نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢

گزيده نامه ها


يك پيشنهاد در تدوين كتابنامه ميرزاى شيرازى
سردبير محترم مجله گرانقدر حوزه

سلام عليكم
با نهايت ادب و احترام به استحضار مى رساند شماره ٥١ ـ ٥٠ مجله را با نهايت دقت مطالعه نمودم و بسيار سود بردم كه به مصداق: (من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق) از زحمات شما عزيزان تشكر و سپاسگزارى مى نمايم و اميدوارم همه صاحبان قلم و وعاظ محترم و خطباى ارجمند نسبت به معرفى ستاره هاى درخشان آسمان معارف اسلامى به امت اسلامى بكوشند كه در اين زمينه كمتر كار شده است امّا غرض از تصديع: در بخش كتابنامه ميرزاى شيرازى رحمة اللّه تعالى عليه آمده است:

(... نوشته اى كه اكنون فرا ديد شما قرار گرفته است مجموعه يكصد كتاب در زمينه زندگى ميرزاى بزرگ نهضت تنباكو آثار وجودى آن بزرگوار و... است كه...)

امّا در اين بخش كتابهائى معرفى شده است كه به اعتراف خود شما توسط قلم به
مزدهايى مغرض و وقيح همچون: ابراهيم صفائى كه شرح حال و خود فروختگى و صاحب غرض بودن آن در صفحه ٢٨٢ آمده است يا همچون آدميت كه سوء نيت و عناد وى نسبت به مرحوم ميرزاى بزرگ و نهضت تنباكو در صفحه ٢٨٣ آمده است.

ممكن است بفرماييد ما كتب را معرفى نكرده ايم بلكه نام آنها را بدون توجّه به نيت نويسنده و محتواى آنها جمع آورى كرده ايم كه در اين جا سوٌال مى كنيم:

آيا بهتر نبود كتب معتبر ازنويسندگان متعهد و متعبد معرفى و كتب نويسندگان مزدور و مغرض جداگانه ليست مى شد. تا براى افرادى چون حقير كه افتخار حوزوى و طلبه بودن را ندارم ايجاد شبهه نكند.

على نقى جنيدى

٧١/٧/١٩

چند اشتباه در كتابنامه ميرزاى شيرازى
با سلام و خسته نباشيد به پژوهشيان و نويسندگان مجله خوب حوزه.

ويژه نامه ميرزاى بزرگ را از نظر گذراندم. از زحماتتان قدردانى مى كنم و چون خود در نشر مجله اى دست دارم مى دانم كه سامان دادن چنين ويژه نامه اى همت و عشقى افزون مى طلبد. در هر حال نكاتى درباره مقاله (كتابنامه ميرزاى شيرازى) به نظرم رسيد كه ذيلاً عرض مى كنم:

١ . در صفحه ٣٩٨ اغلاط در انساب غلط و صحيح آن: اعلاط (باعين بدون نقطه) در انساب است.

٢ . در صفحه ٤٠٣ آمده است: (تأليفى در موضوع تنباكو...) توضيح اين كه اين رساله به فارسى است وهمچنان محفوظ باقى مانده و نويسنده آن قطعاً حاج على پدر علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى است و نسخه آن نزد علاّمه تهرانى بوده است (ذريعه ج٢٥٢/٣).

٣ . در صفحه ٤١٢ كتابى يا اين عنوان معرفى شده است: (سلسله تحقيقات تاريخى قرن اخير... به اهتمام جمال الدين حسينى) توضيح اين كه اين كتاب كه تحليلهاى خوبى در نهضت تنباكو دارد نويسنده اش مجهول است. امّا چون در آخر كتاب موٌلف نامه معروف سيدجمال اسدآبادى به ميرزاى بزرگ را آورده و سيدجمال نامه خود را با امضاى جمال الدين حسينى به پايان برده لذا بعضى كتابدارهاى كتابخانه ها از جمله
كتابخانه آية اللّه مرعشى قم خيال كرده اند.

كه جمال الدين حسينى نويسنده يا اهتمامگر كتاب است! مشخصات دقيق اين كتاب چنين است: ريشه و روند جنبش تنباكو موٌلف؟ [بى جا بى نا] ١٣٥٦ ٨٢ صفحه.

٤ . دو كتابى كه يكى در صفحه ٤١٤ تحت عنوان: شرح زندگانى ميرزاى شيرازى ترجمه حميد تيمورى آمده و ديگرى به نام ميرزاى شيرازى در صفحه ٤٢٧ آمده است هردو ترجمه هدية الرازى إلى المجدّد الشيرازى تأليف علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى هستند كه در ص ٤٣٠ از آن نام برده شده است.

لازم به ذكر است كه كتاب ميرزاى شيرازى كه وزارت ارشاد آن را چاپ كرده ترجمه آقاى محمد دزفولى است (چنانچه آقاى ناصر الدين انصارى در مقاله آثار و تأليفات ميرزاى شيرازى صفحه ٣٩٤ پاورقى يك همين شماره حوزه يادآور شده است.) كه متأسفانه در خود كتاب نامى از مترجم برده نشده است!

تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه نقد آقاى رضا مختارى بر ترجمه هدية الرازى كه در صفحه ٤٢٦ ماهنامه پاسدار اسلام آمده است بر ترجمه آقاى محمد تيمورى است.

٥ . تنها اثر مدوّنِ به جا مانده در باره نهضت تحريم تنباكو كتاب تاريخ الدّخانيه اثر آية اللّه شيخ حسن كربلايى شاگرد ميرزاى بزرگ شيرازى است كه اوّلين بار نسخه ناقصى از آن را آقاى ابراهيم دهگان منتشر ساخت (اراك ١٣٣٣) توضيح اين كه آنچه در صفحه ٤٢٤ تحت عنوان: قرارداد رژى ١٨٩٠ م يا تاريخ انحصار دخانيات در سال ١٣٠٩ هـ . ق. معرفى شده همان چاپ آقاى دهگان است كه ناشرى بى اطلاع يا سودجو بدون مقدمه مفصل آقاى دهگان و حتى بدون بردن نامى از ايشان به گونه مغلوط چاپ كرده است. اخيراً محقق و نويسنده ارجمند آقاى رسول جعفريان با پيدا كردن دو نسخه خوب از اين رساله و تصحيح و تحقيق آن نسخه اى كامل از آن را سامان داده كه زير چاپ است. (آينه پژوهش ش ٦٥/١٢ ـ ٦٦)

٦ . كتابى كه در صفحه ٤٢٤ تحت عنوان: تحريم تنباكو اولين مقاومت منفى در ايران نوشته ابراهيم تيمورى معرفى
شده علاوه بر دو اشكالى كه از نوشته آقاى اقبال نقل شده ايراد اساسى و مهمترى دارد و آن اين كه اين كتاب بدون ذكر مأخذ بيشتر مطالب تاريخ الدخانية كربلايى را به نام خود چاپ كرده و فقط در پايان كتاب جزو منابع از يادداشتهاى منسوب به شيخ حسن كربلايى اسمى برده حال آن كه رساله كربلايى تدوين مضبوطى است و صورت ياد داشت ندارد (رك: شورش بر امتيازنامه رژى ١٤٥/; مقدمه ابراهيم دهگان بر تاريخ الدخانيه تنباكو; نقش روحانيت پيشرو حامد الگار سيزده).

٧ . كتابى كه در صفحه ٤٠٣ تحت عنوان: تحريم تنباكو نوشته محمد رضا زنجانى معرفى شده همان كتاب شيخ حسن كربلايى است كه با تغيير عبارات و امروزى كردن بعضى كلمات آن با چاپى بد منتشر شده است.

با آرزوى توفيق از خداوند متعال براى همه خدمتگزاران اسلام.

والسلام عليكم

محسن حسين زاده

١٣٧١/٦/٢٥

استاد محمد واعظ زاده خراسانى

صدمين سالگرد ميرزاى شيرازى
روز ٢٤ شعبان سال جارى (١٤١٢ هـ ق. ١٣٧٠/١٢/٩ شمسى) مصادف با صدمين سال درگذشت مرجع عاليقدر مجدد راس قرن ١٤ قهرمان جنبش تبناكو آية الله العظمى حاج ميرزا حسن شيرازى معروف به ميرزاى شيرازى بزرگ است در قبال ميرزاى شيرازى كوچك ميرزا محمد تقى شيرازى متوفى ١٣٣٨ هـ ق كه پس از آخوند خراسانى و سيد محمد كاظم يزدى و ديگران به مقام مرجعيت شيعه رسيد.

ميرزاى شيرازى بزرگ در ابعاد مختلف علمى و سياسى و مرجعيت تقليد از امتيازات خاصى برخوردار است كه ذيلاً به آنها اشاره مى شود.

بعد فقاهت
مرحوم ميرزاى شيرازى از بزرگترين شاگردان شيخ انصارى است. همان طور كه مى دانيم شيخ مرتضى انصارى در تاريخ فقه و اصول شيعه پس از شيخ طوسى علامه حلى شهيد اول
وحيد بهبهانى سرفصل ومبداء تحول به شمار مى آيد به طورى كه بايد گفت: روش او نقطه اوج علم اصول ميراث به جاى مانده از قدماست. شيخ انصارى پس از وحيد بهبهانى (م ١٢٠٥ ق) و بعد از بحثهاى پردامنه اصولى و اخبارى كه به كوشش وحيد بهبهانى سرانجام جناح اصولى بر جناح اخبارى پيروز گرديد بزرگترين توفيق را در نتيجه گيرى از آن بحثها و سروسامان دادن به علم اصول به روش تحقيقى بى سابقه به دست آورد و تقريباً همه محققان پس از شيخ انصارى هرچند در پاره اى از مسايل علمى با او مخالف باشند ولى روش و شيوه او را دنبال مى كنند.

خصوصيت ميرزاى شيرازى از اين لحاظ آن است كه پس از شيخ انصارى رياست روحانى شيعه به او محول گرديد و علما و فضلا از جمله عده زيادى از شاگردان جوان شيخ انصارى در محضر او كسب فيض مى كردند مسلماً حوزه او مركز تنقيح و تبيين مبانى شيخ بود كه در كتابهاى اصولى پس از شيخ مانند: كفاية و حواشى آن و تقريرات مرحوم نائينى و كتابهاى پس از آنها كاملاً مشهود است.

خصوصيت ديگر حوزه ميرزاى شيرازى آن است كه وى در سامراء روش خاصى را ابتكار كرد كه به روش سامراء معروف شد به نحوى كه مجلس درس او بيشتر به صورت محاوره جمعى شبيه بود تا تدريس. وى مسايل را طرح مى كرد آن گاه زمام بحث را به شاگردان واگذار مى فرمود و آنان كه غالباً از مجتهدان بزرگ و عده اى هم از شاگردان شيخ انصارى بودند با مباحثه و گفتگو مطالب علمى را با تمام احتمالات و وجوه متصوره تنقيح مى كردند.

اين شيوه قبل از آن و تاكنون در جلسات استفتاء كه به طور خصوصى در محضر مراجع تقليد تشكيل مى گردد وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد ولى در حوزه درس رسمى غير از انتقادات پراكنده طلاب نسبت به مطالب استاد رسم نيست و گويا از مختصات حوزه ميرزاى شيرازى بوده است.

در بُعد مرجعيت
ظاهراً پس از وحيد بهبهانى رسم شده بود كه پس از فوت يك مرجع بزرگ شاگردان مبرز وى و يا معاصران او از ميان
خود كسى را نامزد مرجعيت كرده و زمام امر را به او واگذار مى كردند. اين شيوه پسنديده كه در زمان ما شايد عمل به آن ضرورت داشته باشد تا زمان ميرزاى شيرازى مرسوم بود. هرچند كم و بيش در نجف و شهرهاى مهم ايران مراجع تقليد ديگر هم وجود داشتند ولى رياست مذهب به عهده يك نفر بود. معروف است پس از فوت شيخ انصارى شاگردان برجسته او كه از لحاظ علمى صلاحيت مرجعيت داشتند به شور نشستند و مرحوم ميرزاى شيرازى را به عنوان رئيس و مرجع كل برگزيدند. گفته مى شود در آن جلسه مرحوم شيخ حبيب الله رشتى كه ظاهراً از لحاظ رتبه و سن برديگر شاگردان شيخ مقدم بوده است اظهار داشته است:

(ما همه از لحاظ علمى صلاحيت داريم ولى عقل و تدبير ميرزا منحصر به خود او است و او شايسته اين مقام است.)

نتيجه اين شورا آن شد كه مرحوم ميرزاى شيرازى پس از فوت شيخ انصارى از سال ١٣٨١ ق. تا سال ١٣١٢ حدود سى و يك سال با نهايت قدرت و عظمت در حساسترين شرايط سياسى منطقه زعامتِ روحانيت شيعه را به عهده گرفت. پدر من كه دوران رياست او را درك كرده و به فاصله چند سال مكرراً او را ديده بود داستانها از او نقل مى كرد. از ديگران هم چيزهايى شنيده ام.

حال بايد درباره اين شيوه پسنديده مرجعيت كه با شور علما تعيين مى گرديد و ظاهراً پس از ميرزاى شيرازى از بين رفت تحقيق كافى صورت گيرد تا راهگشاى تشكيلات روحانيت آينده شيعه باشد.

در بُعد سياست
ميرزاى شيرازى معاصر ناصرالدين شاه بود (م ١٣١٣ هـ) و تمام تحولات دوران طولانى آن پادشاه را در ايران و عراق و در كشور پهناور عثمانى كه در آن هنگام هنوز عراق جزئى از آن بود شاهد و ناظر و گاهى دخيل در آنها بوده است. كه يكى از آنها غوغاى تحريم تنباكو و درگيرى و مبارزه صريح روحانيت با شاه و با دولت استعمارگر انگليس بود. اين داستان از لحاظ تاريخى سياسى اقتصادى و مذهبى اهميت دارد بايد راجع به آن از نو پژوهش به عمل آيد و زمينه بحث براى دانشمندان رشته هاى مختلف باز است و به طيف روحانى اختصاص ندارد.

اين بحث و نيز بحث در شيوه برگزيدن مرجع تقليد بخصوص پس از انقلاب اسلامى از اهميت خاصى برخوردار است و با اوضاع و احوال ايران و انقلاب اسلامى كاملاً سازگار و براى سر و سامان دادن به وضع حوزه ها ضرورت دارد.

دخالت مستقيم روحانيت در سياست در قرن ١٣ هجرى بارها به چشم مى خورد از جمله در جنگ ايران و روس و در ماجراى بابيت و جز آن و شايد روى داد تنباكو از مهمترين و موثرترين آنها باشد. اين در حالى است كه ظاهراً در دوران مرجعيت شيخ انصارى و چند سال پيش از آن دخالت روحانيت در امور سياسى افت كرده بود و چيز مهمى به چشم نمى خورد يا كاملاً ثبت نشده است.

امّا پس از ميرزاى شيرازى به فاصله تقريباً ١٢ سال هنگامه عظيم و گسترده مشروطيت روحانيت را با تمام وجود درگير با مسايل سياسى كرد كه بعداً هم بانو ساناتى ادامه داشت و به قيام فراگير امام خمينى متصل گرديد.

با توجّه به اين امر بايد گفت: حركت ميرزاى شيرازى آغازگر جنبش سياسى روحانيِ قرن ١٤ هجرى و قيام امام خمينى آغازگر جنبشهاى قرن ١٥ است كه ان شاء الله جهان اسلام را در بر خواهد گرفت و از هم اكنون نشانه هاى آن در جهان اسلام به چشم مى خورد.

يك گله و چند پيشنهاد
گله از آن كه چرا بايد چنين شخصيتهاى برجسته و چند بُعدى كه در تاريخ ما نقش داشته اند در برنامه هاى روحانى و سياسيِ ما مورد بى مهرى قرار گيرند و از برگزارى مراسم سالگرد براى آنها و تجديد خاطرات و ياد حوادث مهم گذشته كه در ساختن نسل كنونى و آينده ما موٌثر است غفلت شود؟

درست است كه سالگرد گرفتن براى بزرگان به جز همان سال اول و دوّم فوت ايشان قبلاً در بين مسلمين رسم نبوده و اين رسم پسنديده را از ديگران ياد گرفته ايم هرچند در سالگرد تولد و وفات رسول اكرم و ائمه اهل بيت به شايسته ترين وجه خود ما پيشگام بوده ايم; ولى در هر حال به جز موارد معدودى آن هم غالباً به طور ناقص اين رسم را بر پا نداشته ايم و گاهى به تذكرات ديگران هم وقعى ننهاده ايم.

به خاطر دارم در حدود سى و دو سال پيش از اين مرحوم استاد شهيد مطهرى طى مقاله اى پيشنهاد كرد كه در سال ١٣٨١ هـ . ق. مراسم هزارمين سال وفات شيخ صدوق (م ٣٨١ هـ) و يكصدمين سال شيخ انصارى (م ١٢٨١ هـ) از طرف مجامع روحانى و علمى برگزار شود و كسى به آن ترتيب اثر نداد.

در مورد هزاره تولد شيخ طوسى پس از كوششهاى بسيارى كه در نجف اشرف توسط محروم شيخ آقا بزرگ تهرانى و ديگران و در قم توسط مرحوم آية اللّه بروجردى انجام گرفت سرانجام با مشقت بسيار و در عين نامساعد بودن جوّ سياسى آن روز ايران با چند سال تأخير در دانشگاه مشهد هزاره آبرومندى برگزار گرديد كه هنوز خاطره شيرين آن از زبان دانشمندان و استادان شركت كننده در آن مراسم شنيده مى شود.

سال ١٤٠٤ قمرى مصادف با سومين سده درگذشت محدث نامى شيخ حرّ عاملى بود. با اين كه در همان سال در مدرسه ميرزا جعفر مشهد كه مدفن آن عالم است مراسم با شكوه اولين كنگره امام رضا عليه السلام از طرف آستان قدس رضوى برگزار گرديد ولى كسى توجه نداشت كه اين مراسم را با يادى از آن محدث بزرگ كه فقهاى ما تاكنون مرهون كتاب وسائل الشيعه وى هستند رنگين تر كنند و بخشى از بحثهاى كنگره را به آن مرد اختصاص دهند و يا براى او نيز مراسم جداگانه برپا دارند.

سال ١٤٠٥ مصادف با دومين سده رحلت وحيد بهبهانى بانى علم اصول كنونى بود و جناب آقاى على دوانى نويسنده پركار تذكر داده بودند كه مراسمى براى او در قم بپا شود و كسى به آن گوش نداد.

سال ١٤١٠ مصادف با سومين سده درگذشت علامه مجلسى بود. با اين كه كوششهايى در قم و مشهد و اصفهان به عمل آمد كه مراسم مناسبى براى آن عالم بزرگ برگزار شود و بنده براى همين امر چند روز در اصفهان با كسانى كه در اين فكر بودند صحبت كردم و موافقت شد كه اين كار با شركت بنياد پژوهشهاى اسلامى مشهد برگزار شود ولى پس از مراجعت به مشهد نوشتند كه آن قرار به هم خورده است و بالاخره سه سال از آن تاريخ گذشت و كارى انجام نگرفت.

سال ١٤١٣ (سال آينده قمرى) مصادف با هزارمين سال در گذشت شيخ مفيد است (م ٤١٣ هـ) كه بحمدالله پس از كوششهاى فراوان اينك جامعه مدرسين قم درصدد است مراسم شايسته اى براى آن نابغه شيعه در سال آينده برگزار نمايد و از هم اكنون كارهاى علمى آن را آغاز كرده اند.

امسال (١٤١٢ هـ ق) علاوه بر صدمين سال درگذشت ميرزاى شيرازى مصادف با دومين سده درگذشت علامه بحرالعلوم (م ١٢١٢ هـ) نيز هست كه قهراً مناسب بود از هر دوى آنان با آن همه سابقه علمى و روحانى تجليل به عمل آيد و نيامد. قبلاً نيز از طرف برخى از علماى اصفهان پيشنهاد شد در سال ١٣٨٥ قمرى هزاره وفات دانشمند معروف صاحب بن عباد متوفى ٣٨٥ هـ ق. برگزار شود و نشد. قبل از انقلاب نيز برخى از خيرخواهان و استادان دانشگاه درصدد تجليل از علامه حلّى بودند و من در يك جلسه آن شركت كردم ولى معلوم نشد چرا كار ادامه پيدا نكرد و به نتيجه نرسيد. اين گله را با ذكر سه نكته ختم مى كنيم:

نكته اول راجع به مراسم تجليل علما به شرحى كه گفته شد چندان كارى انجام نگرفته امّا همين كه نام كسى از بزرگان طرح مى شود متوليان متعددى در نقاط مختلف كه مناسبتى با آن كس دارد قد علم مى كنند و يك نوع رقابت و تضادى هم رخ مى دهد ولى غالباً كارى صورت نمى گيرد و من به شرحى كه گفتم چند نوبت شاهد اين ماجرا بوده ام.

نكته دوم در سالهاى اخير مراسمى عجولانه و بدون برنامه براى برخى از بزرگان از جمله سيد جمال الدين اسد آبادى و ديگران برگزار گرديد كه حق بود خيلى با شكوهتر از آن مى بود هرچند جبران آن در مورد سيدجمال الدين اسد آبادى (م ١٣١٥ هـ) در اولين سده درگذشت او در سال ١٤١٥ هـ . ميسور است به شرطى كه از هم اكنون تحقيقات راجع به وى آغاز شود.

نكته سوم اين گله ها در مورد فقها و علماى دين صدق مى كند وگرنه نسبت به شعرا ادبا فلاسفه از قبيل سعدى و حافظ و فردوسى و ابن سينا و خواجه نصير طوسى بارها مراسم باشكوهى برپا شده است.
اما پيشنهادها
١ . در مركز سازمان وحدت حوزه و دانشگاه در قم شورايى از استادان حوزه و دانشگاه تشكيل شود جهت شكل دادن به كار مراسم تجليل از علماى دين به اين كيفيت:

* سالگرد تولد و وفات دانشمندان را براساس تاريخ قمرى و شمسى معين نمايند و ليستى از كسانى كه شايسته چنين تجليلى هستند تهيه كنند.

* مسوٌول و محل برگزارى مراسم هريك از علما را به تناسب شهر و ديار دانشمندان تعيين نمايند.

* موضوعات قابل طرح و امكانات علمى از كتب چاپى و نسخ خطى و اطلاعات مورد لزوم را در اختيار متصديان مراسم بگذارند و محققان را به تناسب تخصص در رشته هاى علمى براى تحقيق بسيج نمايند.

* اعضاى شركت كننده در مراسم را از داخل و خارج كشور معرفى نمايند.

* تعهد كنند كه نتجه تحقيقات را به نحو شايسته به چاپ برسانند.

٢ .در مورد سالگرد ميرزاى شيرازى پيش از اين بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى در جريان قرار گرفت و به لحاظ تنگى وقت قرار شد اگر مقالاتى برسد توسط مجله مشكوة مستقلاً جمع آورى و چاپ شود.

اينك مهمترين مسايل قابل طرح و بررسى و تحقيق راجع به ميرزاى شيرازى فهرست مى شود تا درباره آن مسايل و يا مسايل ديگر كه به نظر محققان برسد مقاله بنويسند و به آدرس مجله مشكوة مشهد مقدس بنياد پژوهشهاى اسلامى ارساد دارند بلكه بتوان يادنامه آبرومندى براى آن مرجع عاليقدر تهيه كرد ولو اين كه در سال آينده و يا سالهاى بعد نتيجه بدهد و حتى ممكن است با تأخير يكى دو سال مراسم باشكوهى هم برگزار شود:

١ . خاندان و زندگى شخصى ميرزاى شيرازى و اعقاب و اولاد او.

٢ . موقعيت او نزد شيخ انصارى و در ميان معاصران خود.

٣ . شخصيت علمى و اخلاقى و تفكر سياسى او.

٤ . شيوه تدريس او كه قبلاً اشاره شد.

٥ . شيوه انتخاب او به مرجعيت و علل از بين رفتن آن شيوه و اين كه چگونه مى توان آن را احيا كرد.
٦ . معاصران ميرزا از علماى مبرز عراق و ايران و روابط آنان با وى.

٧ . علت واقعى انتقال ميرزاى شيرازى از نجف به سامراء و تاثير آن در مقام و موقعيت روحانى وى با توجه به اين كه سامراء زادگاه و محل غيبت امام دوازدهم عليه السلام بوده و از لحاظ شيعه قداست خاصى متناسب با مقام مرجع تقليد كه نايب امام است دارد.

٨ . نحوه اداره حوزه ها توسط وى و امكانات مالى او و روش جمع آورى وجوهات شرعيه در آن هنگام.

٩ . تاثير شيوه علمى ميرزا در استادان پس از او مانند: آخوند خراسانى و مرحوم سيد كاظم يزدى و ديگران. از جمله مقايسه مبانى مرحوم نائينى و مرحوم حائرى يزدى شاگردان برجسته سيد محمد فشاركى كه از ملازمان ميرزاى شيرازى بوده است با مبانى اصولى ميرزاى شيرازى.

١٠ . رابطه ميرزاى شيرازى كوچك با او.

١١ . رابطه سيد جمال الدين اسد آبدى معروف به افغانى با ميرزا و حدود تاٌثير او در حركت تنباكو و به طور كلى در حوادث سياسى و قيامهاى اسلامى آن عصر و در پرورش افكار علما و دانشمندانِ مسلمان در اقطار مختلف.

١٢ . موشكافى عميق از كم و كيف حركت تنباكو از آغاز تا پايان و از كوششهاى موافق و مخالف آن در ايران و عراق و جاهاى ديگر و نقش انگليس و روس در آن ماجرا:

١٣ . حدود و كيفيت ارتباط ميرزاى شيرازى با دربار ايران و جستجو از مدارك و اسناد موجود در آرشيوهاى دولتى آن زمان.

١٤ . حدود و كيفيت ارتباط ميرزاى شيرازى با دربار خلافت عثمانى با توجه به اين كه عراق در آن هنگام جزء قلمرو آن خلافت بوده است و خلفاى عثمانى حاكم بلارقيب عراق به شمار مى رفتند.

١٥ . روش برخورد ميرزاى با علما و توده اهل سنت با توجّه به اين كه اهالى سامراء اكثراً شيعه نبوده اند و از اين راه دانستن شيوه آن مرجع در همزيستى سالم با مذاهب اسلامى و موضع او در قبال دعوت به وحدت اسلامى كه توسط سيد جمال آغاز شده بود.

١٦ . نحوه تاثير و تأثير تشكيلات
روحانيت شيعه در آن زمان از حوادث سياسى و تحولات علمى قلمرو خلافت عثمانى و بخصوص در كشور مصر كه در اين خصوص در بين كشورهاى اسلامى پيشگام به شمار مى آمد.

١٧ . پى گيرى و جمع آورى اسناد مربوط به اين امور در بايگانيهاى دولتى ايران عراق و تركيه. ظاهراً اين قبيل اسناد در استانبول كاملاً محفوظ مانده است و همچنين در روزنامه ها و مجلات آن زمان.

١٨ . جمع آورى نامه هايى كه ميان ميرزا و علماى برجسته آن زمان رد و بدل گرديده و در خاندان آنان و نيز در خاندان ميرزا باقى مانده است.

١٩ . جمع آورى و تهيه عكس از اجازات ميرزا به شاگردانش.

٢٠ . هركس خاطره و اطلاعى درباره حوادث آن زمان ايران و روحانيت دارد در روزنامه ها و مجلات بنويسد تا بعداً از آنها مجموعه اى تهيه شود.

٢١ . تماس با علما و رجال سياسى سالخورده كه هنوز در قيد حيات هستند و جمع آورى اطلاعات آنان درباره موضوعات ياد شده به همان گونه كه خاطرات افراد از مرحوم آية اللّه بروجردى جمع آورى گرديد و كار خوبى بود.

٢٢ . بحثى راجع به اصطلاح (مجدد قرن) و كتاب علامه تهرانى در مورد ميرزاى شيرازى

٢٣ . ترتيبى داده شود كه اين قبيل معلومات و خاطرات نسبت به علما و مراجع كنونى گرد آيد و بعداً مورد استفاده قرار گيرد; زيرا متاسفانه در گذشته از اين امر غفلت شده است ما در قرن اخير و در زمان خودمان كسانى رامى شناسيم كه با انبوهى از خاطرات سربر تيره خاك فرو بردند و اگر آنها را در دست داشتيم در بسيارى از حوادث سياسى و اجتماعى گذشته و در ديدگاه خودمان نسبت به رجال و علماى نامى تجديد نظر مى كرديم و هم در تجارب روحانيت كنونى از آنها بهره مى برديم.

از خيل علما كسانى را به خاطر دارم از دنيا رفتند كه اگر خاطرات خود را مى نوشتند چندين مجلد مى شد و اين خاطرات قطعاً براى علماى دينى كه مرجع امور مذهبى و سياسى هستند يا خواهند شد بسيار آموزنده است.

٢٤ . رسيدگى و نقد داوريها و
نوشته هايى كه در چند سال اخير عليه اشخاص و جريانهاى تاريخى چه در ايران و چه در خارج انتشار يافته و مى يابد وكسانى مغرضانه و يا برحسب گرايش فكرى كه در خارج ايران تحت تاثير شرق شناسان و استادان بيگانه پيدا كرده اند سعى دارند درباره اشخاص و موضوعات ياد شده از جمله راجع به سيد جمال الدين اسد آبادى و حوادث مشروطه و قبل و بعد از آن حقايق را تحريف كنند و مآلاً به سود بيگانگان جريانهاى تاريخى و سياسى را تجزيه و تحليل نمايند و چهره علما و رجال مخلص را در تاريخ مشوّه و مشكوك جلوه دهند.

به نظر مى رسد اگر اين قبيل كنگره ها هيچ فايده اى در برنداشته باشد به جز افشاگرى نسبت به اين عناصرِ غرب زده و غرب گر او سالم نگهداشتنِ چهره هاى مخلص جهت تجزيه و تحليل صحيح درباره آنان براى نسل كنونى و آينده اين خود دست آورد ارزشمندى خواهد بود.

والحمد لله اولاً وآخرا

حوزه: گرامى نامه استاد واعظ زاده را هنگامى زيارت كرديم كه ويژه نامه ميرزاى بزرگ راهى چاپ بود به پاس لطف ايشان و بهره بردارى خوانندگان آن را در اين شماره چاپ كرديم.