نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - مصاحبه با آية الله سيد حسن مدرس هاشمى

مبانى تفاهم اديان توحيدى٢


در مقاله گذشته سخن از مذاكره و تفاهم اديان توحيدى بود. مقصود از تفاهم و تمايز آن از دعوت و مجادله و ضرورت آن مورد بحث قرار گرفت .

اينك درادامه آن گفتار بر آنيم كه مبانى تقاهم را مورد بحث و بررسى قرار داده واصولى را كه اديان الهى بر آن همداستانند يادآورى نماييم .

قرآن كريم دين خدا رااز آدم تا خاتم يك جريان به هم پيوسته معرفى مى كند و به صراحت اعلام مى دارد كه پيامبران رشته واحدى را تشكيل داده و همواره بشر را به جهان بينى واحد دعوت مى كرده اند:

ولقد بعثنا فى كل رسولاان اعبدواالله . ١
براين اساس پيامبر پيشين مبشران پيامبران پسين بوده اند. و پسينيان مويد و مصدق پيشينيان ٢ .

به گواهى قرآن خداونداز همه پيامبر براين مطلب كه مويد و مبشر يكديگر باشند پيمان شديد واكيد گرفته است و خود را نيزاز گواهان آن پيمان به شمار آورده است ٣ .

ازاين روى اعتراف به واقعيت اديان آسمانى و پيامبران برگزيده الهى واحترام ه كتب و شرايع آنان جزءاصول اعتقادى اسلام شمرده شده است .

قرآن در بسيارى از آيات مردم را به ارزش معنوى اين اصل توجه داده و صراحتاايمان به انبياء سابق را ملازم و همرديف ايمان به پيامبر
اسلام (ص )اعلام نموده است :

قولوا آمنا بالله و ماانزل الى ابراهيم واسماعيل واسحق و يعقوب والاسباط و مااوتى موسى و عيسى و مااوتى النبيون من ربهم لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون . ١
بگوييد به خدا و آنچه ابراهيم اسماعيل اسحاق يعقوب واخلاف آنان نازل شده و آنچه به موسى و عيسى وحى شده و آنچه به سايرا نبياءاز پروردگارشان رسيده ايمان آورده و ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى گذاريم .

در خصوص پيامبر آن جا كه از ويژگيهاى بارز آن حضرت سخن مى گويد وى را تصديق كننده پيامبران و آيين و كتاب وى را گواه بر صدق كتابها و آيينهاى آسمانى پيشين معرفى مى نمايد: [نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لمابين يديه وانزل التواره] .

خداوند كتاب (قرآن ) را بر تو به حق نازل كرده كه تصديق كننده كتابهاى پيشين است . واز پيش تورات وانجيل را براى هدايت مردم فرستاد.

اين گواهى و تصديق قرآن از آيين پيشين تنها در حوزه مسائل اصولى واعتقادى محدود نمى شود بلكه مسائل ارزشى و دستورات عملى را نيز شامل مى شود.

قرآن كريم در موارد گوناگون نمودهايى ازاين اشتراك و همبستگى را بيان كرده است از جمله : خداوند در برخى از آيات پس از آن كه معارف وارزشهايى را بيان مى دارد يادآورى مى كند كه اين معارف وارزشها در كتب پيامبران پيشين نيز وجود داشته است :

قرآن در سوره[ اعلى] پس از آن كه مطالبى درباره خلقت و هدايت انسان و جميع مخلوقات بيان مى دارد و براهميت رستگارى وارزش آخرت گرايى تكيه مى كند واز تزكيه ذكر و نماز به عنوان عوام رستگارى انسان ياد مى كند مى فرمايد:

ان هذا لفى الصحف الاولى صحف ابراهيم و موسى .
مسلما اين گفتار در صحيفه هاى پيشين صحيفه هاى ابراهيم و موسى نيز هست .

اگر[ هذا]اشاره به تمام سوره باشد معنى همان است كه بيان كرديم . يعنى اين حقايق واصول كلى واساسى دين كه دراين سوره مباركه مندرج است در كتابهاى پيامبران پيشين از جمله :ابراهيم و موسى ( ع ) نيز آمده است .

اگر[ هذا]اشاره به[ قدافلح] تا آخر سوره باشد چنانكه برخى گفته اند بازهم مشتركات را در زمينه ارزشها و دستورالعملها متذكر شده است .البته تفصيل بيشتراين مشتركات را در بخشهاى آينده خواهيم آورد.

خداوند در برخى از آيات براى الگوگيرى و قوت قلب پيامبر(ص ) از راه و روش پيامبران گذشته و پيروان آنان ياد مى كند:

كلا نقص عليك من انباء الرسل ما تثبت به فوادك ٧ . .
ماازاخبار پيامبران هر آن قصه اى كه دلت را به آن آرامش بدهيم بر تو فرو مى فرستيم .

فاصبركما صبراولوالعزم من الرسل . ٨
پايدارى نما چنانكه پيامبران بزرگ صاحب ثابت پايدارى نمودند.

وان يكذبوك فقد كذب رسل من قبلك . ٩
اگر تو را تكذيب نمودند پيامبران پيش از تو را نيز تكذيب نموده اند.

اين بخش از آيات خود دليل ديگرى است براين كه راه و هدف انبياء الهى يكى بوده است وگرنه معنى ندارد كه خداوند روش آنان را به عنوان سرمشق والگو براى پيامبراسلام (ص ) بازگو نمايد.

پيامبران الهى وابسته به يك مكتب و حامل يك پيام بوده انداما پايه معرفت و شيوه استدلال آنان در سطح تعليمات به تناسب سطح دانش و استعداداقوام مساوى نبوده است . در هر دوره اى تعليمات الهى به اقتضاى محيط واوضاع كاملتراز دوره قبل بوده است .اين حركت رو به صعودادامه داشته تا دراسلام در عالى ترين سطح بيان گرديده است :

[ اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى] . ١٠

پيامبراكرم (ص ) در تبيين اين حقيقت مى گويد:

[ مثلى و مثل الانبياء من قبلى كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه واجمله الا موضوع لبنه فى زاويه من زواياه فجعل الناس يطوفون به و يعجبهم فيقولون :الا وضعت ههنا لبنه فيتم قال فاتااللبنه جئت فختمت الانبياء]. ١١

مثل من وانبياى پيش از من همانند مردى است كه ساختمانى را بنا كرده و آن را نيكو و زيبا ساخته است اما جاى يك آجر در گوشه اى از گوشه هاى آن باقى مانده است . مردمى كه گرداگرد آن ساختمان مى چرخند از بنا و ذوق و سليقه اى كه در آن به كار رفته است در شگفتند. ولى پرسشى دارند كه چرا دراين ساختمان زيبا اين آجر گذاشته نشده است تا كامل گردد.

پيامبر(ص ) فرمود: من آن آجر آخرين و مكمل هستم ! و سلسله انبياء را پايان دادم .

سيره ائمه
دراين باب بر مشى قرآن كريم در متون روايى و سيره معصومان ( ع ) نيز تاكيد شده است . پيامبر(ص ) وائمه معصومين ( ع ) در موارد بسيارى به سيره و كلام انبياى پيشين بويژه سخنان حضرت موسى و عيسى ( ع ) استشهاد كرده اند. واين تنها در مسائل اعتقادى نبوده است بلكه شامل مسائل اخلاقى نيز مى شود.از باب نمونه : على ( ع ) درباره الگو بودن رسولان الهى مى فرمايد:

ولقد كان فى رسول الله (ص ) كاف لك فى الاسوه ... وان شئت تنيت بموسى كليم الله (ص )... وان شئت قلت فى عيسى بن مريم ( ع) ... . ١٢
براى تو پيامبراكرم (ص )الگوى بسيار خوبى است ... واگر خواستى مى توانى موسى با عيسى ( ع ) راالگوى زندگى خود قرار دهى ...

در كتب روائى ما از فضايل و مواعظ پيامبر بزرگ الهى بويژه موسى و عيسى سخن بسيار رفته است ١٣ .

تمسك به كلام آنان به معناى داشتن ديدگاههاى مشترك و لزوم احياى ميراث پيامبران بزرگ الهى است .

از نظراسلام اديان توحيدى مشتركات بسيار دارند و متون دينى در موارد گوناگون براين مشتركات صحه گذاشته اند.

يادآورى مشتركات و تاكيد بر آنها در قرآن و ديگر متون دينى ما آن هم بااين وسعت عللى دارد كه از جمله آنها تفاهم اديان آسمانى است .افزون براين مراجعه به متون اسلامى و سيره پيشوايان دينى ما را به دو مطلب اساسى رهنمون مى سازد.

١. دعوت پيروان اديان الهى به تفاهم .

٢.ايجاد شرايط و زمينه مناسب براى تفاهم .

دراين نوشتار بر آنيم كه اين دو موضوع را به اجمال بحث كنيم .

ولى پيش از آن يادآورى نكته اى و در حقيقت پاسخ به سوالى ضرورى است :

آيا دعوت به تفاهم به معناى رسميت شناختن ديگراديان نيست ؟

اگر چنين است اين سخن را كه[ اسلام تنها دين حق است] چگونه بايد توجيه كرد؟

به عقيده ما دعوت به تفاهم با حقانيت اسلام و آنچه پيامبراسلام (ص ) آورده است هيچ گونه منافاتى ندارد زيرا:

١. تفاهم بر مشتركات مشخص كردن موارداتفاق انبياءالهى والتزام به آنهاست .

به بيان ديگر اعتقاد و عمل به برخى از تعاليم اسلام .اين خود عملى است مثبت و توفيقى است در جهت گسترش حوزه انديشه و عمل اسلامى .اين غيرازايمان به بعض و كفر به بعض است كه برخاسته از هواهاى نفسانى و مورد نكوهش قرآن است . چگونه ممكن است قرآن از يكسو دعوت به تفاهم نمايد: [يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء] واز طرفى ايمان به بعض و كفر به بعض را نكوهش نمايد.

٢. تاريخ بيانگراين واقعيت است كه انسانهااز معاشرت خوب و برخورد صحيح بيشتر جذب افكار وانديشه هاى يكديگر شده اند تااز راههاى ديگر ١٤ .

بنابراين اسلام با گشودن باب تفاهم مى خواهداين شيوه حسنه را در ميان مسلمانان رواج بخشد تاانسانها بهتر بتوانند در محيط سالم و آزاد حق و حقيقت را دريابند.

٣. دعوت به تفاهم دعوت به خدا و دعوت به ارزشهاى اخلاقى واجتماعى است . وجود و عمل به اين ارزشها براى زندگى دنيوى انسانها گر چه پيرو دين حق نباشند مفيد خواهد بود.

تعاليم انبياء داراى دو بعداست : دنيوى واخروى . نسبت به آثار اخروى است كه مطرح
مى شود: آياايمان به پيامبرخاتم (ص ) شرطاست يا خير؟ ولى نسبت به آثار دنيوى و فوائدى كه عمل به اين دستورات براى انسانها دارد مسلما مشروط به چنين شرطى نيست . بنابراين به حكم فاعده: [ مالا يدرك كله لايترك كله] براى بهره مند شدن انسانهااز آثار دنيوى دستورات انبياء لازم است تفاهم بر مشتركات به عنوان يكى از راهها مورد توجه قرار بگيرد واز پيروان اديان الهى كه به اين ارزشها معتقدند تقاضاى تشريك مساعى و هميارى و همفكرى شود تا در صحنه عمل توفيق بيشترى حاصل گردد. براى تعاون برارزشها (بر و تقوى ) لازم نيست طرف توافق حتما مسلمان باشد لذا مى بينيم پيامبراسلام (ص ) وقتى از پيمان حلف الفضول ياد مى كند مى فرمايد:

در خانه عبدالله ابن جدعان در پيمانى حضور يافتم كه اگر دراسلام هم به مانند آن دعوت مى شدم اجابت مى كردم واسلام جزاستحكام چيزى بر آن نيفزوده است . ١٥

اين پيمان وامثال آن ازارزشهايى هستند كه پايگاه و آثار دنيوى خود رااز دست نمى دهند.

اما نسبت به آثاراخروى : آيا عمل به ارزشهاى مشترك در زندگى اخروى انسان موثراست يا خير؟ و براى اعتقاد و عمل بدان ارزشهااجر و پاداشى هست يا خير؟

مساله در حيطه علم كلام بايدازارزيابى شود و دراين جا چنين مجالى نيست . ولى مسلم است اگر پيرو يكى ازاديان آسمانى تا آخر عمر به حقانيت اسلام پى نبرد يا بدين خاطر كه ترديدى در حقانيت دين خود نكرده تا به تحقيق بپردازد يا بر فرض تحقيق به واقع نرسيده و يا اين كه توانايى تحقيق را نداشته است (كه دراسلام از همه اينها به جاهل قاصر ياد مى شود) خداوند هرگز خط بطلان براعمال او نمى كشد و او را معذب نخواهد ساخت . قرآن كريم دراين زمينه مى فرمايد:

ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا. ١٦
ما تا رسول نفرستيم (حجت تمام نشده ) كسى را عذاب نمى كنيم .

اصوليين مفاداين آيه را مفاد حكم عقل : [قبح عقاب بلا بيان] دانسته و مى گويند:

[تا خداى متعال حقيقتى را براى بنده اى آشكار نكرده باشد زشت است كه او را عذاب كند.اگر حقيقت براى او روشن شده ولى از روى لجبازى و عناد باز هم ايمان نمى آورد و به دستورات آن گردن نمى نهد و يااين كه نسبت به حقانيت دين خويش دچار ترديد و شك است ولى از روى بى اعتنائى به دنبال تحقيق نمى رود مسلم چنين فردى از آثاراخروى عمل به دستورات مشترك بى بهره است و به خاطر بى توجهى و عناد نسبت به دين كيفر نيز مى گردد]. ١٧

اكنون پس از پاسخ به اين سوال اصل مطلب را پى مى گيرم .

يادآور شديم :انبياى الهى افزون بر وحدت دراصول عقائد در ارزشها و دستورالعملها نيز مشتركات بسيار دارند كه نفس وجوداين مشتركات
كافى است براى اثبات لزوم تفاهم . بااين حال دو مطلب اساسى ديگر نيز مى توان بر آن افزود:

١. دعوت به تفاهم
قرآن كريم دو مرحله براى برخورد بااهل كتاب بيان كرده است . در مرحله نخست اهل كتاب را بااستدلال و منطق به اسلام دعوت مى نمايد و در صورت عدم پذيرش آنان را به نقاط مشترك بين اسلام و دين مورد قبولشان فرا مى خواند:

قل يااهل الكتاب تعالواالى كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبدالا الله و لا نشرك به شيا و لايتخذ بعضنا بعضااربابا من دون الله ... ١٨
بگواى اهل كتاب به سراغ عقيده اى بياييد كه ميان ما و شما يكسان است :اين كه جز خداى يگانه را نپرستيم و هيچ چيز را با وى شريك ندانيم و هيچ يك از ما ديگرى را به جاى خدا[ ارباب] نگيرد.

علامه طباطبائى (ره ) در ذيل آيه فوق مى نويسد:

در مقاله گذشته يادآور شديم : پيامبراسلام (ص ) در نامه هايى كه به زمامداران و بزرگان اهل كتاب مى فرسنادند در مرحله اول آنان را به اسلام دعوت مى كردند و در صورت عدم پذيرش بااستشهاد به آيه فوق آنان را به نقاط مشترك و تفاهم فرا مى خواندند ٢٠ .اين آيات و روايات نيز خود بهترين دليل بر وجود مشتركات بين اسلام واديان آسمانى ديگراست . خداوند در آيه فوق مصاديقى از كلمه سواه و مشتركات را بيان مى كند كه به گواهى ديگر آيات قرآنى مشتركات منحصر به آنچه در آيه فوق بيان شده است نيست . كه اين مطلب را متذكر خواهيم شد .

آيه شريفه فوق به ما مى آموزد:

كه اگراهل كتاب اسلام را نپذيرفتند تا در تمامى اهدف مقدس شما را يارى نمايند بكوشيد در بخشى كه با شمااشتراك در عقيده و هدف دارند همكارى آنان را جلب كنيد.

زمينه سازى براى ايجاد تفاهم
با نگاهى گذرا به منابع اسلامى در مى يابيم كه اسلام در برخورد با اهل كتاب مراعات اصول و دستورالعمل هايى را توصيه مى كند كه رعايت آنها تاثير بسزائى درايجاد تفاهم بين مسلمانان واهل كتاب دارد.

از آن جمله :

١. رعايت عدل و قسط
اسلام در برخورد بااهل كتاب مسلمانان را به همزيستى مسالمت آميز و رعايت قسط و عدل دعوت كرده است . زندگى مسالمت آميز پايه
نخستين براى رسيدن به سايرارزشها واهداف است و بدون آن هيچ چيز حاصل نمى شود. ضرورت اين مساله در حوزه مسائل فكرى واعتقادى بيشتر احساس مى شود. همزيستى مسالمت آميز يكى ازاصول اساسى دربرخورد با كسانى است كه بااسلام سرجنگ ندارند:

لاينها كم الله عن الذين لم يقاتلونكم فى الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تفسطوااليهم . ٢١
خداوند درباره كسانى كه با شما قصد جنگ در دين نداشتند و شما را از خانه و ديارتان اخراج نكرده اند شما راازاين كه درباره آنان بر واحسان كنيد و به عدل و داد رفتار نماييد باز نمى دارد.

هر كس به اهل كتابى كه در پناه اسلام است و در قلمرواسلام زندگى مى كند ظلم و تعدى كند از ديدگاه اسلام مستحق كيفراست . پيامبراسلام مى فرمايد:

من ظلم معاهدا و كلفه فوق طاقته فانا حجيجه يوم القيامه . ٢٢
هر كسى بر معاهدى ستم كند واو را بالاتراز توانش به چيزى وادارد من در قيامت به نفع او گواهى خواهد داد.

طبق اين اصل است كه على ( ع ) در قضيه ربودن خلخال از پاى زن يهوديه (معاهد) به وسيله لشكريان معاويه شديد متاثر مى شود و مى فرمايد:

اگر مسلمانى ازاين غم بميرد براو عيبى نيست . ٢٣

در فرهنگ اسلامى احسان و نيكى به اهل كتاب تا حد كمكهاى مالى نيز گسترش مى يابد. يهوديان و مسيحيان سالخورده و درمانده در صورتى كه راه اعاشه نداشته باشند از بيت المال مسلمين ارتزاق مى كنند.

على ( ع ) پيرمرد مسيحى را ديد كه گدايى مى كند. پرسيدند:اين واقعه ناپسند چيست ؟

در پاسخ گفتند:اين مرد نصرانى است .

امام فرمودند:

[تا در هنگام جوانى او را به كار گرفتيد و در هنگام ناتوانى او رارها نموديد؟ سپس دستور دادند كه او را تربيت المال مسلمين اداره كنند]. ٢٤

اين سيره حسنه بود كه مسيحيان اردن در وقت ورود لشكراسلام به آن ديار به فرمانده لشكراسلام مى نويسند:

[شما مسلمانان در نزد مااز رومى ها محبوبتريد. گر چه ما با آنان هم دينيم ولى شما نسبت به ما با وفاتر و رئوف تر و عادل تريد. آنان بر ما حكومت كردند واموال و خانه هاى ما رااز ما گرفتند]. ٢٥

مراعات آداب اجتماعى انسانى
مسلمانان وظيف دارند در روابط خود بااهل كتاب ازاصول اخلاقى و عواطف انسانى پيروى كنند. همانگونه كه در هنگام بيمارى از مومنين عيادت مى كنند و در سختيها و مشكلات به يارى و كمك آنان مى شتابند در مورداهل كتاب نيز
بايد همين گونه عمل كنند. حتى براى مردگان آنان نيز بايداحترام بگذارند. !

پيامبراسلام ( ص ) براى احوالپرسى و عيادت بيماران آنان به بالينشان مى شتافت و در تشييع جنازه مردگانشان شركت مى جست و با گشاده روئى آنان را مى پذيرفت و با آنان ابراز همدردى مى كرد و در مجالس سور آنان شركت مى كرد . ٢٦

حتى پيامبر اسلام ( ص ) در مراسم عزايى كه از طرف يهوديان براى عبدالله بن ابى منافق برگزار شد شركت فرمودند و به يهوديان و فرزندان وى تسليت گفتند! ٢٧ .

امام صادق ( ع ) در يكى از سفرهاى خود مردى را مشاهده كرد كه در گوشه اى افتاده و بى حال و وامانده است به همسفرش فرمود:

[گمان مى كنم اين مرد تشنه باشداو را سيراب كن .

او رفت و برگشت .

حضرت فرمود: سيرابش كردى ؟

پاسخ داد نه . آن شخص يهودى است و من به حال او آگاهم .

امام صادق ( ع )از شنيدن اين سخن بر آشفت و حالش دگرگون شد و به حالت خشم فرمود: باشد مگرانسان نيست ؟] ٢٨ .

عفو واغماض
اسلام نه تنها مسلمانان را در برخورد بااهل كتاب از رفتار مناسب واعمال خشونت آميز باز مى دارد و آنان را به حسن سلوك و نيكى و نيكوكارى و تشريك مساعى عوصيه مى كند بلكه پا راازاين نيز فراتر گذاشته و در مواردى كه رفتار غيرمنطقى و ناهنجارى از غيرمسلمانى صادر مى شود توصيه مى كند كه در برابراو عفو واغماض داشته باشند.

قرآن در مورد عده اى از يهوديان و مسيحيانى كه آرزوى گمراه كردن مسلمانان را داشتند و به پيشرفت اسلام حسد مى ورزيدند چنين توصيه مى كند:

[ود كثير من اهل الكتاب لويردونكم من بعدايمانكم كفارا حسدا من عندانفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتى بعد ياتى الله بامره ان الله على كل شى قدير]. ٢٩

بسيارى ازاهل كتاب به خاطر حسدى كه دراندرونشان هست دوست داشتند شما را پس ازايمانتان به حالت كفار برگردانند آن هم پس از آن كه حق براى آنان نمودار گشت . پس ببخشيد و در گذريد تا آن كه خدا فرمانش را تحقق بخشد. خداوند بر هر چيز تواناست .

و در آيه اى ديگر عفو واغماض را برانتقام ترجيح مى دهد. ٣٠

در روابط پيامبراسلام (ص ) با يهوديان مدينه مظاهرافتخارآميزى از عفو گذشت را مى توان ديد
كه حاكى از شدت علاقه آن حضرت به حفظ روابط حسنه بااهل كتاب است . به عنوان نمونه :

[عده اى از يهوديان براى آزار واذيت پيامبر(ص ) به جاى سلام مى گفتند:

السام عليك

مرگ بر تو

عايشه همسر پيامبر كه ناظر جريان بود سخت برآشفت و فرياد برآورد:

السام عليكم .

رسول اكرم (ص ) وى را دعوت به سكوت كرد و فرمود:

اى عايشه ! ناسزا مگو. ناسزااگر مجسم گردد بدترين و زشت ترين صورتها را دارد. نرمى و ملايمت روى هر چه گذاشته شود آن را زيبا مى كند.

عايشه كه از بردبارى پيامبر(ص ) دچار شگفتى شده بود گفت :

يا رسول الله نمى بينى كه اينان چسان با كمال وقاحت و بى شرمى به جاى سلام چه مى گويند.

فرمود: عليكم كافى است]! ٣١ .

حتى در مواردى كه بى شرمى برخى ازاهل كتاب تحت حمايت مسلمانان از حد مى گذشت و به پيشوايان مسلمانان جسارت مى كردند باز هم مسلمانان به اين اصل رفتار مى كردند.

[مردى مسيحى به امام باقر( ع ) گفت :انت بقر!

امام با كمال گشاده روئى گفت :

نه من بقر نيستم .

اسم من باقراست !

مرد مسيحى به جاى احساس شرم جسورتر شده و شروع بناسزاگوئى كرد و گفت :

تو پسر زنى هستى كه آشپز بود!

حضرت باز با نرمى پاسخ داد: شغلش چنين بود كار عيب و ننگ محسوب نمى شود!

مرد مسيحى بر وقاحت و بى شرمى خودافزود و گفت :

مادرت سياه و... بود.

امام بى آن كه خشمگين شود فرمود:

اين نسبتهايى كه به مادرم مى دهى اگر راست است خدااو را بيامرزد و از گنباهش بگذرد واگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ وافتراء بستى]. ٣٢ .

مشاهده اين همه عفو واغماض از شخصيتى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد مسيحى را فراهم آورد موجب شد كه مرد مسيحى به دين مقدس اسلام كه چنين شخصيتى در دامن آن تربيت شده ات جذب شود واسلام بياورد.

اين گونه رفتاراز پيامبر(ص ) واپمه معصومين ( ع ) حاكى از شدت علاقه آنان به حفظ روابط حسنه وايجاد تفاهم بااهل كتاب مى باشد كه بايد الگو و سرمشق ما مسلمانان قرار گيرد.

مجادله احسن
پر واضح است جامعه اى كه پيروان اديان مختلف ر كنار همديگر زندگى مى كنند بدون
برخورد و بحثها مذهبى و عقيدتى نخواهد بود. تفاوت در مذهب گه گاهى مناظره و مجادله را در پى خواهد داشت . قرآن دراين جا نيز در آيات متعدد توصيه مى كند كه پا رااز دائره انصاف و عدالت بيرون ننهيد و مجادله اى نيكو بااهل كتاب داشته باشيد.

ولاتجادلوااهل الكتاب الا بالتى هى احسن ٣٣ .
بااهل كتاب جز به شيوه اى كه آن بهترين باشد بحث نكنيد.

و در جاى ديگر مى فرمايد:

وجادلهم بالتى هى احسن ٣٤ .
به آن چه كه بهترين است با آنان مجادله كن . تعبير به[ احسن] تعبير جامعى است كه تمام ارزشهاى صحيح و مناسب مناظره را چه در الفاظ و چه در محتوا و چه در آهنگ و چه در حركات ديگر شامل مى شود.

حليت طعام
از زمينه هاى ديگرى كه اسلام براى رسيدن به تفاهم ايجاد كرده است حلال شمردن طعام و غذاهاى اهل كتاب است .

اليوم احل لكم الطيبات و طعام الذين اوتوالكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم ٣٥
.امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال گشت و طعام كسانى كه كتاب (آسمانى ) دريافت كرده اند براى شما حلال است و طعام شما براى آنان حلال است .

طعام در آيه چه مطلق غذاهاى اهل كتاب و يا دسته اى خاص همچون : گندم (بااختلاف آراء فقها) باشد دلالت بر نوعى رابطه بين مسلمانان و اهل كتاب مى نمايد و بويژه با توجه به زمان نزول آيه . آيه فوق كه در زمانى نازل شد كه اسلام موجوديت خود را در شبه جزيره حجاز تثبيت كرده و دشمنان اسلام از شكست مسلمانان ناميد شده بودند. دراين مرحله محدوديتهايى كه مسلمانان با غير داشتند برداشته شد.

زمينه سازيهاى اسلام براى ايجاد تفاهم بسياراست كه مجال پرداختن به همه آنها نيست اما آنچه آورديم دراثبات مدعاى ما كه : اسلام خواهان همبستگى اديان توحيدى است كفايت مى كند.

اكنون مى پردازيم به منابع مشتركات

قرآن ميزان مشتركات
ما دراين بخش براى تبيين و تقل مشتركات قبل از هر منبع ديگر به دلائل ذيل به قرآن كريم استناد مى كنيم :

١. قرآن در ميان منابع معرفتى اسلام معتبرترين آنهاست .اعتبار ساير منابع با آن سنجيده مى شود. بنابراين براى دستيابى به مشتركات اسلام و سايراديان ناگزيريم كه قرآن را ملاك قرار دهيم .

٢. در ميان كتب آسمانى قرآن بيش از همه كتب آسمانى بر پيوند و همبستگى انبياى الهى تكيه كرده واصول كلى و مشترك آن اديان را
بازگو نموده است .

٣. در عصر نزول قرآن با وجود كثرت يهوديان و مسيحيان همچون : يهود مدينه و خيبر نصاراى نجران و مسيحيان حبشه وارتباط نزديك آن با پيامبر(ص ) اين مشتركات مطرح شده است و آنان با وجود آزادى كامل و مناظره با پيامبر(ص ) اين مشتركات راانكار نكردند.

روشن است كه اگر قرآن مطالب مربوط به آنان را بر خلاف عقايدشان نقل مى كرد انكار و مخالفت مى كردندازاين روى سكوت آنان دليل وجود مشتركات و همخوانى كتاب آسمانى بسيارى از تعاليم آسمانى اسلام است .

٤.اگر با ديده انصاف و دقت تورات وانجيل فعلى را با قرآن مقايسه كنيم باز قرآن معتبرترين و مستندترين كتب آسمانى است زيرا براساس مدارك تاريخى تورات وانجيلى كه هم اكنون در دسترس ماست مجموعه اى از تاريخ مواعظ احكام آداب و نظرات ديگران است كه به تدريج و در طول قرنها جمع آورى شده است و به صورت كتابهاى مقدس درآمده است .اين اصالت وارزش واقعى اين كتب رااز بين برده است . گر چه در آنها معارف و مطالب عالى اخلاقى و عرفانى ديده مى شود.

در عين حال موارد مشترك اسلام و تورات واناجيل فعلى نيز بسيار است .

براى روشن شدن موضوع كتابهاى مقدس يهود و نصارا را به اجمال معرفى مى كنيم :

كتابهاى دينى بهود
عهد عتيق كه مورد پذيرش يهوديان و مسيحيان مى باشد شامل ٣٩ كتاب است كه به تدريج به تورات اضافه شده است . برخى ازاين كتابها منسوب به پيامبران بنى اسرائيل بوده و برخى ديگر شرح وقايع و تاريخ قوم يهود مى باشد. توارت يكى از كتابهائعهد عتيق است كه مشتمل بر پنج سفر بر شرح ذيل مى باشد:

١. سفر تكوين (پيدايش ؟ كه قصص عبرانيان ازاول خلقت تا وفات يوسف در آن آمده است و داراى پنجاه باب است .

٢. سفراحبار يالاويان درباره تنظيم احكام دينى و قواعد و حدود مربوط به فرزندان لاوى مى باشد (يكى از فرزندان يعقوب و عهده دار صندوق عهد) و در ٢٧ باب است .

٣. سفر خروج درباره خروج بنى اسرائيل از مصر مى باشد و داراى ٤٠ باب است .

٤. سفراعداد از تعداد بنى اسرائيل و آنان كه پس از موسى مامور نشر دين بودند واز سفرهاى بنى اسرائيل در بيابان[ تيه] و فتح كنعان سخن مى گويد و ٣٦ باب دارد.

٥. سفر تثنيه درباره شرايع واحكام عمومى و وصايا مى باشد و شامل ٣٤ باب است . بنا به تحقيقات وسيعى كه عده اى از دانشمندان مسيحى و يهودى و... در جنبه هاى تاريخى تورات انجام داده اند تورات كنونى سالها پس از وفات موسى توسط اخبار و روحانيون يهود در زمانهاى مختلف
نگاشته شده است . تاريخ تاليف سفر خروج قرن نهم سفر تثنيه قرن هشتم و هفتم قبل از ميلاد و سفراحبار پس از پانصد و شانزده سال قبل از ميلاد نوشته شده است ٣٦ .

. دائره المعارف لاروس تحت عنوان[ تورات] مى نويسد:

دانش جديد بويژه بررسيهاى بى طرفانه پس از بحثهاى طولانى در آثار گذشته و تاريخ علم اللغه به اين نتيجه رسيده كه تورات فعلى نوشته موسى نيست . واين كتاب كارپرداخت عده اى ازاخبار يهود بوده كه نام خود را در آن ضبط نكرده اند و تاليف اسفار آن به تدريج در طول تاريخ از طرف اين عده صورت گرفته است واينان در تاليف تورات به روايات و مطالبى كه قبل ازاسارت بابل شنيده انداعتماد كرده اند. ٣٧

صرف نظراز بررسيهاى تاريخى دلائل ديگرى وجود دارد كه انتساب تمامى مطالب تورات و ساير كتب عهد عتيق را به وحى الهى تكذيب مى كند كه به چند مورد آن دراين جااشاره مى شود.

١. چنانكه متذكر شديم نگارش تورات سالها پس از وفات موسى ( ع ) بوده است .

٢. محتواى برخى ازابواب تورات دلالت دارد كه نويسنده آن غيراز موسى ( ع )است از باب مثال : در برخى ازابواب از قول او نحوه كاراو مطالبى آورده شده است ٣٨ .

٣. شرح وفات حضرت موسى ( ع ) كه در آخرين باب سفر تثنيه آورده شده است ٣٩ بى شك وحى الهى نيست .

٤. وجوداختلاف و يا تناقض هايى بين آيات تورات و همچنين در ميان محتويات ساير عهد عتيق به گونه اى كه پاره اى از آيات مضامين قسمت ديگر را صريحا تكذيب مى كند ٤٠ .

٥. نسبتهاى ناروائى كه در عهد عتيق به ساخت انبياى بزرگ داده شده تحريف اين كتابها را به خوبى واضح مى سازد وانتساب آن گفتار را به پيامبرى چون موسى نفى مى كند ٤١ .

انجيل
عهد جديد كه مورد قبول مسيحيان است مشتمل بر ٢٧ كتاب است كه اناجيل اربعه بخشى از آن مى باشد.

بسيارى از شاگردان و پيروان مسيح در قرون نخستين ميلادى انجيلهايى نوشته اند كه از آن جمله چهارانجيل زير به رسميت شناخته شد:

انجل لوقا مرقس متى و يوحنا.

البته غيرازاين چهارانجيل انجيلهاى ديگرى هم هست كه در آنها عيسى ( ع )انسان معرفى مى شود و نقاط ضعفى كه درانجيلهاى چهارگانه يافت مى شود و نقاط ضعفى كه درانجيلهاى چهارگانه يافت مى شود در آنها پيدا نمى شود به عنوان نمونه :ازانجيل برنابا مى توان نام برد.اين انجيل در موارد متعدد از آمدن پيامبر آخرالزمان و خصوصيات او خبر داده است .

دلائل تحريف واين كه تمامى مطالب اين اناجيل وحى الهى نيستند فراوان است از جمله :
١. كثرت انجيلها.انجيلهايى كه به نام مسيح اشتهار داشته است از صد مى گذرد.

٢.اختلاف و تناقض اناجيل اربعه با يكديگر. تنهااگر به دار آويختن حضرت مسيح ( ع ) كه موضوع مهمى از نظراناجيل و مسيحيان است ملاحظه شود براى اثبات مدعاى ما كافى است ٤٢ .

٣. نقل داستانهاى مربوط به بعداز بردار آويختن حضرت مسيح ( ع ) با مطالعه اين داستانها به اين نتيجه مى رسيم كه اين اناجيل پس از ناپديد شدن حضرت مسيح ( ع ) از طرف حواريون و شاگردان آنان نوشته شده است ٤٣ .

ارزيابى تورات وانجيل كنونى
با تمام تحريفها و تغييراتى كه به مرور زمان در نقل و تحرير نهايى تورات به وجود آمده است بدون شك بخشى از تورات حقيقى در ضمن تورات موجود جمع آورى شده است .

قرآن كريم نيز اين مساله را تاييد مى كند:

[ اى اهل كتاب ! پيامبر ما نزد شما آمد تا بسيارى از كتاب خدا را كه پنهان مى داشتيد برايتان بيان كند واز بسيارى از گذرد] . ٤٤

[چگونه ممكن است يهوداز تو تقاضى قضاوت كنند در حالى كه تورات كه حكم الهى در آن وجود دارد در دسترس آنان است] . ٤٥

اين آيات به خوبى مى رساند كه تورات موجود حاوى قسمتى ازاصل تورات است . بنابراين اگر همين تورات موجود بااسلام تطبيق شود مشتركات بسيارى در آن خواهيم يافت .

در مورداناجيل اربعه نيز با همين حقيقت را بپذيريم . بى گمان اناجيل موجود بخشى از آنچه كه به عيسى بن مريم نازل شده است در بر مى گيرد. هيچ دليلى براثبات مغايرت كلى اناجيل موجود باانجيل واقعى وجود ندارد. قرآن نيز دراين زمينه مى فرمايد:

[ از كسانى كه گفتند: ما نصرانى هستيم پيمان گرفتيم . آن گاه از ياد بردند قسمتى از آنچه را كه متذكر شده بودند] . ٤٦

بااين حال به خاطر تحريف و... آن دسته حقايقى مى تواند مورد پذيرش قرار بگيرد كه شاهدى از قرآن بر آن وجود داشته باشد.

مشتركات اديان توحيدى
شواهداشتراك اديان آسمانى را دراصول اساسى وارزشهاى اخلاقى بيان كرديم .اكنون برخى ازاصول مشترك را يادآور مى شويم .

در متون اسلامى : آيات و روايات اصولى ذكر شده كه اسلام و ديگر اديان الهى در آنهااشتراك دارند كه مهمترين آنها به شرح زيراست :

١.اعتقاد به مبدا
نخستين اصل مشترك كه قرآن بر آن تكيه دارد عبارت است ازاعتقاد به مبدايى كه خالق و مدبر جهان هستى است . خدايى كه متجمع جميع صفات كمال است واز هرگونه شريك و تجسم و تصورات افسانه اى به دوراست . تمام افعال او از
روى حكمت و بر مبناى افاضه خير به مخلوقات رهانيدن آنهااز نقص و كاستى است .انبياى الهى همگى به اين اصل اساسى مردمان را دعوت كرده اند:

و ماارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لااله الاانا فاعبدون . ٤٧
و پيش از تو پيامبرى نفرستاديم مگراين كه به او وحى كرديم كه بى گمان معبودى جز من نيست بنابراين مرا بپرستيد.

اما متاسفانه دراديان آسمانى قبل ازاسلام رفته رفته اين خداى يگانه به دست پيروان و رهبران دينى به صورتهاى خرافى و شرك آميز تصوير شده است . ما دراين جا به اجمال تصويرى كه يهوديان و مسيحيان از خدا نشان داده انداشاره مى كنيم :

خداى يهوديان
طبق منابع اسلامى خدايى را كه حضرت موسى ( ع ) معرفى كرد خدايى بود يگانه اما يهوديان گاهى از موسى توقع داشتند كه خدا را به چشم ببينند و گاهى هوس بت پرستى و گوساله پرستى كردند سرانجام هم خداى خود را به صورت خدايى قومى و نژادى معرفى كردند يعنى خدايى كه به قوم بنى اسرائيل تعلق دارد و لطف و فيض خود را شامل آنان مى گرداند.

اما تصويرى كه تورات موجود از خدا دارد چهره اى است خشن و جبروتى و متكبر كه فقط با عدلش رفتار مى كند و بزرگتراز آن است كه انسان بتواند بااو راز و نياز كند.

تورات موجود خدا را تا سرحدانسانى كه داراى جسم است ٤٨ دروغ مى گويد ٤٩ پشيمان مى شود ستم مى كند و عصبانى مى شود پايين مى آورد ٥٠ .

ولى در عين حال در همين تورات فعلى نيز عبارتهايى يافت مى شود كه بيانگر توحيد ربوبى است از باب نمونه :

احكام عشره تورات كه مى توان آن رااساس و محور تعاليم و قوانين ديانت يهود به شمار آورد سه حكم واصل نخستين آن مربوط به خداشناسى است :

١. من يهوه خداى تو هستم كه تو رااز مصر از خانه غلامى بيرون آوردم .

٢. ترا خدايان ديگر غيراز من نباشد. هيچ شكلى تراشيده و تمثالى از آنچه در آسمانها و زمين و زيرزمين است مساز و عبادت مكن .

٣. نام يهوه خداى خود را به باطل مبر ٥١ .

و در جاهاى ديگر نيز براين مساله تاكيد شده است از جمله :

در سفر تثنيه آمده است :

[ از بت پرستى و عبادت ساير خدايان صرف نظر كنيد] ٥٢ .

و در سفر لاويان آمده است :

[مجسمه اى شبيه حيوانات براى پرستش نسازند و ماه و ستارگان را سجده ننمايند] ٥٣ .
خداى مسيحيان
خدايى كه عيسى معرفى كرد به گواهى قرآن همان خداى واحد واحد خالق مدبر عالم و... بود اما سرانجام تصويرى كه مسيحيان از خدا كردند چنانكه از عهد جديد به دست مى آيد خلاف آن بود.

درانجيل مرقس عيسى فرزندانسان موجودى مافوق بشراست كه خداوند او را به فرزندى برگزيده است .

دراين انجيل بحثى از تجسم خدا در پيكر عيسى و ياازلى بودن عيسى نيست .

درانجيل هاى متى و لوقا كم كم زمينه براى تجسم ربوبيت در پيكر عيسى آماده مى شود و سخن از حوادث فوق طبيعى هنگام كودكى عيسى و نزول عيسى از آسمان است .

اما در انجيل يوحنا از طبيعت الوهى عيسى بحث مى كند كه درابتداء كلمه بود و كلمه نزد خدا بود كلمه جسم گرديد و در ميان ما ساكن شد... واز خدا تولد يافت ٥٤ !

البته در طول تاريخ مسيحيت افرادى منكر خدايى عيسى بوده اند به عنوان نمونه : نطوريوس اسقف قسطنطنيه از كسانى بوده كه منكر خدايى عيسى شده و پيروانى نيز داشته است ٥٥ . يادآور شديم :انجيل برنابا نيز منكر خدايى عيسى است واو را يك انسان معرفى مى كند.

دراناجيل فعلى نيز در موارد زيادى از يكتاپرستى و خداى واحداز زبان عيسى ( ع ) سخن به ميان آمده است .

كاتبان (روحانى نمايان يهودى ) كه از سرسخت ترين دشمنان عيسى بودند براى آزمايش او سوالاتى را مطرح مى كردند. در يكى ازاين سوالات به نقل ازانجيل مرقس اين چنين آمده است :

[و يكى از كاتبان چون مباحثه ايشان را شنيد ديد كه ايشان را جواب نيكو داد پيش آمده ازاو پرسيد كه :

اول همه احكام كدامست ؟

عيسى او را جواب داد كه :اول همه احكام اين است كه : بشنواى اسرائيل خداوند خداى ما واحداست و خداوند خداى خود را به تمامى دل و تمامى جان و تمامى خاطر و تمامى قوت خود محبت نما كه اول ازاحكام دين است]. ٥٦

همين مضمون راانجيل متى آورده است ولكن سوال كننده را فريسيان و فقيه ذكر كرده و در خاتمه آن را ريشه اصلى تورات و صحف انبياء مى شمارد ٥٧ .

در جاى ديگر وقتى ابليس حضرت عيسى ( ع ) را به بالاى كوهى بلند برده و همه ممالك جهان را به وى نشان مى دهد و مى گويداگر مرا سجده كنى همه را به تو مى بخشم عيسى ( ع ) در جواب مى گويد:

[ اى شيطان مكتوب است كه خداى خويش را پرستش كن و غيراو را عبادت منما] ٥٨ .

همين مضمون درا نجيل متى باب چهارم نيز
آمده است ٥٩ .

درانجيل متى باب ششم چنين مى خوانيم :

[ هيچ كس دو آقا را خدمت نمى تواند كرد زيرااز يكى نفرت دارد و به ديگرى محبت و يا به يكى مى چسبد و ديگرى را حقير مى شمارد. محال است كه خدا و ممونا را خدمت كنيد] ٦٠ .

[ممونا] رب النوع پول پرستى است .از ديدگاه عيسى ( ع ) خداپرستى با پول پرستى در يك تعارض قطعى است .

همين مضمون درانجيل لوقاباب شانزدهم آمده است ٦١ .

عيسى ( ع ) رسالت خويش رااز جانب خداوند يكتا مى دانست و معجزاتش را نيز بااذن خداانجام مى داد. هنگامى كه تعليمات وى مورد تعجب دشمنان قرار مى گيرد مى گوينداين تعليمات از كجاست ؟ عيسى ( ع ) همه اين تعليمات رااز جانب خدا مى شمارد ٦٢ .

٢. عقيده به معاد
از مدارك دينى اسلام بر مى آيد كه تمام اديان آسمانى دراين اصل مشترك بوده اند همه پيامبران مردم را به خداى يگانه واعتقاد به روز حساب و پاداش فرا مى خوانده اند.

[ ان الله اشترى من المومنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنه يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراه والانجيل والقرآن] ٦٣ ... .

در آيه شريفه فوق خداونداسلام مى دارد كسانى كه در راه خدا پيكار كنند بهشت براى آنان است واين وعده اى است كه در تورات وانجيل و قرآن داده شده است .

قرآن در چندين مورداز حضرت موسى ( ع ) نقل مى كند كه مردم را به پرستش خدا وايمان به آخرت دعوت كرده است . درباره يهوديان زمان ظهور پيامبراسلام (ص ) مى فرمايد:

[قالو لن يدخل الجنه الا من كان هودااو نصارى تلك امانيهم قل فاتوا برهانكم ان كنتم صادقين] ٦٤ .

و گفتند: هيچ كس به بهشت در نيايد مگر كسى كه يهودى يا مسيحى گشت . آن تمناهاى ايشان است . بگو:اگر راست مى گوييد برهان خويش ارائه دهيد.

و يا مى گويند:

[ هيچ گاه پيروان يهود به جهنم نمى روند جز چند روزى] ٦٥ بدين ترتيب معلوم مى شود كه عقيده به بهشت و جهنم در ميان آنان بوده است .

تورات موجود
در پنج صفر تورات به صراحت از عقيده به معاد و بهشت و جهنم سخنى به ميان نيامده است تورات موجود ثواب و عقاب حساب و كتاب را مخصوص اين جهان دانسته و به بنى اسرائيل وعده داده كه در صورت ايمان و اطاعت از دستورات خدا محصولشان پرخير و برت و بر دشمنان چيره خواهند شد و در صورت عصيان نعمت و بركت از
آنان سلب شده و نكبت و بلا بر آنان نازل خواهد گرديد ٦٦ .

و حتى تهديدات وانذاراتى كه از موسى ( ع ) نسبت به دشمنان در تورات فعلى موجوداست محدود به همين جهان است ٦٧ .

در ديگر آثار يهوديان كه برخى از آنها در عهد قديم نيز موجود است كلمات واصطلاحاتى دراين زمينه به كار برده شده است مانند: [ هاويه] كه گاهى آن را به معناى محل اموات و گاهى به معناى محل امن واستراحت و پيروزى ٦٨ و در برخى موارد آن را مكانى براى شريران و خطاكاران تفسير كرده اند ٦٩ .

ولى با توجه به قبل و بعداين موارد مشخص مى شود كه[ هاويه] در اين موارد موضعى در عالم بعد نيست بلكه در همين جهان است كه مردم رااز آن مى ترسانندالبته بعدااين كلمه را محل عذاب ابدى دانستند. در كتاب امثال سليمان آمده است :

[ همانطور كه هاويه و جهنم محل گناهكاران است مكانهاى رفيع نيز مخصوص عاقلان است]. ٧٠

اما كتابهايى كه علماى يهود به عنوان شرح و تفسير بر تورات نگاشته اند از معاد و بهشت و جهنم به تفصيل سخن گفته اند. و بهشت و جهنم را شبيه آنچه مسلمانان بدان معتقدند معرفى كرده اند ٧١ .

انجيل
دراناجيل موجود و كتابهاى دينى مسيحيان مكرراز بهشت و دوزخ و برزخ و وارد شن در ملكوت خدا حكم به عدالت بين مردگان سخن به ميان آمده است .

درانجيل متى لوقا ويوحنا آمده است :

[خداوند براى مومنين حيات جودانى مقرر داشته است] ٧٢ .

درجاى ديگر آمده است :

[و مغضوبين و منفورين درگاه او مردمانى هستند كه همواره در جهنم غفلت و بى خبرى به سر مى برند. غذاب و هلاكت مخصوص گناهكاران است] ٧٣ .

در موارد مختلف به توصيف جهنم ٧٤ قيامت ٧٥ و قيام مردم از قبرها ٧٦ پرداخته است .

٣. عقيده به وجود منجى
انديشه نجات بخشى و عقيده به موعودى كه در پايان جهان خواهد آمد و نظام منطبق با قوانين الهى و آسمانى خواهد ساخت به طوركلى در اديان آسمانى وجود دارد.امااين كه ويژگيهاى اين موعود چيست ؟ كى و كجا ظهور خواهد كرد؟ در همه اديان يكسان نيست .

اما همه اديان معترفند كه : موعود آخرالزمان از طرف خداوند مامور به ساختن جهانى خالى ازاندوه و درد مى شود.

اين نجات بخش به خودى پسنديده تقوا دانش و
همه صفات نيكو آراسته واز بديها و زشتيها مبراست ٧٧ .

در همه اديان نوعى اعجاز يا فوق عادت در مسائل مربوط به موعود آخرالزمان ديهد مى شود. در عهدين ظهور مجدد عيسى ٧٨ به عنوان موعود جهانى و نجات بخش پايانى و دراسلام حضرت مهدى ( ع ) موعود جهانى است .

عهدين واسلام براى ظهور موعود وقتى معين نكرده اند بلكه ظهور را ناگهانى دانسته اند و تعيين كنندگان وقت نفرين شده اند. به هرحال علاماتى براى ظهور ياد شده ٧٩است .

به عقيده تمام اديان آسمانى جامعه اى كه پس از ظهور موعود تشكيل مى شود مجموعه اى به تمام معنى هماهنگ و زيباست . جهانى كه بر بنياد دين كه از رهبرى الهى برخورداراست .

حكومتى كه در آن نادرستى و ناراستى وجود ندارد. جهانى كه در آن دانش به اوج خود رسيده و فرهنگ عمومى بدان حد رشد يافته است كه نزاعها و كشمكش هاى ردى وجود ندارد. عدل و قسط بر همه اركان جامعه حاكم است . فراوانى در همه مظاهر طبيعت به چشم مى خورد. آسايش و آرامش بر همه اركان جامعه حاكم است . قانون مسلط دراين جامعه همان قانون خدايى است كه در كتابش بر مردم فرستاده است .

اين جهان بى رنج ادامه مى يابد تا بدان جا كه به رستاخيز بپيوندد و به سعات ابدى و جاويد منتهى شود ٨٠ .

٤. وحى از منابع معرفت
برخى از مكاتب حس گرا هستند يعنى فقط حس رااز منابع معرف مى شناسند و بس . برخى در جهت عكس عقل گرا هستند و براى حس و تجربه هيچ ارزشى قائل نيستند. ولى اديان الهى افزون بر حس و عقل و ... وحى رااز منابع معرفت دانسته و معتقدند كه خداوند پديده وحى را به كمك عقل انسان فرستاده است وانسان بايد همواره با دو چراغ عقل و هدايت وحى راه سعادت را بپيمايد و وحى بهترين منبع معرفت است زيرا از علم بى پايان خداوند سرچشمه مى گيرد. در حالى كه ساير منابع مربوط به انسانهاست و در برابر علم خداوندى محدود و ناچيزاست .

آيات بسيارى در قرآن كريم به مساله وحى به عنوان يك منبع عظيم معرفت و شناخت اشاره مى كنند.

اين آيات گاهى با عنوان وحى گاهى به عنوان : تنزيل وانزال گاهى با عنوان : تبيين آيات الهى گاهى با عنوان : تكلم خداوند با پيامبران و... آمده است . آياتى كه وحى رااز منابع معرف همه اديان الهى مى دانند بسياراست به عنوان نمونه :

[ولقدارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط]. ٨١

ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان (شناسائى حق از باطل )
نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.

منظوراز كتاب كتب آسمانى است كه جامع معارف الهى احكام و قوانين سياسى و... بوده است .اين كتب از منابع معرفت در نزداديان الهى به شمار مى آيند.

و در جاى ديگر مى فرمايد:

[وماارسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم] ٨٢ .

و ما پيش از تو جز مردانى كه به آنها وحى مى كرديم نفرستاديم .

٥.احياءارزشهاى انسانى و فضائل اخلاقى
تشكيل جامعه اى كه معيارهاى معنوى وانسانى بر آن حاكم باشد رسيدن به جامعه اى كه در آن از ظلم و ستم اثرى نباشد فساد و رذائل اخلاقى جاى خود را به فضائل داده باشد از خواسته هاى اديان آسمانى است .

هر يك از پيامبران الهى در زمان خويش مردم را به ارزشهاى معنوى و انسانى دعوت كرده و آنان رااز ضدارزشها و رذائل اخلاقى برحذر مى داشته اند. قرآن كريم اين حقيقت رااز سيره انبياى گذشته اين گونه بيان مى كند:

[لقدارسلنا ريلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط]. ٨٣

آيه شريفه فوق با صراحت اقامه عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پيامبران الهى معرفى كرده است .

و در جاى ديگر با تفصيل بيشترى برخى ازارزشها و ضدارزشها را برشمرده است :

[بگو: بياييد آنچه را پرودگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم .اين كه : به خدا شرك نورزيد. و به پدر و مادر نيكى كنيد. و از بيم فقر فرزندان خود را نكشيد. ما به شماايشان روزى مى دهيم . و به كارهاى زشت چه آشكارا و چه پنهان نزديك نشويد. و كسى كه خدا كشتنش را حرام كرده است نكشيداينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى كند تا شايد تعقل كنيد. به اموال ايتام نزديك نشويد مگر به نيكوترين وجهى كه به صلاح او باشد. و پيمانه و وزن رااز روى عدل تمام كنيد. ما به كسى جزاندازه توانش تكليف نمى كنيم . و هرگاه سخن گوئيد عادلانه گوئيد هر چند درباره خويشاوندان باشد. و به عهد خدا وفا كنيد.اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى كند باشد كه پند گيريد] ٨٤ .

علامه طباطبائى (ره ) در ذيل آيات فوق مى نويسد:

[آيات فوق محرماتى را بيان مى كند كه اختصاص به شريعت خاصى ندارد...

انبياى پيشين : نوح لوط صالح ابراهيم هود شعيب موسى عيسى و ديگر پيامبران نيز مردم را به اين دستورات سفارش و توصيه مى كرده اند]. ٨٥ .

بنابراين مى توان گفت كه : همه اديان آسمانى به ارزشهاى انسانى و معنوى همچون :
راستى درستى عفت و پاكدامنى عدالت و قسط زهد و پارسائى و... دعوت كرده اند. و همگان نيزانسان رااز ضدارزشها و رذائل اخلاقى همچون : فساد وابستگى به دنيا ظلم و ستم و... برحذر داشته اند ٨٦ .

٦. ظلم ستيزى
پيامبران الهى همواره با مستكبران و ظاغوتيان درگير بوده اند. قرآن صحنه هاى گوناگونى رااز تقابل و جبهه بندى مستكبران در مقابل انبياء و مستضعفان درامتهاى گذشته وامت اسلام بيان كرده تا روشن شود كه روحيه استكبارى طبعا و ذاتا با دعوت نجات بخش پيامبران الهى ناسازگار و در تضاد بوده است . تقابل موسى و فرعون و فرعونيان با بنى اسرائيل نمونه واضح و آشكار مواجهه مستكبران با مستضعفان است . قرآن با تعبيرات رسااين حقيقت را بيان كرده است :

[قال الملاء من قوم فرعون ان هذا لساحر عليم يريدان يخرجكم من ارضكم] ٨٧ .

مهتران قوم فرعون گفتند:اين جادوگرى هست دانا كه مى خواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند.

[ثم بعثنا من بعده مرسى و هارون الى فرعون و ملائه با ياتنا فاستكبروا و كانوا قوما مجرمين] ٨٨ .

پس از آنها موسى و هارون را همراه آيات بر فرعوت و مهتران قومش مبعوث كرديم . آنان سركشى كردند و مردمى تبهكار بودند.

عيسى ( ع ) نيز همين مواجهه و مقابله با مستكبران زمان خويش را داشته است :

[واذا قال عيسى ابن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراه و ميشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد فلما جائهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين]. ٨٩

ياد كن هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت :اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شمايم كه آنچه از تورات پيش از من آمده است تصديق مى كنم و به پيامبرى بشارت مى دهم كه پس از من بيايد و نامش احمد باشد. پس چون وى با معجزات آمد گفتند:اين جادويى نمايان است .

اناجيل موجود نيز بارهااز ظلم ستيزى عيسى ( ع ) سخن گفته است به عنوان نمونه :

[ اگر كسى نزد من آيد و پدر و مادر واولاد و برادران و خواهران حتى جان خود را دشمن ندارد شاگرد من نمى تواند بود. و هر كه صليب خود را برندارد واز عقب من نيايد نمى تواند شاگرد من باشد] ٩٠ .

و در جاى ديگر آمده است :

[ هر كه كيسه دارد آن را بردارد. و همچنين توشه دانها و كسى كه شمشير ندارد جامعه خود فروخته آن را بخرد]. ٩١

عيسى ( ع ) مردان شهادت طلب و صليب به دوش و شمشير به دست را براى چه مى خواهد؟ روشن است بااعلام رسالت خويش
ستمگران و طواغيت عليه او شوريدند واو كه از جانب خدا مامور بود به ايستادگى در مقابل آنان بايد چنان يارانى داشته باشد.

واما مقابله پيامبر گرامى اسلام (ص ) با مستكبران و توقعات آنان كه پيامبر هم بايد همانند آنان ثروتمند باشد و فقراء راازاطراف خود براند وانتقاد آن حضرت از طواغيت و ملاء و مترف بخش وسيعى از قرآن را فرا گرفته كه فعلا مجال ذكر آن نيست .

٧. دستورالعملها
تمامى قوانين اجتماعى و سياسى عبادات و دستورالعملها دراديان الهى بر پايه توحيد و يكتاپرستى عدل و مصلحت فرد واجتماع استوار است .ازاين جهت نيز اديان الهى دراصل شرايع مشتركند.

قرآن دراين زمينه مى فرمايد:

شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينااليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيمواالدين ولاتنفرقوا فيه] ٩٢ .
آئينى را براى شما تسريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و عيسى و موسى سفارش نموديم كه دين را بر پا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد.

تعبير[ :من الدين] بيانگراين مساله است كه اشتراك و هماهنگى اديان آسمانى تنها دراصول عقائد نيست بلكه مجموعه دين الهى از نظر اساس و ريشه يكى است هر چند به تناسب حال ملتها و به حسب مقتضيات زمان و مصالح اقوام و ملل در كيفيت عمل واجراء با هم تفاوت دارند.

قرآن دراين زمينه مى گويد:

ولكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا ٩٣ .
ولكل وجهه هو موليها ٩٤
اقسام وانواع عبادات : نماز روزه جهاد فى سبيل الله هجرت شهادت فى سبيل الله امر بمعروف و نهى از منكر و نيز قوانين سياسى و اجتماعى واقسام وانواع معاملات وازدواج در همه اديان وجود دارد اما با كيفيت هاى گوناگون براى اين مطلب شواهد بسياى از آيات قرآنى و روايات ماثوره از معصومين ( ع ) داريم .

روزه در همه اقوام پيشين و شرايع قبل ازاسلام بوده است :

كتب عليكم الصيام كماكتب على الذين من قبلكم . ٩٥
موسى و عيسى و شعيب ( ع )از نماز سخن مى گويند. ٩٦

قرآن از قول حضرت عيسى نقل مى كند كه فرموده است :

واوصانى بالصلوه والزكاه مادمت حيا . ٩٧
و درجاى ديگر قرآن مى گويد به تمامى پيامبران انجام كارهاى نيك و بر پا داشتن نماز را وحى كرديم :

واوحينااليهم فعل الخيرات واقام الصلوه . ٩٨
موانع تفاهم
يادآور شديم كه اسلام آغازگر پيشنهاد تفاهم و دعوت به نقاط مشترك بوده است . به اصول و دستورالعملهايى فرمان داده كه زمينه ساز تفاهم بوده و گامهائم وثرى دراين جهت به شمار مى آيند.

افزون براين اشاره كرديم كه سيره پيشوايان راستين نيز بر تفاهم و همزيستى مسالمت آميز بااهل كتاب دلالت ارد. ولى متاسفانه با نگرشى به تاريخ و وضع موجود جهان مى يابيم كه اين همكارى و تفاهم بين پيروان اديان توحيدى كم و يا در مقاطعى به جاى تفاهم تنازع نيز بوده است ازاين روى بايد به بررسى علل و موانع تفاهم بپردازيم و راه حل و رفع آن را پيدا كنيم .

با نگاهى گذرا به تاريخ گذشته و تامل در وضعيت كنونى جهان به علل و موانع فراوانى پى مى بريم . كه به برخى از آنهااشاره مى كنيم :

١. عدم شناخت يكديگر
جهل و عدم شناخت پيروان اديان آسمانى از عقائد تاريخ واهداف يكديگراز جمله موانع عدم تفاهم است .

اين مساله باعث شده كه نوع قضاوتها نسبت بيكديگر براساس مسموعات و يا منقولات مغرضانه و بى اساس باشد. چه بسا ذهنيتها و عقائدى در ميان مسلمانان نسبت به اهل كتاب و در ميان اهل كتاب نسبت به اسلام و مسلمانان وجود داشته باشد كه وجود خارجى ندارد. آنچه مايه تاسف است اين كه برخى از كسانى كه بايد مبلغ اديان توحيدى باشند و دراين مقوله مردم را آگاه كنند دراين جهالت وايجاد ذهنيت غير صحيح سهمى به سزا دارند.اين عده به پيروى برخى از علماى يهود و نصارا در صدراسلام منافع خود واربابان خود را دراين جهل و بى خبرى مى دانند. به گفته دكتر بوكاى :

مردم كشورهاى غربى از مسائل مربوط به اسلام آگاهى ندارند.امااز اين نبايد تعجب كرد زيرا دقت در چگونگى تعليم و تربيت نسلهاى متعدد غربى واطلاعاتى كه راجع به مسائل مذهبى مربوط به مجموعه بشريت بدانها عرضه مى كنند نشان مى دهد كه مربيان و معلمان اين نسلها آنها را نسبت هب اسلام در جهلى تمام عيار نگه مى دارند...ازاعصار قديم گرفته تاكنون دين اسلام را همواره[ مذهب محمد] مى خوانند. و حتى در برخى از محيطهاى مسيحى مسلمانان با تحقير مواجهند٩٩ .

خوشبختانه اين مساله عموميت نداشته و در مراز غربى افرادى وجود دارند كه به دنبال حقايق بوده و به دوراز تعصبات به نقل آن مى پردازند. به عنوان نمونه دراين جااظهارات فرد مسيحيى كه به ايران مسافرت كرده است درباره اسلام و عقايد مسلمانان نقل مى كنيم :

[به استثناى مقام ربانى مسيح تمام مسلمانان بعداز حضرت محمد به پيامبر مااعتقاد دارند و براى او همان احترامى را قائلند كه ما قائليم و

اغلب ازاو به صورت حضرت عيسى ( ع ) نام مى برند واو را مثل حضرت آدم يكى از برگزديدگان قادر مطلق به شمار مى آورند.احترام ايرانيان به عذراى مقدس (حضرت مريم ) نيز به هيچ وجه كمتراز آن چيزى نيست كه شعب مختلف مسيحيت برايش قائلند]. ١٠٠

بنابراين مى توان گفت حل اساسى و ريشه اى اين مشكل آشنائى پيروان اديان توحيدى با فكر و عقيده يكديگراست .

٢.استعمار
استعمار واستكبار براى حاكميت و سلطه بيشتر بر منابع مادى و معنوى جهان در جستجوى زمينه هاى حاكميت است . يكى از راههاى رسيدن به آن كه موفقيت خوبى نيز براى آنان در طول تاريخ داشته است ايجاد تفرقه و جو ناسالم در جوامع دينى و مذهبى است . و به جد مى توان گفت كه :استعمار يكى از دشمنان سرسخت مشترك اديان توحيدى و عامل تفرقه آنان است .

استعماراز ديرباز در تلاش بوده كه از نزديكى توده هاى مسلمان واهل كتاب جلوگيرى كند و با تبليغات مستمر پيروان اديان توحيدى را نسبت به يكديگر بدبين نمايد.

متاسفانه استعمار براى چهره پوشى و رسيدن به اهدافش در غرب خود را طرفدار جدى مذهب مسيحى معرفى مى كند.

دراهداف شوم خود همواره از كليسا و عده اى از كشيشان مزدور بهره مند بوده و هست و هر زمان كه تنشها كاهش يابد و زمينه هاى تفاهم فراهم بيايد استعمار با طرح مسائل اختلافى بردامنه شكاف و جدائى مى افزايد. خوشبختانه در دنياى مسيحيت هستند عالمان آگاهى كه متوجه توطئه ها بوده و با جنگ زدن به پيام پيامبران الهى صف خود رااز صف استعمارگران جدا كرده اند. به عنوان نمونه :اسقف اعظم كليساى كانتربرى انگليس از نقش مطبوعات كشورش در برخورد با بحران كتاب [ آيات شيطانى ] و دشمنى با مسلمانان انتقاد كرد و گفت :

اين روش باعث شده كه نزديك شدن اديان الهى به يكديگر با دشوارى جديدى رو به رو شود چاپ كتاب آيات شيطانى احساسات شديدى را در ميان مسلمانان برانگيخت كه اين امر با توجه به برخورد رسانه هاى انگليسى بااسلام تشديد شد و موانع جديدى در مسير تفاهم اديان ايجاد كرد. روش عمدتا دشمنانه رسانه هاى گروهى انگليس در برخورد با مساله كتاب[ آيات شيطانى] هرگونه برداشت تفاهم آميزازاسلام را دشوار كرده است .اصلااين جنجال به امر حياتى نزديكتر شدن اديان بزرگ لطمه زيادى وارد كرده است ١٠١ .

لازم به يادآورى است كه اگراستكبار واستعمارگران گا گاهى خواهان تفاهم اديان توحيدى مى شوند و نشستهايى دراين زمينه تشكيل مى دهند باز هم براى رسيدن به اهداف شوم واستعمارى خويش است . آنچه در قضيه كنفرانس[ بحمدون] در گذشته اتفاق افتاد نمونه اى از اين
دست است كه با هوشيارى مرحوم كاشف الغطاء (ره ) دسيسه استعمارگران و بهره گيرى آنهااز آن كنفرانس خنثى شد.

٣. جاه طلبى هوى و هوس
جاه طلبى هوى و هوس از ديگر موانع تفاهم اديان توحيدى است . با نگاهى كوتاه به تاريخ در مى يابيم كه از عوامل عمده مخالفت عده اى از اهل كتاب از همان صدراسلام تاكنون با مسلمانان از روى جاه طلبى و هوى و هوس بوده است . درصدراسلام با هجوم مشكران به مكه سرزمن اسلام يهوديان مدينه به جاى همكارى با مسلمانان (كه در بسيارى از اصول اساس واحكام با آنان اشتراك داشتند) در دفع دشمن مشترك و دفاع از سرزمين مشترك در مقابل بت پرستان و مشركان عهد و پيمانى كه با مسلمانان داشتند زيراپا گذاشته و براى مبارزه بااسلام به صف دشمن پيوستند.اين همكارى با مشركان و ملحدان راامروزه نيزاز جانب برخى ازاهل كتاب در مقابل اسلام مشاهده مى كنيم .

وظايف مشترك اينك و در پايان مقال مى پردازيم به وظايف مشترك اديان :

١.اولين وظيفه دينى مشترك پيروان اديان توحيدى بويژه عالمان آن اديان مقابله با فرهنگهاى الحادى و بحرانهاى اخلاقى است . براى انجام اين مهم لازم است كه علماى اديان به طور كامل با آن فرهنگها آشنا شوند و پس از آن به تلاشهاى مشتركى دست زنند.اينان بايد در جلسات مشتركى كه دارند نواقصى كه در عرضه معارف الهى وجود دارد شناسائى كنند و با كمك و يارى يكديگر رفع نمايند.

افزون براين لازم است تبادل فرهنگى ميان ذخاير كلامى و فلسفى اين اديان به منظور فهم هر چه بيشتر يكديگر و بهره گيرى از تجربه هاى طرفين صورت پذيرد.

٢. دومين وظيفه مشترك پيروان اديان توحيدى بويژه عالمان آن اديان به پيروى ازانبياى عظام مبارزه با ظلم و ستم جهانخواران و ايادى آنهاست .استكبار جهانى مستقيم و غير مستقيم به وسيله ايادى خائن خود در زمين براى تمامى انسانها قرار داده است به زير سلطه خود در آورده اند واز آن به نحوى غيرعادلانه استفاده مى كنند. مبارزه قاطع و همه جانبه پيروان راستين اديان توحيدى عليه اين سيستم مسلط در جهان يك وظيفه مشترك دينى است .

٣.از متون اسلامى استفاده مى شود پيامبران الهى همواره با مردم بويژه محرومان جامعه حشر و نشر داشتند. و بيشترين پيروان آنان نيز ازاين طبقه بودند.

عالمان اديان الهى كه مبلغ دين و پيام رسولان الهى هستند بايد در جامعه هاى خود همانند پيامبران يار و ياور و غمخوار محرومان جامعه باشند نه متنعمان و برخورداران . پيام توحيد را در
صورتى مى توان به بهترين وجه ابلاغ كرد كه مبلغان پيام شريك دردها و رنجهاى مخاطبان خويش باشند.

در يك كلام عالمان دينى بايد در صف محرومان باشند نه در صف آنان كه بر محرومان فرمان مى رانند.

در جهان امروز صاحبان زر و زور در تلاشند كه دين و سازمانهاى دينى و علماى دين را در خدمت خود قرار دهند و دراين راستااقدامات فراوانى انجام مى دهند.اديان توحيدى ازاين ناحيه ضربات فراوانى خورده است لذا بايد در مقابل اين توطئه خطرناك هشيار باشيم و مقاومت كنيم .

از آنچه تاكنون آورديم گر چه تحقيقى بودابتدايى و بر محققان و پژوهشگران است كه به بررسيهاى لازم دراين زمينه بپردازند در عين حال روشن شد كه :

همه پيامبران الهى به يك مكتب و جهان بينى دعوت مى كرده اند.

و تفاهم مسلمانان بااهل كتاب ريشه در متون دينى و روايى ما دارد.اسلام تنها به تاييداين مساله اكتفاء نمى كند كه به آن دعوت مى نمايد و زمينه آن را با دستورالعملهاى لازم فراهم آورده است .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. سوره نحل آيه ٣٦.

٢. سوره آل عمران آيه ٣.

٣. سوره آل عمران آيه ٨١.

٤. سوره آل عمران آيه ٣.

٥. سوره آل عمران آيه ٣ سوره فاطر آيه ٣١ سوره نساء آيه ٤٧.

٦. سوره اعلى آيه ١٨ ١٩.

٧. سوره هود آيه ١٢٠.

٨. سوره احقاف آيه ٣٥.

٩. سوره فاطر آيه ٤.

١٠. سوره مائده آيه ٣.

١١.محمد فى التوراه والانجيل ٤٨ به نقل از :صحيح مسلم كتاب الفضائل .

١٢. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ١٦٠.٥٠٧.

١٣. بحارالانوار ج ١٣.١٤. ١٤. اصول كافى ج ٦٧٠.٢ بحارالانوار ج ٤٦.٢٨٩.

١٥. اتنبيه والاشراف ١٨٠ ١٧٩.تاريخ يعقوبى ج ٢.١٧.

١٦. سوره اسرى آيه ١٥.

١٧. عدل الهى .٢٨٩ به بعد.

١٨. سوره آل عمران آيه ٦٤.

١٩. الميزان ج ٣.٢٤٦.

٢٠. مكاتيب الرسول ج ١.١٠٥.

٢١. سوره ممتحنه آيه ٨.

٢٢. فتوح البلدان ج ١.١٦٧.

٢٣. نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ٢٧.٩٥.

٢٤. وسائل الشيعه ج ١١.٤٩.

٢٥. معالم الحكومه .٥٢٢.

٢٦. حقوق اقليتها عميد زنجانى .٢٤٤. به نقل از :روح الدين الاسلامى .٢٦٢.

٢٧. همان مدرك .

٢٨. همان مدرك .

٢٩. سوره بقره آيه ١٠٩.
٣٠. سوره نحل آيه ١٢٦.

٣١. داستان راستان ج ١.١١١. به نقل از وسائل الشيعه چاپ اميربهادر ج ٢.٢١٢.

٣٢. بحارالانوار ج ٤٦.٢٨٩.

٣٣. سوره عنكبوت آيه ٤٦.

٣٤. سوره نحل آيه ١٢٥.

٣٥. سوره مائده آيه ٥.

٣٦. حقوق اقليتها عميد زنجانى .١٤٨.

٣٧. همان مدرك به نقل از دائره المعارف الاسلاميه ج ٢.٧٢.

٣٨. تورات سفر خروج باب ٣٤.

٣٩. ١٥تورات سفر تثنبه باب ٣٤.٣٣٠.

٤٠.به عنوان نمونه به مدارك ذيل رجوع شود :توارت سفر پيدايش باب ٦ آيه ٦ كتاب ١ سموئيل باب ٥ آيه ١١ كتاب ٢ سموئيل باب ٢٤ آيه١٦ كتاب مقدس كتاب ١ سموئيل باب ٥ آيه ٢٩ انجيل لوقا باب ٧ آيه ٣٥ و باب ٢ آيه ١ تا ١١ انجيل لوقا باب آيه

٤١. تورات سفر پيدايش باب ١٩ آيه ٣٠ تا ٣٨ و باب ٩ آيه ٢١ تا ٢٦.

٤٢.دراين زمينه به مدارك ذيل رجوع شود : انجيل لوقا باب ١١ آيه ٢٣ انجيل مرقس باب ٩ آيه ٤ انجيل متى باب ١ انجيل لوقا باب ٣ انجيل يوحنا باب ١ آيه ٤٥ و باب ٦ آيه ٤٢ انجيل لوقا باب ٣ آيه ٤٨ و باب ١٨ آيه ٢٨ انجيل متى باب ١ انجيل لوقا باب ٣ انجيل مرفس باب ١٠ آيه ٤٧. )

٤٣. انجيل يوحنا باب ٢٠ انجيل لوفا باب ٢٤ مرقس باب ١٦ متى باب ٢٨.

٤٤. سوره مائده آيه ١٥.

٤٥. سوره مائده آيه ٤٣.

٤٦. سوره مائده آيه ١٤.

٤٧. سوره انبياء آيه ٢٥ سوره نحل آيه ٣٦.

٤٨. تورات سفر پيدايش باب ٣٢ آيه ٢٢.

٤٩. همان مدرك باب ٣ از آيه ١ تا ١٠.

٥٠. همان مدرك باب ٦ آيه ٦ سموئيل١ باب ٥ آيه ١١ سموئيل٢ باب ٢٤ آيه ١٦ سفر تثنيه باب ٤ آيه ٣١ باب ١٠ آيه ١٧ باب ١٨.٢١.

٥١. همان مدرك سفر خروج باب ٢ سفر تثنيه باب ٧.٥ سفر لاويان باب /٠١/٢٦

٥٢. دين شناسى تطبيقى شهيد باهنر.٣٠.

٥٣. همان مدرك باب ٤.١٦ باب ٥.٨و٢٥ باب ٧.٥ سفر لاويان باب /٠١/٢٦

٥٤. دين شناسى تطبيقى شهيد باهنر.٣٠.

٥٥. همان مدرك .

٥٦. انجيل مرقس باب ١٢آيه ٢٨تا٣١.

٥٧. همان مدرك باب ٢٢از آيه ٣٤ تا ٣٨ انجيل لوقا باب ١٠.

٥٨. انجيل لوقا باب ٤.آيه ١ تا ٩.

٥٩. انجيل متى آيه ١ تا ١٢.

٦٠. انجيل متى آيه ٢٤ و ٢٥.

٦١. انجيل لوقا باب ١٦ آيه ١٣.

٦٢. انجيل يوحنا باب ٧از آيه ١٤ تا ٢١.

٦٣. سوره توبه آيه ١١ سوره اعراف آيه ٥٩ سوره شعراء آيه ١٣٥ سوره طه آيه ١٤ سوره مريم آيه ٣١.

٦٤. سوره بقره آيه ١١١.

٦٥. همان مدرك آيه ٨٠.

٦٦. تورات سفر لاويان باب ٢٦ آيه ١. باب /٠٧/٧

٦٧. همان مدرك سفر خروج باب ٨ ٩ ١٠.

٦٨. كتاب ايوب باب ١٤.١٢ باب ١٢.١٧ كتاب اشعياء باب /١٠/٣٨

٦٩.مزمور باب ١٩ آيه ١٧ امثال سليمان باب ١٥.٥ باب ٣٣.١٤.

٧٠. امثال سليمان باب ٢٤.١٥ كتاب اشعياء باب ٢٣.١٥.

٧١.يكى از علماى يهود به نام الياهو كاهن كتابى به نام : تلفيوت به عنوان شرح و تفسير بر تورات و كتب انبياى بنى اسرائيل نگاشته و بهشت و جهنم را شبيه آنچه
مسلمانان معتقدند توصيف كرده است .

٧٢. انجيل متى باب ١٩.١٧ ٢٩ انجيل لوقا باب ٣٥.١٨ انجيل يوحنا باب ٤.١٤ باب ١٠.٢٧ باب ١٢.٢٥ باب ١٦.٤و٤٧ باب /٠٢/١٧

٧٣. انجيل متى باب ٢٦.٢٥ رساله به تسالونيكيان باب /٠٩/١

٧٤. انجيل متى باب ٨.١٢ باب ١١.٤١ باب ١٣.٥٠ باب ٢٢.١٣ باب ٢٥.٣٠.

٧٥. انجيل لوقا باب ١٤.١٤.

٧٦. انجيل يوحنا باب ٥.٧ باب ٦.٢٩.

٧٧. كتاب اشعياء باب ٦.١٩.

٧٨. انجيل متى باب ٢١.١ انجيل يوحنا باب ٣٤.٤ اعمال رسولان باب ٥.٣١.

٧٩. انجيل لوقا باب ٢١ آيه ٢٣ تا ٢٨ انجيل متى باب ٢٤.٣٦ باب ٣٥.١٣.

٨٠.كتاب اشعياء باب ٣٥ آيه ٧ تا ١٠ باب ١١ آيه ٧ تا ١١ كتاب خزقيال باب ٤٧.٩ و ١٢ باب ١٦.٥٥.

٨١. سوره حديد آيه ٢٥.

٨٢. سوره نحل آيه ٤٣.

٨٣. سوره حديد آيه ٢٥.

٨٤. سوره انعام آيه ١٥١.

٨٥. الميزان ج ٧.٣٧٢.

٨٦.تورات سفر خروج باب ١٠.١٥ باب١٦.٢٠ انجيل متى باب ٥.٢٨ انجيل متى باب ٦.١٩ تورات سفراعداد باب ١٦ رساله اول پولس به تيموتاس /١٠/٦٠

٨٧. سوره اعراف آيه ١٠٩.

٨٨. سوره يونس آيه ٧٥ ٨٨سوره هود آيه ٩٧ ٩٨.

٨٩. سوره صف آيه ٦ ١٤.

٩٠. انجيل لوقا باب ١٤.

٩١. همان مدرك باب ٢٢.

٩٢. سوره شورى آيه ١٣.

٩٣. سوره مائده آيه ٤٨.

٩٤. سوره بقره آيه ١٤٨.

٩٥. سوره بقره آيه ١٨٣.

٩٦. سوره طه ١٤ سوره مريم ٣١ سوره هود ٨٧.

٩٧. سوره مريم آيه ٣١.

٩٨. سوره انبياء آيه ٧٣.

٩٩. قرآن و عهدين بوكاى ترجمه دكتر حبيبى /٠٦/

١٠٠. خاطرات ليدى شيل .٢٧.

١٠١. روزنامه جمهورى اسلامى ٦٩/٠٩/١١.