پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - دشواره عدالت در انديشه علوى - رنجبر مقصود

دشواره عدالت در انديشه علوى
رنجبر مقصود

عدالت از پيچيده ترين موضوعاتى است كه انديشه بشرى درباره آن به تامل و تفكر پرداخته است. پيچيدگى نظرىِ عدالت از يك سو، و دشوارى بسيار آن در تحقق عملى از سوى ديگر، عدالت را به مفهومى بغرنج دغدغه‌اى دائمى و بزرگ براى تمامى بشريت تبديل كرده است. در مورد هيچ موضوعى به اندازه عدالت بحث و بررسى نشده، و شايد بتوان گفت كه هيچ موضوعى به اندازه عدالت، موضوع اختلاف نظر نيست و تحقق آن در مقام عمل از اين هم بغرنج تر است.
در انديشه‌هاى مكتوب و غير مكتوب موجود در ادبيات عرب و اسلامى، اولين كسى كه به موضوع عدالت نگاه ژرفى داشته، حضرت على (ع) بوده است. حضرت على (ع)، هم به پيچيدگى و همه به اهميت عدالت واقف بود. از اين رو درباره پيچيدگى عدالت عبارتى دارد كه عصاره تمام نزاع‌ها درباره عدالت است. ايشان مى‌فرمايند: »العدل أوسع الاشياء فى التواصف و أضيقها فى التناصف«؛ يعنى عدل در مقام توصيف بسيار فراخ و در مقام عمل، بسيار تنگ است. بنابراين دشوارى اين عبارت موجز ورساتر از اين در بيان پيچيدگى عدالت نمى‌توان يافت. سخن گفتن از عدالت بسيار آسان و معمول است ولى عمل به آن با دشوارى‌هاى بسيارى مواجه است شايد رازِ پيچيدگى و دشوارى تحقق عدالت در عمل هم اين است كه انسان‌ها عدالت را بيشتر بر اساس تمايلات درونى خود، و به طور عمده بر اساس منافع خود توصيف مى‌كنند، يعنى بسيارى چيزى را عدالت مى‌دانند كه خود آن را عادلانه مى‌دانند، در حالى كه پيچيدگى مفهوم عدالت و دشوار بودن تحقق عملى آن، مانع از تلاش براى رسيدن به آن نيست، چرا كه حضرت على(ع) معتقد است كه به هر حال، عرصه عدالت براى همگان، عرصه فراخترى از عرصه و ميدان ستمگرى است، و در اين بيان زيباى حضرت، نكته بسيار مهمى نهفته است؛ زيرا حضرت على (ع) مى‌فرمايند كه در عدل وسعت و گشايش است و كسى كه اجراى عدالت او را در تنگنا قرار مى‌دهد، ظلم و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد! حال سؤال اين است كه اين حكم به چه دليل است و چرا حضرت على (ع) چنين اعتقادى را مطرح كند اين بيان، معناى عميقى دارد و آن اين است كه: هر آن كس كه در پناه عدل احساس امنيت نكند، هرگز در دامان ظلم احساس آرامش نخواهد كرد. و اين تعبير، با عنايت به ايده ها و انديشه‌هاى آن حضرت بهتر قابل درك است، كه بدان اشاره خواهد شد. در واقع بر همين اساس است كه حضرت نه تنها پيروزى نهايى را با عدالت مى‌داند، بلكه معتقد است كه سيره عادلانه هم به شكست دشمن منتهى مى‌شود.(١)
حضرت على(ع) عدالت را در حوزه‌هاى مختلفى به كار برده، كه يكى از آنها در ارتباط انسان با خداست. از نظر امام، خداوند متعال جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ريختنش نگه داشت و به قدرت خود استواريش بخشيد.(٢)
حضرت على بر اساس نگرش دين شناختى خود (ع) اساس هستى را عادلانه مى‌دانست ؛ زيرا معتقد بود كه خداوند آن را بر پايه حق آفريده است و حق در تفكر حضرت على مظهر مفاهيم راستى، پايدارى و عدالت است. يعنى هيچ واژه ديگرى همانند حق نمى‌تواند عصاره عدالت و راستى را نشان دهد. حضرت على جهان هستى را جهانى عادلانه تصور كرد، كه در آن حق از ميان رفتنى نيست و اين عدالتِ در هستى و خلقت، بايد در رفتار انسانها هم نمود داشته باشد. در قاموس امام، فصل خداوند بر مبناى عدالت است؛ چه در مقام خلقت و چه در مقام رفتار با بندگان خود. اينجاست كه امام‌فرمايد: »خداوندى كه در هر وعده‌اى كه مى‌دهد، صادق است و فراتر از آن است كه بر بندگان خود ستم روا دارد، با آفريدگان خود به عدالت رفتار مى‌كند و هر حكمى كه مى‌دهد از روى عدالت است.«(٣)
در اين هستى كه خداوند انسانها را هم دعوت به عدالت و پيروى از حق كرده و هم اينكه آنان را از پيروى ابليس - كه به دليل معصيت خداوند از درگاه الهى رانده شد - پرهيز مى‌دهد، عين حق و عدالت است و اينجاست كه امام على(ع) بندگان خدا را از پذيرش امر شيطان بر حذر داشته و مى‌فرمايد: »بندگان خدا بترسيد از اين كه دشمن خدا، شيطان شما را به بيمارى خود [ تكبر و خود پسندى ] دچار گرداند و به نداى خود، شما را از جاى بر انگيزد«.(٤) اين نكته مهمى است ممكن است انسان اسير شيطان باشد وخود غافل، كه اطاعت خدا مى‌كند. بهترين ملاك براى شناخت راه عادلانه و حق‌جويانه راستى و درستى‌است كه امام على(ع) برآن تأكيد بسيارى دارد. عدل ايجاب مى‌كند كه خداوند اطاعت كنندگان از شيطان را كيفر دهد. از همين روى حضرت على (ع) مى‌فرمايد: »هرگز خداوند انسانى را به بهشت نمى‌برد، كه مرتكب عملى شده باشد كه فرشته‌اى را به سبب آن از بهشت رانده است. حكم او بر اهل آسمانها و مردم روى زمين يكسان است. و ميان خدا و هيچ‌يك از بندگانش مصالحه‌اى نيست«.(٥) اينجاست كه امام على(ع) هستى و دنيا را محل آزمون مى‌داند؛ آزمونى كه در آن عدالت پيشگان و پيروان حق سر بلند و ستمگران و پيروان باطل در گمراهى هستند و اگر در اين دنيا عدالت خداوندى درباره آنها اجرا نشود، به طور قطع و يقين در آخرت اجرا خواهد شد؛ زيرا خداوند به انسانها عقل و تفكر داده و بر اساس آن، آنان را باز خواست خواهد كرد و عدالت را در مورد آنان جارى خواهد ساخت و لذا در اين آزمون كسانى سر افرازند كه خود عدالت ورزيده و تقوى پيشه كرده‌اند، و كسانى پشيمان خواهند شد كه از روى تكبر و خود پسندى امر خدا را فرمان نبرده اند. امام على (ع) عقوبت اخروى را جارى شدن عدالت الهى دانسته و معتقد است: »بهشت، پاداش عمل نيكوكاران را كافى است و عذاب آتش، كيفر بدكاران را بسنده است؛ زيرا خداوند، هم انتقام كشنده است و هم يارى دهنده«.(٦) در آخرت كسانى پشيمان هستند كه در دنيا از عدالت دورى جسته‌اند و رفتارشان ستمگرانه بوده است. امام مى‌فرمايد: »در فرداى قيامت آغازگر ستم و ظلم، از پشيمانى، دستش را به دندان خواهد گرفت«.(٧) و يا مى‌فرمايد: »ستم بعضى از بندگان بر بندگان ديگر بدون مجازات نمى‌ماند«.(٨) چرا كه اين اراده خداوند است.
بنابراين، حضرت على (ع) خلقت و جريان امور در هستى را كاملاً عادلانه مى‌داند و اين عدالت خداوند در رابطه با انسانها هم مصداق پيدا مى‌كند، پس انسانها هم بايد در رفتار خود عدالت پيشه كنند؛ زيرا در غير اين‌صورت عدالت خداوندى ايجاب مى‌كند كه عقوبت سختى ببيند، و حضرت على چنين عقوبتى را بر قرارى عدالت مى‌داند؛ اما با اين حال اين به معناى واگذار كردن امر عدالت به خداوند نيست،كه انسان ها منتظربمانند تا عقوبت الهى دامان بد كاران را بگيرد وداد از بيداد گران بستاند،نه، بلكه عدالت - چنانكه گفته شد - از چنان اهميتى برخوردار است كه همه انسانها بايد در برقرار كردن آن تلاش نموده و با ظلم مبارزه كنند. اينجاست كه بيان حضرت درباره عدالت از حوزه رابطه انسان با خداوند خارج وبه رابطة انسانها با يكديگر هم توجه زرفى مى‌كند.
بنابراين، از ديدگاه امام فساد و تباهى هرگز نمى‌تواند اساس و قانون زندگى سالم شود؛ زيرا فقط حق و عدالت است كه مى‌تواند زندگى اجتماعى سالم رابراى انسان‌ها بنا نهد. اكنون سؤال اين است كه عدالت در جامعه انسانى چگونه برقرار مى‌شود؟ سوال مهمى است ومطالب فراوانى دراين باب نوشته شده است كه البته سهم دنياى اسلام در نوشته‌هاى عميق در باب عدالت بسيار اندك است، ولو اين كه شعار عدالت حاكمان، آن گوش فلك را كر كرده باشد. اما امام على در اين باب هم نگاه ژرفى داردوما هم بايد از سطحى نگرى در اين باب در امان باشيم كه در آن آفات بسيارى وجود دارد. گفتيم كه از نظر حضرت على(ع) برقرارى عدالت در عمل بسيار دشوارتراز توصيف آن است، ولى اصل مسلم در اوليه در اين راه وجود حكومت است كه به بيان‌هاى مختلف از سوى امام مطرح شده است علت آن هم اين است كه اگر انسانها به خود شأن واگذار شوند، طغيان مى‌كنند و توانمندان، ضعيفان آنها را بنده خود مى‌كنند. امام در اين باره سخن بسيار تامل برانگيزى دارد، كه در چنين فضايى قدرتمندان دنيا ناتوانان را مى‌خورند.(٩)
اين سخن از ايشان بسيار تأمل برانگيز است وشايسته توجه بيشترى است.حال اگر اصل اساسى حكومت است نسبت بين حكومت وجامعه در اين زمينه چگونه است؟
جامعه‌اى كه در آن عدل برقرار باشد، عادلانه جامعه سالمى است و خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه براى ساختن چنين جامعه‌اى تلاش كنند و اين امور را بدون مسئوليت رها نكنند و حكومت عادلانه مهم‌ترين عنصر در تحقق جامعه عادلانه است، يعنى اگر حكومت عادلانه نباشد و يا عادلانه رفتار نكند آن جامعه نمى‌تواتد عدالت را در روابط اجتماعى مراعات كند در نتيجه سلامت جانمعه دچار اختلال مى‌شود، چرا كه ايشان معتقد است: »كار مردم به جز به شايستگى زمامداران سامان نمى‌يابد.« اين حكومت شايسته چگونه حكومتى است؟ حضرت على در اين رابطه در زمينه‌هاى مختلفى بحث كرده است. درجايى مى‌فرمايد: »همانا زمامدار امين، خدا در روى زمين و بر پا دارنده عدالت در جامعه، و عامل جلوگيرى از فساد و گناه در ميان مردم است«.(١٠) يا در جاى ديگر مى‌فرمايد: »دولت عادل از واجبات است«.(١١) اما اين دولت عادل چه ويژگى‌هايى بايد داشته باشد؟ از نظر امام دولت با ثبات ويژگى مهم يك دولت عادل است. چنانكه در توصيف وضعيت مردم جزيره العرب، قرار گرفتن يك حكومت با ثبات را نتيجه استقرار شريعت اسلام مى‌داند. از نظر امام اين دليل، معيار مهمى است كه تنها راه بقاى يك حكومت در بلند مدت احساس رضايت مردم از يك حكومت است. البته درست است كه حضرت على(ع) حكومت ظالمِ ستمگر را هم برفتنه دائمى ارجح مى‌داند، ولى اين به معناى تاييد آن نيست، در اينجا ديدگاه وى در واقع ناظر بر همان بحثى است كه قبلاً گفته شد، كه به هر حال عدالت در هستى جارى است و بالاخره روزى اجرا خواهد شد. از همين روى حضرت اصولاً دولت ظالم را دولت ناپايدارى مى‌داند و اين در واقع به يك معنا، عين اجراى عدالت است. دولت عادل، دولت ثابت و پايدار است، در حالى كه دولت جائر در معرض زوال، ناپايدارى و نابودى است، چرا كه حق پايدار است و باطل در حال گذار است.(١٢) به هر حال دولت غير عادل مجازات خواهد شد و مجازات آن در دنيا زوال و در آخرت عقوبت و عذاب الهى است و اين ناشى از جهان بينى عدالت ورزانه حضرت على است.
ولى باز هم نبايد نشست و بى عدالتى ها را نگريست، چرا كه خداوند به چنين امرى رضايت ندارد. حكومت عادلانه بايد شكل بگيرد. البته از نظر امام هم پايه و اساس حكومت بايد عادلانه و از روى تبعيت از حق باشد. در عادلانه بودن رفتار حكومت به نظر مى‌رسد كه يك اصل راهنما وجود دارد و آن هم انطباق آن با نظم هستى است. به همين دليل هم امام در مقايسه »عدل« و »جود« عدل را بر آن ارجح مى‌داند، چرا كه عدل، امور را در آن موقعيتى كه بايد باشند قرار مى‌دهد، در حالى كه جود به نوعى ايجاد بى نظمى در اين وضعيت است(١٣) البته اين بيان بسيار پيچيده است و واقعاً تشخيص جايگاه هر چيز و هر كس بسيار دشوار است، ولى اين يك اصل راهنماست، كه اگر كسى عملاً از آن عدول كند، از محور عدالت و حق عدول كرده است. حضرت على(ع) با وجود اينكه معتقد است بر قرارى عدالت در عمل بسيار مشكل است، ولى معيارهاى متعددى را هم در كنار اصل راهنماى فوق در اختيار ما قرار مى‌دهد كه بيانگر ويژگى‌هاى رفتار عادلانه حكومت است! البته چنان كه گفته شد، عمل به عدالت در عرصه سياست و اجتماع از نگاه حضرت على (ع) بسيار دشوار است، هر چند امرِ تبيين عدالت، بسيار سخت بوده و يكى از مفاهيم چالش برانگيز است، اما با اين حال اجراى عدالت از سوى خداوند، هم قطعى و هم بسيار آسان خواهد بود. از اين رو است كه مى‌فرمايد دادگر واقعى خدايى است كه در وعده خويش راستگوست و بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم نمايد.
به هرحال همان طور كه گفته شد دشوارى در تحقق عدالت، به معناى انتظار اجراى عدالت از سوى خداوند نيست، بلكه به بيان حضرت على (ع) خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه نسبت به سيرى و پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمكش ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند(١٤) و اين يعنى ضرورت و فرمان الهى براى برقرارى عدالت در عرصه اجتماع و سياست. اينجاست كه امام وارد عرصه سياست مى‌شود. در اينجا امام عدالت را با تعابير مختلفى به كار برده، كه در بسيارى از موارد، عدل همان انصاف است.(١٥) از اين نظر انصاف يكى از محورى‌ترين موضوعات در توصيه حضرت على (ع) به حكمرانان خود در ايالت‌هاست(١٦) و اين عدل و انصاف - چنانكه در مقايسه با جود گفته شد كه امور را در موضعشان قرار مى‌دهد - در برگيرنده همگان از دوست و دشمن است و امام دادگرى را در مقابل دوست و دشمن توصيه مى‌كند و نظام عادلانه اسلامى، نظامى است كه در آن همگان؛ اعم از مسلمان يا غير مسلمان احساس امنيت و آرامش مى‌كنند. حكومت عادلانه اسلامى كرامت انسانى را در عالى‌ترين درجه ممكن رعايت مى‌كند. عبارتى در نامه امام به مالك وجود دارد كه با وجود تكرار آن هرگز تامل جدى درباره آن و آثار آن در عرصه اجتماع، سياست نشده است. امام مى‌فرمايد: »مردم دو دسته‌اند: يا برادران دينى تو هستند و يا در خلقت با تو برابرند«.(١٧) اين عبارت مى‌تواند مبناى سياستى كاملاً عادلانه در هر جامعه‌اى ؛ به ويژه جامعه اسلامى باشد، كه در آن انسانها به دلايل مختلف سياسى و عقيدتى تحت فشار قرار نگيرند. حضرت آثار بسيارى براى اجراى عدالت در جامعه قائل است كه تامل در آنها مى‌تواند بسيار اثرگذار باشد. امام على منشأ همه نيكى ها را عدالت مى‌داند كه بالاترين درجه ايمان هم هست. يعنى مهم ترين معيار براى ارزيابى ايمان افراد، عملكرد عادلانه آنها در عرصه‌هاى مختلف فردى و اجتماعى است. بر اين اساس از ديد امام از آنجا كه اراده الهى بر خلقت عادلانه هستى تعلق گرفته است، مهم‌ترين ملاك براى ارزيابى ميزان ايمان انسانها به خداوند، نسبت عملكرد آنها با عدالت و انصاف است و نه چيز ديگر، البته اين ملاكى است كه امام على آن را باز هم بيش از هر امر ديگرى در امر حكومت مورد تاكيد قرار مى‌دهد و همواره بر امراى ايالات خود تذكر مى‌دهد كه حكومت امانتى است در دست آنان و نبايد در حق رعيت استبداد كنند و بر مردم ستم روا دارند.(١٨) از نظر امام هيچ عاملى براى تغيير نعمت خدا و تعجيل نقمت او موثرتر از قدرت يافتن بر ظلم نيست. چرا كه خداوند همواره دعاى مهمترين مظلوم را مى‌شنود و در كمين ظالم است.
از نكته مهمى كه در انديشه‌هاى امام على نهفته است، اين موضوع محورى است كه به هر حال عدالت را بر طبق اراده الهى پيروزى داند و ظالم را در هر حال شكست خورده و اين را در فقرات مهمى يادآورى‌كرده است. پيروزى نيافت، آنكه گناه بر او پيروز شد، و شكست خورد كسى كه با ابزار شر، غالب گشت.(١٩)
امام على(ع) زمانى كه از ضرورت برقرارى عدالت بحث مى‌كند، ابعاد مختلفى را مورد توجه قرار مى‌دهد. در يك بعد، نگاه امام به موضوع فردى است، و لذا در وهلة اول عدالت را درون انسان و تلاش انسان براى دورى‌از هواى نفس جستجو مى‌كند، چرا كه بدون اين الزام درونى، اصولاً الزام به عدالت بيرونى بى معنا است و محبوب ترين بنده خدا را كسى مى‌داند كه خود را بر عدل و دادگرى ملزم نموده و نخستين عدل وى درباره خويشتن، نفى هوى و اميال از نفس خودش است.(٢٠) اما اين مسئله، پايان كار نيست، بلكه آغاز كار است، چرا كه اساساً هدف از اين كار اقدام به عدالت در عرصه اجتماع است، چرا كه امام گستره عدالت را حوزه همگانى مى‌داند و بر ضرورت بر پايى عدل، و اقامه آن در جامعه و عرصه اجتماع و سياست تاكيد مى‌كند و اين امر را بيش از همه وظيفة حكومت مى‌داند، اينجاست كه هدف از حكومت و تنها غايت آن را برقرارى عدالت مى‌داند و اساساً انگيزه خود را از پذيرش حكومت نيز همين مى‌داند، آنجا كه مى‌فرمايد: »اگر نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابر سيرى‌ستمگر و گرسنگى ستمديده، آرام ننشينند، هر آينه مهار شر خلافت را از گردن مى‌انداختم«.(٢١) از آنجا كه يكى از معيارهاى عدالت را راستگويى مى‌داند، در آغاز خلافت خود مى‌گويد: »كه به آنچه مى‌گويم پايبندم و ضمانت مى‌دهم كه آن را اجرا كنم«.(٢٢) اين پاى بندى به عدالت در لحظه لحظه رفتار سياسى امام در دوران حكومت خود و در تمامى خطابه‌ها، نامه‌هاى سياسى آن حضرت كاملاً مشهود است. اما چنانكه خود امام مى‌فرمايد، برقرارى عدالت بسيار دشوار است و لذا امام هم با موانع جدى‌اى در اين راه مواجه شد، كه در آن زمينه مباحث زيادى موجود است. امام در بحث خود درباره ضرورت رفتار عادلانة حكومت، موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار مى‌دهد. در وهلة اول تاكيد امام بر اصل حكومت است كه بايد عادلانه باشد و كسانى كه شايستگى آن را دارند در مقام تدبير امور عمومى قرار گيرند. امام على اوج بى عدالتى را سپردن كارهاى بزرگ به افراد كوچك مى‌داند كه اوج اين مسأله در حكومت اتفاق مى‌افتد. تحقق اين موضوع هم در مقام عمل با دشوارى‌هاى بسيارى مواجه است و عوامل و مولفه‌هاى بسيارى مورد نياز است كه اين موضوع در سطوح مختلف مديريت سياسى به مرحله عمل برسد.
على (ع) عدالت را درون انسان و در تلاش انسان براى دورى از هواى نفس جستجو مى‌كند، چرا كه بدون اين الزام درونى، اصولا الزام به عدالت بيرونى بى معنا است. او محبوب ترين بنده خدا را كسى مى‌داند كه خود را بر عدل و دادگرى ملزم نموده و نخستين عدل وى در حق خود، نفى هوى و اميال از نفس خويش است.
اما در وراى اين موضوع، عمده‌ترين تاكيدهاى حضرت على در مورد عدالت، بعد اقتصادى و تلاش براى بهرمندى هر چه عادلانه تر افراد از منابع عمومى است. شايد بتوان گفت تمام تاكيدهاى امام در مورد رفتار عادلانه به نحوى به اين موضوع ارتباط پيدا كند. چنانكه انگيزه خلافت خود را عهد خداوند از علما در خاموش نماندن نسبت به سيرى ستمگران اعلام كرد، در همان حال بيان نمود كه اگر مال حرامى‌تبديل به كابين زنان هم شده باشد، آن را باز پس‌گيرد(٢٣) و خطاب به ابن عباس تاكيد كرد كه ارزش حكومت از يك نعلين كهنه كمتر است، مگر آنكه به وسيله آن حقى ادا گردد و باطلى زايل گردد(٢٤) و در مرحلة بعدى در نامه ها و عهد نامه‌هاى حكومتى اش بيشترين تاكيد را بر همين موضوع دارد. چرا كه معتقد است: »امكان ندارد عدالت بر قرار گردد، مگر اينكه استثمار از ميان برود«.(٢٥) استثمار هم در تمامى ابعاد زندگى بشر همواره حضور داشته و آن بهرمندى ديگران از كار و زحمت يك فرد ديگر بوده است. امام مى‌فرمايد: »عثمان در تقسيم اموال عمومى، گزينشى عمل كرد...، و خداوند بزرگ درباره كسانى كه اموال و امكانات را ويژه خود مى‌سازند، حكم قطعى دارد«.(٢٦) و در بيان چرايى جنگ خود با معاويه هم، مسأله مهم، باز هم بهرمندى نا عادلانه آنان از اموال عمومى است: »ما تصميم داريم به سوى معاويه و شاميان (براى جهاد) برويم، آنانكه به قانون خدا عمل نكردند و اموال عمومى را ويژه خويشان و اطرافيان خود ساختند«. لذا امام نامه خود به مالك هم بيش از همه در مورد چگونگى توزيع اموال عمومى بحث مى‌كند و مالك را از اين كه اين اموال را ويژه خود سازد بر حذر مى‌دارد و خطاب به وى مى‌فرمايد: »از اينكه، آنچه را كه به همگان تعلق دارد، به خودت اختصاص دهى، پرهيز كن«! امام مى‌داند كه حكومت توانايى چنين ويژه سازى‌هايى راداراست، چرا كه امام خطاب به كارگزاران خود آنان را توصيه به انصاف در ارتباط با مردم مى‌كند، چرا كه آنان خزانه داران رعيت هستند و بايد در بر آوردن نيازهاى آنان تلاش كنند(٢٧) امام در جايى كه مى‌خواهد يكى از ويژگى‌هاى پيشوايان عادل را مورد تاكيد قرار دهد، باز هم بر ميزان بهرمندى آنان از نعمات اقتصادى بحث مى‌كند و مى‌فرمايد: »خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه شأن و اندازه خود را (در بهرمندى از مواهب مادى) در حد ضعيف ترين مردم نگه دارند، تا بينوايى مستمندان آنان را گرفتار اندوه نگرداند«.(٢٨) در تمامى اين موارد باز هم بايد ياد آور شويم كه چرا حضرت على معتقد است كه برقرارى عدالت در عمل دشوارترين امور است، هر چند كه توصيف آن و تعريف از آن بسيار آسان باشد. توصيه‌هاى مكرر حضرت به حاكمان نيز از همين روى است و در واقع به همين دليل است كه مى‌فرمايند: »زمامدارى‌ها، ميدان آزمون مردان است«.(٢٩) كسانى از اين آزمون بيرون مى‌آيند كه عدالت بورزند. عدالت حاكم موجب پايدارى ملت است و حضرت على به اين مطلب تصريح كرده و تجارب بشرى به ما گوشزد مى‌كند. امام على در اين باره مى‌فرمايند: »امور رعيت جز با اصلاح زمامداران اصلاح نمى‌گردد«.(٣٠) و صالح بودن زمامداران هم به عدالت است. از اين نظر عدالت عنصر ذاتى و مهم ترين ركن سياست از ديدگاه امام على (ع) است و انديشة سياسى وى بدون درك مفهوم و اهميت عدالت از نظر ايشان قابل درك نيست. از ديد امام وجه اصلى تمايز حكومت اسلامى با ديگر قسمت‌ها، عدالت و دورى از ستم است، چرا كه ستمگرى حاكم مهم ترين عامل براى از ميان رفتن اصول اخلاقى در جامعه است. در پايان اين مقاله باز هم بر آن عنصرى كه حضرت على بيش از هر چيز بر آن تاكيد مى‌كند، اشاره مى‌كنيم و آن قطعى بودن اجراى عدالت از سوى خداوند چه در اين دنيا و چه در آخرت است كه حضرت در اين باره مى‌فرمايد: »من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: روز رستاخيز ستمگر را بياورند و او را نه ياورى بود ونه كسى كه از سوى او پوزش بخواهد پس او را در دوزخ افكنند«.(٣١) راز اين كه امام على در هنگام شهادت خود قسم مى‌خورد كه رستگار شدم به همين امر بر مى‌گردد، كه هرگز در مقام حكومت و يا غير مقام آن بر احدى ظلم روا نداشته و هرگز خود را در مقام حاكمان جائر نديده است. امام همواره به همگان توصيه مى‌كرد كه با او آن گونه كه با سلاطين جور سخن مى گويند، سخن نگويند،(٣٢) چرا كه امام تجسم نظرى و عملى عدالت بودند.

پى نوشت ها:
١ - نهج البلاغه، حكمت ٢٢٤.
٢ - نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتى، خطبه ٢٢٨، ص ٥٤٩.
٣ - همان، خطبه ٢٢٧.
٤ - همان، خطبه ٢٢٧، ص ٥٦٧.
٥ - همان، ص ٥٦٧.
٦ - همان، خطبه، ٨٢، ص ١٦١.
٧ - همان، حكمت ١٨٦.
٨ - همان، خطبه ١٧٦.
٩ - تحف‌العقول، از سخنان حضرت على، ص ٥٧.
١٠ - شرح غرر الحكم، ج ٦، ص ٢٣٦.
١١ - همان، ج ٤، ص ٤١.
١٢ - غرر الحكم، ج ١، ص ٣٢١، ج ٤، ص ١٠، و ج ٥، ص ٢٥.
١٣ - نهج البلاغه، حكمت ٤٣٧! عدل هر چيزى را در جاى خودش قرار مى‌دهد و بخشش آنها را از جاى خود بيرون مى‌كند. عدل همه افراد را در بر مى‌گيرد، وجود افراد خاصى را بهرمند مى‌سازد؛ پس عدل شريف و برتر است.
١٤ - همان، خطبه ٣.
١٥ - همان، حكمت ٢٣١.
١٦ - همان، نامه ٥٣.
١٧ - همان، نامه ٥٣.
١٨ - همان، نامه ٥.
١٩ - همان، حكمت ١٢٤١.
٢٠ - همان، خطبه ٨٧.
٢١ - همان، خطبه ٣.
٢٢ - همان، خطبه ٦٦.
٢٣ - همان.
٢٤ - همان، حكمت ٢٦٢.
٢٥ - غرر الحكم، ج ٦، ص ٢٥٦.
٢٦ - همان، نامه ٥٢.
٢٧ - همان، نامه ٥١.
٢٨ - همان، خطبه ٣٠٩.
٢٩ - همان، حكمت ٤٤١.
٣٠ - خطبه ٢١٦.
٣١ - همان، خطبه ١٦٤.
٣٢ - همان، خطبه ٢١٦.