پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - انسانشناسى دروغ و طبقه متوسط مدرن - میراحسان احمد
انسانشناسى دروغ و طبقه متوسط مدرن
میراحسان احمد
يكى از فيلمهايى كه در ماههاى اخير سروصداى زيادى كرده فيلم »دربارهى الى« است. اين فيلم به زندگى روزمرّهى اقشار طبقهى متوسط به بالا مىپردازد و از منظر ديگر با فرهنگ زندگى روزمرّهى قشر شهرى مدرن ايران درگير است.
فيلم سبكى هنرمندانه دارد، از دستاوردهاى استنيكى سبكِ رويكردگرايى، طبيعى نمايى در ميزانسن و بازى و شخصيتپردازى و روال روايت سود جسته است. جايزهى جشنواره برلين را به خود اختصاص داده و با موفقيت و موافقت بزرگ منتقدان روبهرو شده است.
هستهى اين فيلم فشارجمع براى دروغگويى جهت نفع شخصى و رضا دادن به نابودى حيثيت كسى است كه ديگر نمىتواند از خود دفاع كند.
دربارهى الى از زواياى گوناگونى قابل بررسى است
١. از منظر سبك، سبك دربارهى الى... برعكس ادعاى منتقدان شيفتهى اين فيلم، در سينماى جهان و ايران بىسابقه نيست. آميزهاى است از سبك رويكردگرايى به انضمام پررنگ كردن وجوه دراماتيك داستانگويى. اما روى هم رفته، سبك آبرومندانه دربارهى الى... هنرمندانه است.
٢. از نظر كارگردانى دربارهى الى... اثرى ماهرانه است. شخصيت يك گروه، ميزانسنهاى پرتحرك و بازىسازى طبيعى نما،... اما گاه مهارتهاى اصغر فرهادى چون جيغ و گل درشت خودنمايانه است. فيلمى كه مىكوشد به سياق سينماى رويكردگرا، كارگردانى را حذف كند، اين نمايش چينشها و حركتهاى تحميل كننده دوربين، يك خطا به شمار مىآيد.
٣. جدا از مباحث بينامتنى و تأويلى و جايگاه اين فيلم در آثار روشنفكرانه سينماى ايران و يا در متن كارهاى اصغر فرهادى، از منظر ديگر و رويكردهاى فرامتنى اين فيلم اهميت دارد. كسانى كه معتقدند آثار سينمايى بالاخره با همهى عدم اتخاذ موضع كاركردى آينهى پيشرفتهى اجتماعى و روانشناسى مردم عصراند، مىتوانند جستجو كنند، زندگى اين زوجهاى جوان شهرى طبقه متوسط چه نكتهى مهمى از زندگى اين دوران اين قشر را افشا مىكند، سقوط و شكست اخلاقى آن را؟ وضع تراژيك فرد در برابر فشار جمع براى دروغ گفتن را؟ روحيهى نهانروش ايرانى، روحيهى نامعقول تصميمگيرى خود سر و خود رأى و فاجعهى حاصل از آن را؟ يا خشونت و دروغ پنهان در ميان مردم مدعى فرهنگ و حقوق را كه وقتى پرده مىافتد سيماى ديگرى از آنان مىبينيم؟ بايد شجاعت بررسى اثر هنرى را داشت.
دربارهى الى... از آن فيلمهايى است كه مىتوانم براى مطالعه با آن با آرامش و اطمينان خلاف جريان آب شنا كنيم به نيروها و تمهيدات و تركيب و تزريق حركت دوربين به موقعيتهاى پرتنش درونى روايت فكر كنم و نيز به كاستىهايى كه بدون هيچ قصد و غرضى، ضعف فيلم مىدانم بينديشم. خوشحالم كه روزهاى جشنواره، طى يادداشتى، پنج نكته دربارهى »درباره الى« تأكيد كردم هنوز به نظرم همانها مهمترين ورودىهاى نقدى موقر، نه يكسويه، رها از جو احساسى و آتمسفرهاى فرامتنى و هالههاى يك شور همگانى يا ايدئولوژيك، و متمركز بر خود متن فيلم و جايگاه زيباشناختى و معنوى آن در سينماى ايران و رابطهى بينامتنىاش با آثار مهم و پيشرو سينماى ماست ما بايد تحمل آراى متنوع و بردبارى براى گفتوگو سهل و بدون تنش را بياموزيم. درباره الى، فيلم ارزشمندى در سينماى ماست و اصغر فرهادى كارگردانى ارجمند است كه با خود اميد رهايى فرهنگ از ابتذال، و سينما از سرهمبندى و ناايشگونى، توسعهى خلاقيّت را به همراه مىآورد. و ويژگى سبك و مهارتهاى كارگردانى و نگاه روايىاش، قابل اعتنا و قدرتمند و جاندار و زنده و غنى است. و فيلم هم از منظر بيان و پرسپكتيو و منظر روايت، نگاه به زندگى و شخصيتها، و هم از نظر درككنش و واكنش و نقطه اوج و ادراك آن، موقعيت و جاى و دوربين در كاربرد نوى قاعدههاى بنيادين براى حركت اشياء و آدمها دوربين با هم ديگر، و تلفيق تكنيكها و قصه، اثر قابل اعتنايى به شمار مىآيد. دربارهى الى يك فيلم متوسط خوب، براى آدمهاى خوب متوسط است كه به همهى چيزهاى مورد نياز طبقه متوسط و منتقد متوسط با هم پاسخ مىدهند.
مهمترين ويژگى محتوايى و نيز ساختارى فيلم »دربارهى الى« را بهرمندى از ويژگىهاى زندگى روزمره و بدل كردن آن به درامى بىسابقه خطاب كردهاند:
اين داورى در فرم و محتوا يك گزافگويى محض است. اگر سطح ميانمايهى نقد ما، تاكنون توجهى به تجربهى بدل كردن تجربهى زندگى روزمره به ساختار روايى و بصرى در سينماى رويكردگراى ما نكرده و تازه با »درباره الى« آن را »كشف« مىكند، اين غفلت به معناى واقعيت كشف زندگى روزمره و به فرم درآوردن به وسيله اصغر فرهادى نيست در ايران - كارى به درجه موفقيت هر كارگردان خاص ندارم - از كيارستمى تا ميركريمى درگير رويكردگرايى بودهاند. پيش از اشاره به اين نكته بهتر است سابقهى توجه به زندگى روزمره و تجلى آن در انواع فرمهاى رئاليسم اجتماعى، نو واقعگرايى، سينماى موج نو فرانسه، سينماى مدرن امروزى، سينماى سيال ذهن و پيشتر در رمان اروپايى و آمريكايى از »ويرجيتا دلف« و »اريچاردسون« تا »كارور« و »دسس پدس« و توجه آن را در آثارى كسانى نظير اندى بنت و ديگران گوشزد كنم.
احتمالاً كسانى كه اين ويژگى را در مورد »دربارهى الى« به عنوان يك كشف جديد مورد تأكيد قرار دادهاند، حتى اطلاع معمولى از سينماى جهان و سينماى ايران و مهمتر از آن پايهى نظرى اين پديده ندارند.
اتفاقاً »درباره الى« از منظرى به زندگى روز مره مىنگرد كه مبتنى است بر فهم سيستمى و اتكايش بر بنيادهاى اجتماعى طبقهاى كه زاويهى ديدى نه چندان تازه است«. يعنى نوعى حاكم بودن يك تفكر قديمى كه فرهنگ را »محصول فرعى« نيروهاى ساختارى زيربناى جامعه تلقى مىكرده است.
ما در پرداخت شخصيت و فرهنگ براين جمع و كنش متقابل اجتماعى همسان و همانندشان، همين باور به آن رهيافت كهنه را مىبينيم. پس عليرغم نو بودن صورى فيلم در اعماقش از يك رابطهى سهل الوصول آفريدن نظم از طريق پيكرهى معرفت جمعى كه فى نفسه وجود دارند، سيراب مىشود كه مايهى همسانى افراد و فعل و انفعال ميان فرهنگ و ساختار و ايجاد امر اجتماعى شده است كه زندگى روزمره درون فيلم در حكم عرصهاى است كه اين فعل و انفعال در آن رخ مىدهد و آدمها چون عروسكهايى كه نقش فرهنگى و اخلاقى از پيش داورى شدهاى را بردوش مىكشند موظفند كه يكپارچه، عكس العمل طبقاتى و همانندسازى شده طبق ميل كارگردان را به اجرا درآورند و از فرديت - طبق همان نظريه سيستمها - محروماند. و اين كليت چون مدل تحليلى براى گرهگشايى عمق پرسش فيلم به كار مىآيد.
مىخواهم بگويم برخلاف تفكر هيجان زده و ذوقزدهاى كه مىپندارد با اعلام يك فيلم بىبديل، براى الى الابد فيلمى، بىسابقه (ابدى مىشود) درباره الى فاقد اولين ژرف ساخت يك شاهكار در قلمرو تفكر فيلم است و هيچ شاهكارى نمىتواند فاقد اين پايه فكرى قوى باشد و صرفاً بنا به مهارتهاى كارگردانى به شاهكارى ماندگار و بىسابقه بدل گردد!
مشكلات زيبايىشناختى درباره الى از همين ژرف ساخت برمىخيزد. مثلاً اين بىكنشى و منفعل بودن و عدم پويايى و همسانى و طبق يك الگوى همانند پرورده شدن و فقدان كثرتگرايى در ساخت شخصيتها (ضمن زمينه همسان اجتماعى) و ناتوانى در ديدن جزئيات سازندهى منازعه و تفاوت و اجزاى متكثر و دست و پا كردن نوعى هويت مبتنى بر يكدستى و همگونى قرن نوزدهمى كل راه و رسم زندگى،... همه و همه محصول يك تفكر متوسط است كه زيربناى فيلم را ساخته است.
عليرغم داعيهى شخصيتپردازى، ديدگاه فيلم در شخصيتپردازى قرن نوزدهمى است، شخصيت امير، پيمان، منوچهر، حتى احمد كه اصلاً شبيه كسانى نيست كه در آلمان زندگى كرده و كسى است شبيه ديگران، از يك انفعال و پيشداورى و هويت همانند يا همسانسازى شده برخوردار است كه همان وجه قديمىتر درك شخصيت و زندگى روزمرهى طبقه متوسط است.
دركى بى خبر از مفاهيم جديدتر درباره تجربهى هويت فردى در مدرنيته، پسين. اينكه طبقهى متوسط جامعه ما، طبقهاى مهم است، دليل نمىشود يك نگرش مدرن، بر فرديتى خنثى اتكا كند. واقعاً ويژگىهاى فردى اين افراد چيست؟ جز ايدههايى كليشهاى، كجا ما با آن جزئيات، و چه ناگهان، فرديت پيشبينىناپذير روبرو مىشويم.
در اينجا فرديت همانقدر قابل اعتناء است كه در اثرى مقلد آثار استرنيدبرگ، آن شاهكارها، اما امروز اگر نوشته شوند، مبين عقبماندگى نويسندهى امروزى خواهند بود از نحوهى ظهور فرديت در تجربهى هويت چندپاره و با انواع متنوع امور پيشبينىناپذير كه در سكوت و اعمال ناگفتنى هر وجود يكّه نهان است.
اصغر فرهادى، اين افراد را با افق تأييد آن كليشهى »طبقه متوسط« همانندسازى شده، ساخته و ضعف آگاهى مدرنش را كوشيده با به نظم آوردن ماهرانه شلوغى (شلوغى بى حاصل) جبران كند؟
چه اتفاق تجربه نشدهاى در فيلمبردارى و گريم و طراحى هنرى اتفاق افتاد؟ حتى روايت آدم گمشده در ساحل دريا و جستوجوى او روايت جديدى در سينما نبوده است. حتى پرده برافتادن از چهرهى روزمرهى آدمها و بروز بدخلقى در آثار ادبى و سينمايى بىسابقه نبوده است و استفاده از گروه پرشمار هنرپيشگان چه وقت در سينماى ما بىسابقه بود؟ در اين سينما حتى ميرباقرى و فتحى - نه تنها حاتمى و درويش و... - اين را قبلاً تجربه كردهاند. من مىپذيرم بازىها يكدست و قابل قبول بودهاند اما نه هرگز بىبديل، گلشيفته فراهانى، بازىهاى خوب ديگرى هم داشته، مريلا زارعى از اين بازى هم بازىهاى بهترى كرده، و مانى حقيقى، هرگز در حد رضايى زير درختان زيتون نبوده! پس بياييد از اين همه اغراق دست برداريم. پس آن گاه من خواهم گفت، كه اصغر فرهادى در »درباره الى« يك كارگردان مجرب و نيرومند است.
به ياد آوريد من اولين كسى بودم كه دربارهى اولين فيلم فرهادى رقص در غبار همان زمان نوشتم كه فيلمسازى درجه يك به فيلمسازان معتبر ما افزوده شده است. آن زمان كسى به قدرت فرهادى و آيندهاش تا بدين درجه رشد سريع باور نداشت. اما ضمناً همواره به خطاهاى مهم او - مثل شخصيت مرد در چهارشنبه سورى - هشدار دادهام. خوشبختانه او درباره الى خوب سعى كرد كه آن نقص و پيشداورى را ترك كند. اما اين ترميمها را به فاصلهى نجومى فيلم با ابعاد سينماى ايران تعبير كردن نشان ناتوانى در درك آوا نگارديسم سينماى ايران است.
در حقيقت درباره الى اثر سينمايى مؤثر و خوبى در سينماى ماست كه همهى عناصر سينمايى و اركانش ريشه در همين سينما دارد، فيلمنامه درباره الى، ظرايف، سادگى روزمره و لايهى درونى عريانشدن آدمها در موقعيت بحرانى بىسابقه نيست. بحرانها و دروغهاى زندگى طبقه متوسط از گزارش تا به همين سادگى از كارگردان مشغول كارمند تا چهارشنبهسورى سابقه داشته است، داريوش مهرجويى و بيضايى فيلمنامههاى مستحكم و كارگردانىهايى قابل تأمل به يادگار نهادهاند، فيلمبردارى جعفريان، ظرايف نورپردازى، رنگآميزى، قاب تصوير كمپوزيسيون و حركت دوربيناش متناسب است اما هم در كارهاى او و هم كسانى ديگر اين مهارت سابقه دار بوده است. هايده صفىيارى تدوينگر ماهرى است اما مونتاژ او در آثار پيشيناش دست كمى از درباره الى نداشته و شهاب حسينى بازى بهتر از اين فيلم در كار فتحى ارايه داده و كار عليدوستى در من ترانه پانزده سال دارم عالى بوده و... مىبينيد؟
درباره الى به نظرم از زاويهى كنترل لحن و تعميق كنش و واكنشها و رفتارهاى متقابل بازيگران و تركيب ميزانسنهاى سنجيده و تدوينى پويا و فيلمبردارى خوب و بازىهاى يكدست، اثر سربلند و جذاب و ماندگارى است. تحرك درون نما از عمق به سمت دوربين و هماهنگى حركتهاى از دست چپ به راست و راست به چپ و كنترل نفسها و صدا و حرفها و كلمات و نگاهها، در اين فيلم ماهرانه است. اينها مبين مهارت در كارگردانى است.
به نظرم ماجراى »درباره الى« بىسابقه نيست؛ گم شدن كسى در ساحل درياچه در آمار آنتونيونى يا ازون، اهميتى ندارد، ساختار دراماتيك فيلم با درزگرفتن جابجايى نقطه عطفها نفى نمىشود و ساختار اندكى نو و روحيه مدرن و مستندگونه اثر خود بخود اهميت زيادى ندارد. كنايههاى فيلم، پنجره شكسته كه بين الى واحد به نشانه شكست عشق و ناكامى تفسير مىگردد واقعاً مهم نيست، ابتكار اقامت در ويلايى متروك و شوم و در فضايى ناامن و هولآور، آنقدر اهميت ندارد كه بنا به اين تمهيد مدعى باشيم فيلم شاهكار است، اين تفسير كه رفتن براى آوردن نمك، چه ربطى به نمك دريا دارد، واقعاً ما را به ياد نمادگرايىهاى اوليه نمىاندازد،... .
نه، درباره الى به خاطر اينها نيست كه ارزش دارد، آن فرديت و موقعيت فردى كه اينچنين تصورات طبقاتى و همانندسازى فرهادى به آن آسيبرسانده و آن مدرنيسمى كه بدون آن كه ناشرافتمندانه باشد مىتواند وسوسهى ساختشكنانه و رنسانسى محسوب گردد و فرهادى جرأت پىگيرى آن روايت مدرن و آن آوانگارديسم را نداشته، و تأثير فاجعهبار يك تقدير و موقعيت دردناك سپيده است اينها كه مرا مىربايد. بدون ترديد جزئياتى در فيلم وجود داشت كه فرهادى خوب درآورده است؛ مشاجرات زوجها، لحظههاى پرتعليق مربوط به ساك الى، استيصال سپيده و تشويقهايى كه نصيب ما مىكند. اما من همچنان عليه مبالغه، عليه درونهى قديمىتر و درك كهنهاش از رابطهى زندگى روزمره و عوامل زيرساختى و كليتها و برترىاش بر تمايزات فردى هستم.
در روزهاى آغازين نمايش اولين فيلم او در جشنواره فجر، تأكيد كردم فرهادى كارگردانى توانمند و با استعدادى غبطهبرانگيز در كارگردانى است. و قريبيان در فيلم رقص در غبار بهترين بازىاش را هموزن گوزنها (راستش به نظرم حتى پختهتر از آن) ارائه داده و فضاسازى بديع فيلمش در سينماى ما يكتاست. من آثار فرهادى را مهم، استادىاش را روز به روى غنىتر، ولى متأسفانه طراوت نگاهش را در رويكرد به طبقه متوسط روز به روز كليشهاىتر دانستهام. همين تسليم به داورى طبقه متوسط از خود طبقه متوسط و گفتمانهاى ژورناليستى بوده كه بدل به ورطهى شخصيت مرد فيلم چهارشنبه سورى شده و همان زمان به او گوشزد كردم و خوشبختانه او حالا در پرداخت عليرضا، با وجود رسوب آن پيشداورىهاى ميانمايه درباره »مردى بدنامرد« در نگاهش، بسيار كوشيده اين پز دفاع از زن، از آسيبهاى علنى چهارشنبه سورى در امان باشد و انصافاً »صابرابه« نمازخوان ناجور با الى كه چون سايهاى چسبنده با تمايل رهايىطلبانه و گريز از گذشته و فراكشيدن و مدرن بودن الى (و چه خوب اين خواست با وضع احد و اقامت در آسمانش مىخواند) مغاير است، خوب اين موقعيت ذهنى كمى تصحيح شدهى فرهادى را به اجرا درمىآورد و عيبهاى غرضآلوده پرداخت مرد چهارشنبه سورى را ندارد.
پس اشارهام به كاستىهاى فيلم فرهادى، نه ايدئولوژيك است، نه از سر دوست نداشتن آثارش، بلكه به نظرم واقعاً فيلمهايش ضمن خوب بودن، داراى ناپختگىهاى آشكارى در نگاه و نيز در ساختار (هم روايت و هم كارگردانى) است و ذوقزدگى نقد ما، مىتواند مورد كاوش روانشناسانه، و معرفتشناختى و نيز جامعهشناسانه قرار گيرد درباره الى فيلم خوب و ارزشمندى است اما با همه ارزشهايش پشت سر بسيارى از فيلمهاى تاريخ سينماى ايران ايستاده است.
مهمترين برجستگى درباره الى - اتفاقاً - نه نگاه، و نه سبك نو، كه مهارت چشمگير اصغر فرهادى در كارگردانى است و اين البته موضوعى بىاهميتى نيست. دست كم در سينماى ايران اين مهارت درخشان و اميدواركننده است و مىتواند آثارى آبرومند براى عرضه در جهان بيافريند.