نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - مبانى فقهى اردبيلى١ اصل سهولت
١ . اصل سهولت
شخصيت گرانقدرى چونان محقق اردبيلى بى نياز از توصيف و تمجيد است. بر تارك قداست و تحقيق نام وى چون آفتاب عالمتاب مى درخشد و رهروان سلوك علمى و معنوى را شيوه رفتن مى آموزد.
در اين سلسله مقالات فقط نگاهى به مقام فقهى او انجام مى گيرد تا پيروان خط فقاهت دريابند كه بزرگان و قائدان شيوه اجتهاد چه روشى را پيمودند و ازچه طريقى گـذر كردند.
در اين نوشته توجّه حضرت ايشان به قاعده اى بس مهم در شريعت گزارش مى شود. اين مجموعه نشان مى دهد كه چگونه درك اجزاء شريعت جز با فهم روح ديانت ممكن وميسر نيست و قواعد عام و كليدى دين نقشى اساسى در استنباط داشته و دارند.
اصل سهولت از عام ترين و اصلى ترين قواعد دينى است. بازگو كننده روح ديانت و شريعت است. بااندك نظاره اى مى توان پرتوى آن را در اجزاى متفرّق احكام شرعى ديد و صحت اين كلام را كه شريعت محمدى ديانت سهله و سمحة است اعتراف و تأييد كرد. مقايسه ديانت اسلام با احكام شرايع گذشته توجّه به احكام خاص امتنانى چون: تيمم وضوى جبيره و... توجّه به تأكيد شريعت براجراى احكام به سهل ترين شكل ممكن مذمت وسواس و احتياط هاى
مخلّ به نظام اجتماعى و دهها مقوله ديگر تماماً حكايت از آن دارند كه شريعت اسلامى بر مبناى اصل سهولت در تشريع و اجرا بنا نهاده شده است.
دراين ميان گروههايى مى كوشند كه دين را از اين هويت نهى كنند و مكتب را با چنان قيودى درهم پيچند كه نتيجه اى جز كاهش رغبت به مذهب را درپى نخواهد داشت.
نوشتار ذيل مى تواند در اين گونه نگرش تاٌملاتى بيفكند و شايد تجديد نظرى را بيافريند.
به راستى از تأكيد شخصيتى چون محقق اردبيلى بر اصل سهولت نمى توان به سادگى گذر كرد و يا موارد مكرر ياد كردهاى ايشان را از اين اصل به تفسير و تأويل سپرد. امّا در پيشگفتار بحث سزاست كه اشاراتى به مبانى و قلمرو اين اصل صورت گيرد.
مبانى اصل سهولت
قاعده سهولت گرچه مذاق اصلى شريعت شمرده شده امّا بحثى كافى و شايسته درباره آن صورت نگرفته است. تقريباً تمامى موٌلفان آن را به بداهت خويش واگذاشته اند و يا آن را با قاعده نفى حرج يكسان انگاشته و تمركز ذهنى خويش را به آن قاعده معطوف داشته اند.
در اين مقال اجمالى از مبانى و ادله قاعده سهولت ارائه مى شود و سپس مقتضاى مفاد ادله و تفاوت آن با ديگر قواعد مشابه چون: قاعده نفى حرج بررسى مى شود.
آيات: در قرآن آيات متعددى درباره اصل ياد شده مشاهده مى شود كه در اين ميان دو آيه از صراحت بيشترى برخوردارند:
آيه اول:
(شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن. هديً للناس وبيّنات من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه و مَن كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بكم اليسر ولايريد بكم العسر ولتكملوا العدّه ولتكبّروا الله على ما هديكم ولعلّكم تشكرون).
( ماه رمضان ماهى كه قرآن در آن براى هدايت وراهنمايى مردمان و جداسازى حق از باطل نازل شده است پس هر كس ماه را درك كند بايد روزه بدارد وهر كس بيمار يا مسافر باشد به همان تعداد روزهاى ديگرى را روزه بگيرد. خدا خواستار آسايش شماست ونه سختى و بايد كه آن تعداد را كامل كنيد و خدارا به بزرگى ياد كنيد و سپاس گوييد.)
از جمله: (يريد الله بكم اليسر و لايريد بكم العسر) استفاده اصل سهولت شده است
كه نظام دينى بر مبناى قاعده سهولت شكل گرفته و بايستى در اجراى آن نيز ازاين اصل پيروى شود.
تبيين استدلال را مى توان با توضيحات ذيل دريافت:
* لغويان (يسر) را به معناى (سهولت) گرفته اند. به ثروت و فراخى زندگى (يسار) گفته اند; زيرا در شرايط رفاه و ثروت كارها سهل و آسان مى شود. ١
* جمله (يريد الله بكم اليسر....) را نمى توان در مورد (روزه مريض و مسافر) محدود و محصور كرد بلكه بيان قانونِ عامّى است كه برمثالهاى مذكور تطبيق شده است. سياق آيه و ذوق متعارف شاهدى قوى براين مدعاست. از اين رو نمى توان نظر كسانى را پذيرفت كه جمله مورد نظر را در حدّ مورد روزه مريض و مسافر خلاصه كرد ه اند و آن را بيان قانون عام و كلّى بنگاشته اند.
به عنوان نمونه در مجمع البيان مى خوانيم:
(يريد الله بكم اليسر اى في الرخصه للمريض والمسافر اذ لم يوجب الصوم عليهما وقيل يريد الله بكم اليسر فى جميع اموركم.)٢
مراد از يريداللّه تجويز افطار براى مريض و مسافر است. برخى گفته اند: خداوند سهولت را در جميع موارد و كارها خواسته است.
جمله فوق نشان مى دهد كه راٌى مرحوم طبرسى همان ديدگاه اوّل است كه اختصاص جمله به روزه مريض و مسافر باشد; زيرا وى ديدگاه دوّم را با تعبير: (قيل) كه نشانه نـارضايتى از آن است بيان داشته است.
از تفسير تبيان شيخ طوسى نيز مى توان تمايل به ديدگاه فوق را دريافت:
(اليسر المذكور فى الاية الافطار فى السفر فى قول ابن عباس ومجاهد وقتاده والضحاك والعسر الصوم فيه وفى المرض.)٣
مراد از (يسر) افطار در سفر است; مطابق ديدگاه ابن عباس مجاهد و قتاده و ضحاك در نتيجه عسر به معناى روزه گرفتن در حال سفر و مرض است.
همان گونه كه درابتداى كلام اشاره شد اختصاص جمله: (يريد الله بكم اليسر...) به روزه مريض و مسافر چندان موجّه نمى نماند. لحن و سياق آيه از اين نكته حكايت دارد كه جمله در مقام تعليل و بيان قانونِ كلّى است. به اين نكته عامّه مفسران و فقيهان اشاره كرده اند. از آن جمله:مرحوم فاضل جواد كاظمى در مسالك الافهام كه درباره آيات احكام نگاشته اند در تفسير آيه آورده اند:
(يريد الله بكم اليسر اى يريد ان يسير عليكم فى احكامكم.)٤
مراد آن است كه دراحكام و مقررات
شرعى تان با سهولت و آسانى با شما رفتار شده است.
همچنين ابوحيان اندلسى در تفسير البحر المحيط مى نويسد:
(بنابراين در عموم آيه افطار مريض و مسافر كه بحث پيشين آيه بوده داخل است...)
از على (ع) و ابن عباس و ضحاك ومجاهد روايت شده است كه: مراد از (يسر) افطار در سفر ومراد از (عسر) روزه گرفتن در حال سفر است. ولى مى توان تفسير آنان را به (تمثيل) باز گرداند كه براى قانون كلى و عام مثالى آورده اند و اين مثال مناسب است; زيرا بخش پيشين آيه دراين مقوله است.)٥
در روايات اهل سنت و شيعى مشاهده مى كنيم كه در موارد متعددى به اين آيه استشهاد شده است و از آن جمله در بحث روايى به روايت علل الشرايع اشاره خواهيم داشت كه امام(ع) در بيان فلسفه وقت نمازعصر به اين آيه تمسك فرموده اند. اين مطلب نشانگر آن است كه امامان شيعه(ع) برداشتى عام و نه موردى از اين آيه داشته اند.
بنابراين بخش مربوط از آيه در بيان قاعد اى كلى و عام خواهد بود و نه مخصوص مورد روزه. مرحوم طبرسى در تفسير جوامع الجامع خويش كه درزمانى متأخر از مجمع البيان نوشته اند همين ديدگاه را پذيرفته اند و اظهار داشته اند:
(اى يريد ان يسير عليكم ولا يعسر وقد نفى عنكم الحرج في الدين وامركم بالحنيفة السمحة التى لاامر فيها ومن جملة ذلك ما امركم بالافطار فى السفروالمرض.)
* نكته ديگر آن است كه: در آيه شريفه آمده است: (يريد الله بكم اليسر) اين مفاد نشاندهنده آن است كه (اصل سهولت) رخصت نيست بلكه قانونِ الهى است. از اين رو سرپيچى از تسهيلات مقرّر و واداشتن خويش به انحراف از طريق سهل و آسانِ شريعت خلاف رضايت و خواسته الهى است.
در تفسير صافى در ذيل آيه شريفه از پيامبر(ص) نقل شده است كه:
(افطار و قصر در سفر هديه الهى به امت اسلامى است و كسانى كه آن را ترك كنند هديه خداوند را ردّ كرده اند.)٦
اين روايت گرچه در مورد مثال آيه است (افطار و قصر در سفر) امّا به اعتبار عمومِ تعليل آيه به تمامى احكامى كه بر مبناى اصل سهولت جعل و تشريع شده اند قابل تعميم و گسترش است.
از مجموع نكات سه گانه مى توان مطالب ذيل را استفاده و برداشت كرد:
١ . جمله (يريد اللّه بكم اليسر) از اصل
سهولت در شريعت حكايت دارد.
٢ . جمله مذكور بيان قانون عام وكلى است.
٣ . اصل سهولت قانونِ الهى است و نه امرى قابل تغيير.
آيه دوم:
(يريد اللّه ان يخفّف عنكم وخلق الانسان ضعيفاً.)
خدا خواستار تخفيف و سهولت بر شماست كه انسان ضعيف آفريده شده است.
استدلال به آيه فوق در پرتوى نكات ذيل قابل دريافت است.
١ . آيه از قانون واصل كلى سخن مى گويد كه خداوند آسانى و سهولت و تخفيف را نسبت به آدميان خواسته است. از اين رو برخى از مفسران مفاد آن را همچون آيه پيشين دانسته اند. گرچه از گروهى نقل شده است كه آن را با آيات پيشين كه از جواز ازدواج با كنيز سخن مى گويند در ارتباط دانسته اند.
از طاووس و مجاهد نقل شده كه مراد تسهيل در امر ازدواج باتشريع و ترخيص نكاح با كنيزان است.٧ قرطبى آن را از ابن زيد نيز نقل مى كند٨ و فخر رازى مقاتل رانيز هم راٌى با اين ديدگاه مى شمرد.٩
طبرى همين ديدگاه را مى پذيرد و اظهار مى كند:
(يريد الله ان يسير عليكم باذنه لكم في نكاح الفتيات الموٌمنات اذا لم تستطيعوا طولاً لحرة)١٠
خداوند خواسته است كه با اجازه ازدواج با كنيزان موٌمن (در شرايط عدم امكانات ازدواج با زن آزاد) بر مسلمانان آسان بگيرد.
ولى ظاهرا ً اين آيه نيز مثل آيه پيشين از قانون عام وكلى سخن مى گويد و تعليلى براى حكم آيات پيشين به شمارمى آيد. قرطبى همين وجه را انتخاب كرده است:
(وقيل هذا فى جميع احكام الشرع وهو الصحيح)١١
در تفسير آيه گفته اند كه آيه مربوط به تمامى قوانين شريعت است. واين ديدگاه صحيح و حق است. همچنين موٌلفِ روح البيان مى نويسد:
(ما في عهدتكم من مشاق التكاليف فلذلك شرع لكم الشرعة الحنيفية السمحة السهلة ورخص لكم فى المضايق كاحلال نكاح الامه وغيره من الرخص.)١٢
خداوند بر عهده تان تكاليف سخت و دشوار ننهاد; از اين رو ديانتى به دور از افراط و تفريط و آسانگير برايتان قرار داد و در
سختيها مانند: حلّيت ازدواج با كنير و امثال آن راه را بر شما باز نهاد در مجموع مى توان از سياق آيات اطمينان يافت كه آيه مورد نظر درباره قانون عام و كلى سخن مى گويد همان گونه كه دو آيه پيشين (٢٦ و ٢٧) نيز از مسايل عام و كلى و قابل انطباق با مورد كلام سخن گفته اند.
٢ . همان گونه كه در آيه پيشين گذشت تعبير: ( و يريد الله ان يخفف) حكايت از قانونِ الهى دارد و تكليفى كه تبديل وتغيير آن روا نيست.
روايات:
احاديث متعددى از طريق اهل سنت و شيعه درباره اصل مورد سخن آمده است. در اين مقام ياد كرد برخى از آن روايات مى تواند به اثبات اصل و نيز تصوير كاملتر از آن يارى رساند.
در اين مقام در ابتدا رواياتى را كه از طريق اهل سنت ذكر شده است ذكر مى نماييم. هرچند برخى ازآن روايات به گونه اى در كتب شيعى نيز راه يافته اند.
١ . عن عروة التميمى قال: سأل الناس رسول الله(ص) هل علينا حرج فى كذا؟ فقال: ايها الناس دين الله يسر ثلاثاً يقولها.
مردمان از پيامبر پرسش كردند كه آيا ما بايستى در اين مسأله (فاقد) خود را به مشقت بيفكنيم؟ پيامبر فرمود: دين و شريت الهى سهل و آسان است (و آن را سه مرتبه گفت.)
٢ . عن انس: ان رسول الله قال: يسّروا ولا تعسّروا وسكنّوا ولا تنفروا.
پيامبر فرمود: آسان بگيريد و سخت گيرى نكنيد. مايه سكون و آرامش باشيد و مردمان را از ديانت فرارى ندهيد.
٣ . قال رسول الله (ص): ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق
پيامبر فرمود: اين دين محكم است. به ملايمت درآن پيش برويد.
٤ . عن ابى ذر عن النبى (ص) قال: الاسلام ذلول لايركب الا ذلولاً.
پيامبر: اسلام آسان و راهوار است و جز با انسان آسانگير و راهوار كنار نيايد.
٥ . ان رسول الله (ص) قال: لاتشدّدوا على انفسكم فانما هلك من كان قبلكم بتشديدهم على انفسهم وستجدون بقاياهم في الصوامع والديارات.
پيامبر: بر خودتان سخت نگيريد. پيشينيان تان به همين خاطر نابود شدند بقاياى آنان را در صومعه ها مى بينيد.
٦ . ان رسول الله (ص) قال: ان الله يحبّ ان توٌتى رخصه كما يحب ان توٌتى عزائمه.
پيامبر فرمود: خداوند مى پسندد امورى كه براى سهولت مقرر كرده است انجام يابد همان گونه كه انجام تكاليف الزامى خويش را مى طلبد.
٧ . سئل النبى (ص) ايّ الاديان احب الى الله؟ قال: الحنيفية السمحة.
از پيامبر پرسيدند كه اين شريعت را خداوند دوستتر مى دارد؟ فرمود: ديانت به دو راز افرط و تفريط و سهل وآسانگير.
٨ . پيامبر (ص) هنگامى كه (معاذبن جبل) و (ابو موسى اشعرى) را به يمن فرستاد فرمود.
بشّرا ولاتنفّرا ويسّرا ولاتعسرا.١٣
به مردم اميد دهيد و آنان را از دين فرارى ندهيد. با سهل گيرى عمل كنيد و سخت گيرى نكنيد
روايات فوق بعضاً در مورد اصل شريعت و ديانت و بعضى ديگر در مورد اجراى شريعت وارد شده است و در مجموع حكايات از آن دارد كه روح شريعت اسلامى با آسانگيرى و پرهيز از سخت گيرى قرين و همراه بوده است. روايات شيعى نيز همين سياق و شيوه را تعقيب مى كنند. از آن جمله:
١ . پيامبر به عثمان ابن مظعون فرمود:
(يا عثمان: لم يرسلنى الله بالرهبانية ولكن بعثنى بالحنيفية السمحة اصوم واصلّى والمس اهلى فمن احب فطرتى فليستن بسنتى.)١٤
خداوند من را به رهبانيت دعوت نكرد بلكه من را با ديانتى به دور از افراط و تفريط و سهل و آسانگير مبعوث ساخت. من خود نماز مى خوانم و روزه مى گيرم و با همسرم ارتباط دارم. آن كه خوى من را مى پسندد بايستى شيوه من را برگزيند.
٢ . عن ابى عبدالله فى حديث:
(المحمدية السهلة اقام الصلوة وايتاء الزكاة وصيام شهر رمضان وحج بيت الحرام والطاعة للامام واداء حقوق الموٌمن.)١٥
شريعت محمدى كه سهل و آسان است عبارت است از: نماز خواندن زكات دادن روزه گرفتن حج پيروى از امام واداى حقوق برادران دينى.
تعبير امام نشان مى دهد كه چگونه اصل سهولت در شريعت اسلامى مسلم فرض شد. و ديانت اسلامى را در قالب قوانينى كلى و مشخص و به دور از اغلاق و پيچيدگى معرفى گشته است.
٣ . در روايت (علل الشرايع) نقل شده است.
(اگر بپرسند كه چرا خداوند نماز عصر را ميان ظهر و مغرب تشريع فرمود و نه دربين صبح و ظهر و يا عشا و صبح؟
پاسخ آن است كه... عموم مردم در ابتداى روز درگير تجارت و معاملات و
رفع احتياجات زندگى و باز كردن بازارها و... هستند و خداوند نخواست كه مردم رااز طلب معاش باز دارد و مصالح دنيوى آنان رامختل سازد. از سوى ديگر عموم مردم نمى توانند شب را بيدار باشند و توان آن را ندارند كه مواظب وقت آن باشند (اگر نماز مذكور ميان عشا و صبح تشريع مى شد) بنابراين خداوند بر آنان تخفيف داد و آن را در شديدترين و سخت ترين اوقات تنها و بلكه آن را در مساعدترين وقت قرار داد كه او فرمود:
يريد الله بكم اليسر ولايريد بكم العسر)١٦
قلمرو اصل سهولت
گروهى از عالمان دينى قاعده سهولت را مرادف قانون نفى عسرو حرج انگاشته و در موارد متعدّد آن را به جاى يكديگر بكار برده اند. بررسى ادله ياد شده در مبناى اصل سهولت نشان مى دهد كه چنين تصورى نادرست مى نمايد.
عمده ترين تفاوتهاى قاعده سهولت و قاعده نفى حرج را در محورهاى ذيل مى توان جستجو كرد:
١ . اصل سهولت از آن حكايت دارد كه در نظام دينى تمامى قوانين با اصل سهولت همساز و هماهنگند. و اما قانون نفى حرج صرفا حكايت از آن دارند كه تكاليف مشقت ساز در شريعت اسلامى برداشته شده اند. بنابراين رابطه قانون سهولت و اصل نفى حرج مشابه اصل برائت و اصل حليت خواهد شد. طبق اعتقاد مشهور علماى شيعه در شبهات حكميه و موضوعيه بعد از فحص اصالت البرائه قابل جريان است. مبناى اصل برائت ادله عامّى است كه از رفع تكليف در شرايط دست نيافتن به دليل الزام كنند سخن مى گويند در حالى كه اصل حليت بر مبناى روايات: كل شيٌ لك حلال...) است و فقط در محدوده اى خاص محصور و محدود است.
٢ . قاعده نفى حرج ناظر به ضرورتها و مشقتهاى شخصى نيز هست و در سنجش حرج و مشقت معيار شخص مكلف است. اگر فردى نسبت به تكليف خاص دينى به مشقتى مى افتد آن تكليف از او خواسته نخواهد شد. هرچند ديگرى و يا ديگران هيچ گونه احساس مشقت و سختى نسبت به آن نداشته باشند. امّا در قانون سهولت ملاك سهولت نوعى است كه احكام دينى بر مبنايى جعل شده اند كه براى عامه مردم سهل و آسان است.
٣ . نفى تكاليف حرجى به اقتضاى رحمت عامّه الهى است و امّا تشريع تكاليف براساس اصل سهولت به اقتضاى رحمت
خاص الهى بر امت محمدى(ص) است.
از جمله: (و ما جعل عليكم فى الدين من حرجٍ) همان دين واحدى را مى فهميم كه تمامى انبياى الهى مبلغ آن بوده اند يعنى مفاد آيه شريفه: (ان الدين عندالله الاسلام). بنابراين تكاليف حرجى و مشقت آور در تمامى اديان الهى منتفى بوده و رحمت عام الهى بربندگان خويش اقتضاى آن بوده است. امّا سهولت تكاليف الهى ازويژگيهاى شريعت خاتم انبياست: (يريدالله بكم اليسر.)
به ديگر سخن نفى تكاليف حرجى مقتضاى درك عقل از رحمانيت الهى است; امّا اصل سهولت امتنان الهى و لطف خداوندى برامت اسلامى است.
در پرتوى نكات ياد شده مى توان به اين جمع بندى دست يافت كه اصل سهولت حكايت از رو ح و باطن شريعت اسلامى دارد كه در تمامى احكام الهى رعايت سهولت و آسانى شده است. بنابراين در استنباط هر حكم شرعى و يا شيوه اجراى آن بايستى از اين اصل به سادگى نگذشت و به آن توجه كرد. در فهم آيات و روايات در جمع بين روايات و يا تقديم دليلى بر دليل ديگر اصل ياد شده كارگشا و موٌثر خواهد بود.
طرح يك سوٌال
دفاع از اصل سهولت در احكام دينى مى تواند اين شبهه را بيافريند كه چگونه مى توان اين اصل را پذيرفت با آن كه در شريعت پاره اى از تكاليف چندان سهل و آسان نمى نمايند؟ مشابه اين سوٌال درباره قانون لاضرر و نيز قانون نفى عسر و حرج مطرح شده است.
برخى از عالمان دينى چنين گفته اند كه: قانون نفى ضرر نفى حرج درباره احكامى وارد شده اند كه ضرر ومشقت در موضوع آن اخذ نشده است و به تعبيرى ديگر: احكامى كه داراى دو حالت ضررى و غير ضررى و يا حرجى و غير حرجى هستند مشمول قواعد فوق خواهند بود مانند: نماز حج و... امّا احكامى كه طبيعت آن با ضرر و مشقت قرين و همراه است چون: زكات جهاد و... خارج از دايره قواعد خواهند بود.
در صورت پذيرش پاسخ فوق مى توان آن را به اصل سهولت نيز تعميم داد. ولى حقيقت آن است كه پاسخ فوق چندان با سياق تعبيراتى چون: (لاضرر ولاضرار فى الاسلام) (ما جعل عليكم في الدين من حرج) (يريد الله بكم اليسر ولايريد بكم العسر) و... سازگار نيست. ظاهر اوليه ادله فوق آن است كه هيچ گونه قانون و تكليف ضررى يا حرجى و يا متنافى با اصل سهولت دينى جعل نشده است و پاسخ فوق تاٌويلى بر اين ظاهر مى نمايد.
در پاسخ سوٌال بايستى علاوه بر نگرشى
كلى و دراز مدت اصل اساسى را در نظر گرفت:
١ . ملاك در جعل مقررات و احكام كلى سهولت نوعى است ونه شخصى.
٢. ما سخن از تكاليف سهل و آسان داريم و آن را با تكاليف دشوار مقايسه مى كنيم و نه با بى تكليفى. همان گونه كه در مقام تشبيه حكمران و يا معلّم مى تواند مقررات و تكاليف سختى را بر شهروندان مقرر كند و يا تكاليف سهل و آسان. گرچه ممكن است همان تكاليف سهل و آسان را در مقايسه با بى تكليفى سخت و دشوار قلمداد كنند. به ديگر سخن: ما پس از قبول وجود تكاليف و لزوم آن براى سعادت فردى و اجتماعى بشر معتقديم كه اين تكاليف به سهل ترين نوع ممكن وضع و تشريع شده اند.
با توجه به دو اصل فوق كدام تكليف الهى را مى توان تكليف غير سهل و آسان باز شمرد؟ در محدوده واجبات عبادى مسلماً تكاليفى چون: نماز كه در مجموعه شبانه روز دقايقى را به خود اختصاص مى دهند تكليف آسانى است. جهاد در شرايطى وضع و تشريع شده است كه از لحاظ كمى وتواناييهاى كيفى تناسبى برقرار باشد. روزه در شريعت اسلامى در سخت ترين شرايط آن ازنصف شبانه روز فزونى نمى گيرد. زكات تا مقدارى عفو شده است و پس از آن درصدهاى يك دهم و يك بيستم واجب است. حج در شرايطى واجب شده است كه نه تنها استطاعت راه و تواناييهاى مالى برقرار باشد بلكه در بازگشت از سفر نيز توان اداره زندگى را داشته باشد و بيش از يك بار در زندگى واجب نشده است و....
مقايسه احكام شريعت اسلامى و اديان گذشته نيز روشن كننده صدق اين ادعايند. در شرايع پيشين كيفيت تطهير شكل روزه گرفتن و... به گونه اى بود كه گرچه تكليف مشقت زا نبود امّا چندان آسانى و سادگى نيز نداشت. بنابراين نبايستى بين تكليف و بى تكليفى مقايسه كرد بلكه پس از پذيرش اصل لزوم تكليف كه سعادت دنيوى و اخروى آدمى وابسته به آن است با ديدى منصفانه به قضاوت نشست. در اين داورى پى خواهيم برد كه نه در احكام عبادى و نه در احكام ديگر شرعى الزامات دينى در حداقل ممكن قرار داده شده اند. به گونه اى كه انسان هيچگونه تعارض و يا حتى اندك ناسازگارى ميان آن و روال معمولى زنگى فردى و اجتماعى خويش احساس نخواهد كرد.
محقق اردبيلى و اصل سهولت
در مجموعه آراى فقهى مرحوم محقق اردبيلى عنايت واستشهاد به اصل سهولت
مكرراً ديده مى شود. ايشان اين قاعده عام را بارها و بارها مبناى احكام و فتاوى خويش قرار داده اند و در پرتوى اين اصل به استنباط حكم واقعى الهى پرداخته اند. توجّه محقق گرانقدرى چون ايشان كه تيز بينى و درايت دينى را با قداست و تقوى آميخته اند درسى به رهروان راه فقاهت است كه نمى توان اجزاء دين را جز در سايه شناخت روح ديانت به دست آورد. در اين مختصر فرصت اطناب كلام نبوده و نيست. از اين رو به ياد كرد برخى از موارد بسنده مى شود. با اين اميد كه رهگشا باشد و مفيد افتد.
حكم غسل جنابت در ماه رمضان
مشهور و معروف ميان علماى شيعه وجوب غسل جنابت قبل از طلوع سپيده دم ماه رمضان است. و برخى آن را اتفاقى و اجماعى دانسته اند. هرچند اين ادعا; نادرست مى نمايد و از كسانى مانند: ابن بابويه شيخ صدوق سيدداماد در شرح نجات و فيض كاشانى قول مخالف و يا حداقل تمايل به ديدگاه مخالف نقل شده است.
مرحوم محقق اردبيلى نيز حكم وجو ب غسل را بر جنب در ماه رمضان قبل از طلوع فجر با ترديد و تشكيك مواجه ساخته و به نكاتى در اين زمينه اشاره مى كنند:
١ . اخبار صحيحه دلالت بر عدم وجوب غسل دارد.
٢ . از پيامبر (ص) نقل شده است كه ايشان پس از جنابت عمداً غسل را تا پس از طلوع سپيده دم به تأخير انداختند.و اين كه بخواهيم اين روايت را به فجر كاذب و يا تقيه تفسير كنيم بسيار بعيد است.
٣ . رواياتى كه دلالت بر وجوب قضاء دارند [نسبت به كسى كه عمداً غسل را تا پس از سپيده دم به تأخير انداخته است] اولاً دلالتى بر وجوب غسل قبل از طلوع فجر ندارند و ثانياً در وجوب قضاء ه صرف تأخير نيز صراحت ندارند.
٤ . در مقام به (اجماع) نيز نمى توان تمسك كرد; زيرا ابن بابويه مخالف وجوب غسل است و نظر مخالف وى در تحقق اجماع خدشه وارد مى كند:
پس از بيان مطالب فوق فرموده اند:
(فالحمل على الاستحباب كما هو مقتضى الاصل والشريعة السهلة غير بعيد.)١٨
طبق مقتضاى اصل و اصل سهولت شريعت بعيد نيست كه روايات غسل جنب قبل از طلوع سپيده دم را به استحباب آن تفسير كنيم.
حكم غسل جمعه
در ميان غسلهاى مستحب غسل جمعه
از شهرت بيشترى برخوردار است علماى شيعى و سنى بر استحباب و فضيلت آن تأكيد كرده اند. در ميان اهل سنت به فرقه ظاهريه و (پيروان داود ظاهرى) راٌى وجوب غسل جمعه را نسبت داده اند. از عالمان شيعى به ابن بابويه و شيخ صدوق نسبت داده شده كه آنان غسل جمعه را واجب مى دانسته اند. اين اسناد در كلمات محقق حلّى و علامّه حلّى ومتأخران تكرار و تأكيد شده است. از صدوق و پدرش اين تعبير نقل شده است كه:
(غسل الجمعه سنة واجبة فلاتدعه).
مرحوم صاحب جواهر به قرينه عدم نقل خلاف صدوقين در كتب متقدمان و با توجّه به آشنايى بيشتر آنان با مفاهيم واژگان و جملات آن عصر چنين استنباط مى كنند كه مقصود آن دو استحباب موٌكّد غسل جمعه بوده است و نه وجوب به معناى شرعى آن. شاهد اين نكته كاربرد واژه (سنّة) در جمله است كه اگر آن دو به وجوب غسل جمعه نظر داشتند احتياجى به استفاده از واژه (سنّة) نبود.١٩
مرحوم محقق اردبيلى در بررسى حكم غسل جمعه به استحباب آن نظر مى دهند و نكات ذيل را در اين زمينه ياد آور مى شوند.
١. جمع بين روايات چنان اقتضايى را دارد; زيرا در روايتى از امام كاظم (ع) داريم كه درباره غسل جمعه فرموده اند:
(سنة ولافريضه).
سنت است اما واجب نيست.
و در روايتى ديگر از امام رضا(ع) نقل شده است:
(واجب على كل ذكرٍ وانثى).
بر هر مرد و زنى لازم است.
جمع بين روايات استحباب موٌكد غسل جمعه است.
٢ . شهرت فتواى استحباب موٌيد روايات استحباب خواهد بود.
٣ . وجوب غسل جمعه بااصل برائت و يا استصحاب عدم تكليف ناسازگار است.
٤ . مقتضاى شريعت سهلة نفى وجوب خواهد بود.٢٠
حكم تطهير به غير آب
درتطهير محل غايط مشهور و معروف در ميان عالمان شيعى آن است كه تنها در صورتى مى توان از سنگ استفاده كرد كه نجاست به خارج از محل تعدى و سرايت نكرده باشد. بر اين قيد كسانى چون علامه حلى در تذكرة سيد مرتضى در انتصار شهيد در روض و... ادعاى اتفاق و اجماع كرده اند.٢١
ظاهراً در اين قيد عمده ترين مستند اجماعات منقولى است كه ياد شد و دليل ديگر روايت عامى كه از طريق اهل سنت نقل شده و از جنبه سندى مخدوش است.
فقدان دليل كافى بر قيد ياد شده موجب شده است كه در دوره هاى مختلف گروهى به ترديد بيفتند و در ديدگاهى غير مطابق با نظر مشهور ر ا برگزينند و يا به آن تمايل نشان دهند.
مرحوم محقق اردبيلى در مبحث فوق معتقدند كه جز در مورد تعدّى فاحش نجاست به غير مخرج بول وغائط محلّ با سنگ پاك مى شود. ايشان در مستند فتواى خويش به مطالب ذيل استناد كرده اند:
١ . روايات اكتفا به سنگ در تطهير از قيد (تعدّى) خالى است و لذا بايستى به اطلاق آن روايات اخذ كرد.
٢ . مشروع شدن تطهير با سنگ (به جاى آب) براى رفع مشقت و دشوارى است و عقل و روايات از آن حكايت دارند. بنابراين بايستى مورد آن را به همان موارد شايع و متعارف تفسير كرد كه قاعدتاً بدون تعدّى و سرايت به اطراف نيست. نمى توان مورد مشروعيت را در خصوص موردى كه نجاست هيچ گونه تعدّى به اطراف نداشته. محدود و محصور دانست.
٣ . مرحوم محقق اردبيلى به نكته ديگرى نيز اشاره مى كند كه در مباحث متعددى از فقه قابل استفاده است:
(وايضاً يبعد اعتبار الشارع فى الاستعمال اموراً دقيقه ذكره بعض الاصحاب بحيث يصير في غاية الاشكال فيفوت مقصوده.)٢٢
كاملا بعيد مى نمايد كه شارع امور ظريف و دقيقى را كه بعضى از فقها طرح كرده اند قيد كند به گونه اى كه با ملاك و هدف او ناسازگا ر شود.
نكته فوق اشاره به امرى دقيق و قابل اعتناست كه نبايستى احكام شرعيه اى را كه براى سهولت كار مردم جعل شده اند چندان با قيد و بندها محدود كرد كه با هدف اصلى جعل و تشريع ناهماهنگ در آيد و مقصود اصلى شارع را تأمين نكند.
ماهيت نيّت
در حقيقت و چگونگى نيت مباحث و سخنان پر دامنه اى مطرح شده است از آن جمله:
١ . آيا در نيت به كار بردن لفظ شرط است يا خير؟ و در فرض اخير آيا استفاده از الفاظ به هنگام نيت فضيلت دارد ياخير؟
٢ . آيا به هنگام نيت خطور معنى در ذهن شرط است؟
٣ . آيا قصد وجوب و يا استحباب در نيت لازم است؟
٤ . آيا اگر كسى به جاى نيت وجوب نيت استحباب كرد و يا عكس آن عمل او صحيح است؟
و....
مرحوم اردبيلى خود را ازمباحث پرپيچ و خم درباره (نيّت) رها مى كند و اظهار مى كند:
(ما عرفت وجوب شىء من النية التى اعتبرها المتاٌخّرون على التفصيل المذكور في شىء من العبادات بشىء من الادلّة الّا قصد ايقاع الفعل الخاص مخلصا للّه)٢٣
من تفصيلاتى را كه متأخران در نيت معتبر دانسته اند از ادّله نمى فهمم. ادله شرعى فقط اين نكته را مى رسانند كه بايستى عمل را نيت خالصانه براى خدا انجام داد.
ايشان پس از بيان مدعاى فوق اظهار مى كنند كه نبودن هيچ گونه نص و دليل بر خصوصيات و تفصيلات ادّعايى با آن كه شارع در مستحباتى چون اذان و اقامه و... به طر ح آن خصوصيات پرداخته است كاملا حكايت از آن دارد كه قضيّه (نيّت) بسيار سهل و آسان است همچون قبله.
ايشان در نهايت اظهار مى دارند:
(و بالجمله الامر المهم الضرورى الذى لابدمنه ولاتصح بدونه العبادة هوالاخلاص الذى مدارالصّحة وبه يتحقق العبودية والعباده وهو صعب وقليل الوجود.)٢٤
خلاصه آن كه: امر اصلى و اساسى كه بدون آن عبادت باطل است و صحت عبادت و مدار عبوديت بر آن محور مى چرخد اخلاص است كه بسيار سخت است و كمياب.
حكم مسح
اماميه اتفاق نظر دارند كه در وضوء بايستى مقدارى از سر و پا مسح شود و شستشو در هيچ يك كافى نيست و امّا عموم اهل سنت شستشوى پا را لازم دانسته اند و در مورد سر حكم به وجوب مسح كرده اند. با توجّه به تفاوت معناى (مسح) و(غسل) برخى از فقها مسح را مقيد به آن كرده اند كه:هيچ گونه جريان آبى همراه با مسح صورت نگيرد. و در غير اين صورت آن را باطل دانسته اند.٢٥
مرحوم اردبيلى در ارتباط با مسأله ياد شده اظهار مى كنند كه مقيّد كردن مسح به عدم جرى نادرست است; زيرا اولاً مخالف اصل برائت است وثانياً موجب مشقت و سختى است و اين امر منافى با شريعت سهله و آسانگير است.٢٦
حكم تيمم در اوّل وقت
در جواز تيمم در فرض تنگى وقت نظر عموم فقها اتفاق نظر دارند. امّا در اين كه آيا
مى توان در اوّل وقت تيمم كرد يا خير؟ بحثى پردامنه ميان عالمان و فقيهان شيعى رخ داده است. اكثريت آنان معتقدند كه نمى توان در ابتداى وقت و يا در وسعت وقت تيمم كرد و نماز خواند. در برخى از كتابهاى فقهى چون: انتصار و ناصريان سيدمرتضى شرح جمل قاضى ابن براج و احكام القرآن راوندى ادعاى اجماع و اتفاق شيعه بر اين ديدگاه شده است. مرحوم ابن ادريس در سرائر نيز مدعى آن هستند كه اين نظر ديدگاه جميع اصحاب و فقهاى شيعه است مگر تعداد نادرى كه نمى توان به راٌى آنان اهميتى داد!
ولى در مجموع اين ديدگاه با مخالفتهايى نيز روبه رو بوده است و از آن جمله علاّمه حلّى در منتهى شهيد اول در البيان و....٢٧
محقق گرانقدر نيز معتقد به جواز تيمم دراول وقت است و بر اين مدعى استدلالاتى را ارائه مى كنند:
١ . عمومات ادله تيمم و وقت اقتضاى آن را دارد كه تيمم درابتداى وقت مجاز باشد.
٢ . رواياتى كه دلالت دارد كه تيمم احدالطهورين است و يا اين كه خاك همچون آب است وتاده سال مى تواند اقتضاى طهارت داشته باشد و يا اين كه پروردگار آب و خاك يكى است و...
٣ . روايات صحيحه اى كه دليل آنند كه اگر كسى با تيمم نماز خواند و سپس آب پيدا كرد نماز او صحيح است و روايات ديگرى كه دلالت بر آن دارند كه اگر پس از نماز آب يافت نماز وى صحيح است و اگر در بين نماز بود در همان حال نماز وضوء بگيرد ونماز خويش را ادامه دهد. اين روايات تماماً دلالت دارند كه در وسعت وقت نيز مى توان تيمم گرفت و نماز خواند.
پس از بيان ادله فوق و نكات ديگر ايشان فرموده اند:
(و ايضاً اظنّ ان الضيق المعتبر مما يتعذّر او يتعسر مع انّ شريعتنا سهلة وسمحة.)٢٨
نكته ديگر آنكه رعايت تنگى وقت در جواز تيمم به دشوارى و مشقت مى انجامد در حالى كه شريعت اسلامى ما ديانت سهل و آسانگيرى است.
حكم استفاده از اطراف علم اجمالى
در موردى كه دو ظرف آب در اختيار باشد و يقين به نجاست يكى از آن دو داشته باشيم مشهور و معروف آن است كه نبايستى از هيچ يك استفاده كرد و يا وضوء گرفت بلكه در آن حالت بايستى از هر دو ظرف پرهيز كرد و براى نماز تيمم گرفت.
مرحوم شيخ طوسى در خلاف ادعا فرموده اند:
(اگر دو ظرف بود و در يكى نجاست افتاد و مشتبه شد هيچ كدام قابل استفاده و
استعمال نيست. همچنين اگر در بيش از دو ظرف; اين اشتباه رخ دهد. در اين نكته اختلافى ميان اماميه نيست. اما اگر دو لباس مشتبه شدند برخى از علماى شيعه حكم آن دو را چون دو ظرف دانسته اند و برخى ديگر گفته اند: در هر دو لباس نماز بگزارد و همان مختار ماست.)٢٩
متأخران در مبانى اين فتوى تاملات بيشترى دارند ومباحث عميق و پردامنه اى را پيرامون (علم اجمالى) و نقاط تفاوت و امتياز آن با علم تفصيلى و حوزه حجيت و تأثيرگذارى آن بيان كرده اند درمجموع اين ديدگاه كه علم اجمالى بسان علم تفصيلى است وموافقت قطعى و يقينى را مى طلبد ديدگاهى رائج و شايع است.٣٠
مرحوم محقق اردبيلى معتقدند كه: در اطراف علم اجمالى مى توان از يكى از آن دو استفاده كرد. (البته در شرايطى كه احتمال نجاست در هر يك مساوى با ديگرى مى باشد; امّا در موردى كه يك طرف راجح است بايستى همان طرف را برگزيند) همان گونه كه اگر در لباس مشترك بين دو نفر منى ديده شد نسبت به هيچ كدام غسل واجب نيست.
در نهايت كلام مى فرمايند:
(وهذا هوالموافق للقوانين والشريعة السهلة)٣١
و اين ديدگاه موافق با قوانين عام دينى و هماهنگ با شريعت سهله اسلامى است.
طهارت محلّ پس از استنجاء
درباره اجزاء و ذرات ريزى كه پس از طهارت محل غايط درمحل مى ماند اختلافاتى رُخ داده است و برخى از فقهاى شيعه معتقدند كه تطهير محل بايستى به حذف و زوال بقايا و ذرات ريز نيز بينجامد و الاّ طهارت حاصل نشده است. درنقطه ديگر برخى معتقدند چنين امرى ضرورت ندارد. مرحوم صاحب جواهر در مقام استشهاد و استدلال بر ديدگاه اخير مى گويند كه اگر اين حكم را لازم بشمريم در مورد تطهير با سنگ مكلف دچار مشقت شديدى خواهد شد و باحكمت تسهيل كه مبناى جواز تطهير محل غايط با سنگ است منافات خواهد داشت.٣٢
مرحوم اردبيلى نيز به ديدگاه اخير اعتقاد دارند كه پس از تطهير عادى محلّ پاك مى شود هرچند ذراتى از نجاست باقى باشند. حال يا از اين باب كه آن ذرات محكوم به طهارتند و يا از اين جهت كه مورد بخشودگى قرار گرفتند.
(واذا اخرج منها ما يمكن الاخراج عادة بقى المحل مع ما فيه طاهراً او عفواً
للضرورة والحرج والسهلة.)٣٣
پس ازتطهير عادى محلّ غايط ذرات باقيمانده محكوم به طهارتند و يا حداقل شارع بخشيده است و اين حكم مطابق قانون نفى حرج و قانون سهولت در احكام شرعى است.
طهارت آب استنجاء
طهارت آب استنجاء ظاهراً اتفاقى و اجماعى علماى شيعه است. هرچند در اين نكته كه آيا آب استنجاء(آبى كه براى تطهير محل بول و غايط ريخته مى شود) محكوم به طهارت است يا نجاست آن مورد عفو و بخشش قرار گرفته است اختلاف نظر وجود دارد.
محقق گرانقدر نيز در اين مقوله قائل به طهارت آب استنجاء و قابليت مجدد آن براى تطهير هستند. در اين فتوى ادله اى را عنوان مى كنند:
١ . استصحاب بقاى طهارت و طهوريت.
٢ . صحيحه عبدالكريم بن عتبى هاشمى كه از امام صادق(ع) سوٌال مى كند كه: اگر لباس با آباستنجاء ملاقات كند آيا لباس نجس مى شود ياخير؟ امام فرمودند: خير. در نهايت كلام فرموده اند:
ظاهر عدم الفرق بين المخرجين والمتعدى وغيره الا ان يكون فاحشاً يخرج عن اسم الاستنجاء لعموم الادله من الاجماع والاخبار منها نفى الحرج والشريعة السهلة)٣٤
ظاهراً در طهارت آب استنجاء فرقى بين مخرج بول و غايط نيست. همچنين تفاوتى نمى كند كه نجاست ازمحل تعدى كرده باشد يا خير مگر در موردى كه چنان تعدّى و سرايت فاحش و گسترده باشد كه آن را از اسم استنجاء خارج كند. دليل براين مدعا اجماع و روايات است. همچنين قانون نفى حرج و اصل سهولت در قوانين شريعت
حكم اجزاء منفصله از حيوانات
درباره اجزاء منفصل از انسان و حيوانات در حال حيات در كتب فقهى مطالبى عنوان شده است و اصل اين حكم كه اجزاء منفصل محكوم به نجاستند اجماعى و اتفاقى دانسته شده است. هرچند مرحوم سبزوارى در ذخيره مبانى استدلالى آن را ضعيف و غير قابل اعتماد دانسته است. بحث عمده اى كه رُخ داده است در اين است كه آيا اجزاء كوچك منفصل ازانسان و حيوان نيز حكم قطعات بزرگ را دارند؟ اطلاق كلمات عده اى از علماى شيعه چنان اقتضائى را دارد. اما گروهى از فقهاى شيعه تضريح به تفاوت حكم اجزائى مانند پوست و... با
قطعات بزرگ منفصل دارند.٣٥
از جمله مرحوم اردبيلى اعتقاد دارند كه پوست ديگر و اجزاى صغيره منفصل از انسان و حيوانات در حال حيات پاك است:
(والحرج والضيق المنفيين بالعقل والنقل وبالشريعة السمحة السهلة)٣٦
دليل بر اين مدعا آن است كه حكم به نجاست مستلزم حرج و مشقت است كه به حكم عقل و شرع منتفى خواهند بود. همچنين قانون سهولت وتسامح در احكام شرعى حكم به طهارت را مقتضى خواهد بود.
حكم اعصار اشياء متنجس به هنگام تطهير
مشهور ومعروف است كه در تطهير اشياء متنجس به آب قليل بايستى آن را فشرد و آب را در حد ممكن از آن خارج كرد.مرحوم صاحب حدائق ادعاى نفى خلاف و برخى دعو ى اجماع بر آن را دارند.
مستمند حكم فوق علاوه بر رواياتى كه سنداً يا دلالتاً مخدوش و غير قابل اعتمادند استصحاب بقاء نجاست شيٌ متنجس قبل از عصر و نيز نجاست غساله قبل از انفصال است. بر اين اساس انفصال آ ب را از اشياء متنجس در حد ممكن لازم شمرده اند.٣٧
مرحوم اردبيلى در مقام بررسى حكم ياد شده درابتداء به ادله و مستندات ديدگاه وجوب عصر و فشردن شيٌ متنجس به هنگام تطهير پرداخته اند. ايشان ضمن نقّادى روايات مورد استناد واثبات عدم دلالت آن بر وجوب عصر به اين نكته اشاره كرده اند.كه برخى براى وجوب عصر به اين مطلب استدلال كرده اند كه مقدار باقيمانده آب در شيٌ متنجّس نجس است و جز با عصر و فشردن خارج نخواهد شد.
مرحوم محقق اردبيلى در نقد اين استدلال فرموده اند:
اوّل اين كه اين نظر مبتنى بر آن است كه غساله نجاست قبل از انفصال از محل نجس باشد. در حالى كه مذهب عده اى (و از جمله علاّمه حلى) خلاف آن است.
دوّم اين كه مگر با عصر و فشردن تمامى آب موجود در شيٌ متنجس خارج مى شود؟
سپس ايشان به ذكر محذورات وجوب عصر پراخته اند كه به برخى از آن موارد اشاره مى شود:
١ . اطلاقات آيات و روايات كه حكم به غسل و شستشوى اشياء متنجس را داده اند اقتضاى آن را داردكه بدون عصر و فشردن نيز تطهير صحيح باشد.
٢ . تمامى فقهاء اتفاق دارند كه مالش و دست كشيدن بدن نجس براى طهارت آن لازم نيست. چگونه مى توان اين تمايز و تفكيك را پذيرفت كه مثلاً لباس نجس احتياج
به عصر و فشردن داشته باشد (حتى بعد از زوال عين نجاست) امّا بدن نجس حتى احتياج به دست كشيدن نيز نداشته باشد؟
٣ . مسلماً با عصر و فشردن متعارف تمام آب داخل شيٌ نجس خارج نمى شود و شاهد آن كه اگر كسى كه از قوت و زور بازوى بيشترى برخوردار است همان پارچه يا لباس فشرده شده را دوباره بفشرد مشاهده مى كنيم كه ازآن قطرات آبى مى چكد.
پس از بيان موارد فوق و نكات ديگر فرموده اند:
(والاصل ودليل الحرج والسمحة السهلة مؤيد عظيم.)٣٨
اصل برائت و نيز قاعده حرج و اصل سهولت تأييدى ترك بر عدم وجوب عصر به شمار مى آيند.
مرحوم اردبيلى در ادامه مبحث فوق مى فرمايند:
(مطابق ديدگاه ما عدم وجوب عصر و فشردن اشياء متنجس تمامى چيزهايى كه آب قليل به آن مى رسد قابل تطهير خواهد بود مانند: كاغذ گل سنگهاى منفذدار ميوه هاى نيم خورده و يا شكسته شده و... و اصولاً همين نكته يكى از ادله صحت ديدگاه ماست; زيرا اگر در تطهير عصر و فشردن لازم باشد بايستى تمامى موارد ياد شده و امثال آن غير قاب تطهير باشند و اين امر مستلزم حرج و ضرر است و با قاعده سهولت ناسازگار خواهد بود. علاوه آن كه تضييع اموال را در پى خواهد داشت; زيرا در غالب اوقات [بويژه براى مردم حجاز در صدر اسلام و يا باديه نشينان و...] دسترس به آب جارى و كر غير ممكن است و اگر ما عصر و فشردن را لازم بشمريم مى بايستى تمامى اشياء متنجس را (در مثالهاى ياد شده و نمونه هاى آن به دور افكند.)٣٩
در نهايت كلام فرموده اند:
(وبالجمله الشريعة السهلة السمحة تقتضى طهارة كل شيٌ بالماء مطلقاً)٤٠
قانون سهولت در شريعت اقتضاى آن را دارد كه هر چيزى با آب پاك شود اعم از آن كه عصر و فشار صورت گيرد يا خير؟
تطهير زمين با آب قليل
درباره حكم آب قليل انظار مختلفى بين علماى شيعه ديده مى شود. در ميان متقدمان شيعه مرحوم ابن ابى عقيل و در ميان متأخران جمعى و از آن جمله: مرحوم فيض كاشانى معتقدند كه آب قليل مانند آب كر بوده و جز با تغيير اوصاف نجس نخواهد شد. امّا مشهور علماى شيعى اعتقاد دارند كه آب قليل در ملاقات با نجاست نجس خواهد شد! مطابق
اين ديدگاه تطهير زمين با آب قليل مشكل پيدا مى كند زيرا در هر دفعه كه آب ريخته مى شود مقدار موجود آب با نجاست و يا متنجس برخورد مى كند و تبعاً نجس خواهد شد و در نتيجه زمينه را پاك نخواهد كرد.٤١
مرحوم محقق اردبيلى در كفايت آب قليل براى تطهير زمين مى گويند:
١ . عمومات ادله كه از مطهريّت آب حكايت دارد.
٢ . مقيد كردن تطهير زمين به آب كر يا جارى مستلزم حرج و مشقت خواهد بود; زيرا در موارد بسيارى زمين نجس مى شود و امكان دسترسى به آب كر يا جارى نيست مثل داخل مساجد و اماكن مشرفه.
٣ . روايت مشهورى ست كه اعرابى در مسجد پيامبر (ص) ادرار كرد و با دلوهاى كوچك مسجد را شستشو دادند.
در نهايت كلام فرموده اند:
ويوٌيد عدم وقوع المنع في الشريعة السهلة السمّحة.٤٢
موٌيد آن اين نكته است كه در شريعت سهل و آسانگير اسلامى منعى نسبت به آن صادر نشده است.
نقش علم و آگاهى در اعمال مطابق با واقع
مرحوم محقق اردبيلى به تناسب اين فرع فقهى كه: (اگر كسى تفحص از قبله نكرد و نماز خواند و اتفاقاً نماز او مطابق با واقع بود) اشاره اى به بحث كلى دارند كه اگر انسان بدون علم و تفحص عملى را انجام داد و يا اعتقادى را باور كرد و اتفاقاً كاملاً مطابق با واقع بود در اين صورت اعمال ويا عقايد او چه حكمى خواهند داشت؟
ايشان فرموده اند:
(كلّ من فعل ما هو فى نفس الامر... فانه يصح ما فعله وكذا فى الاعتقادات.)
هركس عملى را انجام دهد كه حكم واقعى اوست... كار او صحيح است. و اعتقادات نيز چنين هستند.
مرحوم اردبيلى مطالب ذيل را به عنوان شواهد اين مدعا ذكر كرده اند:
١ . افرادى نادانسته با آب و يا سنگ تطهير كرده بودند بدون آن كه حكم مسأله را بدانند و پيامبر آنان را تمجيد كرد.
٢ . عمار تيمم بدل از غسل را اشتباه انجام داده بود. پيامبر به او فرمودند: اَفلا صنعت كذا؟ كلام ايشان نشان مى دهد كه حتى اگر در حال ناآگاهى از حكم واقعى الهى اگر عمار به صورت صحيح تيمم مى كرد عمل او كافى و مجزى بود.
٣ . روايت صحيحى داريم كه كسى يك ركعت را فراموش كرد و بعد از نماز ايستاد و يك ركعت ضميمه كرد بدون آن كه بداند حكم واقعى همان است. پس از تعريف واقعه
خدمت امام حضرت او را تحسين كردند.
در نهايت فرموده اند:
(والشريعة السهلة السمحة تقتضيه.)٤٣
قانون سهولت در شريعت اسلامى هماهنگ با همين مدّعاست
احكام قبله
درباره قبله مباحث پردامنه اى در ميان فقهاى اسلامى وجود داشته است. نقص ابزار و آلات فنى در روزگار قديم موجب مى شده است كه مسأله احكام قبله درزمره جنجالى ترين مباحث فقهى درآيد و آراء و انظار گوناگون درحوزه حكم و موضوع آن صورت گيرد.
مرحوم اردبيلى با وسعت مشروب ديد با اين قضيه برخورد مى كند. تعبيرات ايشان نشاندهنده آن است كه ايشان تا چه حدّ اين گونه مباحث پردامنه فقهى و نجومى را كم فايده و يا بى ارج دانسته اند:
(وبالجمله انا اجد امرالقبله اسهل ما يكون كما يدلّ عليه ظاهر القرآن الكريم (فاينما تولوا فثم وجه الله...) و(شطر المسجد الحرام) والسنة الشريفه مثل (ما بين المشرق والمغرب قبلة) وهو فى الصحيح فى الفقيه والتهذيب وغيره من الاخبار والشريعة السهلة السمحة.)٤٤
خلاصه كلام من مسأله قبله را سهل ترين امر ممكن مى دانم. ظاهر آيه قرآن حكايت دارد كه (هر نقطه رو كنيد به قبله خدايى روآورده ايد) و يا (به سمت مسجدالحرام متوجّه شويد) و يا روايت شريف مى گويد: ميان مشرق و مغرب قبله است) كه از اخبار صحيحى است كه در من لايحضر و تهذيب نقل شده است و روايات ديگر نيز دليل آن است. علاوه مقتضاى اصل سهولت در شريعت نيز همان است.
محقق گرانقدر در ادامه كلام بياناتى دارند كه از ذوق فقهى ايشان حكايت دارد:
(معقول نيست كه شارع چيزى را واجب كند و در آن دقت را لازم بشرد و تقليد را در آن نادرست و ناروا بداند و از طرفى ريشه و اصل عبادات [نماز] را به آن منوط كند و ذبح حيوانات و دفن مردگان و... را به آن مشروط كند و در عين حال راهى عملى نشان ندهد و ياآن را به عهده علم هيأت ونجوم واگذارد. دانشى كه يك عمر بذل فرصت و تحصيل را مى طلبد. به راستى و چگونه مى توان از نوبالفان پيرزنان درمانده بلكه اكثريت مردان وزنان قبله را با آن دقت و تفصيل طلبيد؟)٤٥
بر همين اساس مرحوم اردبيلى تقليد را
در باب قبله تجويز كرده اند. ايشان در مبحث قبله فرد نابينا بحث راتعميم داده اند و فرد عامى را نيز به اعمى ملحق كرده و گفته اند:
(ودليل تقليد الاعمى بل العامى... ظاهر مما تقدم من سهولة امرا القبلة والشريعة السهلة السمحة ونفى الحرج والضيق بالعقل والنقل)٤٦
دليل مجاز بودن تقليد براى نابينا بلكه فرد عامى... با توجّه مباحث گذشته روشن و ظاهر مى باشد. زيرا گفتيم كه اصل اولى در قبله اقتضاى سهولت آن را دارد و ثانياً قاعده سهولت در احكام شرعى مقتضى آن است و ثالثاً در غير اين صورت حرج و مشقت پيامد آن خواهد بود و قانون نفى حرج كه متكى به عقل و شريعت است آن را نفى مى كند.
حكم حجاب زن در حال نماز
فقهاى شيعى درباره محدوده حجاب زن در حال نماز مباحثى را ارائه كرده اند. از ابن جنيد نقل شده است كه حجاب زن و مرد در حال نماز يكسان است. اما اين نقل را برخى از علما تأويل كرده اند. برخى از عالمان تمام بدن زن را غير از صورت مشمول حكم حجاب دانسته اند و برخى دو دست و ظاهر در قدم پا را به موارد استثنا افزوده اند و گروهى ديگر باطن دو پا رانيز خارج از حكم وجوب ستر و پوشش دانسته اند.٤٧
مرحوم محقق اردبيلى معتقدند كه پوشاندن پاهاى زن تا قوزك پا در نماز لازم نيست و در ضمن استدلال بر آن مى فرمايند:
(ايضأ الشريعة السّهلة ونفى الحرج والصيق عقلا ونقلاً يدل عليه وايضا العادة سيما فى القرى والبد وجار بعدم ستر القدمين من غير نقل المنع عنهم(ع) ولاعن اهل العلم عن ذلك ولان الغالب ليس عندهم القدرة على ذلك الا بالتعب فالتكليف بعيد)٤٨
مقتضاى اصل سهولت در شريعت و نيز نفى حرج كه از پشتوانه عقلى و شرعى بهره مند است عدم وجوب ستر پاهاست علاوه آن كه متعارف در روستاها و بيابانها آن بوده و هست كه زنان پاهاى خود را [تا قوزك پا] نمى پوشانده اند و از ائمه و عالمان دينى منع و ردعى صادر نشده ات. نكته ديگر آن كه: آنان قدرت بر انجام اين گونه حجاب را جز باسختى و مشقت نخواهند داشت و چنان تكليفى بعيد مى نمايد.
در نهايت محقق اردبيلى فرموده اند:
(ولو لا خوف الاجماع المدعى لامكن القول باستثناء غيرها من الرأس وما يظهر غالباً ايضاً )٤٨
اگر هراس و ترس ازاجماع ادعا شده نبود
مى توانستيم اين نظريه رانيز بپذيريم كه بخشى از موهاى سر و مقدارى از بدن كه غالباً از زنان بيرون مى ماند پوشش آن لازم نخواهد بود.
مرحوم اردبيلى رواياتى را كه جواز كشف الرأس را براى كنيز ثابت مى كند مؤٌيد اين نكته مى دانند كه روايات حجاب تمام سر حكم استحبابى است و نه الزامى وآن را روش جمع بين ادله متفاوت تلقى مى كنند.
حكم اعمال پيشين انسان مستبصر
درباره اعما ل گذشته افرادى كه به مذهب شيعه اثنا عشرى رو آورده در فقه اماميه مطالبى طرح شده است. مرحوم اردبيلى نيز مانند مشهور فقهاى شيعه قائل به صحّت اعمال گذشته اند. ايشان ضمن بيان ادلّه فرموده اند:
(ويوٌيد خروج الصلوة كون الشريعة سهلة وانّ الله يريد اليسر ولايريد العسر فان الصلوة تتكرّر كل يوم فلو استبصر شخص بعد ستين او سبعين سنة فالزامه بالقضاء شاقّ وتعسّر.)٤٩
موٌيد آن كه صحت نمازهاى وى اين نكته است كه شريعت اسلامى سهل و آسانگير است و خداوند جز آسانى از مسلمانان نخواسته است. و نماز هر روز تكرار مى شود و اگر پس از گذشت شصت و يا هفتاد سال به مذهب امامى روآورد و به قضاى نماز ملزم شود تكليفى سخت و دشوار خواهد بود.
(ثبوت حجر سفيه به حكم حاكم)
مشهور و معروف در ميان فقهاى امامى آن است كه محجور بودن سفيه از تصرفات بستگى به حكم حاكم شرع دارد و تا قبل از حكم وى تصرفات او و معاملات با وى صحيح و مجاز است. مرحوم اردبيلى در مقام استدلال بر اين مدعا به نكاتى اشاره دارند از آن جمله:
(ويوٌيده ايضاً الشريعة السمحة وانه ان كان مجرد السفه حجراً يشكل المعاملات والانكحه فان غالب الناس مجهول الحال او معلوم السفاهة.)٥٠
موٌيد آن مبانى سهولت و آسانگيرى در شريعت اسلامى است و اين كه اگر صرف سفاهت موجب ممنوعيت از تصرفات باشد معاملات و ازدواجها و... مشكل خواهند شد;زيرا اكثر مردم يا وضعيت رشد عقلى آنان ناشناخته است و يا سفاهت آنان معلوم و يقينى است.
مرحوم اردبيلى معتقدند كه ايجاب و قبول در عقد حواله لازم نيست و صرف اين است كه عقد مذكور جزو عقود لازمه است دليل آن نمى شود كه ايجاب و قبول شرط صحّت
آن باشد و در ادامه فرموه اند:
(ويوٌيّده الاصل وكونها شرعت للارفاق فيناسبها المساهلة والمسامحة.)٥١
موٌيد اين ديدگاه اصالت البرائت است و نيز اين نكته كه عقد حواله براساس ارفاق وتأمين سهولت در زندگى مردمان تشريع شده است;بنابراين احكام آن نيز متناسب با همان مبناى سهولت بايستى در نظر گرفته شود.
كفايت علم اجمالى در صلح
در عقود اين نكته رامعمولاً شرط مى كنند كه دو طرف بايستى نسبت به مورد معامله آگاهى داشته باشند. در عقد صلح نيز آن را شرط دانسته اند. منتهى مرحوم اردبيلى فرموده اند:
علم اجمالى كافى است و احتياج به كيل و وزن مورد معامله و تعيين دقيق آن نيست.
در ضمن استدلال بر اين مدعا فرموده اند:
(ولانّ الصلح شرع للسهولة والارفاق بالناس يسهل ابراء ذمتهم فلا يناسبه الضيق.)٥٢
صلح براى تسهيل و ارفاق به مردمان تشريع شده است; بنابراين نبايستى قوانين سخت و دست و پا گيرى ايجا كرد كه با اصل مبناى سهولت در صلح متنافى و ناسازگار باشد.
پايان كلام
در پرتوى نمونه هاى ياد شده مى توان به نكات ارزشمند ذيل دست يافت:
١ . عنايت مؤٌكّد مرحوم محقق اردبيلى به اصل سهولت درس آموز دانش پژوهان نوآموز طريق فقاهت و اجتهاد است كه تفسير و اسننباط دين را بايستى با درك روند و سير شريعت آميخت و جز در فضاى روح ديانت استشمام شميم روح افزاى كتاب و سنت را تمنّا نداشت.
٢ . مرحوم اردبيلى به اين نكته متوجه بوده اند كه احكامى را كه براى تسهيل تشريع شده اند نبايستى چندان در پيچ و خم تضييق افكن كه فلسفه تشريع را محو و ياكمرنگ كند. احكامى چون حواله تطهير به غير آب تيمم و دهها حكم ديگر براى تسهيل زندگى مردم مقرر گشته اند و فقيهان با توجّه به مبنا و فلسفه مسلّم تشريع بايستى تلاش در گره گشايى داشته باشند و نه سخت گيرى و مشكل آفرينى.
٣ . مفاسد سوء فتاوى كه بر مبناى سخت گيرى و تضييق بنا نهاده شده اند از ديد محقق اردبيلى پنهان نمانده است. به عنوان نمونه ايشان اظهار داشته بودند كه اگر حكم به لزوم قضاى اعمال مستبصر بنماييم عامل در
تنفّر و رويگردانى آنان از تشيع خواهد شد. ممكن است فقيه محتاطى احتياط را در لزوم قضا بنگرد و با اين تصور كه با اين حكم احتياطى مسلماً واقع تأمين خواهد شد ذهن خويش را راضى كند امّا به راستى بايد ديد كه در پاره اى از اين گونه احكام چه آثار مفسده خيزى نهفته و پنهان است.
٤ . مرحوم اردبيلى به اين نكته توجه داشتند كه شريعت بايستى به گونه اى تفسير شود كه با زندگى اجتماعى مردم. ناسازگار نيفتد و در مردمان احساس تناقضى بين زندگى خويش و ديندارى پديد نيايد. به عنوان نمونه تأكيد ايشان بر لزوم حكم حاكم در اثبات حجر سفيد وسعت درباب قبله و... نمونه هايى از اين گونه نگرش است. نگاهى كه توانسته است در عين تصلّب و تعصب در حفظ مبانى دينى و احكام مذهبى ديندارى و زندگى دنيوى را سازگار كند وپندار ناهمسازى را از بيخ و بن بركند.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (تفسير الكبير) فخررازى داراحياء التراث العربى ج٩١/٥; (مجمع البيان) طبرسى اسلاميه ج٢٧٥/١; (التبيان) شيخ طوسى داراحياء التراث العربى ج ١٢٤/٢.
٢ . (مجمع البيان) طبرسى ج٢٧٧/١.
٣ . (التبيان) شيخ طوسى ١٢٥/٢.
٤ . (مسالك الافهام) فاضل جواد كاظمى مكتبه مرتضويه ج٣٣٣/١.
٥ . (البحر المحيط) ابوحيان اندلسى ج٤٢/٢ داراحياء التراث العربى.
٦ . (صافى) فيض كاشانى ج٢٢٢/١.
٧ . (روح المعانى) الوسى دارالفكر ج١٤/٥.
٨ . (تفسير قرطبى) دارالكتب العربى قاهره ج١٤٩/٥.
٩ . (تفسير الكبير) فخر رازى.
١٠ . (تفسير طبرى) ج١٩/٥.
١١ . (تفسير قرطبى) ج١٤٩/٥.
١٢ . (روح البيان) اسماعيل حقى مكتبة عثمانيه ج١٩٣/٢.
١٣ . در زمينه روايات اهل سنت ر . ك . (الدر المنثور) سيوطى دارالفكر ج٤٦٥/١; (تفسير القرآن العظيم) ابن كثير دارالكتب العلميه ج٣٢٤/١; (تفسير القاسمى) دارالفكر ج٨٧/٣.
١٤ . (وسائل الشيعه) شيخ حرعاملى ج٧٤/١٤.
١٥ . (همان مدرك) ج ١٥/١.
١٦ . (بحار الانوار) محمد باقر مجلسى ج٧٢/٦.
١٧ . (مستمسك العروة الوثقى) السيد محسن الحكيم ج٢٧٤/٨.
١٨ . (مجمع الفايده والبرهان) ج٧١/١.
١٩ . (الخلاف) شيخ طوسى نشر جامعه مدرسين ج٢١٩/١; (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى
ج٣/٥.
٢٠ . (مجمع الفايده والبرهان) ج٧٤/١.
٢١ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج٢٨/٢.
٢٢ . (مجمع الفايده والبرهان) ج٩٠/١.
٢٣ . (همان مدرك) ج٩٨/١.
٢٤ . (همان مدرك) ج٩٩/١.
٢٥ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج١٩٩/٢.
٢٦ . (مجمع الفايده والبرهان) ج١٠٥/١.
٢٧ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج١٥٧/٥.
٢٨ . (مجمع الفايده) ج٢٢٥/١.
٢٩ . (الخلاف) ج١٩٧/١.
٣٠ . (مصباح الاصول) سيد ابوالقاسم خوئى ج٦٧/٢.
٣١ . (مجمع الفايده) ج٢٨٢/١.
٣٢ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج٢٤/٢.
٣٣ . (مجمع الفايده) ٢٨٨/١.
٣٤ . (همان مدرك) ج٢٨٩/١.
٣٥ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج٣١١/١.
٣٦ . (مجمع الفايده) ج٣٠٥/١.
٣٧ . (مستمسك العروة الوثقى) ٣٧/٢.
٣٨ . (مجمع الفايده) ج٣٣٥/١.
٣٩ . (همان مدرك) ج٣٣٨/١.
٤٠ . (همان مدرك) ج٣٦١/١.
٤١ . (الحدائق الناضره) يوسف البحرانى ج٢٨١/١.
٤٢ . (مجمع الفايده) ج٣٦١/١.
٤٣ . (همان مدرك) ج٥٥/٢ ٣٧٤ ـ ٣٧٦ و ج١٨٧/٣ـ ١٩٠.
٤٤ . (همان مدرك) ج٥٩/٢.
٤٥ . (همان مدرك) ج ٦٠/٢.
٤٦ . (همان مدرك) ج٦٩/٢.
٤٧ . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج١٦٢/٨.
٤٨ . (مجمع الفايده) ج ١٠٥/٢.
٤٩ . (همان مدرك) ج٢١٣/٣.
٥٠ . (همان مدرك) ج٢١٩/٩.
٥١ . (همان مدرك) ج٣١٧/٩.
٥٢ . (همان مدرك) ج٣٣٩/٩.