پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - عربستان سعودی از نمای نزدیک

عربستان سعودی از نمای نزدیک


عربستان سعودى كشورى است كه موجوديتش با نقض قوانين منطقه سرشته است. به حاكمان اين كشور نگاه كنيد؛ با آن لباس‌هاى عجيب و غريبشان. آنان كشورى سرشار از ثروت نفت را اداره مى‌كنند؛ آن هم براساس قوانينى كه در جهان امروز جايى ندارد؛ زنان حق رانندگى ندارند؛ مغازه‌ها در وقت نماز تعطيل مى‌شود و در ميدان‌هاى عمومى شهر عمليات اعدام انجام مى‌شود. عربستان سعودى يكى از پيچيده‌ترين كشورهاى جهان است و فهم منطق آنچه در اين كشور مى‌گذرد بسيار دشوار است. از اين رو رابرت لاسى در سال ١٩٧٩ به اين كشور رفت تا كتابى را تأليف كند كه توزيعش در اين كشور ممنوع است. اين كتاب در جهان عرب و بلكه در كل جهان آوازه فراوانى يافته است. كتاب »پادشاهى« پرده از بسيارى حقايق جارى در كشورى كه ديرگاهى به سكوت و فروبستگى شهره آفاق بود، برمى‌دارد. عربستان، كشورى سرشار از تناقضات ظاهرى است. از يك سو مظاهر مدرنيته در آن در سطحى گسترده به چشم مى‌آيد و از سوى ديگر حكامش، اصرار دارند كه ميان سنت‌ها و مدرنيته توازن و تعادل برقرار كرده‌اند. پادشاه، نگاهبان كشورى است كه ملك عبدالعزيز بن سعود با نابود كردن رقباى خود در شبه جزيره عربستان و اعلان دولت سوم توانست يكپارچه‌اش كند. وى اين كشور را كشور اجداد خود مى‌خواند. اين امر شگفتى يكى از محققان امريكايى را برانگيخت كه چگونه شترسوارانى توانسته‌اند اين سرزمين وسيع جور واجور را زير پرچمى واحد و خانواده‌اى واحد (آل سعود) يكپارچه كنند.

سياست واقع‌گرايانه
چنين چيزى چگونه اتفاق افتاد؟ پاسخ به اين پرسش محتواى كتاب اول لاسى با عنوان »پادشاهى« است در پشت يكپارچه‌سازى كشور پادشاهى سعود، داستانى از جنگ‌هاى بى‌رحمانه و ديپلماسى و موفق شدن در تعامل با ساكنان مناطق امارت‌ها و مناطق مختلف بر خلاف ديگر عادت‌ها و گرايش‌هايشان نهفته است.
مهرورزى و خشونت‌ورزى دو روى يك سكه شيوه‌اى بود كه ابن سعود، جنگ‌هاى خود را براساس آن به پيش برد تا موفق به تشكيل كشورى شد كه او را مجبور به رسميت شناختن تكثر جمعيتى و فرهنگى و نيز اعتراف به حقيقت وضعيت سياسى - يعنى تعامل با حقيقتى به نام كشورهاى بزرگ - نمايد. نويسنده كتاب پيش از اين بحث، داستان ريشه‌هاى تاريخى شكل‌گيرى كشور جديد عربستان را كه محور آن زد و بند ميان پيرامون محمد بن عبدالوهاب و آل سعود است - را به تفصيل آورده است.


كشور تناقضات
ممكن است خواننده كتاب جديد لاسى با عنوان »در همسايگى پادشاهى« كه مكمل كتاب نخست اوست برسد كه آيا نيازى به كتاب جديد بود؟ نويسنده براى اين كار خود توجيهاتى دارد. زيرا وى در سال ٢٠٠٦ پس از حدود يك ربع قرن يعنى از زمان انتشار كتاب نخست خود (پادشاهى) در سال ١٩٨١ به اين كشور بازگشته و هدفش از اين سفر، مطالعه تناقضات ظاهرى‌اى است كه تلاش‌ها براى توازن ميان مدرنيته و سنت - يعنى دين و قبيله - را با اشكالات و دشوارى‌هايى همراه ساخته است. اين تناقضات ظاهرى گاهى آثار كشنده و ويران‌گرى داشته و دارد؛ چنان كه به حادثه يازدهم سپتامبر انجاميد و اين حادثه دولت عربستان سعودى را كه اقتصاد جهانى و زندگى ميليون‌ها انسان در غرب به نفتش متكى است واداشت تا شمارى از واژگان را به جهان صادر كند كه نشانه‌هاى اين كشور شد. اين وضع ما را به ياد كلمات و اصطلاحاتى مى‌اندازد كه در فرهنگ لغت رسانه‌ها و دانشگاه‌ها آمده و آموخته‌ايم مانند: وهابيت، جهادى، افغان عرب، تندباد صحرا و فتاوى. نويسنده پيش‌تر مى‌رود و از عنصر جامع ميان اين واژگان مى‌پرسد. وى مى‌گويد: كدام كشور، پانزده تن انتحارى در هجوم سال ٢٠٠١ به نيويورك داشته است؟ كدام كشور بيشترين شمار مجاهدان را در افغانستان دارا بود؟ دومين كشور از حيث شمار زندان گوآنتانامو كدام است. افزون براين‌ها كدام كشور شمار فراوانى از تروريست‌ها و انتحارى‌ها را در عراق دارد؟ پاسخ همه اين‌ها عربستان سعودى است.

جهان و عربستان چگونه همديگر را تغيير دادند؟
نويسنده معتقد است، مشكلات عربستان بر تحولات جهانى تأثير نهاده است. زيرا وى (نويسنده) زمانى كه سى سال پيش همراه خانواده‌اش براى اقامت چند ساله به جده رفتند، نمى‌دانستند، كه مسير اين تناقضات و نفاق موجود به كجا خواهد انجاميد و وى اگر چه در كتاب نخست اين پيش بينى را انجام داده است، اما در كتاب تازه‌اش مى‌كوشد تا تتمه رمانى را بنگارد كه هنوز به پايان نرسيده و شايد پس از سه دهه ديگر كس ديگرى بخش پايانى آن را بنويسد. اما آنچه كه محتواى اين كتاب جديد را تشكيل مى‌دهد بررسى ايده مبتنى بر هرج و مرج سعودى و آثار مصيبت‌بار شكست دولت در پر كردن شكاف ميان سنت و مدرنيته است. اين شكست اسبابى دارد كه با تصميم دولت و يا آل سعود مرتبط است.
نويسنده مى‌گويد در سال ١٩٨٢، يك سال پس از انتشار كتاب »پادشاهى« وزارت ارشاد عربستان سعودى به بهانه وجود ٩٧ خطا در آن كه بخشى از آن به فهم نادرست نويسنده از اسلام و بخش ديگرى به مسايل تاريخى برمى‌گردد، ورود اين كتاب را به اين كشور ممنوع كرد. نويسنده اعلام كرد اگرچه با تعديل موارد مرتبط با اسلام موافق است، اما با تعديل آن بخش مرتبط با تاريخ عربستان و به ويژه نزاع ميان فرزندان سعود و فيصل كه به سرنگونى ملك سعود از تخت پادشاهى در سال ١٩٦٤ انجاميد موافق نيست و به همين دليل ورود اين كتاب تا كنون ممنوع است و حتى ترجمه عربى آن كه در اينترنت موجود است، به سرنوشت نسخه چاپ شده‌اش گرفتار آمده است.

گواهى‌ها و مستندات
آيا اين كتاب، اطلاعاتى از عربستان سعودى در اختيار ما قرار مى‌دهد كه در جاى ديگرى نمى‌توان يافت و يا درباره مسايل نزاعى ميان جناح‌هاى شناخته شده و يا چالش دين و سياست به تحليل نقاط مجهول مى‌پردازد؟ در پاسخ بايد گفت كه اهميت اين كتاب همانند كتاب پيشين به مستند بودن به شهادت و در ابعادى كه نسبت به سال ١٩٧٩ تغيير يافته، گردآورى كرده است. اما اشاره به اين تاريخ داراى دلالت‌هاى مختلف است. زيرا در اين سال انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد؛ نيروهاى شوروى افغانستان را اشغال كردند، جهيمان عتيبى حرم مكه را اشغال كرد اكنون جهان در حال جشن گرفتن بيست سالگى فروپاشى ديوار برلين و پايان جنگ سرد است، آنچه كه در افغانستان هم اتفاق افتاد براى امپراطورى شوروى كه با ويتنام خود در اين كشور مواجه شد، كافى بود.

جهيمان؛ آغاز ماجرا
در مقايسه سال‌هاى ١٩٧٩ و ١٩٨٩ مى‌بينيم كه آثار سال ١٩٧٩ بر سرنوشت جهان از فروپاشى ديوار برلين كه حقايق فراوانى را تغيير نداد و تنها به يكپارچگى كشورى تقسيم شده انجاميد، بيشتر و عميق‌تر بوده است.
اما سال ١٩٧٩ سالى است كه ايران از يك سو و بنيادگرايى اسلامى از سوى ديگر غرب را با دشوارى‌ها مواجه ساختند و امپراطورى شوروى در چاله افغانستان افتاد. از اين رو كتاب رابرت لاسى مشاركتى براى فهم تحولات عربستان سعودى از شورش جهيمان تا شورش وارثان فكرى او يعنى القاعده و خطر ايران در دهه هشتاد پس از پيروزى انقلاب اسلامى و انتفاضه منطقه شرقيه عربستان (منطقه شيعه‌نشين) است. اين عوامل هم‌چنان تداوم دارند.
عربستان سعودى در طى سى سال گذشته تحولات متعددى را شاهد بوده است، اما عامل جهيمان عتيبى اثر خود را براين تحولات نهاده است. زيرا دوره پررنگ شدن صبغه دينى جامعه سعودى در دوره ملك فهد نوعى بازگشت و عقب‌نشينى از نوعى گشودگى داخلى بود. جهيمان - داماد المهدى - هم ظواهر زندگى را تغيير داد. ديگر دولت از علماهراس هراسناك شد و چاپ تصوير زنان را در روزنامه‌ها و پخش آوازها را از تلوزيون ممنوع كرد.
اظهارات مردم عربستان درباره اين دوره نشان مى‌دهد كه آنان سياست‌هاى سخت‌گيرانه دولت را كه تحت تأثير حركت جهيمان عتيبى اجرا مى‌شد، مايه سرخوردگى و برباد رفتن آرزوهايشان مى‌دانستند و كار دولت را اسلامى كردن جامعه‌اى مى‌دانستند كه از ريشه مسلمان بود و اسلامى‌سازى نظام آموزشى نيز دستاوردى اساسى نداشت و تنها بخش‌هايى از آموزه‌هاى دينى و تاريخ اسلام به اضافه تاريخ آل سعود به مواد درسى اضافه شد. نويسنده كتاب، اظهارات برخى استادان دانشگاه را در باب تأثير سياست دولت در حذف برخى مواد درسى كه نامناسب تشخيص داده شده بود، نقل مى‌كند. يك استاد امريكايى دانشگاه نفت براى نويسنده نقل كرده است كه در جلسه‌هايى كه با مدير بخش خود در دانشگاه داشته است، كارشان پاره كردن صفحاتى از كتاب‌هايى بوده كه تصاوير نامناسب داشته‌اند.

سلطه شيوخ (علما)
در چنين فضاى به اصطلاح آميخته با تقوا، نسل جديدى پرورش يافت كه از اين فرهنگ متدينانه لبريز شده بود. اين نسل، از سياست‌هاى دولت كه در جهت حمايت از علماى دينى بود، بهره برد گروه‌هاى داوطلب دينى هم ديگركارشان محدود به امر به معروف و نهى از منكر نمى‌شد، بلكه خودشان صاحب قدرت شده بودند آنان به نمازگزاردن مغازه‌داران در داخل مغازه‌هاى خود - هنگام اذان - رضايت نمى‌دادند و آنان را مجبور مى‌كردند مغازه‌ها را بسته و به مسجد بروند. آثار قدرت و برخوردارى اين گروه‌ها حتى از نوع رانندگى خودروهاى جى ام اس جيمز نيز كه در اختيارشان بود، كاملاً هويدا بود.
اعدام جهيمان عتيبى انديشه‌هاى او را نابود نكرد، بلكه او را به زور از قبر بيرون كشيد تا برنامه‌هايش را اجرا كند. هم‌پيمانى ميان نهاد دينى و نهاد سياسى در دوره ملك فهد - كه رابطه چندان خوبى با شيوخ نداشت تداوم يافت؛ به ويژه با عبدالعزيز ابن باز كه در سطح گسترأه قدرت خود را بر نهاد دينى اعمال مى‌كرد جهيمان يكى از شاگردان شيخ عبدالعزيز - در زمان اقامت در مدينه - بود و سپس با او اختلاف يافت و به بيابان گريخت، تا اين كه آن خيالات به سرش زد و پيروانش او را مهدى موعود يافتند. در اين جا نويسنده كتاب، جنبش جهيمان را محصول فعاليت‌هاى سلفى در عربستان مى‌داند كه تحت نظارت شيخ بن باز انجام مى‌شد و جهيمان پرورش يافته مكتب او بود. ملك فهد سياست راضى نگه داشتن شيوخ را ادامه داد و به سفارش‌ها براى تأسيس مجلس مشورتى روى خوش نشان نداد، چنان كه سلف او ملك فيصل هم در زمان پادشاهى‌اش آن را رد كرد. ملك فهد هم چنين چاپخانه‌اى بزرگ براى چاپ قرآن كريم تأسيس كرد تا ميليون‌ها نسخه قرآن را ميان حجاج توزيع كند و دستور ترجمه قرآن به زبان‌هاى مختلف و چاپ ترجمه‌ها را داد. اقدام ديگر وى اعلام عنوان خادم الحرمين براى خود بود.

هجرت‌هاى جهادى
نمى‌توان نقش عربستان سعودى را چه در سطح سياسى و چه در سطح مردمى، در افغانستان ناديده گرفت نظام سياسى عربستان از فعاليت‌هاى گروه‌هاى رزمنده در برابر شوروى اشغالگر حمايت كرد. يكى از مسئولان اطلاعاتى عربستان گفته است كه وى به دستور ملك فهد، چمدانى پر از دلارهاى - از گروه دويست - به پاكستان برده و در حضور مقامات اطلاعات پاكستان به ژنرال ضياء الحق داده تا صرف خريد اسلحه و توزيع آن در ميان مجاهدان كند اين اقدامات مرتبط با رابطه ويژه امريكا و عربستان سعودى است كه از دوره پس از جنگ جهانى دوم آغاز شده بود. رابرت لاسى معتقد است كه رابطه اين دو به رغم اهميتش سبب شد تا هر كدام از ديگرى سرخورده و نوميد شوند. اما اين به معناى آن نيست كه يكديگر را رها كرده باشند. پادشاهان عربستان به امريكا گفته‌اند كه ما پس از خدا به امريكا تكيه داريم. نويسنده اشاره مى‌كند كه نخستين سرخوردگى سعودى‌ها از رفتار امريكايى‌ها زمانى رقم خورد كه در جلسه‌اى كه ابن سعود با روزولت داشت، روزولت از ابن سعود خواست تا كمك كند يهودى‌ها كه مورد ستم نازى‌ها واقع شده‌اند در وطن قومى‌اشان سكونت داده شوند. پاسخ ابن سعود از سادگى بدوى و شيوه عرب در حل مشكلات كه تأديب ظالم است حكايت مى‌كند. او در پاسخ به روزولت گفت نازى‌ها بايد مجازات شوند و يهوديان نيز در اراضى خودشان سكونت داده شوند. اما بيانيه بالفور انگليسى صادر شد و از سوى امريكا - هم پيمان جديد عربستان - هم تأييد شد. در اين بخش نويسنده به وجود نوعى تضاد ظاهرى ميان دو كشور در سطح ديدگاه‌ها اشاره مى‌كند. زيرا ملك فيصل تا آخر حياتش به وجود توطئه صهيونيستى اعتقاد داشت. امريكايى‌ها هم كه همواره مى‌كوشند تا لابى صهيونيست را در امريكا راضى نگه دارند، در جريان تبليغات انتخابات رياست جمهورى امريكا از اين كه همراه با مسئولان سعودى در برابر دوربين‌ها ظاهر شوند، پرهيز مى‌كنند.

امير بندر
بخش بعدى كتاب به نقش امير بندر در روابط امريكا و عربستان و اقدامات عربستان در جهت تأمين منافع امريكا اختصاص دارد. نويسنده اشاره مى‌كند كه امير بندر به محمد زيادباره رييس جمهور اسبق سومالى ٣٧ ميليون دلار رشوه داد تا از حيطه نفوذ اتحاد شوروى خارج شود و با نيروهاى مغربى وارد نبرد شود و در دفاع با نظام موبوتوسسه سكو با مبارزان آنگولايى بجنگد. از اقدامات ديگر بندر انجام معاملات اسلحه و خريد اواكس است.
فضاى دينى شدن جامعه عربستان در دهه هشتاد قرن بيستم با كاهش قيمت نفت و پايان دوره شكوفايى و افزايش مشكلات دولت مرتبط بوده است. نويسنده معتقد است كه مردم عربستان نسبت به زندگى خصوصى و ريخت و پاش‌هاى اميران سعودى تا زمانى كه زندگى خودشان دست‌خوش مشكلات اقتصادى نشده بود، حساسيتى نداشتند. اما بحران اقتصادى و بيكارى و افزايش نرخ زاد و ولد، كشور را به مسيرى ديگر برد. نويسنده در اين جا به اختلافات وزير نفت معروف سعودى - احمد زكى يمانى - كه قادر به ادامه همكارى با ملك فهد نبود اشاره مى‌كند و اين كه احمد زكى يمانى چگونه در حالى كه مشغول بازى ورق بلوط (بازى‌اى محلى) بوده، از عزل خود از منصب وزارت نفت مطلع مى‌شود. نويسنده معتقد است كه موقعيت جهانى زكى يمانى؛ زبان انگليسى عالى و قدرت گفت‌وگوى او ملك فهد را - كه انگليسى را خوب نمى‌دانست - نگران مى‌كرد. هم‌چنين استفاده از لقب شيخ براى زكى يمانى خوشايند دور و برى‌هاى ملك فهد نبود؛ زيرا معتقد بودند او يك استاد معمولى است و نه شيخ؛ كه مختص رؤساى قبايل است.

بن لادن پيروز
در فضاى پررنگ ياد شده، پناه دادن دولت به شمارى از اعضاى اخوان المسلمين از مصر و سوريه به تشديد صبغه دينى در جامعه عربستان كمك كرد. از ميان اين اخوانى‌ها مى‌توان به محمد قطب برادر سيد قطب - نيز نويسنده و منتقد اسلام‌گراى معروف و شيخ عبدالله عزام مى‌توان اشاره كرد.
در اين اوضاع و احوال اسامه بن لادن گام‌هاى نخست خود را به سوى عربستان برداشت، كه او را به سمت القاعده و جهاد جهانى كشاند. در اين جا نويسنده به داستان محمد بن لادن (البنا) و كمپانى تجارى او و سفرهاى اسامه به افغانستان و رابطه‌اش با دولت سعودى كه در دوره‌اى از هجرت‌هاى جهادى به افغانستان پشتيبانى مى‌كرد اشاره مى‌كند. دهه نود، از مقاطعى بود كه دولت سعودى در آن موجوديت خود را با خطر رويارو ديد؛ از سوى اشغال كويت اتفاق افتاده بود و از سوى ديگر نيروهاى بيگانه وارد عربستان شده بودند. از سويى ورود صدام حسين به كويت به بحران جهانى و دو دستگى عرب‌ها انجاميده بود و سعودى خود را در برابر چالش عربى از جهت حمايت هم‌پيمانانش از صدام مى‌ديد كه از ميان آنان مى‌توان به عرفات اشاره كرد كه عربستان طى دهه هشتاد، يك ميليارد دلار به سازمانش كمك كرده بود و يمن كه رؤياى ديرينه‌اش براى بازپس‌گيرى اراضى‌اش از عربستان دوباره احيا شده بود. يمن معتقد است بخشى از اراضى‌اش را عربستان و ملك حسين كه وارث اجداد هاشمى‌اش بوده از آن كشور گرفته‌اند. كشورهاى ديگر مانند الجزاير و ليبى و سودان هم از قضيه (اشغال كويت) خود را كنار نگه داشته بودند. مؤسسه دينى عربستان هم، همان‌گونه كه در مسأله جهيمان عتيبى موضع قاطعى نگرفته بود، اين بار نيز در صدور فتوايى كه كمك گفتن از نيروهاى خارجى را در حراست از كشور مباح اعلام كند، ترديد داشت و تصميمش در سطح داخلى و خارجى تحريك برانگيز بود، اما آثار داخلى‌اش بر وضعيت آل سعود اين بود كه از همان زمان جريان بيدارى در مناطق قصيم و بريده شكل گرفت و مسأله طرح مطالبات و يادداشت نصيحت‌آميز ظهور يافت و افزون بر اين مطالبات اصلاح‌گرايانه زنان و درخواست اجازه رانندگى هم سر برآورد. در اين اوضاع و احوال، بن‌لادن كه پيروزمندانه به كشور بازگشته بود، خود را در وضعى ديد كه قادر به انجام كار نبود زيرا وى مجاهدى بود كه احياگر جهاد شمرده مى‌شد و اكنون خود را دست بسته مى‌ديد. پيشنهاد وى براى جنگ با صدام رد شده بود و از تأسيس اردوگاه نظامى در يمن - به خاطر خلل وارد آمدن به حاكميت آن - منع شده بود؛ ديگر بايد چه كار مى‌كرد؟ وى ناچار به افغانستان بازگشت و از آن جا به سودان رفت تا مرحله جديدى از مبارزاتش را آغاز كند. بازگشت پيروزمندانه‌اش از افغانستان اين اميد را برايش زنده نگه مى‌داشت كه پيكارى جهادى را در كويت راه بيندازد، اما در اين كشور شكست خورد. نويسنده در اين بخش به توصيف جشن‌هاى استقبال از بن لادن و توزيع شيرينى و شربت پس از بازگشت وى، در عربستان سعودى مى‌پردازد.

شيعيان
كار تكميل اصلاحات در مناطق شيعه‌نشين يكى از آرزوهاى ملك فهد بود. وى پسر خود را به منطقه شرقيه فرستاد تا بر آن اشراف داشته باشد. اما اقدامات وى با واكنش‌هايى مواجه شد و آن گريختن بسيارى از رهبران شيعه سعودى به ايران و سپس به سوريه بود. نويسنده معتقد است كه فهد بنا به طبيعتش در اين باب تسامح مى‌ورزيد و دوست داشت اوضاع منطقه بهبود يابد اما عامل ايرانى منشأ نگرانى براى وى بود، به ويژه پس از تظاهرات حجاج ايرانى در اماكن مقدس در سال ١٣٦٦، با اين كه شيخ حسن صفار و گروه وى براى نشان دادن استقلال خود، ايران را ترك گفته و در سوريه سكنى گزيده بودند، اما مشكل همچنان برقرار بود، تا اين كه گفت‌وگوهايى بين طرفين شكل گرفت. نويسنده به تلاش شيعيان سعودى در جلب توجه سازمان‌هاى حقوق بشر به ستم‌هايى كه بر آنان وارد شده بود اشاره مى‌كند.

بيدارى
در همين چارچوب، جماعت‌هاى جريان بيدارى، درگيرى خود را با نظام سعودى به خارج مى‌كشانند، به اين ترتيب كه نمايندگى‌هايى در لندن افتتاح كردند و اقداماتشان در آزار دادن دولت سعودى مؤثر بوده است. در اين اثناء؛ ملك فهد بيمار شد و سكته مغزى از كارش انداخت و از سال ١٩٩٥ تا ٢٠٠٥ وليعهدش امير عبدالله كه پس از وى ملك شد، كشور را اداره مى‌كرد. وى دوره ملك عبدالله را دوره‌ى اصلاح مى‌نامد و مى‌گويد كه ملك عبدالله به لحاظ شيوه زندگى و نگاه غيرعادى به امور از سلف خود متمايز است. زيرا وى اگرچه مشكلاتى در خطابه دارد، اما اصلاحات متعددى را چه در زمينه وضعيت اميران و چه در زمينه توسعه نقش اجتماعى زنان انجام داده است. اما با اين حال كارنامه‌اش نشان مى‌دهد كه وى يك اصلاح طلب متردد است؛ ولى آنچه او را از دوسلفش - خالد و فهد - تمايز مى‌بخشد اين است كه دوره وى شاهد تحولات جديدى در عرصه رابطه ميان نهاد قدرت سياسى و نهاد روحانيت بوده است. زيرا اميران سعودى اگرچه در تحمل هرگونه انتقادى ترديد داشتند ولى ملك عبدالله از اولين اميران سعودى است كه پس از دريافت پرونده‌ها، حقايق را پذيرفت.

جهيمان و بن‌لادن
كتاب لاسى دو مفصل و محور عمده دارد؛ يكى اثر كلى جهيمان عتيبى بر آل سعود و كشور عربستان است؛ وى خاندان سعودى را به پذيرش آراى خود، از ترس تكرار صحنه وحشتناكش در مكه، وادار كرد، در حالى كه مناديان جريان بيدارى، به ايفاى نقش نصيحتى و موعظه به خاندان سعودى براى تن دادن به اصلاح و در صورت تن ندادن، از دست دادن مشروعيتش، اكتفا مى‌كند. اما محور دوم، هجوم به امريكاست كه به تغيير جهان و نه تغيير سعودى به تنهايى انجاميد. از اين روست كه ملاحظه مى‌كنيم كه تأثير حملات يازدهم سپتامبر بر كشور بن لادن اين بود كه قدرت نهاد دينى را كاهش داد و رهبرى را به پادشاه داد و ديگر از آن پس، علماى سعودى قدرت رويارويى با دربار را ندارند. عامل ديگرى كه وضعيت نهاد دينى را با دشوارى مواجه كرد، رفتارهاى پرورش يافتگانش بوده است؛ همانند رفتارى كه در جريان حرم مكه داشته‌اند و يك بار ديگر هم براى هجوم به اين حرم كوشيده‌اند.
اگر رابطه ميان نهاد روحانيت و اميران سعودى متأثر رفتار بن‌لادن بوده است، رابطه ويژه ميان امريكا و عربستان كه مبتنى بر نفت بوده است. جورج بوش با اشغال عراق، آخرين ميخ را بر تابوت اين روابط زد. روابط ميان دو كشور در زمان كلينتون كه بنا به تغيير بندر بن سلطان، رابطه نه سرد و نه گرم بوده پس از رسيدن نو محافظه‌كاران به قدرت و حوادث پس از آن و ابراز نارضايتى عربستان از جانبدارى بى حد و مرز امريكا از اسرائيل به تيرگى گراييد و اميرعبدالله در اعتراض به جانبدارى امريكا از اسراييل بارها دعوت بوش را براى ديدار از استراحت‌گاهش در تگزاس رد كرد. اكنون نويسنده معتقد است كه آن رابطه ويژه پايان يافته است. وى براى اثبات اين ادعا به بازگشت بندر و استعفاى تركى فيصل از منصب سفارت اشاره مى‌كند و دلايلى را براى آن ذكر مى‌كند كه از آن جمله است؛ مسأله ايران، امكانات مالى سفارت و عهده گرفتن مقام مديريت امنيت ملى. مهم اين است كه امريكا، به پيشنهادهاى ترجيحى براى نفت دست نيافته و عربستان هم سياست چرخش به سمت شرق - چين و روسيه - را در پيش گرفته و روابطش را با اين دو كه از سال ١٩٣٨ به سردى گراييده بود، بازسازى كرد.

جامعه‌اى در پى سيماى حقيقى‌اش
آنچه گفته شد. در زمينه سياسى بود؛ اما در زمينه زندگى اجتماعى، نويسنده كتاب، اظهارات و داستان‌هايى را از اين جامعه كه در حال پرسش و در آستانه تحول است، ذكر مى‌كند. اين جامعه اگرچه جامعه‌اى غيرطبيعى و سرشار از نفاق و روابط غيرعادى و اعتياد به نظر مى‌رسد، اما در عين حال اشاره مى‌كند كه در درون اين جامعه نيروها و تحرك جدى‌اى به چشم مى‌خورد كه مى‌خواهد به سيماى حقيقى‌اش بازگردد. صداهايى خواهان آن است زندگى‌اى همانند ديگر بشر داشته باشند... بوش رفته و به جاى او اوباما آمده است، در حالى كه بن لادن همچنان مخفى است. در چشم‌انداز اخير كتاب، ملك عبدالله ابراز نگرانى از آن مى‌كند كه دانشگاهى كه تمام هزينه‌اش را به آرامكو داده است، هنوز را نيفتاده است. اما در سال ٢٠٠٨ دانشگاهى در جده افتتاح شد كه يكى از پيشرفته‌ترين دانشگاه‌هاى جهان است. اما آيا اين دانشگاه مى‌تواند تناقض‌هاى ظاهرى را در اين كشور حل كند؟ نويسنده كتاب بنا به اسبابى كه در طول سه دهه شرح داده است، چنين چيزى را محل ابهام مى‌داند. آنچه به سفرنامه اين نويسنده تمايز مى‌بخشد، اين است كه اطلاعات آن فراهم است و عربستان سعودى، ظاهراً باز و گشوده است، اگرچه مى‌كوشد پنهان كارى كند. زيرا به هر حال رسانه‌هاى جديد ديگر اجازه نمى‌دهند اين كشور، همچنان »كشور سكوت« باقى بماند. رسانه‌هاى جديد، ديوارهايى بلندتر از ديوار برلين و بلكه ديوار چين را فرومى‌پاشند و ديگر ممنوع كردن ورود كتابى مانند »پادشاهى« كاركرد و معناى چند دهه پيش از خود را از دست داده است.