پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - عقلانيت اقتصاد محور و پيشرفت - فیاض ابراهیم

عقلانيت اقتصاد محور و پيشرفت
فیاض ابراهیم

١ - عقلانيت، كنترل مى‌آفريند و كنترل، پيشرفت را خلق مى‌كند. عقلانيت و كنترل داراى نظام‌هاى فرهنگى خاص خود مى‌باشند اينكه نقطه مركزى عقلانيت در كجا واقع مى‌شود حوزه مركزى عقلانيت حوزه‌اى است كه عقلانيت را از زاويه خود به ديگر حوزه‌هاى تزريق مى‌شود.
٢ - دين، نوع عقلانيت را آشكار مى‌كند (دين فرهنگى شده يا مذهب) ولى اين عقلانيت از طرف دين به حوزه‌هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى تزريق مى‌شود و اينجاست كه عقلانيت ساختارى مى‌شود و ورود اجتماعى و تجسم بيرونى پيدا مى‌كند كه در حوزه مطالعات مردم‌شناسى و جامعه‌شناسى واقع مى‌شود(حوزه مطالعاتى ماكس وبر)
٣ - غرب كه داراى تمدن تقليل يافته است و اين از رنسانس شروع شد كه تقليل خود را به انسان صورت گرفت و سپس با تقليل حقيقت به واقعيت رخ داد و از فلسفه به تكنيك عدول كرد و از منطق به رياضى، عقلانيت خود را از مذهب به اقتصاد منتقل كرد تا بتواند با اين تقليل به كنترل فزاينده نائل آيد.
٤ - عقلانيت اقتصادى از عدول غرب از كاتوليسيم به پروتستانتيزم و بر يا يهوديسم زومبارت شروع شد و از تقليل عقلانيت اجتماعى و فرهنگى به عقلانيت اقتصادى به تمدن و پيشرفت غرب جديد رسيد. پس عقلانيت از اقتصاد شروع مى‌شود و به حوزه‌هاى ديگر مى‌رسد و تمامى زندگى انسانى براساس عقلانيت اقتصادى ترسيم مى‌شود. (كه ماركس اين قسمت را نظريه‌پردازى كرده است كه گفت اقتصاد زير بناى تمام فعاليت‌ها مادى و معنوى انسان است)
٥ - از عقلانيت اقتصاد محور غربى يك نوع پيشرفت غير احساسى و غير عاطفى حاكم مى‌شود كه پيشرفت و زندگى در مقابل هم ترسيم شوند هر كه زندگى خواهد پيشرفت را رها كند و هر كس پيشرفت مى‌خواهد زندگى را پيش‌كش كند كه امروز در انديشه‌هاى فلسفى - اجتماعى - روان شناختى غرب اين نزاع رواج دارد.
٦ - قرن هفدهم و هيجدهم قرن عقلانيت اقتصاد محور است و كنترل انسانى را شكل مى‌دهد كه نتيجه آن استعمار درونى و برونى كشورهاى غربى براى رشد اقتصادى است كه پيشرفت نام مى‌گيرد و استعمار(طلب عمران و پيشرفت) به نام زيباى پيشرفت وارد ادبيات خود و جهان مى‌كنند كه امروزه از آن به توسعه و جهانى شدن ياد مى‌شود و همه و همه براساس عقلانيت اقتصاد محور غير اخلاقى است.
٧ - اولين تجلى ساختارى آن، ماشين ايسم است يعنى انسان در كنار ماشين به گونه ماشين عمل مى‌كند كه در كارخانه‌ها تجلى پيدا مى‌كند كوچكترين حركت غيرماشينى انسانى سبب قتل او توسط ماشين رقيب يا قطع عضو او مى‌شود (فيلم عصر جديد چارلى چاپلين) و اين همراهى انسان با ماشين، نام عقلانيت عقلانيت ابزارى نام دارد. يعنى يك نوع عقلانيت همراهى با ماشين يا يك نوع عقلانيت ماشينى.
٨ - با ظهور صنايع الكترونيك و تركيب آن با صنايع ماشينى يك نوع عقلانيت اقتصاد محور غير انسانى و غير اخلاقى به وجود آمد. و آن عقلانيت سايبرنتيك است در عقلانيت اقتصاد محور ماشينى كنترل را بيرون بود و لى در »عقلانيت اقتصاد محور سايبرنتيك« انسان از درون كنترل مى‌شود يعنى كنترل غير محسوس. در اين عقلانيت انسان احساس آزاد مى‌كند ولى در واقع اين آزادى نيز كنترل شده است و آزادى ترسيم شده و يا فرمايشى است.
٩ - در مقابل عقلانيت اقتصاد محور، در قرن نوزدهم يك نوع عاطفه گرايى در قالب غريزه گرايى و احساس گرايى در قالب حس گرايى؛ در مقابل عقل گرايى مطرح شد غريزه گرايى در قالب اروپاى متصل توسط ماركس و فرويد رخ داد(ماركس غريزه گرسنگى و فرويد غريزه جنسى را محور انسان‌شناسى خود قرار دادند و به نقد عقلانيت اقتصاد محور و تمدن اقتصاد محور پرداختند.)
١٠ - حس گرايى و احساس گرايى در مقابل عقل خود بنياد موجود در عقلانيت اقتصاد محور قرار گرفتند كه در امريكا و پراگماتيسم حاكم بر زندگى روز مره محور به ظهور رسيدند و تمامى علوم انسانى امريكائى بر آن بنا شدند و عقلانيت اروپائى مورد نقد واقع شد و كلان نگرى آن را نقد كرده و به خرد گرايى روزمره كشانده شدند علوم اجتماعى و روانشناختى آمريكا شاهد بر آن است.
١١ - اين دو جريان ضد عقلانيتى در مقابل عقلانيت ماشينى حاكم بر جامعه و عقلانيت اقتصاد محور، قد علم كردند و تاكيد كردند كه انسان يك موجود غريزى است تا عقلى خود بنياد و اين غريزه است كه نيروى محركه انسان است و اين غريزه است كه اشكال ذهنى و فكرى انسان را شكل مى‌دهد و توليدات انسان را شكل مى‌دهد و اين دو گروه داراى يك الگوى باستانى مى‌باشند و آن انسان اوليه بهشتى(قبل از هبوط به زمين) است كه قبل از هبوط برهنه بوده است(فرويد) و داراى روابط مشترك جنسى(در كمون اوليه) بوده و اموال مشترك داشته‌اند(ماركس)
١٢ - هم كاركس و هم فرويد به روسو بر مى‌گردند كه وحشى نجيب را معيار خود قرار مى‌گيرد و ضد پيشرفت مبتنى بر روشنگرى است پس انسان اوليه كه مبتنى بر غريزه عمل مى‌كند ملاك انسانيت مى‌گيرد نه انسان روشنگرى عقل محور ملاك اجتماعى آنها فرهنگ واقع مى‌شود كه انسان بدوى و نخستين هم داراى آن است و ملاك روشنگرى كه جامعه قانون گرا و جامعه مدنى است قبول ندارد كه همان جامعه پيشرفته است كه مبناى سوسياليسم واقع مى‌شود و چپ گرايى را رواج مى‌دهد و كاتوليسم فرانسوى را در درون خود پنهان مى‌كند.
١٣ - پسامدرنيسم، باز توليد فرانسوى فرهنگ آمريكايى است كه با واسطه يك آلمانى قرن نوزدهم يعنى نيچه فرايند توليدى خود را شكل دهند، و از درون چپ فرانسوى بيرون مى‌آيد و ضد پيشرفت و روايت‌هاى حاكم بر آن عمل مى‌كند و زندگى گرايى رواج مى‌دهند.