نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - غرائب القرآن و رغائب الفرقان
شناسائى برخى از تفاسير عامه (٦)
اين كتاب يكى از آثار گرانقدر و مايه ورى است كه در آستانه قرآن و در جهت تبيين و تفسير آيات كتاب الهى سامان يافته است . [رغائب الفرقان] در ميان مجموعه آثار تفسيرى جايگاه بلندى دارد و در ديدگاه عالمان و محققان اسلامى و جستجوگران حقايق قرآين از منزلت والائى برخوردار بوده و هست .اين كتاب در برخى از مجامع علمى و مدارس و حوزه هاى علوم اسلامى از جمله كتب درسى است واز آن بعنوان متن درسى در جهت آشنائى با قرآن و تفسير بهره مى گيرند.
نگارش انگيزه
نيشابورى در مقدمه كتاب با نثرى شورانگيز و زيبا پس از حمد و ستايش خداوند و سلام و درود به پيامبر و آل او (كه از آنان به عنوان[ مفتاتيح الجنه] ياد كرده است )از جايگاه بلند قرآن سخن گفته و به شيوه هاى گونه گونه تفسيرنگارى و چگونگى آنهااشاره كرده و خواننده را به به گزينى فرا خوانده و آنگاه درانگيزه نگارش تفسيرش چنين مى نويسد:
[پس از آن كه خداوند به من توفيق نگارش در بسيارى از دانشهاى معقول و منقول را عنايت فرمود و آثارم شهره زمان گشت . با توجه به جايگاه بلند تفسير كه در ميان دانشها - بمنزله مردمك چشم و جايگاه چشم درانسان است - و خداوند به من از كودكى و عنفوان جوانى حفظ الفاظ و درك معانى آن را روزى داده بود - و
در خواست پيوسته برادران بزرگور و عزيزان همدال و همراه كه : كتابى بسازم در دانش تفسير شامل مهمترين آنچه از ثقات صحابه و تابعين و عالمان و فاضلان و محققان پيشينيان و متاخران به ما رسيده است . بااستعانت از خداوند مقصود را شروع كردم] ١
نيشابورى بر تفسير گرانمايه اش موخره اى دارد كه در ضمن آن نيز افزون بر مدارك و مصادر تفسيرش جايگاه قرآن درانديشه اش و مقصد و مقصودش از نگارش تفسير سخن گفته است . وى در مقامى مى گويد:
[به فضل خداوند بزرگ اميدوارم و به ذات خداوند و پيامبر گرامى و ولى معظم وى على[ ع] معظم وى على[ ع] و نجيبان و بزرگواران ديگراز اهل بيت پيامبر توسل مى جويم كه در تمام لحظه هاى زندگيم از تلاوت كتابش بهره ام رساند] ٢ .
و در موضوع ديگرى مى نويسد:
[ يكى از مهمترين اهداف من در نگارش تفسيراين بود كه : كتاب الهى مدتى همدم و دمساز زندگيم باشد و بهنگام مرگ و آنگاه كه انسان را جزاعمال نيكش همدم و مونسى نخواهد بود آرامش و مونسم گردد] ٣ .
ازاينها و جزاينهااز لابلاى صفحات زرين اين تفسير علاقه ژرف و عشق و شيدائى ستودنى مولف را به قرآن توان يافت . وى گفتگو با قرآن و سر به آستان آن سائيدن را برترين نعمت مى داند و تبيين و تفسير آيات آن را والاترين ذخيره آخرت . تمام دانشها و آگاهيها رااگر در راه فهم قرآن و تبيين حقايق آن به كار نيايد تباه ساختن عمر تلقى مى كند و مى نويسد:
اگر نوع دانشهاى ادبى و دانش اصول با تمام شاخ و برگهايش و دانش حكمت و گستردگيهاى مباحثش وسيله دست يافتن به معانى قرآن واستنباط نكته ها و لطيفه هاى الهى واستخراج ناپيدائيهاى حقايق آن نبود من بر عمرى كه در آن راهها سپرى كردم و آثارى كه در آن زمينه ها نگاشتم تاسف مى خوردم. ٤
اين منطق را مقايسه كنيد با منطق و شيوه كسانى كه پرداختن به قرآن را كارى جنبى و تفسير آن را مخالف شان !! و تفسير نگارى را [تضحيه] مى پندارد و بنگريد تفاوت از كجاست تا به كجا؟! بدينسان نيشابورى به انگيزه پاسخى مناسب براى يارانى كه همگام و همراه بودند و فراهم آوردن مطالب پراكنده و مباحث سودمند آثار سلف كه در تبيين مفاهيم قرآن وارائه چهره اعجازميز آن كارآمد مى دانسته است و بالاخره براى برگزيدن قرينى همراه و مونسى آرام بخش به تفسير قرآن پرداخته است .
روش تفسيرى نيشابورى
[ غرائب القرآن] تفسيرى است جامع كه مولف در نگارش آن ازابعاد مختلف به آيات نگريسته و حقايق ارجمندى را در لابلاى صفحات آن عرضه كرده است از اين روى تكيه بر روشى خاص در تفسيرنگارى او تنها بعنوان برجستگى اين روش در مجموعه تفسير
اوست و همين .
با توجه به آنچه آمد روش تفسيرى وى را بايد: كلامى - عرفانى ناميد.
وى به پيروى از فخرالدين رازى و جارالله زمخشرى كه تفسيرش گلچينى از تفسيرهاى آندوست كتابش رااز مباحث كلامى آكنده است اما هرگز خود را به افراطها و زياده رويهاى آن دو تن نيالوده است .
وى در تمام آياتى كه زمينه بحث در مباحث كلامى را داشته به مسائل كلامى واعتقادى پرداخته و ديدگاههاى گونه گون را مطرح كرده و تا توانسته است ازانديشه و آراءاشعريان دفاع كرده است . فراترازاين در ذيل تمام آيات و زير عنوان[ التاويل] به برداشتها و تاويلهاى عرفانى پرداخته است كه دراين زمينه ها درادامه مقاله گفتگو خواهيم كرد. بدينسان روش نيشابورى در تفيسرش روشى كلامى و عرفانى است و تفكر وى تفكرى عقلانى و قلبى . بدين لحاظ در رده بندى تفاسير [ غرائب الفرآن] را بايد مجموعه تفاسير[ كلامى] و[ عرفانى] جاى داد.
شيوه تنظيم و تاليف
مولف پس از خطبه كتاب وسخنى ازانگيزه نگارش تفسير و يادكردى از منابع آن مقدمات سودمند كتاب را مى آغازد و در ضمن آن از فضيلت قرائت قرآن جايگاه قاريان آن و آداب قرائت سخن مى گويد. سپس به ياد كرد[ قراء سبعه] و ناقلان قرائتهاى آنان مى پردازد و طرق معتمد و ثقه اين فرائتها را ياد مى كند.
در مقدمه دوم بحثى است ارزشمند درباره استعاده واركان آن و به مناسبت[ مستعاذمنه] بحثى درباره شيطان و جن و در ذيل آن نكات ظريف اخلاقى و لطايف تربيتى و رهنمودهاى معنوى . مقدمه سوم بحث از تواتر قرائتها و چگونگيهاى آنها را در بر دارد. در مقدمه چهارم از چگونگى جمع قرآن سخن رفته است . مقدمه پنجم ويژه تبيين معانى واژه هاى [مصحف] [ كتاب] [ قرآن] [ سوره] [ آيه] [ كلمه] و ...است .اقسام وقف چگونگى تفسير پذيرى قرآن روش استنباط و بهره ورى تفسيرى از قرآن از جمله مباحث سودمند مقدمه كتاب است . نيشابورى دراين مقدمه بسيارى از مباحث علوم قرآن را به بحث و بررسى كشيده و در برخى ديگر با ياد كردى كوتاه تفصيل را به مواضع ديگر وانهاده است . وى در مقدمه يازدهم و زير عنوان[ كيفيه استنباط المسائل الكثيره من الالفاظ القليله] جمله[ اعوذبالله من الشيطان الرجيم] را به بحث گذاشته و نشان مى دهد كه چگونه مى شود دراين جمله از ديدگاههاى مختلف به بحث بررسى پرداخت و آنگاه در ضمن صفحاتى از ديدگاه لغوى كلامى اصولى و فقهى و ... دراين جمهل بحث كرده است .
پس از اين مقدمه مفصل و سودمند وارد تفسير قرآن مى شود و بر خلاف معمول مفسران بدون هيچگونه اشاره اى به روايات فضيلت قرائت سوره مستقيما به تفسير آيات مى پردازد.
بدينسان كه آياتى هم مضمون را بر مى گزيند وابتدا ذيل عنوان [ القرائه] و[ الوقوف] چونگى قرائت واژه ها و جايگاه وقوف را بيان مى كند و آنگاه وارد تفسير آيات مى شود. در بخش تفسير آيات ازابعاد مختلف :ادبى بلاغى كلامى فقهى مورد بازكاوى و تحقيق قرار مى گيرند. در پايان تفسير آيات زير عنوان[ التاويل] به تاويلات عرفانى و ذوقى پرداخته مى شود و آيات بر مشرب عارفان تفسير مى شود. نيشابورى در تبيين واژه ها به لغت عرى استناد مى جويد و گاهى نيزازاشعار آنان بهره مى گيرد در بازشنائى ادبى و ريشه يابى لغات بدقت قلم مى زند در ابحاث كلامى دامنه بحث را گسترده است و در مباثح فقهى گزيده گوئى و نقل اقوال را و غالبا بدون نقد و تحليل بعنوان روشى در عرضه انديشه هاى فقهى مذاهب مختلف انتخاب كرده است كه درادامه مقاله به ابعاد مختلف تفسيراشاره خواهيم كرد.
ويژگيهاى غرائب القرآن
تفسير نيشابورى داراى ويژگيها و برجستگيهائى است كه در ميان آثار تفسيرى فرهنگ اسلامى بدان امتياز ويژه اى بخشيده است .
نثر گويا و دلنشين تنظيم و ترتيب دقيق واستوار گزيده گوئى و اجتناب ازاستطرادهاى نامتناسب جامعيت نسبت به تمام مباحث از جمله ويژگيهاى اين تفسيراست . وى در ذيل آيات غالبا به تمام ديدگاههاى اشاره مى كند و در عباراتى كوتاه و روشن بهره هاى فراوان از يك آيه را عرضه مى كند و در تمام اين مراحل هرگز به درازگوئى و زياده روى روى نمى آورد. لطايف عرفانى ظرايف ذوقى دلنشين و گاه شورانگيز آن نيز از جنبه هاى برجسته ديگراين تفسيراست . پرداختن منظم و دقيق به مباحث تجويد در آيات از قبيل [وقوف] [ قرائت] و ... را نيز مى توان از خصوصيات اين تفسير بشمار آورد.اشارات راهگشايانه به چرائى و چگونگى گزينش واژه ها تعبيرها و بررسى هوشمندانه و گسترده[ تناسق] [نظم] و ترتيب در آيات و بازشناسى و عرضه روابط تنگاتنگ محتواى آيات و بازشناسى و عرضه روابط تنگاتنگ محتواى آيات و سوره هااز جلوه هاى والاى اين تفسيراست . پس ازاينها بايدازانصاف در بحث نقل اقوال وانديشه ها بدون تحريف دورى از تعصب و لجاج ياد كرد يافته ها و انتساب دقيق آنها به صاحبان اقوال و در يك كلام امانت علمى ياد كرد كه در جاى جاى اين تفسير جلوه هاى ستودنى دارد. بالاره بايداز تاويلهاى گسترده و بعضا دلپذير و زيبا ياد كرد كه در پايان تفسير معمولى و ظاهرى آيات مى آيد و گاه پرتوهاارجمند و گران ارجى بر آيات مى افكند و دل را به شيدائى و شيفتگى مى كشاند كه ازاين موارد در ادامه گفتگواز محتواى تفسير سخن خواهيم گفت .
غرائب القرآن در گفتار عالمان
چنانكه پيشتر نيز ياد كرديم
[ غرائب القرآن] در ديدگاه عالمان و تفسير پژوهان از جايگاه شايسته اى برخوردار بوده است . سلامت بيان بدورى از لجاج و تعصب قدرت تبيين و گستردگى تحقيق و ديگر ويژگيهاى والاى آن باعث شده است كه عالمان و محققان از آن به نيكى ياد كنند و بدان بديده عظمت بنگرند. مرحوم آيه الله سيدمحمدباقر خوانسارى صاحب [روضات الجنات] درباره آن مى نويسد:
[تفسير غرائب القرآن كه از بهترين تفاسير قرآن كريم است در عرضه مطالب گرانقدر لفظى و معنوى جامع ترين و در تبيين فوائد ظاهرى و مباحث عقلانى گسترده ترين آنهاست . در نگارش تنظيم چگونگى مطالب تقريبا همگون[ مجمع البيان] است بعلاوه احكام وقف در آغاز آيات و تاويلهاى ذوقى در فرجام آنها واشاره به دقائق نكات عربى وادبى] ٥
دكتر محمدحسين ذهبى در تبيين چگونگى آن مى نگارد:
نيشابورى اين تفسير رااز[ تفسيركبير] فخررازى گزينش كرده و آنچه رااز زمخشرى شايسته يافته با گزيده هائى از تفاسير ديگر بدان ضميمه ساخته و بدينسان تفسير[ غرائى القرآن] سامان يافته است اما او در مقابل اين گزينشها چنان نيست كه نگاشته هاى ديگران را بستايد و مطالب آنان را قابل نقد و رد تلقى نكند بلكه با آزادانديشى است كه در آنچه بر مى گزيند بدقت مى نگرد و ناراستيها رااز دوده واصلاح مى كند واگر كاستى و نقصى يافته به تكميلش همت مى گمارد٦ .
محمد عبدالعظيم زرقانى در[ مناهل العرفان] نوشته است :
[تفسير نيشابورى در ميان تفاسير به عبارات روان و ساده تحقيق آنچه نيازمند پژوهش است پيراستگى از زوايد تبيين قرائتها و وقف در اول آيات و عرضه تاويلها واشارات در آخر آيات ممتازاست] ٧ .
مرحوم آيه الله شهيدمرتضى مطهرى در ضمن ياد كرد برخى از تفاسير اهل سنت از آن بدين سان ياد كرده است :
[ غرائب القرآن معروف به تفسير نيشابورى اين تفسير نيز در رديف تفاسير درجه اول اهل تسنن بشمار مى رود] ٨ .
برخى از كتابشناسان و فهرست نگاران در ضمن معرفى نسخه هاى خطى آن نوشته اند:
[ ازاحسن تفاسير قرآن مجيداست . فوائد لفظيه و معنويه و دقائق نكات عربيه را جامع واحكام اوقاف و مراتب تاويل را حاوى مى باشد] ٩ .
و بالاخره بايداز محقق كتاب آقاى ابراهيم عطوه عوض ياد كرد كه آن را دائره المعارفى بزرگ و مرجعى مهم دانسته كه در موضوع خود بى همتاست و بى نياز كننده ازبسيارى از تفاسير و آكنده از تحقيقها و پژوهشها ١٠ .
جايگاه عقل در غرائب القرآن
چنانكه پيشتر آورديم تفسير نيشابورى دررده بندى تفاسيراز جمله تفاسير كلامى و عرفانى است . بدينسان مفسر بايدانديشه ورى راارج نهاده باشد و در نگارش تفسير و تبيين آيات از عقل وانديشه سود جسته باشد و چنين نيز هست . بحثهاى كلامى و نقد و بررسيهاى وى از ديدگاههاى مختلف واستدلال براى اثبات آنچه كه بدان مى انديشد كه گاه تصريح مى كند: همه را با برهانهاى عقلانى به كرسى مى نشاند.١١ نشانگر جايگاه عقل در تفسيرنگارى نيشابورى است . وى در ذيل آيه ٨٢از سوره نساء: [ افلا يتدبرون القرآن]... پس از تبين دقيق معناى[ تدبير و تدبر] آيه را نشانگر لزوم و وجوب در نگريشتن به مباحث واستدلال كردن براى تثبيت آنها مى داند ١٢ . در ذيل آيه ٨٦از سوره بقره و در تفسير جمله[ اجيب دعوه الداع] مى گويد :
[برخى از ظاهرگريان چنان پنداشته اند كه دعا كردن را فايدئى نيست ...اما جمهورانديشه وران و عاقلان معتقدند كه دعا كردن از برترين مقامات عبادت شعارصالحان و شيوه پيامبران و رسولان است] . ١٣
وى در ضمن اين بحث ديدگاههاى مخالفان را مى آورد واستدلالهايشان را ياد مى كند و عالمانه به نقد مى كشد و آنگاه به استدلال عقلى به لزوم دعا كردن و عدم تنافى آن با قضا و قدرالهى و حكمت خداوند مى پردازد كه بحثى جالب و دلپذيراست .
در آغاز تفسير سوره حمد ابتدا روايت معروف :[ من قال فى القرآن بغير علم فيتبوء مقعده من النار] ١٤ و روايت[ من قال من كتاب الله عزوجل برايه فاصاب فقد اخطا] ١٥ نقل مى كند آنگاه در چگونگى تفسيرپذيرى قرآن و حدود تفسير مجاز به اجمال سخن مى گويد و در ضمن آن مى نويسد:
مرادازاينگونه روايتهااين است كه در تفسير آيات تنها به نقل و روايت بسنده شود وانديشه ورى و درايت ممنوع گردد اين سخن بى گمان باطل است چرا كه صحابه قرآن را گونه گون تفسير مى كردند و روشن است كه تمام اين تفسيرها مبتنى بر شنيده ها نبود.افزون بر اين پيامبر[ص] درباره ابن عباس دعا كرد كه[ اللهم فقه فى الدين و علمه التاويل] ١٦ واگر تاويل شنيدن باشد چه فايده اى در ياد كردنش بود. بهرحال قطعا نهى از تفسير به راى ناظر به مفسرانى است كه گرايش ويژه اى دارند و عقيده خاصى را پذيرفته اند و آنگاه براى تثبيت آن به تاويل قرآن دست مى يازند. ١٧
اينها و جزاينها و در نگريستن به صفحات زرين اين تفسير گرانقدر همه و همه نشانگر آن است كه مفسر در تفسير قرآن عقل راارج مى نهد و انديشه ورى استدلال واستنباط را بهاء مى دهد. جمود بر ظواهرالفاظ و بسنده كرده به روايات ذيل آيات را روا نمى داند. ژرفنگريهاى مفسر در جنبه هاى بلاغى تبيين وجوه اعجاز
قرآن و آيات تبيين و تشريح تناسب سوره ها و آيات دقت در چگونگى واژه ها گزينيها و تمثيلها و تشبيه ها نيزاز ديگر جلوه هاى روش عقلانى مفسر و بها دادن به تدبر و تفكر در قرآن است .
مباحث كلامى در غرائب القرآن
مباحث كلامى در[ غرائب القرآن] جلوه اى بارز دارد واين سلسله بحثهااز گسترده ترين مباحث آن است .
نيشابورى در ذيل تمام آياتى كه بگونه اى مستمسك جريانهاى گونه گون فرهنگى قرار گرفته بحثهاى كلامى را گشوده و به تفصيل سخن رانده است . وى در مقابل معتزليان موضعى حساس دارد واز هيچ آيه اى كه مستند آنان قرار گرفته است بدون طرح نقد و رد نمى گذرد. آنچه دراين تفسير آمده بروشنى نشانگراشعريگرى نيشابورى است .افزون بر مواضع كلامى وى گاهى تصريح مى كند:اصحاب ما اهل سنت چنين و چنان مى گويند. مى دانيم اين تفبير موضعى است كه اشعريان [ اهل حديث] و ... در مقابل اعتزاليان داشتند و آنان را متهم به خروج از وادى عقيدتى[ سنت] مى انگاشتند.
نيشابورى در موخره اى كه بر تفسيرش نگاشته و در آن از منابع كار و روش تفسير نگاريش سخن گفته است است به صراحت مى گويد:
[من دراين كتاب جز مذهب اهل سنت و جماعت را ننگاشتم .اصول معتقدات آن را تبيين كردم و چگونگيهاى براهيم واستدلالهايشان را آوردم و به اعتراضات وارده بر آنها پاسخ گفتم] ١٨ .
در مقامى ديگر و به هنگام بحث از چگونگى عصمت پيامبران درباره محدوده زمانى آن بحث كرده و مى گويد:
[شيعيان به عصمت انبياءاز زمان تولد معتقدند واعتزاليان از زمان بلوغ و برخى از آنان و بسيارى ازاصحاب مااشاعره به عصمت انبياء بعداز بعثت باور دارند] ١٩ .
بهرحال براى روشن تر شدن بحث به موارد ديگرى از مباحث كلامى [ غرائب القرآن] اشاره مى كنيم :
نيشابورى در ذيل آيه ١٠٣از سوره انعام :[ لاتدركنه الابصار و هويدرك والابصار و هواللطيف الخبير] تلاش گسترده اى بكار بسته تا انديشه اشعريان را درامكان رويت خداوند دست كم در قيامت اثابت كند. آنگاه ادله اعتزاليان را آورده و به رد و نقد آنها پرداخته و بالاخره دلايل بسيارى رديف كرده است تا پندار خودش را به اثبات رساند ٢٠ . و در ذيل آيه ١٤٣از سوره اعراف :[ لن ترانى يا موسى]... به گستردگى بحث كرده و به تبيين و توجيه ديدگاه اشاعره پرداخته است . بالاخره با عرضه برخى ازاخبارى كه به[ اسرائيليات] مانندتراست تا روايات قابل استناد به پندارش مقصود خود را مستدل ساخته است ٢١
در مباحث مربوط به نبوت نيز ديدگاه وى
كاملا ديدگاهى اشعرى گونه است . وى در ذيل آيه ١٦٥از سوره نساء :[ولئلا يكون للناس على الله حجه بعدالرسل] اورده است كه :
[ اشاعره مى گوينداين آيه نشانگر آن است كه : معرفت خداوند جز با [نقل و سمع] نشايد بدليل اينكه مى گويد[ لئلايكون] بدينسان روشن است كه مردم قبل از بعثت بر ترك طاعات و معارف حت نداشتند اما اعتزاليان ببراين باورند كه :انبياء مى آيند تا غفلت را بزدايند و انديشه ها را برانگيزانند.ارسال رسل براى زدايش غفلتهاست و در جهت تكميل جهت عقلانى با تفصيل امور دين و بيان چگونگيهاى تكليف و تعليم شرايع].٢٢
نيشابورى اين قسمت را صرفا نقل مى كند بدون اظهارنظر ولى در ادامه بحث چون سخن اعتزاليان را مى آورد مبنى براين كه : نشانگراين است كه : بندگان گاهى مى توانند در مقابل خداونداحتجاج كنند موضع مى گيرد و به پاسخ مى پردازد.
و در ذيل آيه ١٢از سوره ليل :[ ان علينا للهدى] سخن اعتزاليان را مى آورد كه :
[ خداوند بااين سخن عذرها را زدوده است . بااين بيان روشن است كه هدايت بندگان را جز در محدوده قدرت تكليف نمى كند واگر بندگان درانجام اعمال استقلال نمى داشتند ارائه راهنما و عرضه نشانه ها چه سودى داشت ؟] ٢٣ .
پس از نقل اين سخن مى افزايد:اهل سنت از تمام گفتار پاسخ دارند و دلائل آنها روشن است . وى گاهى نيز با نقل و عرضه گفتار و معتقدات اعتزاليان آنان را به ترديد در روايات و آثار متمم كرده به عصبيت و جدال بى مدعا نسبت مى دهد. مى دانيم كه معتزله صدور كرامت و معجزه رااز غيرانبياء ممكن نمى دانند و وقوع معجزه و كرامات راازاولياء يكسر رد مى كنند ٢٤ . نيشابورى در ذيل آيات مربوط به حضرت مريم پيرامون[ معجزه] و[ كرامت] و فرق ايندو به تفصيل سخن مى گويد و آنگاه ديدگاه معتزله را مبنى بر منع صدور كرامت از غيرانبياء مى آورد و به نقد و رد آنها مى پردازد و در پايات پس از نقل سخن جبائى و قبل از پاسخ كلام وى مى گويد:
[اينگونه شبهه ها ناشى از شك در قرآن و تردد دراحاديث و برخاسته از عصبيت محض است] ٢٥ .
نيشابورى در مباحث مربوط به[ افعال انسان] نيز غالبا به جبر گرائيده و ديدگاه اشعريان را تاييد كرده است مثلا در ذيل آيه ٦٠ سوره نساء :[... يريدون ان يتحاكمواالى ان يضلهم ضلا لا بعيدا] سخن جبائى را مى آورد كه:
[اين آيه قويترين دليل عليه جبريان و در جهت بطلان مذهب مجبره است چون صريح است كه معصيت مردم متعلق اراده خداوند نيست] .
پس از نقل آن موضع مى گيرد و به نقد و رد آن مى پردازد ٢٦ .
در ضمن اين مقاله اشاره كرده ايم كه :
تفسير[ غرائب القرآن] گزيده اى است از[ تفسيركبير] باافزونيهاى از مولف و بدنيسان [ تفسير كبير] باافزونيهائى از مولف از فخررازى است . پيشتر گفتيم كه : فخررازى در[ افعال انسان] گاه به ديدگاه اعتزاليان گرائيده است . در مقامى به صراحت معتقد شده است كه : توجه به مساله جبر واختياراز ديدگاههاى مختلف نتايج گونه گونى به بار مى آورد مثلا اعتقاد به رسالت و لازمه اثبات رسالت اختيار آدمى در كردارهاست . ٢٧
نيشابورى در مقابل اين سخن فخررازى كه نوعى ترديد دراشعرى گرى است موضوع گرفته و به تفصيل وارد بحث مى شود و در فرجام بعنوان نتيجه بحث صريحا مى گويد:
[ هدايت ضلالت كفر ايمان خير و شر نفع و ضرر و همگونهاى اينها منتهى به قدرت علم و اراده خداونداست] ٢٨ .
آنگاه اعتراضات وارده راپاسخ مى گويد و در پايان حسن و قبح عقلى را يكسر منكر مى شود و مساله را پايان مى دهد. گواين كه شيوه بحث وى دراين زمينه عقلانى است و بارها تاكيد مى كند كه مطالب را در پرتو براهين هقلانى آفتابى مى كند. بااين همه گرايش شديداو به اشعريگرى بر بسيارى ازاين ادعاهايش خط بطلان مى كشد.
بدنيسان در موراد متعددى چونان بسيارى ازاشعريان[ تكليف مالايطاق] را جايز دانسته و آيات بسيارى را براين مبنا تفسير مى كند ٢٩ .
گاهى نيز صرفا به نقل ديدگاهاى معتزله واشاعره بسنده مى كند بدون اين كه مطلبى را برگزيند ٣٠ . در مواردى توجيه و تاويل اشعريان را نمى پذيرد و به نقد و رد ديدگاه آنان مى پردازد ٣١ . بالاخره مواضعى صرفا با ياد كردانديشه هاى عتزاليان و عرضه استدلالشان بودن هيچ نقد وايرادى عملا ديدگاه آنان را مى پذيرد.
مى دانيم كه يكى ازاصول معتزله[ المنزله بين المنزلتين] است ٣٣ . نيشابورى در مواردى از تفسير در مقابل اين انيشه نيز موضع گرفته و به رد و نقد آن مى پردازد مثلا در ذيل آيه ١٠٦از سوره آل عمران :[ يوم تبيض وجوه و تسود وجوه]... مى گويد:
اهل سنت براين آيه استدلال كرده اند كه مكلف يا مومن است و يا كافر [ منزله بين المنزلين] وجود ندارد چرا كه اهل قيامت بر دو گروه تقسيم شده اند: سفيدرويان كه مومنين هستند و سياه چهرگان كه كافرانند. در پايان آيه نيز آمده است كه : [فذوقواالعذاب بماكنتم تكفرون] ٣٤ .
آنگاه جوابى قاضى عبدالجبار را آورده و به پاسخگوئى از آن پرداخته و ديدگاه اشاعره را يارى كره است .
در مباحث امامت نيز ديدگاههاى وى بدانسان است كه عالمان اهل سنت بدان باور دارند اما در مواردى نيز نكاتى ارزشمند و ديدگاههائى مناسب ارائه مى دهد كه اينك بدانها مى پردازيم . در ذيل آيه ١٢٤از سوره بقره :
[واذاابتلى ابراهيم]... آيه را دليل بر بطلان امامت فاسق دانسته و با تكيه به حديث معروف[ لاطاعه المخلوق فى معصيه الخالق] ٣٥ . و نيز آياتى ديگر حكومت قضاوت و شهادت ظالمان را منتفى دانسته است . ٣٦
نيشابورى در ذيل آيه ١٣٣ از سوره هود :[ولاتركنواالى الذين ظلموالله] نيز به صراحت همگامى و همراهى با ظالمان و حاكمان را جز بهنگام ضرورت حرام دانسته و به مقتضى تقوى بطور كلى دورى جستن از ظالمان و ستمگران را لازم شمرده و در پايان بحث نكات بيداگر و سودمندى آورده است ٣٧ .
نيشابورى در ذيل آيه ١٧٩از سوره بقره درارتباط با قصاص به نكته جالبى درفلسفه سياسى اسلام وانعقادامامت اشاره كرده است :
[متكلمان معتقدنداين آيه نشانگر آن است كه : تعيين امام برامت واجب است چن اين تكليف كه بگونه اى بر دوش همگان آمده است جز با وجودامام سامان نخواهد يافت . آنچه براى واجب بدان منوط است و در حوزه قدرت مكلف نيز هست انجامش واجب خواهد بود] ٣٨ .
بهرحال بحثهاى كلامى نيشابورى از جمله بحثهاى بسيار مفيد وارزشمنداين تفسيراست .اين بحثهاافزون بر آگاهيهاى سودمندى كه ازانديشه ها و آراء متفكران اسلامى و مذاهب گونه گون حوزه تفكراسلامى در پيشديد خواننده مى نهد نكات و ظرايف بسيار ديگرى نيز بهمراه دارد مثلا در تفسير آيه ٤از سوره بقره : [الذين يومنون بالغيب]... پس از ياد كرداقوال مختلفى در تبيين و تعريف ايمان خود به تعريف ايمان مى پردازد و در پرتو دقتها و ظريف انديشهاى عرفاين معنائى بسيار خواننده و روشنگرارائه مى دهد. ٣٩
نيشابورى افزون بر آگاهيهاى گسترده كلامى و عرفانى از فيلسوفان بنام نيز بشماراست كه در زمينه فلسفه نيز آثارى چند بر جاى نهاده است . بدينسان و هم بدانجهت كه تفسير غالبا شيوه فخر رازى را بكار مى بندد بايد تفسير وى از مباحث فلسفى و طبيعى نيز خالى نباشد چنين نيز هست امااينك مجال پراختن به اين بحث وارائه نمونه هاى آن نيست . وى در ذيل آيه ١٨٩از سوره بقره :[ يسئلونك عن الاهله] پس از سخن از شان نزول آيه و تبيين حكمت بيان الهى به تفيل از مسائل مربوط به[ هلال] چگونگى تزايد آن تا بدانجا كه تمامت آن جلوه گر مى شود سپس رو به كاستى مى نهد و آنسان ديده مى شود و سپس رو به كاستى مى نهد و آنسان ديده مى شود كه آغاز شده بود و مطالب مربوط به اين بحث از مباحث فلكى و طبيعى ٤٠ و در ذيل آيه ١٦٤از سوره بقره نيز به گستردگى درباره[ افلاك] [ ترتيب آنها] و ... و سخن رانده است . در ذيل آيه ٤٢ از سوره زمر :[ الله يتوفى الانفس حين موتها] از[ نفس انسانى] و چگونگى تعلق آن به بدن وانفصال آن از بدن انسان بهنگام مرگ بحث كرده است . وى دراين مباحث نيز پيرايشگر و عرضه كننده فخررازى است
غالبا آراء او را نمى پذيرد و به نقد و رد و گاهى به استدراك و تكميل آنها مى پردازد.
مسائل فقهى در غرائب القرآن
نيشابورى در صفحات پايانى تفسيرش كه از محتوى روشن تفسيرى خود ياد كرده است مى گويد:
[ در فروع ديدگاههاى تمام مذاهب را عرضه كرده ام واستدلالهاى همه آنان را بدون هيچ تعصبى آورده امد چرا كه اختلاف امت رحمت است و ديدگاه هر مجتهدى لطافتى دارد و حكمتى] ٤٢ .
بدينسان مسائل فقهى در[ غرائب القرآن] بايدارائه دهنده فتاوى فقيهان و عالمان مذاهب باشد و گاهى چنين نيز هست . نيشابورى در مباحث فقهى بندرت اظهار نظر مى كند غالبا به ياد كرد فتاوى و استدلال مفتيان بسنده مى كند. وى در ضمن ياد كرداقوال فقيهان گاهى آراء و ديدگاههاى فقهى عالمان شيعه را نيز آورده و گاهى فتاوى آنان را پذيرفته است . در تفسير سوره حمد كه تفسيرى است مفصل و دراز دامن فصلى آورده است با عنوان[ المباحث الفقيه المتعلقه بالفاتحه] و در ضمن آن به تفصيل از مباحث فقهى اين سوره بحث كرده است از جمله : در بحث بسم الله بعنوان آيه ااز قرآن وقرائت آن به جهر و يا اخفاء به فتواى شيعه تمايل كرده كه در جاى ديگرى ازاين مقاله ياد خواهيم كرد. در ذيل آيه ١٧٣از سوره بقره : [انما حرم عليكم الميه والدم]... بحثى دارد مستوفى با تكيه با تكيه به تمام اقوال فقيهان درباره[ ميته] وابعاد مختلف حكم آن و چگونگيهاى تصرف در آن ٤٣ . ذيل آيه قصاص اقوال مذاهب مختلف را ياد كرده و ضمن عرضه ديدگاههاى گونه گون به حمت تشريع حكم پرداخته و نكات سودمندى را ياد كرده است ٤٤ . در بحث وجوب امر بمعروف و نهى از منكر و در تفسير آيه ١٠٤از سوره آل عمران :[ ولتكن منكم امه يدعون الى الخير]... اقوال مختلف را به شايستگى تقرير كرده است و درباره وجوب آن كه عينى است و يا كفائى ؟ به كفائى بودن آن تمايل كرده و در پايان مى گويد:
[ اگر براى امر بمعروف و نهى از منكر با حكم والى كسى منصوب گردد امربمعروف و نهى از منكر براو واجب عينى خواهد بود] ٤٥ .
آنگاه مصاديق معروف را در تقسيمى زيبا طبقه بندى كرده و با توجه به حكمتهاى اجتماعى اخلاقى به نيكوئى پيرامون آن سخن گفته است . در ذيل آيات طلاق بحث گسترده و جالبى آورده وازابعاد مختلف و با توجه به ديدگاهاى گونه گون فقهى در تفسير آيات سخن گفته است .اين همه آميخته است به اشاراتى راهگشايانه به حكمتهاى احكام و نكات اجتماعى واخلاقى ٤٦ .
گفتنى است كه نيشابورى در ذيل آيه ٢٢٩از سوره بقره : [ الطلاق مرتان]... اقوال مختلف فقيهان را در وقوع سه طلاق در يك جلسه و با يكبار اجراء
صيغه به لفظ[ ثلاث] مى آورد. پس ازاين ديدگاه فقيهان اماميه را مبنى بر وقوع يكبار دراين موارد ٤٧عرضه مى كند و آن را به واقع نزديكتر و بااستدلال هماهنگتر مى داند
و در ذيل آيه[ انما جزاءالذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادالله]افزون بر تبيين دقيق واژه ها و بحثهاى لغوى و بيانى به جنبه هاى فقهى آن با توجه به آراء فقهاء مذاهب رسيدگى عالمانه اى كرده است و پس از آن نيز در ضمن بحث از[ السارق والسارقه] با دقتى تمام ابعاد آيه رااز ديدگاه فقهى و تفسيرى كاويده است .
بحثهاى فقهى[ غرائب القرآن] افزون بر گزيدگوئى واستحكام كه شيوه نيشابورى در تمامت تفسير است از حقگرائى والائى نيز برخورداراست . چنانكه پيشتر نيز ياد كرديم او به اقوال و آراء شيعه توجه كرده و گاه صريحا و بااستناد به شيعه و ديگر گاه بدون استناد آراء آنان را آورده است . مواردى به ذكر دلايل آنان نيز پرداخته و در مواردى نيز صرفا به نقل فتاوى آنان بسنده كرده است ٤٨ .
در ضمن گفتگواز مسائل فقهى[ غرائب القرآن] اشاره اى به مباحث [ اصولى] آن نيز خالى از فايده نخواهد بود. نيشابورى در موارد مختلفى به مناسبتهاى گونه گون به مباحث اصولى پرادخته است . گاه بعنوان مطلبى كه مى شوداز قرآن استفاده كرد و ديگر گاه بعنوان مستند احكامى كه از آيات استفاده كرده است .
در تفسير آيه ١٥٩از سوره بقره : [ ان الذين يكتمون ماانزلنا من البينات والهدى]... مى گويد:
[برخى اين آيه را دليل بر حجيت خبر واحد گرفته اند چرا كه حرمت كتمان و وجوب اظهار را مى رساند و عدم وجوب عمل به آنچه اظهار مى شود لغو تشريع وجوب اظهار را در پى خواهد داشت] ٤٩ .
آنگاه به تفسير آيه مى پردازد و با توجه به شان نزول آيه كه درباره حقيقت پوشان يهوديان است اين سوال را مطرح مى كند: آيا هر كتمان كننده اى مصداق آيه خواهد بود و مالا مورد لعنت خداوند يا نه ؟ نيشابورى تعميم را مى گزيند و در توجيه آن مى گويد:
[بدانجهت كه خاص بودن[ سبب] موجب[ خاص] بودند حاكم نمى تواند باشد واز سوى ديگر ترتب حكم به وصف مشعر بر عليت آن است . نتيجه آن كه : ٥٠آيه نشانگر آن است كه هر كتمان كننده حقى مورد لعنت خداونداست]
نيشابورى در موارد متعددى مساله[ قياس] را مطرح كرده و به حجيت آن گرائيده است مثلا در ذيل آيه[ اكمال] مى گويد:
[برخى چنين پنداشته اند كه اين آيه دليل بطلان قياس است چرا كه آيه نشانگراين است كه دين خداوند كمال يافته واحكام تماما تبيين گشته و لذا مبهمى باقى نمانده است كه فقيهان به قياس تمسك كنند].
ازاين اشكال و همانندهاى آن پاسخ
مى گويد و عملا حجيت قياس را مى پذيرد ٥١ . در ذيل آيه ١٥٩از سروه نيز كه پيشتر ياد كرديم مى گويد:
[ اين آيه شامل حجيت[ خبرواحد] [ اجماع] و[ قياس] خواهد بود].
بارى ازاين جهت نيز تفسير[ غرائب القرآن] تفسيرى است سودمند و براى جستجوگران آراء فقهى واصولى جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى كار آمداست
جايگاه نقل درغرائب القران
توجه به روايات واحاديث در تبيين و تفسير آيات در تفسير نيشابورى جايگاه شايسته اى را بخود ويژه ساخته است . وى در موارد مختلف و به انگيزه هاى گونه گون از روايات بهره مى گيرد. گاه در تبيين و تشريح واژه ها و جمله ها و ديگر گاه در تعيين مصاديق وارائه حادثه ها و بالاخره در گزارشهاى گونه گونه از[ شان نزولها] و ...
نيشابورى در عرضه وارائه روايات چندان دقيق نيست ازاين روى گاه روايات بسيار سست ازاين روى گاه روايات بسيار سست و بى پايه به تفسيرش راه يافته و ديگر گاه از عرضه روايات متقن واستوار بازمانده است كه ذيلا به مواردى اشاره مى كنيم :
اسرائيليات در[ غرائب القرآن]
گزارش داستانهاى امتهاى پيشين و سرگذشت پيامبران در[ غرائب القرآن]به تفصيل نيامده است ازاين روى ميدان اسرائيليات نيز در آن گسترده نيست . نيشابورى گاهى بافته هاى اسرائيليات آفرينان را با تعبير (روى ) مى آورد تا نشانگر عدم اعتماد وى باشد و گاه هوشمندانه به نقد و تحليل پرداخته و رد مى كند و در مواردى نيز سكوت را در تبيين و توضيح اولى مى داند و بالاخره جايهاى بسيارى نيز كه به پندار وى به[ عصمت] پيامبر و يا بنيان عقيده اى ضربه نمى زند نقل مى كند و مى گذرد مثلا در تفسير آيه ١٠٧از سوره اعراف برخى از گزارشهاى اسرائيليات سازان را آورده و با تعبير (روى ) و در ذيل آيه ٢١ و ٢٢از سوره[ ص] اخبارى ازاين دست را عرضه كرده است . آنگاه بحث را بگونه اى دقيق رده بندى كرده و آنچه را در تنافق با عصمت پيامبر]ص] يافته مردود شناخته و با تكيه به گفتار على[ ع] وابن عباس كه از آنان به محققان امت تعبير كرده است داستان نقل شده در ذيل اين آيات را درباره حضرت داود يكسر تكذيب كرده است و در پايان سكوت و عدم گستراندن بحث دراين موارد را سزاوارتر دانسته است ٥٣ . در ذيل آيات مربوط به[ هاروت و ماروت] اقوال مختلف را آورده و روايات گونه گون ازاين دست را عرضه كرده است و نگاه مى گويد:
[ اين داستان نزد محققان مردوداست و در كتاب خداوند مطلبى نشانگر ٥٤آن نيست و دلائل عصمت ملائكه نيز بااين گونه گزارشها در تضاداست]
در ذيل آيه٢٤از سوره يوسف پس از نقل اقوال و آوردن برخى از روايات ابتداء به همه آنها خط بطلان كشيده است و آنگاه بر فرض تسليم به توجيه برخى از آنها پرداخته و درادامه تفسيراين آيه با تكيه به بخش ديگراز همين آيه و در پرتو درايتى هوشمندانه بر قداست و پاكى پيامبرالهى تاكيد ورزيده و روايات را در مقابل قرآن و با عرضه به كتاب الله مردودانگاشته است ٥٥ . نظام الدين گاهى نيزاز كناراسرائيليات و آنچه در تفاسير مفسران پراكنده است با كمال بى اعتنائى مى گذرد مثلا در ذيل آيه ٢٤٧از سوره بقره در تفسير [تابوت] كه ميدان اسرائيليات سرايان است با يك تفسير عرفانى و تاويل[ تابوت] بر مشرب عارفان از كنار حادثه گذشته است اما با اين همه نيشابورى گاهى نيز در تور نامرئى اسرائيليات بافان گرفتار مى آيد و آنچه را آنان بافته اند وايشان يافته است در تفسيرش عرضه مى كند. وى در ذيل آيه ٣٥از سوره بقره :[ فازلهماالشيطان عنها فاخرجهما]... سوالى را مطرح مى كند بدينسان كه :ابليس چگونه آنان را وسوسه كرد؟ در پاسخ متاسفانه به آنچه اسرائيليات سازان بافته اند و قطعا مبنايش تورات تحريف شده است پناه مى برد ٥٧ . در تفسير آيات مربوط به داستان حضرت موسى و در تصوير عصائى كه تبديل به اژدها شد نيز اخباراسرائيلى را بدون هيچ نقد و ردى رديف كرده است ٥٨ . در ذيل آيه ٥١از سوره غقره : [وادواعدنا موسى اربعين ليله]... و در توجيه و تبيين جمله[ وانتم ظالمون] افزون بر تحقيق و بحث از مضمون آيه برخى از بافته هاى اسرائيليات آفرينان را زير عنوان[ قال اهل السير] آورده است ٥٩ . در تفسير آيات مربوط به حضرت ايووب نقل مفصل گزارشگران اسرائيليات را بدون هيچ تعليق و نقدى آورده است . پس از آن سخن آنان را كه از بنياد بااين گزارشها مخالفند عرضه كرده است ولى در پايان به يارى قول اول پرداخته و تاييد كرده است ٦٠ . وى در ذيل آيات آغازين سوره[ ق] نيز با آوردن اسرائيليات ذهنهاى بيمار دروغپردازان وافسانه سرايان چهره تفسيرش را مشوش ساخته است . بهرحال تفسير نيشابورى دراين موارد تفسيرى استوار و دقيق نيست . بااين كه نظام الدين در تفسير نگرشى عقلانى دارد و در تبيين و تفسير آيات گزيده گويى را پيشه ساخته است و از سراسر تفسير پختگى و ژرفنگرى مفسر پيداست دراين وادى به سهل انگارى مبتلا شده و گاه به وادى تسامح غلتيده است .
اهل البيت در غرائب القران
نظام الدين نيشابورى در قم از مادر بزاد و در نيشابور رشد كرد و باليد. بسيارى از شرح حال نگاران با تكيه براينكه خانواده نيشابورى در قم بودند و قم مرز تشيع بوده است و بدلايلى ديگر وى را شيعه انگاشته اند.از مرحوم ملا محمد مجلسى (مجلسى اول ) نقل كرده اند
كه در مقامى فرموده است :
[و مولانا نظام الدين نيشابورى كه بحسب ظاهراز كبار علماى عامه است در واقع شيعه است]... ٦١ .
اما آنچه از تفسير غرائب القرآن در نگاهى گذرا توان فهميد جزاين است مرحوم علازه سيدمحسن عاملى در ضمن شرح حال وى نوشته اند:
[ ترديدى نيست كه آنچه از ظاهر تفسير توان فهميد عدم تشيع اوست مگراين كه نگارش آن نوعى مدارا با عامه باشد] ٦٢ .
بهرحال آنچه بروشنى دراين تفسير پيداست اظهارارادت و مودت مولف است به على[ ع] واهل البيت وافزون براين ازاين تفسير نمى توان فهميد. در برخى موارد از چگونگى تعبيرها و گزينش واژه ها مى شود تشيع وى را بگونه اى فهميد اما دليل قطعى نمى تواند باشد. بعكس ذيل برخى آيات مربوط به على[ ع] روش اين تفسير روش غالب تفاسير عامه است .
مرحوم آيت الله شهيد مرتضى مطهرى ،نيز (غرائب القرآن)را در رديف تفاسير عامةآورده است.
اينك براساس روش اين سلسله مقالات صفحات[ غرائب القرآن] را ورق مى زنيم تا جايگاه اهل البيت در آن موضوع مفسر را در مقابل اين آيات دريابيم .
نيشابورى تفسير را با روايتى از پيامبر به نقل از على[ ع] مى آغازد. بارهاى باراز على[ ع] به احترام و تجليل ياد مى كند. در مناسبتهاى مختلفى كه از آن امام بزرگوار ياد كرده و يا روايتى نقل كرده است با جمله[ عليه السلام] به ساحتش اظهارارادت كرده است . در بحث فقهى گسترده اى كه در تفسير سوره حمداز[ جهر واخفاء] بسم الله سامان داده است مى نويسد:
از على[ ع] نقل شده است كه[ بسم الله] را به جهر مى خوانده است . آنگاه با پذيرش اين ديدگاه براى تثبيت آن اضافه مى كند:[ من اقتدى به لن يضل] بدليل آن كه پيامبر در حق وى دعا كرده فرمودند: اللهم ادرالحق معه حيث دار. ٦٥و٦٤
آنچه نيشابورى آورده است گزيده اى است از نوشته هاى فخررازى دراين مقام . فخر رازى نوشته است :[ من اقتدى به فقداهتدى]. ٦٦ . نظام الدين تعبير فخر رازى را به[ لن يضل] تغيير داده است . آيااين اشاره به آن چيزى نيست كه پيامبر بارهاى بار و در مناسبتهاى مختلف فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين ماان تسكتم بهما لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى. ٦٧
در تفسير سوره دهر (انسان )از واحدى زمخشرى و مفسران و محدثان اماميه نقل مى كند كه اين سوره و يا آيات ٧ به بعد:
[ويطعون الطعام]... قطعا درابهراهل البيت پيامبر نازل شده است و پس از آن به تفصيل روايات شان نزول را مى آرود ٦٨ . در ذيل آيات مربوط به جريان[ مباهله] به تفصيل جريان را آورده و روايات گونه گون آن را ياد كرده و آنگاه اضافه مى كند كه :
[ اين روايت تقريبا متفق عليه بين اهل تفسير و حديث است]. ٦٩
در ذيل آيه ٢٧٤از سوره بقره : [ الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه]... .
[روزگارى على[ ع] تنها چهار درهم داشت كه يكى را در روز ديگرى را در شب سومى را پنهان و بالاخره آخرين را آشكار در راه خداوند انفاق كرد. پيامبر فرمود: چرا چنين كردى ؟ گفت : بدانجهت كه شايسته وعده هاى نيك الاهى باشم . پيامبر فرمود: تو شايسته اى شايسته وعده هاى نيك خداوند و آيه نازل شد]. ٧٠
در ذيل آيه[ تطهير] تصريح مى كند كه آيه درباره[ اهل البيت] پيامبر فاطمه حسن و حسين و به اتفاق عالمان و محدثان على[ ع] بخاطر مصاحبت و معاشرت وى با زهرا[ ع] نازل شده است . ٧١ .
در ذيل آيه ٢٠٧از سوره بقره : [و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله]... .
نزول آن را درباره على[ ع] بعنوان يكى ازاقوال مى آورد. ٧٢ . در ضمن تفسير[ آيه الكرسى] اين روايت را كه منقبتى والا در حق على[ ع] است مى آورد:
[قال رسول الله(ص) يا على : سيدالبشر آدم عليه السلام و سيدالعرب انت و سيدالعالمين محمد صلى الله عليه و آله و لافخر]... ٧٣ .
افزون براينها وى گاهى در مقابل تندرويها و تعصب ورزيها فخررازى موضوع مى گيرد مثلا در تفسير آيه ٥٤از سوره مائده :[ ياايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يجبهم] آورده است كه :
شيعه اين آيه را درباره على[ ع] مى داند يكى بدانجهت كه پيامبر روز خيبر[ رايت] نبرد را به على سپرد و فرمود: لادفعن الرايه الى رجل يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله] و دو ديگر آن كه آيه بعدى به اتفاق اكثر مفسران دباره على[ ع] است .
آنگاه سخن فخر رازى را مى آورد كه در نقد و رداستدلال شيعيان چنين آورده است :
[ اين آيه مهمترين دليل ابطال سخن شيعيان است چرااگر آيه درباره على[ ع] باشد لازمه اش آن خواهد بود كه پس از گرايش مسلمان به خليفه اول بدانجهت كه اينان نص روشن برامامت على[ ع] را ناديده انگاشته اند و مرتد شده اند خداوند قومى را بر مى انگيخت تا بااينان مى جنگيدند و چون چنين نشده است پس استدلال اماميه باطل است]. ٧٤
نيشابورى آنگاه به نقد و رد سخن فخر رازى مى پردازد و مى گويد:
درست كه چنين نشده است امااز كجا كه چنين نشود و خداوند چنين كسانى را نياورد؟ يارى دهنده معتقد به انديشه شيعيان مى توان بگويد: مراداز آن قوم همگان مهدى[ عج] و خروج امام زمان[ ع] است چون نبرد با آن كه
به انديشه و آئينى پايبنداست همانند نبر با بنيانگذاران آن انديشه است واوست كه از كج انديشان و كژ راهان انتقام بازستاند و با مرتدان بجنگد ٧٥ .
بالاخره بايداز سخن چند پهلو و موضوع ملايم او در تفسير آيه ٥٥از سوره مائده : [انما واليكم الله و رسوله]... ياد كرد كه روايتهاى شان نزول را به تفصيل آورده و ديدگاه استدلال شيعه را مبنى بر دلالت اين آيه به امامت و رهبرى على[ ع] ياد كرده و آنگاه به استدلالهاى آنان از زبان محققانى پاسخ داده و در پايان مى گويد:
[ اگر روايت شان نزول آيه درباره على[ ع] صحيح و پذيرفتين باشد آيه از دلالتى قوى بر عظمت و جايگاه بلند على[ ع] برخورداراست]. ٧٦ .
و در تفسير سوره[ كوثر] يكى از مصاديق قطعى آن را فرزندان پيامبر دانسته و مى گويد:
[يعنى : خداوند به فاطمه[ ع] فرزندانى خواهد داد كه نسل آنان در گذرگاه زمان باقى خواهد ماند].
آنگاه اضافه مى كند:
اين است راز وجوداين همه فرزندان فاطمه[ ع] و فروپاشى و تباهى نسل بنى اميه. ٧٧
بااين همه نيشابورى در ذيل بسيارى از آياتى كه قطعا درباره على[ ع] نازل شده است ره چنان رفته كه بسيارى از عالمان حق پوشش و كتمانگراهل سنت رفته اند مثلااو در تفسير آيه[ اكمال] روايات اسباب نزول را آورده و جملات آيه را به نيكوئى تفسير كرده و بدون هيچ اشاره اى به چگونگى نزول آن واين كه آيه درباره على[ ع] نازل شده است از آن همه روايات صحيح فريقين چشم پوشيده است ٧٨ و مالا بر حق سرپوش نهاده واز گسترش آن روى برتافته است . در ذيل آيه ٦٧از سوره مائده [ "آيه تبليغ] به پيرزى از سياست[ تشريك] ضمن تكيه بر اين كه يكى از شان نزولهاى آن جريان غديراست شان نزولهاى آن جريان غديراست شان نزولهاى ديگرى را نيز ياد كرده است ٧٩ . در تفسير آيه ٤٣از سوره رعد :[... و من عنده علم الكتاب]... بااين كه نزولش را درباره عبدالله بن سلام نمى پذيرد هيچ اشاره اى را نيز بر نزولش درباره على[ ع] بر نمى تابد. ٨٠ در تفسير آيه[ انذار] با اينكه چگونگى دعوت پيامبر را صريحا آورده است امااز آنچه پيامبر بزرگواراسلام در آن سپيده دمان دعوتش براى پى نهادن نظام صالح و آينده نگرى و تكيه بر فلسفه سياسى و رهبرى آينده طرح كرد هيچ يادى نشده است . به عدم پاسخ حاضران در مجلس پاسخ على[ ع] و گفتار شورانگيز و سرنوشت ساز پيامبر[ص] نيزاشاره اى نشده است . و به بعضى از روايات تكيه شده كه قطعا جعلى است .
تاويلات غرائب القرآن
چنانكه پيشتر آورديم نيشابورى پس از تفسير و تبيين معمولى آيات در پرتو آگاهيهاى كلامى ادبى روائى فقهى و عقلانى زير عنوان
[ التاويل] به ارائه برداشتهاى عرفانى و تفاسير همسوى با مذاق عرفان مى پردازد. نيشابورى دراين وادى نيز هوشمند و محتاط است . وى در آغاز تفسيرش تصريح مى كند كه :
در تفسير قرآن كسى حق ندارد كه جمله ها واژه ها رااز ظهور بيفكند و در تفسير آنها بگونه اى سخن بگويد كه معانى الفاظ واژگونه شود و مثلا معناى[ جنه[ [ نار] و[ صراط] را ديگرسان كند.اين واژه ها چنانكه آمده بايد ثبت شود و معانى آنها بدانگونه كه براساس قواعد ادبى و تفسيرى بدست مى آيد نگاشته گردد.امااگر كسى به حقايقى ديگر دست يافت و رمزها و رازها و لطايف ديگرى جست ياد كرد آنها ناروا نخواهد بود چرا كه خداوند آنچه را در عالم صورت آفريده نظير آن در عالم معنى نيز خواهد بود ٨٢ .
نظام الدين در پايان تفسير نيز به چگونگى تاويلات پرداخته واز نگاشته هاى خود دراين زمينه چنين ياد مى كند:
[ من به راستى و درستى آنچه دراين باب آورده ام اصرار نمى ورزم و آنچه را در ذيل آيه بعنوان تاويل آورده ام مراد قطعى آيات نمى دانم بلكه مى ترسم اينگونه سخن گفتن در تفسير آيات نوعى جزئت بر تفسير و فرو رفتن در مباحث ناسودمند باشد اما آنچه مرا به اين امر تشجيع كرد نگارشها و شيوه تفسيرنگارى پيشينيان ما پيشوايان ذوق و وجدان بود. آنانكه در تفسير قرآن عرفان ايمان واتقان را در هم آميختند و تفاسير بزرگى را پى نهادند]. ٨٣
اين بخش از تفسير[ غرائب القرآن] از برخى تاويلها كه بى گمان به قول قهرمان بزرگ ميدان تفسير علامه طباطبائى بيشتر[ تطبيق] ٨٤است تا تفسير و حتى تاويل با هيچ منطق و ذوق سليمى نيز سازگارى ندارد كه بگذريم از جهاتى قابل توجه است . وى با جداسازى اين بخش از بخشهاى ديگر عملا مرز بين تفسير و تاويل را بازشناسانده و با تاكيد و تنبهى كه در آغاز و فرجام تفسير درباره اينگونه مطالب آورده كسانى را كه دراين واديها مى انديشند به احتياط فراخوانده است .افزون براينها دراين بخش گاه برداشتهاى ذوقى و عرضه لطايف عرفانى از آنچنان جذابيت و دلكشى برخوردار مى گردد و چونان دريائى آرام آسمان زيباى انديشه عرفان را در آيينه زلال خود بگونه اى مى نماياند كه در نگريستن در آنها و تعمق درابعاد آن انسا نرا در عوالمى ديگر بپرواز در مى آورد و سخت ترين دلها را نرم مى كند.اينك به ارائه بخشى از تاويلها و ذوقياتى كه در تفسير نيشابورى آمده است اين بخش را نيز پايان مى بريم . وى در ذيل آيه ٥٠از سوره بقره : [ واذفرقنا بكم البحر فانجيناكم واغرقنا آل فرعون]...
مى گويد:
[مراداز دريا دنياست و مراداز آب دريا شهوات و لذت هاى آن است . مقصوداز موسى[ قلب] است و قوم وى صفات[ قلب] مقصوداز فرعون[ نفس اماره] است و قوم او صفات
نفس اماره اند. مراداز عصاى موسى[ ذكر] است .بدينسان درياى دنيا با ذكر[ لااله الاالله] مى شكافد و آبهاى شهوات آن به اينسوى و آنسوى راست و چپ رفته و درهم مى آميزند و خداوند نسيم عنايت و آفتاب هدايت را بر ژرفاى درياى دنيا مى رساند و آن را از آبهاى شهوات مى خشكاند. بدينسان[ قلب] و صفاتش از آن مى گذرند و به عنايت الهى به ساحل نجاست دست مى يابند و نفس اماره و نيروهايش در غرقاب هلاكت فرو مى روند. والله اعلم]. ٨٥
در ذيل آيه ٦٧از سوره بقره : [ اذ قال موسى لقومه ان الله يامركم ان تذبحوا بقره]... . پس از بحثى سودمند و دراز دامن در تفسير آيه كه ضمن آن آيه رااز جنبه هاى گونه گونه به بحث كشيده و نكات آموزنده اى از آن استخراج كرده است ذيل عنوان[ تاويل] مى گويد:
[ذبح البقره] اشاره به كشتن[ نفس حيوانى] است چرا كه با كشتن آن [قلب روحانى] زنده مى شود واين است كه جهاداكبر و معناى :[ موتوا قبل ان تموتوا] ٨٦ .
پس از آنچه آمد نيز به گفتار صوفيان از جمله[ حلاج] مى پردازند و در توجيه و تاويل آيه به گستردگى سخن مى راند.
و راستى را گاه در وادى تاويل مطالبى مى نگارد كه با هيچ شيوه اى در تفسير قرآن راست نيابد. ٨٧ .
در ذيل آيه ١٧٣از سوره بقره :[ انما حرم عليكم الميته والدم و لحم الخنزير]... مى گويد:
مراداز[ ميته] جيفه دنياست . مقصوداز[ دم] شهوات نفسانى است . پيامبر فرمود : [ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم] ٨٨ .
فرمود :[سدوامجارى الشيطان بالجوع] . ٨٩ .
در ذيل آيه ١١٤از سوره بقره پس از بحثى مفصل در مسجد واحكام آن به تاويل آيه پرداخته و مى گويد:
[مساجدى كه در آنها ياد خدا مى شود در نزداهل نظر عبارت از نفس قلب و روح است . ذكر در هر مسجدى بايد متناسب با همان مسجد باشد پس ذكر[ مسجد نفس] طاعت و عبادت است و منع آن ترك خوبيها وانجام بديهاست . ذكر[ مسجد قلب] توحيد و معرفت است و منع آن تمسك به شبهات و تعلق به شهوات است . چنانكه خداوند به داود وحى كرد كه : [يا داود حذر وانذراصحابك كل الشهوات فان محجوبه] ٩٠ . و ذكر [مسجد روح] شوق و محبت است و منع آن ركون و سكون مى باشد . ٩١
بهرحال تاويلات عرفانى بخش عظميمى از تفسير[ غرائب القرآن] را فرا گرفته واين تفسير دراطلاع رسانى به خواننده و در جهت چگونگى تاويلات مفسران عرفان مسلك و روشهاى ذوقى بسيار مفيداست گواين كه بسيارى ازاين مطالب را نمى توان به پاى قرآن نوشت و تفسير قرآن انگاشت .اينگونه مطالب چنانكه
پيشتر نيز آورديم بيشتر تطبيق است تا تفسير.
مسائل اخلاقى و معنوى در[ غرائب القرآن]
يكى ديگراز جنبه هاى شايان توجه تفسير نيشابورى جنبه هاى اخلاقى و معنوى آن است . وى در ذيل آيات مربوط به اين موضوع به گستردگى وارد بحث مى شود وازابعاد مختلف محاسن و مساوى اخلاق را به بررسى و تحليل مى گيرد و در بازشناسى بحث سنگ تمام مى گذارد. نيشابورى در اين بخش گاهى مطالب را با حكايتى شيرين و دلپذير و غالبااز چهره هاى برجسته صوفيان مانند:ابراهيم بن ادهم سفيان ثورى و ... مى آميزد و به جلوه و جذابيت آن مى افزايد. نيشابورى درذيل آيه ١٨٦ از سوره بقره : [ اجيب دعوه الداع].. افزون بر بحثى سودمنداز ديدگاه عقلانى كلامى و فلسفى به جايگاه دعا در زندگى انسان مى پردازد. سپس از فوائد دعا سخن مى راند واز چگونگيهاى دعا كننده و آداب دعا كردن سخن به ميان مى آورد و روايات شيرين و دلپذير و بيدارگرى را عرضه مى كند از جمله روايات ذيل را :
ادعوالله وانتم موقنون بالاجابه واعلموا ان الله لايستجيب دعاء من قلب غافل لاه. ٩٢
آنگاه از شرائط اجابت دعا سخن مى گويد و تعبيرها مى پردازد كه همه سودمنداست و نكته آموز. ٩٣ در ذيل آيه ٦از سوره مائده و در تفسير و تبيين جمله[ ... ولكن يريد ليطهركم]... ابتداء جمله را به طهارت از[ نجاست حكميه] تفسير مى كند و آن را به نقد مى كشد و رد مى كند. آنگاه مى گويد
بى گمان مراد طهارت دلهاست از تمردها و گردنكشى ها چرا كه در رساندن آب و خاك به ويژه خاك به اين اعضاء فايدتى معقول متصور نيست بدينسان تسليم به امثال اين تكليف ها تعبد محض است كه آثار تمرد را از دلها مى زدايد و قلبها رااز آلودگيهاى عصيان مى شويد و تطهير مى كند.اين مطلب را روايات متعددى تاييد و تاكيد مى كنداز جمله :
المومن اذا غسل وجهه خرت خطاياه من وجهه. ٩٤
بالاخره بايداز تفسير دلپذير آيه ٢٤از سوره ابراهيم : [الم تركيف ضرب الله مثلا كلمه طبيه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء]... ياد كرد كه مى گويد:
[معرفت خداوند واستغراق در محبت او و فرمانبردارى از فرمانها و اطاعت ازاوامرش[ شجره طيبه] است بلكه بايد گفت هيچ پاكيزگى و لذت آفرينى جز آن نيست چرا كه تمام لذتها متناهى و منقطع است و لذت معرفت خداوند ناپيدا كرانه و نامتناهى است . ريشه هاى اين درخت در جواهر نفس ناطقه ثابت و شعبه ها و شاخه هاى آن در فضاى عوالم
روحانى است و]... ٩٥ .
در ذيل آيه ١٢از سوره حجرات ضمن تفسير دقيق و راهگشايانه واژه هاى آيه نقش آن را دربازدارى از[ غيبت] به زيبائى بيان كرده است . بارى [ غرائب القرآن] دراين باب نيز تفسيرى سودمند و گرانقدر است .
مسائل ادبى و بلاغى در[ غرايب القرآن]
نيشابورى توجهى شايسته دارد به جنبه هاى ادبى و بلاغى آيات قرآن .استشهاد فراوان وى به اشعار عرب واقوال اديبان در تبيين و تفسير آيات و دقت در چرائى تعبيرها و گزينش واژه ها از جمله جلوه هاى بارزاين مبحث است .
ما پيشتر از جنبه هاى ادبى و بلاغى دو تفسير گرانقدر الكشاف و التفسيرالكبير سخن گفته ايم . ٩٦ازاين پس خواهيم گفت كه[ غرائب القرآن] مباحث مهم دو تفسير را آورده واين دو كتاب مهمترين منبع وى به شمار مى آيند. بدينسان طبيعى است كه مباحث و مطالب مهم ادلى و بلاغى اين دواثر كه از ديدگاه نيشابورى درست واستوار نموده است در اين تفسير بيابد.البته چنانكه خواهيم گفت نيشابورى خود اديبى زبردست و در علوم عرب استادى سرآمد بود ازاين روى بى گمان آنچه را در آن دو كتاب يافته صرافى كرده و پس از گذراندن از ديد نقاذانه خود عرضه كرده است . و گاه نيز ديدگاههاى آن را به نقد كشيده و رد مى كند ٩٧ . بهرحال بااشاره اى به برخى از مواردازاين مبحث مى گذريم . وى در ذيل آيه ٧٩از سوره بقره :[ ولكم فى القصاص حيوه يا اولى الالباب]... به تفصيل از تفاوتهاى تعبير قرآن با تعابير ديگر سخن گفته و عظمت واژه گزينى و گزيده گوئى قرآن را تبيين كرده و نشان داده است كه اين آيه در جمع معانى وايجاز در عاليترين درجه فصاحت است . ٩٨ در جداسازى واژه هاى همگون نيز نيشابورى دقتهاى شايان توجهى دارد. در تفسير سوره[ تبت] از فرقهاى[ مال] و[ كسب] بدقت سخن گفته و در تفسير سوره توحيداز تفاوتهاى[ واحد] و[ احد]. و در چرائى گزينش[ كنيه] در تفسير سوره تبت بدقت مطالبى آورده و در تفسير سوره تبت بدقت مطالبى آورده و در تفسير سوره[ كوثر] به لطافت و ظرافت تعبير[ ان شانئك هوالابتر] پرداخته است .
[ غرايب القرآن] و تناسب السور
پيشتر يادآورى كرده ايم كه يكى از مباحث دلكش و زيباى قرآن واز جمله عناوين[ علوم قرآن] تناسب سوره و آيات و رابطه تنگاتنگ محتواى آنها با هم است كه مولفان علوم قرآن از آن به[ تناسب السور] و ... ياد كرده اند .[تفسير غرايب القرآن] توجه عظيمى به اين مساله دارد. نيشابورى فصاحت الفاظ والائى و ژرفائى معانى ترتيب و تنسيق دقيق آيات وارتباط سوره ها رااز جمله وجوه اعجاز قرآن مى داند در ذيل آيه ٢٨٥از سوره بقره مى گويد:
[ اگر كسى در لطافت نظم اين سوره و زيبائيهاى ترتيب و چينش آن بنگرد در خواهد يافت كه قرآن همانگونه كه در فصاحت الفاظ و بلاغت معانى معجزه است در ترتيب واژه ها و آيه ها و نظم و چينش آنها نيز معجزه است . شايد كسانى كه مى گويند قرآن بلحاظ روش واسلوب معجزه است مقصودشان همين معينى باشد]. ٩٩
پس از تفسير آيه ١٠٥از سوره آل عمران :[ ولاتكونوا كالذين تفرقوا واختلفوالله].
در تبيين تناسب آن با آيات پيشين و توجيه نظم نهفته دراين آيات دو وجه نكته آموز را يادآورى مى كند كه يكى از آن دو را مى آوريم :
[در آيه پيشين امت را به امر بمعروف و نهى از منكر سفارش كرده است بى گمان اين دو جز با قدرت بر تنفيذ فرا چنگ نيامده و سودمند نخواهند بود چرا كه در ميان مردم ظالمان و متغليان و گردانكشانى هستند كه در مقابل جريان آمران به معروف و ناهيان از منكر خواهند ايستاد وازاجراى آن جلو خواهند گرفت ازاين روى قرآن حق مداران رااز تشتت و تفرق هشدار داده تا در راه اجراى اين رسالت بزرگ توانشان بر باد نرود واجراى آن بر زمين نماند].
در تبيين ارتباط آيات سوره[ ذاريات] در ذيل آيه ٢١از آن :[ وفى السماء رزقكم و ما توعدون] مى گويد:
[ اين آيه در پايان آيات پيشين تاكيد آيات قبلى است و نشانگر اين كه اگر كسى دراين آيات الاهى بدقت بنگرد جلالت و عظمت خداوند را در مى يابد و بتقوى و تعبد واستغفار روى مى آورد و جزاندكى نمى خوابد. آن كه بداند رزقش در آسمان است و چگونگى روزيش را خداوند رقم زده است بخل نمى ورزد و به سائلان و محرومان رسيدگى مى كند]
درارتباط آيات سوره[ حجرات] با واپسين آيات سوره پيشين مى گويد:
[چون در فرجام سوره قبلى از جايگاه بلند و منزلت عظيم و رسالت والاى پيامبر سخن گفت اين آيات را با وظائف و مسووليتهاى امت نسبت به پيامبر و با جمله[ ياايهاالذن آمنوا لاتقدموا بين يدى الله]... آغاز كرده است]. ١٠٢
بگذريم ژرفنگرى درارتباط آيه ها و سوره ها در تفسير[ غرايب القرآن] جايگاه مهم دارد واين بخش از مباحث آن جمله فصول دلكش و زيباى تفسير نيشابورى است .
سخن از[ غرايب القرآن] بدرازا كشيد هنوز هم جنبه هاى گفتنى قابل بحث در تفسير نيشابورى توان يافت . جنبه هاى تاريخى و توجه وى به حوادث عصر نزول آيات نيز جاى گفتگوى دارد كه ضيق مجال رااز آن مى گذريم .
مصادر و منابع غرائب القرآن
نيشابورى در آغاز و فرجام تفسيرش از منابع و مصادر تفسير خود ياد كرده است و
چگونگى بهره ورى از آنها را نشان داده است .اينك براسا آنچه نيشابورى آورده منابع تفسير وى را بر مى شماريم واطلاعات درباره اين مصادر را از برخى نيشابورى به اشاره گذشته است تكميل مى كنيم :
التفسيرالكبير
مهمترين منبع نيشابورى كه به گستردگى از آن بهره برده است تفسير فخر رازى است . خود در مقدمه تفسيرش از چگونگى بهره ورى از آن چنين مى گويد:
[ لطائف و بحثهاى عميق التفسيرالكبير بى شماراست اما آميختگى آن به زوائد ناروائيها نيز قابل انكار من دراين تفسير شيوه وى را برگزيده و مباحث آن راازافزوينهاى ناسودمند كه به زيبائيها و لطائف و فوائد تفسير وى اخلالى نرسانده باشيم در تفسيرم آوردم]. ١٠٣
نيشابورى دراين تخليص و گزينش استادى و چيره دستى خود را به نمايش گذاشته است . گاهى بيش از يك صفحه از تفسير فخر رازى را در سطورى كوتاه آنچنان زيبا و دلپذير مى ريزد كه تمام معانى آن منتقل مى شود بدون اين كه عبارت به ابهام گرايد و يا تعقيد بيابد. وى در اين پيرايش زياده رويها يكسونگريها تعصبهاى مسلكى و حق كشى هاى فخررازى را يكسر زدوده است كه نمونه هايى ازاينها را پيشتر آورديم . ازاتهامها و نسبتهاى واهى فخر رازى به تشيع در[ غرائب القرآن] اثرى نيست . در نقدها و ردها نيز لحن وى مودبانه است و سعى و تلاش وى بر آن است كه از فضاى بحث و تحقيق بيرون نرود و تعبيرات خصمانه و موهن را بكار نگيرد. فخررازى گاهيبدون هيچ مناسبتى با عنوان [روافض] و يا[ اماميه] نسبت تحريف قرآن به شيعه داده است . ١٠٤
نيشابورى به اين همه خط بطلان كشيده و در تفسيرش نياورده است . واز همه زيبائيها دقتها و مباحث گونه گونه و سودمند آن به گستردگى بهره برده است .
٢.الكشاف
نيشابورى بيشترين بهره راازاين تفسير در جنبه هاى بلاغى وادبى داشته است .افزون براين جاى در جاى انديشه اعتزالى او را نيز آورده و به نقد كشيده است . نيشابورى در چگونگى استفاده از تفسير كشاف چنين مى گويد:
[تفسير من بيشترين بخش كتاب كشاف را (كه نزداستادن تلقى به قبول شده ) و نكات زيبا و شگفت انگيز آن تاويلات دقيق واستوارش را كه در تفاسير ديگر نتوان يافت دربر گرفته است]. ١٠٥ .
٣. دراحاديث از جامع الاصول ١٠٦ مصابيح ١٠٧ التفسير الكبير، الكشاف بهره برده است . نيشابورى در
باره برخى ازاحاديث و روايات[ الكشاف] مى گويد:
از تفسير[ كشاف] احاديث فضائل سوره را كه بااستقصاء و تتبع وسيع دريافتم كه نقادان احاديث بجزاندكى از آنها را تزييف كرده اند نياوردم .
٤. در[ وقوف] از محمدابن طيفور غزنوى سجاوندى ١٠٨استفاده كرده است .
٥. دراسباب النزول به[ جامع الاصول] [ تفسير واحدى] و دو تفسير ياد شده استناد كرده است .
٦. در لغت به[ صحاح الله] جوهرى و دو تفسير ياد شده استناد كرده است .
٧. در معانى و بيان و ديگر مسائل ادبى از دو تفسير ياد شده و ديگر كتب ادبى سود جسته است .
٨. دراحكام شرعى و مسائل فقهى از كتابهاى معتبر فقهى بويژه از [شرح وجيز] ١٠٩امام رافعى بهره برده است .
٩. بيشترين بخش[ تاويلات] رااز شيخ عبدالله بن محمد بن شاهوار اسدى رازى معروف به[ نجم الدين رازى] يا[ نجم الدين دايه] از عارفان و عالمان قرن هفتم هجرى گرفته است ١١٠ .
نيشابورى مى گويد:افزون بر آنچه از عارف ياد شده بهره برده ام ذوقيات و برداشتهاى خودم را نيز آورده ام بدون اين كه قطع به صحت آنها داشته باشم و درانتساب آنها به قرآن پافشارى كنم .
ما پيشتراز منابع و مصادر [ التفسيرالكبير] و[ الكشاف] سخن گفته ايم ١١١ كه غير مستقيم منابع غرائب القرآن نيز بشمارند.
نيشابورى با همه اين منابع با درايت تحقيق برخورد كرده است و آنچه را دراين مصادر يافته يكسر عرضه نكرده است . [ غرائب القرآن] براستى از تفاسير كم نظير و گرانقدر فرهنگ اسلامى است . رعايت انصاف و گزيده گوئى نيشابورى در نگارش آن بسيار ستودنى است . وى در تمام بخشهاى آن ضمن آن سعى بليغى را بكار بسته است تا مطلب را پر بفشرد تلاش عظيمى را نيز بكار بسته تا آن را پر مايه واستوار سازد حقيقت آن است كه بخوبى از عهده برآمده است .
چاپهاپ[ غرايب القرآن]
١. تفسير نيشابورى به سال ١٢٨٠ هجرى قمرى چاپ سنگى شده و در سه جلد رحلى بزرگ منتشر شده است . دراين چاپ ابتدا بخشى از آيات آمده و در ذيل آيات در ميان سطرها ترجمه فارسى آن و آنگاه تفسير آيات ١١٢ .
٢. براى بار دوم [ غرائب القرآن] در حاشيه[ جامع البيان] طبرى در ٣٠ جزء و ١٢ مجلد به سال ١٣٢٣ منتشر شده است .
٣. چاپ منقح و چشم نوازى است يا تحقيق نظارت واشراف ابراهيم عطوه عوض .اين چاپ در ٣٠ جزء و ده مجلد منتشر شده است .
محقق از نسخه و يا نسخه هاى معتمد ياد نكرده واز شيوه تحقيق خود نيز سخن نگفته است . در سرتاسر تفسير پاورقى و توضيحى نيز ندارد. فقط در متن كتاب آيات واحاديث اعراب گذارى شده و در پايان فهرست آيات و موضوعات مطرح شده آمده است .
ترجمه اى از قرآن
از جمله نفائس مخطوطات كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ترجمه اى است تفسير گونه از قرآن كه در فرجام آن نام حسن بن محمد نظام الدين نيشابورى بعنوان مولف مده است .از جمله ويژگيهاى اين ترجمه ترجمه هاى گونه گون[ بسم الله]... هاست در آغاز سوره ها. خود ترجمه نيز استوار و دقيق است . نسخه موجود در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى متن آيات را ندارد و ترجمه خالص است بااندكى توضيح و تفسير.اينك از باب نمونه ترجمه دو سوره كوتاه را ذيلا مى آوريم :
ترجمه سوره توحيد
[بنام خداى عطابخش و خطاپوش . بگواى محمدامر و شان آنست كه خداى يكيست بى ثانى خداى پناه نيازمندان است و بزرگواريست كه نه زاداز او كسى كه پدر باشد و زائيده نشداز كسى كه پسر باشد و نيست و نبود و نباشداو را همتا هيچ يكى].
ترجمه سوره[ تبت]
[به نام خداى كريم بنعمت عام و رحيم به رحمت خاص . زبان كار باد دو دست ابى لهب و زيان كار باداو. دفع عذاب نكنداز و مال او و آنچه كسب كرده : نسل و منافع مال يااز ميراث يا فرزند. زودا كه در آيد در آتش خداوند زبانه . و زن او ام جميل خواهرابى سفيان آن بدبخت كشنده هيزم پرخار واندازنده آن بر راه سيدابرار با آن مفسده تمام . عيلها و على زوجهااللعنه كه در گردن اوست ريسمانى كه هيزم به آن مى بندداز ليف محكم تافته يا در گردن او باشد دايما در دوزخ بندى محكم تافته سالاسل آتش و در پشت او باشد هيزم آتش و مى كنند جزااز جنس عمل].
اين نسخه با سال ٩١٦ هجرى قمرى كتابت شده است .اخيرا نيز نسخه اى ديگراز آن در مشهد بدست آمده است . ١١٣
مولف[ غرايب القرآن]
حسن بن محمد بن حسين نيشابورى ملفب به[ نظام الدين] معروف به[ نظام نيشابورى] يا[ نظام اعرج] از عالمان فيلسوفان اديبان و مفسران بزرگ قرن هشتم هجرى است .
وى در شهر قم بدنيا آمده و در نيشابور رشد كرده و باليده است . در منابع شرح نگارى متاسفانه از چگونگى هجرت خانواده وى به نيشابور و از تحصيل و سير مدارج علمى وى سخن به ميان نيامده است . در ذيل نام وى غالبا
به تعريف و تمجيد از او و عرضه آثارش بسنده شده است . مرحوم علامه سيدمحسن عاملى از وى بدينسان ياد كرده است :
[ از آثار وى چنين بر مى آيد كه او در بسيارى از دانشها استاد و زبردست بوده است . وى حكيمى در ميان حكيمان و مفسى در زمره مفسران و اديبى در رديف اديبان . دررياضيات بويژه حساب و هيئت چيره دست بود. درميان منجمان منجمى به شمار مى آمد. در بسيارى ازاين دانشها وى كتاب نوشته و آثارش در ميان عالمان زمان مشهور بوده است]. ١١٤
مرحوم مدرس تبريزى نيز وى را بسيار ستوده واز جمله نوشته است :
[عالم فاضل عارف كامل مفسر علامه متبحر فضل وادب و تحقيق و تبحر و دقت نظر وجودت قريحه او در ميان متاخرين در غايت شهرت است]. ١١٥
وى در تفسير علوم قرآن هيئت نجوم رياضيات و ... آثارى داشته است كه بگفته مرحوم مدرس تبريزى :
[مولفات متنوعه طريقه او بهترين معرف مقامات عاليه علميه اش مى باشد]. ١١٦
استاد و شاگردان وى بدرستى روشن نيست . وى قطعا پيش قطب الدين محمد بن مسعود شيرازى تتلمذ كرده و تفسير را به اشاره وى نگاشته است . ١١٧ و به امر وى[ المناظر والمراياى] ابن ميثم را شرح كرده است با عنوان[ تنقيح المناظر لاولى الابصار والبصائر[١١٨ .
وى مسافرتهاى مختلف و نيز سختيها و ناهنجاريهائى در زندگى داشته است امااين مسافرتها به كجاها بوده و اين گرفتاريها چسان براو گذشت نيز روشن نيست . وى در پايان تفسيرش مى گويد:
[من اين تفسير را در مدت زمان خلافت على[ ع] نگاشتم . در حاليكه ما براى نگارش آن مدت زمان خلافت خلفاء راشدين يعنى ٣٠ يال را تعيين مى كرديم . واگر نبود مسافرتهاى طولانى كه در هنگام نگارش تفسير بوجود آمد و غمها و نارسائيهائى كه بر ما وارد شد آن را در مدت زمان خلافت ابى بكر تمام مى كردم]. ١١٩
بهرحال آنچه از تفسير وى توان فهميد گستردگى دانش ذوق سرشار دقت و ژرفنگرى و ظرافت يابى نيشابورى است .
افزون بر تفسير آثارادبى فلسفى هيوى رياضى وى نيز نشانگر تسلط و خيرويت وى دانشهاى مختلف فرهنگ اسلامى است . [شرح شافيه] بارهاى بار چاپ شده است از جمله متون درسى حوزه هاى علوم اسلامى بوده است . تاريخ فوت نيشابورى روشن نيست . حاجى خليفه نوشته است : متوفى ٧٢٨ كه برخى از آن ترديد كرده اند اما آنچه بعنوان تاريخ وفات وى در[ روضات الجنات] و به نقل از آن در[ اعيان الشيعه] آمده است قطعا اشتباه است . ١٢٠
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. غرائب القرآن و رغائب الفرقان نظام الدين الحسن بن محمد بن الحسن القمى النيشابورى ( المتوفى ٧٢٨ تحقيق و مراجعه ابراهيم عطوه عوض اين چاپ در ٣٠ جزء و ١٠ مجلدانتشار يافته است . تمام ارجاعات ما به اين چاپ خواهد بود كه ازاين پس از آن با عنوان اختصارى غرائب القرآن ياد خواهيم كرد.
٢. همان مدرك ج ٣٠.٢٣٧.
٣. همان مدرك .
٤. همان مدرك .
٥. روضات الجنات ج ٣.١٠٢.
٦. التفسير والمفسرون ج ١.٣٢١.
٧. مناهل العرفان فى علوم القرآن ج ١.٣٢١.
٨. خدمات متقابل اسلام وايران .٤٦٤.
٩. فهرست كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى ج ١.٤٥٤.
١٠. غرائب القرآن ج ١.٥ مقدمه محقق .
١١ همان مدرك .١٦١١٦٤٥.
١٢ همان مدرك ج ٩٦٩.
١٣ همان مدرك ج ٢.١١٦١١٧.
١٤مسنداحمد بن حنبل ج ٢٣٣.١ الناج الجامع الاصول ج ٤.٣٦ بحارالانوار ج ٣٦.٢٢٧.
١٥مجمع البيان ج ١.١٣ (مقدمه ). سنن ترمذى ج .٥ تفسير طبرى ج ١.٥٦٥٧.
١٦ الاتقان ج ٢٣٤.٤ سفينه البحار ج ٢.١٥٤.
١٧ غرائب القرآن ج ١.٥٧ ٥٦.
١٨ همان مدرك ج ٣٠.٢٣٧.
١٩ همان مدرك ج ١.٢٧٨.
٢٠ همان مدرك ج ٧.١٨٠١٨٣.
٢١ همان مدرك ج ٩.٤٤٤٧.
٢٢ همان مدرك ج ٦.١٩.
٢٣ همان مدرك ج ٣٠.١١٠.
كرامت ر.ك : اللوامع الاهيه فى المباحث الكلاميه ١٢٣. المغنى فى ابواب التوحيد والعدل ٢١٧٢٤٣. جهان غيب و غيب جهان .٦٠ مقاله ارزشمند كرامات خوارق عادات .
٢٤براى آشنائى با ديدگاه اعتزاليان درباره معجزه
٢٥ غرائب القرآن ج ٣.١٨١.
٢٦ همان مدرك ج ٥.٧٣.
٢٧.مجله حوزه شماره ٢٨.٨٧.
٢٨ غرائب القرآن ج ١.١٦١١٦٤.
٢٩ همان مدرك ج ١.١١١ ج ٢٦ ٩٥.
٣٠ همان مدرك ج ١٣.١٠٨.
٣١ همان مدرك .
٣٢ همان مدرك ج ٣.١٠٩.
٣٣شرح الاصول الخمسه ١٣٩١٤١.
٣٤ غرائب القرآن ج ٣.٣٢.
٣٥نهج البلاغه صبحى صالح .٥٠
٣٦ غرائب القرآن ج ١.٤٣٩.
٣٧ همان مدرك ج ..
٣٨ همان مدرك ج ٦.٩٣. چگونگى انعقادامامت و تحقق رهبرى در
جامعه اسلامى از ديربازاز بحثهاى مهم و سرنوشت سازامت اسلامى بوده است . شيعيان به مقتضاى نصوص متواتر و محكمى كه از پيامبرص وارد شده است و بااستناد به روايات بسيارى در تفسير آيات انعقادامامت را به نص مى دانند و در زمان حضورامام معصوم بر آن پاى مى فشارند. آنچه دراين سده هاى اخير انديشه متفكران مجتهدان و فقيهان شيعه را به خود متوجه ساخت حاكميت و ولايت فقيهان و عالمان در دوران غيبت و چگونگى انعقادامامت و تحقق رهبرى در جامعه اسلامى در زمان غبيت است . فقيهان بزرگوارى كه به اين بحث بگونه اى جدى انديشيده اند و در جهت تبيين و تثبيت آن كوشيده اند به رواياتى استناد كرده اند كه اينك از آنها با عنوان ادله ولايت فقيه توان ياد كرد.در سالهاى اخير متفكران و فقيهانى چند به
جايگاه آراء مردم درانعقادامامت و تحقق رهبرى توجه شايسته اى كردند و دراين راه از جمله به آياتى ازاين دست كه بيانگر مسووليتهاى اجتماعى سياسى و فرهنگى و بار آن بدوش امت نهاده شده است توجه كرده اند بدينسان كه مردم باانتخاب و گزينش حكومت واعطاء راى به فردى واجد شرائط به اجراء حدود و مسووليتهاى اجتماعى و نظامى و سياسى بپردازند. بدينگونه هم مردم به وظيفه خود عمل كنند و هم از بى نظمى و هرج و مرج جلو گيرند و نيز تمركز قوا و نيرو را ممكن سازند واز تشتت و مالا دست نيافتن به مقصود مانع شوند. بهرحال بيان نيشابورى ذيل اين با تعليلى كه آورده است قابل توجه است . دراين زمينه از جمله رجوع كنيد به : الميزان ج ٢٢٢١٢٣.٤ الاسلام يقودالحياه ٢١٨.مجله حوزه شماره ١٠.١٠٤ مقاله مبانى انتخابات و مباحث ژرف و پژوهشگرانه و گرانقدر حضرت آيه الله العظمى منتظرى در كتاب بسيار مهمم و بى نظير دراسات فى ولايه الفقيه و فقه الدوله الاسلاميه ج ١.٤٩٩. ٦
٣٩ غرائب القرآن ج ١.١٤٥١٤٩ تعريف و تبيين نيشابورى ازايمان و اقسام و مراتب آن از جمله توجه علامه كبيراديب اديب شيعى مرحوم سيدعليخان مدنى را كه در ريشه يابى واژه هاو تبيين معانى آن يد طولانى داشت به خود جلب كرده واز آن بعنوان كلام نفيس فى الايمان ياد كرده است تلخيص الرياض ج ٣.٧٤ و نيز بنگريد به مجدالبيان فى تفسيرالقرآن اثر گرانقدر آيه الله شيخ محمدحسين اصفهانى نجفى .٤٠٧. (براى آشنائى اجمالى بااين تفسير ر. ك كتابخانه حوزه همين
٤٠ غرائب القرآن ج ٢ ٢٢٢٢٢٣.
٤١ همان مدرك ج ٧٨٢٤.
٤٢ همان مدرك ج ٣٠.٢٣٦.
٤٣ همان مدرك ج ٢.٦٧٧٧.
٤٤ همان مدرك ج ٢.٨٢٩١.
٤٥ همان مدرك ج ٤.٢٨٣٠.
٤٦ همان مدرك ج ٢.٢٥٩٢٧٦.
٤٧ همان مدرك ج ٢.٢٦٦.
٤٨ همان مدرك ج ٢.٧٠ ج ٦.٤٦٥٩ و...
٤٩ همان مدرك ج ٢.٣٨.
٥٠ همان مدرك .
٥١ همان مدرك ج ٩.٢٣.
٥٢ همان مدرك ج ٩.٢٣.
٥٣ همان مدرك ج ٢٣.٨٣٨٨.
٥٤ همان مدرك ج ١.٢٨٣.
٥٥ همان مدرك ج ١٢.٩٧٩٨.
٥٦ همان مدرك ج ٢.٣٢٠.
٥٧ همان مدرك ج ١.٢٨٣. براى آگاهى از ريشه هاى اين افسانه ر.ك : الميزان ج ١٤٠.١ اللوامع الالهيه .١٠٣ (پانوشت ).
٥٨ غرائب القرآن ج ١.٢٨٣.
٥٩ همان مدرك ج ١.٣١٤.
٦٠ همان مدرك ج ٢٣.١٠٠.
٦١روضات الجنات ج ٣.١٠٣
٦٢ اعيان الشيعه ج ٥.٢٤٨.
٦٣خدمات متقابل اسلام وايران .٤٦٤.
٦٤ غرائب القرآن ج ١.٧٧.
٦٥ المستدرك للحاكم ج ١٢٤.٣ الفدير ج ١٧٩.٣ مجله حوزه شماره ٢٨.١٠٣ پاروقى شماره ٨٢.
٦٦ التفسيرالكبير ج ١.٢٠٥.
٦٧حديث ثقلين از روايات مورداتفاق مورداتفاق جامعه محدثان ازاهل تسنن و تشيع مى باشد.اين حديث با بيش از شصت طريق از صحابه پيامبرص نقل شده است . مرحوم ميرحامد حسين هندى قسمتى ازاز كتاب گرانقدرعبقات الانوار را به بيان اسناد و ولايت حديث ثقلين اختصاص داده است . مجموع اين مباحث ژرف و مايه ور
در ٦ جلد دراصفهان به چاپ رسيده است . محقق محترم جناب آقاى سيد على ميلانى تلخيص عبقات رااز حديث ثقلين آغاز كرده و مجموع آن را با پژوهش و تحقيق در ٣ جلد و با عنوان خلاصه عبقات الانوار ١٣ منتشر كرده است . برخى ديگراز عالمان و مرزبان بلند همت مكتب تشيع نيز هر يك بگونه اى پيرامون آن بحث كرده اند. ر.ك از جمله به: احقاق الحق ج ٩.٣٠٩ به بعد المراجعات ٧٢. سبيل النجاه چاپ شده با المراجعات .١٤ به بعد النص والاجتهاد تحقيق و تعليق ابو مجتبى .١١ به بعد الغدير و ...
٦٨ غرائب القرآن ج ٢٩.١٢٠ و نيز بنگريد به : اسدالغاله ج ٥٣٠.٥ شواهدالتنزيل ج ٢٩٨.٢ اسباب النزول ج ٧١.١ نهج الحق ١٨٤.تفسيرالحبرى ٣٢٦و٥٣٦و...
٦٩ج ٣.٢١٢ و نيز رك : معرفه الحديث للحاكم .٥٠ كه حديث شان نزول را متوار دانسته است المستدرك للحاكم ج ٣ ١٥٠سنن بيهقى ج ٧٣.٧ تفسيرالحبر.٢٤٧و٤٢٠٢٤٨و...
٧٠ غرائب القرآن ج ٣.٦٦ و نيز رك : اسباب النزول للواحدى ٦٤. الدرالمنثور ج ٣٦٣.١ اسدالغابه ج ٤.٣٥ مجمع الزوائد ج ٣٢٤.٦ الصواعق المحرقه ٨٧. تفسيرالحبرى ٢٤٣و٤١٧.
٧١ غرائب القرآن ج ٣.٢١٢ و نيز رك : شواهدالتنزيل ج ٢.١٠ اسدالغابه ج ٢٩.٤ المستدرك للحاكم ج ٤١٦.٢ تفسيرالحبرى .٢٩٨٣١١و٥٠٣٥٢٢.
٧٢ غرائب القرآن ج ٢.٢٠١ و نيز رك : اسدالغابه ج ٤.٢٥ شواهدالتنزيل ج ٩٨.١ ينابيع الموده ٩٢. تفسيرالطبرى ج ١٤٠٩ تفسيرالحبرى .٤١٠.
٧٣ غرائب القرآن ج ٣.١١٤.
٧٤ التفسيرالكبير ج ١٢.٢١.
٧٥ غرائب القرآن ج ٦.١١٥١١٤.
٧٦ همان مدرك ج ٦.١١٥١١٧.
٧٧ همان مدرك ج ٣٠.١٩٥.
٧٨ همان مدرك ج ٦.٣٩٤١.
٧٩ همان مدرك ج ٦.١٢٩.
٨٠ همان مدرك ج ١٣.٩٧ و نيز رك احقاق الحق ج ٢٨٥.٣ مجله حوزه شماره ٢٦.٨٤ پاورقى شماره ٧١.
٨١ غرائب القرآن ج ٩.٧٤ و نيز رك : كفايه الطالب .٣٠٤ و منابعى كه در مجله حوزه شماره ٢٧.٩٣ پاروقى شماره .٣٢ ياد شده است .
٨٢ غرائب القرآن ج ١..
٨٣ همان مدرك ج ٣٠.١٣٥.
٨٤ الميزان ج ١..
٨٥ غرائب القرآن ج ١.٣١٢٣١٣.
٨٦ اللولوالمرصوع .٩٤.احاديث مثنوى .١١٦.
٨٧ غرائب القرآن ج ١.٣٤٧.
٨٨سنن ابن ماجه ج ٥٥٦.١ مسندامد بن حنبل ج ٢٧٥.٣ تفسير عياشى ج ٣٠٦.١ بحارالانوار جلد ٢٣.٦٣.
٨٩سنن دارمى ج ٣٢٠.٢ المحجه البيضاء ج ١٢٥.٢ غرائب القرآن ج ٢.٧٧.
٩٠تحف العقول ٣٩٧. بحارالانوار ج ٣١٣.٧٥ مسندالامام الكاظم ج ١.٢٣٦.
٩١ غرائب القرآن ج ١.٢٣٦.
٩٢ همان مدرك ج ١١٨.٢ المستدرك للحاكم ج ١.٤٩٣.
٩٣ غرائب القرآن ج ٢.١٢٠.
٩٤ همان مدرك ج ٦.٥٩ نيز صحيح مسلم ج ١.٢١٠و٥٧٠.
٩٥ غرائب القرآن ج ١٣.١٢٥.
.٩٦مجله حوزه شماره ٢٦.٧٢ شماره ٢٨.٩٤.
.٩٧ غرائب القرآن ج ٣٠.١١١.
٩٨ همان مدرك ج ٣.١٠٢.
٩٩ همان مدرك ج ٢.٩٠.
١٠٠ همان مدرك ج ٤.٣٠.
١٠١ همان مدرك ج /١٠/٢٦
١٠٢ همان مدرك ج ٢٦.٥٥.
١٠٣ همان مدرك ج /٠٨/١
١٠٤بعنوان نمونه : ر.ك : التفسيرالكبير ج ١٠.١٩٠ و ج ١٩.٢٠. فخررازى دراين مقام مى گويد :...الاماميه ... يقولون ان القرآن قددخله التغير والزياده والنقصان... قبل از يادآورى نكاتى چند سخن قهرمان بزرگ ميدان تفسير و عقايد شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى را مى آوريم كه نوشت : واماالكلام فى زيادته و نقصانه فمما لايليق به ايضا لان الزياده فيه مجمع على بطلانها والنقصان منه فالظاهر ايضا من مذهب المسلمين خلافه و هوالاليق بالصحيح من مذهبنا... التبيان ج ١ مقدمه .٣ و نيز ر.ك : مجمع البيان ج ١ مقدمه .١٥و ...) وجود برخى از روايات نشانگر تحريف درمصادر و منابع تشيع قابل انكار نيست . چنانكه تحريف در مصادر و منابع تشيع قابل انكار نيست . چنانكه وجوداخبارى بيشتر و صريحترازاين دست در مصادراهل سنت نيز قابل انكار نخواهد بود. متاسفانه بسيارى از كسان دراين سده اخير و در دوران گستردگى دامنه تبليغات مبشران مسيحى واستكبار جهانى عليه اسلام و قرآن كه حقيقتا و عملا فانوس كشان استعمار هستند تحريف قرآن را در سطحى وسيع به شيعه نسبت داده و منتشر كرده اند تا تشيع اين اسلام ناب محمدى را در ديده ها بى مقدار كنند و مالا به آمال و اهداف پليد مستكبران جامعه عمل بپوشانند و خود نيز به نام و نانى برسند ولى تاريخ قضاوت كرده و خواهد كرد كه : يريدون ليطفئوا نورالله والله يتم نوره ولكره المشركون بگذريم ... براى آگاهى از چند و چون اين روايات و موضع شيعه را در مقابل آنهااز جمله ر.ك : اكذوبه التحريف فى الشيعه والسنه التحقيق فى نفس التحريف ثراثنا شماره ٦ و شماره هاى بعد.
١٠٥ غرائب القرآن ج ٣٠.٢٣٥.
١٠٦ جامع الاصول لاحاديث الرسول لابى السعادات مبارك بن محمدالمعروف المعروف بابن اثير متوفى٦٠٦ جامع الاصول جامع صحاح سته است .ابن اثير برى اختصار اسناد روايات را حذف كرده و بذكر آخرين راوى بسنده نموده است و ابواب را براساس حروف آغازين آنها ترتيب داده است مثلا كتاب ايمان ايلاء... والفاظ غريب و جملات مشكل روايات را توضيح داده است . جامع الاصول اثرى است ارزشمند و كارآمد. (كشف الظنون ج ١.٥٣٥ اكتفاءالقنوع .١٣١ علم الحديث .٥٨).
١٠٧ مصابيح السنه حسين بن مسعودالفراءالبغوى متوفى ٥١٦. گويا ٤٧١٩ حديث دارد. بغوى نيزاسناد روايات راافكنده است واحاديث را براساس صحت و ضعف رده بندى كرده است يعنى در هربابى ابتداءاحاديث صحيح سپس حسن و ... را آورده است . (كشف الظنون ج ٢.١٦٩٨ اكتفاءالقنوع
١٠٨سجاوندى از عالمان و مفسران قرن ششم هجرى است . وى در موضوع ياد شده و با عنوان الوقف والابتداء دو كتاب نگاشته است كه يكى به الوقف والابتداءالكبير نامبرداراست و ديگرى به القوف والابتداءالصغير ( غايه فى طبقات القراء ج ٢.١٥٧) عمررضا كحاله كتابى بااين عنوان به محمدبن محمد سجاوندى ملقب به سراج الدين نسبت داده است كه قطعااشتباه است . (معجم المولفين ج ١١.٢٣٣).
١٠٩ الوجيزاز جمله آثارابى حامد محمد غزالى واز كتابهاى فقهى مذهب شافعى است . كتاب غزالى در ميان فقيهان شافعى جايگاه بلندى يافته است ازاين روى شرحهاى بسيارى بر آن نگاشته و تعاليق فراوانى
بر آن نوشته اند.از جمله شرحهاى مهم و سودمند آن كتاب مورد گفتگواست با عنوان فتح العزيز فى شرح الوجيز به قلم عبدالكريم بن محمد رافعى قزوينى شافعى .اين كتاب بسيار مورد توجه واقع شده است برخى براختصار آن همت گماشته و عالمانى به پژوهشهاى ديگر درباره آن دست يازيده اند. (كشف الظنون ج ٢.٢٠٠٢ فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار شهيد مطهرى ج ١.٤٨٢ مولفات الغزالى .٥ و ٣٦.)
١١٠. نجم الدين دايه كتابى دارد با عنوان بحرالحاقئق والمعانى فى تفسيرالسبع المثانى كه يكسر تاويل است . نيشابورى ازاين كتاب فراوان بهره برده است . گاهى عين عبارات وى را آورده و ديگر گاه به گزينش تلخيص آن پرداخته است .ازاين كتاب نسخه هائى در كتابخانه ها توان يافت (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيه الله مرعشى ج ١٤.٧٤ و ٢٧٢) براى آشنائى با چگونگى تاويلات آن قسمتى از تفسير آيه هاى آغازين سوره طور را مى آوريم : والطور و كتاب مسطور:اشاره الى طورالنفس الذى كلم الله موسى القلب بشرف استماع كلام الله عليه صار محل القسم فاقسم الله به و بكتاب كتب الله فى رق منشور اى فى قلوب منسوبه الى الرفه يدل عليه قوله كتب فى قلوبهم الايمان والبيت المعمور و هو سر قلوب العارفين باسرارالحق و... . ١١١ مجله حوزه شماره ٢٦. شماره ٢٨.٩٦.
١١٢. چنانكه ياد كرده ايم تفسير نيشابورى سه بار چاپ شده است است . چاپ مستقل مورد مراجعه ما با چاپى كه در حاشيه تفسير طبرى است ترجمه هاى فارسى را ندارد.اولين چاپ آن يعنى چاپ ١٢٨٠ در لابلاى سطور ترجمه ها را دارد. نسخه اى از آن در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى است (ج ١٧.٢٥٠) كه مورد مراجعه قرار گرفت . آن نيزاين ترجمه ها را ندارد. نسخه هاى ديگرى از آن در كتابخانه آستان قدس رضوى است كه فهرست نگاران معتقدند ترجمه ها يكدست نيستند. محقق متتبع استاد عبدالحسين حائرى معتقدند شيوه نگارش اين ترجمه ها متاخراست و نمى توانداز آن نيشابورى باشد. بااين همه آنچه وجود ترجمه ها را قوت مى بخشد تصريح مولف است در مقدمه تفسير :والتزمت ايراد لفظالقرآن الكريم اولا مع ترجمته على وجه بديع و طريق منيع... نهايت ممكن است كاتبان اين ترجمه ها را گرفته بر آن افزوده اند
١١٣. اين اثر نيشابورى براساس اين دو نسخه ياد شده براساس آنچه استاد عبدالحسين حائرى مى فرمودند در حال تحقيق است كه اميد است در آينده نزديك منتشر شود.
١١٤. اعيان الشيعه ج ٥.٢٤٨.
١١٥. ريحانه الادب ج ٦.١٩٧.
١١٦. همان مدرك .
١١٧. اعيان الشيعه ج ٥.٢٤٧
١١٨. همان مدرك .٢٤٩.
١١٩. غرائل القرآن ج ٣٠.٢٣٨.
١٢٠. براى آگاهى بيشتراز شرح حال و آثار نيشابورى نگاه كنيد به :
روضات الجنات ج ١٠٢.٣ كشف الظنون ج ١١٩٥.٢ فهرست نسخه هاى خطى دانشگاه تهران ج ٨٦٤.٣ اعيان الشيعه ج ٥.٢٤٨ معجم المولفين ج ٢٩١٢٨١.٣ ريحانه الادب ج ٦.١٩٧ معجم المطبوعات ج ١٥٢٧.٢ الكنى والالقاب ج ٢١٢.٣ دره التاج مقدمه .ق .