نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با استاد آيت الله حسين همدانى نجفى
هيبت و شكوه امروزين حوزه هاى علميه كه دشمنان هستى سوزانسانيت را به بيم و هراس افكنده و طلسم شكست و ناپذيرى آنان را در هم شكسته و بحق قبله آمال پا برهنگان زمين گشته ريشه در ديروز دارد ديروزى كه كمال يافتگانى بزرگ بسان ستارگان شب افروز در آن مى درخشيدند و راه جويان كمال را به سر منزل مقصود رهنمود مى شدند.از اين باب كه ماندگارى هيبت و شكوه مقدس امروز در حفظ و حراست از ارزشهاى والاى معنوى واقتداء به الگوهاى پرفروع ديروزافتخارآميز بستگى دارد حوزه هاى علميه بايست دراين موقعيت خطير و حساسيت زمان بيش از پيش براى دست يابى به ستيغ بلند مجدد شرف براين پشتوانه عظيم معنوى تكيه و سيره پارسايان آگاه را بر تمام زواياى زندگى طلاب بگسترانند تا خشكه مقدسان ناآگاه و بى درد و ظاهرنمايان دغل باز با انديشه منجمد و قلب مريض خويش عرصه داراين كانونهاى مقدس نشوند و با گفتارها و كردارهاى خوش ظاهر و نگارين فرزندان مخلص حوزه هاى علميه كه براى خدمت به دين كمر همت بسته اند در لجن زار عفن انديشه خود و تارهايى كه عنكبوت وار براى بدست آوردن طعمه تنيده اند گرفتار نسازند.
امروزه اين يك وظيفه است كه سيماى اسوه هاى اصيل تصوير شود و آنان كه در طول تاريخ حوزه هاى علميه درارتقاء علمى و معنوى حوزويان و ديگران نقش اصلى را داشته اند و در تمام
صحنه هاى دفاع ازاسلام عزيز پيشتاز بوده اند معرفى شوند.
مجله از آغاز تاكنون سعى كرده است گامهائى دراين راه مقدس بردارد و دراين ستون الگوهاى شايسته اى رااز زبان بزرگان و چهره هاى موفق و متعهد حوزه هاى علميه به نسل انقلابى و بيدار حوزه ها معرفى كند.
شكر خداى را توفيق يارمان شد كه دراين شماره در ديار عالم پرور همدان با فقيه و مفسر گرانقدر حضرت آيه الله سيدمحمد حسينى همدانى يكى از شاگردان برجسته مكتب پر فيض آيات عظام : مرحوم نائينى مرحوم كمپانى و عارف نامى ميرزا على آقا قاضى به گفتگو بنشينيم .
حضرت استاد دراين گفتگوى پربار تصويرى زيبااز جانهاى پاك و روحهاى بزرگ و كم نظير حوزه هاى علميه ترسيم مى كنند.اين تصويرگرى بقدرى پر جاذبه و زيباست كه خواننده و زيباست كه خواننده ژرف بين در وراى چهره شخصيتهاى مورد گفتگو چهره مخلص و پاك بازاستاد را به عيان خواهد ديد و در برابر عظمت روح اين مرد خدا به ستايش خواهد ايستاد.
با خضوع صادقانه و عاشقانه استاد در آستانه سپيده و قهرمانان سپيده آفرين بويژه مقام رهبرى سير زيبا و عارفانه ايشان در جاده مهتاب به پايان مى رسد. خدا يارشان باد.
حوزه : با تشكراز حضرت عالى كه قبول زحمت فرموديد و مصاحبه با مجله ما را پذيرفتند مناسب مى دانيم كه سوال اول در رابطه با زندگى علمى مرحوم والد گرامتا باشد.
استاد: مرحوم ابوى از شاگردان آقاى حج سيداحمد كربلايى بودند و همدوش و همطراز مرحوم آقا ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى شمرده مى شدند و با بزرگان زيادى از جمله مرحوم آقا شيخ محمدبهارى همدانى حشر و نشر داشتند.
مرحوم آقا سيداحمد كربلايى از شاگردان مبرز مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدان بودند.
ابوى نقل مى كردند :در سنه١٣٠٠ مرحوم پدر حاج آقا سيدكاظم تصميم گرفتند كه مرا براى كسب فيض بيشتر به حوزه نجف اشراف ببرند. همراه ايشان از همدان عازم نجف اشرف شديم . در نجف خدمت مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى رسيديم . پدرم خدمت مرحوم آخوند عرض نمود كه : بنده زاده را براى كسب فيض خدمت شما آورده ام . مرحوم آقاى آخوند فرمودند:اشكالى ندارد. به مرحوم آقا حاج سيداحمد كربلايى كه آنجا تشريف داشتند فرمودند: شما مراقب درس و بحث و تربيت اين آقا باشيد. آقا حاج سيداحمد هم قبول فرمودند .
حدود پنج سال مرحوم ابوى منزل آقا حاج سيداحمد كربلايى بودند.ايشان منزل كوچكى داشتند. يك اتاق فوقانى را دراختيار مرحوم ابوى قرار داده بودند.اين دوران پنج ساله دوران خوب و با بركتى براى محوم ابوى بود واز آن خاطرات خوب و شيرين بياد داشتند از جمله مى فرمودند كه: مرحوم حاج قا سيداحمد كربلايى هر نيمه شب به دعا و نماز مشغول بود تااذان صبح و سالى چند مرتبه اتفاق مى افتاد كه : ايشان از شدت گريه از حال مى رفت و تقريبا بيهوش مى افتاد. آقا مادرى داشتند كه بسيار زن خوب و مقدسى بود ايشان مى آمد و با نگرانى مى گفت : آقا سيدعلى آقا حالشان خوب نيست . من مى رفتم كمك مى كردم و آن بزرگوار را به حال مى آوردم. رابطه مرحوم ابوى با مرحوم آقا حاج سيداحمد كربلايى بسيار گرم و صميمى بود.ايشان و مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمى[ ره] و چندين نفر ديگراز آقايان جزء شاگردان خوب و خصوصى مرحوم حاج آقاسيداحمد كربلايى به حساب مى آمدند و نزدايشان درس فصول مى خواندند.
مرحوم حاج آقاسيداحمد كربلايى از نوادر روزگار و مرد جليلى بودند. آن مرحوم تربيت يافته مكتب آخوند ملاحسينقلى همدانى بودند.ايشان بسيار مورداحترام مرحوم آيت الله نائينى و ديگر بزرگان حوزه نجف اشراف بودند. در طول زندگانى شريف و پر بركت خود بزرگان زيادى را تربيت كردند كه هر يك خوداستوانه اى در علم و تقوى به حساب مى آمدند.
حوزه : آيا مرحوم آيت الله آقا سيدعلى عرب از محضر مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى نيز كسب فيض فرمودند؟
استاد: بله مرحوم ابوى چندين سال خدمت مرحوم آخوند ملاحسينقلى درس خواندند. خودايشان مى فرمودند:از سنه ١٣٠٠ كه به نجف اشرف مشرف شده بودند تا سنه ١٣١١ كه مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى دارفانى را وداع كردند و به سراى باقى رحلت فرمودند هموار ملازم مرحوم آقاى آخوند ملا حسينقلى همدانى بودند حتى در مسافرتها مثل : سفر به كاظمين و سامرا و يا رفتن به مسجد سهله كه هر چند ماه يك بار بود مرحوم آخوند را ترك نمى كردند و همراه ايشن بودند غيراز درس و بحث هاى رسمى و حوزوى حالات مرحوم آخوند خود بسيار آموزنده و مفيد
بود. اين حالات چنان عظمتى دارد كه قابل گفتن نيست و نمى توان آن را بيان كرد. در عين حال مرحوم آخوند بسيار متواضع و فروتن بودند. دراين جهت مرحوم ابوى خاطرات خوشى نقل مى كردند از جمله مى فرمودند :روزى به قصد زيارت حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام وارد حرم مقدس ايشان شديم . مرحوم آقاى آخوند ملاحسينقلى همدانى مشغول نماز زيارت شدند. چون جمعيت زيادى در رفت و آمد بودند بدن مرحوم آخوند هنگام نماز مقدارى تكان مى خورد.
آنجا يك آقا شيخى اهل مازندران بود آمد و به من گفت :اين آقا چرا موقع نماز طمانينه لازم را ندارد؟ من در پاسخ گفتم :ايشان پيرمرداست نماز هم كه نماز مستحب است . آقا شيخ قانع نشد و تصميم داشت مطلب را به خود آقاى آخوند هم متذكر شود. رفت خدمت آقا و عرض كرد: آقا هنگام نماز بدنتان طمانينه لازم را نداشت . مرحوم آقاى آخوند متوجه شدند كه او با زحمت حرف خود را بيان مى كند. به او فرمودند: چرا تذكر خود را با مشكل بيان مى كنى . شما بايد به من بگوئيد: آخوند تو چند وقت است نجف هستى هنوز متوجه نشده اى كه در نماز بايد طمانينه را رعايت نمود. تذكر تو بجاست و نبايد چيزى مانع آن شود.
در خاطره اى ديگر مرحوم ابوى نقل مى كردند كه : [يك وقت در خدمت مرحوم آقاى آخوند ملا حسينقلى همدانى رفتيم مسجد سهله . آقايان زيادى تشريف داشتند از جمله : آقا شيخ محمد بهارى همدانى آقا شيخ عباس كازرونى آقا حاج سيداحمد كربلايى و بزرگانى ديگر حدود بيست نفراز آقايان بودند.اوائل غروب بود كه وارد مسجد سهله شديم . مسجد خلوت بود. رفتيم زاويه غربى مسجد مقام حضرت زكريا عليه السلام در آن زاويه مرحوم حاج آقا رضا همدانى مشغول نماز بودند. مرحوم آقاى آخوند به همراهيان فرمودند: به ايشان اقتداء كنيم و نماز را باايشان بخوانيم].
مرحوم آقاى آخوند ملاحسينقلى همدانى بسيار مرد جليل و فقيه خوب و بزرگوارى بودند.ايشان شاگردان برجسته زيادى را تربيت كردند كه يك نمونه آن مرحوم حاج آقا شيخ محمدباقر همدانى است . مرحوم آقاى آخوند غيراز تدريس فقه واصول ساليانى قبل از طلوع فجر درس اخلاق مى فرمودند كه دراين زمينه هم در محضرايشان بزرگان زيادى تربيت يافتند مانند: مرحوم حاج ميرزا جوادآقاى ملكى تبريزى مرحوم آقا شيخ عباس كازرونى مرحوم حاج آقا سيداحمد كربلايى و مرحوم حاج آقا شيخ محمدبهارى همدانى .
بزرگان واساتيد حوزه نجف اشرف نسبت به مرحوم آقاى آخوند ملاحسينقلى همدانى ارادت كامل داشتند. مرحوم ابوى نقل مى كردند كه : در حدود سالهاى ١٣٠٠ كه من نجف مشرف بودم مرحوم آيت الله نائينى در سامرا تشريف داشتند و سالى چند روز براى زيارت به نجف اشرف مشرف مى شدند. مرحوم آيت الله نائينى در نجف وارد منزل آقاى آخوند مى شدند و آنجا نشست و ديد و بازديد داشتند. معلوم بود كه قبل از عزيمت آيت الله نائينى از نجف ايشان نيز در درس اخلاق مرحوم آقاى آخوند شركت مى كردند.
مرحوم ابوى حدود سى سال در نجف اشرف مشرف بودند و در سنه ١٣٣٠ به همدان بازگشتند. بعداز گذشت سه سال در سنه ١٣٣ مرحوم آقاى حاج سيداحمد كربايى وفات كردند. مرحوم آيت الله آقاى نائينى وصى آن مرحوم و مسوول كارهاى ايشان بودند.
بزرگان ما هر يك حالات زيبا و خاطرات پندآموز زيادى دارند كه ذكر تمامى آنها ميسر نيست و بعضى از آن حالات معنوى را حتى نمى توان ذكر كرد.
حوزه : با تشكراز حضرت عالى از حضور شما تقاضا مى كنيم كه : فرازهايى از دوران تحصيلات خود را براى ما بيان كنيد.
استاد: من سنه ١٣٢٢ه.ق در نجف اشرف متولد شدم . در سنه ١٣٣٠ به همراه مرحوم ابوى آمديم ايران .ابتدا درس را خدمت مرحوم ابوى شروع كردم و مقدارى خدمت ايشان تحصيل كردم . در سنه ١٣٤٣ بعداز گذشت حدود ١٣ سال قرار شد من به نجف برگردم و آنجاادمه تحصيل بدهم . مرحوم آيت الله ميرزاى نائينى وقتى اطلاع يافتند كه من مى خواهم به نجف بازگردم طى نامه اى از نجف اشرف به مرحوم ابوى مرقوم داشتند: امسال در نجف مريضى مالاريا زياداست بهتراست ايشان امسال به نجف نيايند ولى نامه ايشان دير به دست مرحوم ابوى رسيد. هنگامى نامه را مرحوم ابوى دريافت كردند كه من تمام مقدمات سفر را آماده كرده بودم و مى خواستم سوار ماشين بشوم . مرحوم ابوى فرمودند: حالا برويد به اميد خدا. من هم به قصدادامه تحصيل بسوى نجف اشرف عازم شدم.
در آن دوران مسافرتها طولانى و مشكلات زيادى داشت . علاوه براين چندين
روز ما را در مرز معطل كردند. بنده مريض شدم و ناراحتى هاى زيادى ديدم ولى به لطف پروردگار توانستم مشكلات را تحمل كنم .
در نجف اشرف وارد منزل مرحوم آقا سيدعبدالغفار شدم . مرحوم آقا سيدعبدالغفار مازندرانى ازاساتيد مرحوم آيت الله ميلانى آيت الله خوئى آقا سيدصدرالدين جزائرى و آقا شيخ على قمى بودند. مقدار باقى مانده از دروس سطح را در نجف خدمت مرحوم آيت الله ميلانى و مرحوم آقا عماد رشتى خواندم .
آقا عماد رشتى نوه مرحوم ميرزا حبيب الله رشتى بسيار مرد جليل و فاضلى بود.
كرده بودم . در همين زمان بنا شد كه دوره آخر تدريس اصول مرحوم آيت الله نائينى شروع شود. مرحوم آيت الله نائينى به من فرمودند كه : شما هم درس من مى آييد؟ بنده عرض كردم بله ايشان فرمودند: مانعى ندارد به شرط اين كه درس را بنويسيد و براى من بياوريد كه آن را ببينم . براى من كه دوره اول درس اصول بود و تازه كتاب كفايه را تمام كرده بودم قبول اين شرط مشكل بود. در عين حال خدمت آيت اللخوئى و حاج سيدصدرالدين جزائرى عرض كردم كه : چنين شرطى شده است .اين آقايان فرمودند:اشكالى ندارد. ممكن است درابتداء براى شما مشكل باشد ولى مفيداست .
در حدود سنه ١٣٤٥ من تازه كتاب كفايه مرحوم آخوند خراسانى را تمام من چند سال درس مرحوم آيت الله نائينى مى رفتم . در طول اين چند سال تمام درس ايشان را مى نوشتم و هر چند وقت يك بار نوشته ها را كه چند دفتر مى شد خدمت ايشان مى بردم وايشان مطالعه مى فرمودند. تمام دوره درس اصول را ابتداى بحث برائت در مدت هفت - هشت سال اينگونه خدمت ايشان بودم .اگر مدتى مى گذشت و نوشته هاى درس ارا خدمت ايشان نمى بردم ايشان مطالبه مى فرمودند.
درس مرحوم آيت الله نائينى در نجف اشرف در مسجد هندى برگزار مى شد.
همانگونه كه عرض كردم من آخرين دوره درس اصول ايشان را درك كردم . دراين دوره نيز بزرگان زيادى شركت مى كردند و معمولااين بزرگان يكى - دو دوره درس خارج اصول را خدمت خود مرحوم آيت الله نائينى و يا خدمت بزرگانى ديگر گذرانده بودند. دراين دوره درس اصول مرحوم آيت الله نائينى كمتر كسى بود كه براى اولين بار شركت كند. تنها آقاى سيدصدرالدين جزايرى و مرحوم آيت الله آقا سيدمحمدحسين طباطبائى صاحب تفسيرالميزان و من از ميان حدود چهارصد يا پانصد نفر اولين دوره اصول را مى گذرانديم .
غيراز درس مرحوم آيت الله نائينى در فقه واصول مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى را نيز شركت مى كردم .
مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى در مسجد كوچكى كه مقابل مسجد هندى بود درس مى فرمودند. بنده هيچگاه درس فقه واصول ايشان را ترك نمى كردم . دوره درس اصول مرحوم آيت الله نائينى حدود هشت تا نه سال طول مى كشيد ولى در مرحوم آيت الله شيخ محمد كمپانى بيشتر.
از جمله توفيقات مرحوم آيت الله كمپانى اين بود كه : هر چه درس مى فرمودند مى نوشتند و معلومات خود را با قيد كتابت ابدى مى كردند. اين نعمت بزرگى است براى اهل اعلم كه دست به قلم داشته باشند و نگذارند معلومات فقط در سينه و روان بماند و بعد هم با خود ببرند.
مرحوم آيت الله كمپانى آن زمان مكاسب مى فرمودند از بحث بيع فضولى تا بحث خيارات مدت چند سال طول كشيد. چون ايشان تمام بحث را مى نوشتند من نوشته هاى ايشان رامى گرفتم واستفاده مى كردم .
مرحوم آيت الله كمپانى آن زمان مكاسب مى فرمودند از بحث بيع فضولى تا بحث خيارات مدت چند سال طول كشيد. چون ايشان تمام بحث را مى نوشتند من نوشته هاى ايشان را مى گرفتم واستفاده مى كردم .
مرحوم آقا سيدمحمد حجت هم به يك شخصى سفارش كرده بودند كه مى آمد و نوشته هاى مرحوم آيت الله كمپانى رااز من مى گرفت و براى ايشان پاكنويس مى كرد. مرحوم آقا سيدمحمد حجت هم از شاگردان قديم مرحوم آيت الله كمپانى بودند.
آقا شيخ حسين همدانى آقا شيخ نصرالله شكورى آقا سيدصدرالدين جزايرى آيت الله خوئى و مرحوم علامه طباطبائى از ملتزمان درس مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين كمپانى بودند. درس فقه واصول مرحوم آيت الله كمپانى بسيار دقيق و با زبان عربى فصيح بيان مى شد.
غيراز مهارت واستادى كم نظير مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى در فقه واصول در تفسير و بهره بردارى از آيات قرآن نيز ابتكارهاى خوب و جالبى داشتند:از جمله مى فرمودند :مااز آيات الهى مى توانيم پى به مقام هر يك ازانبياء ببريم كه در مقايسه آن با مقام اوصياء الهى حقايق فهميده مى شود.از آيات فرآن مى فهميم كه : حضرت صديقه مريم از كودكى تحت سرپرستى حضرت زكريا بوده اند و هيچ ذكر نشده كه حضرت زكريا جهت شير دادن براى ايشان دايه گرفته باشند. بعداز دوران شيرخوارگى هم كه غذاهاى بهشتى براى ايشان مى رسيد. همواره حضرت صديقه مريم از جانب پروردگارارتزاق مى شدند.از چنين مادر بزرگوارى حضرت مسيح
سلام الله عليه بدون اصلاب متولد مى شود. حضرت مسيح داراى چنان منزلت و مقامى در نزد خداونداست كه از جانب خداوند متعال به خودش سلام مى دهد.
از چنين مادرى وقتى چنين فرزند بزرگوارى مى خواهد به دنيا بيايد به مادر خطاب مى شود كه : مسجدالاقصى را ترك كند و براى زايمان به مكان ديگرى برود اما هنگامى كه براى جناب فاطمه بنت اسد مادر گرامى حضرت على بن ابى طالب[ ع] حالت زايمان پيدا مى شود ديوار خانه كعبه براى ايشان باز مى شود وايشان به درون خانه كعبه مى روند و در آنجا سه شبانه روز مهمان خداوند متعال مى شوند.
دراين مقايسه مقام قرب حضرت على[ ع] در نزد خداوند متعال مشخص مى شود.
حضرت مسيح عليه السلام با آن همه عظمت و مقام قرب كه نزد خداوند متعالى دارند صفت مبشر دارند بشارت دهنده وجود پيامبراكرم صل الله عليه و آله .
رفقاى ما كه در نجف اشرف با هم زياد حشر و نشر داشيم مرحوم آيت الله علامه طباطبائى مرحوم آيت الله ميلانى آيت الله خوئى آقاى سيد محمد تقى نخجوانى آقاى شيخ عماد رشتى و آقا سيد صدرالدين جزايرى بودند.
مرحوم علامه طباطبائى حدود يك سال زودتراز من نجف رفته بودند. من باايشان رفاقت و دوستى نزديك داشتم و آن مرحوم نسبت به من محبت فراوان داشتند. حجره رفاقت و دوستى نزديك داشتم و آن مرحوم نسبت به من محبت فراوان داشتند. حجره من زياد تشريف مى آوردند. آن زمان من در مدرسه قوام حجره داشتم . مرحوم علامه طباطبائى بسيار خوش خط بودند. روزى در همين حجره مدرسه قوام ايشان به من فرمودند: برويم داخل حياط. در خدمت ايشان رفتيم داخل حياط. آفتاب بود. آنجاايشان دو تااز سياه مشقهاى خود را به من نشان دادند واز مقايسه تعداد رعشه هاى موجود در آن سياه مشقى را كه در تابستان نوشته بودنداز سياه مشقى كه در زمستان نوشته بودند تميز دادند.
حوزه : با توجه به اين كه حضرت عالى جزء نزديكترين افراد به محروم آيت الله نائينى بوديد طبيعى است كه خاطرات زيادى از آن مرحوم داشته باشيد ازاين روى از شما خواهش مى كنيم : مقدارى از آن خاطرات را بيان بفرماييد.
استاد: زندگانى بزرگان آكنده از فراز و نشيب هاى مختلف است كه دقت در هر كدام از آنها مى تواند براى ما مفيد واقع شود. مرحوم آيت الله نائينى نيزازاين قاعده مستثنى نبودند. علاوه براين خودايشان به مسائل تاريخى و خاطرات پندآموز گذشته اهميت مى دادند. خاطرات من از آن دوران بسيار شيرين و مغتنم كه در خدمت مرحوم آيت الله نائينى بودم به دو دسته تقسيم مى شود:
يك : مسائل و جرياناتى كه در زندگى ايشان اتفاق افتاده بود وايشان گاهى آن را به مناسبتى نقل مى كردند.
دو: جرياناتى را كه خودم شاهد و ناظر بر آن بودم . نقل تمام اين خاطرات هم از حوصله و توان من خارج است و هم دراين بحث نمى گنجد امااشاره به بعضى از آنهااشكال ندارد.
مرحوم حاج آقاشيخ عبدالرحيم شيخ الاسلام نائينى والد محترم مرحوم آيت الله نائينى هم عصر مرحوم آقا شيخ محمدباقراصفهانى بودند. آقا شيخ محمد باقر والد مرحوم حاج آقانجفى حاج آقاجمال و حاج آقا نورالله اصفهانى از علماى اصفهان بودند.
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند :[پدرم در يك نامه اى خدمت مرحوم آقا شيخ محمدباقراصفهانى نوشتند كه : تصميم دارم بنده زاده را براى كسب فيض خدمت شما بفرستم وايشان هم پذيرفتند]. آيت الله نائينى مى فرمودند :[آن زمان من حدود شانزده سال داشتم كه خدمت آقا شيخ محمد باقررفتم . مرحوم آقا شيخ محمد باقر به من فرمودند: بيا منزل ما و همينجا باش . در بيروت منزل ايشان چندين اتاق بود كسانى كه كارهاى ايشان راانجام مى دادند. آنجا سكوت داشتند من هم رفتم در يكى از اين اتاقها ساكن شدم . روزها مى رفتم مدرسه براى درس و بحث و شب براى استراحت بر مى گشتم آنجا. تمام مدت هشت سال كه من دراصفهان مشغول تحصيل بودم در همين منزل اقامت داشتم] .
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند :[در ماه هاى مبارك مرحوم آقاشيخ محمد باقر
دو - سه ساعت به اذان صبح مانده تشريف مى آوردند بيرونى و در يكى از همين اتاقها مشغول نماز شب و تهجد مى شدند. آن مرحوم در دعاى دست همانگونه كه ايستاده بود دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواند و گريه مى كرد].
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند :[من درسهاى مرحوم آقا شيخ محمد باقر را ترك نمى كردم حتى درسهاى خصوصى را نيز شركت مى كردم] .
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمدباقر كتاب نجات العباد مرحوم صاحب جواهر را كه بزرگانى مانند مرحوم شيخ انصارى و آيت الله ميرزاى شيرازى بر آن حاشيه نوشتند درس مى فرمود البته اين درس جنبه خصوصى داشت و حدود دوازده نفر در آن شركت داشتند. روزى در درس بخشى از حاشيه آيت الله ميرزاى شيرازى مطرح شد.ايشان به فكر فرو رفتند كه چطور آيت الله ميرزاى شيرازى دراينجا توجه به حاشيه مرحوم شيخ مرتضى انصارى نفرمودند. بعداز دقايقى تامل فرمودند: مثل اين كه دراين مورد روايتى داريم وايشان با توجه به مفاد روايت اين مطلب را فرموده اند.
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند :[بعدازاين كه من آمدم نجف اتفاقا آيت الله ميرزاى شيرازى همين كتاب نجات العباد را درس مى فرمودند. من نيز شركت كردم . دراين درس خود آيت الله ميرزاى شيرازى نيز به همان عبارت رسيدند و متوقف شدند كه : چرا در حاشيه خود بر مطلب به حاشيه استاداعظم شيخ مرتضى انصارى توجه نفرمودند چند دقيقه متوقف شدند].
مرحوم آيت الله نائينى مى فرمودند :[من در آن زمان حدود بيست سال چهار سال سن داشتم و كوچكترين شاگرد حاضر در آن درس به حساب مى آمدم . به حضرت آيت الله شيرازى عرض كردم : شايد به جهت توجه به مفاد روايت توجه به حاشيه جناب شيخ نشده است .ايشان تصديق فرمودند و فرمودند: شمااز كجا متوجه شديد؟ بعداز درس عرض كردم : حدود هفت سال پيش استا ما آيت الله آقا شيخ محمدباقراصفهانى كه در حوزه اصفهان اين كتاب را تدريس مى فرمودند اين نظر را داشتند].
اين واقعه سبب شده بود كه مرحوم آيت الله ميرزاى شيرازى توجه مخصوص به مرحوم آيت الله نائينى پيدا كنند و به مرحوم آقا سيد محمد فشاركى سفارش فرموده بودند كه : رابطه بيشترى باايشان برقرار كند كه اينگونه هم شد. بين محروم آيت الله نائينى و مرحوم آقا سيد محمد فشاركى هميشه يك رابطه صميمى گرم و عاطفى برقرار بود.
مرحوم آيت الله نائينى بنا داشتند براى فريضه ظهر و عصر حدود يك ربع ساعت كه به اذان مانده بر روى سجاده بنشينند و حالت انتظار داشته باشند تااذان بگويند وايشان مشغول نماز شوند. يك روز كه ايشان دراين حالت منتظراذان بودند من درون اتاق لابلاى كتابها چشمم به يك پاكت نامه افتاد. خط آن را خيلى شبيه خط مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى يافتم . خدمت مرحوم آيت الله نائينى عرض كردم : آقااين خط آقا سيدجمال الدين نيست ؟ايشان فرمودند: چرا. عرض كردم : چطور اين نامه از كجا؟ايشان فرمودند :مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى آن زمان كه من دراصفهان بودم با من رابطه بسيار صميمى و گرم داشت و با من رفت و آمد مى فرمود. سامرا هم كه آمدم هر يكى - دو سال مى آمدند از جمله در سنه ١٣٠٦ كه مصادف بود با دوران تحريم تنباكو مرحوم سيدجمال الدين تشريف آوردند سامرا. حجره من هم آمدند. چند دقيقه به احوالپرسى گذشت وايشان تشريف بردند بعداز حدود ده دقيقه بازگشتند و فرمودند: من تصميم دارم نيم ساعت با آيت الله العظمى ميرازى شيرازى بطور خصوصى ملاقات كنم .از هر كسى پرسيدم شما را نشان دادند كه واسطه بشويد. حالا آمده ام از شما خواهش كنم :ازايشان درخواست كنيد كن من نيم ساعت ايشان راتنها ببينم .
عرض كردم :اشكالى ندارد. رفتم خدمت مرحوم آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى . ( ايشان دراتاق خصوصى كه اتاق كوچكى بود و كتابخانه ايشان بحساب مى آمد تشريف داشتند كه من خدمتشان رسيدم ). به ايشان عرض كردم : به اين جهت مزاحم شدم كه عرض كنم : آقا سيدجمال الدين اسدآبادى تقاضا دارند خدمت شما برسند و بطور خصوصى نيم ساعت شما را ملاقات كنند.ايشان بعداز مقدارى تامل فرمودند: به آقا سيدجمال الدين بفرمائيد: مرقومه شما مى رسد و من هم به مقدار مقتضى با شما مساعدت مى كنم .
بعدايشان به من فرمود: من نمى توانم كباده آقا سيدجمال الدين را بدوش بكشم ايشان اگر دستش به من برسد توقعات زيادى دارد كه من نمى توانم و نبايد همه آن راانجام دهم .
من از خدمت آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى آمدم و به مرحوم سيدجمال الدين
عرض كردم : آقا عذر آوردند. آن مرحوم هم چيزى نگفت .
مرحوم آيت الله نائينى بسيار خوش بيان و خوش تدريس بودند بودند. يكى از خصوصيات درس ايشان عدم تكرار مطالب بود هيج مطلب تكرارى نداشت .
مرحوم حاج آقاابوى نقل مى كردند :[در سنه ١٣١٨ حوزه سامرا تقريبا منقرض شد و بزرگان آنجا به شهرهاى ديگرى مهاجرت كردند. آن زمان مرحوم آيت الل نائينى به نجف اشرف آمدند و قرار شد در نجف بمانند و درس شروع كنند. تدريس در حوزه نجف بسيار مشكل بود چون مانند مرحوم آيت الله آخوند خراسان با بيش از هزار شاگرد دراين حوزه تدريس مى كردند ولى مرحوم آيت الله نائينى درس خود را حجره بكتا شبها شروع كردند. بعداز مدت كوتاهى حدود سيصد نفراز فضلاى بزرگ حوزه درس آيت الله آخوند خراسانى در درس ايشان نيز شركت مى كردند. و چنان شد كه حوزه درس ايشان بعداز حوزه درس مرحوم آيت الله آخوند خراسانى به صورت كم نظيرى در آمد].
مرحوم آيت الله نائينى بسيار مايل بودند كه : شركت كننده ها درس را بنويسند. معمول شركت كنندگان در درس ايشان مطالب را با دقت مى نوشتند. مرحوم آقاسيدجمال اصفهانى مى فرمودند :[من يك طاقچه تقريرات درس آقا را دارم] .ايشان مى فرمودند:[ من حدود سى سال در خدمت مرحوم نائينى بودم و تا آخرين روز درايشان آمدم و همه را يادداشت كردم] .
مرحوم آيت الله نائينى ميل داشتند هميشه يكى - دو تااز تقريرات درس ايشان خدمتشان باشد و نگاه بكنند.
حوزه : مرحوم آيت الله نائينى غيرا ز آثار فقهى واصولى و غيراز كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله آثار ديگرى هم داشتند؟
استاد: بله ايشان آثار زيادى داشتند ولى چون بسيار خوش قلم بودند و به ادبيات و درستى عبارات اهميت زياد مى داند نمى خواستند كه اين آثار چاپ شود كه نكنداشتباهات ادبى داشته باشد. در بسيارى از ابواب فقه ايشان نوشته داشتند.اين آثار چاپ نشد و من فكر مى كنم اكنون از ميان رفته باشد.
كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله مرحوم آيت الله نائينى كتاب علمى و مستند خوبى
است . بزرگان حوزه نجف به اين كتاب عنايت داشتند.
خاطرم هست كه : هر روز يك ساعت به غروب مانده در منزل مرحوم آقاسيدعبدالغفار جلسه اى برقرار مى شد كه آقايان زيادى مى آمدند و در آنجا بحث ها و گفتگوهاى مفيدى مطرح مى شد. يك روز از روزهاى ماه مبارك رمضان يآ ساعت به غروب جلسه تشكيل شده بود و آقايان زيادى بودند از جمله : مرحوم علامه طباطبائى كه در بعضى ازاين جلسات شركت مى كردند نيز حضور داشتند.
مرحوم آقا عمادرشتى نواده مرحوم ميرزا حبيب الله رشتى نيز حضور داشت . مرحوم آقا عماد بسيار مرد با فضل و صاحب نظر بود.
مقدارى از كتاب تبيه الامه را خوانديم . مرحوم آقا عماد باابتهاج زياد فرمودند:[ آقا ما چندين سال درس مرحوم آيت الله نائينى شركت كرديم و شرينى و لذت آن درس را به ياد داريم امشب با خواندن اين مقداراز كتاب بوى آن درس پر بركت استشمام مى گردد].
كتاب كتاب خوب و مفيدى بود و مى توانست در آن روز بسيار مفيد باشد ولى متاسفانه محيط اقتضاء نكرد و نتوانست از آن بهره لازم را بگيرد حتى كسانى براى مرحوم آيت الله نائينى به اين جهت اسباب زحمت هم شدند.
مرحوم ابوى نقل مى كردند كه : روزى مرحوم آيت الله نائينى از درس تشريف مى آوردند بسيار مورداعتراض واقع شدند و براى ايشان اسباب ناراحتى فراهم شد.
بعداز مرحوم آيت الله آقاى آخوند خراسانى راى كسانى كه با مرحوم آقاى آخوند همفكر بودند يا تماس داشتند وضع نابسامانى پيش آمد. بخصوص براى مرحوم آيت الله نائينى وضع بدتر شد چرا كه اكثر كارهاى اجتماعى و مبارزاتى مرحوم آيت الله آقاى آخوند با مشورت مرحوم آيت الله نائينى انجام مى شد و بسيارى از نامه ها و مراسلات مرحوم آيت الله آقاى آخوند با مشورت و كمك مرحوم آيت الله نائينى تهيه مى گشت به اين جهت بعداز فوت مرحوم آيت الله آخوند اوضاع براى مرحوم آيت الله ناپينى بسيار سخت شد وايشان حتى از نظراقتصادى در مضيقه قرار گرفتند.
دراينجا بد نيست اين مطلب را يادآور شويم كه : در آن تنگناهاى اقتصادى و غيراقتصادى مرحوم آيت الله نائينى و مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى با يك صميميت خاصى به همديگر كمك مى كردند و رابطه بسيار خوب و عالى داشتند.
حوزه : آيا حضرت عالى محضر آيت الله ميرزا على آقاى قاضى را هم درك فرموديد؟
استاد: بله ايامى چند را من در خدمت ايشان بودم .البته قبل ازاين كه خدمت ايشان برسم اوصاف ايشان را از مرحوم ابوى بسيار شنيده بودم . مرحوم ابوى مى فرمودند: ميرزاعلى آقاى قاضى از شاگردان مبرز مرحوم آقاسيداحمد كربلايى و بسيار سيدجليل و بزرگوارى هستند.
در سنه ١٣٤٧ يا ١٣٤٨ كه من در مدرسه قوام بودم مرحوم ميرزا على آقاى قاضى به مدرسه قوام تشريف آوردند واز متصدى مدرسه خواستند كه حجره اى را دراختيارايشان قرار دهد. متصدى مدرسه با كمال احترام پذيرفت و يك حجره كوچكى از طبقه فوقانى مدرسه را دراختيارايشان قرار داد. بعد معلوم شد كه مرحوم ميرزاعلى آقاى قاضى حجره را بعنوان مكان خلوتى براى تهجد و عبادت مى خواستند چرا كه منزل ايشان كوچك بود وايشان تصور داشتند شب هنگام كه مى خواهند به نماز و تهجد بپردازند مزاحم بچه ها هستند به اين جهت اين حجره را تهيه كرده بودند. شب ها حدود ساعت دوازده كه معمولا طلبه ها به خواب مى رفتند تا براى درسهاى فردااستراحتى كرده باشند شب زنده دارى و تهجدايشان در آن حجره كوچك شروع مى شد. در آنجا بود كه من شيفته مرحوم ميرزا على آقاى قاضى شدم . حالت دعا و نيايش ايشان در آن حجره كوچك خيلى براى من جالب و زيبا بود. چند ماهى از آمدن ايشان به مدرسه مى گذشت كه من رفتم خدمت ايشان و تقاضا كردم كه كتاب جامع السعادات مرحوم نراقى را براى من بخوانند وايشان با كمال بزرگوارى پذيرفتند .
قرار شد من در كنار درسهاى ديگر در ساعات فراغت خدمت ايشان برسم . بااين قرار من خدمت ايشان مى رسيدم وايشان درس مى فرمودند اما چه درسى واقعا درس عرفانى بود يك عرفان وجدانى . شنونده يقين مى كرد كه آنچه استاد مى گويد خود به يقين دريافته و در وجود خودش پياده كرده است .
عجب صحنه هايى پيش آمد! بعداز چندى تمام ذكر و ورد من مرحوم ميرزاعلى آقاى قاضى شده بود. به هيچ درسى توجه نمى كردم . تنها درس ايشان موردت وجه من بود. وقتى مقابل ايشان براى درس مى نشستم وايشان صحبت را آغاز مى فرمود تمام درسهاى ديگراز خاطرم مى رفت و تنها محو ايشان مى شدم . تمام روز به چيزى جز
فرمايشات ايشان نمى انديشيدم . شب هنگام هم كه ايشان براى نماز و تهجد آماده مى شدند من يا خواب نبودم و يااگر خواب هم بودم بيدار مى شدم چون ايشان براى وضو گرفتن از ميان ابوانى مى گذاشتند كه من شبها در آن مى خوابيدم . در عين اين كه ايشان نعلين خود رااز پا مى گرفت كه صدا نكند در عين حال من بيدار مى شدم و مخفيانه چگونگى دعا و نيايش ايشان را زير نظر مى گرفتم . خيلى برايم جالب بود. تا صبح خوابم نمى برد و پيرامون آن مى انديشيدم .
رفته رفته دراثر آن بيداريهاى شبانه و بى توجهى به درسهاى ديگر در من تغييراتى بوجود آمد و حالم عجيب شده بود به صورتى كه بعضى از دوستان متوجه تغيير حالت من شده بودند از جمله : آقاى سيديوسف حكيم فرزند مرحوم آيت الله حكيم كه با هم انس بسيار داشتيم .
يك روز به مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى عرض كردم : حاج ميرزاعلى آقاى قاضى آمده اند در مدرسه ما حجره اى گرفته اند.ايشان متوجه شدند و مساله را فهميدند. به من فرمودند: آقا براى شما خيلى زوداست كه درس جناب ميرزا على آقاى قاضى برويد. شما هنوز مرداين ميدان نيستيد.او بزرگ مردى است كه هماورد بزرگى مى خواهد. شما بهتر است درس ايشان را ترك كنيد و براى فراگرفتن مسائل اخلاقى به همان جلسات منزل آقا سيدعبدالغفاراكتفاء كنيد كه در موقعيت شما اين جلسات مفيدتراست .
من به مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى احترام زيادى مى گذاشتم و تحت تاثير قوت روح ايشان بودم ازاين جهت بعداز آن روز درس مرحوم ميرزاعلى آقاى قاضى را ترك كردم .
هنوز شيرينى و لذت آن مدت كوتاه درس را كه خدمت ايشان بودم احساس مى كنم .اقرار مى كنم كه : مرحوم ميرزاعلى آقاى قاضى بسيار مرد كم نظيرى بود. كلام و رفتار و سلوك ايشان بسيار جذاب و دلنشين بود.
اين قضيه را كه نقل كردم مربوط مى شود به سنه ١٣٤٧ آن زمان مرحوم علامه طباطبائى خدمت آقا سيدعبدالغفار مى آمدند. بعدهاايشان با مرحوم قاضى ارتباط برقرار كرد البته مرحوم علامه طباطبائى و حاج ميرزا على آقاى قاضى خويش بودند منظورم ارتباط درس و بحث يااستاد و شاگردى است .
مرحوم علامه طباطبائى مرحوم آقا شيخ محمد تقى و مرحوم آقا شيخ على محمد
بروجردى دراين اواخر جزء تلامذه عالى مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى بودند.
مرحوم حاج ميرزا آقاى قاضى طباطبائى علاوه براين كه بسيار مرد جليل نورانى و زاهدى بود از نظر مقام علمى هم بسيار برجسته بود. يك وقت در ميان صحبت ايشان فرمودند كه من هفت دوره درس خارج كتاب طهاره را ديدم .ايشان در درسهاى اساتيدى مثل : مرحوم آلت الله سيد محمدكاظم يزدى و آيت الله سيد محمدكاظم يزدى و آيت الله سيدمحمداصفهانى و آقايان ديگر شركت داشته اند.
در عين حال كه ايشان بحر مواجى از علم اخلاق و عرفان بودند بسيار كم حرف مى زدند و در سلام سبقت مى جستند.از جمله خصوصيات آن مرحوم اين بود كه : كمتر در مجامع حاضر مى شدند و شايد مدتها كسى ايشان را نمى ديد. شبها كه مشغول تهجد بودند روز هم يا مطالعه مى فرمودند و يا مى فرمودند و يا فكر مى كردند. غالب ايام ساعت دو بعد از ظهر كه مردم از گرماى سوزان نجف به سردابها پناه مى بردند ايشان وضو مى گرفتند و تشريف مى بردند حرم براى زيارت حضرت اميرالمومنين عليه السلام . در آن گرماى سوزان كه هيچكس طاقت نداشت بيرون از سرداب باشد ايشان حرم تشريف مى بردند.اين وقت راانتخاب كرده بود تا كسى متوجه ايشان نشود. به اين جهت بود كه كسى ايشان را نه در حرم مى ديد و نه در جاى ديگر. به نظر من ايشان در حالات معنوى و معرفت مردى نابغه بودند .
يك روز در نجف مرحوم علامه طباطبائى از ما براى صرف نهار دعوت كردند و فرمودند: خداوند متعال به ما فرزندى عنايت فرموده مجلس عقيقه اى داريم . (قبلا ايشان داراى دو يا سه فرزند شده بودن كه هر كدام در چند ماهگى فوت كرده و براى ايشان فرزندى باقى نمانده بود). در آن مجلس عقيقه پنج - شش نفراز آقايان دعوت بودند: مرحوم آيت الله ميلانى آيت الله خوئى آقا سيدصدرالدين جزايرى و چند نفر ديگر.
آنجا مرحوم علامه طباطبائى فرمودند كه:[ چند روز پيش آيت الله حاج ميرزاعلى آاى قاضى تشريف آورده اند منزل ما من منزل نبود مقدارى نشسته اند موقع رفتن به خانواده فرموده اند: به همين زودى خداوند متعال به شما فرزند پسرى عنايت مى كنداسم او را عبدالباقى بگذاريد تاانشاءالله برايتان بماند. حال اين پسر متولد شده و مااسم او را عبدالباقى گذاشتيم به اميداين كه بماند]. آقاى عبدالباقى طباطبائى فرزند بزرگ علامه طباطبائى هستند كه بحمدالله در قيد حيات هستند .
البته اين مطلب را بايد متذكر بشوم كه : بزرگان ما هر يك به نحوى عظمت داشتند. سجاياى اخلاقى هر كدام از آنان براى ما قابل مطالعه و دقت است . يك وقت تصور نشود كه بعضى از بزرگان كه به جهات ديگر علمى مشهور هستند در مسائل اخلاقى و عملى خداى نكرده كمبود داشتند. تمام درجات علمى و توفيقات بزرگان در سايه تقوى تواضع اخلاق و پشتكار و زحمت به دست آمده است .
دراينجا بد نيست خاطره اى رااز مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين كمپانى نقل كنم تا مشخص شود كه بزرگان ما تا چه حداحترام اساتيد خود را داشتند.
در سنه ١٣٤٥ در ضمن درس اصول صحبت پيرامون استصحاب بود. وقتى ايشان كلام مرحوم آيت الله آخوند خراسانى را دراين زمينه نقل مى فرمودند در رداين كلام فرمودند:[ اين كلام وهم است] . بعدايشان فورا ساكت شدند و درس تعطيل شد. به جهت عظيمتى كه ايشان داشتند كسى نپرسيد چرا درس تعطيل شد. خودايشان فرمودند :[ما كه اينگونه نسبت به بزرگان بى احترامى مى كنيم و ظرفيت لازم را براى رعايت احترام اساتيد خود نداريم لياقت درس گفتن را ندارم و نبايد درس بگوييم] .
برزگان ما در رعايت حال شاگردان خود نيز بسيار مراقب بودند و نسبت به آنها تواضع بسيار داشتند. هيچگاه اشكالات آنان را در درس به نحوى پاسخ نمى گفتند كه تحقير يا رنجشى پيش بيايد يك شب بحث اصول مرحوم آيت الله نائينى راجع به عام و خاص بود بعداز تمام شدن درس ديدم : آقايان : سيدمحمدحسين شيرازى آقا صدرالدين جزايرى آقا ميرزاعلى آقاشيرازى آيت الله خوئى و مرحوم آيت الله ميلانى فرمود :[در اين قسمت از فرمايشات آقا من نظر دارم] . آيت الله خوئى هم فرمودند: [بله اشكال شما وارداست و من هم موافق هستم] . بنا شداشكال را بنويسند تا من خدمت مرحوم آيت الله نائينى ببرم .
مرحوم آيت الله ميلانى بسيار مرد متفكر و با نظرى بود. به عقيده من ايشان از نظر دقت و صاحب راى بودن جزء بهترين شاگردان مرحوم آيت الله نائينى و مرحوم آيت الله كمپانى به حساب مى آمدند.
مرحوم آيت الله ميلانى اشكال را در چند سطر نوشتند. من آن را گرفتم بردم درون منزل و خدمت آقا تقديم كردم .ايشان اشكال را مطالعه فرمودند بعد به من فرمودند :
[ اين اشكال را چه كسى به شما داد]. عرض كردم : آقا سيدهاى ميلانى .ايشان فرمودند :[بسيار خوب] . شب شنبه مرحوم آيت الل ناپينى تمام درس را تكرار كردند.اين در حالى بود كه درس ايشان هيچگاه تكرار نمى شد و حتى مطالب تكرارى هم نداشت .
بعداز درس مرحوم آيت الله ميلانى به من فرمودند :[شما گفتيد كه اين نوشته مال كيست ] عرض كردم بله ايشان پرسيدند من هم عرض كردم . مرحوم آيت الله ميلانى فرمودند : [استاد با تكراراين درس به من فرمودند: توقع نيست از شما بعداز شانزده سال كه درس من مى آييد منظور من رااز كلام متوجه نشويد].
بله سخن از مرحوم آيت الله ميرزاعلى آقاى قاضى طباطبائى بود و به اينجا كشيد به قول معروف الكلام بجزالكلام . مرحوم آقاى قاضى در زمينه اخلاق و تربيت نفوس مستعده درس و بحث هاى خوب و كم نظيرى داشتند. تقريبااين دروس به صورت محرمانه برگزار مى شد.ايشان در طول زندگى شريف خود مردان بزرگى را تربيت كردند از جمله : آقاى شيخ محمددتقى آملى و مرحوم آيت الله آقا سيدمحمدحسين طباطبائى صاحب الميزان .
مرحوم آيت الله قاضى در سنه ١٣٦٢ يا ١٣٦٣ در نجف اشرف بعداز هفت - هشت ماه مريضى در بستر بيمارى فوت كردند.البته اين نوع مريضى ها و بسترها رااينگونه مردان بزرگ زياد بد نمى دانند و در همانحال هم صفايى دارند اما متاسفانه روزگار ناجور بود و قدر ايشان آنگونه كه بايد دانسته نشد.
آقاى خوئى سلمه الله مى فرمودند: بعداز فوت ايشان مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمى بخاطر تعظيم ايشان از كربلا مدند نجف چون نجف حالت مجمع داشت .ايشان به مجرد شنيدن فوت مرحوم آيت الله قاضى آمدند كه اولين مجلس فاتحه راايشان بگيرند. در نجف معمولا سه روز تمام و يك نصف روز مجلس ترحيم برقرار مى شود. دراين مجلس مرحوم آيت الله ميلانى آيت الله خوئى و آقاى ميرزا مهدى شيرازى هم با آيت الله حاج آقا حسين قمى بودند. مجلس ترحيم مفصلى شد خيلى از آقايان علماء و مردم شركت كردند. آيت الله خوئى مى فرمودند: روز سوم بعداز مجلس ترحيم آمديم منزل چند نفراز آقايان تشريف داشتند از جمله : همين آقايان كه ذكر كردم . مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمى به من فرمودند :[شنيدم شما با مرحوم آقاى قاضى ارتباط داشتيد]. آيت الله خوئى مى فرمودند: عرض
كردم : آقايان زيادى باايشان ارتباط داشتند. آيت الله حاج آقا حسين قمى فرمودند :[خوب مرحوم آقاى قاضى چگونه بود]. عرض كردم :از چه نظر مى فرمائيد.ايشان فرمودند :[ از نظر مقامات معنوى] . آيت الله خوئى مى فرمود: عرض كردم : آقا يعنى مى فرمائيد: چه مقام عرفانى و شهودى داشتند.ايشان فرمودند: بله .
عرض كردم :اگر آنچه كه مااز مرحوم آيت الله قاضى طباطبائى ديديم نزد خداوند متعال حقيقت داشته باشد او آسمان است و شما زمين اگر حقيقت نداشته باشد عكس است .
مرحوم آيت الله حاج آقا حسين قمى با كمال تعجب فرمودند: عجب
حوزه : با توجه به موقعيت جديدى كه اكنون براى حوزه هاى علميه پيش آمده است درارتباط با وظائف حوزه ها بياناتى بفرماييد.
استاد: بدون تعارف عرض مى كنم : من خود را دراين زمينه لايق نمى دانم كه براى آقايان صحبتى بكنم .
حوزه : خواهش مى كنيم . با توجه به سابقه علمى و تجارت گرانمايه شمااستفاده مى كنيم .
استاد: حالا كه مى فرماييد اشكال ندارد. من خاطراتى از زندگى بزرگان را دراين زمينه نيز نقل مى كنم . در مورداين سوال من فكر مى كنم قبل ازاين كه زعماى حوزه از طلبه هاانتظارات مختلف داشته باشند بايد بر روى مساله تربيت آنان چه از نظر علمى و چه از نظر اخلاقى كوشش كنند. ما نبايد بدون اين تربيت انتظارى داشته باشيم چرا كه اين انتظار بيهوده است .
بزرگان ما براى تربيت طلبه ها واقعا كوشش مى كردند.اينگونه نبود كه فقط مجلس درسى برگزار شود طلبه ها بيايند شركت كنند و بعد هم بروند. نه استاداز شاگرد خبر داشته باشد نه از شاگرد خبر داشته و نه شاگردازاستاد.
اساتيد بزرگ ما به احوالات شاگردان خود كاملا توجه داشتند و به آن مى رسيدند. خواندند نماز شب واهل تهجد و شب زنده دارى از شرائط اوليه شركت در
درس بود. مرحوم آيت الله نائينى به اين امراهتمام زيادى داشتند و مراقبت بودند كه كسانى درس مى آينداينگونه باشند. خوداساتيد هم كه مجسمه زهد و تقوى واخلاق بودند.
مرحوم ابوى نقل مى كردند :[گاهى يك ساعت به اذان صبح مانده مى رفتم حرم هنوز درب حرم را بازنكرده بودند اما مرحوم آيت الله نائينى پشت در مشغول نماز و دعا بود. بعداز نماز و دعا بر مى گشت منزل تا به درس و بحث هايش برسد].
اين كار معمول مرحوم آيت الله نائينى بود در اين اواخر هم كه ايشان سخت مريض شده بودند در عين حال دو ساعت به اذان صبح بيدار مشغول نماز و تهجد مى شدند و معمولا بلند بلند گريه مى كردند و راز و نياز داشتند. دراينجا نقل خاطره اى ازايشان بد نيست . چند شب قبل از فوت حال ايشان بسيار وخيم شده بود. بيمارى تب نوبه داشتند. هر يكى دو ساعت تب مى كردند و به حالت غشوه از حال مى رفتند. دو نفر دكتر از بغداد آمده بودند كه مراقب حال ايشان باشند. يك شب تب ايشان بسيار طولانى شد. آقايان زيادى از شاگردهاى ايشان آنجا تشريف دادتند. سفيرايران هم از بغداد آمده بود. دتر جهانلى مشغول مراقبت ازايشان بود.
بعداز چند ساعت كه آقا در حال تب و غشوه بودند دكتر جهانلى گفت : [تا يك ربع ساعت آينده حال ايشان بهتر مى شود و آقا به هوش مى آيند]. ساعت سه از شب گذشته بود. من گفتم :اگر آقا بلند شوند ببينند ساعت سه از شب گذشته است ناراحت مى شوند كه : چراايشان را براى نماز بيدار نكرديم و دوباره حال ايشان منقلب خواهد شد به اين جهت چهار - پنج عدد ساعت كه آنجا بود همه را به عقب برگردانديم و روى ساعت يك از شب گذشته تنظيم كرديم و ساعت قديمى خودايشان را هم روى يك از شب گذشته تنظيم كردم . وقتى محروم آيت الله نائينى بعداز چند ساعت بى حالى و حالت غشوه به حال آمدند نگاهى به آسمان كردند و با عجله فرمودند :[ساعت سه است ! چرا مرا براى نماز بيدار نكرديد؟] بسيار ناراحت شدند. من عرض كردم : آقا ساعت سه نيست ساعت يك است .ايشان فرمودند: نه . من چند ساعت تنظيم شده را خدمت ايشان نشان دادم ايشان نگاه كردند و با ناراحتى فرمودند :[ اينها ساعت نيست پيدان است . من از وضع آسمان و ستاره ها مى فهمم كه ساعت سه از شب گذشته است] . همانجا با آن حال ايشان ظرف آب آورديم ايشان وضو گرفتند و با حالت نشسته مشغول نماز شدند .
خوب اين چنين استادى در طول زندگى خود چقدر مايه بركت شدند و چه بزرگانى را تربيت كردند. بزرگانى كه هر يك به شاگردى ايشان افتخار مى كردند واز بيان اين افتخار مى باليدند.
مرحوم آقا سيدعلى مددى قاينى كه بسيار مرد جليلى واز زهاد و انقياى درس مرحوم آيت الله نائينى بودند مى فرمودند :[شبى در مقبره مرحوم آيت الله نائينى بوديم آقايى آمد آنجا و مساله اى را طرح كرد. ما چند نفر بوديم . مقدارى پيرامون مساله مورد بحث گفتگو شد. كم كم متوجه شديم : فرد مذكور بناى مراء و جدال دارد و پرخاش و تندى مى كند.اينجا ما ساكت شديم .او مقدارى گفت . وقتى سكوت ما را ديد بلند شد و رفت] . بعد آقاى سيدعلى مددى فرمودند :[ما را مرحوم آيت الله نائينى تربيت كرده اند. ما هيچگاه در مراء و جدال وارد نمى شويم . مراء كننده بگويد تا خسته شود. وقتى خسته شد بلند مى شود و مى رود].
اين تاثير تربيت استاداست .استاداگر واقعا براى خدا درس بگويد واخلاص داشته باشد اين اخلاص نيز در روحيه شاگردان اثر مى گذارد و آنان هم اينگونه مى شوند.
زعما واساتيد حوزه بايد كاملا مراقبت احوالات طلبه ها باشند چنانكه سيره بزرگان مااينگونه بوده است . جدااز مساله درس و بحث به امور ديگر نيز توجه داشتند حتى امورى كه به ظاهر كوچك و يا ساده به نظر مى رسيد. مرحوم آيت الله نائينى بسيار مواظب كه شاگردان ايشان هنگام مباحثه با يكديگر حرفهاى تند و تيز نداشته باشند و هيچگاه پا رااز مسيراعتدال فراتر نگذارند توجه مربى در تربيت بسيار مهم و سازنده است ولواين توجه به امورابتدايى و بظاهر معمولى باشد .
يك وقت يك از آقايان كه مرجع تدريس در نجف اشرف شد و دو سه سال مجمع علمى خوبى هم پيدا كرد به من فرمود :[من مى خواهم خدمت مرحوم آيت الله نائينى برسم اما نه در بيرونى ايشان كه كسانى باشند]. من به آقا عرض كردم وايشان تشريف آوردند. معلوم شداز آقا قبضى مى خواهند. ناخنهاى ايشان مقدارى بلند بود. هنگام گرفتن قبض مرحوم آيت الله نائينى لحظه اى دست ايشان را گرفته بودند و فقط فرموده بودند: آقا.
اين قضيه گذشت . بعداز گذشت سى سال دو مرتبه به من با آن آقا برخورد كردم .ايشان به من فرمودند :[يادت هست سى سال پيش چه اتفاقى افتاد. من هنوز خجالت
آن روز رااحساس مى كنم . هر روز جمعه كه ناخنهايم را كوتاه مى كنم بياد مرحوم آيت الله نائينى و قضيه آن روز مى افتم]. اين آقااز شاگردان درجه اول چندين بزرگوار از جمله خود مرحوم آيت الله نائينى بود.
در كنار توجه به تربيت علمى واخلاقى زعماى حوزه بايد به مسائل اقتصادى طلبه ها نيز توجه كافى داشته باشند. بر زعماى حوزه لازم است كه ترتيبى اتخاذ كنند كه : زندگى طلبه ها به صورت معمول و متعارف اداره بشود. ممكن است اين مساله اقتصاد كم اهميت تلقى شود ولى هيچ اينگونه نيست . در تشكيلاتى كه بنابر عفت و عزت است رعايت اصول يك اقتصاد سالم امر ظريفى است .
ضروريات زندگى يك محصل در حد متعارف بايد تامين شود تا نكند خداى نخواسته مجبور باشد در فلان آقا برود فقط براى تامين زندگى . اگر محصل براى شكوفا شدن ذوق واستعداد علمى خود نياز به يك زندگى پاك و آزاد دارد اساس اين نوع زندگى استقلال اقتصادى است . زعماى حوزه بايد بگونه اى عمل كنند كه طلبه نسبت به يك زندگى متعارف معمولى تنگناى اقتصادى نداشته باشد. عدم امكانات مادى در حد معمول و متعارف مى تواند مانع شكوفا شدن استعدادها گردد و گاهى افراد را از مقاصد بلند علمى باز دارد و منجر به متلاشى شدن حوزه هاى درسى گردد.اساس حوزه نجف اشراف از هم گسيخته نشد مگر دراثر همين تنگناهاى اقتصادى اقتصادى . حالا من در صدداين نيستم كه از فقر و فاقه زمامداران علمى نجف صحبت كنم اما خيلى دشوارى بود خيلى سختى بود. زمامداران علمى نجف نه زمامداران مرجعى مشكلات فوق طاقتى داشتند. كسانيا ز علماى بزرگ نجف كه تحقيقا بيش از صد نفر مجتهد وارسته و مبرز تربيت كرده اند در يك زندگى بسيار بسيار سخت و فوق طاقتى زندگى مى كردند.اين شيوه بسيار غلط است . بايد زمامداران مرجعى به اين امور رسيدگى كنند و نگذارنداينگونه مسائل پيش بيايد. استقلال اقتصادى دراستقلال علمى و فرهنگى بسيار نقش موثر واساسى دارد.
اساس قضيه فدك براى همين منظور بود. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله سه سال قبل از رحلت فدك را به حضرت زهرا سلام الله عليها واگذار مى كنند كه خاندان نبوت و بيت رسالت از نظراقتصادى در تنگنا نباشند و بتواند مقاصدالهى خود را به انجام برسانند.
البته اين عرض من خدمت آقايان زعماى حوزه علميه بود اما طلاب عزيز
بايد بدانند كه در مقابل مشكلات بايد صبر كرد و مقاومت داشت و عزت نفس را به هيچ متاعى نبايد فروخت و پشتكار را نبايد هيچگاه از ياد برد. شما در طول زندگى بزرگان ما به صحنه هاى بسيار توانفرسا بر مى خوريد اما مى بينيد كه آنان مقاومت كردند و در سايه همين مقاومت و شكيبايى توانستند به اهداف خود برسند. بطوركلى بزرگان ما به امور مادى توجهى نداشتند و هيچگاه وقت خود را صرف اين امور نمى كردند. در حقيقت آنقدراشتغالات تحصيلى و پشتكار در آموختن داشتند كه فرصتى براى تفكر دراين امور پيدا نمى شد. هنگامى كه آيت الله خوئى سلمه الله نجف مشغول تحصيل بودند برادر خاتم ايشان مرحوم ميرزاآقا كه مردم بسيار محترمى بود سالى دو مرتبه هر دفعه مبلغ ششصد روپيه براى ايشان حواله مى فرستاد. بااين مبلغ اصول اوليه زندگى ايشان روبراه مى شد وايشان هم درس مى خواندند.
يك روز من در نجف به ايشان برخوردم . به من فرمودند :مدت زيادىبود كه دست تنگ بوديم و خيلى در فشار و ناراحتى بسر مى برديم .امروز من براى شستشو لباسم را تعويض كردم . خانواده در جيب لباس من نامه اى رااز برادرش مى بيند. نامه را به من نشان داد. يادم آمد كه حدود بيست و هشت روز قبل اين نامه رسيده و در آن حواله ششصد روپيه است .اين مدت با وجوداين حواله و آن همه فشار و ناراحتى اقتصادى من چنان سرگرم درس و بحث بودم كه بكلى موضوع نامه را فراموش كرده بودم .
ما بايد درطريق آموختن اينگونه جدفى باشيم .ازاين نمونه ها بسياراست كه نشانگر بى توجهى بزرگان ما به امور مادى و توجه آنان به درس و بحث است . در طريق آموختن بعداز توكل برايزدمنان و رعايت تقوى مشكلات را هيچ انگاشتن شرط اول است . بدون تحمل رنج راه بيدار خوابيها نمى توان به مقصد رسيد.
يك روز پنج شنبه اى بود عده اى از رفقا از جمله : مرحوم علامه طباطبائى حاج سيد صدرالدين جزايرى آقا سيدعلى خلخالى آيت الله خوئى و چند نفر ديگر بنا گذاشتيم و برويم شريعه فرات . قرار شداول آفتاب برويم كه با ترن اول حركت كنيم . مقدارى از آفتاب گذشت و من نتوانستم بروم . بعد رفتم منزل آيت الله خوئى يك بيرونى كوچكى داشتند تا من در را باز كردم ايشان از خواب برخاستند. عرض كردم : آقااين چه وقت خوابيدن است . يك ربع از آفتاب مى گذرد.ايشان فرمودند :[من يك هفته بود به جهت كثرت درس و بحث نتوانسته بودم درس آيت الله نائينى را بنويسم
ديدم امشب هم كه مى خواهيم مسجد كوفه بمانيم به اين خاطر ديشب ازابتداى شب شروع به نوشتن كردم تا اذان صبح بعد نماز خواندم اين بود كه بعداز نماز مقدارى استراحت كردم].
مرحوم علامه طباطبائى مى فرمودند:از هر ماه چندين شب را تا صبح بيدار مى مانند و به مطالعه و نوشتن مى گذرانند.ايشان بسياراهل مطالعه بودند و مرتب مطالعه مى فرمودند. يادم هست كه ايشان معمولا غروب كه مى شد قرآن مى خواندند.عرض مى كردم : آقا چرااين موقع هوا تاريك است ؟ايشان مى فرمود:[قرائت قرآن بر نو چشم مى افزايد همان گونه كه بر بصيرت دل مى افزايد].
مطلب ديگرى را كه خدمت آقايان طلبه ها عرض مى كنم اين است كه : فرصت ها را غنيمت شمارند و نگذراند خداى نخواسته فرصتهاى خوب تحصيل و تدريس از دستشان برود.طلبه بايد هماره در تلاش باشد كه به بهره علمى خود بيفزايد واستعداد علمى خود را شكوفا كند. كارهاى غير ضرورى درجه دو- سه را بايد كنار گذاشت وازاشتغالات سرگرم كننده و بيفايده بايد پرهيز كرد. مساله تدريس را هم نبايد دست كم گرفت اين يكى ازامتيازات حوزه هاى علميه بر نظامهاى ديگر آموزشى است كه طلبه هر چه را كه خمانده است مى تواند بگويد. درس گفتن ذهن انسان را باز مى كند.
در سنه ١٣٤٨ يا ١٣٤٩ مرحوم آيت الله آقا شيخ محمد حسين كمپانى در فقه مى فرمودند بحث مكاسب بود. دراين درس كه بعداز ظهرها تشكيل مى شد فضلاى چنى شركت مى كردند. من به آيت الله خوئى لسمه الله عرض كردم : شما چرا بااين كه نسبت به آيت الله آقا شيخ محمدحسين كمپانى اظهار علاقه علمى داريد دراين درس شركت نمى كنيد.ايشان فرمودند: [من به تجربه دريافته ام كه انسان بايد آنچه را كه آموخت درس بگويد. در درس گفتن يك نبوغ و نابغيت براى انسان حاصل مى شود كه اين خيلى مفيداست . در ضمن من مى دانم كه آيت الله آقا شيخ حسين كمپانى هيچ چيز را نمى انديشد مگراين كه يادداشت مى كند. من بعداز ظهرها درس مى گويم و بعد نوشته هاى ايشان را مى گيرم واز آنهااستفاده مى كنم چون نمى توانم هم درس ايشان شركت كنم و هم درس بگويم و فعلا درس گفتن براى من لازم و مفيداست]. اتفاقا اينگونه هم شد وايشان درست مى فرمود. من بعداز مرحوم آيت الله نائينى كسى را نديدم به منظمى و پاكيزگى آيت الله خوئى درس بگويد با يك
عربى كاملا فصيح منظم و مرتب .
حوزه : حضرت عالى كه به ايران تشريف آورديد در كناركارهاى ديگر و مسووليتهاى دينى كه پذيرفته ايد به تاليف هم مشغول بوده ايد.انگيزه شمااز تاليف و دست به قلم داشتن چيست ؟
عرض كردم كه مرحوم آيت الله نائينى بسيار تاكيد داشتند كه شاگردان ايشان بنويسند و با قلم آشنا باشند. تمام شاگردان خوب ايشان درس را مى نوشتند. مرحوم آقا سيدجمال هاشمى گلپايگانى مى فرمود :[من به اندازه يك طاقچه تقريرات مرحوم آيت الله نائينى را نوشته دارم].
در حقيقت از آن زمان من به اهميت قلم پى بردم . برزگان ما هم كه به اين مساله اهميت بسيار مى دادند. عرض كردم كه : مرحوم آيت الله آقا شيخ محمدحسين كمپانى هر چه مى انديشيد يادداشت مى كرد.
بااين كارايشان معلومات خود را حفظ مى كرد و نمى گذات از ميان برود. غيراز مساله حفظ معلومات و نگهدارى آن براى نشر وانتشار آن هم مساله قلم اهميت دارد. بدون داشتن قلم نمى توان دراين زمينه توفيق كامل به دست آورد.
من كل درسهاى مرحوم آيت الله نائينى را كه حضور داشتم نوشتم ولى متاسفانه دراين نقل وانتقالات قدرى نامنظم شده است و گمان مى كنم مقدارى از آن مفقود شده باشد.
تفسير فارسى هم كه نوشتم تمام شد و به چاپ رسيد.شرح اصول كافى را نوشتم كه چهارجلد آن تمام شد و به چاپ رسيد. مقدارى از جلد پنجم را هم نوشتم و آماده است اما متاسفانه توان ادامه آن را ندارم و حالم براى ادامه آن مساعد نيست . آنچه هم كه نوشتم توفيقى بوداز جانب خداوند متعال قبل از تاليف تفسير خوابى ديدم كه ذكر مى كنم در تاليف آن چيزى جز لطف و عنايت خداوند متعال به بنده دخالت نداشته است .
حوزه : لطفا جريان آن خواب را بيان بفرمائيد.
استاد چيزى نيست يك خواب است لزومى براى نقل آن نمى بينم .
حوزه : براى ما و خوانندگان مجله مفيدخواهد بود ازاين روى خواهش مى كنيم بيان بفرماييد. در ضمن ما شنيده ايم كه : حضرت عالى خوابى نيز دربارم مرحوم شيخ الرئيس ابوعلى سينا ديده ايد در طول صحبت منتظر فرصتى بوديم تا جريان آن رااز حضرت عالى سوال كنيم اكنون فرصت خوبى است كه از شما جريان هر دو رويا را بشنويم .
استاد: حالا كه اصرار مى فرماييد از نظراين كه اين خواب اهميت نجف اشرف و مجاورت در آنجا را مى رساند نقل مى كنم :
شب چهاردهم ماه مبارك رمضان ١٣٦٧ بود آن زمان ما منزل مرحوم آيت الله آخوند ملاحسينقلى همدانى رااجاره كرده بوديم و آنجا سكونت داشتيم در خواب ديدم كه همراه مرحوم آيت الله امينى صاحب الغدير به منظور تشييع جنازه اى به سوى وادى نجف مى رويم . جنازه را به مغسل غربى شهر نجف نزديك ثلمه بردند. سه نفر جنازه را حمل مى كردند. آنان جنازه را به كنارى گذاشتند. بعد دستور رسيد كه جنازه را به مغسل داخل ببرند. دراين هنگام شخصى يك سينى كوچك كه درون آن يك استكان و نعلبكى بود از قهوخانه مغسل آورد. درون استكان شير بود. اين شير حالت جوشش و فوران داشت . حامل به من گفت : [ اين شير را براى رسول اكرم[ ص] كه در مغسل داخل تشريف دارند ببريد] من سينى را گرفتم . بعد به من گفت : [ هر كس براى مجاورت به نجف بيايد رفتار رسول اكرم بااواين چنين خواهد بود]. حال ترديد دارم كه : پيامبراكرم[ ص] جهت تغسيل يا مباشرت ويا حضور آمده بودند. من سينى را به سوى مغسل داخل بردم . ترشحاتى از شير بر روى دست و لباسم مى پاشيد. صبح كه شد براى اداى فريضه نماز صبح به مسجد شيخ مرتضى رفتم (مرحوم آيت الله سيدعبدالهاى شيرازى در آنجا نماز مى خواندند) بعداز نماز كه به سوى منزل روان شدم ديدم : جنازه اى را مى برند جهت تشييع همراه آن رهسپار شدم ناگهان ديدم : مرحوم آيت الله امينى هم تشريف دارند. رفتيم در همان مغسل غربى ثلمه . جنازه را كه زمين گذاتند از مرحوم علامه امينى سوال كردم : جنازه كيست ؟ايشان فرمودند :[مرحوم حاج آقا آخوند تبريزى است كه چند سال است براى مجاورت به نجف آمده است و مرا وصى خود قرار داده است].
حوزه : لطفا جريان خواب مربوط به شيخ الرئيس را هم بفرماييد.
استاد: حدود چهارده روزاز فوت مرحوم آيت الله نائينى گذشته بود. شب چهاردهم در خواب ديدم كه : خدمت مرحوم آيت الله نائينى عازم مسجد سهله هستيم . مرحوم آيت الله نائينى معمولا عباى نازكى داشتند كه هنگام راه رفتن آن را بر سر مى كشيدند حتى زمستان هم عباى سنگين بر نمى داشتند. من دست راست ايشان را گرفته بودم و بسوى مسجد سهله روان بوديم . وارد مسجد كه شديم رفتيم مقام حضرت صادق سلام الله عليه .
ايشان در آنجا توقف فرمودند و به من فرمودند:[برو بگو: متولى قبورانبياء بيايد]. من به قدر پنج - شش متر رفتم تا نزديك حجره شوشتريها. درعالم خواب مى ديدم كه : آنجا سردابى است . پله نداشت همينطور شيب بود. من وقت به ابتداى آن شيب رسيدم خواستم بروم پائين كه ديدم شخصى از سرداب بالا آمد.اين شخصى قدرى مين و چهارشانه بود. وى بدون توجه به من رفت نزد مرحوم آيت الله نائينى .اين شخص با آيت الله نائينى معانقه بسيار گرمى كردند. همديگر را در بغل گرفته بودند و گريه مى كردند. بعد آن شخص به مرحوم آيت الله نائينى فرمودند: بفرمائيد واشاره كرد به همان سرداب . روان شدند. من هم به دنبال ايشان روان شدم . مرحوم آيت الله نائينى مقدارى بلند قدتراز آن آقا بودند به اين لحاظ هنگام رفتن به سرداب مقدارى سر خود را خم گرفته بودند. زمين داخل سرداب مثل آسفالت هاى قديم كه با گچ خاك سرخ درست مى شد حالت زرد رنگى داشت . در آنجا قبور زيادى بود كه محل آن با برجستگى خاصى مشخص مى شد. وقتى برگشتيم بالا من در عالم رويا به خود گفتم كه : من عكس اين آقا متولى قبورانبياء هستند زياد ديدم اين مرحوم بوعلى است . مرحوم آيت الله نائينى فرمودند كه : ايشان متولى قبورانبياء هستند. من در خواب اينگونه تطبيق كردم كه ايشان مرحوم بوعلى است . مرد با عظمت و قدرتى بود. در آن سرداب مسجد وقتى به مكان حضرت حجت سلام الله عليه رسيديم مرحوم بوعلى اشاره به يك قبرى كردند و فرمودند :[ اين قبر مرحوم صاحب جواهراست]. بعد به مرحوم آيت الله نائينى فرمودند :[ اين هم قبر شماست]. در آن لحظه صورت قبرى پيدا شد.
وقتى از سرداب برگشتيم مرحوم آيت الله نائينى قصد كردند وضوء بگيرند. من وسائل وضو را براى ايشان فراهم كردم . وضو گرفتند و وارد حجره اى شدند كه در مقام حضرت حجت سلام الله عليه بود. من هم وضو گرفتم داخل حجره شدم . ديدم : مرحوم آيت الله نائينى بر روى يك حصير شامى مشغول نماز هستند. بعداز نماز رفتم خدمت ايشان و سوالاتى ازايشان نمودم . دراين موقع متوجه بودم كه ايشان فوت كرده اند.ابتداءازايشان پرسيدم : آقا شما اين نشئه را چگونه مى گذرانيد. مرحوم آيت الله نائينى فرمودند :[من همانگونه كه در دنيا مرتب مشغول نماز بودم اينجا هم مشغول نماز هستم]. عرض كردم : ولى شما در دنيا تمام وقت كه نماز نمى خوانديد. ايشان فرمودند :[مگر تدريس نمى كردم مگر به انتظار نماز نمى نشستم مگر تهجد نيمه شب نداشتم] بعد فرمودند :[آن زمان كه من دراصفهان مشغول تحصيل بودم حدود هفتاد مرتبه تمام وقت يك نماز را صرف همان نماز كردم . در سامرا هم حدود بيست مرتبه اينگونه نماز خواندم].
بله عرض من اين است كه : ما نبايداز مطالعه در حالات بزرگان خودمان غافل باشيم . بايد بدانيم كه آنان با زحمت زياد و به پشتوانه تقوى اسباب بزرگى خود را فراهم كردند. در عين حال در طول زندگى چنان متواضع و فروتن بودند كه هيچ كس احساس اين مسائل را نسبت به آنان نداشت . هيچگاه فراموش نمى كنم كه : مرحوم آيت الله نائينى هرگاه مى خواستند در حضور جمعى غذا صرف كنند يا وقتى كه در بيرونى غذا ميل مى كردند تا هنگامى كه شيخ مهدى كه خادم آقا بود براى صرف غذا نمى آمد و شروع نمى كرد ايشان صرف غذا را شروع نمى كردند. درابتداى عرايض هم عرض كردم كه : زندگى پر بركت بزرگان ما انباشته از خاطرات پند آموز و سازنده است . حال به همين مقدار بسنده مى كنيم واميدواريم كه نقل اين خاطرات بتواند نمايى از چگونگى زندگى آن بزرگان را براى ما ترسيم كند و مااز آنان الگو بپذيريم.
در پايان صحبت من مى خواهم اين مطلب را عرض كنم كه ما نوابغ علمى زياد داشته ايم همچنين نوابغ عرفانى اخلاقى . من در طول زندگى خود خدمت زيادى ازاين بزرگان رسيدم و با آنان آشنايى داشتم .
اما حقيقتش اين است كه ما نابغه زعامت اسلامى را فقط در وجود حضرت
آيت الله العظمى امام خمينى حفظ الله ديديم و نه هيچ كس ديگر. غير از نبوغ در مسائل علمى اخلاقى و عرفانى ايشان در جهت زعامت اسلامى نابغه اى واقعا بى نظير هستند.از خداوند متعال عاجزانه درخواست مى كنيم كه : سايه پر بركت ايشان را بر سرمسملين از حسن تدبيرايشان بهره مند گردند.
به عقيده من امروزاز جمله واجبات بلكه ازاهم واجبات شرعيه ما حفظ نظام اسلامى است . دراين جهت ما بايد هر كارى كه لازم است انجام دهيم . جامعه را بايد چه از لحاظ معنوى و چه از لحاظ مادى به بهترين وجه اداره كنيم .
ما بايد قدراين نظام اسلامى را بدانيم . دراين نظام مسائل قبال دقت و تامل كه انسان بايد بر روى آن بينديشد و عبرت بياموزد زياداست . ما فعلا حكم همان ماهى را داريم كه درون آب قدر آب را نمى داند. مسائل را ما دراين انقلاب ديديم بايد به عنوان امانت براى نسلهاى آينده حفظ شود تا آنان نيز بدانند كه روزگار ملت ما چه بود و چه شده است . من خودم توان چنين كارى را ندارم اگر توان مى داشتم اين مسائل را يادداشت مى كردم .
انسان در چهره بعضى ازاين آقايان بسيجيها نورانيت عجيبى مى بيند. من در چهره بعضى از آقايان حالات و معنويت محروم آيت الله ميرزاعلى آقاى قاضى طباطبائى را مى بينم . حالاتى كه دراثر عبادت هاى بسيار و تهجدهاى طولانى و مداوم بدست آمده بود. در چهره و رفتار بعضى ازاين آقايان به خوبى پيداست كه ره صدساله را يك شبه طى كرده اند.
يكى ازاين جوانها كه در جبهه جنگ شركت كرده و مجروح شده بود اينجا آمد و چندين باراستخاره كرد. من ازاستخاره فهميدم كه : دو مرتبه مى خواهد به جببه برود. در ضمن با من مشورت هم كرد. من چون پاى او مجروح بود و راه رفتن برايش مشكل بود گفتم : فعلا صبر كن تا حالت بهتر شود. مدت هفت - هشت ماه مرتب با من مشورت مى كرد و مى خواست برود. يك وقت گفتند كه : رفته است جبهه . يكى از دوستان ايشان نقل مى كرد: در عمليات كه شركت كرد هنوز مقدارى از ناراحتى داشت . ولى با همان حال رفت و بعد مفقودالاثر گشت .
امثال اين جوانها قابل غبطه هستند.انسان به حال اينها غبطه مى خورد كه چه روح عظيم و بزرگى دارند. هر وقت كه ازاين جريان يادم مى آيد احساس غبطه مى كنم . جاى بسى دقت است كه چه مكتب واستادى توانست جوانها را به اين
مرحله برساند و چنين صفاى باطنى به آنان بدهد. البته اينها چون جوان هستند قلبهاى پاك و ناآلوده اى به شوائب زندگى دارند مى توانند ره صدساله را يك شبه بپيمايند. خوداوند ما را بااينگونه جوانها محشور فرمايد. باز هم مى خواهم اين مطلب را عرض كنم و عملا مى خواهم اين جمله از من باقى بماند خدا مى داند بدون هيچ گونه شائبه اى مى گويم كه : ما نابغه علمى واخلاقى زياد داشته ايم و افرادى از آن بزرگان را نيز ديده ايم اما نابغه زعامت اسلامى را نديده ايم به اين صورت هم تصور نمى كرديم جز در وجود حضرت آيت الله العظمى امام خمينى . خداوند متعال ايشان را جزء ذخايراسلام قرار دهد تا همواره وجودايشان نافع براى مسلمين باشد.از خداوند متعال مى خواهم عمر عزت و قدرت ايشان را تا ساليان طولانى مستدام بدارد تا با حسن تدبير و درايت ايشان اوضاع مسلمين به سامان برسد و جوامع اسلامى را خداوند متعال زيادتراز وجودايشان بهره مند و متنعم بفرمايد.
حوزه :ازاين كه دعوت ما را براى اين گفتگو پذيرفتيد و به مااجازه فرموديد كه خدمت شما باشيم متشكر و ممنون هستيم . درانتهاى سخن از شما خواهش مى كنيم ما دست اندركاران مجله را نصيحتى بفرماييد.
استاد: خواهش مى كنم ما كه قابل نيستيم . درابتداء هم خدمت شما عرض كردم آنچه داريم از بزرگان است و من به همين نقل خاطراتى از زندگى آنان اكتفاء مى كنم چرا كه هر يك از خاطرات زندگانى اين مردان بزرگ خود مى تواند درسى براى ما باشد. آنچه براى شما مهم ضرورى است مساله جديت است . شما بايد جديت كامل داشته باشيد چون شما هم درس مى خوانيد و هم دست به قلم و تاليف داريد. من واقعا خرسند هستم كه چنين كارى در حوزه مى شود. كار شما نسبت به چاپ مجله واين مصاحبه ها بسيار مفيد و سودمنداست .البته من خودم را عرض نمى كنم ولى كالا اين كار را بسيار مفيد و پر منفعت مى دانم . خدمت بزرگان برويد هر چه مطالب گفتنى دارند بشنويد و به گوش ديگران هم برسانيد. دراين جهت دل گرم باشيد و هر روز بر مقدار كوشش خود بيفزاييد.البته باى رعايت افراد مختلف را بنمائيد واحترام بزرگان را خوب داشته باشيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى :
يكى ازادوات ورزش باستانى شبيه به كمانى كه از آهن ساخته مى شود و داراى زنجير و پولكهاى فلزى است و آن را بر دست حركت مى دهند.