پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - آزادي،گوهرايمانوديانتاست - همتی همایون

آزادي،گوهرايمان‌وديانت‌است.
همتی همایون

اگر دين يا وجه بارز و گوهر دين و دينداري را همان اقبال به خداوند و تقريب به او بدانيم، انجام چنين كار و دستيابي به چنين حالتي جز با انتخاب آگاهانه و تصميم آزادانه‌ي مردمي امكان‌پذير نيست. اساسا ايمان به عنوان يك تصميم و انتخاب بدون آزادي تحقق نخواهد يافت؛ پس ايمان آوردن و دينداري مسبوق و متكي به آزادي است و بدون آزادي ايمان يعني آن حالت مجذوبيت آگاهانه و مبتني بر انديشه و انتخاب، هرگز مجال ظهور و بروز نمي‌يابد و اساسا تكوين و پيدايش ايمان در گرو وجود آزادي است. اين نكته در معناي ايمان و دينداري تفكيك‌ناپذير است و در مورد هر فعل ارادي و آگاهانه‌ي ديگري نيز همين نكته عينا صادق است.
بدينسان آزادي در متن ايمان حضور دارد و فعل ايمان آوردن و اقبال نمودن به سوي خداوند و پذيرفتن دستورات او و تسليم او شدن، و تلاش براي تقرب يافتن به او بدون آزادي هرگز محقق نخواهد شد. دينداري مستلزم آزادي است و هيچ ديني نمي‌تواند دشمن آزادي باشد؛ زيرا با اين خصومت در واقع راه را براي ايمان آوردن و دينداري افراد مسدود مي‌سازد. فعل ايمان بدون آزادي زمينه‌ي تحقق ندارد و آزادي، گوهر ايمان و ديانت و قوام و ركن اصلي آن است. هرچند متكلمان اديان و قاطبه‌ي دينداران در طول تاريخ براي ايمان تعريف‌هاي گوناگوني ارايه كرده‌اند، اما هر تعريفي كه براي ايمان در نظر بگيريم، سرانجام و در واپسين تحليل، فعلي است كه توسط آدمي صورت مي‌گيرد، حالتي است كه براي آدمي پيش مي‌آيد، تصميمي است كه آدمي اتخاذ مي‌كند، مواجهه‌اي است كه آدمي انجام مي‌دهد و براي آدمي رخ مي‌دهد، مكاشفه يا تجربه‌اي است كه براي آدمي حاصل مي‌شود، تصديقي است كه آدمي در فضاي روح و انديشه‌اش به آن صورت مي‌بخشد. همه‌ي اينها به آزادي روح، انديشه و اراده‌ي آدمي وابسته است و بدون آزادي تحقق آن‌ها محال است. پس ايمان نه تنها مباين و منافي آزادي نيست، بلكه موكد و مقوي آن نيز هست و تحقق ايمان، عين تحقق آزادي است. اديان نيز كه خواستار تحقق ايمان در آدمي هستند بر تحقق آزادي و رفع همه‌ي موانع بيروني و دروني تاكيد دارند. اين حقيقت به عنوان پيشفرض مستتر در اراده‌ي ايمان، دعوت به ايمان آوردن و مفهوم خود ايمان حضور دارد. ايمان داشتن و دينداري محتاج و مستلزم آزادي است و اگر اديان، آدمي را به ايمان آوردن فراخوانده‌اند پس آزادي و لزوم تحقق آن را نيز از پيش پذيرفته‌اند و بايد شرايط تحقق ايمان را فراهم كنند.
برخي از متفكران مانند «فوير باخ» و «ماركس» پنداشته‌اند كه ايمان، نفي‌كننده‌ي آزادي است و دينداري و خداپرستي آزادي انسان را از بين مي‌برند؛ زيرا در پرستش و دينداري، انسان مطيع اوامر و خواسته‌هاي خداوند است و اراده و خواست خود را از دست مي‌دهد يا كنار مي‌زد و نفي مي‌كند، بنابراين انسان با ايمان آوردن آزادي خود را از دست مي‌دهد و دين با دعوت و الزام آدمي به اطاعت از خداوند، در حقيقت آزادي او را نفي‌مي‌كند. در اين زمينه از سوي مخالفان دين در دوران معاصر قلم‌فرسايي‌هاي بسياري انجام گرفته و سخنان زيادي گفته و كتاب‌هاي فراواني نوشته شده است؛ با زبان شعر، رمان، استدلال شبه فلسفي و تحليل‌هاي روانشناختي و جامعه‌شناختي و حتي سياسي كوشش شده تا اين نكته را به ذهن افراد فرو كنند و به بشر معاصر بباورانند كه دين، پرستش و ايمان با آزادي منافات دارد.
از ديدگاه ما سخن فوير باخ و ماركس يك خطاي قطعي و مغالطه‌ي مسلم و حاصل بدفهمي و تلقي نادرست از ايمان و دينداري است، كسي كه دين را ساخته‌ي دست استثمارگران و سرمايه داران زالوصفت براي به بند كشيدن آدميان بداند و دين را مايه‌ي غفلت و تخدير آنها به شمار بياورد١، چگونه مي‌تواند داوري دقيق و منصفانه‌اي درباره‌ي دين و نسبت آن با آزادي داشته باشد. كسي كه همچون فوير باخ دين را زاييده‌ي يك توهم، پندار و حسرت‌انديشي كودكانه و خام آدمي و فرافكني آرزوهاي برنيامده‌ي او به دنياي خارج قلمداد كند،٢ ديگر چه انتظاري از او مي‌توان داشت تا قضاوت درست و عالمانه‌اي درباره‌ي دينداري و ايمان و رابطه‌ي آن با آزادي ارايه كند. هم ماركس و هم فوير باخ و هم تمامي پيروان فكري و دنباله‌روان آن‌ها در مورد دين مرتكب خطا شده‌اند. امروز كه در اثر فروپاشي نظام كمونيسم در بخش مهمي از جهان، هيجانات عاطفي و تعصب‌آلود پيروان آن‌ها تا حدودي فروكش كرده و فضاي نسبتا مناسبي براي تعقل آزادانه پديد آمده است، خردمندان بسياري در سراسر عالم به خطاي تفكر ماركس و ماركسيسم از دين و ايمان ديني اعتراف مي‌كنند. عصبيت و جزم‌انديشي نه تنها منحصر و منتسب به دينداري نيست، بلكه گاه ملحدان و مخالفان دين در تعصب و جزميت، گوي سبقت از مؤمنان مي‌ربايند. البته در معرفي دين توسط خود دينداران عملكرد برخي مراجع ديني و كليسايي و متوليان دين همچون بسياري از پاپ‌ها در قرون وسطا، و خرافه‌پرستي‌ها و قشري‌گري‌ها و تنگ‌نظري‌هاي كودكانه‌اي‌كه به نام دين انجام گرفته، در ايجاد اين بدبيني‌ها و قضاوت‌هاي نادرست موثر بوده است كه بايد امروز هوشمندانه از آنها دوري كرد و از اشتباهات گذشته عبرت گرفته و خطاها را تكرار نكنيم. اين رسالت بر عهده‌ي همه دينداران و متوليان دين است.
در مقابل اين امواج ملحدانه و دين‌ستيز كه دين را دشمن آزادي‌معرفي كرده‌اند، در خود مغرب‌زمين فيلسوفان و متكلمان بزرگي ظهور كردند كه عالمانه به دفاع از دين و آزادي برخاسته و بر ارتباط استوار آن دو تاكيد ورزيده‌اند. كساني همچون گابريل مارسل، ديتريش بونهافر، راينهولد بينهور، مارتين بوبر، پل تيليخ و ده‌ها و صدها دانشمند و الاهي‌دان نامدار ديگر كه در اينجا مجال نقل ديدگاه‌هاي آنان نيست و تنها به ذكر اجمالي ديدگاه «تيليخ» مي‌پردازيم. باشد كه در نوشتارهاي ديگر توفيق تكميل اين بحث و تشريح همه‌ي ديدگاه‌هاي متفكران نامبرده نصيبمان شود.
تيليخ چنين مي‌نويسد: «ايمان به منزله‌ي تعلق خاطر معلق، فعلي است برخاسته از شخصيت كه در كانون زندگي شخصي روي مي‌دهد و تمامي اجزاي آن را در بر مي‌گيرد. ايمان، تمركزيافته‌ترين كنش نفس آدمي است. ايمان فعاليت ناشي از بخش خاص يا كاركردي خاص از كل وجود انسان نيست، ايمان خود وحدت‌بخش تمامي اين فعاليت‌ها و كاركردهاست، اما نه به اين معني كه حاصل جمع آن‌ها باشد، زيرا از فرد فرد اين‌ها و از مجموعه‌شان فراتر مي‌رود و بر يكايكشان تاثيري قاطع دارد.٣
او بعد از تعريف ايمان مي‌افزايد: «از آنجا كه ايمان كنش شخصيت در تماميت آن است، در پهنه‌ي تكاپوي زندگي شخصي حضور و مشاركت دارد».٤ تيليخ پس از تعريف ايمان به عنوان فعل آگاهانه و كنش فراگير شخصيت آدمي و تاكيد بر تسليم، وعده، اميد، غايت، تعلق خاطر و اراده به عنوان اجزا و اركان و مقومات ايمان به نسبت آن با آزادي پرداخته و مي‌نويسد:
«ليكن، از سوي ديگر، ايمان فعلي خودآگاه است و عناصر ناخودآگاه فقط به شرطي در برپايي ايمان تأثير مي‌گذارند كه به كانون زندگي شخصي كه فراتر از هر يك از اين دو مقوله است، مرتبط شوند. اگر چنين نشود؛ يعني اگر نيروهاي ناخودآگاه جدا و بي‌ارتباط با آن كانون تعيين كننده، به وضع ذهني و روحي ما تبديل شوند، ديگر ايمان پديد نمي‌آيد و وسواس و بي‌اختياري شخصي تمركزيافته نيست. بر سر تقابل ايمان و آزادي مناقشات بسيار صورت گرفته است و كمكي كه مي‌توان به حل اين مشكل كرد اين است كه، ايمان را كنش آزاد و تمركزيافته شخصيت به شمار آوريم. از اين منظر آزادي و ايمان عين يكديگرند».٥
اين گواهي و اعتراف صريح و تاويل‌ناپذير يكي از برجسته‌ترين متالهان و دين‌پژوهان و فيلسوفان روزگار ماست كه ايمان و آزادي‌را عين يكديگر مي‌دانند و بر نقش آزادكنندگي و رهانندگي ايمان تاكيد مي‌نمايد.

پي‌نوشتها:
١. noigileR fo seiduts lacigoloporhtnA.
٢. dibI ,sserP ytisrevinU egdirbmaC ١١٩٤, sirroM nairB.
٣. ارغنون، فصلنامه فلسفي، ادبي، فرهنگي، سال دوم/شماره ٥ و ٦/ بهار و تابستان ١٣٧٤، مقاله «ايمان چيست»
٤. همان.
٥. پيشين.