نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با آية الله حاج شيخ حيدر على محقق
حوزه ديرين سال اصفهان الگوها و اسوه هاى علم و تقواى آن تلاش سترگى كه در آن جريان داشته و به سان زاينده رود مى جوشيده و مى خروشيده و آب حيات به كام تشنه زمين مى رسانده است بايد براى نسل امروز كه در تكاپوى فراگيرى دانش دين اند و دغدغه شناخت درست از نادرست كژى از راستى و راه از بى راه دارند و آهنگ حركت به سوى نور شناسانده شود.
نسل امروز بايد بداند و درك كند به جان كه در گذشته با آن همه تنگناها بى مهريها شلاقها دشنه ها آوارگيها و حرمانها و...
دين باوران و عاشقان سر از پا نشناخته كوى دوست چه سان تلاش كرده اند و براى حفظ دين از گزند ناپاك طينتان آوارگيها و در به دريها را تاب آورده اند. از همه مهمتر در اين كشاكشِ دردآگين نلغزيده اند و دين به دنيا نفروخته اند. صبورانه رنج كشيده اند و دردمندانه از كيان دين و ايمان پاس داشته اند.
محكم و استوار به سان صخره هاى عظيم تكيه گاه محرومان در تند باد حوادث بوده اند. با رنج آنان رنجور و با شادى آنان شاد زيسته اند. با مردم بوده اند هميشه.
غبار از چهره ها سترده اند و بر قلبهاى زخمى و دردمند مرهم نهاده اند. بعد از آن كه از اين كوره گداخته و آزمون سخت و پرمشقت سربلند بيرون آمده اند و مقبوليت عام و خاص يافته اند و چشم و چراغ جمع شده اند باز هم نگاهشان به دنيا نگاه دو ران دورى از آن بوده است بى رغبت به آن. زيّ طلبگى را به سويى ننهاده اند
و زرق و برق زندگى را بچسبند و بگسلند پيمانى را كه با خداوند در آغاز گام در اين راه بستند.
هميشه بويژه در لحظات وسوسه انگيز زندگى تابلوى زندگى تلخ و پرمرارت گذشته خود را به تماشا ايستاده اند و به جلوه هاى دنيا مردانه پشت كرده اند و در صراط نور ادامه راه داده اند.
استاد حيدر على محقق يادگارى است از اين كاروان پرشكوه.
استاد آية الله حيدر على محقق در مدرسه نيماورد در حجره اى ساده و بى پيرايه كه به گليمهاى رنگ و رو رفته مفروش و به كتابهاى فقهى تفسيرى روايى و... آزين بسته شده است گرمابخش محفل طلاب و تابلويى است عظيم و با شكوه در برابر ديدگان طلاب.
اين تابلوى درس آموز آينده را براى طلاب ترسيم كرده است. هركس اهل كوى ماست بسم الله.
رنج و حرمان دورى از زخارف دنيا تلاش و ايثار و خلوص و... شرط راه است.
هركس براى رسيدن به آلاف و الوف به اين وادى مقدس گام نهاده بداند راه گم كرده و بى راهه مى پيمايد. تابلويى كه در بلنداى مدرسه در جلوى چشم اصحاب مدرسه نصب شده و اهل بصيرت را به تفكر و تأمل وا مى دارد راه را مى نماياند راهى بس دشوار نه استراحتگاهى نه مقرّى براى تن آسايى. اميد اين كه ما و ديگر طلاب از اين تابلو و ديگر تابلوهاى پرشكوه حوزه هاى علميه درس آموزيم و راه از چاه باز شناسيم.
(حوزه)
حوزه: با تشكر از حضرت عالى كه مصاحبه با مجلّه حوزه را پذيرفتيد لطفاً در آغاز اجمالى از زندگى علمى تحصيلى خود را بيان بفرماييد.
استاد: ادبيات را از محضر حضرات آقايان ميرزا محمد على فرقانى آقا شيخ محمد باقر قمشه اى و آقا شيخ محمد على عالم فرا گرفتم.
قوانين را خدمت آقا شيخ محمد خراسانى معروف به حكيم و آقا شيخ محمد حسن عالم شرح لمعه را خدمت آقا شيخ على يزدى رسائل را خدمت آقا سيد
مرتضى خراسانى; كه از شاگردان مبرز حاج آقا رضا همدانى بود خواندم.
بخشى از كفايه را در محضرآقا سيّد مهدى درچه اى خواندم و بخش ديگر آن را از محضر استاد بزرگوار آقا سيد محمد نجف آبادى استفاده كردم. ايشان در تدريس كفايه مسلط بود. از شاگردان خوب مرحوم آخوند خراسانى بود.
امّا اساتيد خارج من در اصفهان حضرات آقايان: آقا شيخ محمد رضا نجفى آل علاّمه كه تقريرات درس ايشان را نوشته ام آقا سيد محمد نجف آبادى آقا سيد على نجف آبادى بودند. آقا سيد على نجف آبادى مرد بسيار فاضلى بود. درباره ايشان شبهه اعلميت بود. بسيارى از فضلاى اصفهان درس ايشان شركت مى كردند از جمله: مرحوم حاج شيخ احمد فياض آقا سيد على علامه فانى و...
مدتى هم براى تحصيل به قم مشرف شدم و از محضر آيات عظام: آقاى صدر سيّد محمد تقى خوانسارى و آقاى حجّت بهره بردم.
در نجف اشرف هم از محضر حضرات آيات عظام: آقا ميرزا ابراهيم اصطهباناتى آقا سيد محمود شاهرودى آقا شيخ محمد كاظم شيرازى و آقا سيد جمال الدين گلپايگانى استفاده كردم.
در مجموع چهارده سال دوره خارج ما به طول انجاميد.
حوزه: حضرت بحمدالله از محضر اساتيد بسيارى بهره برده ايد لطفا اگر خاطره اى از آن بزرگواران به ياد داريد بيان كنيد.
استاد: گفتم كه كفايه را و قسمتى از متاجر را خدمت آقا سيد مهدى درچه اى خواندم. ايشان روزى در مقام موعظه به شاگردان فرمودند:
(تمام همّت خويش را بر تحصيل توأم با تقوا قرار دهيد. روزى را خداوند متعال مى رساند; زيرا خداوند متعال معاش اهل علم را عهده دار شده است.)
دو مقام تأييد بر گفتار خود خاطره اى فرمودند كه مناسب است اين جا نقل كنم:
(نجف كه بودم روزى براى صبحانه چيزى در حجره نداشتم. خيلى هم گرسنه بودم. نگران بودم كه اگر با اين وضع در درس شركت كنم ممكن است مطالب استاد را خوب فرا نگيرم.
در هر صورت از مدرسه آمدم بيرون و به سمت حوزه درس حركت كردم. مقابل يكى از بقاليها كه رسيدم صاحب مغازه مرا صدا زد. صورتم را به طرف صدا برگرداندم. صاحب مغازه گفت:
شما برادر حاج سيد محمد باقر درچه اى هستيد [سيد محمد باقر از بزرگان حوزه بود و اين دو برادر خيلى به هم شبيه بودند] گفتم: بلى.
گفت: برادر شما خيلى بزرگوار بود. شما تا وقتى كه اين جا هستيد هرچه نياز داشتيد از مغازه من ببريد!)
خاطره ديگرى كه باز به ايشان مربوط مى شود اين كه آن مرحوم در اين اواخر سكته كرده بودند و قسمتى از بدنشان بى حركت و لمس شده بود. درشكه اى داشتند كه روزهاى چهارشنبه ايشان را به درچه مى برد. ايشان گفتند:
(روز چهارشنبه بود و مى خواستم بروم درچه. درشكه خراب بود و پول هم نداشتم كه درشكه را درست كنم.
از مسجد كه بيرون آمدم قدرى صلوات هديه به امامزاده سيدمحمد پسر امام على نقى(ع) فرستادم تا اين كه خداوند فرجى برساند.
هنوز نزديك مسجد بودم كه شخصى آمد گفت: آقا! مبلغ هشتصد تومان وجوهات دارم آورده ام پيش شما.
من هم ازآن وجوهات درشكه درست كردم و خدا بر اين كه زود حاجتم را برآورد شكر كردم.)
مقصود ايشان اين بود كه اگر اهل علم تحصيلشان همراه با تقوا باشد خداوند آنان را به خود وا نمى گذارد.
از جمله اساتيدم مرحوم حاج شيخ محمد رضا نجفى مسجد شاهى است. من در درس خارج ايشان شركت مى كردم. اين درس را مرتب ثبت و ضبط مى كردم. آن
مرحوم هم خيلى به من اظهار محبت مى كردند به طورى كه روزى مانعى پيش آمد نتوانستم در درس شركت كنم. ايشان نگران شده بودند و مرحوم حاج آقا عطا را فرستاده بودند كه به هر كيفيتى هست فلانى در درس شركت كند; زيرا مطالب من را ايشان خوب ثبت مى كند.
از جمله خاطراتى كه از ايشان به ياد دارم اين است كه مى فرمود:
(ايّام شيرخوارگى خود را به ياد دارم!)
درباره شيخ الريٌيس ابوعلى سينا مى گويند كه مى گفته است:
(ايّام شيرخوارگى خود را به ياد دارم.)
بعد در همين رابطه مى فرمود:
(مرحوم پدرم آقا شيخ محمد حسين كه از علماى بزرگ و فرد بسيار زاهد و عابدى بود و صاحب كرامات به هنگام شيرخوارگى من از نجف آمده بودند اصفهان براى ديدار با خويشاوندان. خادمه اى داشتيم مرا بغل كرد وآورد خدمت پدرم.
ايشان با دست اشاره كرد او را ببريد. من با غير خدا رابطه اى ندارم و دوست ندارم به غير او اُنس بگيرم.)
شايد در آن هنگام در حال مخصوصى بوده اند.
باز مى فرمود:
(پدرم در همان مسافرت وقتى وارد اتاق شد فرشى را كه پهن كرده بودند ايشان روى آن بنشيند كنار زد و روى زمين نشس.)
آقا شيخ محمد رضا از بزرگان اهل علم بود. از دوستان صميمى مرحوم حائرى و با ايشان همدوره بود.
آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى درباره مرحوم حاج شيخ محمد رضا مسجد شاهى فرموده بود:
(حاج شيخ محمد رضا شيخ بهايى عصر ماست.)
اين سخن را از آن روى گفته بود كه شيخ محمد رضا جامع معقول و منقول بود و واقعاً مرد فوق العاده اى بود.
به خاطر همين عمق دانش بود كه هر وقت به قم مشرف مى شد مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى از ايشان مى خواست در مدت اقامت درس شروع كند.
از فرمايشات حضرت امام رحمة الله عليه كه به مناسبتى از ايشان ياد مى كند و مى فرمايد:
معلوم مى شود كه در همين ايّام از محضر مرحوم شيخ محمّد رضا مسجدشاهى استفاده مى كرده است. وقتى كه به قم مشرف مى شدند تا چند روزى در منزل حاج شيخ عبدالكريم مى ماندند تا اين كه جاى مناسبى براى ايشان آماده مى شد.
گاهى اوقات براى ما از اين رفت و آمدها خاطراتى نقل مى كرد از جمله زهد و سادگى حاج شيخ عبدالكريم را مى ستود. در اين باره مى فرمود:
(در يكى از سفرها كه به قم مشرف شدم طبق معمول يكى ـ دو شب اول را در منزل حاج شيخ عبدالكريم به سر بردم. وقتى خواستم آن جا راترك كنم فرزند كوچك ايشان آقا مهدى اصرار مى كرد: شما چند شب ديگر هم منزل ما بمانيد.
به مزاح گفتم: فرزندم شما خيلى اصرار مى ورزيد. چرا آقا چنين اصرار نمى كند! در پاسخ گفت: به خاطر اين كه چند شبى كه شما اين جا بوديد آقا دستور داده بود كه شام و پلو درست كنند و اگر شما برويد ديگر از پلو خبرى نيست!)
همچنين درباره زهد مرحوم حاج شيخ عبدالكريم مى فرمود:
(يك وقتى به اجازه مرحوم حاج شيخ وارد اندرونى شدم. در اندرونى اتاقى بود مخصوص خود ايشان. وقتى وارد آن اتاق شدم ديدم تنها يك گليم در كف اتاق پهن است و صندوقى هم در كنار اتاق گذاشته شده است. اتاق بسيار ساده و زاهدانه بود. همان جا گفتم: واقعاً اگر كسى مى خواهد معناى زهد را بفهمد بايد بيايد اين جا را ببيند.
مرحوم حاج شيخ از اين سخن من خوشش نيامد!)
درباره زهد و ساده زيستى بزرگان مناسب است مطلبى را درباره زهد و ساده زيستى مرحوم حاج آقا رضا همدانى كه از استادم مرحوم حاج سيد مرتضى
خراسانى شنيده ام بگويم.
مى دانيد كه مرحوم حاج آقا رضا همدانى شخصيت بزرگ علمى بود و يك دوره فقه مبسوط نوشته است كه برخى از نوشته هاى ايشان چاپ شده است.
يكى از علماء معتقد بود:
(اگر دوره فقه حاج آقا رضا چاپ شود جايگزين كتاب جواهر مى شود و جواهر متروك خواهد شد.)
ايشان با اين مرتبت علمى و اين كه تا حدودى مرجعيت هم داشته و وجوهات در اختيارش بوده است زندگى بسيار ساده اى داشته است. مرحوم خراسانى مى گفت:
(استاد ما زندگى ساده اى داشت. براى صرفه جويى از گوشت گاو به جاى گوشت گوسفند استفاده مى كرد; زيرا ارزانتر بود. نسبت به مشكلات طلاّب خيلى حسّاس بود و سعى مى كرد حتّى الامكان گرفتاريهاى آنان را برطرف كند. به من گفت: آقا سيّد مرتضى! اگر طلبه يا اهل علمى را ديدى كه مقروض است يا گرفتارى دارد به من اطلاع بده تا گرفتاريش را برطرف كنم. در غير اين صورت تو مقصر هستى!)
حوزه: حضرت عالى از محضر مرحوم آقا سيد جمال الدين گلپايگانى بهره برده ايد اگر از آن عارف بزرگ خاطره اى داريد لطفا بفرماييد.
استاد: ايشان بحث فقهى داشتند كه عصرها در منزل مى فرمودند. بنده هم در اين درس شكرت مى كردم.
مرحوم آقا سيد جمال الدين گلپايگانى در زهد و تقوى معروف بود. اهل رياضت بود و كراماتى هم داشت. چند خاطره از آن بزرگوار به ياد دارم كه براى شما نقل مى كنم:
به مناسبتى براى من نقل فرمودند:
(شبى عده زيادى از بستگان كه براى زيارت به نجف اشرف آمده بودند به منزل ما وارد شدند. شام نخورده بودند و ما هم در منزل چيزى نداشتيم!
از منزل خارج شدم براى تهيه غذا. مغازه ها بسته بود. عبا را بر سر كشيدم و رفتم به سمت حضرت امير(ع). آن جاهم مغازه ها بسته بود. متحيّر بودم كه خدايا چه كنم. گفتم:
خدايا! اينان زوّار حضرت امير(ع) هستند و از بستگان من. در اين حال كه اين حرفها را با خود زمزمه مى كردم ديدم: مغازه اى در آن طرف باز است. حال آن كه من چنين مغازه اى را قبلا نديده بودم. چند گام به طرف مغازه رفتم. يك وقت متوجّه شدم كه مغازه دار سلام كرد. گفت: چه مى خواهى. آنچه احتياج داشتم به او گفتم. تمامى آنچه را كه مى خواستم به من داد. قرار شد پولش را بعد پرداخت كنم.
چند قدمى كه آمدم برگشتم و به عقب نگاه كردم نه مغازه اى بود و نه كسى!)
باز نقل مى فرمود:
(يك وقتى بسيار بدهكار شده بودم. مدتى به حرم حضرت امير(ع) مى رفتم و براى پرداخت قرضهايم دعا مى كردم. ولى فرجى نشد.
روزى به همسرم گفتم: شما برويد حرم و براى اداى قرضهايمان دعا كنيد. شايد خداوند مى خواهد دعاى شما را اجابت كند.
ايشان رفتند حرم. پس از مدتى برگشتند با پاى برهنه و خيلى ناراحت.
گفت: كفشهايم را هم از دست دادم!
خيلى ناراحت شدم بلند شدم و عبار را به سر كشيدم و به حرم مشرف شدم. مختصرى زيارتنامه خواندم و شروع به عرض حال كردم به حضرت. از حرم آمدم بيرون. درِ حرم شخص ناشناسى پول زيادى به من داد. اين پول به حدّى بودكه قرضهايم را پرداخت كردم و تامدتى هم براى مخارج روزانه ازآن استفاده كردم.)
مرحوم آقا جمال الدين گلپايگانى كه از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى بود درباره فوت آن مرحوم مى گفت:
(پس از اين كه مشروطه به انحراف كشيده شد ومفاسد اين انحراف يكى پس از
ديگر آشكار مى شد مرحوم آخوند تصميم گرفت به ايران برود و اقدام اساسى بكند.
حدود پانزده نفر از علماء اسم نوشتند كه همراه ايشان به تهران بروند. من هم يكى از آنان بودم. وسيله بيرون نجف آماده شد. مرحوم آخوند شب براى زيارت به حرم حضرت امير(ع) مشرف شد. صحيح و سالم بود. سحرگاه صدا بلند شد كه آخوند فوت كرد! ايشان را ايادى انگليس مسموم كردند; زيرا مى دانستند اگر مرحوم آخوند به تهران برود مشروطه را دگرگون خواهد كرد و اين بر خلاف سياست و مصالح انگليسيها بود.)
حوزه: اگر خاطره اى از ديگر بزرگان حوزه علميه اصفهان بويژه مرحوم آخوند كاشى مرحوم جهانگير خان قشقايى مرحوم ملا محمد باقر فشاركى ملاحسين فشاركى و... داريد و يا شنيده ايد لطفاً بيان كنيد.
استاد: آخوند كاشى از فلاسفه واهل زهد و كرامات بوده است. يكى از شاگردانش به نام شيخ محمد مفيد نقل مى كرد كه:
(مرحوم آخوند كاشى ازدواج نكرده بود. به شاگردانش مى گفت: من از اين كه همسر نگرفته ام پشيمانم. با حال تأثر مى گفت: اگر فرداى قيامت پيامبراكرم(ص) از من سوٌال كند: چرا از سنّت من اعراض كرده اى؟ جوابى ندارم.)
آقا سيد محمد رضا خراسانى كه مدتى رياست حوزه اصفهان را داشتند و از شاگردان مرحوم آخوند كاشى بودند نقل مى كردند:
(آخوند كاشى اخلاق تندى داشت و همه وقت نمى شد هر مطلبى را از ايشان سوٌال كرد. يك وقتى سرحال بود و در حجره هم كسى نبود پرسيدم: آقا! شما چرا ازدواج نكرديد؟
گفت: به دو علت: يكى فقر و ديگرى سوء خلق. من اخلاق خوبى ندارم. ترسيدم بنده خدايى را اسير خودم بكنم.)
يكى از شاگردان آن مرحوم نقل مى كرد:
(من گاهى اوقات به حجره آخوند مى رفتم و براى ايشان قليان درست مى كردم. يكوقت برف زيادى باريده بود. رفتم حجره ايشان ببينم اگر كارى داشته باشند انجام بدهم.
آخوند گفت: فلانى گرسنه ام اگر كلاجوشى باشد خيلى طالبم.
از حجره آمدم بيرون تا كشك تهيه كنم و غذا را درست كنم. تا به سالن مدرسه رسيدم ديدم در آن هواى سرد زمستانى مردى از عشاير آمده و سراغ آخوند را مى گيرد. او را به حجره آخوند راهنمايى كردم. به خدمت آخوند رسيد. بعد از سلام و احوالپرسى مقدارى كشك كه همراهش بود كنار حجره آخوند گذاشت و از آخوند خداحافظى كرد و رفت!)
آخوند كاشى مرد فوق العاده اى بوده است. شبها و سحرها ذكر: (يا سبّوح و يا قدّوس) او از حجره اش بلند بوده است. يكى از علماء مى گفت:
(در نيمه هاى شب كه يا سبّوح و يا قدّوس آخوند بلند مى شد من احساس مى كردم كه درختها با او همنوا هستند!)
مرحوم آية الله بروجردى در فلسفه از شاگردان ايشان بوده است. درباره مرحوم آخوند كاشى مى گفت:
(آخوند هم در معقول مجتهد بود و هم در منقول.)
يكى ديگر ازشخصيتهاى بزرگ اصفهان مرحوم جهانگير خان قشقايى است. ايشان هم مرد فوق العاده اى بوده است. مرحوم آخوند كاشى در برابر ايشان اظهار كوچكى مى كرده است.
اين دو بزرگوار نسبتاً كوشه گير و منزوى بوده اند. يك وقتى مرحوم آخوند به جهانگير خان مى گويد:
امشب شب قدر است چه خوب است برويم به يكى ازمجالس موٌمنين و در دعا
و مناجات شركت كنيم.
مرحوم جهانگيرخان مى پذيرد.
بنا مى گذارند كه مجلس آخوند ملا محمد باقر فشاركى كه از علماى بزرگ اصفهان بوده است شركت كنند. شب كه فرا مى رسد عبا را بر سر مى كشند و به طور ناشناس وارد مجلس مى شوند و در گوشه اى مى نشينند.
مرحوم فشاركى خطاب به مردم مى گويد:
(صفات رذيله را از خود دور كنيد تا شايستگى فيوضات پروردگار را پيدا كنيد.)
براى آماده كردن مردم جهت توبه و انابه داستانى را نقل مى كند:
(جوان كنّاسى دلباخته خانمى مى شود كه ازحمام بيرون آمده است و راهى منزل خويش است.
خانم روحيه جوان را احساس مى كند. او را به درون منزل راه مى دهد. وقتى كه جوان وارد مى شود آيينه اى به دستش مى دهد تا اين كه جوان خود را در آيينه ببيند!
جوان همين كه نظر به آيينه مى افكند سر و صورت و لباس كثيف خود را مى بيند احساس شرمندگى مى نمايد و آيينه را به كنارى مى گذارد و از منزل بيرون مى رود.
خانم علت اين دگرگونى حال را از جوان مى پرسد.
جوان پاسخ مى دهد: به دور از انصاف است كه من با اين آلودگى در كنار تو بنشينم!)
مرحوم فشاركى وقتى اين داستان را نقل مى كند اين دو بزرگوار به شدّت گريه مى كنند و تحت تأثير قرار مى گيرند.
بله اين نشانه صفاى دل و پاكى درون است.
آخوند ملا حسين فشاركى برادر آخوند ملا محمد باقر از علماى كم نظير بود. خيلى بر فقه مسلط بود. وقتى كه مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى و مرحوم نائينى به عنوان اعتراض به رژيم عراق به قم مى آيند بعضى از بزرگان اصفهان از جمله مرحوم ملا حسين فشاركى براى ديدن اين آقايان به قم مى روند.
در جلسه اى ميرزا نائينى مساله اى را عنوان مى كنند. مرحوم فشاركى اظهار نظر مى كند و مطالبى را بيان مى نمايد. مرحوم نائينى با تعجب مى گويد:
(آخوند كهنه ملايى است ما تازه چرخيم!)
مرحوم فشاركى گفته بود:
(كتاب فقه در سينه من است.)
آن قدر استفتاء ات داشت كه به گفته خودش:
(اگر اين استفتاء ات يك جا جمع شود به اندازه دوره جواهر مى شود.)
بنده با فرزند ايشان هم مباحثه بودم; لذا گاهى شاهد پاسخ مرحوم فشاركى به اسفتاء ات بودم. خيلى سريع به استفتاء ات پاسخ مى داد. اين بيانگر تسلط فوق العاده آن مرحوم بر فقه بود.
حوزه: آيا حضرت عالى با مرحوم ارباب هم آشنايى داشتيد؟ لطفاً اگر از ايشان خاطره اى داريد بيان كنيد.
استاد: بله. مرحوم حاج آقا رحيم ارباب قريب صدسال عمر كرد.مرد باسواد و با تقوايى بود. از شاگردان مرحوم آخوند كاشى بود. خيلى اظهار علاقه به ايشان مى كرد. مرحوم ارباب نقل مى كرد:
(يك روز درس مرحوم آخوند حاضر نشدم. روز بعد كه رفتم پرسيد: ديروز كجا بودى؟
گفتم: رفته بودم زيارت قبور موٌمنين.
فرمود: چطور تااينان در دنيا بودند در كسب و كار و بازار رعايت امور شرعى رانمى كردند. حال كه مرده اند شده اند موٌمنين!)
جنبه علميت مرحوم ارباب فوق العاده بود. مرحوم ارباب رفته بودند تهران براى معالجه.
آقايى از علماى تهران همراه پسرش به عيادت آن مرحوم مى روند. همان جا مشكل فلسفى را كه سالها دنبال حلّ آن بوده ولى موفق به حلّ آن نشده بود از مرحوم ارباب سوأل مى كند. ايشان با همان حال مريضى و با آن كهولت سن پاسخ وى را مى دهد و سپس اشعارى را از منظومه از حفظ مى خواند.
آن آقا به پسرش مى گويد:
(اين چنين بايد درس خواند كه هنوز اشعار منظومه از يادش نرفته است و مشكل مراهم به اين آسانى حلّ مى كند.)
حوزه: در حوزه هاى قديم از جمله حوزه اصفهان گويا تلاش و كوشش براى فراگيرى دانش چشمگير بوده است اگر نمونه اى از آن تلاش تحسين برانگيز به ياد داريد لطفاً بيان كنيد.
استاد: مرحوم طيب از آن دوران داستانى رانقل مى كرد كه بسيار آموزنده است و اكنون براى شما نقل مى كنم:
(من يازده سال درس خارج آقا سيّد محمد باقر درچه اى شركت كردم.
در تمامى اين مدت فقط يك بار درس ايشان تعطيل شد.
در تعطيلى آن روز هم چاره اى نبود; زيرا يك روز درس اول را گفته بود كه خبر آوردند برادر شما آقا سيد محمد حسين درچه اى فوت كرده است.
آقا فرمود: خدا رحمتش كند. خواست درس دوم را شروع كند كه گفتند:
آقا! ايشان وصيت كرده است: شما بر جنازه اش نماز بگزاريد. از اين روى ناچار شدند و درس را تعطيل كردند.)
اين پشتكارى و تلاش و بهره گرفتن از لحظه ها و ساعات زندگى بسيار مايه عبرت است.
تشبيه اين را ما در مرحوم آية الله العظمى بروجردى ديديم. تلگرافى براى ايشان از بروجرد آمد كه اخوى شما به رحمت خدا رفته است. ايشان دستور دادند پيش از ظهر در مسجد بالاسر مجلس ختمى برگزار كردند. بعد از ظهر همان روز طبق معمول جلسه درس برگزار شد. بدون اين كه حتّى يك روز درس را تعطيل كنند.
حوزه: لطفاً از شيوه درسى اساتيد بزرگوارتان بگوييد و اين كه كدام يك از اين شيوه ها شما راجذب كرد و بهتر پسنديد.
استاد: اساتيد ما هركدام خصوصيتى داشتند كه مايه جذب ما مى شد. از باب مثال:
استاد ما مرحوم آقا سيد محمد نجف آبادى از شاگردان مبرز مرحوم آخوند بود و تقريرات مرحوم آخوند را نوشته بود. برهمين اساس درسى كه مى گفت خيلى منظم و مرتب بود. در مدت كوتاه مطالب اصلى و اساسى را بيان مى كرد. از ذكر اقوال مشابه پرهيز داشت. علاوه بر اينكه فهم مطالب را ساده مى كرد تقرير آنها هم براى شاگردان آسان مى شد و من تقريرات درس ايشان را به طور كامل نوشته ام. جهت ديگر كه خيلى ما را جلب كرده بود تقوا و بى اعتنايى ايشان به دنيا بود. در زمان طلبگى ما اهل علم در سختى و فشار زندگى مى كردند خصوصاً طلبه ها. ما بعضى از شبها را بدون شام مى گذرانديم. با اين همه وضع زندگى اين استاد بزرگ و سختيهايى كه ايشان به خاطر بى توجهى به دنيا متحمل مى شد براى ما سرمشق بود و تحمل دشواريها را آسان مى كرد.
مرحوم آية الله العظمى بروجردى هم سبك مخصوصى در درس دشت. ايشان اهل ابتكار بود. تسلط بسيار خوبى بر اصول داشت. از شاگردان برجسته آخوند خراسانى بود.
معروف است كه آخوند خراسانى سر درس به هر اشكالى توجّه نمى كرد ولى
وقتى آية الله بروجردى اشكال مى كرد با عنايت كامل به آن گوش مى داد.
مرحوم آية الله بروجردى بر فقه عامه نيز تسلط كامل داشت و به آراء آنان استناد مى كرد.
حوزه: به نظر حضرت عالى مرحوم آية الله بروجردى اين سبك را يعنى توجّه به آراء عامه و تطبيق آن با آراء و نظريات علماى شيعه از چه كسى اخذ كرده بود.
استاد: مرحوم آية الله بروجردى دوبار براى تحصيل به اصفهان آمده است: بار اول پنج سال و بار دوم چهار سال مانده است. نه سال هم در نجف تحصيل كرده است. اساتيدنجف هيچ كدام سبك فقهى ايشان را نداشته اند.
در اصفهان آقا ميرزا ابوالمعالى فرزند حاجى كلباسى از اساتيد ايشان بوده است. مرحوم آية الله بروجرى يك وقتى كه صحبت از ميرزا ابوالمعالى شد فرمود:
(مجلس آقا ميرزا ابوالمعالى شبيه مجلس پيامبر(ص) بود.
روحانيتى داشت كه انسان سير نمى شد.)
استاد ديگر ايشان مرحوم آقا سيد محمد درچه اى بوده است.
استادى كه احتمالا اين روش را از وى گرفته باشد مرحوم آقا ميرزا محمد تقى مدرس فرزند آقا سيد حسن مدرس معاصر شيخ انصارى و استاد ميرزاى شيرازى بزرگ است.
نقل مى كنند:
(آقا ميرزا محمد هاشم كه با مرحوم ميرزاى شيرازى در درس آقا سيد حسن مدرس شركت مى كرده اند طيّ نامه اى از مرحوم شيرازى سوٌال مى كند: آيا شيخ انصارى بالاتر است يا سيّد حسن مدرس؟
ميرزا تا سه سال اين نامه را پاسخ نمى دهد. بعد از سه سال مى نويسد: اگر آقا سيد حسن مدرس نجف تشريف بياورند ما در حوزه شيخ انصارى از وجود ايشان استفاده مى كنيم.)
معناى اين سخن اين است كه مرحوم مدرس از شيخ انصارى بالاتر بوده است. در هر صورت مى گويند: شيوه درس آقا ميرزا محمد تقى مدرس فرزند آقا سيد حسن مدرس تا حدودى شبيه شيوه درسى مرحوم بروجردى بوده است از اين روى بعيد نيست كه مرحوم بروجردى اين شيوه را از استاد خودمرحوم آقا ميرزا محمد تقى مدرس گرفته باشد.
حوزه: در خاتمه لطف كنيد ما و ديگر طلاب را از راهنماييهاى اخلاقى خود بهره مند سازيد.
استاد: من كه قابل نيستم. همان مطلبى راعرض مى كنم كه انبياء (ص) فرموده اند: (رعايت تقوا ياد خدا در هر حال و توكل بر خداوند در همه امور.)
غالباً طلاب محترم را توصيه مى كنم به تقوا و جديّت در امر تحصيل و اين كه قدر ايّام جوانى را بدانند و مبادا اين ايّام گرانبها را تضييع كنند.
متأسفانه در روزگار ما اخلاق ومعنويت در حوزه ها تا حدودى كم رنگ شده است. اين براى حوزه ها خطرناك است. تهجدها و شب زنده داريها كم شده است. اصفهان كه چنين است. قم را هم خودم از نزديك ديده ام بهتر از اين نيست!
حوزه: به نظر حضر عالى علّت دور شدن حوزه ها از امور معنوى و اخلاقى در چيست.
استاد: به نظر من ازجمله علّتها كناره گرفتن برخى از بزرگان است. اينان يا كم حوصله اند و يا اين كه مأيوس هستند. اين درست نيست. بزرگان بايد به متن
حوزه ها بيايند و با طلبه اُنس بگيرند تا طلاب از معنويت و روحانيت آنان استفاده كنند.
علت ديگر تجملاتى شدن زندگيهاست. مسلّم امروز وضع زندگى با گذشته بسيار متفاوت است. طبيعى است كه با اين شهريه ها نمى شود زندگى را اداره كرد. از اين روى اگر چاره اى انديشه نشود عواقب وخيمى را به دنبال خواهد داشت.
همين امر ازجديّت وتلاش طلاب در امر تحصيل نيز كاسته است به طورى كه من از آينده حوزه ها نگران هستم. اگر با همين وضع پيش برود آينده به ندرت افراد قوى و ورزيده از حيث علمى خواهيم داشت بويژه در سطح مرجعيت.
حوزه: از اين كه مزاحم حضرت عالى شديم و وقت شريفتان را گرفتيم معذرت مى خواهيم.
استاد: متشكرم.