نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - زهد ، زيستى شايسته

زهد ، زيستى شايسته٣


در قسمت دوم از مقاله ( زهد زيستى شايسته ) كه در شماره ٤٦ به چاپ رسيده در تنظيم صفحات اشتباهى رخ داده است كه اينك ضمن پوزش از خوانندگان گرامى بدينوسيله تصحيح مى شود كه صفحه ١٠٨ و ٩ سطراز صفحه ١٠٩ مربوط به ادامه صفحه ١٠٥ مى باشد.

( حوزه )

زهد زيستى شايسته قسمت سوم
دنيا سراى آزمايش است نه جاى آسايش . چند روزى نوبت توست كه از توانايى زيستن برخوردار شوى و بر سينه زمين گام زنى .

فريفته دنيا شدن و به تماشاى اين نقشهاى دلفريب فرو ماندن و فراتراز آن چيزى نديدن در دام ظاهرافتادن است .

دنيا لاشه عفنى نيست كه بايداز آن بيزارى جست و يا زندانى نيست كه بايداز آن گريخت اما برگذرايى بودن و بى اعتبارى آن بايد يقين داشت . دو دستى به دنيا چسبيدن و حب بسيار به اموال و زخارف آن داشتن نه شرط خردمندى است نه رسم بندگى .

كالاهاى مادى وسيله رونق زندگى اين سراست و نه بيش ازاين كه سزاوار خرسندى و شيفتگى باشد و غفلت آورد. زواياى روح بايداز بند علايق آزاد گردد. هر علاقه اى چشمه اى است كه روح انسان جارى مى شود و در بستر مراد مى ريزد.

مقصوداز زهد بستن همه چشمه هاى مادى نيست بلكه گشودن ديگر زاويه هاست . مانند پدرى كه فرزندش رااز بازى پيوسته باز مى دارد و بر اين كار ملامت مى كند نه
بدين معنى كه هرگز بازى نكند بلكه بدين جهت كه به درس و كتاب و ديگر كمالات نيز بپردازد.

كه با دل نبستن به دنيا و شيفته نگشتن به آن دريچه هاى حكمت و معرفت برجان آدمى گشوده مى شود. آزادگى آسايش روحى محبت الهى و همدردى با مستضعفان ممكن مى گردد. در پرتو پارسايى و ساده زيستى است كه اين آثار پديد مى آيد و بستر آنها گسترده مى شود.

دراين مقال بر آنيم كه برخى ازاين آثار را بر شماريم و نشانه هاى آن را در زندگى پاكان و پارسايان بجوييم .

آثار زهد و ساده زيستى

١.محبوبيت الهى و مقبوليت مردمى
زاهد با دل نبستن به دنيا و زرق و برقهاى آن راه پيوستن به معنويت و حقيقت را هموار مى سازد و به آسانى متوجه خداوند مى شود. به زخارف دنيوى تعلق ندارد از آخرت غافل نمى شود تا سر به عصيان بسپارد واز پروردگارش دورافتد. آنچه بنده رااز مهرو محبت الهى دور مى سازد خطاهاست و خطاها محصول شيفته شدن به دنياست :

حب الدنيا راس كل خطيئه .
دوستى دنيا سرمنشاء همه لغزشهاست .

آن كه علقه در كمند دنيا و زخارف آن ندارد از آفت خطاها نيز به دوراست و به مهر و محبت الهى نزديك .

شخصى خدمت پيامبر(ص ) رسيد عرض كرد: مرا بر كارى راهنمايى كنيد كه باانجام ان محبوب خداوند و مقبول خلق گردم ؟

حضرت فرمود:
از هدف الدنيا يحبك الله وازهد فيما فى ايدالناس يحبك الناس . ٢
نسبت به دنيا بى رغبت باش و به آنچه در دست مردم است شيفته مشو تا خداوند و مردم تو را دوست بدارند.

بى اعتنايى به كالاهاى مادى و به چيزهايى كه نوع انسانها بدان مغرور و فريفته مى شوند آدمى را در چشم مردم بزرگ و يا شخصيت مى سازد واو را فردى منبع مى نماياند.

زاهد چون به داراييهاى ديگران چشم ندوخته است عزت و آزادگى خود را پاس مى داردازاين روى در ديد مردم بزرگ و محبوب مى آيد.

زاهد نه تنهاانگيزه اى براى بى مهرى ديگران به جا نمى گذارد كه مورد ستايش آن قرار مى گيرد.

آزمندى و شيفتگى به دنيا علاوه بر آلودگى به خطاها انسان رااز چشم مردم مى اندازد و زمينه اتهام و بدگمانى را فراهم مى سازد.

تحبب الى الناس بالزهد فيماايديهم تفز بالمحبه منهم . تحل بالياس مما فى ايدى الناس تسلم من غوائلهم و تحرزالموده منهم ٣ .
با بى رغبتى به داشته هاى مردم دوستى آنان را به دست آور كه اگر چنين كردى به محبت ايشان نايل مى گردى .

به نااميدى از دارايى مردم آراسته شو تااز آفتهاى آنان سالم بمانى و دوستى آنان را بچنگ آورى

آسايش
توجه به دنيا و آزمندى به توع طلبيها و لذت جوييهاى آن تلاش و كوششى فزونتر را مى طلبد و هر چه حرص و تلاش بيشتر شد رنج و تشويش بيشتر مى شود.

زندگى پر هزينه و تجملى خاطرانسان را مشغول مى دارد و تهيه ابزار و مخارج آن گرفتارى مى آفريند. زندگى پرزرق وبرق درآمد مناسب مى خواهد. براى بالا بردن سطح درآمد در حدى كه پاسخگوى نيازهاى كاذب باشد بايد سعى خستگى ناپذير داشت و تمام همت خود را صرف آن كرد.اين جاست كه فكر وانديشه مصروف مسائل
مادى و خواهشهاى نفسانى مى شود و فرصتى براى پرداختن به ديگر نيازهاى انسانى پيدا نمى گردد.

ممكن است تصور شود كه : زهدورزى و ساده زيستى ملتزم نوعى رياضت كشى و به زحمت انداختن جسم است . در صورتى كه واقعيت خلاف اين است . راحتى و آسايش روحى در زندگى ساه و آسان به دست مى آيد.اگر هزينه هاى زندگى به اندازه نياز واقعى باشد واز سر حرص و هوس تجملات و مخارج گزاف تحميل نگردد نه تنها جسم آسايش مى يابد كه روح نيز آرامش مى گيرد و فرصت پرداختن به جنبه هاى ديگر نيز پيدا مى شود.

الزهد فى الدنيا يريح القلب والجسد ٤ .
زهد باعث آسايش جان و تن است .

على ( ع ) گنجى را بى نياز كننده تراز قناعت و مالى را با بركت تراز بسنده كردن به روزى روزانه (نيازهاى واقعى ) نمى داند:

من اقتصر على بلغه الكفاف فقدانتظم الراحه و تبوا خفض الدعه والرغبه مفتاح النصب ٥ .
آن كه به معيشت زاد و روزى روزانه بسنده كند آسايش خود را فراهم آورده و در آسايش جاى گرفته است . دنيا دوستى كليد دشواريهاست .

زندگى ساده به تحمل رنجها و دغدغه هاى ندارد. بساط هوس انگيزاست كه آدمى را به رنجها ذلتها و تشويشهاى گوناگون گرفتار مى سازد. آن كه خسته هوسها و تجملات است درمانده و نيازمنداست نه آن كه دستش از چند كالاى تجملى و لذتهاى زودگذر كوتاه است .

حكمت و معرفت
حكم به معناى منع است .

حكمت به دانشى گفته مى شود كه از جهل به دور باشد و نادانى در آن نفوذ نكند.

چنين شناخت و معرفتى به كمك و عوامل درونى و آمادگى دلى كه آماده و پيراسته براى نورانيت معرفت باشد. قلبى كه آلوده به آزمنديها و
هوسهاست مخزن انوار دانش نمى شود زيرا بايد ميان ظرف و مظروف تناسب و سنخيت باشد.

دلى جايگاه حكمت و معرفت مى شود كه پيراسته از كدورتهاى دنيادوستى و تاريكيهاى تعلقات مادى باشد.

پيامبراكرم (ص ) مى فرمايد:

اذا رايتم من يزهد فى الدنيا فادنوا منه فانه يلقى الحكمه ٦ .
كسى را كه نسبت به دنيا بى علاقه و پارسا يافتيد به وى نزديك شويد چرا كه او حكمت مى يابد.

حقايق راستين مفاهيم صواب و گفتار حق در دست چنين شخصى است . راهنماى هدايت است و درمان دردها را مى داند. چون دل از تعلقات دنيايى و جاه و مقامها و خيالبافيها بريده است زمينه فراگيرى حقايق را پيدا كرده و جانش مخزن معارف حقه مى گردد. زبانش به صواب گشوده مى شود و مصاحبتش آدمى را سودمند مى افتد. با زندگى ساده و بى تكلف و فراغت بال بهتر مى توان كمالات را كسب كرد و نيروى ادراكى را دراين مسير قرار داد. تا همه حواس ادراكى در خدمت دانش نباشد دانشى سودمند به جنگ نمى آيد بنابراين هم بايداز جهت درونى پيراستى از تعلقات و مظاهر دلفريب و تشويش برانگيز دنيا بود هم از جهت ظاهرى فراغت و آسوده گشت تا به آستان حقايق راه يافت و سنخيت فراگيرى آنها را پيدا كرد.

رسول اكرم (ص ) مى فرمايد:

يااباذر مازهد عبد فى الدنياالاانبت الله الحكمه فى قلبه وانطق بها لسانه و يبصره فى عيوب الدنيا و دائها و دوائها واخرجه منها سالماالى دارالسلام ٧ .
اى اباذر هرگز بنده اى به دنيا بى رغبت نشد مگر آن كه خداوند در قلبش حكمت روياند و زبانش را به آن حكمت گويا ساخت و چشمانش را به عيوب دنيا بازنمود و دردها و درمان آن را به وى نماياند واو را به سلامت از آن عيبها رهانيد و به سوى بهشت روانه اش كرد.

معيشت ساده به انسان كمك مى كند تا گرفتار فخر و غرور نگردد حالت فروتنى و حقيقت پذيرى دراو پديد آيد و براى تهذيب نفس و صفاى درون آماده تر باشد.
محبت بينوايان
با زهد و ساده زيستى و ترك تجملات مى شود غم واندوه محرومان را درك كرد و در دشواريهاى طبقات مستضعف شركت عملى داشت .

مستمدانى كه دستشان ازابزار رفاهى كوتاه است هنگامى كه خود را با مرفهين مى سنجند رنج مى برند. رنجى كه ناشى از تهى دستى واحساس عقب ماندگى آنان است .

اين سادگى زندگى بويژه اگراز جانب اهل علم و متنفذين با شخصيت باشد در كنار ديگر راههاى چاره مرهمى است براحساس تلخ ضعيفان و زمينه اى نيز براى تربيت نفس خويش .

هنگامى كه مردم چنين افرادى را ساده و پيراسته ببينند از آنان الگو مى گيرند و آزمندانه دنبال تجملات زايد نمى روند. مستمندان نيز از زندگى ساده خود دلگير نمى شوند.

ازاينها گذشته تجملات و رفاه ملاك برترى وارزش نمى شود.

طبيعت انسان اختلاف طبقاتى را تحمل نمى كند. نمى تواند برخى را كه مزيتى براو ندارند برخوردارتراز خود ببيند. مسلمان هنگامى كه مى بيند جامعه به چنين آفتى گرفتاراست و به دو نيم : مرفه و محروم تقسيم گشته احساس تكليف مى كند و ناگزير يكى از دو راه را بر مى گزيند:

١. يا بر آن مى شود كه وضع موجود را دگرگون سازد و دوگانگى ظالم و مظلوم رااز ميان ببرد كه دراين هنگام يعنى وقتى كه بناى ظلم را دگرگون كرد و درآمدهاى نامشروع را تعطيل نمود و به تجمل خوشگذرانى عده اى معدود پايان داد و وضع نابسامان محرومان را سامان بخشيد آرام مى گيرد و خود نيز همراه ديگران بهره مى برند.

٢.اگر مى بينداكنون قادر به حل اين نابسامانى نيست و در كوتاه مدت چنين انتظارى نمى رود لااقل با همدردى و شركت عملى در سادگى زندگى مرهمى بر دل محرومان مى گذارد و خود را شريك و همراه ساير مردم مى كند.

سزاوار نيست كه انسان خود را مسلمان و همنوع ديگران بدانداما افزون بر آنان از

مواهب زندگى بهره ببرد.

آيا سزاواراست كه يكى با آسايش و رفاه روزگار بگذارند و برخى با تلخى !

علاقه و محبت به مردم و مستضعفان اقتضا مى كند كه در مخارج زندگى و بهره مندى از مواهب از عامه مردم جلو نيفتيم . سزاواراست ضمن كوشش و تلاش لازم تا آن جا كه امكان دارد به ديگران كمك كنيم و سطح معيشت و برخوردارى خود راافزون از آنان نگردانيم .

علاقه مندى و محبت بندگان خدا بويژه تهى دستان ازاوصاف بسيار شكوهمند وارزشمنداخلاقى وانسانى است . در معارف دينى بدين صفت بسيار سفارش شده است .

و يكى از نشانه هاى دوستى محرومان اين است كه در سطح معيشت فراختر از آنان نباشيم . با ديوار تجملات و رفاه خود رااز آنان جدا نسازيم .

پيامبراكرم (ص ) معيار بسيار روشن و آموزنده اى را دراين زمينه به ابوذر گوشزد مى فرمايد.

ابوذر مى گويد:

اوصانى رسول الله (ص )ان انظرالى من هودونى ولاانظرالى من هو فوقى واوصانى بحب المساكين والدنو منهم ٩ . .
پيامبر(ص ) به من وصيت كرد كه : در زندگى به پايين تراز خود بنگرم و نه به بالاتر و مرا به دوستى مساكين و نزديكى باايشان توصيه كرد.

دوستى تهى دستان و همدردى باايشان لازمه اش همسانى با آنان است . نمى شودادعا كرد كه : من مردمى هستم و براى ضعيفان دل مى سوزانم اما وضع زندگى ادعايم را تكذيب كند.

آزادگى واستغناء
وابستگى انسان به دنيا او را برده و مطيع مى سازد. تنعم و تجميل به آدمى مى باوراند كه وسيله قدرت و قوت همين تشريفات است . كم كم بدانها خو مى گيرد و عادت مى كند. رشته هاى نامرئى او را به اين تجملات مى بندد. به جايى مى رسد كه احساس سنگينى و تعلق طراوت و شادابى معنوى راازاو مى گيرد.اين دلمردگى
باعث مى شود در برابر دشواريها و جاذبه ها به زانو در آيد و نتواند سبكبال از قيد و بندهاى دنيا رهايى يابد. كار به جايى مى رسد كه خود را برده و مملوك دنيا و زخارف آن مى بيند .

الدنيا دار ممر لادار مقر والناس فيه رجلان رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها . ١٠
دنيا خانه اى است كه از آن بگذرند نه جايى كه در آن بمانند. و مردم دراين دنيا دو گونه اند: يكى آن كه خود را فروخت و خويش را به تباهى انداخت و ديگرى ن كه خود را خريد و آزاد ساخت .

يكى در گيرودار زندگى پرهزينه است و شيفته تنوع ماديات و ديگرى آزاده اى است كه از هر چه رنگ تعلق پذيرد رها شده . يكى در چرخ و پرتجملات از پاافتاده و زبون آزمندى است .

الطمع رق موبد ١١ .
آزمندى بندگى جاودانه است .

و يكى در پرتو قناعت به هر چه مظاهر دلفريب مادى است پشت پا زده و شورش عليه اسارت و زبونى كرده است .

انسان رفاه زده مرده اى است كه قلبش بند تمايلات نفسانى را به پا دارد و فريفته عجوزه ظالم دنيااست . خسته و آزمند ابزار لوكس دكورهاى چشم نواز ماشين و خانه و صدها نياز كاذب و تفاخرآميز. خواهشهاى گوناگون غذاها و كالاهاى رنگارنگ مى جويد و در نتيجه تلاش براى برآوردن آن خواهشها.

خودكفايى و بى نيازى بويژه استغناء نفس در سايه قناعت به دست مى آيد.البته قناعتى كه همراه با تلاش و مصرفى سنجيده باشد.اسراف نياز مى آورد و نياز اسارت .

احتج الى من سئت تكن اسيره ١٢ .
آن كه كمك مى خواهد و پراز خواسته اسيراست و آن كه كمك مى كند امير. نيازمند زبون است و بى نياز عزيز. نيازهاى گوناگون و متنوعى براى انسان متصوراست اگر بخواهد به هر خواسته و نياز نفسانى و هوس انگيز پاسخ مثبت بدهد روز به روزاسيرتر مى شود واحساس فقر و نيازمندى او بيشتر.اگر انسان خواسته باشد از چنگال
فقر به درآيد بايد نيازهاى خود را كم كند و در زندگى برهزينه هاى لازم و واقعى بسنده نمايد .

اگر معناى استغناءاحساس بى نيازى است انسان با قناعت و ساده زيستى بدان بهتر مى رسد تا با داشتن كالاهاى فراوانتر و درآمد فزونتر.

ليس الغنى بكثره العرض انماالغنى غنى النفس ١٣ .
بى نيازى به زيادتى كالا وابزار نيست بلكه بى نياز كسى است كه ازاستغناء نفس برخورداراست .

آن كه بندبند جانش به دنيا بسته است كى آزاداست . كجا مى تواند به آسانى همان گونه كه به چرك دستش دلبندنيست به دارايى دلبند نباشد. آن كه در سايه زندگيش احدى از نزديكان و همنوعانش بهره اى ازاو نمى برند جز يك برده مفتون دنيا كه نمى تواند به راحتى از سر دنيا و زخارف آن بگذرد چه نام دارد؟

الا حر يدع هذه اللماظه لاهلها؟انه ليس لانفسكم ثمن الاالجنه فلانبيعوهاالا بها .
آيا آزاده اى نيست كه خرده طعام مانده در كام را بيفكند و براى آنان كه درخور آن هستند نهد؟ جانهاى شما را بهايى نسبت جز بهشت جاويدان پس مفروشيدش جز بدان .

آرى تعلقات قلبى احساس نيازهاى متنوع و هوس انگيز عادت به رفاه و تنعم خو كردن به زندگى پرجلوه و مصرفى و عادت به هر چه رنگ تجمل و تشريفات و فاه را داشته باشد مانع آزادى و سبكبالى است . بندگى خدا آزادى از غيراو را مى طلبد. هر كس به هراندازه به غير خدا وابسته و دلبسته باشد به همان مقداراطاعت جز خدا را دارد. آن غير گاهى بت و خرافه است گاهى جاه و مقام است گاهى درهم و دينار.

ابن عباس نقل مى كند:

[ هنگامى كه نخستين سكه درهم و دينار زده شد ابليس نگاهى بدانها افكند چون آنها را تماشا كرد آن دو را گرفت و برچشمانش گذاشت سپس برداشت و به سينه چسباند آن گاه فرياد عاشقانه اى سر داد دگربار به سينه چسباند و گفت :

شما نور چشمان من و ميوه دل من هستيد.اگرانسانها شما را دوست بدارند براى
من تفاوت نمى كند كه بت نپرستند. همين كه شما را دوست بدارند براى من كافى است كه شما برترين بت هستيد] ١٥ .

در پرتو زهد ز پارسايى راستين جان پالايش مى شود واز تعلقات رها مى گردد.اگر طفل جان از پستان وابستگيها جدا شد و تجمل و رفاه از سفره زندگى بر چيده گشت سرزمين دل براى رشداحساسات پاك انديشه هاى تابناك وانوار ملكوتى آماده مى گردد .

عشق به كمال مطلق و علاقه به پروردگار ماننداندوخته هاى علمى نيست كه با تجملگرايى و لبستگيهاى مادى جمع گردد بلكه چون اين دو با دل سروكار دارند يا وابستگيهاى دنيا همسو نمى شوند.

[ الزهد مفتاح باب الاخره والبرائه و هو ترك كل شى ء يشغلك عن الله من غير تاسف على فوتها] ١٦ ... .

كليد در آخرت و برات آزادى از آتش زهداست و زهد ترك هر چيزى است كه ترا از خداوند باز دارد.

روح آزاد و بى نيازاو غير حق كه از معرفت حق برافروخته گشته و محل اشراق والهام فيوضات الهى است نمى تواند در بند لذات و هوسها باشد.اگر تقرب الى الله و درك مرات عالى به تجملات و دلبستگيها ممكن مى شد بايد نمونه اى از آن در ميان پيامبران واولياى الهى كه والاترين و مقربترين بندگان خدا به شمار مى آيند يافت شود. در صورتى كه واقعيات تاريخى خلاف آن را گواهى مى دهد. هنگامى كه از زندگى شخصى و مصدار بهره مندى معصومين ( ع ) رااز مواهب مادى مى نگريم هاله اى از سادگى و بى پيرايگى تمام آنها را فرا گرفته و كوچكترين نشانه اى از تجملگرايى اسراف و رفاه زدگى در تمام عمر آنان نمى يابيم .

اولياء الهى سمبل پاكى و پارسايى
در ميان انسانها از آغاز تاكنون سلسله پيامبران معصومين ( ع ) و اولياءالهى بى پيرايه ترين زندگيها و روحهاى منبع را دارا بوده اند. بدون استثناء همگى در نهايت استغناء و بى توجهى به زخارف دنيا مى زيستند.اين مساله آنقدر روشن و مسلم است كه

مخالفين ايشان با اين كه از نسبتهاى گوناگون به آنان دريغ نمى كردند هرگز نتوانستند ايشان را به دنيا دوستى و دلبستگى به رفاه و تجمل متهم سازند. و همواره با شگفتى واحساس تحسين برانگيزى از زهد و ساده زيستى آنها ياد مى كرده اند. گذرى كوتاه به زندگى و روح تواناى برخى از پيامبران واولياءالهى ما را براين واقعيت بهتر آشنا مى كند:

امام ( ع )از بى پيرايگى و توانايى روحى حضرت موسى و هارون ( ع ) تصوير شگفتى ارائه مى دهد. خداوند آن چنان قوت قلب بزرگى روح و شخصيت شكوهمندى به آن دو داده بود كه باعث شد فرعون را با همه ادعا و زرق و برقش حقير و ناچيز بشمارند:

[موسى بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند با جامه هاى پشمينه بر تن چوبدستى در دست] .

ساده ترين لباسها را بگزيده بودند و تمام سرمايه شان همين بود.

[با فرعون شرط كردند كه اگر تسليم فرمان الهى شود حكومت و ملكش باقى مانده و عزت و قدرتش دوام مى يابد].

فرعون به آان جلال و شكوت دو نفر ساده را برابر خود ديد كه با كمال قدرت و آرامش و مومن به راه خود واميد به توفيق به او توصيه مى كنند:

اگر از فرعون مآيى خود دست بردارد ملكش را در مدار دين تضمين مى كنند!

[فرعون با شگفتى خطاب به اطرافيانش گفت :ازاين دو تعجب نمى كنيد كه شرط جاودانگى ملك و عزت هميشگى مرا مى پذيرند].

فرعون كه مست تجملات واسراف و تبذيراست و همه چيز رااز زاويه دنيا و داراييهاى آن مى نگرد با تفكراشرافى منشانه مخصوص به خودش مى گويد:

[ اينها كه در فقر و ندارى اسيرند ساده و بى آلايش چگونه اين چنين سخن مى گويند؟ چرا سرو وضعشان اين گونه است ؟ پس كو طلا و جواهراتشان . پس كو تشكيلات و تشريفاتشان چرا دستبندهاى طلا و گردنبند زرين در سر و رويشان آويزان نيست ؟]

زر و زيور را مايه بزرگى مى دانست و لباس ساده و ظاهر بى آلايش را نشانه خوارى
مى پنداشت .

با خودش فكر مى كرد كه اگر راست مى گويند و فرستاده خداوند هستند چرا خداوند مانند من صاحب زرق و برقشان نگردانده است .اين تفكر فرعونى است كه زندگى پر هزينه و مسرفانه را نشانه بزرگى مى داند و ساده زيستى را علامت ناچيزى مى شمارد.اشتباه فرعون در همين بود كه نشان بزرگى و عظمت را تنعم واشرافيت مى دانست امااز استغناى روحى و عزت و آزادگى معنوى مردان حق بيگانه بود.

خداوند اگر مى خواست براى انبياء گنجهاى زر مى گشود كانهاى طلاى ناب آشكار مى كردن و باغستهاى سرسبز درختستانهاى انبوه و پرندگان آسمان و وحوش زمين را بر آن مى افزود...اما خداوند فرستادگان خود را دراراده شان نيرمند ساخت با عزمى قوى از نظر ظاهر ضعيف و فقير قرارداد. ظاهرشان ژنده بود اما حشمتشان در دل مى نشست . با قناعتى كه دل و چشمهاى ديگران رااز بى نيازى خود پر مى گرداند ١٧

اگر ديگران با نازيدن به ثروت خود در صدد پر كردن چشمها هستند اما پيامبران (ص ) با سادگى و بى نيازى به عزت نفس واستغناى روحى پرداختند و زبانها را به تحسين واداشتند. در نهايت ساده زيستى جلال و شكوتى داشتند كه هرگونه جبروت قدرتمندان را خرد مى كردند. سادگى و شكوه معنوى دو عنصر متحد در شخصيت پيامبران بود كه دلها را پر و چشمها را خيره كرد.

عظمت و جلال واقعى در معنويت است نه در تجملات .

عظمت در قناعت است نه در تشكيلات ظاهرى .

آنچه از ماانتظار مى رود روحانيت و فضايل معنوى است نه اشرافيت و پرخرجى .

ما بايد بگوشيك كه الگوى قناعت و پاكى باشيم نه الگوى اشرافيت و اسراف .

حضرت موسى ( ع )الگوى پارسايى و شجاعت بود نه در پى تجمل و شكوه سلطنت . در نهايت سادگى شكوهمندترين تحول را در عصر خويش پديد آورد.

موسى ( ع ) به خداوند عرض كرد:

[پروردگارا! من به چيزى كه برايم بفرستى نيازمندم .

آرى به خدا كه او نخواست جز نانى كه آن را بخورد كه موسى ( ع )از سبزى زمين مى خورد چندان كه به خاطر لاغرى تن و تكيدگى گوشت بدن رنگ آن سبزى از پوست
تنك شكم او نمايان بود] ١٨ .

امام على ( ع ) به وضع معيشتى حضرت داود مى فرمايد:

[خداوند مزامير و خواننده بهشتيان كه به دست خوداز برگ خرما زنبيل مى بافت و مجلسيان خود را مى گفت : كدام يك از شما در فروختن آن مرا يارى مى كند. واز بهاى آن زنبيل گرده نان جوين مى خرد] ١٩ .

زندگى ساه و بى پيرايه حضرت عيسى ( ع )الگوى ديگراز ساده زيستى است :

او سنگ را بالش خود قرار مى داد لباس خشن مى پوشيد نان خشك مى خورد نان خورشش گرسنگى چراغ شبهايش ماه مسكنش در زمستان مشرق و مغرب آفتاب بود. صبحها در جانب مغرب و عصرها در جانب مشرق مقابل آفتاب جاى مى گرفت . ميوه و گلش گياهان زمين بود كه براى بهايم مى روييد. نه همسرى داشت (به خاطراوضاع خاصى كه داشت ) كه باعث قريبش گردد و نه فرزندى كه اندوهگينش سازد و نه ثروتى كه او را به خود مشغول دارد و نه طمعى كه خوارش سازد. مركبش پاها و خادمش دستهايش بود . ٢٠

بلند پايه ترين اسوه هستى حضرت خاتم النبيين (ص ) كه در همه كمالات سرآمد شد در باب زهد و پارسايى نيزالگو و نمونه بود.

امام على ( ع ) مى فرمايد:

قضم الدنيا قضما و لم يعرها طرفا اهضم اهل الدنيا كشحا واخمصهم من الدنيا بطنا عرضت عليه الدنيا فابى ان يقبلها... ياكل على الارض و يجلس جلسه العبد و يخصف بيده نعله و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمارالعاوى و يردف خلفه ٢١ ... .
به اندازه نياز حتمى از دنيا برگرفت و به آن تمايلى نشان نداد. پهلويش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود. دنيا به وى عرضه شد (تا آنچه مى خواهد برگيرد؟امااز پذيرش آن امتناع ورزيد... روى زمين (بدون فرش ) مى نشست و غذا مى خورد و با تواضع چون غلامان جلوس مى كرد. با دست خود كفش و لباسش را وصله مى كرد بر مركب برهنه سوا مى شد و كسى را هم پشت سرش سوار مى كرد.

پرده اى را بر دراطاقش ديد كه در آن تصويرهايى بود به همسرش فرمود:

آن رااز نظرم پنهان كن كه هرگاه چشمم به آن مى افتد به ياد دنيا و زرق و برقهايش
مى افتم . قلبااز دنيا دورى جست و ياد آن را در وجودش ميراند واز قلبش دو ساخت واز چشمش پنهان كرد .

خرج من ادنيا خميصا و وردالاخره سليما لم يضع على حجر جتى مض لسبيله واجاب داعيه ربه ٢٢ ... .
او با شكم گرسنه ازاين دنيا رفت با سلامت روح وايمان به سراى ديگر شتافت . تا آن لحظه كه به راه خود رفت و دعوت حق را لبيك گفت . سنگى روى سنگ نگذاشت .

پيامبر(ص ) خانه تجملى و تشريفاتى نداشت . فقط دو سه اطاق گلى و بسيار ساده داشت كه هم محل كار و رهبرى امت بود هم محل زندگى !

[گاهى اتفاق مى افتاد كه خانواده اش سر بى شام مى گذاشتند. بيشترين نان مصرفى خانه رسول الله (ص ) نان جو بود] ٢٣ .

[آل محمد(ص ) دو روز پى در پى از نان جو شكمشان سير نشد تا پيامبر وفات يافت] ٢٤ .

فاطمه ( ع ) مى فرمايد:

روز حفر خندق پاره تان جو براى پدرم بردم.

تناول كرد.

فرمود: اين نخستين خوراكى است كه پدرت پس از سه شبانه روز مى خورد. ٢٥ .

بر سفره ساده پيامبر(ص ) اندكى از نان جو باقى نماند ٢٦ .

[آرد مصرفى خانه پيامبر(ص ) را نمى بيختند و مغز گندم مصرف نمى شد. پيامبر(ص ) جز يك پيراهن بيشتر نداشت] ٢٧ .

پيامبر(ص ) از خودش هيچ چيز باقى نگذاشت مگر مركب واسلحه و زمين كه در راه خداانفاق كرد.

عايشه مى گويد:

[پيامبر(ص ) هنگام مرگ زرهش در برابر ٣٠ صاع جو نزد يهودى در گروه بود] ٢٨ . .

مى فرمود:

[لباس براى من تهيه مكن تا آنچه اكنون پوشيده ام مندرس گردد. و همسر آن حضرت نيز لباس تازه نمى دوخت مگر پس از آن كه لباسى قبلى كهنه گردد]. ٢٩

[روزى زنى ازانصار وارد خانه پيامبر(ص ) شد و بستر خشن و خشكى را در جاى آن
حضرت ديد متاثر گشت و رفت بستر مناسبى تهيه كرد و آورد.

پيامبر(ص ) كه مطلع شداز عايشه پرسيد كه اين چيست ؟

عايشه قضيه را توضيح داد.

حضرت فرمود: آن برگردان . به خدا سوگنداگر بخواهم خداوند كوههايى از طلا و نقره همراه من مى كند] ٣٠ .

[در جنگ حنين بيش از ده هزار شتر به غنيمت گرفت و همه را به مردم بخشيد و خود حتى اندكى از پشم آنهااستفاده نكرد] ٣١ .

سادگى در زندگى پيامبر(ص ) يك اصل بود:

كان رسول الله ( ص ) قليل المونه .
امام على ( ع ) نيز بيش از همه از آفت دنيا دوستى و تجمل گله كرده است و آن را عمده ترين خطر براى جامعه نو پاى اسلامى دانسته است . جامعه اى كه متاسفانه برخى از مجاهدين راه خدا و نخستين گروندگان به اسلام نتوانستند خود راازاين بلا دور نگه دارند.اميرالمومنين ( ع ) خود و خانواده مطهرش از ساده زيست ترين خانواده هاى آن عصر بودند.

امام باقر( ع ) درباره زندگى زاهدانه مولى ( ع ) مى فرمايد:

[على ( ع ) مدت پنج سال حكومت كرد و دراين مدت آجرى بر آجرى يا خشتى بر خشتى ننهاد و تيولى به خوداختصاص نداد و سرخ و سفيد (طلا و نقره ) به ميراث نگذاشت] ٣٢ .

خودامام ( ع ) مى فرمايد:

آگاه باشيد كه امام شمااز دنيا به دو لباس كهنه واز خوراك به دو قرص نان بسنده كرده است . بدانيد كه شما براين كار توانايى نداريد ولى مرا با پارسايى و سختكوشى و پاكدامنى و درست كارى يارى كنيد. به خداى سوگند كه از دنياى شما سيم و زرى براى خود نگه نداشته ام واز غنيمتهاى آن چيزى براى خود ذخيره نكرده ام و جامعه كهنه اى براى عوض كردن اين جامعه كهنه ندارم بااين حال بى نيازترين فرزندان آدمم ٣٣

[تمام فرش خانه آن حضرت پوست گوسفندى بود كه شب بر روى آن مى خوابيدند
و روز بر روى آن به شتر علوفه مى دادند] ٣٤ .

[به خدا سوگند كه اين جامه پشمين خود را چندان پينه كردم كه از پينه كننده آن شرمسارى دارم .

يكى به من گفت : آن را دور نمى افكنى ؟

گفتم :از من دور شو كه : بامدادان مردم شبروان را مى ستايند] ٣٥ .

[در خانه على ( ع ) همسر و فرزندانش نان جو مى خوردند وافطار خود را كه قرص نان بود به سائل مى دادند] ٣٦ .

زندگى حضرت فاطمه (ص ) براى بانوانى كه ممكن است از موقعيت همسر يا پدر يا بستگان خود سوءاستفاده كنند سرمشق است . بااين كه زهرا(س ) در سايه حكومت اسلامى و محبوبيت پدر و همسرش مى زيست اما در نهايت بى پيرايگى زندگى كرد. طبقات ضعيف را درك كرد دشواريهاى آنان را دريافت . خود و فرزندانش با سختى زندگى را گذارندند. هرگز همسر يا پدر را به گشايش و رفاه وانداشت .

خانه فاطمه ( ع ) هرگز به روى مردم بسته نشد و عقده اى براى آنان پديد نياورد.

دراين خانه نشانى ازامتياز تجمل واشرافيت نبود. فاطمه آنقدر زير ديگ آتش افروخته بود كه لباسش دودآلود بود. آنقدر دستاس كرده بود كه دستانش ورم كرده و مجروح شده بود.

روزى از دشوارى زندگى خدمت پيامبر(ص ) شكايت كرد. حضرت به گريه افتاده و فرمود:

[فاطمه ! خدايى كه مرا به حقيقت مبعوث گردانيده در مسجد (مسجدالنبى ) چهارصد مسلمان هستند كه دراوضاع سختى به سر مى برند. آنان نه غذاى كاى نه پوشاك و لباس مرتبى دارند.اگر ترس از ناپسندى اين عمل نبود آنچه كه مى خواستى به تو مى دادم] ٣٧ .

آرى اين خانه على ( ع ) و همسرش زهراست كه همرنگ ديگر خانه هاست . و اين معيشت خانواده على ( ع ) منادى عدالت است كه ساده تراز ديگر معيشتهاست .

[كاش على ( ع ) مى بود و گردنبند دخترش را بيت المال باز مى گرداند و بر دست برادرش داغ مى گذاشت .
كاش على ( ع ) مى بود واو را مى ديديم كه از نخلستان مى آيد با دستى پينه بسته و كفشهايى كه از فرط وصله سنگين شده اند.

كاش زهراامروز حضور مى داشت و با چادرى كه ٧ وصله داشت به عروسى يهوديان مى رفت و سه روز افطارش را به فقيران مدينه مى بخشيد] ٣٨ . .

ساده زيستى مسؤولان
ضرورت واهميت زهد و ساده زيستى در جامعه اسلامى روشن شد. دراين ميان دولتمردان و روحانيان كه بار مسووليت اداره جامعه و هدايت مردم را به دوش مى كشند بايد بيش از ديگران به اين مهم توجه كنند بوژه آن كه اوضاع خاص اجتماعى فرهنگى جامعه وانتظارى كه مردم از مديران و مسوولان نظام دارند اهميت را دو چندان مى كند.

پيش از پرداختن به مطلب يادآورى نكته اى لازم است :

اگر سخن از ضرورت ساده زيستى مسوولان به ميان مى آيد بدان معنى نيست كه مسؤولان و كارگزاران نظام اشرافى و رفاه زده هستند. خوشبختانه پس از پيروزى انقلاب اسلامى بسيارى از دولتمردان و مسوولان كشوراز قشر مستضعف و توده مردم برخاسته و پس از تصدى مسووليتها نيز ساده و بى پيرايه باقى ماندند. رهبران و مسؤولان رده هاى بالاى كشور با تاسى به امام خمينى رحمه الله عليه و رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اى همواره از تجمل و زندگى پرهزينه واشرافى به دور بوده اند واكنون نيز بسيارند كسانى كه افتخار مردمى بودند و نعمت قناعت و سادگى رااز دست نداده اند.

اين بخش از نوشتار تذكرى است براى آن دسته از مسوولان كه با سهل انگارى و توجيهات نامناسب خود و نظام اسلامى را به تجملات و زرق و برقها آلوده مى سازند.

آورده اند كه سلطانى را در شكارگاهى صيد كباب كردند و نمك نبود. غلامى به روستا رفت تا نمك آرد.
سلطان گفت : نمك به قيمت بستان تا رسمى شود و ده خراب نگردد.

گفتند:ازاين قدر چه خلل آيد؟

گفت : بنياد ظلم در جهان اول اندكى بوده است هر كه آمد برو مزيدى كرده تا بدين غايت رسيده !

اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبى برآورند غلامان او درخت از بيخ به پنج بيضه كه سلطان ستم روا داردزنند لشكريانش هزارمرغ بسيخ ٣٩ .
اكنون حكايت مسوولان است كه اندك تجمل آنان منجر به گسترش فرهنگ رفاه زدگى و تجميل گرايى مى شود. مردم به طور طبيعى و بدون تشويق خود به خود به سوى مصرف و تجميل گرايى دارند نيازى به تبليغ دراين باب نيست . هنر دولتمردان دراين است كه با عمل خود و مديريت مناسب مردم را به زندگى ساه و مصرفى سنجيده وا دارند.ازاين مردم جامعه اى پويا و پرتلاش بسازند كه با فرهنگ[ تلاش بيشتر و مصرف كمتر] عقب ماندگيها جبران شده و خودكفايى و سلامت اقتصادى به دست آيد.

امام خمينى (ره ) در سال ١٣٥٠ خطاب به دانشجويان خارج از كشور مى فرمايد:

[ حكومت اسلام رئيسش با رعيت يكسان و سلطانش با كفش و جامه كهنه حكومت مى كند]....

مسؤولان در لباس دكور منزل واداره اياب و ذهاب و... بيشتر بايد مقيد باشند و رو به سادگى و بى آلايشى داشته باشند زيرااين گونه امور بيشتر در معرض ديد مردم است . وضع ساده مسوولان نه تنها روند تجمل و مصرف را كند مى كند و تجمل واشرافيت رااز سكه مى اندازد بلكه زى ساده و بى پيرايه آنان براى ضعيفان و طبقات پايان نيز باعث تسلى خاطر و كمك روحى مى شود.

ان الله فرض على ائمه العدل ان يقدرواانفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ باالفقير فقره ٤٠ .
خداوند بر پيشوايان دادگر واجب كرده كه زندگى خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند كه رنج فقر براى مستمندان دشوار نيايد.

اگر هيات و وضع معيشتى مسوولان نيز ماننداشراف گردد اين تنها مايه تسلى هم از دست محرومان گرفته مى شود.
هدف ازاين عناوين و مسؤوليتها وادارات عريض و طويل در نظام حكومت اسلامى تنهااداره آب و نان مردم نيست ( اگر چه متاسفانه برخى ازاين ادارات و نهادها حتى دراين مقدار هم ناموفق هستند) بلكه حكومت اسلامى و سيستم ادارى و مديريتى آن علاوه براداره معيشت روزانه گسترش فرهنگ وارزشهاى اسلامى است . زمانى چنين مى شود كه سيستم ادارى نمونه اى باشداز بى پيرايگى و پارسايى .

رهبر معظم انقلاب مى فرمايند:

[نمى شود ما در زندگى مادى فرو برويم و بخواهيم كه مردم به شكل يك اسوه به ما نگاه كنند. هنگامى مسولان مى توانند به محرومان خدمت كنند كه خود درد آشنا بوده و طعم محروميت را چشيده باشند] ١٣٧٠/٠٧/٣.

برخى از مسافرتهاى زايد و تشريفاتى خارجى استفاده ازاتومبيلهاى گران قيمت ميهمانيهاى پر زرق و برق دولتى و شخص ! سكونت در خانه هاى شبه كاخ در شمال شهر و... آثار بسيار سوئى در جامعه از خود به جاى مى گذارد.

كمترين اثر گرايش مسوولان به تجمل در دراز مدت دور شدن مسوولان از مردم بويژه از محرومان واقشار آسيب پذيراست .

آيا چاپ و تبريك تسليت و آگاهى در صفحات نخست روزنامه ها كه به نام مسوولين مزين شده است اسراف نيست ؟

آيا هيچ فكر كرده ايم كه با هزينه اين تبريك و تسليتها مى شود هزاران درد محرومان را درمان كرد؟اگر با شعار مى شود درد دردمندان را درمان كرد؟ چرا نظام شاهنشاهى با آن همه شعار و بلندگو نتوانست ؟ هزينه اين تبريك و تسليتهااگراز پول شخصى باشد اسراف است واگر از پول ملت محروم خيانت .اكنون متاسفانه تجمل از دايره برخى از موسولان وادارات و طبقات مرفه خارج شده و براساس چشم و همچشمى وارزش شدن آنها دامن طبقات متوسط را نيز گرفته است . حسرت و آرزويش را بر دل طبقات محروم نيز گذاشته است كه تا كى نوبت آنان فرا برسد و صبح دولتشان بدمد به جاى دكوراسيونهاى مجلل تالارهاى پرشكوه ميز و صندليها و لوسترهاى گران قيمت كه در برخى مراكزادارى و بعضى منازل به چشم مى خورد بهتر نبود كه بااين مخارج مراكز آموزشى ساخته مى شد تا
نونهالان اين ملت مجبور نباشند در كلاسهاى ٧٠ نفر مدرسه چهارشيفته به تحصيل بپردازند؟.

آيا سمينارها و كنگره هايى كه با هزينه هاى بالا برگزار مى شود و ميزبانان محترم و مردمى !از ميهمانان با غذاهاى متنوع پذيرايى مى كنند قادر خواهند بود بااين همه ريخت و پاش به نفع مردم پابرهنه و گرسنه اين مرز و بوم گام بردارند.

اگر مسؤولان با عمل خود تحمل كمبودها و محروميتها را نداشته باشند ديگر توصيه هاى نظام مبنى بر تحمل كمبودها و نارسائيها براى مردم بيهوده و آب در هاون كوفتن است .امام خمينى مى فرمايد:

[آن چيزى كه مردم به آن توجه دارند و موافق و مذاق عامه است اين است كه زندگى شما ساده باشد. همان طور كه سران اسلام و پيغمبراسلام و اميرالمومنين ( ع ) وائمه ما زندگى شان ساده و عادى بود بلكه پايين تر از عادى . آنها هم كه جمهورى اسلامى را به پا كردند مردم عادى هستند و كسانى كه بالا بالاها نشسته اند هيچ دخالتى دراين مسائل نداشته و ندارند.

ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخ نشينى راازاين ملت بزداييم .اگر بخواهيم همه ملت شما جاويد بماند واسلام را آن طور كه خداى تبارك و تعالى مى خواهد در جامعه ما تحقق پيدا كند مردم رااز خوى كاخ نشينى به پايين بكشيد. خوى كاخ نشينى اين را مى آورد].

اميرالمومنين ( ع ) زياد بن ابيه را به خاطراسراف و زندگى تجملى طى نامه اى اين چنين ملامت مى كند:

... خبردار شده ام كه در يك روز غذاهاى رنگارنگ و فراوان تهيه مىكنى و هر روز آرايش و تزيين مى نمايى ده مىشود ترا اگر مدتى روزه بگيرى برخى از دارايى و مالت را اتفاق كنى غدايت را ساده و بدون خورشت بخورى اين كار شعار صالحين است.

توقع دارى تو راازانفاق كنندگان بشمارند در صورتى كه غرق تنعم هستى .

برخوردارى را براى خود مى پسندى و بر همسايه مسكين ضعيف فقير بيوه و بيچاره و يتيم اتفاق نمى كنى ؟
شنيده ام كه در گفتار مانند نيكانى اما در عمل چونان خطاكاران . اگر چنين باشى بر خود ستم كرده اى و عملت را نابود ساخته اى . به سوى خدا توبه كن تا عملت اصلاح شود.

در كارهايت ميانه روى را پيشه كن و مازاداز مخارج ضروريت را براى روز نيازت (آخرت ) پيش بفرست وانفاق كن] ٤١

روحانيان و ساده زيستى
زهد و بى رغبتى به دنيا و برگزيدن ساده بيش از هر زمان و هر كس براى اهل علم ضرورى است .امروزه روحانيان منصب پيشوايى ولايت قضاوت و تربيت وارشاد مردم را به عهده دارند. دراين زمان مردم امكانات اهل علم را معلول فراهم آمدن زمينه هاى حكومت اسلامى و دست يابى برخى از روحانيان به مناصب اجرايى تلقى مى كنند. حال اين تلقى درست يا نادرست چيزى است كه وجود دارد. بهره مندى يك روحانى از زندگى و معيشت مرفهانه گذشته از آثار بداخلاقى تحصيلى و معنوى زمينه تبليغات بيگانگان و فريب نادانان را نيز عليه روحانيت فراهم مى آورد واهل علم را در[ مواضع تهم] مى نشاند. كمترين نتيجه چنين جوى بى اعتمادى و بدبينى است .

آنچه مردم ازاهل علم و روحانى انتظار دارند روحانيت معنويت و بى آلايشى است نه تجمل .

امام باقر( ع ) مى فرمايند:

[ ان الفقيه الزاهد فى الدنيا الراغب فى الاخره المتمسك بسنه النبى] ٤٢ .

فقيه واسلام شناس نسبت به دنيا بى رغبت و نسبت به آخرت مشتاق است و به سنت پيغمبر(ص ) تمسك دارد.

اكنون به خاطراوضاع ويژه اى كه بر جامعه ما حاكم است و حساسيتى كه رفتار و معيشت اهل علم دارد لازم است كه اهل علم از برخى امور مباح نيز پرهيز كنند. داشتن زندگى مجلل و با تشكيلات منافى شعارهايى است كه روحانيان در تبليغات خوداز عدل اسلام زندگى زاهدانه معصومين ( ع ) واولياءالهى و عالمان راستين ابراز
داشته است .

امروز مراعات نكردن اين مسائل لطمه به آبروى جامعه روحانى مذهب وانقلاب و نظام مى زند.

بنابراين روحانى بايداز زينتها تجملات وامكاناتى كه توده هاى محروم از آنها بى بهره اند به دور باشد تا همواره در عمق دل مردم جاى داشته و در موضع راهنماى محبوب اداى وظيفه كند.

امام خمينى (ره ) نسبت به وضع معيشتى روحانيان وامكان آلوده شدن برخى به تجملات بسيار نگران بودند و دراين باب هشدارهاى مكرر داده اند:

اگر خداى نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده اند و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست و آن چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان واز بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان . ١٣٦٤/٠٤/٢٦

هيچ چيز به زشتى دنياگرايى روحانيت نيست . ٦٧/١٢/٣.

ايشان در ديدار بااعضاى مجلس خبرگان براى چندمين بار خطر تشريفاتى شدن زندگى روحانيان را گوشزد كردند و با نگرانى شديداز اين آفت ياد كردند.

اين فرمايشان در آن زمان سرفصل جديدى را در مبارزه با تجمل گشود واز جانب برخى از روحانيان اقداماتى به عمل آمداما متاسفانه با گذشت زمان غبار فراموشى بر آن نشست و برخى ناخودآگاه يااز روى سهل انگارى دوباره گرفتاراين آفت شدند.

امام (ره ) مى فرمايند:

مساله ديگر مساله تشريفات حوزه هاى روحانيت است كه دارد زياد مى شود. وقتى تشريفات زياد شد محتوى كنار مى رود. وقتى ساختمانها و ماشينها و دم و دستگاها زياد شد موجب مى شود بنيه فقهى اسلام صدمه ببيند. يعنى بااين بساطها نمى شود شيخ مرتضى و صاحب جواهر تحويل جامعه داد!اين موجب نگرانى است واقعا. نمى دانم بااين وضع چه كنم ؟ اين تشريفات باعث آن مى شود كه روحانيت شكست بخورد. زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانيون امروز كه بسنجيم خود مى فهميم كه چه ضربه اى به دست خودمان به خودمان به خودمان مى زنيم .٦٣/٠٦/١٢ .
لازم به يادآورى است كه بسيارى از روحانيان خوشبختانه وارستگانى هستند كه جان را در زلال معارف دينى شسته و زندگى با صفاى خويش را آلوده به تشريفات و تجملات دنيا نكرده اند.اكنون كه سخن از زهد و ساده زيستى اهل علم است بيشتر جهت تذكرى است براى آينده و هشدارى است براى آن عده معدود كه خود را در موضع تهمت و سوءظن قرارداده و باعث بدگمانى مردم به صنف روحانيت شده اند. بايد توجه داشت كه قشر عظيمى از روحانيان امروز در عسرت و تنگدستى به سر مى برند واز زندگى متوسط و معمولى هم محرومند. طلابى كه در حوزه ها مشغول تحصيل هستند بسيارى از روحانيان معظمى كه در خارج حوزه به كارهاى تبليغى و راهنمايى مردم پرداخته اند از معمولى ترين خدمات عمومى و دولتى محرومند.

تجمل عده اى انگشت شماراز عمامه به سرها باعث تهمت ناروا به كل روحانيت شده است و مردم گمان مى برند كه همه اهل علم برخوردار و متنعم هستندازاين روى چنين اوضاعى حكم مى كند كه اگر كسى از روحانيان امكان تجمل و رفاه دارد نبايد بدان آلوده گردد و زمينه گمانها و نسبتهاى ناروا را فراهم آورد.

بر روحانيان است كه خاطر خوش توده هاى مردم رااز زندگى ساده و روح منيع عالمان دينى مكدر نكنند و براى زرق و برق چند روز دنيا ننگ دنياطلبى را براى خود نخرند.

طلايه داران دانش خوشبختانه نمونه پارسايى و زهد بوده اند و نشانه هاى بى رغبتى آنان به دنيا در تاريخ فراوان است :

شهيدثانى (ره ) به خاطر بى آلايشى و زهد و سادگى كه در زندگى داشت خود مستقيما نيازهاى زندگى راانجام مى داد و شبها پس از فراغت از درس و بحث روزانه راهى بيابان مى شد و هيزم خانه را تهيه مى كرد ٤٣ .

عياشى (ره ) تمام ارثيه اى كه از پدرش به وى رسيده بود تقديم اهل علم و حديث كرد. منزلش مانند مسجدى بود كه محققان پيوسته در آن جا به كار و تحقيق مى پرداختند ٤٤ .

درباره مرحوم مدرس (ره ) گفته اند:

[تخت خوابش حصير بالشش عمامه و رواندازش عبايش بود. در همه فصلها از جامعه ساده كرباس بهره مى جست و هنگامى كه از وى پرسيدند كه : چرا به رفاه بيشتر
فرزندانتان نمى رسيد؟

فرمود: همه بچه هاى ايران بچه هاى من هستند. يعنى نبايد فقط به فكر فرزندان خودم باشم .

وضع مالى و رفاه ديگران را نيز بايد در نظر بگيرم واز آنها پيش نيفتم] ٤٥ . .

ناصرالدين شاه در مسافرت به خراسان وارد سبزوار شد و سرى به خانه حاج ملا هادى سبزوارى (ره ) زد. با تعجب به وضع بسيار زاهدانه و بى آلايش و خوراك ساده وى خيره شده بود. حاجى شعرى سرود:

اگر چه فرش من از بورياست خورده مگيرچرا كه جايگاه شير در نيستان است
از راه علم دخلى ننموده و معاشش منحصر به اجاره ملك موروثى اش بود... يك زندگانى ساده بى آلايش بى خودنمايى نمود كه امتياز براى خود قائل نشد و هيچ استفاده از توجهات كامله مردم به خودش ننموده و ثروتى نيندوخت واولادش را متجملا بار نياورد آنها را عادت بى رعيتى داد ٤٦ .

شيخ انصارى (ره ) مردى كه مرجع كل فى الكل شيعه است روزى كه مى ميرد با آن ساعتى كه به صورت يك طلبه فقير دزفولى وارد نجف مى شود فرقى نكرده است . وقتى خانه او را نگاه مى كنند مثل فقيرترين مردم زندگى مى كند ٤٧ .

هنگامى در دزفول بود غذاى شبانه خود را به فقير عاجزى مى داد كه در بقعه پير محمد واقع در محله حيدرخان زندگى مى كرد و خود با گرسنگى شب را به صبح مى آورد.

هنگام فوت چيزى از مال دنيا به ارث نگذاشت . مقدار ١٧ تومان ازاو باقى ماند كه به همان ميزان مقروض بود ٤٨ .

امام خمينى (ره ) مى فرمايد:

[زندگى شيخ انصارى را بسيارى شنيده ايد چه وضعى داشته است ؟اگر نبود آن وضع نمى توانست آن شاگردان بزرگ را تربيت كند و نمى توانست آن كتابهاى ارزنده را تحويل جامعه بدهد.

صاحب جواهر چنان كتابى نوشته است كه اگر صد نفر بخواهند بنويسند شايداز

عهده برنيايند واين يك كاخ نشين نبوده است ... يك منزل محقر داشتند و در يك اطاقشان به دالانى باز بوده است كه از آن نيم داغى مى ورزيده وايشان مشغول تحرير جواهر بودند.از يك آدمى كه علاقه به شكم شهوت مال و منال و جاه وامثال اينها دارد اين كارها بر نمى آيد. طبع قضيه اين است كه نتواند] ٤٩ .

مرحوم حاج شيخ جواد جبل عامل مى فرمايد:

[خلوص نيت و جلب نظر خداوند متعال اسباب كار طلبه است .اينها با معيشت ساده بهتر به دست مى آيد. تجربه همه نشان داده است كه در زندگى ساده انسان فراغت بيشترى براى كمال مى يابد.اكثر بزرگان ماازاين طريق به جايى رسيده اند. مرحوم جرقويه استاد بزرگ ما كه داراى مراتب و كمالات خوبى و عادت بالايى بود از نظر زندگى بسيار در فشار و تنگدستى مى زيست] ٥٠ .

در شرح حال استادالفقهاء وحيد بهبهانى رضوان الله عليه مى نويسند:

روزى يكى از عروسهاى خود را مشاهده كرد كه پيراهن الوان از نوع پارچه هايى كه معمولا زنان اعيان واشراف آن عصر مى پوشيدند به تن كرده است . فرزندشان (مرحوم آقا محمداسماعيل ) را در مورد ملامت قرار دادند.او در جواب پدراين آيه قرآن را خواند:

قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده والطيبات من الرزق ؟ .
بگو چه كسى زينتهايى كه خداوند براى بندگانش آفريد و هم چنين روزيهاى پاكير را تحريم كرده است ؟ايشان پاسخ دادند من نمى گويم خوب پوشيدن و خوب نوشيدن واز نعمتهاى الهى استفاده كردن حرام است . خير. دراسلام چنين ممنوعيتهايى وجود ندارد. ولى يك مطلب ديگر هست و آن اين كه ما خانواده ما به اعتباراين كه پيشواى دينى مردم هستيم وظيفه خاصى داريم . خانواده هاى فقير وقتى كه اغنيا را مى بينند كه از همه چيز برخوردارند طبعا ناراحت مى شوند. يگانه مايه تسكين آلامشان و تيپ اغنيا در آييم اين يگانه مايه تسكين آلام هم از ميان مى رود. ما كه قادر نيستيم عملا وضع موجود را تغيير دهيم لااقل ازاين مقدار همدردى مضايقه نكنيم ٥١ .
--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. بحار ج /٠٧/٧٣

٢. الترغيب والترهيب . ج ٤.١٥٦.

٣. غررالحكم چاپ دانشگاه ج ٣.٢٨٨.

٤. الترغيب والترهيب ج ٤.١٥٧.

٥. نهج البلاغه حكمت ٣٨١.

٦. الترعيب والترهيب ج ٤.١٥٩.

٧. ميزان الحكمه ج ٤.٢٥٩.

٨. نهج البلاغه حكمت ١٠٣.

٩. بحارالانوار ج ٦٩.٣٨٨.

١٠. نهج البلاغه حكمت ١٣٣.

١١. همان مدرك حكمت ١٨٠.

١٢.

١٣. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ١٩.٥٤.

١٤. نهج البلاغه حكمت ٤٥٦.

١٥. بحارالانوار ج ٧٣.١٣٧.

١٦. مصباح الشريعه .١٩١.

١٧. نهج البلاغه خ ١٩٢.

١٨. همان مدرك خطبه ١٦٠.

١٩. همان مدرك .

٢٠. همان مدرك .

٢١. همان مدرك .

٢٢. همان مدرك .

٢٣. الترغيب والترهيب ج ٤.١٨٧.

٢٤. همان مدرك .١٨٨.

٢٥. همان مدرك .

٢٦. همان مدرك .١٩٠.

٢٧. همان مدرك .١٩٣.

٢٨. همان مدرك .٢٠٤٢٠٥.

٢٩. همان مدرك .١٦٥.

٣٠. همان مدرك .٢٠١.

٣١. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ٩.٢٣٠.

٣٢. الحياه ج ٢.٢٢٢.

٣٣. نهج البلاغه نامه ٤٥.
٣٤. الحياه ج ٢.٢٢٢.

٣٥. نهج البلاغه حكمت ١٦٠.

٣٦. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ٩.٢٣٠.

٣٧. بحارالانوار ج ٤٣.٨٥.

٣٨. مجموعه مقالات فارسى سمينار بررسى اقتصاداسلامى .٣٢٢.

٣٩. گلستان سعدى خطبه ٢٠٧.

٤٠. نهج البلاغه حكمت ٢٠٧.

٤١. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ١٦.١٩٦.

٤٢. الحياه ج ٢.٣١٢.

٤٣. لولو بحرين .٢٦.

٤٤. روضات الجنه ج ٦.١٣٠.

٤٥. نقل آزاداز :مدرس بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ج ٢.٢٨٦.

٤٦. نقل آزاداز :سيماى فرزانگان ج ٣.٤٠٢.

٤٧. سيرى در سيره نبوى .٣٠.

٤٨. زندگى شيخ انصارى .٨٠.

٤٩. مجله حوزه شماره ٦.٩٠.

٥٠. همان مدرك شماره ١٥.

٥١. سيرى در نهج البلاغه شهيد مطهرى .٢٢٨.