پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - حكومت جايگزين در افغانستان، گمانهها و رويكردها - سجادى سيد عبد القيوم

حكومت جايگزين در افغانستان، گمانه‌ها و رويكردها
سجادى سيد عبد القيوم

اقدامات سياسي كشورها در عرصه‌ي بين‌الملل تحت پوشش مفهوم عام و مبهم «منافع ملي» توجيه مي‌شود. جنگ و صلح دو پديده‌ي مهم در سياست بين‌الملل است كه هماره با منافع ملي كشورها تبيين مي‌گردد. اقدام تجاوزكارانه‌ي كشورهاي قدرتمند همواره با استفاده از منافع ملي (حفظ و بسط قدرت در تلقي رئاليسم كلاسيك و يا حفظ امنيت در رويكرد مكتب نئورئاليسم) توجيه مي‌شود.
حمله‌ي نظامي امريكا به افغانستان و لشكركشي اين كشور به منطقه‌ي خاورميانه در پوشش دفاع از منافع ملي امريكا صورت مي‌گيرد. «بوش» ساعاتي قبل از آغاز حمله‌ي نظامي امريكا به افغانستان ناقوس جنگ را اين چنين به صدا درآورد: «بيش از دو هفته است كه يك‌سري از خواست‌هاي مشخص را به رهبران گروه طالبان ابلاغ كردم تا اردوگاه‌ها و كمپ‌هاي آموزشي تروريستي را تعطيل نموده، رهبران شبكه‌ي القاعده ـ تحت رهبري بن‌لادن را ـ تحويل دهند و همه‌ي اتباع خارجي؛ از جمله اتباع امريكايي را كه برخلاف خواست خود در افغانستان به گروگان گرفته شده‌اند به كشورهاي‌شان بازگردانند. اما هيچ‌كدام از اين درخواست‌ها اجابت نشد و اكنون طالبان بهاي كارهاي خود را پرداخت خواهد نمود.»
آنچه در گفته‌ي بوش آمد مجموعه‌اي از درخواست‌هاي امريكا است كه عمدتا در چارچوب منافع ملي و اهداف امنيتي مطرح مي‌گردد. حال سؤال اصلي اين نوشتار آن است كه آيا اظهارات فوق صرفا بيانگر اهداف اعلاني امريكا است، يا اهداف واقعي اين كشور را نيز از منظر سياست اعلاني؛ مانند دستگيري بن‌لادن و ديگر اعضاي شبكه‌ي القاعده، براندازي و گوشمالي گروه طالبان به عنوان حاميان اصلي تروريسم و پاكسازي افغانستان از افراد و اعضاي شبكه تروريستي، شكل مي‌دهد.
امريكا براي حذف گروه طالبان و دستگيري اعضاي سازمان القاعده‌ي بن‌لادن به همكاري كشورهاي منطقه ـ بويژه همسايگان افغانستان ـ نياز داشت. بدين منظور جلب همكاري همسايگان افغانستان براي اجراي اهداف و منويات كاخ سفيد حايز اهميت بود. در اين ميان همكاري دولت پاكستان، ارتش و سازمان استخبارات اين كشور كه از قدرت نفوذگذاري و در اختيار داشتن اطلاعات ارزشمند برخوردار مي‌باشد، قابل توجه است. دولت ژنرال مشرف ـ به خصوص برخي حلقات نظامي و اطلاعاتي اين كشور كه داراي روابط استراتژيك و ايدئولوژيك جدي با گروه طالبان بودند ـ به‌سادگي نمي‌توانستند با حمايت از گروه طالبان به اتخاذ موضعي هم‌سو با امريكا دست يابند، دقيقا به همين دليل و تحت تأثير نفوذ حلقات مذهبي و گروه‌هاي اسلام‌گراي راديكال؛ نظير «جمعيت‌العلماي اسلام»، «جماعت اسلامي و سپاه صحابه» كه داراي پيوند عميق ايدئولوژيك با گروه طالبان هستند، دولت پاكستان درصدد برآمد تا از طريق راي‌زني‌هاي سياسي مداوم و فعاليت ديپلماتيكي، گروه طالبان را وادار به تسليم نمودن اسامه بن‌لادن به امريكا نموده و از حذف كامل اين گروه جلوگيري نمايد.
اما همان‌گونه كه پيش‌بيني مي‌شد جريان اصلي گروه طالبان كه داراي ماهيت غيرمنعطف و سخت‌گيرانه است ـ و شديدا تحت نفوذ بن‌لادن و مجموعه‌ي مجاهدين افغان عرب قرار دارد ـ هيچ‌گاه حاضر نشد تا به خواست‌هاي امريكا و پاكستان تن در دهد. بدين ترتيب دولت مشرّف با چالش جدي‌اي روبرو گرديد. از سويي دولت مشرّف ناگزير بود تا با توجه به منافع ملي خويش و مسأله‌ي هندوستان موجبات رنجش امريكايي‌ها را فراهم نسازد كه اين امر در گِرو آن بود تا سياست حمايتي خود در قبال طالبان را كه حيثيت بين‌المللي خويش را در اين زمينه هزينه نموده بود، تغيير دهد. بالاخره در يك اقدام جدي دولت مشرّف طالبان را به پاي امريكا و خواست‌هاي كاخ سفيد قرباني كرد. اما اين قرباني به‌سادگي انجام نمي‌پذيرد و تا مرز احتمال كودتا و بي‌ثباتي در پاكستان خواهد انجاميد. گروه‌هاي اسلام‌گرا و حلقات مذهبي پاكستان و برخي از سران ارتش و نظاميان سر به شورش مي‌زنند و دولت را تهديد مي‌كنند. هر روز دامنه‌ي اين شورش‌ها و مخالفت‌ها به شهرها و روستاهاي بيشتري كشيده مي‌شود و تعدادي از شهروندان مسلمان پاكستاني را به كام مرگ مي‌كشاند. اما اينكه دولت مشرّف تحت چه عواملي يك چرخش كامل در سياست خارجي خود در قبال گروه طالبان را انجام مي‌دهد، صرف‌نظر از جلب نظر امريكا و جذب مساعدت‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي ايالات متحده ـ كه خود فاكتور مهمي با توجه به رقابت اين كشور با هندوستان محسوب مي‌شود ـ امكان يك نوع معامله ميان امريكايي‌ها و پاكستاني‌ها را نمي‌توان از نظر دور داشت. به‌هرحال در مقابل امتياز مهمي كه دولت اسلام‌آباد به كاخ سفيد داد، امريكا نيز ناگزير برخي از خواست‌هاي دولت پاكستان را مدّ نظر قرار داده است. امتيازي كه احتمالاً امريكايي‌ها مي‌توانند به پاكستان داده باشند، حفظ طيف معتدل و غيرافراطي سران گروه طالبان و مشاركت فعال آنان در مكانيزم دولت آينده‌ي افغانستان خواهد بود، هرچند ممكن است اين امر در پوشش غيرطالبان نيز انجام گيرد. براي دولت پاكستان ايجاد يك دولت دوست و يا حداقل غيرمعارض با پاكستان يك امر جدي است و احتمالاً امريكايي‌ها پاكستاني‌ها را اطمينان داده‌اند تا در تشكيل دولت آينده‌ي افغانستان خواست آنان را تأمين نمايند.
بنابراين احتمال دارد كه در آينده‌ي افغانستان نيز بخش عظيمي از سران گروه طالبان، هرچند در پوشش غيرطالب يكي از بازيگران مؤثر در صحنه‌ي سياسي اين كشور باشند و اين چيزي است كه بخشي از اهداف و خواست اسلام‌آباد را تأمين مي‌كند.

اهداف غيرعلني امريكا در افغانستان
برداشت‌هاي مختلفي از حضور امريكا در خاورميانه و حمله‌ي اين كشور به افغانستان ارايه شده است. بعضي تحليل‌گران معتقدند: امريكا همانگونه كه خود اعلام داشته در پي براندازي شبكه‌هاي تروريستي است. و افغانستان به عنوان كشوري كه طي سالها جنگ داخلي به پايگاه امني براي تروريسم بين‌المللي درآمده، مورد حملات نظامي امريكا قرار مي‌گيرد. در اين تلقي امريكا پس از دستگيري تروريست‌ها و ساقط نمودن حاكميت گروه حامي تروريسم، افغانستان را ترك گفته و اين كشور را به حال خود خواهد گذاشت. با توجه به فرمول حكومت جايگزين كه از سوي غربي‌ها و هم پيمانان امريكا (توني بلر) با عنوان تشكيل حكومت مردمي با قاعده‌هاي وسيع و فراگير اعلام مي‌شد، مي‌تواند كه براي مردم جنگ‌زده و جامعه‌ي ناامن افغانستان راهگشا و پُرجذبه باشد! اما به نظر مي‌رسد اين تحليل تا اندازه‌ي زيادي واقعيات موجود را از نظر دور داشته و كاملاً ماهيت خوشبينانه دارد؛ زيرا امريكا براي حذف گروه طالبان و براندازي شبكه‌ي القاعده و دستگيري بن لادن تا چه اندازه به حملات موشكي و هوايي گسترده كه قرباني اصلي آن مردم مظلوم و جنگ‌زده‌ي غيرنظامي است، نياز دارد؟ حملات موشكي و هوايي امريكا بزرگ نمودن شبكه‌ي القاعده و گروه طالبان براي توجه دادن افكار عمومي امريكا و فرا افكني بحران جدي اين كشور در منطقه است. اگر امريكا چنين هدفي را مد نظر خود نداشت آيا با همكاري پاكستاني‌ها شيوه‌ي كم‌هزينه‌تر و موفق‌تر از حملات نظامي گسترده‌ي كنوني پيش روي آنان قرار نداشت؟ تصميم امريكا بر ادامه‌ي جنگ و لشكركشي گسترده به منطقه بيانگر آن است كه امريكا از اين جنگ اهداف بلند مدت ديگري را دنبال مي‌كند كه مهمترين اين اهداف را مي‌توان در محورهاي زير خلاصه كرد:
١. ايجاد حاكميت وابسته در افغانستان. امريكا و هم پيمان او تلاش دارند تا از شرايط پيش‌آمده براي استقرار يك حكومت دلخواه و مورد نظر در افغانستان بهره‌برداري نمايند. حكومتي كه به عنوان متد امريكا در منطقه و تحولات خاورميانه و آسياي مركزي زمينه‌هاي دستيابي كاخ سفيد به اهدافشان را تسهيل نمايد. در شرايط كنوني فرايند رُم و ظاهرشاه يكي از گزينه‌هاي مورد نظر غرب و امريكا است. مجموعه‌اي كه از زمينه‌هاي فكري و سياسي لازم براي همراهي غرب برخوردار بوده و در آينده نيز موجوديت و منافع امريكا در منطقه را تأمين مي‌نمايد.
٢. استقرار پايگاه نظامي امريكا در افغانستان از ديگر اهداف بلند مدت اين كشور است كه در راستاي حفظ و تثبيت اقتدار همه‌جانبه‌ي اين كشور بر تحولات منطقه و آسياي مركزي جست‌وجو مي‌شود. در اين فاز از يك سو روسيه، چين و ايران به عنوان قدرت‌هاي منطقه‌اي از نزديك مورد كنترل و نظارت قرار مي‌گيرند. و از سوي ديگر راه هرگونه نفوذگذاري ايران بر تحولات افغانستان و آسياي مركزي را مي‌بندد. اين امر در ارتباط با اهداف امريكا در خاورميانه بخصوص مسأله‌ي فلسطين و رژيم غاصب اسرائيل حايز اهميت است. واشنگتن با راه‌اندازي پايگاه نظامي در شرق ايران اين كشور را تحت فشار جدي قرار داده و از اين طريق فرايند صلح خاورميانه را به گونه‌ي دلخواه دنبال مي‌نمايد.
٣. دستيابي به منابع انرژي آسياي مركزي و خاورميانه يكي از فاكتورهاي مؤثر در سياست‌گذاري خارجي امريكا در منطقه محسوب مي‌گردد. دولت امريكا از ديرباز درصدد بود تا منافع كمپاني‌هاي نفتي غرب در آسياي ميانه را از طريق نظارت و هدايت مؤثر منابع اقتصادي آسياي مركزي و انتقال نفت و گاز و انرژي اين منطقه دنبال نمايد. در گذشته چندين بار نمايندگان شركت‌هاي بزرگ نفتي غرب وارد معامله بر سر انرژي اين منطقه شده‌اند كه به دليل مسايل سياسي امنيتي با موفقيت همراه نبوده است. حضور امريكا در افغانستان زمينه‌هاي اين امر را فراهم نموده و امريكا را به اهداف اقتصادي‌اش نزديك مي‌سازد. زيرا از يك طرف بزرگ‌نمايي جريان طالبان و شبكه‌ي القاعده‌ي بن‌لادن كه زماني رابط سازمان سياي امريكا و احزاب جهادي افغانستان بود، علاوه بر اين‌كه افكار عمومي ملت امريكا و انتظاري را كه امريكايي‌ها از دولت بوش براي انتقام‌گيري از تروريست‌ها و عاملان اصلي حادثه نيويورك دارد، تأمين مي‌نمايد و از طرف ديگر كشورهاي آسياي ميانه ـ به‌خصوص تاجيكستان و ازبكستان را ـ بيش از پيش از نظر امنيتي به ايالات متحده‌ي امريكا وابسته مي‌سازد. وابستگي امنيتي و سياسي كشورهاي آسياي ميانه به امريكا زمينه‌هاي كنترل و بهره‌برداري واشنگتن از منابع انرژي اين منطقه را فراهم مي‌سازد.
٤. از ديگر اهداف امريكا ايجاد سدي در برابر موج اسلام‌گرايي و گسترش اسلام راديكال و انقلابي در آسياي مركزي و جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته‌ي اين منطقه است كه از زمينه‌ها و پتانسيل مناسبي در اين راستا برخوردارند. در همين راستا تصفيه‌حساب امريكا با نهضت اسلامي تاجيكستان به رهبري عبدالله نوري و مبارزين چچن در زمره‌ي اهداف پروسه‌ي به اصطلاح ضدتروريستي امريكا عنوان مي‌شود. هرچند در محورهاي قبلي روسيه به عنوان يكي از كشورهاي قدرتمند منطقه، سياست‌هاي برتري‌جويانه‌ي امريكا را برنمي‌تابد، اما منافع متعارض هردو كشور در قبال رشد و گسترش اسلام‌گرايي و جنبش‌هاي آزادي بخش به نقطه‌ي تلاقي رسيده و به هم پيوند مي‌خورد. به‌هرحال اسلام ضدامريكايي پديده‌ي جديد و كاملاً سياسي‌اي است كه رشد و گسترش آن اهداف و منافع امريكا را به خطر انداخته و سيادت و سلطه‌جويي اين كشور را به چالش كشانده است. شرايط كنوني زمان مناسبي را براي مقامات كاخ سفيد به‌وجود آورده تا اين جنبش‌ها را زير عنوان منفور و چندش‌آور ترور و تروريسم سركوب نموده و براي هميشه با آن تصفيه‌حساب نمايند. بنابراين فرمول حكومت آينده‌ي افغانستان، صرف‌نظر از برخي جنبه‌هاي جزيي، در مجموع تحت تأثير علايق و اهداف امريكا قرار خواهد داشت و امريكا در آينده‌ي افغانستان حكومتي را دنبال مي‌كند كه زمينه‌هاي لازم و مناسب براي دستيابي به اهداف فوق را فراهم آورد.