نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - رهنمودهايى در تحول حوزه

رهنمودهايى در تحول حوزه


با دغدغه هايش آشناييم. نگرانيها و حساسيتهاى او را شناساييم زيرا در سالهاى پيش افاضات نورانى اش سرمستمان كرد. و شورى ديگر در ما پديد آورد. ده سال سخن گفتن و قلم زدن از دردهاى حوزه برخاسته از شراره اى است كه او بر جانمان افكند.

هنوز صلاى: (إذا فسد العالِم فسد العالَم) او در روح و روان ما طنين انداز است و رهنمودهاى نابش در نقش بنيادين عالمان دين در اصلاح و افساد جوامع اسلامى توشه حركت و چراغ راهمان.

سالها شاهد رنجورى و دردمندى اش از جاهلان متنسّك و عالمان متهتّك بوديم. تير تكفير بسته ذهنانى كه در احساسات عوام مى دميدند دل دريا وش او را از يورش جلادان شاه بيشتر به درد مى آورد.

در نگاه او درد اساسى جوامع اسلامى تنگ نظرى و بسته ذهنى متولّيان و مفسّران دين بود. او تغيير نظام سياسى و تشكيل حكومت ناب اسلامى را بدون تحوّل در نظر و انديشه عالمان دينى ميسور نمى دانست.

براساس چنين تلقى و باورى است كه آن خلف صالح به پيروى از امام و مرادش (كه در آخر عمر حركتى جدى در زمينه تحول فكرى و فرهنگى حوزه آغاز كرد) ساماندهى و زمينه سازى تحول بنيادين حوزه ها را همّ خويش كرده است و گامهاى ميمون و مباركى برداشته كه هر كدام را تبيين و شرح ويژه بايسته است.

تنها در اين زمينه به ارائه رهنمودها بسنده نكرد بلكه خود به اجرا و پياده كردن منوياتش اقدام نمود و در تحقق اين مهم گامهاى سازنده اى چون: حضور در جمع حوزويان و عرضه طرح تشكيلات حوزه هاى علوم دينى بازگشايى دفتر و تعيين فقيهانى روشن بين و آشنا با نيازهاى زمان براى پاسخگويى به پرسشهاى اجتماعى و سياسى برداشت.

اين اقدامها بويژه تعيين فقيهانى آن هم با اين گزينش واقع بينانه نقش اساسى را در بالندگى و همسازى حوزه ها با نيازهاى زندگى بشر ايفا خواهد كرد و زمينه ساز تحول اساسى در نظام آموزشى و شيوه
استنباطى حوزه ها خواهد شد.

اميد آن كه اين فقيهان برگزيده پاس اين انتخاب را داشته و اين مهم را به مسلخ انجام ديگر مسؤوليتها و اشتغالات نبرند و با تدوين سازمانى در دو بعد: موضوع يابى و پاسخگويى هسته هاى پژوهشى از فاضلان دين شناس و نوانديش تشكيل دهند و ضمن پاسخگويى به پرسشها و نيازهاى نوپيدا مرزبانى از آنان براى حراست از حريم مكتب و فرهنگ اسلامى تربيت كنند.

نوشته فراديدتان رهنمودهاى مقام معظّم رهبرى ادام الله ظله العالى در شروع درس خارج سال درسى تحصيلى ١٣٧١ است كه به بيانى ديگر در پيامشان به جامعه مدرسين مورد تأكيد و تاييد قرار گرفته است.

مجلّه حوزه كه فلسفه وجودى اش بيان همين دردهاست اين مبارك رهنمودها را به چاپ مى رساند تا هم پاسشان داشته و هم در فرصتهاى مناسب از آنها بهره گيريم. ان شاء الله.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين والصلوة والسلام على سيدنا

ونبينا محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين.
ما بر حسب آنچه كه معمول و معقود است در روز شروع سال تحصيلى جديد مطالبى را عرض مى كنيم ومخاطب ما در اين عرايض طلاب عزيز و فضلا و علماى محترم حوزه هاى علميه هستند. البته سال گذشته هم به همين گونه مطالبى عرض شد. امسال هم حول و حوش همان مسائل مطالبى را عرض مى كنيم.

امسال تفاوتهاى زيادى را در وضع حوزه مقدسه قم نسبت به سال گذشته مشاهده مى كنيم كه انشاء الله ساير حوزه هاى علميه هم از حركت مباركى كه در آن حوزه شروع شده متاٌثر بشوند.

قبل از شروع عرايضمان بايد از آقايان علماء و فضلايى كه دست اندركار اين كارهاى جديد در حوزه قم هستند چه از لحاظ مديريت كارهاى تشكيلاتى و اداره حوزه و چه از لحاظ بعضى از كارهاى جزئى از قبيل: بيمه و امثال آن كه براى كمك به طلاب انجام شده است تشكر كنم.

مطلب اول كه بايد در باب حوزه هاى علميه عرض كنم يك امر محتوايى است و مربوط به ميدان دادن به كار تحقيق و پرورش محققين در حوزه علميه قم و ديگر حوزه هاى فقاهتى مى شود. در اين جا به عنوان برائت استهلال و ذكر يك نمونه كامل بايد ياد نيكى از عالم بزرگوار و مرجع عظيم الشانى كه اخيراً رحلت كردند يعنى مرحوم آيت الله العظمى آقاى
خويى بكنيم. ما به ايشان نه از ديد يك مرجع بلكه از ديد يك محقق موٌلف ومدرس موفق نگاه مى كنيم. آنچه كه درباره اين بزرگوار و امثال ايشان غالباً بعد از وفات صحبت مى شود جنبه هاى مربوط به مرجعيت اين بزرگواران است در حالى كه آنچه در زندگى اين افراد و شخصيتهاى برجسته اهم است خصوصياتى است كه مستقيماً به مرجعيت آنها مربوط نيست بلكه مى شود گفت مرجعيت آنها ناشى از آن خصوصيات است و آن همان جنبه علمى تحقيقى تدريسى و كار موفق و پيگير آنان در اين زمينه است. اگر شما به زندگى اين بزرگوار نگاه كنيد مى بينيد حداقل در سه رشته علمى و درسى مهم داراى فرآورده هاى تحقيقى هستند كه يكى فقه ديگرى اصول و سومى رجال است. اين همه كتابهاى فقهى و اصولى كه شاگردان ايشان نوشته اند همه از كل مات ايشان است و شما به اينها اضافه كنيد آنچه را كه از قلم خود ايشان مستقيماً صادر شده است. كتاب بزرگ كم نظير رجالى ايشان (كه ظاهراً آن را در سالهاى اواخر عمرشان نوشته اند چون ذكر مى كنند كه من اين كتاب را با اشتغال زياد و در دوران پيرى مى نويسم) يك فرآورده علمى عظيم است. حال شما ببينيد يك عالمى كه اين مقدار فرآورده علمى دارد چقدر مى تواند تأثير در حوزه هاى علمى نه فقط در زمان خود بلكه حتى بعد از زمان خود بگذارد. اصلاً آنچه كه مربوط به بعد از زمان او مى شود همين جنبه است والّا مرجعيت تقليد ايشان (يا هركس ديگرى مثل ايشان) پس از گذشت مدتى كمى از وفات شان از بين خواهد رفت. چقدر مراجع بزرگى در نجف بوده اند كه دايره مرجعيت شان از ايشان هم اوسع بوده ولى امروز از آنها حتى اسمى هم باقى نمانده است. ممكن است كسى آنها را بشناسد اما در حوزه ها و اوساط علميه از آنها نامى نيست. شما اگر مثلاً در طبقه اساتيد آية الله العظمى خويى ملاحظه كنيد مى بينيد كسانى مثل مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى و مرحوم آقا ضياء عراقى مرجع نبودند و به مرجعيت نرسيدند امّا به طور وسيع در حوزه هاى علميه و فقاهت حضور دارند. كدام حوزه علميه است كه در آن شخصيتهاى برجسته فقه و اصول باشند ولى از مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى و آقاء ضياء عراقى اين دو ملاى بزرگ نامى و بحثى و سخنى و كتابى و ردّ و ايرادى نسبت به مبانى آنها وجود نداشته باشد. در حالى كه در عصر همان بزرگوارها و اندكى پيش از آنها هم مراجعى بودند كه اكنون ازآنها در حوزه ها
حتّى اسمى هم نيست وتاٌثيرى در پيشرفت فقه و اصول ندارند در حالى كه مراجع بزرگى هم بوده اند. آنچه كه در نهاد حوزه ها باقى مى ماند و به عنوان يك صدقه جاريه مطرح است همين تحقيقات و تاليفات و بعد از آن هم پرورش و تربيت شاگرد است. اين مطلب به ما و حوزه ها و مسوٌولين و مديران آنها و بخصوص به خود طلاب مى فهماند كه كار اول طلاب و فضلا تحقيق تعلّم و تدريس است كه همه بايد در اين جهت اهتمام ورزيده و نيروى خود را به كار بندند. مسأله تحقيق در همه رشته هاى مربوط به فقاهت لازم است كه عمده آنها همين سه رشته اى است كه عرض شد: فقه اصول و رجال و غير از آنها هم البته مطالبى هست.

تلاش براى پيشرفت فقاهت
نكته دوّم براى حوزه هاى كنونى اين است كه مدرسين فضلا و طلاب بايد در كار پيشرفت فقاهت تلاش كنند. بزرگترين حوزه فقهى شيعه يعنى حوزه علميه قم از نيم قرن پيش تا امروز در دو مقطع گسستگى پيدا كرده و كار فقاهت در آن با وقفه رو به رو شده است. يكى از اين دو مقطع مقطع نا مبارك دوران رضاخانى است كه حوزه قم را تعطيل كردند. امام بزرگوار(ره) مى فرمودند: (ما و همان عده كمى كه آن روزها در قم بوديم جرات نمى كرديم روزها در شهر قم و همين مدرسه فيضيه ظاهر شويم. روز را در باغات اطراف قم مى گذرانديم و آن جا مباحثه و درس و بحث مى كرديم). اين يك مقطع بود كه البته تأثير زيادى هم گذاشت و حدود هشت ـ نه سال حوزه علميه قم را تقريباً متوقف كرد. براى يك حوزه البته ٨ ٩و ١٠ سال توقف درسى يك ضايعه بزرگ است.

مقطع دوّم كه مقطع مباركى است مقطع مبارزات اسلامى بود. در چند سال اول دوران مبارزات كه شدت عمل دستگاه بخصوص در قم خيلى زياد بود. فضلا و طلاب جوان دنبال كارهاى مربوط به مبارزات بودند. البته همان طور كه عرض كرديم اين يك مقطع مبارك است و به خاطر اين مقطع بركاتى به حوزه هاى علميه و عالم فقاهت و تشيّع و به كل جامعه اسلامى رسيد كه از آنچه كه با درس و بحث به دست مى آمد به مراتب بزرگتر و مهمتر است. به هر حال در اين مقطع هم يك گسيختگى و انفصالى پيدا شد. در اين چند سال فضلا و طلاب مستعد زيادى بودند كه مى توانستند كار علمى و تحقيقى بكنند درس بخوانند و پيشرفت كنند و با ابتكارها و قوت ذهن و استعداد خود فكر علمى و فقهى را پيش ببرند ولى به
كارهاى ديگر مشغول شدند و نتوانستند اين كار ر انجام بدهند. بنابراين حوزه قم حداقل در نيم قرن اخير دو مقطع انفصال و گسست دارد كه بايد آنها را جبران بكند. جبران اين عقب ماندگيها به اين است كه امروز طلاب و فضلايى كه در حوزه علميه قم هستند درس و بحث و تحقيق را جدى تر بگيرند و بيش از آنچه كه طبيعت حوزه اقتضاء مى كند درس بخوانند و كار كنند. طلاب بايد به درس و بحث بيشتر اهتمام ورزيده تعطيلى ها را كم و حجم كار را زياد كنند و از هر فرصتى براى تحقيق و تعلّم استفاده كنند. سنت بحثهاى فقهى را كه در اوقات شور و اشتغال حوزه ها به چشم مى خورد زنده بكنند. طلاب نبايد از درس خواندن خسته بشوند. بايد به طور دائم درس بخوانند و آنچه را كه لازمه و آداب درس خواندن است رعايت كنند. مثلاً همه درس را بنويسند و به دقت نظر و نشان دادن نوشته ها به اساتيد اهتمام كنند. فرض بفرماييد در يك حوزه درسى كه ممكن است ٤٠٠ يا ٥٠٠ نفر و حتى بيشتر باشند (الان شنيده ام در بعضى از درسهاى قم نزديك به ١٠٠٠ نفر طلبه شركت مى كنند) اگر نيمى ازاينها هم درس را بنويسند (البته ما عرض مى كنيم همه درس را بنويسند و به كمتر اكتفا نمى كنيم) و نوشته هاى آنها مهذّب منقّح و خوب باشد و با نظرات اساتيد اصلاح و تكميل بشود و به بازار علم بيايد شما ببينيد چه حادثه اى اتفاق مى افتد.

يكى از عواملى كه مرحوم آية الله العظمى آقاى خويى را در كار گسترش علم فقه و اصول موفق كرد اين بودكه درسهاى ايشان به شكل منظمى نوشته مى شد. سبك درس ايشان خيلى منظم و مرتب بود. ما در سال ١٣٣٦ كه حوزه درس ايشان را درك كرديم ديديم كه كسى در درس ايشان اصلاً اشكال نمى كرد. ايشان درس رامى گفتند و كسانى آن را مى نوشتند و بحث مى كردند و بعد هم منتشر مى شد. پس اينكه طلاب درس را بنويسند و فضلا آنها را تنقيح كنند و احياناً به نظراستاد برسانند خيلى مهم است.

احياء سنت اجازه اجتهاد
در اين جا پيشنهاد مى كنم كه سنت اجازه اجتهاد را كه سالهاست در حوزه ها منسوخ شده آقايان دوباره زنده كنند. اجازه اجتهاد در گذشته چيز خوبى بود. در سابق طلاب بعد از آن كه مقدارى درس مى خواندند براى اين كه مى خواستند به مراكز و شهرها بروند ومشغول تبليغ و خدمت علمى بشوند احتياج به گواهينامه اى داشتند كه معلوم كند اين آقا اهل علم و فضل است لذا مى رفتند پيش
علماى بزرگ يك مسأله فقهى را مطرح و بحث مى كردند و آن عالم تشخيص مى داد كه ايشان مجتهد است و براى او اجازه اجتهاد مى نوشت و به او مى داد. در دوره قبل از ما علما و بزرگان زيادى از علماى قبل از خودشان اجازه اجتهاد داشتند. الان سالهاست كه اين كار منسوخ شده است.

اين كه چرا منسوخ شد شايد عللى داشت. مثلاً بعضى از بزرگان مراجع عادت نداشند اجازه اجتهاد بدهند جهاتى را رعايت مى كردند. الان اجازه افراد فقط براى امور حسبيه است. اين كافى نيست چقدر خوب است كه اجازه اجتهاد در حوزه ها زنده بشود. منتهى پيشنهاد من براى ترتيب آن اين است كه طلبه فاضل بعد از آن كه مقدارى درس خواند و در خود قوت و نيروى اجتهاد رااحساس كرد نزد استاد برود و استاد يك موضوع ومسأله مهم را (كه سعى كنند از مسايل جديد و بحث نشده انتخاب شود) براى طلبه تعيين كند و او برود روى اين موضوع كار كند ومثل جزوه هاى تزى كه در دانشگاهها معمول است نتيجه بررسيهاى خود را ارائه بدهد. ما البته به آقايانى كه انشاء الله قرار است تشكيلات مديريت حوزه را راه بياندازند قبلاً اين پيشنهاد را كرده بوديم كه در يك دوره اى از تحصيل به طلاب
موضوع بدهند و از آنها بخواهند كه تز بنويسند حالا عرض مى كنم كه طلاب اين تز را براى اجتهاد بنويسند. اگر به طلاب موضوع داده شود و آنها هم آن را تنقيح كنند گاهى دو سه نفرى پيرامون آن بحث كنند و استاد راهنما هم داشته باشند شما خواهيد ديد ظرف چند سال هزاران تز فقهى جالب و مسائل بحث نشده به دست خواهد آمد.

اين راه تحقيق را باز خواهد كرد. البته عرض نمى كنيم طلبه جوان تازه مجتهدى كه درباره مساله تحقيق كرده حرف آخر را در آن مورد خواهد زد. شما بگذاريد حرف اول را بزند و اولين گام را بردارد. بنابراين اين كار را ما در حوزه قم و به تبع آن در ديگر حوزه ها بايدشروع كنيم. اجازه اجتهاد را هم ممكن است نخواهيم مراجع بزرگ بدهند يك يا دو نفر از همين فضلا ومدرسينى كه در حوزه به فضل و قوت علمى و تحقيقى شناخته شده اند اگر اجازه اجتهاد بدهند كافى است. در اين صورت اگر طلبه بخواهد به يك شهر يا دستگاهى برود ويك شغل تبليغى انتخاب بكند ورقه اجتهادى كه نزد اوست مراتب فضل او را نشان مى دهد. اين عمل راه را باز و طلاب را به تلاش بيشتر در تبليغ و ترويج اسلام تشويق خواهد كرد.

تكيه من در اين جا اين است كه اجتهاد و فقاهتى كه طلبه ها به سمت آن مى روند زنده و مطابق نيازهاى روز باشد. اين جور نباشد كه ما بخواهيم بحثهاى گذشته و گفته شده را دوباره تكرار كنيم. امروز مباحث زيادى در بسيارى از مسايل و ابواب فقهى وجود دارد كه محتاج بحث و بررسى است. آنچه كه امروز به آن حقوق مدنى و احوال شخصيه مى گويند و نيز بعضى از مسايل معاملات موضوعاتى است كه حقيقتاً به تنقيح بحث و پى گيرى علمى نياز دارد و چقدر خوب است كه اين كار به وسيله تلاش متقابل اساتيد و فضلاى جوان انجام بگيرد.

اهميت تبليغ و رسالت حوزه ها
مسأله سوم كه در برنامه هاى حوزه بايد منظور بشود مسأله تبليغ است. برنامه هاى تبليغى حوزه علميه قم در راس و به تبع آن بقيه حوزه هاى علميه در شرايط فعلى كه ميدان براى تبليغ اسلام باز است و دست و صداى ما به اقصى نقاط عالم مى رسد بايد با گذشته فرق داشته باشد آن وقت كه در حوزه كار تبليغى ما جلسه اى با ٥٠ ١٠٠ و يا حداكثر ٥٠٠ نفر در يك مسجد و مجلس بود و يك عالمى هم در كسوت امام جماعت و يا منبرى حرفى براى آنها ميزد با امروز كه در كل اقطار عالم و در كشور و جامعه خود
ما كسانى منتظر كار تبليغى هستند فرق مى كند. چقدر جوانها هستند كه مشتاق فهم دين ميباشند. چقدر افراد فهميده و تحصيلكرده هستند كه تا ديروز آنها را از دين و معرفت دينى جدا نگه مى داشتند ولى امروز دستگاه حكومتى آنها را به فهم دين و گرايش به آن تشويق مى كند. اينها مى خواهند از دين چيز بفهمند. اگر امروز كسى به شما بگويد من مى خواهم يك دوره معارف اسلامى را به صورت خلاصه موجز و علمى نه به معنى فنى و استدلالى بلكه به معناى اين كه عوامانه نباشد بدانم و شما به من كتاب معرفى كنيد شما چه كتابى را به او ارائه خواهيد كرد؟ اگر فرض كنيم كتابهاى جامعى هم وجود داشته باشد كه ما بتوانيم آنها را براى معرفى حقيقت اسلام ارائه بدهيم خيلى كم هستند. از طرف ديگر بين افراد اختلاف سطح و سليقه وجود دارد. شما با يك دانشجو يك جور و با يك استاد دانشمند كه مى خواهد از دين چيزى بفهمد جور ديگرى حرف مى زنيد. با يك استاد علوم انسانى يك جور و با يك استاد علوم طبيعى و رياضى جور ديگرى سخن مى گوييد. با يك آدمى كه مسايل و فرهنگ خارج را نديده يك جور و باآن كه ديده است جور ديگرى برخورد مى كنيد. همچنين با طبقات متوسط يك جور و با
طبقات عامى كه براى فكر كردن وقت و حوصله ندارند به نحو ديگرى عمل مى كنيد. براى همه افراد در سطوح مختلف كتاب لازم است. من الان اگر از شما كه با كتاب و معارف اسلامى آشنا هستيد بخواهم چند كتاب مناسب معرفى كنيد شايد به تعداد انگشتان هم افرادى پيدا نشوند كه بتوانند اين همه كتاب معرفى كنند. اصلاً شايد اين مقدار كتاب لازم و خوب وجود نداشته باشد.

علاوه بر اينها ما احتياج به بحثهاى موضوعى داريم. مثلاً فرض كنيد كسى تنها راجع به حجاب حقوق زوجين يا حقوق بشر كه در دنيا اين قدر مورد جنجال است يا سياست خارجى اسلام و حقوق كارگر مى خواهد ببيند نظر اسلام به طور ساده و خلاصه چيست؟ آيا ما براى همه اينها كتاب داريم معرفى كنيم؟ حالا ممكن است يك نفر از يك نويسنده اى كتابى راترجمه كرده باشد ولى ترجمه كافى نيست و درباره اين مسايل بايد كتاب نوشت و تاٌليف وتحقيق كرد.

يكى از فضلاى بزرگوار و شايسته امروز قم كه از چهره هاى برجسته است چند سال قبل به من مى گفت: من رفتم به يكى از كتابخانه هاى انگليس (حالا ترديد دارم كه انگليس يا كشور ديگرى بود) بخشى از اين كتابخانه درباره اخلاق بود. تعداد كتابهايى كه ظاهراً در ده بيست سال اخير درباره اخلاق نوشته شده و بخش عظيمى از اين كتابخانه را پر كرده بود حدود ده هزار جلد بود. شايد هم بيشتر از اين كه حالا من احتياط مى كنم و كمتر مى گويم. شما ببينيد همه كتابهايى كه ما در باب اخلاق از اول اسلام تاحال به زبان فارسى و عربى نوشته ايم چقدر است؟ آيا كتابهاى اخلاق كه شناخته شده و در دسترس مردم يا فضلا باشد غير از كتب خطى كه ممكن است در يك كتابخانه اى موجود باشد از صد تا بيشتر است؟ آنها در چند سال اخير در باب اخلاق اين همه كتاب نوشته اند كه حالا من عرض نمى كنم همه آنچه نوشته شده خوب و درست است من عرض مى كنم يك تلاش علمى و فكرى در كشورهاى پيشرفته وجود دارد با اين كه آنها مادى هستند و غالباً گرايشات مادى دارند و خيلى از معنويات دور هستند ما انصافاً تأليف و نوشته درباره اخلاق و همين طور موضوعات ديگر در سطوح مختلف و براى مخاطبين مختلف كم داريم. مردمى كه تازه با اسلام آشنا شده اند نياز به اين كتابها دارند.

در همين كشورهايى كه وقتى سال گذشه ما با هم صحبت مى كرديم جزو شوروى بودند. امروز ميليونها انسان مسلمان وجود دارند كه تا ديروز در زير
سيطره كمونيسم بودند و امروز از ما معارف دين را طلب مى كنند. در سال گذشته چنين كشورهايى وجود نداشت ولى امروز وجود دارد و اين سرعت تحولات جهانى را نشان مى دهد. اينها مى گويند:

(ما ٦٠ ـ ٧٠ سال زير سيطره كمونيسم بوديم و كمونيسم براى ما در تمام مباحث كتاب جزوه نوشته بروشور فيلم نمايشنامه وچيزهاى ديگر درباره مسايل اقتصاد تاريخ فلسفه و انواع و اقسام مفاهيمى كه در كمونيسم مطرح است فراهم كرده بود حالا اسلامى و مسلمان هستيم و به اسلام برگشته ايم. شما كه به قول خودتان ام القراى اسلام هستيد بياييد به ما كتابهاى اسلامى بدهيد).

شما به آنها چه پاسخى خواهيد داد؟ شما چه چيزى را ترجمه كرده يا نوشته ايد كه به آنها بدهيد؟ باز هم مجبوريم بگوييم: آثار شهيد مطهرى (ره) را مى دهيم!

البته حقيقتاً آثار اين بزرگوار بهترين آثار است. گويا منطقى داراى اول و آخر قوى و خوب است ولى آخر تا كى؟ ما بايد بر حسب مناسبات و شرايط مختلف كتاب توليد بكنيم؟ باب تبليغ شامل اينهاست. البته مسايل هنرى فيلم و چيزهاى ديگر هم بجاى خود ولى ما براى تبليغ بايد باب جديدى را در اداره حوزه به
وجود بياوريم درست است كه ما بر روى فقاهت تكيه مى كنيم و آن را اصل مى دانيم اما اين جور نيست كه رشته تبليغ را در حوزه علميه قم كم اهميت بدانيم. يك مبلّغ كارى مى كند كه صد فقيه نمى توانند بكنند. مرحوم حاج آقا رضا همدانى واعظ (غير از حاج آقا رضا همدانى صاحب مصباح الفقيه) كه هم ملا بود و هم واعظ و اهل تبليغ در زمانى كه يكى ازمسالك باطله رواج پيدا كرده بود و در رأس آن ملايى وجود داشت كه واقعاً هم ملاّ تحصيل كرده و درس خوانده نجف بود (كرمى بود كه از داخل درخت به وجود آمده و رشد كرده بود) و به تدريج داشت در حوزه هم نفوذ مى كرد به درخواست مرحوم ميرزاى شيرازى منبر رفت و عليه اين مسلك سخنرانى كرد. همان منبر كتابى شد بنام: (هدية النملة الى رئيس الملة) كه الان هم اين كتاب وجود دارد. گاهى يك مبلغ چنين كار عظيمى را انجام مى دهد كه خود ميرزاى شيرازى يا امثال ايشان اگر مى خواستند چنين كارى بكنند تسلط نداشتند و ممكن بود با زحمات زياد اين كار را بكنند. ولى اين آقا داراى فن تبليغ بود. قبل از پيروزى انقلاب و اوايل آن هم وعاظ و شخصيتهاى تبليغى بودند( امروز هم بحمدالله بعضى از آنها در جامعه ما حى و موجود هستند و جامعه از بركات وجود آنها بهره بردارى و استفاده مى كند) كه گاهى يك منبر در تهران يا قم مى رفتند و يك دنيا روشنگرى مى كردند اين كه در روايات متعدد مطرح شده (بعالم ناطق مستعمل علمه) به خاطر قوت نطق است. نوشتن هم مثل نطق است. لذا باب تبليغ را در حوزه علميه قم نبايد كم گرفت. اين جور نباشد كه طلاب خيال كنند حالا كه ما اين قدر روى فقاهت تكيه مى كنيم پس رشته تبليغ مهم نيست.

البته يك مرحله اى از فقاهت مثل علوم مادر و پايه را همه بايد بخوانند و استفاده كنند تا حتى براى تبليغ هم شايستگى لازم را پيدا كنند و كارآمد باشند ولى بعد كه دروس به شعب مختلف تقسيم مى شود بعضى از طلاب بايد به كار تبليغ مشغول بشوند. هدف از تبليغ هم عبارت است از: رشد معرفت دينى مردم و آماده كردن مطلب كتاب گفتار و وسايل تبليغ براى هدايت افراد.

اهميت تبليغات در خارج كشور
مطلب چهارم كه باز در باب تبليغ است تربيت مبلغ براى خارج از كشور و سطح عالم است. تبليغ دو طبيعت دارد: تبليغ در داخل و تبليغ در خارج .طبيعت تبليغ در داخل با طبيعت تبليغ در خارج متفاوت است. كسانى كه براى تبليغ به
خارج از كشور رفته باشند متوجه هستند كه عرض من چيست. ما الان در بسيارى از نقاط عالم دچار كمبود مبلغ هستيم. ما كسانى را كه بتوانيم براى تبليغ به خارج از كشور بفرستيم متاسفانه كم داريم. اين همه امروز در دنيا عليه اسلام در يك سطح و عليه شيعه در سطحى ديگر و عليه مبنا و روش انقلاب در يك سطح ديگر كار تبليغى مى شود طبيعى است كه جوانان دانشگاهيان روشنفكران و آحاد مردم خارج از كشور داراى سئوال هستند و از ما مى خواهند كسى را بفرستيم تا عقده هاى اينها را باز دل اينها را آرام كند و به سئوالهاى آنها پاسخ بدهد و آنها را خوشحال كند ولى ما كسى را نداريم بفرستيم. ما الان براى فرستادن مبلغين كه بروند در خارج اقامت كنند مشكل داريم. بعضى از كشورهاى خارجى هستند كه اگر ما بتوانيم ده نفر عالم فاضل مبلغ كار آمد را به آن جا بفرستيم كه به طور دائم آن جا باشند آثار زيادى خواهد داشت ولى متاٌسفانه ما حتى يك نفر هم نداريم.

گاهى با زحمت زياد موفق مى شويم يك نفر را پيدا كنيم كه برود به يك كشور شش ماه سه ماه يا يك سال بماند. آيا اين واقعاً كمبود نيست؟ شما ببينيد مبلغين مسيحى از دو سه قرن پيش (حد اقل از صد سال پيش) رفتند به مناطق دور دست آفريقا يا آمريكا در اعماق جنگلها جايى كه حتى آدمهاى معمولى و تجار هم نمى رفتند و مشغول تبليغ شدند. انسان گاهى از اين كه اينها به جاهايى رفتند كه اميد مسيحى شدن مردم آن جا اصلاً وجود نداشت (مثل ايران) متعجب مى شود. يك وقت در صحبتى عرض كردم كه مبلغين مسيحى مكرر به ايران آمدند كه شرح حالشان موجود است. اينها از زمان نادرشاه بلكه قبل از نادرشاه براى تبليغ مسيحيّت خانه و زندگى و اهل و وطن مألوف خود را رها مى كردند و با وسايل سفر آن موقع به كشورى مثل ايران مى آمدند و سالهاى دراز مى ماندند كه مسيحيت را تبليغ كنند! شما امروز سوار هواپيما مى شويد و در ظرف سه يا چهار يا پنج ساعت به هر نقطه دنيا كه بخواهيد مى رويد. آن هم امكانات وسيع مثل تلفن و ديگر وسايل ارتباطى اما در عين حال باز هم كمبود داريم. الان ما از فضلاى برجسته و شخصيتهاى آماده خواهش مى كنيم كه براى مدتى بروند به خارج و تبليغ كنند در حالى كه بايد براى اين كار اشخاص مهيا و آماده اى باشند. كسانى كه اصولاً درس و دوره اين كار را ديده باشند روان شناسى كشورهاى خارجى را بدانند ملتها و زبان آنها را بشناسند و بتوانند با آنها حرف بزنند و تفاهم بكنند.
ولى ما متأسفانه چنين افرادى را نداريم. اين خلاء بايد توسط چه كسى برطرف شود؟ آيا درست است كه ما منتظر بمانيم تا يك دانشكده اى كه مفاهيم اسلامى در آن جا در سطح نازلى نسبت به حوزه هاى علميه تدريس مى شود براى ما مبلغ تربيت كنند؟ جاى تربيت مبلغ قم و حوزه هاى علميه است. كجا غير از حوزه قم و در درجه بعد ديگر حوزه هاى علميه مى توانند اين كار را انجام بدهند؟

آگاهى طلاب و روحانيون از تحولات و مسايل جهانى
موضوع پنجم اين است كه حوزه ها نبايد از تحولات عالم بركنار بمانند. كسانى كه تدبير امور حوزه را به دست دارند بايد ترتيبى بدهند كه طلاب در جريان مسايل عالم قرار بگيرند. اين جور نباشد كه طلاب از پيشرفتها حوادث موضوعات علمى و نظريات و اكتشافات جديد در زمينه علوم طبيعى و بخصوص علوم انسانى بركنار و دور باشند. يك ركن مهم براى صدور حكم و فتوا اطلاع از موضوع است. اگر چنانچه فقيه موضوع را نشناسد نخواهد توانست كما هو حقه از دليل شرعى حكم الهى را استنباط كند. شما فرض كنيد كسى كه مثلاً مى خواهد در باب (آب كر) فتوا بدهد اگر نداند آب كر چيست چطور مى تواند فتوا بدهد؟ فرض كنيد كسى كه در يك گوشه اى بوده و با ليوان به او آب داده باشند و آب كر نديده باشد (كه البته فرض بسيار مستعبدى است ولى ميتوان آنرا تصور كرد) چطور مى تواند در مورد ميزان و نحوه تطهير آب كر يا آب جارى فتوا بدهد؟ ( چطور مى تواند حكم موضوعى را كه نمى داند استنباط كند؟ اگر فقيه موضوع را نداند بسيار مشكل است بتواند حكم صحيح را استنباط كند. بسيارى از اوقات انسان فتاوى را ملاحظه مى كند كه رسا و كامل نيست. وقتى بررسى مى كند مى فهمد موضوع براى فقيه درست روشن نشده است. ما در بسيارى از مباحث فقهى به چنين مسأله اى برمى خوريم. مثلاً مى بينيم اغلب فقها در يك مسأله فتوايى داده اند وقتى واقعيات زندگى را ملاحظه مى كنيم مى بينيم حكم شرعى دراين قضيه نمى تواند اين باشد. بعد كه تأمل مى كنيم مى بينيم شقوق موضوع درست روشن نبوده است. شقوقى بوده كه آن عالم و فقيه از آن مطلع نبودند يا اصلاً در زمان آنها وجود نداشته و بعداً به وجود آمده است.

پس اگر طلبه و جوان فاضل ما از مسايل عالم مطلع شد و درجريان امور قرار گرفت اين در فهم احكام الهى و شرعى و استنباط فتواى صحيح و نزديك به واقع به او كمك خواهد كرد. طلاب نبايد از
حوادث و مسايل بركنار بمانند. حوزه قم و ديگر حوزه ها بايد روشهايى را انتخاب كنند تا طلاب از مسايل آگاه شوند. براى اين جهت مى توان كمك كرد تا معلومات آنها گسترده تر شود يامجلات اختصاصى در حوزه منتشر كرد كه بعضى از مسايل روز در آنها مطرح شود يا از كسانى كه مطالعات روز دارند استفاده كرد.

لزوم حفظ استقلال حوزه ها
موضوعات ششم در باب تنظيم حوزه ها اين است كه بايد كوشش شود حوزه ها حتى در دوران جمهورى اسلامى مستقل بمانند. الان بحمدالله اين معنا حاصل است منتها چون گاهى انسان از گوشه و كنار حرفها يا شبهه هايى را مى شنود بايد بر اين مسأله تاكيد شود. مثلاً برخى مى گويند: (جدا بودن حوزه علميه قم و نظامات روحانى از تشكيلات مملكتى و دولتى مربوط به دوران حكومتهاى غير اسلامى بود حالا كه بحمدالله حكومت دينى و اسلامى است و بعضى از علماء دين و روحانيون در مراكز حساس و مصادرامور هستند ديگر نبايد حوزه ها از حكومت جدا باشند.)

براى اين كه اين شبهه از ذهنها خارج شود عرض مى كنم: حوزه يك نهاد هزار ساله و متكى به ريشه هاى بسيار مستحكم
است. اين نهاد مستحكم و بالنده را با اين سابقه عظيم هزار ساله و بااين تأثير عميق نمى توان به چيزى غير از خودش متكى كرد. وابستگى حوزه چيز خطرناكى است و ميتواند آينده حوزه ا تهديد كند. حوزه را بايد با تكيه بر درون خود اداره بشود و بايد هم از لحاظ مالى و هم از لحاظ مديريتى استقلال داشته باشد. استقلال حوزه منافاتى با كمك و همكارى حوزه با دستگاههاى مسوؤل كشور ندارد. حوزه البته بايد از نظام و هر دستگاه ديگرى كه محتاج كمك و همكارى است حمايت و پشتيبانى كند. همكارى و كمك لازم است. استقلال حوزه به معناى انعزال حوزه از دستگاههاى جارى كشور يا عدم برقرارى ارتباط عناصر حوزه با كارهاى خارج از حوزه نيست. مستقل بودن حوزه به اين نيست كه حوزويان در قبال نظام و دستگاههاى حكومت اسلامى احساس مسووٌليت نكنند و در امور حكومتى شركت نداشته باشند. معناى استقلال حوزه اين است كه همچنان كه روحانيت شيعه تاكنون مستقل و به خود متكى بوده است و مديريت آن از درون حوزه ها جوشيده و به طور طبيعى انجام شده نه بصورت تحميلى و خارج از حوزه از اين به بعد هم بايد همين استقلال ادامه پيدا بكند. همه كسانى كه در داخل حوزه هستند بايد خود را آماده كنند تا در حال يا در آينده در اداره حوزه شركت داشته باشند. لازمه اين امر اين است كه فضلاء و بزرگان حوزه از كارهاى مربوط به اداره حوزه شانه خالى نكنند. اين جور نباشد كه ما هم بخواهيم حوزه ما به طور مستقل اداره بشود و هم وقتى پاى عمل به ميدان آمد هركس بگويد: به من ارتباطى ندارد! چنين چيزى امكان ندارد. معلوم است كه اگر اين طور باشد كارها زمين خواهد ماند.

نتيجه اين كه نه از خارج حوزه كسى بيايد حوزه را اداره كند كه عقيده ما اين است و نه از داخل حوزه افراد برجسته و صالح وارد بشوند چيست؟ نتيجه زمين ماندن كارهاست. اين چه عادت و فكرى است كه وقتى مسايل مهم و اداره تشكيلات حوزه به كسانى پيشنهاد مى شود خود را كنار بكشند يا كارهاى شخصى را بر اين كار مهم و عمومى ترجيج بدهند؟ ما اعتقاد به چنين روشى نداريم و مى گوييم: فضلاء طراز اول حوزه اولى هستند كه مديريت و تنظيمات امور حوزه را بر عهده بگيرند. روشى كه براى اداره حوزه علميه قم پيشنهاد شد و بحمدالله امروز در جريان است اين است كه مجموعه اى از فضلاى طراز اول قم كليه امور سياستگذارى را در امور حوزه به عهده بگيرند و يك مدير اجرايى كه داراى اختيار كافى و قدرت
تصرف باشد هم كارهاى اجرايى را انجام بدهد. آنها سياستگذارى كنند و يك مدير اجرا كند. اين جور نباشد كه در اجرا هم شركت به وجود بيايد كه: (لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا) در امر اجرا اگر چند نفر با سلائق مختلف بخواهند دخالت كنند و حتى بخواهند با هم مشورت كنند و آراء شان را روى هم بريزند و كار بكنند غير ممكن است. كار دسته جمعى قبلاً تجربه شد و ما در امور كشوردارى و دولت و امثال ذالك هم ديديم كه عملى نيست لذا در اواخر حيات مبارك امام رضوان الله تعالى عليه ديديد كه هرجا كه اشتراك و توازى و تداخل بود ايشان قاطعانه يك طرف را معين كردند و همه به اين جا رسيديم كه بايد مديريت واحده بر كار مسلط باشد چه رسد به حوزه كه كار دسته جمعى در آن خيلى تجربه نشده است. بنابراين كار مشترك و دستجمعى عملى نيست. كار مشترك بايد در مشاوره و سياستگذارى باشد اما در اجراى برنامه ها حتى برنامه ريزى هاى عملى بايد يك نفر مسووٌليت كار را به عهده بگيرد و ديگران كمك كنند. بايد عده اى برنامه ريزى مقدمه چينى مشورت و هماهنگى كنند و تصميم را يك نفر بگيرد و خود او هم اجرا كند. منتها براساس خط مشى سياستها و كليّاتى كه آن جمع معين كرده اند.
بحمدالله اين كار دارد انجام مى گيرد. بايد فضلاى بنام و شخصيتهاى برجسته حوزه و كسانى كه از نظر همه مورد قبول و احترام هستند پيشقدم بشوند و از مسووٌليتها استقبال كنند. مسووٌليت سنگين است.

مسووٌليت پذيرى كه آن قدر ما مطرح مى كنيم يعنى پذيرش همين مشكلات. در زمان حضرت امام رضوان الله تعالى عليه گاهى ما و ديگران خدمت ايشان مى رسيديم و مى گفتيم:

(آقا ما خسته شديم و اگر اجازه بدهيد كنار برويم).

ايشان مى فرمودند:

(من از همه شما اولى به خسته شدن هستم).

و راست هم مى گفتند. ايشان پيرمردى بودند كه تقريباً از هشتاد سالگى بار انقلاب با اين عظمت را بر دوش گرفتند سينه سپر كردند و به ميدان آمدند. ايشان نگفتند: (من اين كار را نمى كنم يا بايد استراحت كنم و بازنشسته بشوم). ايشان وارد ميدان شد و در اين راه هم به ملكوت اعلى پيوست و روح مطهرش به اعلى علييّن پرواز كرد.

مسايل مالى و معيشتى طلاب
مطلب هفتم مسايل مالى و معيشتى طلاب است. وضع معيشتى طلاب انصافاً بسيار بد است. شايد مردم ما ندانند كه بالاترين حقوقها در حوزه علميه قم كه بزرگترين و بالاترين حوزه ها است از پاين ترين حقوقهاى دولتى هم پائين تر است. يعنى الان يك نفر طلبه و فاضل كه سالها در حوزه درس خوانده مقدار حقوقى كه از حوزه مى گيرد از حقوق يك مستخدم معمولى در دستگاههاى ديگر كمتر است. ممكن است يك طلبه اى منبر برود و كارهاى جنبى ديگر داشته باشد اين بحث ديگرى است ولى آن مقدار كه حوزه علميه به او حقوق مى دهد به طورى كه اگر بخواهد خود را از ديگر راهها فارغ كند غير از آن هيچ در آمدى ندارد از حقوق يك مستخدم معمولى كمتر است. وضع معيشتى طلاب فاضل واقعاً بد است چه برسد به طلابى كه در طبقات پايين تر هستند.

الان بحمدالله آقايانى زحمت كشيده اند و كارهايى كرده اند و مختصر بنيانهاى عمومى براى وضع زندگى طلاب انجام شده لكن اينها خيلى كم است. صندوق قرض الحسنه تأسيس كرده اند و بيمه درمانى طلاب به وجود آمده است. اينها اقداماتى است كه در همين يك سال اخير انجام شده است. برادرانى در فكر تشكيل يك تعاونى براى طلاب هستند و همچنين تلاش مى كنند بلكه بتوانند خانه هاى
سازمانى درست كنند كه طلابى كه در حوزه مشغول تحصيل هستند مجبور نشوند براى پيدا كردن يك اتاق با زن و بچه و اثاث سرگردان شوند و دست آخر هم نتوانند يك خانه اى كه با حقوق و درآمد آنها تطبيق بكند پيدا كنند. بعضى از اين كارها (مثل خانه سازمانى) تا رسيدن به نتيجه سالها طول خواهد كشيد. منتهى بحمدالله در فكر آن هستند.

معيشت طلاب مسأله مهمى است كه بايد واقعاً براى آن حساب خاصى باز بشود و هرچه مى توانند در حوزه هاى علميه بر آن تكيه كنند. البته كسانى كه در خاج از حوزه هستند هم در اين مورد مسوٌوليت دارند و اين جور نيست كه ما بگوييم كسانى كه خارج از حوزه ها هستند نسبت به اين قضيه مسووٌليتى ندارند ان شاء الله آنها هم به مسووٌليتشان عمل بكنند تا وضع معيشتى طلاب عزيز كه واقعاً قشر زحمت كش و محرومى هستند شكل مناسبترى پيدا بكند.

حق امام و انقلاب بر حوزه هاى علميه
مسأله هشتم اين است كه نبايد در حوزه علميه قم و حوزه هاى ديگر حق انقلاب و امام (ره) بر حوزه ها فراموش شود. حقيقتاً انقلاب و امام رضوان الله تعالى عليه بر حوزه هاى علميه ما حق حيات دارند. اگر چنانچه اين انقلاب و اين حركت عظيم نبود دستگاههاى ضد دينى حوزه ها را پوك مى كردند و از بين مى بردند و حتى بعد از آن كه محتواى حوزه را از بين بردند به تدريج عين حوزه ها را هم زايل مى كردند. در دوران گذشته واقعاً حركت دستگاه به اين سمت پيش مى رفت. گرايش به طلبه شدن كم بود و در ارزش گذاريهاى جامعه ارزش حوزه نزديك به صفر بود. آنها اين جور حركت و عمل مى كردند. انقلاب و امام بزرگوار (ره) حوزه را احياء كردند به آن آبرو بخشيدند و در دنيا و جامعه به آن شخصيت دادند و ناصيه آن را بلند و منوّر كردند. حق انقلاب بايد در حوزه ها محفوظ باشد. طلاب و فضلا و تشكيلات حوزه نبايد به افراد بدخواه در داخل حوزه ها ميدان بدهند. نبايد افرادى كه به واسطه سيطره و هيبت انقلاب جرأت نمى كردند نفس بكشند در گوشه و كنار پيدا شوند و بخواهند مانند موريانه پايه ايمان افراد را نسبت به انقلاب و اسلام انقلابى و مبانى انقلاب ضع يف و سست كنند. چهره هاى انقلابى در حوزه ها بايد محترم باشند. طلبه هاى جبهه رفته و كسانى كه سوابق جبهه دارند ياجانباز هستند وآنها كه در حال خدمت به انقلابند و بارى از انقلاب را بر دوش دارند ارزشمند هستند.
اين جور نباشد كه در داخل حوزه ها اگر كسى چند سالى مشغول خدمت به انقلاب بوده يا الان هست اين نقطه ضعف او به حساب بيايد نه اين نقطه قوت است. خدمت به انقلاب نقطه ضعف نيست. همچنين بايد براى كسانى كه در ميدان جنگ بودند هم در اعتبار و هم در عمل ارزش قايل بشوند. بايد براى اينها حساب خاصى را باز كنند.

ميدان دادن به افكار جديد در حوزه ها
موضوع نهم اين است كه در حوزه بايد به افكار جديد درهمه زمينه ها ميدان داده شود. البته منظور ما افكار انحرافى و التقاطى و خروج از اصول نيست بلكه مقصود افكار نو براساس پايه ها و مبانى فقاهت است. اگر چنانچه حرف و فكر جديدى مطرح شد به آن اعتنا و احترام كنند. بنده يك وقت پيشنهاد كردم يك مجله تخصصى فقه درحوزه علميه قم به وجود بيايد تا فضلاى نام آور يا فضلاى جوان و نورس فرصت پيدا كنند افكار نو و برداشتهاى جديد فقهى خود را در آن مجلات مطرح كنند. اين جور افراد بايد شناخته بشوند. اگر كسى چيز جديدى را فهميد روى يك كاغذ بنويسد و در حوزه پخش كند تا همه بدانند چنين برداشت جديدى در حوزه وجود دارد. خلاصه به جوانها نوآوريها ابتكارها و افكار جديد بايد اهميت داده شود.

معنويت و اخلاق در حوزه ها
مطلب دهم كه مطلب آخر است همان چيزى است كه ما هميشه بر روى آن تكيه كرده ايم و آن مايه معنوى حوزه هاى علميه يعنى تقوى اخلاق اسلامى زى طلبگى فريفته نشدن به ظواهر و زرق و برق دنيا تقليد نكردن از اهل دنيا و قدر مسند قناعت را دانستن و به آن ارزش دادن است. اينها چيزهايى است كه مايه هاى حقيقى و معنوى حوزه است.اگر چنانچه ما هم در حوزه قم خداى نكرده به دام مسابقه ماديات زندگى رنگين و ماشين و وسايل خانه و زندگى هاى آنچنانى بيفتيم (مثل مسابقه اى كه بين اهل دنيا هست) اين با طبيعت كار و وضع ما سازگار نيست. بايد در حوزه قم به اين معنا توجه بشود و كسانى كه اهل معنويت و تقوى هستند جوانها را نصيحت بكنند. جوانها حرف پذيرى و نصيحت پذيرى بيشترى دارند.

اميدواريم خداى متعال ان شاء الله كمك كند و همه بتوانيم به وظايفمان در قبال حوزه عمل كنيم.

والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته