نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - عالم ربانى سيد موسى زرآبادى
استاد محمد رضا حكيمى
سيّد موسى زرآبادى قزوينى (١٢٩٤ ق ـ ١٣٥٣ ق) از عالمان بزرگ اسلام است در سده چهاردهم هجرى و از (نوادر روزگار)... او نمونه كامل يك تربيت يافته برجسته قرآنى است كه در (علم و عمل) و وصول به (روحانيّت تام) و تحقّق يافتن به (حقايق قرآنى خالص) و استضائه از (مشكات ولايت) از سرآمدان قرن خويش بشمار مى رود.
درباره اين گونه بزرگان مسأله اصلى درست شناختن آنان است شناختن ابعاد وجودى حجم روحى جوهر معنوى كليّت علوم و معارف آنان و عمل و تعبّد آنان در آفاق صيرورت و كمال.
١ . ولادت و نسب
سيّد در سال ١٢٩٤ هجرى قمرى از مادرى صالحه بانو رقيّه خانم (دختر عالم فاضل مولا كريم روغنى قزوينى كه خود از عالمان محترم قزوين بوده
است) به جهان آمد. از دوران كودكى استعدادى شگرف از او مشاهده گشت. و بدينسان پدر را به خود متوجّه داشت و به تربيت خويش راغب ساخت.
شيخ و استاد ما شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (برادر همسر سيّد و از زبده ترين شاگردان و تربيت يافتگان مكتب او) از دوران نوجوانى وى و اشتغال او به تحصيل مقدمات پاره اى خصوصيّات نقل مى كرد كه همه از صفاى فطرت و اشتعال روح و برخى ويژگيها در وى حكايت داشت.
پدر سيّد حجّة الاسلام و المسلمين عالم عامل سيّد على زر آبادى قزوينى (م: ١٣١٨ ق) نيز از عالمان وارسته و فاضل و اهل معانى و حقايق بوده است. نسب وى تا چند پشت بدينسان است: (سيّد موسى فرزند سيّد على فرزند سيّد مهدى فرزند مير بزرگ فرزند ميربابا فرزند ميرفاضل ...).
در ميان نياكان وى نيز عالمان دينى وجود داشته اند و اين نسب شريف به شهيد اهل البيت زيدبن على بن الحسين عليهم السلام مى رسد. بدينگونه سيّد از (سادات حسينى) است چنانكه نقش مُهر ايشان نيز (موسى الحسينى) بوده است.
٢ . تحصيلات و استادان
سيّد در قزوين به تحصيل مقدّمات مى پردازد و در مدرسه مولا ورديخان نزد مدرّسان و عالمان آن روزگار سطوح علوم اسلامى را به پايان مى برد; آنگاه به دوره هاى عالى فقه و اصول روى مى آورد. در آن زمان مدرّس درس خارج فقه و اصول در قزوين آية اللّه حاج ملاّ على اكبر ايزدى سيادهنى تاكستانى (م: ١٣٤٠ ق)١ بوده است. سيّد در نزد اين عالم محقق و فقيه و اصولى دوره خارج فقه و اصول را مى گذراند و تقريرات درس استاد را (در فقه و اصول) مى نگارد كه ذكر آنها در شمار تأليفات وى خواهد آمد.
از اين طالب علم جوان در كار طلب علم و معرفت همّتى والا و تلاشى
بسيار ديده مى شود به طورى كه برخى از همدرسان او گفته اند: (هر موقع شب كه بيدار مى شديم مى ديديم چراغ اطاق سيّد موسى روشن است...)
سپس در بيست سالگى براى تكميل معلومات خويش و به دست آوردن غناى علمى بيشتر به تهران كه در آن روزگار از مراكز عمده علمى بوده است بويژه در معقول و عرفان مى آيد و در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى كنونى) به فراگيرى فلسفه و عرفان اشتغال مى ورزد و چند ماهى از درس فيلسوف معروف ميرزا ابوالحسن جلوه نيز بهره مى گيرد.
اقامت او در اين سفر در تهران چندان به طول نمى انجامد چون به خواست پدر به قزوين باز مى گردد. و پس از حدود سه سال بارى ديگر به تهران مى آيد و در مدرسه سيّد نصرالدّين سكنى مى يابد و به استفاده از حضور استادان بزرگى چند نايل مى شود مانند:
فيلسوف فاضل ميرزا حسن كرمانشاهى (م: ١٣٣٦ ق)
فيلسوف و عارف سيّد شهاب الدّين شيرازى (م: ح ١٣٢٠ ق)
فيلسوف و عارف شيخ على نورى حكمى (م: ح ١٣٣٥ ق) و
عالم مجاهد حاج شيخ فضل اللّه نورى (شهيد: ١٣٢٧ ق).
در (علوم غريبه) و (اسرار محتجبه) همواره كسانى بوده اند واجد يا مدّعى; يا واجد چيزى و مدّعى چيزها ... در ميان واجدان نيز اغلب برخى از رموز و اسرار را مى دانسته اند. كامل در اين علوم و شعب آن كمتر به هم رسيده است مگر نوادرى در روزگار...
سيّد موسى زرآبادى در (علوم غريبه) و فنون خفيّه و محتجبه نيز از استادان مسلّم و كاملان متبحّر و نوادر روزگار بوده است و چه بسيار از اين مقوله از او نقل شده است و كسانى چند از او بهره ها برده اند ليكن مايه تأسف است كه استادان خود او در اين علوم و اسرار شناخته نيستند و چگونگى رسيدن او به آنها معلوم نيست. بعيد نيست كه آغاز كار توجّه وى به اين علوم و معانى به
تأثيرى از پدر باشد زيرا چنانكه اشاره شد پدر وى سيد على زر آبادى نيز (بنابر آنچه اين بنده از شيخ مجتبى قزوينى شنيده و دريافته است) اهل معانى و علوم باطنى بوده است.
٣ . مراتب علمى و عملى
بدين گونه سيّد موسى زرآبادى در قزوين و تهران از عالمان و مدرّسان بزرگ روزگار خويش علوم معقول و منقول را فرا مى گيرد. و در ابعاد ديگر به جامعيّتى كم مانند نايل مى آيدو به قزوين باز مى گردد و در آن سامان به زندگيى بس زاهدانه روى مى آورد و در رعايت تقوى نمونه مى شود. و به ارشاد مردم و ترويج و حفظ دين و تدريس علوم و معارف و تربيت مستعدّان اشتغال مى ورزد.
گفته اند كه: سيّد موسى زرآبادى از ابتداى نشو و نماى خويش مراقبت شديدى در پرهيز از محرّمات و عمل به واجبات و مستحبّات (كه سازنده اصلى انسانند) داشته است. و اين چگونگى زبانزد بوده است. و گاه چنان مى شده است كه تمام مستحبّات شرعى را انجام مى داده است.
در بخش پيش به جامعيّت وى در علوم غريبه و اسرار خفيّه اشاره كرديم. نبايد فراموش كنيم كه رسيدن به علوم غريبه در ابعاد چندى مرحله اى است جداى از فعليّتهاى روحى نفس انسانى. سيّد در مرحله دوّم نيز از يگانگان روزگار بوده است و همان (واحد بعد واحدى)ى بوده است كه ابن سينا ياد مى كند. وى در رسيدن به عوالم انسانيّت سيرتى واتصال به روحانيت عالم به مرتبه اى مى رسد كه براى بزرگان اين مراحل كمتر ميسّر گشته است. و اين سخن بگذار تا وقت دگر...
و اين چگونگيهاى علمى و عملى از وى عالمى عامل و وارسته اى كامل مى سازد كه براستى او و امثال او شايسته عنوان (روحانى) و (عالم دينى) اند.
٤ . تأليفات و آثار
از سيّد موسى زرآبادى تأليفاتى چند و نوشته هايى فراوان بر جاى مانده است. و جالب توجّه است كه با اشتغالهاى وسيع به عبادات و رياضات شرعيّه ختومات و او راد و اذكار مأثوره تفكرات ممتد و تعقّلات عميق تدريس و تربيت شاگردان اقامه جماعت.... و پرداختن به علوم غريبه و تبحر يافتن در آنها... باز به نوشتن اين حجم بسيار از تأليفات و مكتوبات توفيق مى يابد و با وجود عمرى نه چندان طولانى ٥٩ سال. اينك فهرست تأليفات حضرت سيّد:
١ . تقريرات فقه و اصول.
٢ . تعليقه بر بخشى از (رسائل).
٣ . حاشيه بر (كفاية الاصول) (ج ١ و ٢).
٤ . حاشيه بر (مطوّل) (بخش علم بيان).
٥ . حاشيه بر (منظومه سبزوارى) (١).
٦ . حاشيه بر (منظومه سبزوارى) (٢ ـ ناتمام).
٧ . حاشيه بر (شرح اشارات) (بخش الهيّات).
٨ . حاشيه بر شرح (منطق اشارات).
٩ . شرح سلامان و اَبسال ابن سينا.
١٠ . رساله اعتقادات (عربى).
١١ . اصول دين (فارسى).
١٢ . رساله اى در توضيح حديث (ما الحقيقة).
١٣ . رسائل و مجالسى در موعظه و اخلاق.
١٤ . رساله اى درباره (مشروطيّت) (مختصر).
١٥ . رسائل و نسخه هايى مهم در (علوم غريبه) و شعب آن.
٥ . مكتب تربيتى
مكتب تربيتى سيّد موسى زرآبادى مكتب در هم تنيده (علم و عمل) بوده است و (شناخت و تعقّل) (تزكيه و تعليم); علم و تعقّل بر اساس روش قرآنى خالص وعمل و تفكر و عبادت بر طبق موازين دقيق شرعى. سيّد در عين داشتن اطلاع كافى و عميق از مبانى و اصول فلسفه و عرفان اصطلاحى و درك محضر استادان بزرگ اين فنون در عصر خويش و تدريس پاره اى از متون عمده فنون ياد شده خود تفكيكى بوده است و بلكه حضرت سيّد موسى زرآبادى از اركان بزرگ (مكتب تفكيك)٢ بشمار است در نيمه نخست سده چهاردهم هجرى.
حضرت سيّد درباره عمل (تهذيب نفس و تقوى) نيز تأكيد بسيار داشته است و استفاده از (وقت) و به هدر ندادن آن را بسى مهم مى شمرده است و رعايت دقيق تكليف را و عمل به شرع مطهر را در راٌس امور جاى مى داده است. گفتيم كه سيّد از اركان مكتب تفكيك بشمار است. وچون جوهر اين مكتب از قرآن وحديث است به طور خالص علم و عمل در آن دو جزء از مركب مزجى صيرورتند.
درباره تأثير خلاّق سيّد موسى زرآبادى ومكتب علمى و عملى او در ساختن روحهاى بزرگ و انسانهاى برتر و عالمان جامع همين بس كه در ميان شاگردان تربيت يافته و كمال پذيرفته تعاليم و علوم و آداب او به اين دو چهره بزرگ بر مى خوريم: شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (م: ١٣٨٦ ق) و شيخ على اكبر آلهيان تنكابنى (م: ١٣٨٠ ق). هركس از اين دو عالم عامل و ربّانى كامل ومربّى جامع و فاضل و از علوم و احوالات ايشان شناختى داشته باشد آنچه را اشاره كرديم در مى يابد.٣
٦ . در پهنه سياست و اجتماع
مردان بزرگى چون سيّد موسى زرآبادى كه به اخلاق قرآنى پرورش يافته اند و به (انسانيّت قرآنى) رسيده اند و از انساندوستى انبيايى مايه اى روحى دارند و به (خدا) به صورتى راستين ايمان آورده اند نمى توانند از فكر (خلق خدا) غافل باشند و به انسان محروم و سرنوشت او در جامعه نينديشند. اين گونه مؤمنان راستين از توجّه به مسائل مردم از انديشيدن به ظلم و عدل از تأمل در احوال مظلوم و به تعبير احاديث از اهتمام به امور مسلمين (يعنى مسائل سياست و اقتصاد و جامعه) هيچ گاه سرباز نمى زنند و اين تكليف الهى را از دوش نمى نهند و بويژه در راه احقاق حقوق انسان محروم و طبقات مظلوم و باز ستاندن حقوق از دست رفته آنان از ستمگران اقتصادى (كه سيره انبيا و اوصياء است) از به كارگيرى هر توانى دريغ نمى ورزند.
بنابراصل ياد شده مى نگريم كه حضرت سيّد در عين همه آن اشتغالات ظاهرى و باطنى و... به امر مشروطيّت توجّه مى كند و خداشناس بزرگ از تكليف سياسى و اجتماعى خويش به ملاكهاى دينى غفلت نمى ورزد و رساله اى درباره فوايد مشروطيت و حكومت قانون و حذف استبداد مى نگارد با اين اميد و تصوّر كه قرار است با (استبداد) مبارزه شود و (حكومت قانون) استقرار يابد و (انسان مظلوم) نجات پيدا كند و حرمتهاى هتك شده انسانى جبران گردد و كرامتهاى انسانى بر باد رفته از نو احيا شود و قوانين نجاتبخش اسلام مورد عمل قرار گيرد.
٧ . آموزشى بزرگ(١)
موضوعى كه ياد شد از نظر مسائل تربيتى اسلامى و معيارهاى تعهّدگرايى و تكليف شناسى بسيار قابل اهميّت و جالب توجّه است; يعنى اين كه مردى با
آن خصوصياتى كه ياد شد (كه به اعتبار دنياى وسيع باطن او مى توان گفت توجّهى به دنيا و مافيها ندارد) در اثر اخلاق تعهّد آفرين قرآنى نسبت به جامعه و مردم و مبارزه با ظلم و استبداد و غصب حقوق و اموال و هتك حرمتها و كرامتها حساسيّت نشان دهد و به تأليف درباره يك حركت اجتماعى و سياسى و انقلابى بپردازد.
اين چگونگى بسيار آموزنده و بسيار سازنده است. و به ما مى فهماند كه كناره گيرى از مسائل جامعه و مديريت جامعه يعنى سياست خلاف تكليف است. مسلمان چه عالم و چه غير عالم تا هنگامى كه زنده است و در جامعه زندگى مى كند بايد نسبت به مسائل جامعه و سياست حسّاس آگاه مراقب و فعّال باشد. در نوشته اى در شرح حال و زندگى حضرت سيّد زرآبادى كه فرزند ايشان حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى سيد جليل زرآبادى حفظه اللّه تعالى در اختيار اين جانب گذاشته اند چنين آمده است: (و ظاهراً مرحوم سيّد در اوان مشروطيّت طرفدار آن بوده و حتّى رساله اى حدود ده صفحه در مدح آن نگاشته كه موجود است ولى بعدها بر اثر بروز انحرافاتى در نهضت مزبور از مخالفان جدّى آن گرديد).
٨ . آموزشى بزرگ(٢)
چنانكه ملاحظه مى شود موضوع مزبور دو مرحله داشته است:
موافقت و تأييد در مرحله نخست و مخالفت و ردّ جدّى در مرحله بعد. موضوع باز هم آموزنده و سازنده است يعنى كناره گيرى از مسائل جامعه و سياست در صورت بروز انحرافات در آن.
توضيح مختصرى در اين باره اين چنين است: هنگامى كه انسان در نهضتى و حركتى و انقلابى بنابر هدف عالى انسانى و آرمان مقدّس قرآنى و تكليف زيباى شرعى دخالت كرد و به اندازه توان خويش آب به آسياى آن نهضت ريخت و
همه گونه از تأييد و ترويج آن فرو گذار نكرد اگر نهضت راه خويش را پيمود كه چه از اين بهتر... و اگر به فرض چنان نشد و ضرب المثل معروف طلبگى (ما قُصِدَ لَم يَقَع وما وَقَعَ لَم يُقصَد) رخ نمود در اين هنگام و در اين فرض اگر انسان متعّهد قدرت و توان آن را داشت كه جلو اميال و اهواء و انحرافها و ارتجاعها را بگيرد و جريان امور را به سود آرمانهاى قرآنى تغيير دهد بايد چنين كند وگرنه وظيفه همان كناره گيرى است... تا ارزشها مخدوش نگردد و سكوهاى حركتها و قيامهاى دينى از اعتبار نيفتد و بر (انحرافات) صحه گذاشته نشود و آبروى (شعار)ها محفوظ ماند و جهتگيرى (شعورها) بر اصالت خويش استوار باشد. و بزرگانى چون سيّد موسى زرآبادى اين چنين كردند و در هر دو مرحله تكليف خويش را انجام دادند.
٩ . أينَ أفلاطون كجاست افلاطون؟
تا اين جا روشن گشت كه حضرت سيّد موسى زرآبادى عالمى بوده است ربّانى و متألّهى قرآنى و متعقّلى بزرگ و مربّيى سترگ و سازنده ارواحى قوى و پرورش دهنده بزرگانى نمونه در تعالى روحى و تحقّق يابى به حقايق علمى و عملى خالص قرآنى. و چنانكه گذشت از زبده ترين تربيت يافتگان حضرت سيّد مرحوم حاج شيخ مجتبى قزوينى خراسانى (١٣١٨ ق ـ ١٣٨٦ ق) است شاگردى بزرگ پرورده استادى بزرگ.
مرحوم شيخ از استاد خود (مرحوم آقا) تعبير مى كردند و از آن مربّى عظيم با عظمت بسيار ياد مى نمودند.
و از احوال روحى مرحوم آقا (سيرهاى مهم خلع بدن خلسات عميق قدرت تصرّف و فيض تشرف٤) خصوصيّاتى ابراز مى داشتند. و يك بار در حالى ويژه چنين فرمودند:
(گاه كه مرحوم آقا در باب معارف خالص الهى سخن مى گفت و اوج
مى گرفت و از يافته هاى خويش پرده مى گشود و حقايقى را بر زبان مى آورد در آن اوجهاى متعالى بيان حقايق معرفت قرآنى٥ مى گفت: أينَ أفلاطون؟ أيَن أفلاطون؟ [اكنون افلاطون الهى كجاست تا بنگرد كه حقايق معارف قرآنى در چه اوجى جاى دارد؟]).
و من خواستم كه واقعيّت و تعبير ياد شده در جايى ثبت گردد.... البته ديگر شاگردان و نزديكان و مأنوسان با حضرت سيّد از احوال معنوى و قدرت تصرف و اطلاع ژرف و گسترده وى از شعب علوم غريبه ... چيزهايى مهم نقل كرده اند كه بايد تحرير آنها را به فرصتى مناسب باز گذاشت.
١٠ . درگذشت
و سرانجام تقدير حتمى فرا مى رسد و اجل محتوم روى مى نمايد و حضرت سيّد موسى زرآبادى داعى الهى را لبيّك اجابت مى گويد و در روز دوم ماه ربيع الثّانى به سال ١٣٥٣ هجرى قمرى از اين جهان تاريك و محدود و گذران به جهان روشنايى و نامحدود و پايدار رخت مى كشد. و روحى ملكوتى به آفاق مينوى ملكوتيان مى پيوندد و جانى جانانه به جوار جانان بار مى يابد.
پيكر پاك وى را پس از اداى مراسم و تشييع در قزوين در صحن مطهّر امامزاده حسين(ع) به خاك مى سپارند: در غرفه پنجم دست چپ از در شرقى صحن. در پايين غرفه يكى از مبرّزترين شاگردان حضرت سيد در علوم غريبه و فنون خفيّه كه خود در اين علوم و فنون استادى كامل بشمار بوده است نيز به خاك سپرده شده است يعنى مرحوم شيخ على اصغر شكرنابى كه به فاصله نزديكى پس از فوت استاد در مى گذرد.
و اكنون آرامگاه حضرت سيّد موسى زرآبادى قزوينى مورد توجه خواص و آشنايان است. آنچه بر لوح مزار وى نوشته شده است به قلم عالم معروف جامع معقول ومنقول و از استادان بزرگ فلسفه و عرفان در سده گذشته مرحوم
آيه اللّه حاج سيدابوالحسن رفيعى قزوينى (م: ١٣٩٥ ق) نگاشته آمده است. و برخى از آن جمله ها و تعبيرها اين چنين است:
(... السيّد السّند العالم العامل الفاضل الكامل سيّدالعلماء العاملين وقدوة الاتقياء والصّالحين ... الجامع لفنون الفضائل الاٌنسيّة والحاوي لصنوف المكارم الخلقيّة... قدوة اخوان الصّفا وزبدة خُلاّن الوفا....)
اين شرح حال مختصر به مناسبت شصتمين سال در گذشت آن عالم ربّانى و انسان قرآنى تحرير يافت. اللهمّ أفض علينا من بركات الصّالحين.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (استاد اعظم آقاى حاجى ميرزا ابوالحسن قزوينى ... در قزوين به درس مرحوم فقيه محقق حاج ملاّ على اكبر (سيادهنى) تاكستانى ساكن قزوين... حاضر شده اند).
(مرحوم حاج ملا على اكبر از اعاظم تلاميذ ميرزاى رشتى بود.)
الشواهد الربوبيّة مقدمه / صد و سى و نه به قلم استاد محترم سيدجلال الدين آشتيانى.
٢ . درباره (مكتب تفكيك) و معرفى آن نوشته اى مختصر گرد آورده ام كه به زودى انتشار خواهد يافت.
٣ . بيقين ياد كرد اين گونه مردان معنوى و بزرگ با عبادتى و خواندن قرآنى و انفاق به مستمندى به نيت آنان موجب افزايش توفيق خواهد بود براى هركس بويژه طلاب جوان.
٤ . تعبير (فيض تشرف) را به سياق عبارت آلهيان آوردم ليكن به ياد دارم كه آنچه در اين باره در مورد حضرت سيّد شنيدم از شاگرد ديگر وى مرحوم شيخ على اكبر الهيان تنكابنى (م: ١٣٨٠ ق) بود.
٥ . عبارات بتقريب.