نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - دين و تكنولوژى
براستى تكنولوژى پديده اى كه در جاى جايِ زندگى ما حضور دارد آرام آرام با او انس گرفته ايم و ذره ذره به او وابسته شده ايم اين پديده ٌ ظاهر اما مرموز چه موقعيتى چه جايگاهى در كانون و محفلِ وجود ما دارد؟ كجا هست و كجا نيست؟ از كجا آمده و ره به كجا دارد؟ از چه چيزهايى منشأ و تأثير مى گيرد و بر چه چيزهايى چه ابعادى از وجود و زندگيِ ما تاثير مى نهد؟ آيا حضورش براى ما ثمرات بيشترى داشته است يا غيبتش؟ آيا ما بر او تسلط و استيلا داريم و يا او برما؟ چگونه به تحليلش بنشينيم و چگونه درباره او قضاوت كنيم؟
درباره تكنولوژى سخنان فراوانى گفته شده است امّا سخنان ضد و نقيض! برخى مى گويند: تكنولوژى مرز ميان انسان و آرزوهايش و نجات دهنده انسان از ورطه تماميِ نواقص وجوديش است. تكنولوژى بارهاى سنگين را از دوش آدمى برداشته و او را براى كارهاى خلاّق تر آماده ساخته است. در فردايى كه هزاران بحران منجمله بحرانِ انرژى بحران جمعيت بحران تغذيه بحران فضاى زيست و... پيش آيد تكنولوژيِ پيشرفته است كه فرياد رس انسان درمانده خواهد
بود. تكنولوژى شاه كليد حل مشكلهاى جهان سوّم است. نه وجود ما و نه بقايِ ما بدون وجود و بقاى تكنولوژى اصلاً ممكن نمى باشد. اين تكنولوژى است كه به واقع زندگى بهتر آسايش بيشتر فراغت افزون امكان تفريحاتِ فراوان تر بهداشت و تغذيه سالم تر امكان دست يابى به دانش و آگاهيهاى بسيار و خلاصه هر آنچه را كه در ظرف آرزوهاى ما مى گنجد برايمان فراهم ساخته است و امروز نيز اينچنين مظلومانه به زير سوٌال رفته است كه..
در مقابل در نظر برخى ديگر تكنولوژى پديده اى بسيار منفور است. شرّ لازمى است كه به اضطرار بدان تن داده ايم . اينان تكنولوژى را مسبّب حقيقى و يا حداقل از مقصّرانِ اصليِ نابسامانيهاى جامعه بشرى مى دانند. بر اين باورند كه تكنولوژى در جهان صنعتى امروز انسان را مسخ كرده است فضيلتهاى انسانى را از او گرفته است او را در موقعيتهايى از زندگى قرار داده است كه باعث انزوا و بيگانگى او از خود و ديگر انسانها شده است. علت و زمينه روابطِ ناسالم اجتماعى بيماريهاى عصبى و روانى نابسامانيهاى اخلاقى و اجتماعى و هزاران مشكل ديگر همانا تكنولوژى است.
تكنولوژى نه تنها باعث آرامش آسايش فراغت و قدرتى بيش از آنچه دارا بوده ايم نشده است بلكه بسيارى از اينها را نيز از ما ستانده است. به كارگيرى تكنولوژى معادل كنار گذاشتن انسان است و اين پديده كه در دوره صباوت خويش خادم انسان بود امروز بر مسند آقايى نشسته است و خادم و مخدوم جاى خويش به يكديگر سپرده اند و روند رو به افزونِ رشد تكنولوژى روز به روز بر تقويت و تثبيتِ اين موقعيت واژگون مى افزايد.
اين عبارت و بسيارى تعابير مشابه به طور پراكنده و كاملاً متخالف در باره تكنولوژى عنوان شده است
به علاوه آراى ميانه كه هميشه نقش واسطه و متعادل كننده ميان نظريات متخالف را بر عهده دارند.
اما ما چه مى گوييم و چه صحبتى با مخاطب حوزويِ و غير حوزويِ خود داريم؟
براى توضيح اين مقصود يادآورى نكاتى را لازم مى شماريم:
مقاله نخستين از اين مجموعه را چنين آغاز كرديم:
اكنون در جامعه اسلامى مسأله بسيار جدّى و با اهميت و در خور تأمل و تعمّق توسعه و پيشرفت و پايه گزاريِ آن براساس تكنولوژى پيشرفته و ديگر لوازم و فرآيندهاى توسعه است. مسيرى كه ما در جهت پيشرفت انتخاب نموده والگوى توسعه اى كه برگزيده ايم.
گفتيم كه اين مشكل عملى است و مشكلات عملى محتاج تدبيرى عملى تر مى باشند ليكن اين باور را نيز از ذهن به دور نداشتيم كه مباحث نظرى پشتوانه تصميم گيريهاى عملى بوده و هست و در راه عمل بايد (نظر) را نيز قرين و همسفرِ راه قرار داد.
مباحث نظرى برخلاف باورِ برخى منفى با فان كه اين مباحث را به عنوان حرّافى و لفّاظيِ صرف تلقّى مى كند در واقع تبيين كننده حقايق بسيارى است كه به عنوان شاخصها و معيارها مسير برنامه ريزى را مى نمايانند.
علاوه بر اين مقصود سلسله مقالات تكنولوژى و ديندارى مقصود ديگرى را نيز دنبال مى كند و آن آشنا نمودن مخاطب حوزوى خويش با پديدهايى كه به ظاهر هيچ موٌانست و مصاحبتى با مقوله دين و ديندارى ندارند ليكن در واقع به واسطه دارا بودن نقش اساسى در سير مسايل انسانى در محدوده پژوهش و قضاوت دينى داخل مى گردند.
در دو مقاله نخستين دورنما و اجمالى از بحث عرضه گشت. اينك به تفصيل آن مى پردازيم عنوان كرديم: تكنولوژى و ديندارى به ظاهر نسبت به يكديگر خاموشند و هيچ مناسبت و اشتراك يا تصادم و اصطكاكى با يكديگر ندارند تا بخواهيم بر اين محيط اشتراك نگاه تأمل اندازيم و بعد از تأمل نتيجه بگيريم كه تكنولوژى در مقابل مذهب چنان موضع خواهد داشت و بنابر اين انديشه دينى در مقابل تكنولوژى چنين نظر خواهد داشت! خير. اين دو مقوله كاملاً در دو سوى عالمِ وجود واقع شده اند و هر يك به مسايلى مى پردازد كه ديگرى را با آن كارى نيست.
براى تكنولوژى و ديندارى ملتقاهايى هست كه در آن نقاط اشتراك و التقا هر كدام صاحبِ نظر و يا منشأ اثرى مى باشند. اين دو مدّعى اگر در يك مورد به توافق نرسيدند به طورِ مسلّم وجود يكديگر را آن گونه كه هستند تحمّل نخواهند كرد. نمونه هايى از اين دست را نقل نموديم.
اما رشته بحث ما به موضوع (تكنولوژى و انسان) رسيده بود. پيش از اين يادآور شديم كه پرتوهاى انديشه دينى در كانون متمركز مى گردند وتمامى بار تعاليمِ دينى بر نقطه اى قرار مى گيرد كه آن نقطه موضوعى جز انسان نمى باشد.
انسان محور و كانون تعاليم مذهبى است و اين تعاليم در رابطه با انسان معنى مى گردد. هر چه بر انسان مربوط باشد در محدوده پژوهش دينى نيز داخل مى گردد. بنابراين هر عاملى كه به شكلى در مسايل انسانى تاثير و دخالت داشته باشد به يقين بايد موردِ ارزيابى انديشه هاى دينى نيز قرار گيرد. تكنولوژى از جمله مقوله هايى است كه به عقيده غالب صاحب نظران در تغيير و تحوّلِ مسايل مختلف انسانى نقشى عمده دارد بنابراين بايستى آن را نيز در ترازوى انديشه دينى قرار داد و با معيارها و ميزانهاى دينى به توزين نقاط قوت و ضعف آن و داده ها و گرفته هايش از انسان پرداخت.
پس از اين توضيح مختصر اميدوارم كه مقصود ما از طرح مسأله (تكنولوژى و انسان) به عنوان يكى از زير مجموعه هاى بحث (تكنولوژى و ديندارى) روشن و واضح باشد.
تكنولوژى و انسان
انسان عصر حاضر با انسان هزاران سال پيش تفاوتهاى بسيار دارد. دامنه و گسترده اين تفاوتها تا آن اندازه گسترده است كه تحليل گران را وادار به طبقه بنديِ انسان براساس دوره ها و مراحل مختلف تاريخى مى گرداند. به گونه اى كه هر يك از اين طبقات و دورها ويژگيهاى چندى مى توان بر شمرد.
تفاوت در نگرشها و بينشها تمايلات و ارزشها عادات و رفتارها شيوه هاى زندگى و ارتباطات و... مرز كاملاً مشخص ميان انسان در دوره هاى مختلف تاريخى قرار مى دهد. انسان در زمانهاى بسيار دور به گونه اى ديگر به خود جهان و هستى مى نگريست. جهان بسيار اسرارآميز و انسان محور كائنات محسوب مى گشت. التقا و ارتباط انسان با طبيعتى كه از آن برآورده بود نيز بر محور تواضع و حيرت استوار بود. طبيعت محبوب انسان بود و در عين حال پديده اى تسخير ناپذير و سركش. شيوه هاى زندگى فردى و طرق همزيستى و زندگى اجتماعى بر اساس ميزانها و معيارهاى ديگرى رقم مى خورد. نظام خانواده با گونه ديگر بود. فرزندان با
روشها و براى منظور و هدف ديگرى تربيت مى يافتند.
در كنار اينها محيط تصميم گيرى و ساختار قدرت نيز متناسب با جوامع ساده و بسيطِ همان دوره بنا گذاشته مى شد. علاوه بر اين موارد انديشه هاى انسان احساسات و علايقش باورها و ارزشهايش خلاصه هر آنچه كه مجموعه و سازمانِ وجود او را تشكيل مى دادند همگى به گونه اى بسيار هماهنگ و متناسب با همان شرايط و موقعيتِ زندگى و شديداً وابسته به تواناييهاى وجوديِ او در آن دوره رقم مى خورد.
در مقايسه با ان دوره انسان در عصر حاضر موجودى ديگر شده است. جهان و هستى در ظرف باور او معنى و مفهوم ديگرى يافته است. دامنه انديشه و نگرش او به طرز شگفتى گسترده و پيچيده گشته است. ارزشهاى آشكار و نهانش نيز صبغه ديگر يافته است. براى او هويت خويشتن از هر پديده و عنصر ديگرى مجهول تر و پيچيده تر شده است. طبيعت نيز ديگر آن مفهوم و اقتدار گذشته را ندارد. شيوه هاى زندگانيِ فردى و اجتماعى تشكيل خانواده ارتباط با ديگر انسانها موجودات و پديده ها تربيت فرزندان نظام سياسى شيوه هايِ تفكّر خواسته ها و علايق احساسات و عواطف و خلاصه همه عناصر دخيل در هويت و زندگانى انسانى دچار تحول و دگرگونيهاى عميق شده اند.
اگر بخواهيم برتن تماميِ اين تغييرات لباس وحدتى بپوشانيم و مجموعه اين مسايل را در يك تعبير خلاصه نماييم چنين خواهيم گفت: انسان هر عصر متعلق و متناسب با همان عصر است و با دگرگونى عناصر و عوامل هر دوره وعصرى متحول مى گردد. با چنين بينشى و نگرش به چند پرسش آشكار راهنمون مى گرديم:
ريشه اين تحولات در چيست و چه عوامل و زمينه هايى بر اين تغييرات موٌثر مى افتند؟ آيا در تحليل و بررسيِ شالوده هاى اين تحولات مى توان به يك يا چند عامل اساسى تمسك جُست؟
آيا با تكيه بر دانش و فرآورده هاى كنونيِ بشر ميتوان به تحليلى جامع دست يافت؟
معماى (تغييرات اجتماعى) و در مفهوم و تعبيرى عام تر (تغييرات مسايل انسانى) به واقع از پيچيده ترين معماهاى انسانى است زيرا براى پاسخ به اين معمّا
بايستى به كالبد شكافيِ بلند تاريخى در تمامى اعضا و ابعاد مختلفِ پيكره اين موجود (انسان ) پرداخت و تئوريها و ايده هاى قويم تجربى را قرين مداقه ها و تاملات دقيق نظرى قرار داد و به محك انتقاد نظرى و تجربى اين ايده ها را پروريد تا شايد گوشه اى از پاسخ معمّا هويدا گردد.
بارى به اعتقاد برخى از انديشه وران علوم اجتماعى:
(شايد قديم ترين و مشكل ترين سوٌال علوم اجتماعى اين باشد كه: چگونه امور به شكل امروزى درآمده اند؟ زيرا تا به حال تئورى علمى قابل قبولى در اين مورد پيدا نشده است. تغييرات اجتماعى كم رشدترين قسمت نظريه هاى اجتماعى است.)١
در عين حال رهيافتِ كوششهايى كه تاكنون در اين جهت انجام شده است نكات مهمى مى باشد كه به تبيين برخى از آنها مى پردازيم.
از دير باز تكنولوژى و عامل تكنيكى را به عنوان عاملى بسيار مهمّ در تغيير و تحولِ مسايل انسانى نام مى برند.٢ باور بسيارى بر اين است كه تكنولوژى داراى موتور محرك درونى و مكانيزم خودپيش برنده نهانى مى باشد كه اين پديده را در حركت و شتاب خويش از ديگر عناصر مستقل و مستغنى مى سازد. در مقابل تغيير و تحوّل در سير مسايل تكنيكى در سير و تحوّل مسايل انسانى موٌثر مى افتد. شتاب آن به انسان نيز شتاب مى بخشد و سكون آن انسان را نيز در توقف و سكون نگاه مى دارد.
به اعتقاد اينان نمونه بسيار بارز اين ادّعا را مى توان در مورد انقلاب و تمدن صنعتى مشاهده نمود. از انقدب صنعتى به بعد انسان نيز پا به پاى صنعت پيش رفت و شتاب گرفت و پيچيده شد. البته صنعت جديد محصول انسان جديد است ليكن انسان جديد نيز مولود همين تكنولوژيِ نوين مى باشد.
در اين تحليل منظور از انسان مجموعه مسايل انسانى و مراد از تكنولوژى پديده اى مستقل به همراه مجموعه اى از لوازم روابط و قوانين حاكم بر آن است .
اين گونه تحليها معمولاً با نوعى استقلال نگرى بزرگ بينى و مبالغه گويى توأم مى باشند. ليكن حتى تحليهاى افراطى نيز از ثمرات و فوايد ويژه خود بر خوردار مى باشند. پاره اى از مسايل هستند
كه معمولاً به دلايلى در دامنه و بُرد انديشه هاى ساده نگر قرار نمى گيرند. اين مسايل را مى توان با ذره بين در مَنظر انديشه هاى خام و سهل نگر برجسته و ديدنى ساخت. البته اين كم فايده و ثمره اى نيست.
تحليهاى افراطى اگر چه حقايق را در ابعادى غير واقعى بر بيننده مى نمايانند ليكن نبايد از فايده و ثمره آنان در اصلِ نماياندن غافل شد.
اكنون پرسش ما اين است: در تحليل مسايل انسانى تا چه حدّ مى توان بر عامل تكنيكى تكيه نمود؟ تكنولوژى تا چه ميزان در تنظيم مسايل انسانى دخالت و تأثير دارد؟
ميزان و حجم اين تأثير و دخالت حجم و ميزان توجه و تعمق ما در سير مسايل تكنيكى را تعيين و اقتضا مى نمايد.
امّا برداشت و ارزيابى تحليل گران از تأثير عامل تكنيكى بر ابعاد مختلف زندگى انسانى متفاوت است. علت اين تفاوت در برداشت وجود آثار غير مستقيم و پنهان براى تكنولوژى مى باشد. آثار و پى آمدهاى صنعت فراوان مى باشند برخى مثبت و برخى منفى برخى مستقيم و بسيارى ديگر غير مستقيم. پاره اى از اين آثار بسيار آشكار هستند و تعدادى نيز جز به نگاهى ژرف و نقّاد در نظر نيايند. به عنوان نمونه آثار پديد آمده از صنعت در محيط زيست يك جامعه با پى آمدهاى آن در نظام آموزشيِ حاكم بر يك اجتماع به لحاظ ظهور و تشخيص كاملاً متفاوت مى باشند. همين طور تأثير تكنولوژى در افزايش توليد اقتصادى با تأثير روند تكنولوژى بر ساختار خانواده به همين لحاظ كاملاً در دوجايگاه متفاوت قرار مى گيرند. پاره اى از اين آثار به دليل بى واسطه بودن و نمود و ظهور بيشتر قابل تشخيص تر و پاره اى ديگر به واسطه غير مستقيم بودن و روند پنهانى تأثير از نگاه ارزيابى به دور مى مانند. به همين دليل براى ارزيابى و جمع بندى درباره آثار پديد آمده از صنعت بايد انديشه را از مرزهاى استقلال پديده ها فراتر فرستاد و بر پهنه ارتباطات ميان مقوله هاى مخت لف نگاهِ تامل را گسترد تا تمامى آثار اعم از بى واسطه و با واسطه پنهان و آشكار را در محدوده ارزيابى قرار داد.
امّا پيش از اين نوع بررسى و تحليل به جنبه ديگرى از مسأله نيز توجه كنيم.
كسانى كه نمودار تغييرات (مشخصه تكنولوژى) بر اساس (تغييرات زمان) را
رسم نموده باشد مى دانند كه اين نمودار حداقل دو نقطه عطف قرار دارد:
١ . نقطه عطف مربوط به دوره انقلاب صنعتى مى باشد يعنى مقطع و گذرگاهى از زمان كه واژه صنعت به معناى جديد آن جاى خود را در فرهنگ اصطلاحات بشرى باز نمود.
٢ . مربوط به دهه ١٩٥٠ م. مى باشد.
دهه ١٩٥٠ ميلادى براى بسيارى از تحليل گرانِ آينده نگر٣ داراى نقش و اهميت ويژه اى است. در نگاه آنان اين دوره را مى توان مبدأ نوين در يك خيزش عظيم انسانى به شمار آورد.٤ در ضمن مباحث آينده سعى خواهيم كرد كه هم دلايل برجستگى اين دو دوره را متذكر شويم و هم در تبيين و طبقه بنديِ مطالب از اين دو دوره بهره جوييم.
تكنولوژى و سازمان شخصيت انسانى
انسان مجموعه اى از داراييها و نيازهاست. براى ره يافتن به شخصيت بهنجار سالم و كامل انسانى بايد بر همه ابعاد وجود وشخصيت او توجه شود.
تمدن صنعتى با توجه به زمينه هاى تكوين نظام ارزشها و بينشهاى حاكم بر آن نمى توانست به كليه اين جنبه ها توجه نمايد. نه تنها چنين نبود بلكه رشد و توسعه اين تمدن در گرو توجه بيش از حدّ به جنبه هايى از وجود انسان و تعطيل و به دست غفلت سپردن جنبه هاى ديگر بود. در درجه اوّل رشد و توسعه صنعت متّكى بر اصالت ارزشهاى مادى و نيازهاى جسمانى آدمى بود و در اين ميان ديگر ارزشها نيازها و جنبه هاى وجودى شخصيت آدمى يا به كلى فراموش مى شد و يا به گونه اى بسيار كم رنگ بر صفحه توجه انسانى ترسيم مى شد. اين مسأله به تنهايى كافى بود كه مسايل و عوارضِ منفيِ بسيارى را به دنبال آورد كه به برخى از آنها اشاره خواهيم نمود:
انسان تك ساختى
گردد. ابعاد و ارزشهاى ديگر فانى و يا در ظرف سرپوشيده غفلت نهاده شود و انسان موجودى گردد يك بُعدى و تك ساختى.
اين مساله را با توجه به دو بُعد نيازمنديها و تواناييها ى بشر بررسى مى كنيم:
روانشناسان نيازهاى مختلف انسانى را بيانگر و معادل چهره هاى مختلف شخصيت او به شمار مى آورند و برآوردن اين نيازها را معادل بر آمدن يك انسان كامل مى دانند.
آنان در طبقه بندى نيازهاى انسانى مجموعه اين نيازها را به هرمى تشبيه مى نمايند. نيازهاى كاملاً جسمانى و مادى انسان در قاعده هرم و نيازهاى كاملاً متعالى در رأس هرم واقع مى شوند. نيازهاى اساسى انسان عبارتند از:
١ . نيازهاى فيزيولوژيكى .
٢ . نيازهاى ايمنى.
٣ . نياز به عشق و تعلق اجتماعى.
٤ . نياز به احترام.
٥ . نياز به خودشكوفايى و به حداكثر رساندن ظرفيتها وانرژى نهفته درونى٥
ويژگى اين هرم اين است كه تا نيازهاى ابتدايى انسان اشباع نگردد نوبت به نيازهاى بعدى نخواهد رسيد. به عبارتى هر يك از طبقات بر طبقه پيشين مترتب مى باشد.
ببينيم تكنولوژى و صنعت جديد در ارتباط با برآوردن نيازهاى متفاوت انسانى چه نقشى را ايفا نمودحقيقت اين است كه با اصالت دادن به ارزشها و جنبه هاى جنبه هاى مادى بسيار طبيعى خواهد بود اگر در جهت گيرى رشد و توسعه صنعت بر طرف نمودن نيازهاى جسمانى و غير متعاليِ انسان مورد نظر قرار گيرد. نيازهاى مادى نه تنها مورد توجه شديد قرار گيرد بلكه به طور پيوسته بر دامنه و گستردگيِ اين نيازها نيز افزوده گردد. به طور مسلّم وقتى انگيزه و عامل تكنيكى در جهت توسعه دادنِ اين نيازها فراهم بود نيازهاى كاذب و دروغين نيز در قلمرو نيازهاى واقعى وارد خواهند شد و انسان بر اثر جبر تكنيكى موجودى خواهد شد مولّد نيازهاى جديد. انسانى كه هر چه توليد و مصرف مى كند اشباع نمى گردد. موجودى كه در نظام و تمدن صنعتى و ماشينيزم جديد تعريفى ديگر يافته است: (حيوان مصرف كننده).٦ تجربه تمدن صنعتى اين حقيقت را به وضوح نشان مى دهد. اين تجربه را با مرورى بر افكار پاره اى انسان شناسان و انسان گرايان مغرب زمين پى مى گيريم:
(انسان تك ساحتى ماركوزه انسانى است تحت ارزشهاى مادى و اين ارزشها مقدرات او را به دست گرفته اند. ماركوزه توسعه و تكامل اعجاب آميز تكنولوژى را ناشى از علاقه به تأمين هر چه بيشتر نيازمنديهاى راستين بشر نمى داند. هدف تكنولوژى امروز استثمار و بردگى انسانهاست. در نتيجه مرتب بر كميت نيازمنديهاى دروغين او مى افزايد.)٧
و اگر بازگشتى دوباره به هرم نيازهاى انسانى دشته باشيم به ياد خواهيم آورد كه اولاً نيازهاى اصيل انسان همانا نيازهاى متعاليِ اوست و در مرحله بعد هر يك از اين نيازها مترتب بر طبقه پيشين مى باشد. يعنى تا زمانى كه جامعه انسانى در چرخه و دورِ نياز ـ مصرف گرفتار است هرگز به سوى بر طرف نمودن نيازهاى متعالى تر خويش گامى بر نخواهد داشت. به همين دليل انسان تمدن صنعتى از مسايل و عوارض روانى بسيارى در رنج است. اشباع نشدن نيازهاى روانى او را به سمت پوچى بى هدفى اضطراب و عدم آرامش و... سوق داده است.
به قول اريك فروم:
(انسان امروزى احساس آرامش نمى كند و بيشتر و بيشتر دچار سركشتگى است. كار و كوشش مى كند امّا از فعاليتهاى خود احساس بيهودگى دارد. در حالى كه قدرت و تسلط او بر ماده گسترش مى يابد در زندگى فردى و اجتماعى خود را ناتوان مى بيند. با اين كه وسايل نوتر و بهترى براى استيلا بر طبيعت مى سازد ولى در تورى كه از همين ابزار و وسايل تنيده شده گرفتار گرديده و بصيرت خود را به منظور غايى (خود انسان) از دست داده است.) ٨
عدم توجه به نيازهاى اصيل بشر نكته اى است كه اكثر انديشه وران واقع بين پس از توجه و تأمل در روند رشد تكنولوژى در جامعه صنعتى بدان اشاره كرده اند:
(بدين جهت دنيايى ايجاد شده است كه نمى تواند احتياجات حقيقى ما را ارضا كند و ما براى هميشه در آن بيگانه خواهيم ماند. ما امروز در جاده زمان به تصادف ترقيات تكنولوژى بدون آن كه به احتياجات اصلى جسم و جان خود توجه كنيم پيش مى رويم.)٩
از مهمترين نيازهاى روانيِ انسان نياز به تعلق اجتماعى است. نياز به عشق و نياز به ارتباط. به اعتقاد مزلو از روان شناسان
دوره جديد روان شناختى:
( هر جامعه خوب اگر مى خواهد پايدار بماند بايستى از هر طريقِ ممكن اين نياز را ارضا كند [و] در جامعه ما عقيم گذاشتن اين نيازها معمولى ترين علتى است كه در موارد ناسازگاريها و آسيبهاى شديدتر ديده شده است)١٠
تمدن صنعتى اگر چه به لحاظ فيزيكى انسانها را به يكديگر نزديك ساخت امّا در مقابل ديوارهاى نامرئى بلندى از جدايى و تنهايى ميان آنان برقرار ساخت. شهرهاى صنعتى بزرگ از مشخصه هاى بارز تمدن صنعتى به شمار مى آيند. اين شهرها كه جمعيت هاى عظيم و متراكم انسانى را در بر گرفته اند به دليل اين كه رشد و توسعه تكنولوژى اقتضا مى نمود به وجود آمدند. ليكن تراكم فيزيكى هرگز به معناى تراكم و همزيستى روحها و انس و الفت انسانى ميان آنان نيست بلكه به عكس:
(مردم جوامع صنعتى در عين حال كه در كنار يكديگر زندگى مى كنند نسبت به يكديگر بيگانه و بى احساس اند)١١.
(هر چه شهرها بزرگتر و پررونق تر شود فشار تنهايى محسوس تر مى گردد... علت احساس تنهايى اين است كه ارتباط روحى بين افراد به حداقل تنزّل يافته است.... نگرانى وسواس بى حوصلگى و ترشرويى با زندگيِ شهرنشينى آغشته شده است.)١٢
ارتباطات روحى نزديك به زندگى معنى مى بخشد. انسانهايى كه مفهوم و معناى زندگى را در ميان خويش تقسيم نموده و در تشريك مساعى با همنوعان خويش در زندگى و حيات يكديگر شركت فعّال دارند يقيناً مى توانند بارقه هاى حيات و هدفمندى را در وجود يكديگر تزريق نمايند و معنى مفهوم عميق تر و گسترده ترى به فعاليتهاى حياتى ببخشند. امّا جدايى تنهايى و بيگانگى كه محصول و ارمغان زندگيِ شهرنشينى است با خود احساس پوچى بى معنايى خستگى از حيات و سردرگمى و از خود بيگانگى را به دنبال خواهد آورد:
(در شهرهاى بزرگ كه همه چيز صورت (غول آسا) به خود گرفته اين حالت با حدّت و شدّت بيشترى هويدا شده است و افراد به سبب نابود شدن الفتها و همبستگى ها خود و زندگيِ خود را (پوچ) و (تهى) مى بينند... از اين رو
خيلى زود مفهوم (خستگى) از حيات و (بيگانگى) از همه چيز و همه كس را احساس كرده اند.)١٣
انسان و از خودبيگانگى١٤
مشكل ديگر انسان در تمدن صنعتى مشكل از خود بيگانگى است. البته خود بيگانگى معنى و مفهوم مشخص و ثابتى ندارد. به همين لحاظ براى روشن شدن مقصود خويش ناچار به ذكر مقدمه اى مى باشيم:
همان طور كه پيش از اين گفتيم انسان مجموعه اى از دارايها و توانايهاست. مجموعه آنها شخصيت و هويت انسانى را تشكيل مى دهند. از خود بيگانگى زمانى اتفاق مى افتد كه انسان هويت خويش را ازياد ببرد و به تعبيرى به مجموعه ظرفيتها داده ها و داشته هايش توجه نكند. در اين صورت از خود فاصله خواهد گرفت با خويشتنِ خويش بيگانه خواهد گشت و حتى ممكن است هويت و شخصيتِ موجود يا پديده ديگرى را به جاى اين هويت وام ستاند. عوامل از خودبيگانگى فراوانند. بنابراين نمى توان آنها را در يك يا چند عامل خلاصه نمود. امّا به طور كلّى مى توان چنين تحليل نمود:
هر عاملى كه هويت و شخصيت انسانى را تحت الشعاعِ خويش قرار دهد و ذهن و توجه عميق انسانى را به خود معطوف داشته و فاصله و شكافى ميان انسان و هويت خويش برقرار سازد عامل از خود بيگانگى خواهد بود.
انسانها و جوامعى كه داراى آداب و رسوم بينش و تفكر تمايلات و آرزوها و احساسات و عواطف و خلاصه داراى فرهنگ بوميِ ويژه مى باشند ممكن است توسط فكر و فرهنگ بيگانه دچارِ از خود بيگانگى گردند. فرهنگهاى بيگانه اى كه به دلايل متنوع توانسته اند از كششها و جاذبه هاى خاصّى برخوردار شوند مى توانند با مجذوب ساختن و تحت استيلا در آوردن ذهنها و توجه ها آنها را از فرهنگ هويت و شخصيت خويش منفصل و طرز تفكر احساس و فرهنگ ديگرى به جاى آن جايگزين نمايند. به اين ترتيب انسانهاى آن جامعه مسخ مى گردند و با هويت تاريخچه و فرهنگ بوميِ خويش بيگانه مى گردند.
جامعه شناسان در تبيين موارد و مصاديق از خودبيگانگى ابزار كار را نيز از جمله عوامل مسخ شدن انسان مى دانند:
(در جامعه شناسى و روانشناسى كاملا
ً آشكار است كه هر كسى در مدت عمرش به ميزانى كه تماسش با يك ابزار و يا فرم كار بيشتر مى باشد كم كم شخصيت مستقل و حقيقيِ خود را فراموش مى كند و به جاى خودش آن ابزار كار را احساس مى كند.)١٥
(در اين جا انسان شيٌ مى شود و خود را شيٌ حس مى كند. ماشين زدگى همين معنى را مى دهد. فرد جزيى از ماشين مى شود. امروز انسان در هجوم و رسوخ ماشين مسخ مى شود. فرد خود را ادامه ماشين و يكى از ابزارهاى آن مى شمارد. راننده خود را ادامه ترمز و كلاج و دنده كاميونش مى يابد و...)١٦
اين يك نوع طرز تلقى نسبت به مسأله است. به گونه هاى ديگر نيز مسأله (از خود بيگانگى) جلوه مى كند. پيش از اين (از خود بيگانگى) را ترك هويت خويشتن و وام گرفتن شخصيت و هويتِ شخص يا پديده ديگر معنى نموديم. اكنون مى گوييم كه مى توان در قلمرو هويت فردى نيز دچار از خود بيگانگى شد. همان طور كه تكرار شد انسان مجموعه اى از تواناييها نيازها و ابعاد مختلف است. كليه اين ابعاد سهم و نقش ويژه اى در ساختار شخصيت انسان برعهده دارند. بنابراين نمى توان هويت كامل انسانى را جستجو نمود بى آن كه به تمامى اين اجزاء توجه تام و كافى مبذول داشت. تكيه بر جنبه هاى خاصى از وجود انسان و تغافل از ساير جنبه ها عينِ كنارگذاشتنِ هويتِ كامل انسانى و از خودبيگانگى است. اين نوعى اليناسيون و از خودبيگانگيِ دقيق تر و پيچيده تر مى باشد يعنى در خود خود را گم كردن. تصوير و ترسيم شخصيت انسان به عنوان موجودى ابزارساز و ابزار آفرين يا به عنوان موجودى هوشمند و فكور (به تنهايى) يا به عنوان انبانى از احساسات و عواطف يا به عنوان سيستم عصبى دقيق و... همگى تصاويرى ناقص و در نتيجه اشتباه آفرين از شخصيت انسانى خواهند بود.
در تمدن صنعتى اگر انسان به صورت شيٌ موجود مصرف كننده زائده اى در دنباله ماشين هويت مى يابد به دليل اين است كه ساختار تمدن صنعتى اقتضاى چنين تكيه و تاكيدى بر يكى از جنبه هاى وجودى انسان را مى نمود.
با اصالت دادن به ارزشهاى مادى توجه انحصارى به نيازهاى جسمانى و تن
دادن به مقتضياتِ ماشينيزم انسان توانست نيمى و به تعبير دقيق تر بخشى از وجود خويش يعنى نيمه ابزارى١٧ خود را به شدّت تاييد و تقويت گرداند امّا به قيمت فراموشى بخشهاى ديگر. اكنون همين روند در تمدن ماوراء صنعتى به گونه ديگرى و با تكيه بر بخش ديگرى از هويت آدمى (يعنى هوشمندى و تعقل) تكرار مى گردد. اين جريان را با عنوان (از خودبيگانگى و اليناسيون نوين) مى شناسيم. شايد تمدن صنعتى با توان روز افزون خود انسان را تبديل به شئ نمود و تمدن ماوراء صنعتى بتواند هويت انسان ماشينيزم را از (شئ بودن) به (مغز و هوش بودن) تغيير دهد ليكن اعتقاد روشن و صريح ما بر اين است كه هيچ از اين تصاوير و معانى ترسيم گر هويت و شخصيت كامل انسانى نخواهد بود. هر دو تمدن صنعتى و ماوراء صنعتى به يك اندازه انسان را مسخ خواهند نمود و چهره او را در پرده ابهام قرار خواهند داد.
در اين موقعيت از بحث نكات فراوانى به چشم مى خورد كه به دو نكته از آنها اشاره خواهيم داشت:
١ . بيمارى از خود بيگانگى در نظام و تمدن صنعتى بيمارى عمومى است. آن طور كه در نظر برخى ساده انديشان تلقى مى گردد اين مسأله موضوعى مختصّ و دامن گيرِ طبقات فرودست و به تعبيرى آنان كه در بدنه و قاعده نظام قرار دارند نمى باشد. حتى نخبگان و برگزيدگانى كه نقش مديريت و راهبريِ بخشهاى مختلفِ نظام را بر عهده دارند دچار از خودبيگانگى و سردرگمى مى باشند:
(مديران امروز به همان اندازه زيردستان خود وابسته و ضميمه ماشين هستند. مديران امروز از خودبيگانه و نگران هستند و حتى بيشتر از كارگران كارخانه هاشان....
مديران امروز چون برگزيدگان و نخبگان روزگار قديم نيستند كه گروهى فرهنگ آفرين culture - creating group بودند.)١٨
٢ . نكته مهم ديگر عدم وقوف و توجه به موضوع از خودبيگانگى است. از خصلتهاى وجودى انسان تطبيق و سازگارى با شرايط وموقعيتهاست.
اين خصلت كه هم آثار مثبت و هم آثار منفى در پى دارد باعث مى گردد كه انسانها با شرايط مختلف رابطه سازگارى و تطابق برقرار نموده و هر قالبى را پذيرا باشند. انسانهاى قالب شكن كسانى
هستند كه بالاتر از اين خصلت ايستاده اند و در واقع فراسويِ خويشتن خويش قرار گرفته و بر روند وجودى خويش وقوف نظارت و ارزيابى كامل داشته و موقعيتى متعالى تر از شرايط موجود را اميد و آرزو دارند. امّا نوع مردم هرگز گامى از درون خود فراتر نمى گذارند و بر خويشتنِ خود نگاه بيرونى نمى اندازند بنابراين برآمدوشد خصلتها و حالات درونى پيش زمينه ها و پى آمدهاى اين مقومات درونى خويش هيچ گونه وقوف و آگاهى نيز ندارند. انسانهايى كه با مجموعه شرايط و مقتضيات بيرونى متّحد و پيوسته شده اند و با آهنگ و جريان بيرونى به گونه اى خاموش و بى توجه همنوا و جارى مى گردند و اين عارضه در مورد انسانهاى تمدن صنعتى و مسأله (از خود بيگانگى) مشكل را مضاعف و دوچندان مى سازد. با انسانهايى كه معتقد و متوجه به وجود مشكل و يابيمارى هستند مى توان در مورد معالجه و حل مشكل به تفاهم و همراهى درآمد. امّا با انسانهايى كه چنين اعتقاد و توج هى ندارند در مرتبه نخست بايد به اثبات مشكل و بيمارى همت گماشت. به اعتقاد بسيارى از انديشمندانِ اين مقام با توجه به گره خوردن هويت انسانهاى تمدن صنعتى با اين مجموعه و نظام اين امر (آگاهى و وقوف نسبت به خودبيگانگى) مشكلى بسيار جدّى و دشوار است:
(تسلط نظام تكنولوژى اجازه نمى دهد تا افراد جامعه در برابر نيروهاى بازدارنده اى كه بدان اشارت رفت ايستادگى كنند. من بدين نتيجه رسيده ام كه وقوف به از خودبيگانگى براى افرادى كه از طريق زندگانى مادى و صورى خود را با جامعه صنعتى پيوسته و متحد شده اند.... كارى دشوار است.)١٩
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (خانواده و جامعه) ويليام. جى . گود ترجمه ويدا ناصحى انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب همين طور گى روشه استاد جامعه شناسى دانشگاه مونرال كانادا در كتاب (تغييرات اجتماعى) چنين مى گويد: (گرچه جامعه شناسى تاكنون جامعه را از جنبه تاريخيش نيز مورد مطالعه قرار داده است... ولى از طرف ديگر نيز بايستى به اين مسأله
توجه نمود كه جامعه شناسى در تحليل تاريخى خود از جامعه پيشرفت چندانى ننموده است.)
٢ . (تكنولوژى نيرومندترين عامل تحول در جامعه ماست... از اين رو تكنولوژى ابزارى است كه با توسعه و تغيير شكل مداوم خود جامعه ها را نيز پيوسته تغيير شكل مى دهد.)
مديريت انتقال تكنولوژى و توسعه نواز شريف ترجمه رشيد اصلانى /٢٠.
٣ . (آينده نگرى) از موضوعاتى مى باشد كه بويژه در چند دهه اخير بسيار مورد توجه جوامع علمى ـ تخصصى ويژه پژوهشگران زمينه هاى اجتماعى ـ اقتصادى قرار گرفته است. هم اكنون در بسيارى از كشورها مراكز پژوهش و تحقيق در مورد آينده به وجود آمده است كه موضوع كار آنان تأمل پيرامون جهان آينده اى است كه پيش روى داريم. منجمله اين مراكز (جامعه جهانى آينده) world future society كـه مــركز آن در ايالات متحده امريكاست و مدعى ده ها هزار عضو از متخصصين و غير متخصصين در زمينه هاى مختلف مى باشد و نمونه ديگر اين مراكز انجمنى به نام (كلوپ رم) كه توسط حدود سى تن از دانشمندان و سياستمداران كشورهاى مختلف در شهر رم مركز ايتاليا پايه گذارى شد مى باشد. اين انجمن تاكنون آثار فراوانى پيرامون مسايل مختلف اجتماعى ـ اقتصادى از جمله آينده و آينده نگرى منتشر نموده است كه مى توان از موارد زير ياد نمود:
١ . محدوديت رشد (١٩٧٢. م .)
٢ . كيفيت بشرى ادعانامه اى عليه انسان گرايى نوين (١٩٧٥)
٣ . معماى بشرى آينده و يادگيرى (١٩٧٩).
٤ . آينده در دستهاى ماست. (١٩٨١).
٥ . جهان در آستانه قرن بيست و يكم (١٩٨٣).
٦ . جهان به كجا مى رود (١٩٨٥).
٤ . انقلاب صنعتى اوّل و دوّم نامهايى مى باشد كه آدام شاف نويسنده كتاب: (جهان به كجا مى رود) (ترجمه فريدون نوايى پاييز ٦٩ نشر آگاه) بر اين دو نقطه عطف از تاريخ بشرى مى گذرد. به عقيده او: (ماهيت انقلاب نخست [صنعتى] كه در اواخر قرن هيجدهم و آغاز قرن نوزدهم رخ داد . . . عبارت از اين بود كه در توليد نيروى ماشين جايگزين كار بدنى انسان شد.... در حالى كه مضمون انقلاب دوّم صنعتى يعنى انقلاب كنونى در اين نهفته است كه دستگاههاى خودكار قابليتهاى فكر بشر را تكميل كرده جاى آن را مى گيرد.... وجه تمايز اين دو پديده در اين است كه انقلاب نخست به تسهيل كاربرد و افزايش كارآيى كارِ انسان منتهى شد در حالى
كه انقلاب كنونى و دستاوردهاى آن ضرورت كار جسمانى انسان را به طور كلى از ميان مى برد)
٥ . (انگيزش و شخصيت) ابراهام. ا چ . مزلو /ترجمه احمد رضوانى انتشارات آستان قدس چاپ دوم٦٩ـ٨٤/٦٩
٦ . (ويژگيهاى قرون جديد) دكتر على شريعتى دفتر تدوين و تنظيم مجموعه آثار ٣٣٩ تابستان ٦٧.
٧ . (انسان تك ساحتى) هربرت ماركوزه ترجمه دكتر محسن موٌيدى انتشارات اميركبير اسفند ١٣٥٠ / ٩.
٨ . (انسان براى خويشتن) اريك فروم ترجمه اكبر تبريزى انتشارات كتاب بهجت مهرماه ١٣٦١ / ١٥ ـ ١٤.
٩ . (راه و رسم زندگى و نيايش) الكسيس كارل دكتر پرويز دبيرى ٤٢/ چاپ هفتم چاپخانه فردوسى اصفهان.
١٠ . انگيزش و شخصيت / ٨١.
١١ . (مقدمه اى بر جامعه شناسى و سير و تحول و تكامل جامعه ) دكتر محمد حسين فرجاد نشر آرام زمستان ١٣٦٨ ١٥٦.
١٢ . (گفتيم و نگفتيم) محمد على اسلامى ندوشن / ٦٩ انتشارات يزدان.
١٣ . (غربت غرب) احسان نراقى انتشارات اميركبير چاپ چهارم ٦/١٣٥٦.
١٤ . واژه اليناسيون بيشتر تاريخچه و كاربرد فلسفى داشته است تا جامعه شناسى و يا انسان شناسى. اين اصطلاح ابتدا در فلسفه ايده آليسم هگل به چشم مى خورد و سپس با تعابير گوناگون به فلسفه هاى ديگر چون فلسفه ماركسيسم و يا فلسفه اگزيستانياليسم رسوخ نموده است. براى كسانى كه علاقه مند به فراهم آوردن اطلاعات بيشترى در اين زمينه مى باشند مطالعه كتاب (درد بى خويشتن) نوشته آقاى نجف دريابندرى انتشارا ت (كتاب پرواز ارديبهشت ١٣٦٩ را مفيد مى دانيم .
١٥ . (ويژگيهاى قرون جديد) / ٣٦٤.
١٦ . (تاريخ تمدن) دكتر على شريعتى ج٢ / ٢٣٨.
١٧ . تعبير از دكتر شريعتى در كتاب: (ويژگيهاى قرون جديد) / ٣٣٧.
١٨ . (انقلاب اميد) اريك فروم ترجمه مجيد روشنگر انتشارات مرواريد چاپ اوّل ٦٨ / ٤٨.
١٩ . (انسان تك ساحتى) هربرت ماركوزه.