نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مبادى ناهمسازى حكومت و مردم

مبادى ناهمسازى حكومت و مردم


سرگذشت طولانى حكومت و مردم سرگذشتى است شگفت!

از داستان بغرنج و حيرت زاى (پيدايش هستى و آفرينش انسان) كه بگذريم مى توان گفت كه داستان حكومت و مردم پرحجم ترين متن تاريخ جوامع بشرى است.

قصه اى است شنيدنى امّا انباشته از رنجها و غصّه ها!

واقعيتى است كه رمان را مى ماند.

رمانى است كه بيش از هر چيز سختيهاى مردافكن زندگى فرزندان آدم را مى نمايد. از گذشته مى گويد و با ابزار تجربه هاى مكّرر خويش آينده را پيشگويى مى كند! صنعت و تكنولوژى بشر هر روز پنجه هايش نيرومندتر شده امّا هنوز در ميدان هماوردى اين حريف اين كاهن كهنه كار از پا نشسته است.

فلسفه هاى سياسى هر روز پيراهنى جديد بر قامت انديشه هاى كهن مى دوزند تا شايد شور كارآيى و قدرت جوانى در آنها راه يابد و مشكل ديرپاى ناهمسازى حكومت و مردم در جامعه بشرى حلّ شود. امّا دريغ! كه اين تدابير هرگز به فرجامى بايسته نينجاميده است!
شعارها شيوه ها و شگردها تغيير كرده اند امّا مشكلات به ميزان گسترده اى باقى است.

تمامى رهنمودها و تدابير ماكيا وليسم در جهان گسترده و نيرومند امروز به شكلى عميق تر امّا تحت عنوان دمكراسى صورت مى گيرد.

در دهكده جهانى هنوزه خانها و كدخداها حكم مى رانند و حرف آخر را قدّاره بندها و سلاحهاى اتمى و ميكروبى بر كرسى مى نشانند.

اينها همه نشانگر ناكامى فلسفه هاى سياسى و طراحان نظام بشرى و مصلحانى است كه به تفاهم (حكومتها با حكومتها) و (حكومتها با مردم) انديشيده اند!

در اين كه ناكامى تا چه حد بوده جاى تاٌمّل است. امّا بى شك آنچه به دست آمده هرگز رضايت بخش و اميد آفرين نبوده است.

دو ميدان و دو منظر متمايز
در نگرش به مشكل حكومتها و مردم دو منظر عمده و متفاوت وجود دارد:

١ . مشكل حكومتها و جوامع كوچكتر و ضعيف تر در برابر حكومتها و قدرتهاى بزرگ.

٢ . مشكل مردم هر جامعه با حكومت و دولت خويش و مشكل دولتها در برابر ملّت خود.

هر چند خداوندان انديشه سياسى به اين هر دو مشكل انديشيده اند امّا به حق هر منظرى از اين دو ميدان نيازمند نگاهى است مجزّا و سخنى ديگر.

ما بر آنيم تا در اين نگرش نگاهى به ناگزير شتابزده و گذرا به موضوع دوّم داشته باشيم; چه اين كه تدبير و اصلاح و وارسى حال خويش در بسيارى از موارد و چه بسا در همه موارد مقدّم بر پرداختن به ديگرانى است كه به نوعى با ما مرتبطند.

موضوع حكومت و مردم نزديكترين و ضرورى ترين موضوعى است كه امروز به چشم مى آيد و با مسايل آن مواجه هستيم.

چشم بستن بر واقعيتها كارى شايسته نيست; زيرا واقعيّتها سرانجام هر چشمى را به عبرت مى گشايد و هر ناباورى را به باور مى نشاند!
نياز و گريز حكومت و مردم
حكومت و مردم هميشه تاريخ به هم وابسته بوده اند ولى هماره از هم گله مند! هريك مقدّم ديگرى و در عين حا ل ناآشنا و مباين!

شگفتى اين سرگذشت در اين دو گانگى و در اين نياز و گريز نهفته است.

جامعه ما حتّى كوچكترين عضو آن (خانواده) بى مدير و مدّبر دوام نمى آورد. با اين حال كمتر مجموعه اى را مى توان يافت كه نوعى نارضايتى دلتنگى و ناهماهنگى در آن راه نيافته باشد.

گاه فرزندان از خشونت و خشم و قساوت پدر ناليده اند و گاه پدران از ناسپاسى و قدر ناشناسى و بى مسيٌوليتى فرزندان!

زمانى رعيّت از ظلم و بى انصافى و بى كفايتى حاكمان فرياد بر آورده اند و روزگارى حاكمان جامعه از بى تعّهدى خيانت ورزى و بى مروّتى مردم!

با اين همه هيچ جامعه و مجموعه بشرى بى حاكم و فرمانروا و مدير نبوده است. برخى محققان تلاش كرده اند تا در زواياى دور و فراموش شده تاريخ قبيله طايفه و يا عشيره اى بى نام و نشان را بيابند كه به جاى حكومت تنها مديريّت داشته اند مديريّتى فاقد كمترين تحميل و ناخوشايندى!

اين تلاشها هرچند اهدافى ارزشمند را دنبال كنند و در صدد باشند كه به حكومتها و دولتها و رهبران امروز جهان پند دهند و بنمايانند كه شيوه طبيعى و صحيح اداره جامعه شيوه مديريّتى است بدو راز استبداد و خود رأيى.

امّا بخش عظيم تاريخ بشر تا آنجا كه خطوطش خوانا و مرئى است نشان مى دهد كه (مدينه فاضله) هميشه يك آرمان بوده و يك آرمان مانده است!

هرچند برخى جوامع به اين آرمان نزديكتر و برخى از آن دورتر بوده اند.

نگاهى به ريشه ها
چنانكه گفتيم صحنه تاريخ بشر بيش از هر چيز صحنه درگيريها و اعتراضها است حتّى در عصر حاضر كه عصر هوشمندى و هوشمندان است روزى نيست كه
اخبار جهان گزارشى از رو در رويى و درگيرى ملّتها با دولتها نداشته باشد.

مصلحان در طول تاريخ به منظور حلّ مشكل ناهمسازى حكومت و مردم تدابيرى انديشيده اند و روشهايى را پيشنهاد كرده اند. چه بسا اين موضوع را مورد بررسى قرار داده اند كه: آيا مى توان اصولاً ملّتى را بى نياز از حكومت و دولت و نظام سياسى متمركز دانست؟ و آيا چنين چيزى قابل تحقق است؟ با اين كه بسيارى از متفكران و فلاسفه اصل آزادى انسان را مسلم دانسته و معتقد بوده اند كه: هيچ انسانى در اصل طبيعت و فطرت موّظف به پذيرش فرمان و سلطه انسان ديگرى نيست امّا بيشتر آنان ضرورت وجود نظام سياسى قانون اجتماعى و سيستمى مبتنى بر حكومت و مديريّت را پذيرفته و مورد تاكيد قرارداده اند و براى گريز از مشكلات و ناهمسازيهاى حكومت و مردم به نفى آن رونياورده اند.

آرى در افق هاى بسيار دور تاريخ مى توان انديشه هاى نا بالغى را جستجو كرد كه به نفى اساس حكومت و مديرت اجتماعى مى انديشيده اند.

(فيلسوفان يونانى تا يك قرن پيش از ارسطو حكومت را سازمانى مى دانسته اند كه بر پايه پيمان و قرار داد ميان افراد پديد آمده است و از اين رو هست و نيست آن هر دو رامحتمل مى شمرده اند برخى از ايشان استدلال مى كردند كه حكومت چون نظم طبيعى را در هم شكسته همان بهتر كه برچيده شود.)١

پس از اين روزگار با فاصله طولانى ماركس اعتقاد يافت كه: جامعه ايده آل جامعه اى است كه در آن (دولت به تدريج خشك و نابود گردد); امّا پيش از آن كه اين وضع ايده آل تحقق يابد عبور از مرحله اى مقدماتى كه ماركس آن را دوره ديكتاتورى زحمتكشان و پرولتاريا ناميده اجتناب ناپذير است ولى اين مرحله گذراست و راه را براى جامعه بدون دولت بازمى كند.!

در جهان اسلام شايد خوارج تنها گروهى باشند كه به دلايل خاص سياسى صدر اسلام و ناكاميهايى كه براى آنان پديدآمد مساٌله بى نيازى جامعه از حاكم و رئيس را مطرح كردند و شعار (لاحكم اّلا لله) را سر دادند.

على(ع) در نقد انديشه آنان مى فرمود:
(هوٌلاء يقُولُونَ: لااِمرَةَ الاّ لله وانّه لابُد للنّاس مِن اميرٍ برِّ او فاجرٍ...)٢
اينان با طرح حاكميّت مطلقه الهى در صددند تا اصولاً هرگونه امارت و رياست و رهبرى اجتماعى را نيز مخصوص خدا شمرده و از بشر سلب كنند و حال آن كه مرم بدون حكومت و رهبرى نمى توانند زيست كنند و از داشتن فرمانروايى نيكوكار و يا بدكار ناگزيرند.

شايان تأمّل است كه همين گروه تندرو بعدها به تلاش پرداختند تا به حكومت دست يابند و در اين راستا كشتارهاى عظيمى كردند و سرانجام گروهى از آنان به حكومت رسيدند و در حكومت خويش همان شيوه ها و منشهاى معمول حاكمان را به كار گرفتند!٣

واقعيّت اين است كه هرچند بتوان در عالم ذهن و خيال جامعه اى بى دولت و سازمانى بدون مديريت را تصوير كرد ولى

(چنين امكانى هنوز در عمل تحقق نيافته و جامعه مستغنى از حكومت در هيچ نقطه دنيا عملاً ديده نشده است.)٤

بنابراين بايد براى همسازى و تفاهم حكومت و مردم به راههاى عملى ديگرى انديشيد.

تلاشها در تصحيح رابطه حكومت و مردم
هزاران سال است كه متفكّران و مصلحان به حلّ مشكل تضّاد حكومت و مردم و يافتن راهها ى مثبت و عملى براى ايجا تفاهم پايدارر و عميق ميان آن دو انديشيده اند.

اين موضوع در رديف پيشينه دارترين مباحث علمى و اجتماعى است كه براى بشر راه يافته به جامعه مطرح بوده است.

سقراط معتقد بود كه: نمى توان مدار امور عالم را بر تصادف و اتّفاق فرض نمود و چون عالم به نظام است. امور دنيا قواعد طبيعى دارد كه قوانين موضوع بشرى بايد آنها را رعايت كند. به اين سبب سقراط در سياست معتقد به قهر و زور نبود و مدارا و اقناع افكار را لازم مى دانست.
افلاطون معتقد مى شود كه كمال جامعه و حلّ دشواريها و نابسامانيهاى آن تنها از اين طريق ميسّر است كه زمام سياست به دست فلاسفه (دانشمندان و آگاهان) سپرده شود.

او مى گويد: روش درست آن است كه سازمانى را براى حكومت پيشنهاد كنيم كه مردمان آن را به آسانى بپذيرند و در اوضاع واحوال موجود به شركت در آن توانا باشند.

پس از ارسطو چهره خداوندان انديشه سياسى تنوّع بيشترى يافته و مسايل حكومت و سياست از زواياى بيشتر و با ديدگاههاى متفاوت بررسى شده است.

پس از فاصله اى به طول هشت قرن آكونياس (١٢٢٥ ــ ١٢٧٤ م.) به عنوان يكى از فلاسفه صاحب روش انديشه هاى نوين سياسى را براى فلسفه مغرب زمين مطرح ساخت.

وى معتقد بود:

(وظيفه انسان براى اطاعت از حكام دنيوى فقط تا آن جاست كه روح عدالت مقتضى چنين اطاعتى باشد.)٧

او در موردى ديگر جامعه را همانند كشتى و حكومت كردن را به مثابه هدايت كشتى دانسته است كه در آنِ واحد دو وظيفه همزمان متوجّه حاكمان است.

١ . نگاهدارى و حفاظت از مجموعه درونى.

٢ . جهت بخشيدن آن به سوى اهداف و آينده بهتر.٨

نيكولو ماكياول (١٤٦٩ ـ ١٥٢٧ م.) در عصر رنسانس گام در ميدان انديشه سياسى نهاد و رساله شهريار را در اواخر سال ١٥١٣ به پايان رسانيد.

آراى سياسى ماكياول در اين راستا شكلى ديگر و چه بسا اعجاب انگيز دارد. او رسماً به شهريار و فرمانروا توصيه مى كند كه از زور و نيرنگ از دسيسه و خيانت از پيمان شكنى و هر وسيله ممكن درجهت پيشبرد اهداف خود و حفظ حكومت استفاده نمايد.

به حاكمان توصيه مى كند كه از ميان جانوران شير و روباه را به عنوان سرمشق برگزينند!٩
به هر حال ماكياول را مشكل بتوان يك نظريه پرداز سياسى دانست ولى به عقيده برخى:

(وى بيش از هر فرد ديگرى مستحقّ عنوان پدر نظريات سياسى جديد مغرب زمين است... كشور و دولت در نظر ماكياول پديده طبيعى است. هستى آن از كشاكش نيروهاى طبيعى بر مى خيزد و بقايش نيز وابسته به آن نيروهاست. و زمامدار اگر بخواهد حيات خود و كشورش را درميان رقابتهاى خشونتبار و بى رحمانه حفظ كند از شناسايى و استفاده آن نيروها گزيرى ندارد.)

پس از ماكياول چهره هاى ديگرى در ميدان انديشه هاى سياسى مغرب زمين پديد آمده اند. چون: ژان بُدَن (١٥٩٦ ـ ١٥٣٠ م) توماس هابز (١٦٧٩ ـ ١٥٨٨ م) جان لاك (١٧٠٤ ـ ١٦٣٢) مونتسكيو (١٧٥٥ ـ ١٦٨٩ م.) ژان ژاك روسو (١٧٧٨ ـ ١٧١٢م) و...

اينها نمونه هايى هستند از سرشناسان اين ميدان كه به موضوعاتى مهم در زمينه سياست و حكومت پرداخته اند چون: دولت حكومت قانونى حاكميّت غايت حكومت انقلابها و علل آن رابطه مذهب و حكومت علل اختلافها حق طغيان حكمران مطلق انواع حكمرانى موارد استفاده از مذهب بنياد دولتهايى كه بر شالوده حق و عدالت استوار شده اند تفكيك قوا انحلال حكومتها تربيت ماليات اراده همگانى و اراده افراد انحطاط و مرگ دولتها و...

اين نگرشها و كاوشها يكى از دو منظور عمده را دنبال مى كرده اند:

١ . شناخت شايسته ترين و بهترين و طبيع ترين شيوه حكومت به منظور پيشنهاد آن به حاكمان و مديران جوامع.

٢ . شناخت عوامل انحطاط جوامع و علل گرفتار آمدن آنان به ضعف و سستى و استبداد و بى فرهنگى و تضادهاى اجتماعى و در نهايت پيدا كردن راه حلّى براى آنها.

بى شك در لابه لاى نظريّات اين گروه مطالب مهمّى وجود دارد ولى هدف ما از طرح فهرست گونه آنها نه درس آموزى و نه نقد و تحليل مى باشد بلكه در پى آنيم تا ريشه هاى كهن و پر دامنه مسايل مربوط به دولت و مردم همسازيها و ناهمسازيها
بايدها و نبايد را بنماييم و يادآور شويم كه عمر دراز اين مباحث نشانگر اهميت و حضور هميشگى آنها در حيات اجتماعى بشر است و نبايد سياستمداران و مصلحان از آنها غافل باشند.

اين بحث بحثى است پردامنه و بى پايان و مواجه با مسايل جديد و نيازمند پاسخهاى بايسته و نو.

نمودهاى انديشه سياسى در جهان اسلام
انديشه سياسى در متن انديشه عبادى و دينى اسلام نهفته است.

(يا ايّها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرّسول واولى الامر منكم.)١٠

(انّما وليّكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويوٌتون الزكاة وهم راكعون.)١١

(قال انّى جاعلك للنّاس اماماً قال: ومن ذرّيتى قال: لاينالُ عهدى الظالمين.)١٢

(يا داود انّا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحقّ.)١٣
آيات و روايات در اين زمينه بيش از آن است كه در اين نوشته حتّى بدانها اشاره شود.

بسيارى از آنها هنوز به شكل مجموعه اى منظم استقصا نشده است امّا كتابهاى فقه سياسى به بخش مهمى از اين مدارك توجّه داشته و به تفسير و تحليل آنها پرداخته اند. سيره پيامبر اكرم (ص) در مراحل آغازين شكل گيرى جامعه و حكومت اسلامى خود نمايانگر شكل خاصّى از نظام و سيستم حكومتى است. مسوٌوليتهايى كه شخص پيامبر (ص) به عنوان رئيس و مدير جامعه اسلامى بر عهده گرفته بود: فرماندهى سپاه عزل و نصب فرماندهان و قضات تعيين سفيران گردآورى زكوات و مصرف آنها در زمينه هاى مختلف نظارت بر انفال اجراى حدود و نظارت بر آن تنظيم روابط گروههاى مختلف اجتماعى و ملّيتها سياستگذارى درباره دفاع جنگ و صلح و... در مجموع ترسيم كننده يك نظام سياسى است.

در اين ميان دو مشكل اساسى وجود دارد:
١ . كوتاهى دوران اقتدار حكومت اسلامى در عصر پيامبر(ص) و مصادف شدن آغاز رشد و شكوفايى امّت اسلامى با رحلت آن گرامى.

٢ . پيدايش اختلاف و دوگانگى در صفوف متّحد جامعه در پى رحلت رسول خدا به خاطر تعيين خليفه و جانشين براى پيامبر(ص).

اين دو موضوع مهم در زمانى نه چندان طولانى مشكلات بزرگى را برى حاكميّت و كيان معنوى و نيز سياسى اسلام پديد آورد.

تحليل اين موضوع نيازمند مجالى است گسترده امّا بيان همين نكته كافى است كه پس از گذشت دو دهه گروه هاى اجتماعى عليه شيوه حكومتى خليفه دست به شورش و اعتراض مى زنند و بالاتر از آن سوّمين خليفه عثمان بن عفّان را در خانه اش به قتل مى رسانند و در پى آن جنگهاى داخلى يكى پس از ديگرى رخ مى نمايد و نابسامانيها و ناهمسازيها شدّت مى يابد.

معاويه كه قبلاً به عنوان نماينده حكومت مركزى بر شام حكم مى راند به استقلالِ قدرت و جبهه گيرى در مقابل حكومت مركزى مى انديشد.

محمد رشيد رضا نويسنده تفسير المنار در كتاب: الخلافة و الامامة العظمى بر اين عقيده است كه انحطاط جوامع اسلامى معلول كوتاهى و تقصير مسلمانان است و نه زاييده تفكّر و فرهنگ دينى. معتقد است كه سقوط مسلمانان در صحنه هاى سياسى و اجتماعى از زمان معاويه آغاز شد زيرا درآن هنگام كه براى جانشين ساختن پسرش يزيد و به خلافت رساندن وى به زور و پول متوسّل شد سنّّت كرسوس و سزار را جانشين سنّت پيامبر(ص) و اصحاب وى كرد.)١٤

به هر حال جامعه اسلامى از نخستين مراحل شكل گيرى مواجه با تضادّهاى اجتماعى در رويارويى هاى عقيدتى و نبرد قدرت ميان سلسله ها و ضعف نارسايى مديريت و ناهمسازى مردم و حكومت و آشوبها بوده است.

كافى است كه نگاهى به فهرست انقلابها نهضتها و آشوبهاى سياسى و اجتماعى قرن اوّل و دوّم هجرى بيفكنيم و بى ثباتى بى كفايتى و استبداد بيشتر حاكمان را دريابيم ١٥ و دركنار اين هم نگاهى به خصلتهاى متفاوت نژادها در برابر تحوّلات اجتماعى و خضوع يا ستيز آنان در برابر استبداد داشته باشيم تا به راز بسيارى از
پيچيدگيهاى مسايل سياسى ملل اسلامى دست بيابيم و گذشته را چراغ راه آينده قرار دهيم و آينده را بر ملاك تجربه هاى گذشته پيش بينى نماييم.

على (ع) مى فرمايد:

(اِنّ الامور اذا اشتبهت اُعتبرَ آخرها بادلّها.)١٦
و نيز مى فرمايد:

(اِستَدلّ على مالَم يكن بما قد كان فانّ الامور اشباه.)١٧

تدبيرها در رفع نابسامانيها و ناهمسازيها
در اين ميان عالمان و صاحب نظران و دست اندركاران علم و سياست هركدام به تناسب بينش و توان خويش به ترميم گوشه اى از كاستيها پرداختند.

آنان كه مشكل جهان اسلام را ازناحيه بى برنامگى مدوّن نبودن قوانين و احكام و مشخّص نبودن وظايف دقيق دولتهاى اسلامى مى دانستند به تدوين وظايف و تنظيم قوانين رو آوردند.

مانند: الاحكام السلطانيه نوشته ابوالحسن ماوردى معالم القربة فى احكام الحسبة الاحكام السلطانيه نوشته قاضى ابى يعلى الفراء و...

گروهى ديگر بر آن شدند تا با تدوين اخلاق حكومت و مديريت و سياستنامه ها در ضمن آموزش برخى از روشهاى مديريتى به حاكمان روحيه رعيّت دوستى و عدالتخواهى و پرهيز از استبداد و خود رأيى را تا اندازه اى درآنان تقويت كنند. زيرا به وضوح شاهد بودند كه چگونه زمامداران خودسر جان و مال و ناموس مسلمانان را مورد هجوم و تجاوز قرار مى دهند.

اينان با نوشتن كتابهايى در زمينه سياستدارى و سيره ملوك و اخلاق فرمانروايى به اهداف خود تا جايى كه زمان و موقعيتهاى آن مجال مى داده است پرداخته اند.

از آن جمله خواجه نظام الملك طوسى وى با توجّه به اين كه بيش از بيست و نه سال در پست وزارت بوده است قدرى بيشتر از ديگران به مسايل عملى و مديريتى حكومت پرداخته و به صرف رهنمودها و هشدارهاى اخلاقى و دينى اكتفا نكرده است.

به عنوان نمونه در فصل چهارم مى نويسد:
(هرگاه به كارگزاران حكومت كارى وا نهاده شد بايد آن را توصيه كرد تااز ايشان جز مال حق نستانند و همان مقدار حق را هم بايد به مدارا و نرمش طلب كنند. حق و ماليات را قبل از زمان لازم طلب نكنند تا مباد رعيّت براى تهيّه آن مال خود را به نيمه بها بفروشد و مستأصل گردد.

اگر كسى از رعيّت درمانده شد و به سرمايه براى كار نيازمند گرديد او را وام دهند و سبكبار دارند تا بى خانمان و آواره نگردد.)١٨

و درتوصيه اى ديگر مى گويد:

(از احوال وزيران و معتمدان بايد به گونه سرّى كسب اطلاع نمود تا درستى و نادرسى آنان در كارهايى كه به ايشان وا نهاده شده شناخته شود. صلاح و فساد مملكت و حكومت به نحوه عمل آنان بستگى دارد زمانى كه وزيران و كارگزاران نيك روش باشند مملكت آبادان مردم و نيروهاى نظامى خشنود و دل آرام و پرتوان خواهند بود.)١٩

و يا امام محمد غزالى طوسى (٤٥٠ ـ ٥٠٥ ق) در كتاب (نصيحة الملوك) سخنانى بس متنوع در باب حكومت ومردم دارد. از جمله مى گويد:

(حكيمان گفته اند كه: خوى رعيّت از خوى مَلِك زايد كه مردم عامّه تنگ چشم و بدكردار از ملوك شوند.)٢٠

او به جاى پرداختن به مباحث فلسفه سياسى ترجيح مى دهد كه به روشهاى اخلاقى بپردازد.

وى فرمانرواى جامعه را مخاطب قرار داده و مى گويد:

(ويَجِِبُ اَن تَعلَمَ اَنَّ المَظالِمَ تُسألُ عنك يوم القيامة البتة ولا يَنجُومنه الاّ الذى عَدَل بين الرعايا وقَهَرَالظالمين ودَفَعَ ظُلمَهُم عنِ المظلومين.)٢١
سپس ده قاعده و اصل را به حاكم ياد آور مى شود:
قاعده اوّل
١ . اين كه قدر ولايت و حكومت را بداند و آن را آن گونه كه بايسته است ارج نهد... زيرا رسول خدا فرمود:

(عدل ساعة خير من عبادة ستين سنة)
٢ . اين كه با انديشمندان آگاهان و صاحب نظران ملاقات داشته باشد و در كسب شناخت و پند از آنان حريص باشد.

٣ . از ستم بپرهيزد و چشم از بى عدالتى برگيرد.

٤ . به كبر و غرور آلوده نشود; زيرا خودپسندى زمينه خشم و تصميمگيريهاى بى جا را فراهم مى آورد.

٥ . آن را براى توده مسلمان روا بدارد كه براى خويش مى پسندد.

٦ . سزاوار است كه مراجعان خويش را به انتظار نگذارد و كارشان را به تاٌخير نيندازد.

٧ . به لذتّها سرگرم نشود تا به رفاه و آسايش خو نكند.

٨ . با رعيّت با رفق و نرمش رفتار نمايد و با آنان مدارا كند.

٩ . شايسته است كه مردم و نيروهاى تحت سرپرستى از فرمانروا و حاكم و مدير خويش بر اساس ارزشهاى دينى راضى باشند.

١٠ . براى جلب رضايت ديگران به مخالفت با خدا كشيده نشود.

سوّمين راهى كه دردمندان در پيش گرفتند هشدارها و فريادهايى بود كه در دل تاريكى عليه ظلم و بيداد و بى كفايتى حكّام سر مى دادند.

تاريخ پر است از اين فريادها امّا فريادهايى كه كمتر ثبت آمده است.

فريادهايى كه در دخمه ها خاموش گشته و يا با تيغ زهرآگين به ابديّت پيوسته است.

ابوحامد محمد غزالى طوسى با اين كه خود از سوى حكّام وقت گرامى شمرده مى شده است و آنچنان نبوده كه با روحيه اى انقلابى هماره در غم محرومان و رنجديدگان با ظلم ستيزى قهر آميز داشته باشد زمانى كه فرصت مى يافته درد مردم باز مى گفته است. او در يكى از اين شكوه ها مى گويد:

(مردمان طوس سوخته و پراكنده و بيخ بركنده اند در ظلم و قسمت. و
آنچه غله بود از سرما و بى آبى تباه شد و هرچه درخت صدساله بود خشك شد. برايشان رحمتى كن تا خداى تعالى بر تو رحمت كند. پشت و گردن موٌمنان از بلا و محنت گرسنگى بشكست چه باشد كه گردن ستورانِ تو از طوق زر فرو بشكند؟)٢٢

او در نامه اى ديگر به يكى ازوزرا به نام (مجير الدين) مى نويسد:

(مسلمانان را كارد به استخوان رسيده و مستاٌصل گشتند و هر دينارى كه قسمت كردند اضعاف آن از رعيّت بشد و بسلطان نرسيد.)٢٣

اين روزگارِ ديرين ماست و تا آن جا كه ياد مى آوريم داستان از اين قرار بوده است!

استمرار حركتهاى اصلاحى
جريان ضعف و سستى ملل اسلامى و ناهمسازيها حكومتى با مردم همچنان ادامه يافت و در جهت ديگر حركتهاى اصلاحى وتدابير انقلابى به مرور زمان به شكلى خاص در آمد و در قالب مبارزات فرهنگى و عقيدتى و سپس انقلابهاى درونى ظاهر گشت.

در طليعه اين حركت نوين چهره سيد جمال الدين اسدآبادى (١٢٥٤ ـ ١٣١٤ هـ) ظاهر است. او در مرتبه نخست به اصلاح روح و انديشه و سپس اصلاح حكومت مى انديشيد واين هر دو را در پرتو شعاع دين مى جست.

او بر خلاف كسانى كه همّت خود را فقط صرف اصلاح سيستم و نظام ادارى حكومت مى كردند و معتقد بودند كه: (اذا صلح الراعى صلحت الرّعيه) معتقد بود كه اگر جامعه و ملّت ناصالح باشند و به رشد لازم نرسيده باشند حكومت صالح كارى از پيش نمى برد.٢٤

شيخ محمد عبده (١٢٦٦ ـ ١٣٢٣ هـ) براين عقيده بود كه:

(مردم مصر كه گرفتار بيسوادى و از آن مهمتر نادانى بودند تربيت اخلاقى و آمادگى فكرى بايد برمبارزه سياسى مقدم باشد راه رفع مفاسد اجتماعى نيز نه جهش و اقدام قاطع انقلابى بلكه اصلاح تدريجى است ٢٥

سيد عبدالرحمان كواكبى (١٢٦٥ ـ ١٣٢٠ هـ) بزرگترين مشكل جوامع اسلامى را
استبداد آن هم در چهره هاى گوناگونش يافت و طبايع الاستبداد را در افشاى مطلق العنانى حكّام و عوامل ديگرى كه به استبداد منتهى مى شوند و خدمت مى كنند نوشت.

محمد رشيد رضا در پايان قرن نوزدهم تعاليم سيد جمال و عبده را پى گرفت نكته اى كه عقايد او را از تجدد خواهان ديگر متمايز مى كند اين است كه او از اعتلاى جوامع اسلامى را احياى سنّت خلافت مى دانست و معتقد بود كه براى اصلاح واقعى بايد خلافت به همان صورت صدر اسلام در آيد. اين در حالى بود كه بيشتر تجدد خواهان بويژه سيدجمال الدين وكواكبى آن را مسوٌول پذيرش حكومتهاى خودكامه از جانب ملتهاى سنى مى دانسته اند).٢٦

رشيد رضا در كتاب: الخلافة و الامامة العظمى علما را عميقاً مسوٌول سيزده قرن انحراف و حكومتهاى نامشروع مى داند زيرا به جاى مبارزه با سوء استفاده هاى قدرتها و ظلم و استبداد آنها بر آن صحّه گذاشته و مشروعش نموده اند و آنچه بيش از عبوديتشان در برابر حكّام زيان آور بود جهل ونادانى ايشان نسبت به عصر خود بود.٢٧

علاّمه شيخ محمد حسين نائينى از ديگر چهره هاى سرشناس تاريخ سياسى است كه باتحرير كتاب: تنبيه الامة به ترسيم سيستمى ايده آل براى حكومت جوامع اسلامى پرداخته وتلاش كرده است تا حكومت مشروطه را به عنوان حكومتى كه مى تواند با قوانين شرع سازگار و با نيازهاى جامعه هماهنگ باشد معرّفى كند.

در كنار اين شخصيتها ديگر انى نيز چون سيد قطب ابوالعلا مودودى محمد اقبال لاهورى شهيد سيد محمد باقر صدر و... هستند كه هر يك به گونه اى در صدد احياى تمدّن و اصالت فرهنگ اسلامى و عزّت مسلمانان بوده اند.

امّا هيچ كدام از اينان در روزگار حيات خويش و حتّى پس از آن به اهداف مورد نظر خود دست نيافتند و بدان توفيق عظيمى كه رهبر و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه رسيد نايل نيامدند.

حكومت اسلامى عصاره قرنها تلاش و اميد
آنچه امروز به عنوان حكومت اسلامى در اين مرز و بوم شاهد آنيم دستاوردى است گران كه بهاى سنگينى تاكنون براى آن پرداخته شده است.
حكومتها و نظامها با تلاش توده ها و مردان ايثارگر و موٌمن شكل مى گيرد امّا به ناگزير مسايل آن در صحنه عمل بر عهده افراد خاصى به عنوان دولت گذاشته مى شود.

اين دولتهايند كه با برنامه ريزى صحيح رعايت ارزشها توجّه به توانها و مقتضيات مى توانند روح عزّت و صداقت را در ملّت زنده كنند و جامعه را به پويايى و حيات برسانند.

امروز ما اذعان داريم كه مسوٌولان نظام اسلامى مردانى مصمّم ارزش خواه مكتبى انسان دوست و رنج محرومان چشيده اند و برآنند تا از جامعه خويش جامعه اى نمونه بيافرينند; ولى هرگز بى نياز از هشدارها نيستند; زيرا در ميدان عمل معمولاً جوّى حاكم است كه سياستداران را از شناخت بسيارى از مسايل ريز و درشتِ اطراف خود غافل مى سازد.

غفلت از دست دادن فرصتها ناديده گرفتن عينيتهاى اجتماعى بزرگترين و رايج ترين مشكل حكومتها در طول تاريخ است.

نگاه طولانى امّا گذراى ما به انديشه هاى سياسى بدين منظور بود تا اين خط طولانى تجربه را هرچه گسترده تر بنماييم ونشان دهيم كه هماره تاريخ رهنمود به حكومتها هشدار به فرمانروايان داستان و قصّه و حماسه و اخلاق براى آنان گفته اند و سوگمندانه در بيشتر موارد آن پند نامه ها به عنوان متون باستانى براى نسلهاى بعد مانده و از حكومتها اثرى جز بى كفايتيها و ويرانيها و دست كم ناكاميها نمانده است.

آيا گذشتگان نظريه پرداز سياسى كم داشته اند!

آيا پيشينيان قادر به تشخيص بايدها از نبايدها نبوده اند!

آنچه تاكنون آورديم نشان مى دهد كه خير مشكل آنان ديگر بوده است.

ما بر اين اعتقاديم كه راٌس هرم قدرت در نظام اسلامى تاكنون از آسيب در امان بوده و خلوص و صفا و زهد و ايثار را در هم آميخته و دارا بوده است.

امّا اين كافى نيست مجموعه تشكيلات ادارى و اجرايى نظام سيستم قانونگذارى و قضايى دستها و پاها و كانالهاى حسّى و ارتباطى دولت با واقعيتهايند.

هرگاه قلب درپيكرى سالم باشد تا زمانى كه سيستم عصبى حواس و اعضاى آن
به سامان نباشند از قلب نيرومند كارى بايسته ساخته نيست.

در صورتى كه بدنه نظام و تشكيلات ادارى و اجرايى و قضايى بهنجار نباشند نارضايى دلسردى و بى رغبتى در جامعه ريشه مى دواند و زمينه آشوبها را فراهم مى آورد.

البته حكومت هرگز بدون دشمن بدون معارض نبوده و نخواهد بود ولى معارضان حكومت اسلامى را سرمايه داران سرسپردگان به اجنبى و قدرت طلبان غير مكتبى تشكيل مى دهند و نبايد روحيه ستيزه جويى با نظام و ناهمسازى با دولت به نسلهاى محروم كشيده شود. پشتوانه انبيا در طول تاريخ نسلهاى مستضعف و محروم بوده اند و اتراف و اسراف و رفاه و سرمايه دارى مانع حركت انبيا بوده است. نظام اسلامى كه در خط انبيا بايد حركت كند در صورتى كه توده هاى سطح پايين و متوسّط جامعه را از گرد خويش پراكنده سازد بى شك پشتوانه اى برايش باقى نمى ماند.

(الله الله في الطبقة السُفلى مِنَ الّذين لاحيلة لهم مِنَ المَساكين والمحتاجين واَهلِ البوٌسى والزّمنى...)٢٨
درست است كه ضعف و نادارى محرومان امروز جامعه نتيجه سياستهاى خائنانه رژيمهاى پيشين است كه با خيانت و بى لياقتى امكانات را به هدر داده اند و ملّت را به خاك سياه نشانده اند.

درست است كه جنگ هشت ساله استكبار با ما بنيه هاى اقتصادى را بيش از پيش به تحليل برده است.

درست است كه سايه شوم امپرياليسم غرب بر سراسر كره زمين گسترده و نمى گذارد تا شكوفه اى از علم و صنعت و استقلال اقتصادى بر خاكهاى نفت خيز جهان برويد.

درست است كه دير آمده ايم فرصت كم است و از غافله تمدّن و صنعت و اقتصاد شكوفا دور نگاهداشته شده ايم و بايد خود را به اين غافله تندرو برسانيم! ولى چگونه و با چه قيمت!

ديگران غارت كردند و بردند و خوردند و كشورى بى مايه و بى توان را براى حكومت اسلامى باقى گذاشتند. نكند كه نظام اسلامى با فشار اقتصادى و اجتماعى بر نسل
آسيب پذير جامعه سنگهاى بنيادين رشد وتعالى را پى نهد و اين تلاشها در اختيار كسانى قرار بگيرد كه با اسلام و انقلاب در ستيزند نفعش را آنان ببرند و به حساب كفايت و كاردانى خود بگذارند!

مسوٌولان نظام بايد با دقّت و وسواس نحوه عمل كارگزاران را تحت مراقبت قرار دهند.

به هر حال ضرورى است كه مسوٌولان متعهد و دلسوز و مكتبى قبل از تنظيم و تصويب طرحهاى مختلف اقتصادى مالياتى انتظامى و... خود به گونه اى ناشناخته و به عنوان فردى معمولى در متن جامعه حضور يابند به مناطق محروم و فقرخيز برخى شهرها سربزنند و سپس برنامه ريزى كنند.

بى شك در شهر دو ميليون نفرى قطعاً ده هزار خانواده يافت مى شوند كه سرپرست نداشته و يا در حكم بى سرپرست باشند و از پايٌين ترين در آمد هم برخوردار نباشند.

اگر هر خانواده سه فرزند داشته باشند تعداد آنان سى هزار خواهد بود. فشار اقتصادى و رنج اجتماعى كه بر اين سى هزار وارد مى آيد بى ترديد منشاٌ پيدايش هزاران مشكل خواهد شد. دزديها قتلها و جنايات از يكسو و عقيده ها و حسّ انتقامجويى از جامعه و بى مسووٌليّتى از سوى ديگر زاده چنين شرايطى است.

اگر از اين سى هزار نفر تنها هزار نفر دست به طغيان و شرارت بزنند خود مى تواند فاجعه آميز باشد.

امروز احساس مى شود كه برخى از كارگزاران امور اقتصادى و مالياتى فقط در برنامه هاى خود نيازها و خرج خود را ملاك قرار مى دهند و نه توان و طاقت همه اقشار را!

مسوٌولى كه اتومبيل و راننده دولت در خدمت اوست و در طول سال يكمرتبه هم در سرما و گرما براى اياب و ذهاب به زحمت نمى افتد درون وسايل نقليه عمومى فشار جمعيت و طعن و كنايه آنان به نظام را نمى شنود در كنار مغازه هاى مواد كوپنى و سهميه بندى شده ساعتى بر روى زمين و كنار پياده روها به انتظار نمى نشيند چگونه مى تواند طرحى ارائه دهد كه در جهت آسايش جامعه و هم سطح طاقت همه اقشار باشد.
خوش خدمتى به نظام اسلامى تأمين كسر بودجه از اقشار مختلف مردم به هر شكل و به هر قيمت نيست و نمى تواند باشد.

خوش خدمتى به نظام و جامعه اسلامى آسايش بخشيدن به روح و جسم مردم و راضى نگاهداشن آنان است.

و همه اينها نه در شعار و خيال بلكه در عينيّت جامعه!

هنر مديريّت حلّ مشكلات و نارساييها با كمترين ضايعه است و نه انجام كمترين كارِ ممكن با بالاترين پيامدهاى ناهنجار!

مشكل عدم مديريت بزرگترين مشكلى است كه رده هاى ميانى و پايين نظام اجرايى به شدت از آن رنج مى برد.

مديرانى كه سعى دارند مشكلات خودرا با ساختمانهاى عريض و طويل تر وسايل نقليه و امكانات و بودجه بيشتر و بااستفاده از كامپيوتر حلّ كنند و نه با امكانات موجود و در پرتو فكر و تدبير و برنامه ريزى!

به هر حال اين واقعيتى است كه مسايل مهمّ و زيربنايى دولت نبايد از توجّه به مسايل ريز و نارسايى هاى مذكور بكاهد; چه اين كه مشكلات كوچك در صورت انباشته شدن مى تواند مشكلات بزرگ و جدى را به دنبال بياورد.

سخن بسيار ونياز به گفتن آن بسيارتر; امّا همه آنها را در اين سفارش على(ع) بايد جست:

(وليكن احبُ الامور اليك اوسطها فى الحق واعمّها فى العدل واجمعها لِرِضَى الرّعية.)٢٩

--------------------------------------------------------------------------------
١ . (سياست) ارسطو ترجمه دكتر حميد عنايت /شانزده.

٢ . (نهج البلاغه) خطبه ٤٠.

٣ . درباره خوارج به منبع مراجعه شود.

٤ . (خداوندان انديشه سياسى) مايكل .فاستر ترجمه جواد شيخ الاسلامى ج /١ قسمت اوّل ١٣١/.

٥ . (سير حكمت در اروپا) محمد على فروغى ٢٤/.
٦ . (سياست) ارسطو كتاب سوم ١٥٨/.

٧ . (خداوندان انديشه سياسى) ج/١ قسمت دوّم ٤٤٦/.

٨ . (همان مدرك) ٤٥٢/.

٩ . (همان مدرك) ٤٧٢/.

١٠ . (سوره نساء) آيه ٥٩.

١١ . (سوره مائده) آيه ٥٥.

١٢ . (سوره بقره) آيه ١٢٤.

١٣ . (سوره ص) آيه ٢٦.

١٤ . (روياروى مسلكها و جنبشهاى سياسى) على السّمان ترجمه حميد نوحى ١٠٣/.

١٥ . محققان و مورخان از سال ٦٠ هجرى تا سال ٢٦٠ هجرى قمرى بيش از دويست قيام و شورش در قلمرو حكومت اسلامى ثبت كرده اند.

اين نضتهاى دينى و شورشهاى نژادى و ملى در كتب تاريخى چون: تاريخ طبرى تاريخ ابن خلدون سيره ابن هشام و... به گونه پراكنده يادشده است.

١٦ . (نهج البلاغه) فيض الاسلام ١١١٨/.

١٧ . (همان مدرك) ٩٣٥/.

١٨ . (سياست نامه) خواجه نظام الملك تصحيح عباس اقبال ٢٢/. با اندكى تغيير در عبارات.

١٩ . (همان مدرك) ٢٣/.

٢٠ . (نصيحة الملوك) امام محمد غزالى طوسى ١٠٧/.

٢١ . (همان مدرك) ٣٩٤.

٢٢ . (مكاتب فارسى) غزالى ١٦.

٢٣ . (همان مدرك) ٥٢.

٢٤ . (زعماء الاصلاح في العصر الحديث) احمد امين ٥٩/.

٢٥ . (سيرى در انديشه سياسى غرب) ١١٩/.

٢٦ . (همان مدرك) ١٥٨/

٢٧ . (روياروى مسلكها و جنبشهاى سياسى در خاور ميانه عربى) على السّمان حميد نوحى ٣٨/.

٢٨ . (نهج البلاغه) عهد نامه مالك اشتر ١٠١٩/.

٢٩ . (همان مدرك) ٩٩٦/.