پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقشه جامع و خلأ اقتضائات اعتقادى
نقشه جامع و خلأ اقتضائات اعتقادى
حجت الاسلام والمسلمين دكتر على عباسى
كارشناس ارشد فيزيك، دانشآموخته حوزه علميه و دكتراى فلسفه، معاون آموزش حوزه علميه قم
كاركرد و فلسفه وجودى نقشه جامع علمى كشور
نقشه جامع هم طراحى هدف است و بايد هدف را ترسيم كند و هم بايد راه رسيدن به هدف را نشان دهد و لذا هم بايد نقشه راه باشد و هم نقشه هدف. طبعاً كاركرد آن اين است كه اهداف نظام علمى كشور كه هم اكنون در مقطع زمانى ٢٠ ساله منطبق با چشمانداز در نظر گرفته شده است را معين كند و نشان دهد كه ما بايد به چه نقطهاى در دانش برسيم حال چه در آموزش، پژوهش يا فناورى. در عين حال اين نقشه راهها و راهبردهاى رسيدن به آن اهداف، اعم از اهداف غايى يا واسطه را معين مىكند.
حال اينكه آيا در كشورهاى ديگر يا در پيشينه علمى خود ما چنين اسنادى وجود داشته باشد يا نه؛ شايد با اين نام وجود نداشته اما در گذشته در كشور خود ما سند راهبردى علم و فناورى مطرح بود و در اين ترديدى نيست كه اكثر كشورهايى كه شرايط لازم براى توسعه را دارا هستند، براى توسعه همه جانبه كشور به بحث توسعه علم نيز توجه دارند و سندهاى راهبردى را براى اين بحث تنظيم مىكنند حال يا با نام نقشه جامع يا با هر نام ديگرى. البته تأكيد مىكنم كه اين نوع اسناد براى كشورهايى است كه به بلوغ رسيدهاند و قابليت طراحى چنين برنامههايى را دارند. البته مبانى و اهداف آنها ممكن است با مبانى معرفتى ما متفاوت باشد و متناسب با مبانى خودشان و تعريفى كه از توسعه دارند برنامهريزى مىكنند. بنابراين اصل اينكه چنين كارى منطقى و معقول است و كشورهاى ديگر نيز چنين كارى كردهاند جاى ترديد ندارد.
كشور ما نيز بعد از سه دهه گذر از انقلاب اسلامى در مرحلهاى است كه به ثبات و رشد يافتگى نهادى و برنامهاى رسيده است و از ما توقع مىرود كه چنين نگاه كلانى به ابعاد مختلف توسعه از جمله مباحث علمى داشته باشيم. البته با توجه به افق ترسيم شده براى ١٤٠٤.
تمدن سازى يا نگاه تمدنى در نقشه جامع
نگاه تمدنى به توسعه، پيشرفت و ارتقاء كشور در ابعاد مختلف اختصاص به موضوع علم و بخش علم و فناورى ندارد، بلكه در تمام ابعاد فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و... بايد چنين رويكردى وجود داشته باشد. يعنى اين نگاه بايد حاكم بر تمام برنامهريزىها باشد. شايد لازم بود كه در سند چشمانداز اصلى اين سبقه پررنگتر باشد اما سند چشمانداز درباره اين موضوع خلاء دارد. اما نياز است كه به طور صريح بيان شود كه تمام برنامهريزىهاى ما در ابعاد مختلف بايد در مسير ساختن تمدن نوين بر مبناى اسلام ناب باشد. و اين بحث بايد تبديل به گفتمان غالب بشود.
عدم رعايت رابطه طولى اجزاء سند در متن آن
ساختارى كه در فهرست ويرايش سوم نقشه جامع وجود دارد با اصلاحات مختصرى مىتواند ساختار مناسب و قابل قبولى باشد. در نقشه جامع يك دسته مبانى نظرى و تئوريك داريم كه بخشى از آن معرفتى و بخشى از آن ارزشى است. اين مبانى بايد دقيقاً ترسيم شود و البته نسبت طولى آن با ساير اجزاء سند مراعات شود يعنى اين مبانى روح حاكم بر سند باشد و در اجزاء آن تبلور پيدا كرده باشد كه در اين سند متأسفانه اين مهم اتفاق نيفتاده است.
بعد از مبانى بايد چشمانداز تمدن از علم و فناورى در افق بيست ساله ترسيم شود و سپس هدفگذارى مطرح مىشود، بعد از آن شاخصهاى مطلوب كلى مطرح مىشود و سپس راهبردهاى رسيدن به اهداف. بعد از طرح اين مطالب مىبايست اولويتهاى حوزههاى دانش را بررسى كرد و در آخر نيز نهادهايى كه بايد شكل بگيرند تا براى اجرايى كردن و عملياتى كردن سند براى رسيدن به اهداف آن، به كار گرفته شوند.
اين ساختار مىتواند ساختار قابل قبولى باشد و در مقدمه سند هم تقريباً فهرست اين ساختار وجود دارد، گرچه در مقام عمل مراعات نشده است. اين عدم مراعات فهرست نقشه در متن آن بسيار جاى تعجب است چرا كه شما از يك كتاب معمولى توقع داريد كه متن آن مطابق فهرست پيش برود اما در يك سند بالادستى كشور چنين اتفاقى نيفتاده است. علىالقاعده اين عيب علاج مىشود زيرا بسيار اشكال روشنى است، اما خوب بود تا همين ويرايش اين مشكل حل مىشد.
مبانى نظرى نقشه يك سرى نكات كليشهاى و فاقد ضمانت اجرايى است
بيش از مشكلات ساختارى، در نقشه مشكلات محتوايى وجود دارد.
در بخش مبانى نظرى، تصور مىكنم كه جستجو و دقت زيادى در بيان مبانى نظرى نقشه جامعه نشده است. يكسرى نكات كليشهاى در قالب آن مبانى مطرح شده است و از متون مختلف جمعآورى شده است. اما واقعاً مبانى نقشه جامع مىبايست بسيار دقيقتر و عميقتر از اين مطرح شود.
از جمله نكات معقول اين است كه مىبايست نگاه تنظيم كنندگان نقشه به علم و نظام طبقه بندى علوم و اينكه چه چيزى علم است و با چه معيارهايى علوم طبقه بندى مىشوند، مشخص شود. گاهى ممكن است تصور شود اين نكات نياز به بحث ندارد و جزء بديهيات است در حالى كه مطالب اصلى كه بايد در اين نقشه درباره آنها اتخاذ مبنا شود، همين مطالب است.
ضمن اينكه همين مبانى كه در نقشه جمعآورى شده است، در جاى جاى نقشه تحقق نيافته و احساس نمىشود كه روح حاكم بر نقشه باشد و لذا مبانى نظرى نياز به دقت، بررسى و تقويت بيشترى دارد به ويژه نگاه دقيق نسبت به چيستى علم، خاستگاه آن، طبقه بندى علوم و... .
درباره حضور علم دينى در نقشه كوتاهى شده است
در اين نقشه اصلاً به علم دينى و علم اسلامى پرداخته نشده و احساس اين است كه در اين باره غفلت نشده بلكه كوتاهى از سوى برخى صورت گرفته است. در نقشه از مباحث علوم دينى و اسلامى تحت عنوان معارف اسلامى ياد شده است در حالى كه معرفت و علم دو مقوله جدا از هم هستند.
علم دستهاى از گزارهها است كه در نهايت رابطه ارگانيك و سامان مندى بين آنها وجود دارد و تشكيل يك هويت واحد علمى را مىدهد و معرفت تشكيل شده از تك آموزههايى كه جنبه معرفت دارند. اين دو با يكديگر مساوى نيستند.
درست است كه ما داراى معارف دينى هستيم مانند بحث محبت به اهل بيت كه يك هدف دينى است اما اين بحث با كلام اسلامى كه يك علم است تفاوت دارد كلام داراى موضوع و محمول و مسائل و... است و داراى نظام خاص است و از معرفت جداست.
براى مثال »فقه« يك دانش است و داراى ساختار خاص علمى است و حتى قابليت تقسيم به علوم مختلف را داراست. در نقشه متأسفانه توجهى به اين بحث بسيار مهم نشده است.
روش جريان يافتن مبانى در اجزاء نقشه
اگر مبانى درست طراحى شود، حتماً لازم است كه بعد از طراحى، تيمهاى متخصصى كه ديگر اجزاء نقشه را تنظيم مىكنند نسبت به آن مبانى تفهيم شوند و مورد اجماع همه باشد تا به خوبى در كليه اجزا نقشه جريان پيدا كنند. چرا كه اولاً مبانى به ذهنيت ساير افراد منتقل مىشوند و براى آنها به باور تبديل مىشود و ثانياً در نگارش اجزاء و در جاى جاى آن به مبانى به عنوان يك مرجع اصلى بازگشت داشته مىشود كه آيا فلان بحث در امتداد تحقق مبانى هست يا خير؟ علاوه بر اين بايد كميته ناظرى وجود داشته باشد با مأموريت اينكه ببيند واقعاً مبانى در جاى جاى نقشه جريان دارد يا خير.
اما متأسفانه اين اتفاق نيفتاده و گروههاى هم عرض با هم كار مىكردند بدون اطلاع از مبانى و در پايان يك گروه تلفيقى اين اجزا را در كنار هم قرار داده و رابطه مكانيكى بين اجزاء را مشخص كرد، بدون اينكه توجه به رابطه ارگانيك آنها داشته باشد. در حالى كه مبانى بايد مبانى مقبول و مورد اجماع توسط علماء و نخبگان دينى باشد.
به اين نكته بايد توجه كرد بحث مبانى جداى از بحث اولويتگذارى دانش يا ارائه راهبرد است زيرا مبانى روح حاكم بر نقشه است و مىبايست به طور كلان ديده شود اما راهبردها با اولويتگذارىها با توجه اقتضائات و نيازهاى كشور و با اجماع نخبگان و كارشناسان و با عنايت به مبانى برنامهريزى مىشود.
در اين بحث بايد توجه كرد كه مبانى اصل است و ساير مباحث زير بخش مبانى است و معيار جهت تمام بخشها تطابق با مبانى است.
بايد تعيين اولويتها در نقشه با توجه به اعتقادات كشور باشد
در بحث فناورى وقتى اولويتهايى مشخص مىشود بايد اين اولويتها با توجه به مبانى كشور ما مشخص شود نه با مبانى فلان كشور كه مبانى آن كشور كاملاً با ما متفاوت است. درست است كه فلان فناورى نوين است اما به چه قيمت نوين است به قيمت زير پا گذاشتن مبانى؟! مثلاً برخى فنآوريهاى نوين فرهنگى وجود دارد كه اصلاً با مبانى ما جور نيست ما نمىتوانيم به سمت اين نوع فناورى در عين نوين بودن برويم زيرا با مبانى ما ناسازگار است.
هدفگذارى كه در اهداف كلان هست بايد به صور مختلف مورد توجه قرار گيرد يعنى ما به هدفگذارى غايى، هدفگذارى واسطهاى و مرحلهاى كه براى رسيدن به آن اهداف كلان لازم است نياز داريم. اين اهداف مرحلهاى بيشتر در غالب شاخصها كمّى خود را نشان مىدهد. شاخصهاى كمّى به نوعى نشان دهند اهداف واسطهاى نقشه هستند. متأسفانه در نقشه، شاخصهاى كمى به خوبى ترسيم نشده و به لحاظ تعيين شاخصها بسيار فقير است. شاخصهاى اين سند بايد بسيار دقيق در حوزههاى مختلف ترسيم شده باشد اما متأسفانه چه در بخش وضع موجود و چه وضع مطلوب اين شاخصها به خوبى ترسيم نشده. حتى در بخشهاى فناورى كه قابليت كمى شدن بيشترى دارد چه رسد به بخشهاى علوم انسانى و فرهنگى كه اصلاً فاقد شاخصهاى كمى در اين نقشه است.