پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تبارشناسی حوثی ها - دغشی محمداحمد

تبارشناسی حوثی ها
دغشی محمداحمد

نبش حوثى، نخستين بار در سال ١٩٩٠ به عنوان جنبش يا سازمانى فكرى سياسى و مسلح ابراز وجود كرد. تا پيش از اين، فعاليت اوليه اين جنبش، محدود به ارائه آموزش‌هاى دينى به جوانان و تربيت و كادرسازى مى‌شد، طبعاً فعاليت‌هاى اين جنبش مطابق مذهب زيدى بود كه مذهب اكثريت مردم يمن است.
سازمان جوانان مؤمن (الشباب المؤمن) دو مرحله را پشت سر نهاد. مرحله تأسيس و شكل‌گيرى كه از سال ١٩٩٠ و كمى پس از اعلام وحدت دو يمن در برخى از مناطق استان صعده - در شمال پايتخت (صنعا) - آغاز شد. مراكز حوثى‌ها كعبه آمال بسيارى از جوانان شد كه از نقاط مختلف و استان‌هاى مشهور به گرايش زيدى‌هادوى به صعده مى‌رفتند. رفته رفته دامنه فعاليت حوثى‌ها از استان صعده به استان‌ها و شهرستان‌هاى ديگرى كشيد كه صبغه زيدى‌اشان قوى بود. تا اين كه شمار دانشجويان اين مركز در استان صعده به پانزده هزار تن و بنا به اعلام بيانيه‌اى به نام شيعيان اثنى عشرى يمنى به هجده هزار تن رسيد.
مرحله دوم، كه مرحله رويارويى مسلحانه و يا سازمان‌دهى مسلحانه علنى - معروف به جامعة الحوثى - است، از سال ٢٠٠٤ آغاز شد. از اين مقطع زمانى به بعد، جماعت حوثى به گروه‌ها يا ميليشياهاى نظامى‌اى تبديل شد كه داراى بعد ايدئولوژيك بود. اين گروه‌هاى نظامى طى ٤ سال پنج جنگ مسلحانه را با ارتش يمن سامان دادند. آغاز اين دوره چهار ساله ٢٠٠٤/٦/١٨ و پايان آن ٢٠٠٨/٧/١٧ بود. البته ميان هر جنگ و جنگ بعدى، دوره استراحتى فاصله افكند.
دامنه عمليات جنگ پنجم البته گسترده‌تر بود و در مناطق صعده محدود نماند و به مناطقى كشيده شد كه به طور سنتى، گرايش زيدى هادوى دارند. يكى از اين مناطق، شهرستان بنى حشيش يكى از نزديك‌ترين شهرها به صنعاء است. اين جنگ به شدت ارتش يمن را به خود مشغول كرد.
با اين كه ارتش يمن اعلام كرده كه وضعيت را در كنترل خود دارد، اما بعيد به نظر مى‌رسد كه اين درگيرى‌ها در آينده تكرار نشود، چنان كه در درگيرى‌هاى پيشين نيز هر بار بيانيه‌هاى ارتش حكايت از خواباندن نزاع را داشت. ريشه اين درگيرى‌ها را بايد به ريشه‌هاى ايدئولوژيك اين جماعت و در هم‌تنيدگى عوامل ايدئولوژيك و مذهبى با عوامل سياسى و اجتماعى و اقتصادى پيوند داد.

بستر تاريخى
براى درك پديده جماعت حوثى بايد به اين دو حقيقت اشاره كرد:
نخست، اين كه دو مذهب اصلى مردم يمن يعنى شافعى و زيدى است كه مردم يمن در سايه اين دو مذهب تاكنون برادرانه زيسته‌اند.
اگرچه امام زيد، نخستين مؤسس زيديه در يمن است، اما وى شرط نسبى يا خانوادگى و حتى افضل بودن را براى انحصار خلافت در خاندان علوى مطرح نكرد و در امر خلافت، مصلحت مسلمانان و عدالت والى را شرط كرد؛ هرچند چنين چيزى را امامت مفضول با مراعات شرط كفايت و عدالت ناميد و از فرض‌هاى اتوپيايى دورى جست. اما اين شيوه نظرى، خلاف نظرى است كه پس از آمدن امام هادى در سال ٢٨٤ ق به يمن - براى بار دوم - شايع و رايج شده است. از آن زمان تاكنون، وى مؤسس نخستين دولت زيديه در يمن شد و در ايام حكومت امام هادى، در پاره‌اى مناطق يمن، ايده انتساب به امام حسن و امام حسين(ع) شكل گرفت و به عنوان پيش شرط براى هر كسى كه در خود شايستگى حكومت را مى‌ديد مطرح شد.
دوم، اين كه امام زيد نه تنها نسبت به بزرگان صحابه اهانت روا نمى‌داشت، بلكه خلافت شيخين را پذيرفته بود و از كسانى كه به آنان اهانت مى‌كردند دورى مى‌جست و همين رفتارش سبب شد تا غالب سپاهيانش از او روى گردان شوند و در جنگ با ارتش هشام بن عبدالملك تنها ٢١٨ تن با او ماندند.

عوامل ظهور
عوامل ظهور جنبش حوثى را مى‌توان به عوامل درونى و عوامل خارجى تقسيم كرد. بإ؛ ّّ اين حال بايد اذعان كرد كه نمى‌توان اين دو دسته عوامل را كاملاً از هم تفكيك كرد، زيرا نوعى تداخل ميان اين دو دسته عوامل وجود دارد كه در همين مقاله آشكار خواهد شد.
عامل نخست عامل داخلى و ريشه‌هاى سياسى تشيع است. فرقه زيديه يكى از فرقه‌هاى تشيع به شمار مى‌آيد كه ميان ديگر فرق شيعه به تسنن نزديك‌تر است. اگر از اختلافات مذهبى ميان شيعه اثنى عشرى و شيعه زيدى - و از جمله هادوى - چشم بپوشيم و نگاه‌ها را به سمت واقعيت سياسى موجود توجه دهيم، نزديكى آشكارى ميان فرقه زيديه هادويه و زيديه جاروديه از سويى و ميان فرقه مشهورتر شيعه يعنى شيعه اماميه اثنى عشريه از سوى ديگر مشاهده خواهيم كرد. زمينه اين تقريب، بستر تشيع است.
مى‌خواهيم نتيجه بگيريم كه بستر تشيع كه ميان مذهب اثنى عشرى و زيدى هادوى مشترك است، به نزديكى ديدگاه‌هاى دو مذهب در ابعاد سياسى كمك كرده است.
با اينكه از شروع مقرر شده براى حاكم در انديشه سياسى زيديه، منتسب بودن به امام حسن و امام حسين است اما برخى از شخصيت‌هاى جريان حوثى معتقدند كه اين مسئله، مسئله‌اى تاريخى است و اكنون، تنها قانون اساسى مى‌تواند مرجع رابطه ميان حاكم و مردم باشد. اين امر قابل توجه است، اما با سخنان صريح بالاترين مسئولان جنبش حوثى كه مرجع اعلاى شيعه زيدى هماهنگ نيست. بدرالدين امير الحوثى - پدر حسين - در پاسخ به روزنامه نگارى كه از وى پرسيده بود: بنا به فتواى شما حكومت هر كس - هر چند از اهل بيت نباشد - جايز است؟ چنين گفته بود: ما دو نوع حكومت داريم كه يك نوع آن، امامت است و اين ويژه اهل بيت است نوع ديگر احتساب (حسبه) ناميده مى‌شود كه هر مؤمن عادلى از اين باب مى‌تواند حاكم شود، در صورتى كه حساب دين خدا را بكند (حسبه) و از اسلام حمايت كند و به نيكى امر و از بدى نهى كند، اگرچه از سلاله امام حسن و امام حسين نباشد.
روزنامه نگار پرسيد، چگونه اين دو الگو را با هم آشتى مى‌دهيد؟ حوثى پاسخ داد: تعارضى وجود ندارد؛ هرگاه امامت ممكن نباشد، احتساب (حسبه) خواهد بود.
اين موضع گوياى آن است كه در حقيقت، همان‌گونه كه شيعه اثنى عشرى امامت را منحصر به دوازده امام مى‌داند، شيعه زيدى هادوى، امامت را منحصر به نسل امامين الحسنين - كه از آن تعبير به بطنين مى‌كنند - مى‌داند و اين مطلب از اين سخن بدرالدين حوثى برمى‌آيد كه: انتخاب و دموكراسى يك راه است، اما امامت راه ديگرى است.

تكوين علمى، فكرى و ايدئولوژيك
با توجه به اين كه در انديشه سياسى حوثى تعريف خاصى از مشروعيت سياسى شده است، وى كوشيده تا پيروان خود را براساس مبانى نظرى‌اى تغذيه فكرى كند كه بر بخشى از مفهوم سنتى مشروعيت متكى است. پارادوكس اين جاست كه حسين و پدرش بدرالدين حوثى، در برابر پاره‌اى انديشه‌هاى افراطى كه در بخش‌هايى از سنت بر آن تصريح شده، همداستان بوده‌اند، اما اين موضعشان مورد نقد و تحفظ مرجع اعلاى شيعيان زيدى، مجدالدين المؤيدى قرار گرفته است و آن دو كوشيده‌اند تا وى را اقناع كنند كه اين نقد و تحفظ را پس از تأييد بدرالدين حوثى به كنارى نهد.
اما چيزى نگذشت كه اختلافى ديگر ميان دو طرف پديدار گشت. سردسته يك طرف حسين حوثى و سردسته طرف ديگر محمد يحيى سالم عزان. يك دسته خواهان گشودگى به روى ديگران و گفت‌وگو و نوانديشى بود و دسته ديگر متمايل به تكرار دوباره موضوع فرهنگى و فكرى و تمركز بر قضاياى سنتى قديمى، و حسين حوثى از اين گروه بود.

ريشه يابى روح انقلابى گفتمان حوثى
روح سركش و انقلابى گفتمان حوثى به دو عامل اصلى برمى‌گردد:
نخست: اين روح و روحيه، خروجى يا برون داد طبيعى تربيت زيدى - هادوى است. اين تربيت، ارزش نظر و تفكر را بسيار بالا مى‌برد و به شخصى كه به مرتبه اجتهاد دست يافته، حق اعمال نظر اجتهادى‌اش را مى‌دهد. گويا حسين حوثى در خود اهليت اجتهاد را ديده كه از برخى آراى حاكم و رايج در مذهب زيدى شانه خالى كرده است. اين كار او، خشم بعضى از برجسته‌ترين علماى مذهب زيدى را برانگيخت.
عامل دوم به اين نقطه برمى‌گردد كه بخشى از تكوين فكرى و سياسى حوثى، ريشه در مبانى انديشه سياسى زيدى دارد كه اصل پنجم را امر به معروف و نهى از منكر برشمرده و لازمه ايمان به اين اصل را رد و سركشى و سرپيچى و شورش و محاربه و خونخواهى از هر حاكمى مى‌داند كه به فسق و فساد او باور حاصل مى‌شود.
اختلافات درونى سبب شد تا سازمان شباب المؤمن زودهنگام اعلام موجوديت كند و تحولاتى نمايشى رخ دهد كه يكى از دو طرف را به سطح برساند و سپس به گزينه فعاليت مسلحانه بكشاند. اوج اين اختلافات شديد درونى، جدايى و انفصال طرفين بود و در پايان كار جناح حسين حوثى بر جريان مسلط شد. آغاز اختلاف، اجمالاً ابراز تحفظ و نقد برخى مراجع بزرگ تقليد مانند مجدالدين مؤيدى بود كه اعلام كرد پاره‌اى از آنچه در جلسات و تجمعات حوثى بيان مى‌شود خلاف عرف و انديشه مذهب زيدى است. اين موضع‌گيرى سبب شد تا دروس حسين حوثى يك دوره متوقف شود، اما پس از وارد شدن بدرالدين حوثى و بازنگرى وى در مواد و محتواى اين دروس و قانع كردن المؤيدى به درستى اين دروس، بار ديگر از سر گرفته شد. با اين حال اختلاف آنها آشكار شد و به گوش رييس جمهور هم رسيد.
عزان كه يار غار قديمى حسين حوثى بود و سپس از وى بريد، سال ١٩٩٩ را نقطه آغاز ظهور اختلاف درونى اين مؤسسه مى‌داند. گروه تحت تأثير عزان اولويت را به توسعه ابعاد علمى و مطالعه جسورانه ميراث فكرى و پاسخ به پرسش‌هاى دانشجويان پيرامون مسائل اختلافى، در فضايى آزادانه مى‌دادند، در حالى كه گروه ديگر كه محمد بدرالدين در رأس‌شان بود، به بعد روابط ميان دانشجويان و تربيت معنوى و تقيد آنان به ميراث فكرى و تأكيد بر نقاط جدايى و تمايز ميان مذاهب اولويت مى‌دادند.
اما در اواخر سال ٢٠٠٠ م حسين بدرالدين حوثى به نفع برادرش محمد وارد ماجرا شد و از ترجيح ايده تقديس سنت و خوددارى از نوسازى و گشودگى فكرى دفاع كرد و نوسازى فكرى را خطر و تباه‌كننده مذاهب شمرد.
اما از عوامل خارجى‌اى كه به ظهور پديده حوثى تا اين حد كمك كرده است عبارتند از:
بزرگداشت روز غدير؛ شيعيان اثنى عشرى روز هجدهم ذى الحجه هر سال را كه به روز غديرشناخته شده، جشن مى‌گيرند. ريشه اين مناسبت به حديثى برمى‌گردد كه هم شيعه و هم اهل سنت آن را اساساً صحيح مى‌دانند و تنها بر سر كمى و زيادى برخى الفاظش اختلاف دارند. نسايى هم حديث »من كنت مولاه فعلى مولاه« را نقل كرده است.
اما بحث بر سر اين است كه جشن روز غدير در يمن از چه زمانى آغاز شده است؟ آيا اين جشن، پديده جديدى است كه حوثى‌ها در سال‌هاى اخير باب كرده‌اند و يا از شعائر قديمى است كه زيدى‌هاى يمن در گذشته آن را بزرگ مى‌داشته‌اند؟ يكى از كارشناسان در اين زمينه معتقد است كه اين شعاير در قرون گذشته با توجه به حضور زيديه در يمن گرامى داشته مى‌شده است.
اما مسأله بزرگ‌داشت روز غدير به يكى از نشانه‌ها و شعارهاى اساسى حوثى‌ها تبديل شد و به شكلى درآمد كه آنان هيچ انعطاف يا كوتاه آمدنى را در برابر آن از خود نشان ندادند و جالب توجه است كه در ضمن هر گونه توافق‌نامه‌اى و يا مذاكره‌اى با دولت، بندى را به آزادى بزرگ‌داشت روز غدير اختصاص مى‌دهند.
شعارهاى جديد؛ داستان شعار جديد حوثى‌ها شايسته درنگ و ژرف‌كاوى است: الله اكبر، الموت لامريكا، الموت لاسراييل، اللعنة على اليهود، النصر للاسلام.
تبار اين شعار به آغاز انقلاب اسلامى ايران برمى‌گردد؛ به زمانى كه امام خمينى، چنين شعارهايى را در برابر شاه سر داد و تأثير شگرفى بر دل‌هاى مردم نهاد. اين شعارها در ايران هم سن و سال خود انقلاب است و هنوز هم در مساجد سر داده مى‌شود و به لبنان هم به تناسب حضور پررنگ شيعيان انتقال يافته است.
در سال ٢٠٠٢ حسين حوثى از سالن مدرسه امام الهادى در مران صعده اين شعارها را سر داد و در فضايى عاطفى و آميخته با مطالبه اقدام به كارى در مقابل استكبار امريكايى، از حاضران خواست اين شعارها را تكرار كنند.
در زمانى كه حسين حوثى از پيروان خود مى‌خواست تا به فلسفه و برآيند و تأثير اين شعار بينديشند، تأكيد مى‌كرد كه امريكايى‌ها از طرح چنين شعارهايى خشمگين شده و اقدام به پاك كردن شعارها از در و ديوار صعده و صنعا كرده‌اند و از سر دادن آن جلوگيرى مى‌كنند، زيرا با برنامه‌هايشان تناقض دارد و توطئه‌هايشان را كشف مى‌كند. اگرچه سفير امريكا در صنعاء اين اقدام را چنين توجيه كرد كه امريكا نمى‌خواهد، نزاع دينى ميان اين كشور و جهان اسلام پديد آيد.
از آن زمان تاكنون، اين شعار به بخشى از مراسم اساسى حوثى در هرگونه فعاليت فرهنگى تبديل شده است، زيرا در ميانه سخنرانى‌ها و درس‌ها و گاه در پايان آنها و نماز جمعه سر داده مى‌شود.
اين شعار براى حوثى‌ها شعارى مقدس است. پس از گذشته بيش از يك ماه از درگيرى ميان ارتش و حوثى‌ها، حسين حوثى به يكى از راديوهاى عرب زبان درباره عوامل و اسباب جنگ چنين گفت كه اين شعار برجسته‌ترين دليل شعله‌ور شدن اين جنگ است. وى اشاره كرد كه رييس جمهور على عبدالله صالح حدود دو ماه پيش از شروع اين جنگ به وى پيغام داده كه اين شعار را متوقف كنند. اما وى به دليل وعده و وعيدهايى كه همراه اين هشدار طرح شده، آن را نپذيرفته است.
اگر منطق دولت يمن كه به شعارى كه شكل و درون مايه آن وارداتى است و از سوى جماعت حوثى شيوع يافته، حساسيت نشان مى‌دهد، قابل درك باشد، ادله حوثى هم كه بر تداوم و تكرار شعار خود اصرار مى‌ورزد نيز قابل بحث و تأمل است. حوثى هم براى كار خود ادله‌اى دارد؛ از جمله اين كه اين روش ساده‌ترين و بى‌زيان‌ترين روش و ابزار براى رويارويى با طغيان‌گرى امريكا و صهيونيسم است.
حوثى‌ها مى‌گويند همين آزردگى امريكا از اين شعار و درخواستش از مقامات يمن براى متوقف كردن اين شعار و دستگيرى سردهندگان آن دليل تأثير و نشانه قدرت آن است، در حالى كه حرف‌هاى ديگران تنها مصرف داخلى دارد. اما مخالفان حوثى‌ها معتقدند كه اين شعارها، حقيقتاً ايالات متحده را آزار نداده است و استناد مى‌كنند به سخنان برادر حسين حوثى، يحيى كه به يكى از پايگاه‌هاى عربى گفته است: حكومت يمن در آغاز كار برادرش حسين را به سر دادن شعارهايى ضد امريكايى تحريك كرد و كوشيد فضاى مناسبى را در اين زمينه فراهم آورد، تا توجه امريكا را به دشمنى فرضى در يمن جلب كند.
به هر روى حوثى تأكيد مى‌كند كه زيدى‌هاى يمن با هيچ كس سر عداوت ندارند و در طول تاريخ خود در يمن ميان مسيحيان و يهوديان زيسته‌اند، بى آن كه كوچك‌ترين آزارى به آنان برسانند.
آنچه در اين نوشته آمد، بخشى از شرايط و اوضاع ظهور و تكوين پديده حوثى‌ها در يمن و تحليل ابعاد سياسى و فكرى و سازمانى آن بود.