نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نقدى بر - روايت هلال از ديدگاه فاطميان
مواهب و بركات مقدس اسلامى مسلمانان به ويژه روحانيان بسياراست . انقلاب اسلامى درايران يك رفرم و تغيير در سطح نبود كه در زندگى مسلمانان طرح نو درافكند انديشه ها را متحول كرد معيارها را دگرگون ساخت ارزشهاى متناسب فطرت بشر را بر جوامع حاكم كرد استعدادهاى نهفته جوانان اين مرز و بوم را بلا نده ساخت درجوامع روحانى انجماد را مبدل به روشن بينى عوام زدگى را به اصول مدارى فرد گرايى را به سكان دارى جمع و جامعه تبديل كرد و علوم و دانش حوزويان را كه در جامعه طاغوتى مجال بروز و عينيت نداشت چونان خون در پيكره جامعه تزريق كرد.اين تحول آفرينى در عرصه فكر و نظر در حوزه هاى علميه رشدى چشمگيرر و فزاينده داشت به گونه اى كه سخنان نو و بديع در بدو انتشار مجله امروز نقل صفحات روزنامه هاست . برخى مباحث كه در آن روزگار بدعت تلقى مى شد و طرح آنها مايه علمى و شجاعت عمل مى طلبيد اكنون ازاصول محرزه و قواعد مورداتفاق همه حوزويان شده است .
امام راحل قدس سره كه بنيان گذاراين تحول ژرف بود در سالهاى آخر عمر شريفش توجهى ويژه به تعميق انديشهه و بينش حوزويان مبذول داشت .
به بركت رهنمودهاى مقدس و حياتبخش آن برزگوار طلاب جوان رشد و بلندگى يافتند و نويسندگانن و پژوهشگران جديد در حوزه ها ظهور كردند. كمك به افزايش اين رشد و بالندگى وظيفه هر دين شناس مسوول وانديشه ور متعهداست . مطبوعات و رسانه ها نقش كارسازى را در اين ميدان دارند. بايد باانعكاس و جهت دهى به تحقيقات و نوشته هاى اين قشر جوان تلاش آنان را در راستاى حل معضلات نظرى جامعه اسلامى و عينيت بخشيدن به اصول وارزشهاى الهى سوق دهند.
مجله حوزه به سهم خود صفحاتى را درانجام اين امر مهم براى درج وانعكاس انظار مردان دين شناس فضلاى متعهد و طالب علمان مسؤوليت شناس ويژه كرد تا نوشته ها و مقاله هايى را كه در برخورداراز طرحى جديد يا پيشنهادى در باب مسائل صنفى و حوزوى و يا حرفى گفتنى و راهگشا در جهت حل معضلات اجتماعى دارد منعكس سازد.اين بخش كه نام آن را[ بر ساحل انظار] نهاديم از مجرانظار نهفته حوزه ها بهره مى بريم و هر كدام ازاين موضوعات را به نوبت و فراخور نگجايش صفحات مجله مى آوريم .
مقاله هاى رسيده :
دراين جا نوشته هايى را كه مايه بهرورى خوانندگان و داراى پيام باشد با ذكر نام مى آوريم تا زمينه اى باشد براى بالندگى قلم و نوشتار و فاضلان و طرح افكارانديشه وران .
نقدى بر ( رويت هلال از ديدگاه فاطميان )
نوشته : على محمدالحرك
مترجم : سعيد عليزاده
آقاى استادابراهيم احمد مقاله اى نگاشته اند تحت عنوان : [ الصوم عندالفاطميين ] كه در مجله [ الثقافه الاسلاميه ] شماره ٣٠ به چاپ رسيده است و ترجمه آن تحت عنوان : [ روزه و مساله هلال از ديدگاه فاطميان] در شماره ٤٢ به چاپ رسيد. آقاى على محمد الحرك بر مقاله قوف نقدى نوشته اند كه در مجله[ الثقافه الاسلاميه] شماره ٣٣ ربيع الاول ربيع الثانى ١٤١١ به چاپ رسيده است واكنون ترجمه آن تقديم حضور خوانندگان مى گردد. دراين مقاله آقاى على محمد الحرك خود را ملزم به پاسخ گويى تمام نكات مطرح شده در مقاله پيشين ندانسته و فقط به برخى از آنهااشاره كرده است .
( دراين جا بايد يادآور شد كه از نظر فقه اسلامى همه افراد براى ارائه آراء و نظريات علمى و فقهى خود كه مستند به دلايل شرعى باشد آزاد هستند ولى اتخاذ تصميم نهايى به متخصصان و كارشناسان فقهى است كه با توجه به ابزارى كه در دست دارند عقيده اى را پذيرفته يا مردود شمارند.
[مترجم]
آقاى ابراهيم احمد مقاله مفصلى تحت عنوان : [ الصوم عند الفاطميين] نوشته است و در آن چگونگى ايجاد قاعده اى را بر مبناى [حساب] از سوى فاطميان مطرح ساخته است كه اين قاعده امكان مشخص كردن آغازز كاههاى قكرى و در پى آن ابتداى ماه رمضان و تعيين اعياد را در هر سال به دست مى دهد.
ظاهرا نويسنده اين مقاله به جايگزينى چنين فكرى با رويت هلال بسنده كرده و جهان اسلام را به گزينش روش فاطميان در اين خصوص فرا مى خواند تا هم مسلمانان از قيل و قالى كه همه ساله دراول ماه صيام به وجود مى آيد رهايى يابند و هم زمان روزه ايشان در سراسر عالم يكسان باشد.از آن جا كه نويسنده تمام سعى خود را در اين راه به كار برده ما نيز همراه او مى شويم تا درافكارى كه (به نظر من در جاى جاى آن تناقص و نقص است و برخى از آنها با قواعد فقهى معروف نزد ديگر فقهاى مسلمان از جهاتى مخالفت دارد) مناقشه كنيم . و اين در كنار ماخذ بسيار ديگرى است كه نمونه هايى از آنها را ذكر خواهيم كرد. به اين اميد كه بينش اسلامى را صحيحى را در زيمنه مذكور براى خوانندگانن ارائه دهيم و الكمال لله وحده
مطالب مقاله[ الصوم عندالفاطميين] حول محورى است كه نقش اصلى را در آن فاطميان ايفا مى كنند و من به نيابتت از برادرم استادابراهيم و فقط براى يادآورى سيرى گذرا و سريع از حيات اين دولت را عرض مى كنم :
فاطميان كه منتسب به امام على ( ع ) و فاطمه زهرا(س ) دخت پيامبر(ص ) هستند درابتداى امر دولتى را در تونس بپا داشتند (٩٠٩ ١١٧١م ) سپس تمامى شمال افريقا و بعد مصر را در عهدالمعزلدين الله به زير سلطه خويش در آوردند.اين شخص مرزهاى حكومت را تا كناره هاى اقيانوس اطلس وسعت بخشيد و جوهر صقلى را به عنوان فرمانده خود به مصر فرستاد. وى آنجا را در سال ٩٦٩م .اشغل و شهر قاهره را به نام اوايجاد كرد و نفوذ خويش را بر سوريه فلسطين و لبنان گسترانيد.
در عصر فاطميان فرهنگ اسلامى به اوج خود رسيد.اينان مردم را به علم وادب و فلسفه تشويق مى كردند و دانشمندان رااز خارج به مصر فرا مى خواندند واز آنان فقط براى گسترش دانش بهره مى بردند.
اگر بر آن باشيم كه حقيقت مدلول كلمه[ فاطميان] رااز نظر زمان و عصر تعيين كنيم اين دوره از زمان به قدرت رسيدن موسس سلسله عبيدالله المهدى سده الحكم در سال ٢٩٧ه. ٩٠٩م . ٢ آغاز و در سال ٥٥٥ ه. ١١٦٠م . ٣ زمان سقوط آخرين خليفه آن خاندان يعنى العاضدلدين الله توسط صلاح الدين ايوبى به پايان مى رسد.
چنانچه بعضى قسمتهاى مقاله را ملاحظه كنيم مطالب عجيبى را در آن خواهيم يافت .
وان تعجب قولهم . ٤
واگر شگفت مانى پس شگفت است گفتارايشان .
از جمله :
[دراين زمينه فاطميان پيشاپيش همه مسلمانان تلاش فراوانى را در شناخت قرآن انجام داده اند] ٥ . كه در مقابل آن بايد گفت :
فما بال القرون الاولى . ٦
پس حال قوم سلف چيست .
پس كجا هستند آن دلاوران و غيور مردان و آن ريانيون اعصارى كه پيش از فامطميان بودند. آنان كه امرالهى را دريافت مى كردند:
كونوا ربانيين بماتعلمون الكتاب ٧ .
به خاطراين كه كتاب (آسمانى ) مى آموختيد خداپرست باشيد.
آيا آنان امر خدا و رسولش را نافرمانى كردند؟ ما هرگز چنين گمانى به آنان نداريم و تاريخ همه آنچه را كه ايشان از ورح و جان خويش بر سر قرآن گذاشته اند گرد آورده است . آنان ابتدا تحقيق و تدقيق و آزمايش مى كردند و بعد به روايت و درايت مى پرداختند. آيا پس از بيان اين مطلب صحيح است كه بگوييم :
در بين مسلمانان فقط فاطميان به تنهايى !از قرنها پيش درباره اين سه اصل (قرآن سنت و علم ) دقت بسيار... كرده اند. ٨
مگر نه اين است كه قرآن چنين پاسخ مى دهد:
ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرين . ٩
پس ازاينان بازاراقوامى ديگر پديد آورديم .
البته اين بهتانى بزرگ و تجاوزى آشكار به حقوق مسلمانان است و من فكر نمى كنم كه نويسنده محترم چنين قصدى را داشته است .اين نيست مگر لغزش قلم .
اما در مورد تحقق اول ماه رمضان آيا ملاك منجمان و ستاره شناسان هستند؟
وعلامات و بالنجم هم يهتدون . ١٠
و نشانه هاى زمين و ستارگان آسمان را مقرر داشت تا به آنها هدايت يابند.
يا وارثين انبياء؟
اولئك الذين هدى الله فبهداهم اقتده . ١١
آنان كسانى بودند كه خدا آنان را هدايت كرد تو نيز به شيوه هدايت از آنان اقتداء كن .
اكنون خواننده گرامى را در برابراين دو حقيقتى كه در ذيل آمده است قرار مى دهم تا خود درباره آنچه گفته ام قضاوت كند.
حقيقت اول : علم تنجيم عبارت است از: علمى كه مدعى شناخت بخت و شانس مردم و تعيين سرنوشت ايشان بر حسب موقعيت ستارگان است ١٢ .
حقيقت دوم : برخى ازاسلاف نيز چنين آورده اند كه : هر كس مورد ستارگان اعتقادى غيرازاين داشته باشد به خطا رفته و آن عبارت است از:
١. خداوند تعالى آنها را زينت آسمان قرار داده .
٢. براى راندن شياطين هستند.
٣. در تاريكيهاى خشكى و دريا وسيله هدايت مى باشند. ١٣
اين فقه و علم فاطميان است .
قل كل يعمل على شاكلته فربكم اعلم بمن هواهدى سبيلا ١٤ .
عملى انجام خواهد داد و خداى شما بر آن كه هدايت يافته از همه كس آگاهتراست .
اين از جهتى است امااز جهت ديگر با يك نگاه سريع به قاعده اى كه در مقاله عرضه شده و گويى مستند به ادله و شواهد متعدد و محكمى است متوجه مى شويم برخى از آنها ناقض برخى ديگراست . تااين كه وقتى به آخرين دليل آن مى رسيم مى بينيم كه :
[كمثل صفوان عليه نراب فاصابه وابل فتركه صلوا]. ١٥
به سنگ خاره اى ماند كه بر آن خاك است و باران تندى بر آن مى بارد تا آن را صاف وا مى گذارد.
در مقاله تحت عنوان[ اصل دوم سنت] چنين آمده است :
[ از جهت سنت فاطميان در خصوص صحت اين حديث شريف[ صوموا لرويته و افطر والرويته] اختلافى با ديگران ندارند.اما نظر خود را باب اسباب و دلايل صدور چنين سخسنى از جانب پيامبر گرامى (ص )اين طور بيان مى كنند: پس از شرح اسباب روزه گرفتن با رويت هلال از باب ضرورت است و فاطميان اين قول را كه پيامبر(ص ) با رويت هلال روزه مى گرفته است به دلايل زير فاسد مى دانند]. ١٦
و وقتى به دليل يازدهم يعنى: [ نص قرآن] توجه كنيم چنين مى يابيم :
[فاطميان مى گويند: على رغم اهميت و منزلت ماه صيام نزد خداوند سبحان حتى يك آيه محكم يا متشابهى يافت نمى شود كه صراحتا از پيامبر(ص ) ياامتش بخواهد تا هلال ماه را پيدا كند.اگر يافتن هلال (آنطور كه گفته مى شود) مطلوب و فرض است پس چرااين چنين واگذاره شده است ؟] ١٧ .
حال خواننده عزيز را به ملاحظه درادله مذكور دعوت مى كنم تا بعضى موارد را با هم مقابله كنيم كه آيااين موارد در مسيرى موازى با هم در حركتند و يااين كه داراى تقابلند و آخر آن مخالف اول آن است .
ادله عبارتنداز:
١. فاطميان در صحت حديث شريفى كه درباره روزه است با ديگر مسلمانان اختلافى ندارند.
٢. روزه گرفتن براساس رويت هلال از قضاياى ضرورى است .
٣.اين كه گفته مى شود پيامبر(ص ) با رويت هلال روزه مى گرفته قولى فاسداست .
٤. هيچ آيه محكم يا متشابهى وجود ندارد كه از پيامبر(ص ) ياامتش صراحتا يافتن هلال را خواسته باشد.
دراين دلايل مى بينيم كه در بنداول صحت حديث و عدم اختلاف فاطميان با ديگران مورد تاكيد قرار گرفته و دربند دوم شان حديث (حيث الرويه )با اين گفته كه:
روزه گرفتن با رويت هلال از قضاياى ضرورى است] تضعيف شده است .
اما در بند سوم با نفى روزه براساس رويت هلال از شخصيت پيامبراكرم (ص ) آنچه را كه ساخته شده ويران مى شود. آيا پيامبر(ص ) انجام آنچه را كه خود عامل آن نيست ازامتش مى خواهد؟ در حالى كه مى فرمايد:
ماامرتكم بامرالا وسبقتكم اليه .
شما را به هيچ امرى فرمان ندادم مگر آن كه درانجام آن بر شما پيشى گرفتم .
و در بند چهارم كه محور بحث ماست وجود هرگونه آيه محكم يا متشابهى در قرآن كه يافتن هلال رااز پيامبر(ص ) ياامتش خواسته باشد انكار مى شود.
بايد گفت :
الله الله افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها. ١٨
آيا در قرآن تفكر نمى كنند يا بر دلهاشان قفلهاى (جهل و نفاق ) زده اند.
اين جانب به راحتى دو آيه در سوره بقره يافتم كه عبارتنداز:
يسالونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس والحج . ١٩
از تو درباره هلالها مى پرسند بگو: در آن تعيين اوقات براى مردم و حج است .
فمن شهد منكم فليصمه . ٢٠
پس هر كه دريابد ماه رمضان را بايد روزه بدارد.
آيااين دو آيه از آيات محكم خدا نيستند؟
كتابى كه :
لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه . ٢١
نه واقعيات و كتابهاى آسمانى گذشته ابطالش كند و نه واقعيات آينده .
البته چنين است ولى :
ان كثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون . ٢٢
بسيارى از مردم از آيات ما سخت غافلند.
تا به اين جا قاعده حسابى را كه در مقاله مطابق ديدگاه فاطميان آمده بود بررسى كرده و ديديم كه اين قاعده مستند به چه ادله و شواهدى است .
اكنون در مورد قاعده اى شرعى ه بر طبق نظر قرآن كريم و سنت پيامبر(ص ) حاكم بر ماه رمضان و به تبع آن حاكم براعياداست بحث مى كنيم .اساس اين قاعده آيه :
ويسالونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس والحج .
و كلام پيامبر(ص )است كه مى فرمايند:
صوموا لرويته وافطروا لرويته فان غم عليكم فاكملوا عده شعبان ثلاثين يوما .
با رويت آن ( هلال ) روزه بداريد و عيد فطر بگيريد. پس اگر هلال بر شما پوشيده شد شعبان را به سى روز كامل كنيد.
و براى فرو نگذاشتن شكها و ظنهايى كه با شدت و قوت به ما حمله ور شده اند واز ما
مى خواهند كه :
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين . ٢٣
بگواگر راست مى گوييد بر دعوى خود برهانى بياوريد.
مراجعه به ائمه ( ع ) و علماى اعلام مى كنيم و حكم خدا را دراين خصوص به آنان عرضه مى داريم . كسانى كه :
الذين يبلغون رسالات الله ويخشونه ولا يخشون احداالاالله . ٢٤
آنان كه تبليغ رسالت خدا كنند وازاو مى ترسند واز هيچ كس جز خدا نمى هراسند.
بم يرجع المرسلون . ٢٥
چه پاسخ آورند فرستادگان .
بايسته است از كتاب[ تفسير مجمع البيان] اثر شيخ طبرسى شروع كنيم : او پيش از ورود در تفصيل معانى آيه مدلول كلمات آن را به طور كامل شرح داده است و مى گويد:
اهله جمع هلال است واشتقاق آن ازاين كلام مى باشد كه :
استهل الصبى .
كودك صدايش را به گريه بلند كرد و آن موقع تولداوست و يااين كه فرياد زد.
و نيزاين كلام كه :
اهل القوم لا لحج .
مردم براى حج سر و صدا كردند و آن زمانى است كه صداى خود را براى تلبيه بلند مى كنند. واز آن جا هلال گفته مى شود كه وقتى رويت شود صداى مردم با ذكر آن بلند مى شود.
اما ميقات مقدارى از زمان است كه براى انجام عملى معلوم شده است و توقيت معين كردن وقت است و هر چيزى كه نهايت آن مشخص باشد موقت گويند و ميقات به معناى آخر وقت است همان طور كه آخرت ميقات مخلوقات مى باشد و رويت هرماه به معناى آخر ماه گذشته است.
در شرح معنى آيه مى گويد:
سپس خداوند سبحان حكم ديگرى را بيان مى كند. مى فرمايد:
يسالونك عن الاهله .
مردم از تو درباره هلال و زياد و كم شدن حجم آن مى پرسند كه چه فلسفه و حكمتى در آن نهفته است ؟
اى محمد(ص ) بگو:
اين حالات مختلف ماه وسيله اى است براى تقدير واندازه گيرى زمانها كه در نتيجه آن در كارهاى دينى چون روزه و عيد وعده زنان واداى ديون و حج مسلمانان استفاده شود. پس خداوند بيان داشت كه حكمت از زيادى و نقصان ماه درارتباط آن با مصالح دين و دنياست چرا كه اگر هلال هميشه مانند خورشيد مدور بود اين نتيجه به دست نمى آمد.اين واضح ترين دليل است مبنى بر اين كه روزه
با عدد و حساب گرفته نمى شود و مبتنى بر رويت هلال است زيرا خداوند تصريح فرموده كه : رويت اهله در تعيين اوقات و ماههااعتبار دارد و چنانچه ايام ماههااز راه شمارش حساب مى شد تعيين وقت نيز با حساب مى بود نه با رويت ٢٦همانطور كه اصحاب شماش در شناخت اوقات توجهى به رويت هلال ندارند].
و چون صفحاتى از تفسيرالميزان را كه شامل شرح آيه[ اهله] است مطالعه كنيم اين طور مى يابيم :
[بعضى گفته اند: سوال راجع به حقيقت ماه و علت اين كه به صورتهاى مختلف هلال و قمر و بدر بيرون مى آيد بوده است . و بعضى گفته اند: تنها راجع به حقيقت هلال بوده كه دراول ماه قمرى ظاهر مى شود. ولى از آن جايى كه مورد سوال[ هلالها] به طور جمع قرار داده شده است معلوم مى شود كه پرسش مزبور درباره هيچ كدام ازاين دو جهت نبوده زيرااگر سوال از حقيقت قمر و علت اين كه به شكلهاى مختلف در مى آيد بود مناسبتراين بود كه گفته شود :[يسالونك عن القمر] واگراز شكل مخصوص هلالى آن بود مناسبتراين بود كه گفته شود :[يسالونك عن الهلال] و جمع آوردن آن وجهى نداشت و همين نكته دليل براين است كه سوال ازاين بوده كه چرا ماه مرتبا دراول هر ماه به صورت هلال درآمده و ماههاى قمرى را پديد مى آورد و چون پديد آورنده آنها هلالهاست لذا آنها مورد سوال قرار داده شده است].
و بعدادامه مى دهد:
[منظور سوال كنندگان تحقيق سبب يا فايده پياديش ماههاى قمرى بوده است لذا در جواب فايده آنها بيان شده است و آن اين كه به وسيله آنها وقتها و زمانها براى مردم معين مى شود وانسان ناچاراست كه اعمال وافعال خود را كه همه از سنخ حركت است با زمان بسنجد و حدود آن را معين كند و لازمه آن اين است كه : زمان به قطعات كوچك و بزرگ تقسيم شود چنانكه به عنايت پروردگار كه همه امور آفرينش را تدبير مى كند وانسان را به صلاح و سعادت زندگى رهبرى مى نمايد به روز و شب و ماه و سال تقسيم شده است و تقسيمى كه هر دانا و نادان و شهرنشين و جادرنشين در هرزمانى بتوانداز آن استفاده كند همان تقسيم ماههاى قمرى است كه هر كس ادراك صحيح و حواس سالمى داشته باشد مى تواند آن را درك نمايد به خلاف ماههاى شمسى كه انسان بعداز قرنهاى متمادى به حاسب دقيق آن پى برده و هنوز تمامى مردم به خوبى نمى توانند آن را ضبط كنند] ٢٧ .
در تفسيرابن كثير افزون بر آنچه كه گذشت به چشم نمى خورد. ولى در مطالعه تفسير[ الجامع لاحكام القرآن] اثر علامه قرطبى كه داراى شروح ممتازى است وقتى
به اين آيه مى رسد مى گويد:
[قل هى مواقيت للناس والحج] بيانگر حكمت زيادى و نقصان ماه است يعنى همان حكمتى كه موجب زدودن اشكال از مهلتها معاملات اجارات كرايه ها عده ها عهد حج روزه عيد فطر مدت حمل و بسيارى از موارد مرتبط با مصالح بندگان مى شود. هماننداين سخن خداوند كه مى فرمايد:
وجعلناالليل والنهار آيتين فمحونا آيه الليل و جعلنا آيه النهار مبصره لتبتغوا فضلا من ربكم و لتعلموا عددالسنين والحساب ٢٨ .
و ما شب و روز را دو نشانه (قدرت خود) قرار داديم آن گاه از آيت شب (و روشنى ماه تابان ) كاستيم و آيت روز (خورشيد) را هميشه تابان ساختيم تا شما در روز روزى حلال از فضل خدا طلب كنيد و شمار سالها و حساب اوقات را بدانيد.
و نيزاين كلام الهى كه گويد:
هوالذى جعل الشمس ضياءا والقمر نورا و قدره منازل لتعلموا عدد السنين والحساب ٢٩ .
اوست خدايى كه آفتاب را رخشان و ماه را تابان فرمود و سير ماه را در منازلى معين كرد تا بدين واسطه شمارش سنوات و حساب ايام را (براى امر معاد و نظم معاش خود) بدانيد.
مسلما شمارش هلالها آسان تراز شمارش ايام است ٣٠ .
اكنون پايه دوم بحث را كه قاعده اى فقهى مرتبط با روزه است پيش مى كشيم و چنانكه قبلااشاره شد شارع حكيم نيز بر آن تضريح دارد. برخى ازاين آثار و گفتار عبارتنداز:
١. پيامبر(ص ) فرمودند:
جعل الله الا هله مواقيت للناس فصوموا لرويته وافطروا لرويته فان عليكم فعدوا ثلاثين يوما ٣١ .
خداوند هلالها را براى تشخيص اوقات مردم قرار داده پس با رويت آن روزه بداريد و عيد فطر بگيريد واگر هلال بر شما پوشيده شد آن گاه سى روز بشماريد.
٢.از زياد بن منذر روايت شده كه گفت :ازابوجعفر( ع ) شنيدم كه فرمودند:
صم حين يصوم الناس وافطر حين يفطرالناس فان الله جعل الاهله مواقيت ٣٢ .
زمانى كه مردم روزه مى دارند تو هم روزه بدار و زمانى كه مردم عيد فطر مى گيرند تو هم عيد بگير چرا كه خداوند هلالها را براى تشخيص اوقات قرار داده است .
٣.ازامام صادق ( ع ) نقل شده است كه ايشان در مورد[ اهله] مورد سول قرار گرفته فرمودند:
هى اهله الشهور فاذا رايت اهلال فصم واذا رايته فافطر ٣٣ .
اين همان هلال ماههاست پس با ديدن آن روزه بدار و عيد فطر بگير.
حال بايد گفت : ما كه خداوند جل جلاله را باانجام اين فريضه (روزه ) بر طبق رويت هلال اطاعت مى كنيم گريزى از سى روز بودن اين ماه در سال و بيست و نه روز بودن آن در سال ديگر نداريم يعنى همان چيزى كه فعلا وجود دارد و دليل اين مطلب به شرح زيراست :
١.امام على ( ع ) فرمودند:
صمنا مع رسول الله تسعه و عشرين يوما و لم نقضه و رآه تماما. ٣٤
به همراه پيامبر(ص ) بيست و نه روز روزه گرفتيم و روز سى ام را به جا نياورديم وايشان روزه را كامل دانستند.
٢.از زيد بن اسامه نقل شده است كه گفت :
امام صادق ( ع ) درباره هلالها مورد سوال قرار گرفته فرمودند:
هى الشهور فاذا رايت الهلال فصم واذا رايته فافطر.
اين همان ماهاست پس با ديدن هلال آنها روزه بدار و عيد فطر بگير.
گفتم : نظرتان درباره ماه شعبانى كه ٢٩ روزاست چيست ؟ آيا روز سى ام را روزه بگيريم فرمودند:
لا الا يشهد ثلاثه عدول فانهم شهدواانهم راواالهلال قبل ذلك فانه يقضى ذلك اليوم. ٣٥
نه مگراين كه سه شاهد عادل شهادت دهند كه هلال را قبل از روز سى ام ديده اند كه آن روز روزه گرفته مى شود.
٣. در دعائم الاسلام از پيامبر(ص ) نقل شده است كه ايشان فرمودند:
لاتصام فريضه الا باعتقاد و نيه ومن صام على شك فقد عصى ٣٦ .
فريضه روزه انجام نمى شود مگراز روى اعتقاد و نيت و هر كس بر اساس شك و ترديد روزه بگيرد پس نافرمانى و گناه كرده است .
٤.ازامام باقر( ع ) نقل شده كه فرمودند:
لئن افطر يوما من رمضان احب الى من ان افطر يوما من شعبان ازيده فى رمضان ٣٧ .
اگر روزى از ماه رمضان راافطار كنم براى من بهترازاين است كه روزى از ماه شعبان را به ماه رمضان اضافه كرده روزه بگيرم .
اكنون كه مطلب به اين درجه از مسلمات علمى و منطقى و در نتيجه شرعى رسيد خود را در محذور جديدى مى يابيم و آن پيش آمدن اختلاف در روزه اهالى برخى از مناطق مسلمان نشينى است كه پيش از مناطق مسلمان نشين است كه پيش از مناطق ديگر روزه مى گيرند. يعنى همان چيزى كه فاطميان را بر آن داشت تا با بلند كردن علم اعتراض خود استدلال كنند كه اين واقعيت اجتناب ناپذير با قاعده آنها منافات و برهان شان دليلى است بر درستى قاعده شان واگر غيراز آن عمل شود آسمان به زمين خواهد
آمد. لذا ضمن پوزش نظرايشان را به آراء تعدادى از فقها جلب مى كنيم كسانى كه با كمال سادگى و با تكيه بر كلام پيامبر بزرگوار(ص )اين مساله را شرح مى دهند و مى بينيم كه چگونه چنين واقعه اى را كه در بسيارى از سالها پيش مى آيد تحليل و تفسير مى كنند.
از تفسير[ الجامع لاحكام القرآن] قرطبى آغاز كرديم . وى در تفسير آيه كريمه .
وما جعل عليكم فى الدين من حرج ٣٨ .
خداوند در مقام تكليف بر شما رنج و مشقت ننهاده است .
چنين مى گويد:
[ ازابن عباس و حسن بصرى روايت شده كه اين آيه به موجب تقديم و تاخير هلالهاى عيد فطر قربان و رمضان به هنگام مشتبه شدن امر بر مردم نازل شده است . مثل زمانى كه مردم در رويت هلال ذى حجه اشتباه كرده و يك روز قبل از روز عرفه يا در روز عيد وقوف داشته باشند].
سپس ادامه مى دهد:
ازابوهريره نقل شده كه پيامبر(ص ) فرمودند:
فطركم يوم تفطرون واضحاكم يوم تضحون .
عيد فطر شما روزى است كه عيد بگيريد و عيد قربان شما روزى است كه قربانى كنيد.
اين حديث راابوداود و دارقطنى آورده اند و معنى كلام اين است كه بااجتهاد خودتان و بدون حرج عمل كنيد واز يكى ازائمه روايت شده كه ايشان روز عيد قربان در مواردى مورد سوال قرار گرفتند ولكن درباره مساله اى كه باعث تقدم و تاخرامرى يا مشابه به آن گرديده بود ( از روى جهل يا فراموشى ) سوال شدند و حضرت فرمودند:انجام بده كه هيج حرجى در آن نيست] ٣٩ .
واين عين مطلبى است كه نزدامام صادق ( ع ) مى يابيم :
ابوعمر يكى از ياران آن حضرت به ايشان مى نويسد:
مولاى من ! گاهى ماه رمضان بر ما مشتبه مى شود و ما هلال را نمى بينيم بدون اين كه در آسمان سببى باشد. ما هم همراه مردم روزه نمى گيريم . ولى عده اى ازاهل حساب مى گويند كه آن شب ماه در مصر و افريقا واندلس ديده خواهد شد. در چنين حالتى آيا عمل به آنچه اهل حساب مى گويند جايزاست ؟ زيرا در غيراين صورت اختلاف عرض در بين اهلى ممالك مختلف ايجاد مى شود و روزه و فطر آنان با ما يكسان نخواهد بود!امام ( ع ) مرقوم فرمودند:
لاتصو من للشك افطر لرويته و صم ليرويته .
روزه شك دار مگير. روزه ات را با رويت
هلال بخور و با ديدن آن بگير.
توضيح اين كه : در همين مصدراز كلام حضرت روشن مى شود كه ملاك رويت است و اگر هم اختلاف عرض صورت پذيرد باز هم زبانى وارد نمى سازد ٤٠ .
دراين جا مراجعه به شخصيتى مى كنيم كه شهرت ولى عالم گيراست يعنى ابوريحان بيرونى ٤١ مردى نيك سرشت دانشمند رياضيدان ستاره شناس مورخ و... و آنچه را كه او درباره موضوع[ اهله] و چگونگى روزه دارى مطابق رويت هلال و قاعده حساب نوشته است مى خوانيم . حقيقتااين سخن صحيحى است كه مى گويند :[لكل مقام مقال و لكل دهر رجال] .
لذا ما خواسته خود را در سخن ابوريحان مى يابيم و سخن وى را مى شنويم كه با كمال وثوق و ثبات صحبت مى كند. گويى كه او دريايى است بى هيچ كاستى .
او مى گويد:
ماه را بايد با رويت هلال آغاز كرد واين همان است كه دراسلام بدان حكم گرديده چنانكه خداوند تعالى مى فرمايد:
يسالونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس والحج .
سپس انديشه اى روييد و فرقه اى جاهلى آشكار شد كه تاويل مى كردند و تمايل به يهود و نصارا داشتند. داراى جداول و حسابهايى بودند كه پس از به كار بردن نهايت سعى خود با تاويل در مواضع آن و تفحص در مواقعش ماهها رااز آنها به دست آورده و بدين وسيله زمان روزه را مى شناختند و دراين مساله مسلمانان را كه ناچار به رويت هلال بودند از شك كنندگان دانسته و عده اى را مقلد برخى ديگر برشمردند. سپس به سراغ اصحاب هيئت رفته و زيجهايى (جداول فلكى ) تهيه نمودند و كتابهاى خود را باانواع حسابها و جداولها آغاز كرده تا طرز شناخت اوائل آنچه از ماههاى عربى را كه مى خواهند بنمايانند. و گمان بردند كه اين كار بر جاى رويت هلال معمول است و آن را ضمن نسبت دادن به امام صادق ( ع ) سرى ازاسرار نبوت پنداشتند.
وى پس از شرح حسابهايى كه بر مبناى خورشيد و ماه و غيره است واين كه فايده اى بر آنها مترتب نيست ادامه مى دهد:
مى گويند: ( اهل جداول و حسابها) كه ماه رمضان از سى روز كمتر نمى شود ولى دانشمندان علم هيئت و كسانى كه دراين امور دقت زيادى دارند مى دانند كه رويت ماه در محلهاى مختلف به يك شكل عموميت ندارد. واين به جهت حركت آشكار ماه است كه گاهى كند و گاهى تند است زمانى به زمين نزديك و زمانى ديگر دور مواقعى نيز دراين دو نقطه پايين مى آيد كه اين حالات ممكن است در هر نقطه اى از منطقه البروج رخ دهد.احتمال دارد غروب در نقاطى از منطقه البروج
سرعت بگيرد و در مناطق ديگر كند باشد واين تغيير بسته به تفاوت عرض سرزمينها و يااختلاف هواست كه در نقاطى معمولا هوا صاف و طبيعى و در نقاطى نيز دائما گرفته و غبارآلوداست و يااين كه گاهى اوقات گرفته مى شود. همچنين تفاوت ديدافراداز نظر قوت ضعف موثراست . همه اينها نسبت به قرار گرفتن ماه در طولهاى سماوى يكسان دراول دو ماه رمضان و شوال به شكلهاى نامعين و حالات نامحدود دراختلاف هستند و همين طوراست در كم و زياد بودن عرض مناطق لذا ماه رمضان زمان ناقص و زمانى كامل است . مثلا در سرزمينهاى شمالى كامل و در همان حال در نقاط جنوبى ناقص مى باشد و يا بر عكس . پس رويت هلال با يك نظم واحدى در جريان نيست . و يك ماه حالت ثابتى را ندارد گاه متوالى و گاه نامتوالى است .اگر عمل به چنين جداولى صحيح باشد به اين معنى كه اين جدولها موافق رويت هلال و يا تقدم يك روزه آن است ( همچنان كه اين طور تنظيم شده است ) پس لازم مى آيد براى هر عرضى جدولى ساخت واز آن جا كه فقط عرضها نيستند كه در تفاوت رويت اثر دارند بلكه طولها نيز سهم به سزايى ايفا مى كنند شايسته است كه براى هر طول نيز جدولى تنظيم نمود. با توجه به آنچه گذشت ممكن نيست كه ماه رمضان هميشه كامل باشد وابتدا وانتهاى آن در همه جاى زمين يكسان واقع شود بنابراين استخراج چنين جداولى امكان ندارد.
وامااين كه مى گويند: مقتضاى اين روايت :[ صوموالرويته والفطروا لرويته] تقديم روزه و فطر بر رويت است ٤٢ باطل مى باشد چرا كه حرف لام هم ر سر مستانف مى آيد و هم بر سر گذشته . همان طور كه گفته مى شود :[كتب لكذا مضى من الشهر] يعنى نوشته شد در روز فلان مثلا روز پنجم كه از ماه گذشته است و كتابت مقدم بر آن زمانى كه از ماه گذشته است نيست بلكه همزمان مى باشد واين همان مقتضاى خبراست ٤٣ .
آيااين روايت رااز پيامبر(ص ) نشنيده ايد كه مى فرمايند:
[ما مردمانى امى هستيم كه نه مى نويسيم و نه حساب مى كنيم ماه چنين است و چنين است و چنين]. ٤٤
در هر بار با ده انگشت مبارك اشاره مى كنند كه ماه سى روز كامل است و بعد دوباره تكرار مى كنند:
[چنين است و چنين است و چنين] .
در مرتبه سوم انگشت ابهام را بستند يعنى ماه ناقص و بيست و نه روزاست و به طور آشكار كه براحدى پنهان نباشد بيان مى دارند كه گاهى ماه كامل و ديگر زمان ناقص است واين حكم براساس رويت جارى است نه بر طبق حساب . چنانكه پيامبر(ص ) فرمودند:
[نمى نويسيم و حساب نمى كنيم] .
آن طور كه تنظيم كنندگان اين تواريخ و تقاويم مى گويند كه مقصود پيامبر(ص )اين بوده است كه به دنبال هر ماه كامل يك ماه ناقص مى آيد سخن صحيحى نيست چرا كه شواهد اين قول را تاييد نمى كنند همان طور كه خودايشان نيزاين شواهد راانكار نكرده اند و كوچك و بزرگ بر دروغ پردازى آنها آگاهند.
بر طبق آنچه كه درادامه خبر آمده مدعاى ايشان بر طرف مى شود چرا كه پيامبر(ص ) فرمودند :[صوموا لرويته وافطروا لرويته فان عم عليكم فعدوا شعبان ثلاثين] .
واگرابر يا غبار تيره اى مانع رويت هلال شد پس شمارش ايام را به سى روز كامل كنيد.
حال اگراين طور باشد كه هلال با جدولها و حسابهاى ايشان و يا بازيجهايى كه استخراج مى كنند ديده مى شود و براين اساس آغاز ماه صيام يا فطر مقدم بر رويت باشد ديگر در صورت ابرى يا غبارآلود بودن هوا نيائز به كامل كردن شعبان به سى روز نبود و همچنين است عدم ضرورت رويت ماه شوال در صورت كامل بودن هميشگى ماه رمضان . و نيز در كتابهاى زيديه روايت شده كه مردم در زمان اميرالمومنين ( ع ) در ماه رمضان ٢٨ روز روزه گرفتند و حضرت به ايشان دستور داد كه يك روز را قضا كنند و مردم چنين كردند. دراين جريان هر دو ماه شعبان و رمضان پشت سر هم ناقص شده و مانعى باعث گرديده بود كه ابتداى ماه رمضان ديده نشود پس عددايام را تكميل كردند و مساله در آخر كار مشخص شد] . ٤٥
سپس بيرونى كلام خود را با آوردن برخى ادله كه از قول تعدادى از ائمه نقل شده است ادامه مى دهد:
ازامام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمودند:[ ماه رمضان نيز مانند ديگر ماهها دچار زيادى و نقصان مى گردد].
همچنين ازايشان نقل شده است :
[ اگر در شعبان بوديد و آسمان گرفت پس سى روز بشماريد و بعد روزه بگيريد].
و زمانى كه از آن حضرت در مورداهله سوال شد فرمودند:
[ اهله همان ماهاست . پس وقتى هلال را ديدى روزه بدار و عيد فطر بگير].
و بعد بيرونى به سراغ برخى اخبار كه از جانب ائمه ( ع ) نقل شده است رفته و ضمن سست شمردن آنها بيان چنين رواياتى رااز لسان ايشان بعيد مى داند و براى اين مقصود سخن خود را با داستانى ممتاز و جالب كه مويد نظراوست به پايان مى رساند. مى گويد:
[واما آنچه كه ازامام صادق ( ع ) روايت شده كه فرموده اند :[ هنگامى كه هلال ماه
رجب را ديدى پس ٩٥ روز بشمار و بعد روزه بگير] و نيزاين كه فرموده اند:
[چون هلال ماه رمضان را ديدى پس ٣٤٥ روز بشمار واز آن ٦ روز را جدا كن چرا كه در آن ٦ روز خداوند آسمانها و زمين را آفريده واين ايام جز شمارش نيست].
بر فرض كه اين روايت صحيح باشد به احتمال قوى مربوط به يك محل و موقعيتى خاص بوده و شامل همه جا نمى شود ولى تعليل اين ٦ روز به اين صورت تعليل و توجيهى ركيك است كه روايت را تكذيب و صحت آن را باطل مى كند].
سپس ابوريحان داستان را كه داراى مدلولها و معانى متعددى است اين طور نقل مى كند: در بين اخبار خبرى را خواندم كه ابوجعفر محمد بن سليمان كه از جانب منصور عامل كوفه بود عبدالكريم بن ابى العوجاى مانوى مسلك دايى معن بن زائده را به جرم زندقه زندانى كرد. بسيارى در مدينه السلام بغدادازاو شفاعت كرده و به منصوراسرار ورزيدند تا نامه اى را مبنى بر آزادى وى بنويسد.اين در حالى بود كه ابن ابى العوجاءانتظار چنين نامه اى را در مورد خود مى كشيد لذا به ابوالجبار كه از دوستان والى بود گفت :
اگرامير كشتن مرا سه روز به تاخير بيندازد صدهزار درهم به او خواهم داد.
ابوالجبار موضوع را به اطلاع والى كوفه رساند.
والى به او گفت : او را فراموش كرده بودم و تو به يادم آوردى .
پس از نماز جمعه مطلب را يادآورى كن .
والى زندانى را طلبيد و دستور داد تا گردن وى را بزنند.
ابن ابى العوجاء وقتى كه مرگ خود را قطعى يافت گفت :
به خدا قسم در حالى مرا مى كشى كه چهارهزار حديث جعل كرده ام و در آنها حلال را حرام و حرام را حلال نمودم . شما را در موقع روزه دارى وادار به روزه خوارى و در زمان روزه خوارى وادار به روزه دارى كردم .
دراين هنگام سراز بدنش جدا كردند. بعد نامه منصور درباره و رسيد . بيرونى درانتهاى كلام خوداشاره مى كند:
سرنوشت چنين انسان ملحدى بهترازاين نخواهد بود زيرااو مسوول اين قبيل تاويلهايى است كه مورد عمل قرار گرفته اند ٤٦ .
به اين ترتيب اين دانشمند جليل القدر بحث مذكور را با كمال وضوح و دقت بررسى كرده و در همان حال كه پايه هاى كاخ بلندى را محكم مى كند بنيادهاى بناى واهى ديگرى را ويران مى سازد و بنايى را به پا
مى دارد كه امر خدا به آن تصريح دارد. آن جا كه مى فرمايد:
ويسالونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس والحج .
و پيامبر خدا(ص ) نيز اين طور دستور مى دهد:
[صوموا لرويته وافطروا لرويته] آنچه را كه داعيان سفسطه و ستاره شناسى با تكيه واعتمادشان بر قواعد عدد و حساب بر پا داشته اند در هم كوبيده و فرو مى ريزد.
اين مقاله را در حالى تقديم مى كنم كه اميدوارم بحثى را كه برادرم استادابراهيم احمد در مقاله: [ الصوم عندالفاطميين ] آغاز نموده است به انجام رسانده و به اين وسيله آراء بسيارى از فقها را براى طالبان آگاهى بيشتر دراين موضوع توضيح داده باشم .
دراين جا شايسته است از برادرم ابراهيم تشكر كنم زيراايشان فتح بابى كردند كه موجب بحث و دقت نظر در جهت روشن شدن راى و عقيده شرع نسبت به آن گرديد و ما نيزاين باب را براى كسانى كه قصد نقد و ارائه نظر علمى را دراين ميدان دارند باز مى گذاريم .
و ماابرى نفسى ان النفس لاماره بالسوءالا ما رحم ربى ان ربى غفور رحيم .
صدق الله العلى العظيم والله من وراءالقصد
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. المنجد فى اللغه والاعلام ماده الفاطميون .
٢. همان مدرك ماده عبيدالله المهدى .
٣. همان مدرك ماده العاضدلدين الله .
٤. سوره رعد آيه ٥.
٥. مجله حوزه شماره ٤٢.١٥٢.
٦. سوره طه آيه ٥١.
٧. سوره آل عمران آيه ٧٩.
٨. مجله حوزه شماره ٤٢.١٥٢.
٩. سوره مومنون آيه ٤٢.
١٠. سوره نحل آيه ١٦.
١١. سوره انعام آيه ٩٠.
١٢. المنجد فى اللغه والاعلام ماده المنجم .
١٣. تفسيرابن كثير ج ٢.١٦٤.
١٤. سوره اسراء ج ٢.١٦٤.
١٥. سوره بقره آيه ٢٦٤.
١٦. مجله حوزه شماره ٤٢.١٥٤.
١٧. همان مدرك .١٥٨.
١٨. سوره محمد آيه ٢٤.
١٩. سوره بقره آيه ١٨٩.
٢٠. سوره بقره آيه ١٨٥.
٢١سوره فصلت آيه ٤٢.
٢٢. سوره يونس آيه ٩٢.
٢٣. سوره نمل آيه ٦٤.
٢٤. سوره احزاب آيه ٣٩.
٢٥. سوره نمل آيه ٣٥.
٢٦. مجمع البيان ج ١.٢٨٣.
٢٧. الميزان ج ٢.٥٦٥٥.
٢٨. سوره اسراء آيه ١٢.
٢٩. سوره يونس آيه ٥.
٣٠. تفسير قرطبى ج ٢.٣٤٢٣٤١.
٣١. تفسيرابن كثير ج ٢.٢٣٢.
٣٢. بحارالانوار ج ٩٦.٣٠٠.
٣٣. همان مدرك ج ٥٨.٣٧٤.
٣٤. همان مدرك ج ٩٦.٣٠١.
٣٥. همان مدرك ج ٩٦.٣٠٠.
٣٦. همان مدرك ج ٩٣.٣٠١.
٣٧. همان مدرك .
٣٨. سوره حج آيه ٧٨.
٣٩. تفسير قرطبى ج ١٢.١٠٠.
٤٠. بحارالانوار ج ٥٥.٣٧٥.
٤١.ابوريحان بيرونى (٤٤٣٣٦٢ه) دانشمندايرانى الاصل از نواحى خوارزم است . وى رياضيدان ستاره شناس طبيب و مورخ بود كه در علوم يونان و هند و نيز تهيه تقاويم مهارت داشته از جمله آثاراو عبارتنداز : الاثارالباقيه من القرون الخاليه و قانون مسعودى .
٤٢. مجله حوزه شماره ٤٢.١٥٧.
٤٣.استادابراهيم احمد تحت عنوان جنبه لغوى حديث شريف آورده است كه منظوراز اعملوا للاخره يعنى عمل كنيد براى آخرت قبل از حلول آن . دراين جا بايد گفت كه اصل اين خبر چنين است : اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا واعمل لاخرتك كانك تموت غدا حال اگر آن طور كه نويسنده محترم مى گويد عمل بر آخرت قبل از حلول آن است آيا همچنان كه در قسمت اول حديث آمده ممكن است كه عمل براى دنيا نيز قبل از حلول آن باشد!
٤٤. قرطبى در تفسير خود در شرح آيه كريمه وماكنت تتلو من قبله من كتاب ولاتخطه بيمينك عين خبر را آورده است (ج ١٣.٣٥٢.
٤٥. براى تكميل بحث دراين موضوع آنچه را كه قرطبى در تفسيرش در شرح آيه ولتكملواالعده آورده ذكر مى كنم : ولتكملواالعده در اين جمله دو تاويل است يكى تكميل كردن عدد روزه براى كسى كه در سفر يا مرض روزه اش را خورده است و ديگر كامل كردن حساب هلال است و فرقى نمى كند كه بيست و نه روز باشد يا سى روز جابربن عبدالله مى گويد پيامبر(ص ) فرمودند: كه ماه بيست و نه روزاست واين ردى است براين تاويل قول پيامبر(ص ) كه ابوداود آورده است : دو ماه عيد رمضان و ذى حجه ناقص نمى شود يعنى كمتراز سى روز نخواهند بود. ولى بيشتر علمااين معنى را چنين تاويل كرده اند كه اين دو ماه در جزا و كفاره گناهان ناقص نمى شوند چه ماه بيست و نه روز باشد و چه سى روز (ج) .٣٠٢.٢
٤٦. بحارالانوار ج ٥٩.٣٥٤.