نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - خطر نظم و نظام تشكيلاتى براى حوزه ها
موضوعى كه در مقاله پيشين مورد مطالعه قرار گرفت وادامه آن به اين نشوته محول گرديد عبارت بوداز: تحليل نظم و تشكيلاتى مى تواند براى حوزه ها به دنبال داشته باشد.
گفتيم : كه برخى ازاين احتمالات داراى تكيه گاه علمى واصولى نيست بلكه ناشى از نوعى اهمال و سهل انگارى و پيش داورى و سنت گرايى منفى است . كه مجموع اين عوامل را تحت شش عنوان قابل بررسى دانستيم :
١. مقايسه ميان بازدهى سيستم حوزه و سيستم دانشگاهى
٢. ملاك قرار دادن برخى از مدارس تحت برنامه حوزه ها.
٣. ناآشنايى باروشهاى علمى برنامه ريزى سازماندهى هدايت و كنترل و ...
٤. عدم اطلاع از واقعيتها و جريانهاى موجود و مشكلات ناشى از بى ضابطگى نظام حوزه .
٥. ملاك قراردادن سيستم ادارى كشور واعتقاد به تلازم ميان تشكيلات و بوروكراسى .
٦.اشتياق ناخودآگاه به حفظ آداب و رسوم و سنتهاى دير پاى صنفى . دو موضوع نخست در شماره گذشته به تفصيل مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت واكنون به تجزيه و تحليل چهار عنوان ديگر مى پردازيم .
ناآشنايى با روشهاى علمى جديد
محدوديت مباحث و موضوعات علمى و مواد آموزشى كه درحوزه ها رسميت يافته و بعنوان مواد و رشته هاى اصلى شناخته شده و بخش عظيمى از سعى و همت طلاب را بخود مصروف داشته سبب گرديده است كه برخى از علوم ضرورى مانند: تاريخ جامعه شناسى روانشناسى تربيتى و پرورش و مباحث مديريت و رهبرى بصورت جدى در حوزه ها مطرح نباشد (گر چه اخيرا تا اندازه اى به اينگونه مباحث پرداخته مى شود) ولى در گذشته اگر كسانى دراين زمينه هااحيانا كار كرده اند يا صرفا به دليل ذوق شخصى آنان و يا به جهت شركت در دروس دانشگاهى بوده است .
بدينجهت از دير زمان
اشكال به مااين بود كه به غيراز مسائل عبادى فقه هيچ كارى نمى كرديم . حوزه ها در زمينه هاى ديگر حركتى نداشتند. تازه علماى بزرگ هم منبر مى رفتند و تبليغى كه اساس كاراست انجام نمى دادند.
علوم رياضى با ساير علوم يا نبود يا كم بود.اصولا كسى به اين فكر ١نبود كه چه چيزهايى باشد و چه چيزهايى نباشد حركت در حوزه ها نبود.
بدين علت بيشتر تحصيل كردگان حوزه از علوم ياد شده گاهى هاى لازم را ندارند و علم آنان در فقه واصول و چه بسا فلسفه و تفسير و حديث تمركز دارد.
بااينحال موضوعاتى چون آموزش و پرورش هدايت و رهبرى به مناسبتهاى مختلف مورد توجه آنان قرار مى گيرد ولى هر فرد از همان زاويه تخصص خويش به مساله مى پردازند مثلا فقيه در زمينه بيان شرايط زعامت و رهبرى نظام اسلامى فقط بهبرخى عناوين كلى آن مانند اعلميت قدرت و مديريت و تدبير و شايستگى اشاره مى كند و در شيوه رهبرى به جنبه هاى كلى موضوع مانند: ضرورت استشاره و پرهيزاز استبداد مى پردازد در حالى كه مديريت تنها در پرتو عناوين و قانونين كلى واجمالى عملى نيست .
وقتى فيلسوف به موضوع مديريت مى پردازد به جاى ارائه شيوه ها و راههاى عملى وقابل اجراء به تحليل عقلى و فلسفى موضوعات مى پردازد و همه چيز را در عالم عقل و فرضيات مى پردازد. و ...
وقتى اهل حديث به ضرورت نظم و نظام و تشكيلات مى پردازند تنها با آوردن كلام اميرالمومنين[ ع] كه فرمود :[و نظم امركم] اكتفا مى كنند ولى هيچگونه نظر تحقيقى درباره غ كم و كيف آن ندارد.
همين امر سبب مى گردد كه برخى از عناصر حوزه نسبت به تشكيلات داراى ذهنيت صاف و منطقى نباشند! واين در حالى است كه روحانيت چه در سطح زعامت و مرجعيت دينى و چه در سطح تدريس و تبليغ وارشاد جامعه با موضوع مديريت و رهبرى و به تبع آن
جامعه شناسى و روانشاسى تربيتى سرو كار دارد واينگونه شناختهاازابزار ضرورى حوزه بشمار مى رود.
و ما شك نداريم كه امروزانديشه وران و مصلحان حوزه ترديدى در زمينه ضرورت نظم و تشكيلات ندارند گر چه در مورد سبك آن داراى نظريات متفاوتى هستند. دراين ميان اگرافراد معدودى بااصل نظم و تشكيلات مخالفت ورزند ناشى از عدم اشراف آنها به وقايع و عدم آگاهى آنها به موضوع مديريت است .اگراين افراد با موضوع مديريت و تشكيلات و سازمان آشنايى علمى داشته باشند در ضرورت واهميت آن ترديد نخواهند كرد. كسانى كه امروز نسبت بدان ترديد دارند و با نوعى بى تفاوتى از آنار آن مى گذرند مصداق فرمايش على[ ع] هستند كه فرمود: [ الناس اعداء ماجهلوا] ٢ يعنى : مردم آنچه را نمى شناسند دشمن مى دارند. به فرموده قرآن[ بل كدبوا بمالم يحيطوا بعلمه]. ٣
محدوديت اطلاعات
از ديگر عوامل كه سبب گرديده موضوع تشكيلات و نظام مورد غفلت قرار گيرد و گمان رود كه نداشتن تشكيلات از مزاياى حوزه ها بشمار مى رود! عدم اطلاع منكران تشكيلات از ناهنجاريهايى است كه در سايه بى ضابطگى ببار آمده است و جريان دارد.
عالمانى كه به كار تدريس يا تحقيق در فقه واصول و فلسفه و تفسير سرگم هستند به ندرت ازانحراف ها و لغزشها و كمبودها مطلع مى شوند.
اگر بنا شود كه مشكلات ياد شده در خبرنامه اى به شكل دقيق و مفصل تدوين شود و دراختيارايشان قرار گيرد و آنان با حساسيت موضوع را پى گيرى كنند تكام سختى خواهند خورد و برگهاى زرد باورشان به خزان خواهد. نشست . در آن خزان سرد و تيره به چنان وحشت و غربتى گرفتار خواهند آمد كه كلام اميرالمومنين[ ع] را بياد خواهند آورد كه فرمودند [ اخبر تقله] ٤ .
البته باز هم يادآور مى شويم كه : ما معتقد نيستيم تشكيلات و نظم و قانونمندى متجزه مى كند و آن اصلاح كاملى را كه انبياى الهى مى خواستند در جوامع بشرى پديد آورند و بدان دست نيافتند ما با برقرارى و ايجاد و تشكيلات و نظام سازمانى بتوانيم بدان دستيابيم ولى معتقديم كه : وجوداين قانونمندى هم كارآيى سيستم حوزه را بالا مى برد و هم نادرستى ها را به ميزان قابل توجهى كاهش مى دهد.
تشكيلات و بوروكراسى
از ديگر عواملى كه تشكيلات را منفور مى نمايد ملاك قرار دادن تشكيلات ادارى برخى از سازمانهااست كه به جاى بهبود روابط وارتقاى سطح كارآيى به بوروكراسى و كاغذ بازى و وقت گذرانى انجاميده است !
اين امر سبب گرديده است كه برخى گمان كنند: ميان تشكيلات و كاغذ بازى وقت كشى پيوستگى تفكيك ناپذيرى وجود دارد و هر جا تشكيلات باشداين مشكل نيز حضور خواهد داشت .
البته اصل اين موضوع قابل دقت است و ما آن را در بخش خطرات واقعى تشكيلات مورد بررسى قرار خواهيم داد ولى اين تصور كه ميان تشكيلات و بوروكراسى تلازم تفكيك ناپذير وجود دارد درست نيست زيرا بوروكراسى يكى ازامراض عارض بر تشكيلات بشمار مى رود و هميشه ملازم با آن نبوده و نيست .
سيستم تشكيلاتى مانند سيستم بدن يك انسان است كه طبيعتا مى توان سالم و بعيب باشد ولى همواره امراض و خطرات مختلفى آن را تهديد مى كند و در صورت عدم درمان به موقع موجب معلوليتهاى اساسى يا مرگ سازمان مى شود.
بنابراين اگر فردى براثر بى توجهى يا آلودگى محيط مريض شد و يا امراض مسرى مانند و با و طاعون يك شهر يا منطقه را آلوده ساخت موجب نمى شود كه ماهيت و طبيعت انسان را غيرسالم تصور كنيم بلكه طبيعت نخستين انسان پاك و سالم است وانحرافها و مريضيها براو عارض مى شود واين عوارض در بيشتر موارد قابل پيشگيرى و درمان است .
در مورد سيستم تشكيلاتى نيز همين حقيقت جارى است . در صورتى كه بنيان تشكيلات براصول علمى واخلاقى و عينى استوار شده باشد مى توان از آفات بدور بماند.
اشتياق به حفظ سنتهاى صنفى
يكى از ويژگى هاى انسان اين است كه با محيط و آداب و سنن جارى آن و آنچه دراطراف او جريان دارد انس مى گيرد و علاقه پيدا مى كند و چه بسا بدانهاايمان واعتقاد يافته وازانكار يا تغيير آنهااحساس ناخوشايندى مى كند.
در ميان آداب و سنن هر قوم مى توان هم شاهد آداب ارزشمند و تعالى و هم شاهد رسوم غلط و غيراخلاقى و غيرعقلانى بود.
سنت گرايى يك خصلت ديرپاست كه از دورترين ايام در ميان طوايف و اقوان بشرى واقشاراجتماعى وجود داشته و هم اكنون نيز به شدت رواج دارد.
بسيارى از عقايد وافكار و منشهاى فردى واجتماعى كه به صورت فرهنگ يااخلاق و يا دين در جوامع پيشرفته و نيز جهان سوم واقوام عقب مانده شاهد آنيم فاقد فلسفه هاى علمى و عقلانى و بر محور تقليد و تاثيرپذيرى از محيط و سنت گرايى منفى متكى است .
سنتها آنگاه كه صحيح وانسانى متعالى باشد موردانكار نخواهد بود و دليلى ندارد كه تنها به دليلى سنتى بودن مورد هجوم و مبارزه قرار گيرد بلكه سنتهاى صحيح بايد تقويت شود واز حس سنت گرايى انسان همانند ساير كششهاى درونى آدمى در جهت گسترش ارزشهااستفاده شود.
ولى آنگاه كه سنتها ناصحيح و غيرواقعى باشد مبارزه با آنها ضرورى است و بخش عظيمى از تلاش و رنج پيامبران الهى[ ع] و مصلحان راستين جوامع بشرى صرف مبارزه با همين سنتهاى غلط شده و خواهد شد.
شكستن سنتهاى واهى و غيراصولى كار آسانى نبوده و نيست چرا كه سنتها در بسيارى از موارد شكل باورها و عقايد پايدار را به خود مى گيرد و با عواطف واحساس و فكر آدمى گره مى خورد.اين است كه وقتى سنتهاى يك قوم مورد نقد و تصحيح قرار مى گيرد بى اختيار و ناخودآگاه سعى در نپذيرفتن آن دارند گر چه سخن مصلح انتقادگر همراه با قوى ترين براهيم باشد.
بارزترين نمونه اين موضوع مبارزه ابراهيم[ ع] با مردمى است كه بت پرستى راازاجداد و نياكان خويش به ارث برده بودند!
حضرت ابراهيم[ ع] با شيوه تبليغى برتر خويش بتها را مى شكند و تبر را بر دوش بزرگترين بت بتخانه مى نهد. آنگاه كه ازاو مى خواهند تا علت شكست بتها را توضيح دهد مى گويد:
بل فعله كبيرهم هذا لسئلوهم ان كانوا ينطقون فرجعواالى انفسهم فقالواانكم انتم الظالمون. ٥
يعنى : بلكه اينكار را بزرگ بتهاانجام داده است .اين - شمائيد و اين بتها - پس سوال كنيدازايشان البته اگر سخن مى گويند. پس آن گروه به خويش بازگشتند و به خود آمدند و دريافتند كه به خود ستم كرده اند.
ابراهيم[ ع] ازاين فرصت بهره مى گيرد و برهان قطع خود رااقامه مى كند و دقيقا در حساس ترين لحظاتى كه آن قوم به هشيارى نزديك مى شدنداز ميان ايشان ندايى برخاست كه :[ حرقوه وانصروا آلهتكم ان كنتم فاعلين] ٦ ..
يعنى :او را بسوزانيد و خدايانتان را يارى دهيد...
در كلمه[ آلهتكم] يكى از رايج ترين شگردهاى تبليغاتى نهفته است كه بااضافه
كردن[ آله] به[ كم] پيوند ميان خدايان دروغين و روح و جدان بت پرستان را يدآور مى شود وازاين پيوند سنتى و قومى عليه آن برهان قاطع سود مى جويد.
مساله دلبستگى به سنن آباء واجدادى و سنفى و گروهى و قومى و ملى آنچنان ظريف و فراگيراست كه در بسيارى از منش و كنشهاى فردى و اجتماعى عقيدتى فرهنگى واخلاقى جارى است و قرآن در موارد بسيارى بدان اشاره كرده است .
واتل عليهم نباابراهيم اطال لا بيه و قومه ماتعبدون قالوا نعبدواصناما فنظل لها عاكفين قال هل يسمعونكم اذ تدعون او ينفعونكم اويضرون قالوا بل وجدناالا ءنا كذلك يفعلون.
تنها پاسخ كافران به ابراهيم اين بود كه : ما همان كارى را مى كنيم و همان راهى را مى رويم كه اجداد ماانجام داده اند و پيموده اند!
اين موضوع در برابر همه پيامبران و مصلحان واقعى مطرح بوده است : [بل قالوءانا وجدنااباءنا على امه وانا على آثارهم معتدون] ٨ .
يعنى : بلكه در پاسخ - پيامبران - گفتند ما پدرانمان را براين شيوه يافتيم و ما بر راه روش ايشان گام مى نهيم و هدايت مى يابيم .
قال اولوجئتكم باهدى مما وجدتم عليه اباء كم قالواانا بما ارسلتم به كافرون. ٩
يعنى :اى پيامبر به اين گروه بگو: آيا شما به روش و سنت پيشينيان باقى خواهيد ماند اگر چه راه و روش و هدايتى برتر از راه پيشينيانتان بشما بنمايانم ؟ كافران گفتند: ما به آنچه رسالت شماست كافريم .
موضوع تبعيت از پيشينيان و پيش كسوتان و سنتهاى قومى و صنفى در محدوده كفر وايمان منحصر نمى باشد بلكه اين موضوع بر بيشتر مسائل اخلاقى و آداب در روابط فرهنگى و بهداشتى و حقوقى و شيوه ها و قوانين زندگى انسان سايه افكنده است و همواره افراد معدودى پرده سنت گرائى را مى درند و در شرايط خاصى جوامع از سنتهاى ديرين خود دست مى شويند.
دراين ميان حوزه همچون بقيه نهادهاى اجتماعى نمى تواند خود راازاين سنت گرائى مبرا بداند و حتى دخالت شيوه اجتهاد و فتاواى پيشينيان از علما و مجتهدان را دراظهار نظرها واجتهاد خويش ناديده انگارد كه البته اين دخالت دادن در مواردى صحيح و بجاست و در مواردى هم ناصحيح و غيرمنطقى است . بدينجهت ما معتقديم كه يكى از ريشه هاى عمده گريزاز تحول نظام حوزه و سامان يافتن آن از يكسوانس ذهنى حوزويان با سيستم موجود و از سوى ديگر علاقه به حفظ سنتهاست . همين دو عامل سبب مى گردد كه موضوع انكار تشكيلات و قانونمندى نظام به صورت يك موضوع واقعى جلوه كند وادله اى نيز براى آن اقامه شود.
مااز همه كسانى كه با نوعى نسبت به نظام قانونمندى حوزوى احساس كدورت و ناخوشايندى وابهام و نگرانى دارند مى خواهيم بينديشند و ببينند كه آيااين احساسها ناشى از معرفت صحيح و آگاهى عميق نسبت به ابعاد قضيه است يا معلول و رسوبات فكرى و سنن و رسومى است كه يك عمر بدان خو بسته اند.
بينديشند و بدانند كه در برابر آنچه اظهار مى دارند مسوولند. مبدا كه سرنوشت يك نسل جوينده حقيقت و يك نهاد دينى و مردمى را به دست خاطرات و خطرات بسپارند.
آفت شناسى و آفت زدايى از تشكيلات
طرح و برنامه قانونمندى و تشكيلات اگر چه به عقيده ما براى حوزه ها ضرورت دارد و چنانكه ملاحظه گرديد هرگونه عيب تراشى و بهانه گيرى و نگرش غيرواقعى را در زمينه خطرات نظم و قانونمندى به شدت مردود مى دانيم ولى اين بدان معنا نيست كه از آفات و عوارض تشكيلات بى خبر باشيم و بدان نينديشيم و آنها رااز نظر دور بداريم .
فرق ما با كسانى كه منكر ضرورت تشكيلات هستند و تلاش مى كنند كه نظام حوزه را در شكل ديرينش حفظ كنند دراين است كه آنها نفس تكشيلات را نوعى بيمارى و آفت مى شمارند ولى ما معتقديم كه نفس تشكيلات و حقيقت آن امرى صحيح و ضرورى است منتهى اين حقيقت سالم اگر به درستى برنامه ريزى و هدايت و كنترل نشود گرفتار آفتهاى خاصى مى شود كه از آن ياد خواهيم كرد. شرط سلامت و تكامل يك مجموعه تشكيلاتى اين است كه نخست آفات آن شناسائى گردد و همواره آفت زدايى شود.اين كار در دو مرحله مستمر بايد جريان داشته باشد .
الف : پيشگيرى در مرحله برنامه ريزى سازمانى و تعيين سياستها و خط مشى ها و قوانين كلى نظام .
ب : درمان در مرحله نظارت و كنترل و مشاهده علائم انحراف يا نارسايى در تشكيلات .
نظام ها سازمانها و سيستمهاى تشكيلاتى
بدون استثنا بايد در مراحل آغازين شكل گيرى و پس از آن بى وفقه آفت زدايى شوند. فرقى نمى كند كه اين نظام يك نظام اجرايى حكومتى باشد يا يك نظام فرهنگى مذهبى مانند حوزه ها.
به هر حال ما كه موضوع قانونمندى و تشكيلات ادارى را البته در شكل قابل قبول و صحيح آن براى حوزه ها ضرورى دانسته و پينشهاد مى كنيم بعنوان پيشگيرى از آفات رايج تشكيلات و هشدار به طراحان حوزه در آينده به ذكر بخشى از آفات عمده تشكيلات مى پردازيم :
١. بوروكراسى و كاغذبازى
٢. جايگزين شدن مارك به جاى لياقت و كارآيى و كاردانى .
٣. محدود شدن استعدادها در چهارچوبه قوانين واصول تشكيلات .
٤. ديكتاتورى تشكيلات .
آفت بوروكراسى
رايج ترين بيمارى تشكيلات ادارى در سازمانهاى اجتماعى و حكومتى بيمارى كاغذ بازى و وقت كشى است .اين آفت زجرآور از جمله آفاتى است كه بخش عظيمى از ادارات دولتى و اجتماعى ما را مبتلا ساخته و بسيارى از مشكلات اجتماعى در رابطه باانجام كارهاى اجتماعى معلول آن است و بسيارى از نارضايتى هاى اجتماعى امروز ما و عدم پيشرفتها و كندى كار بازسازى و بهسازى اموراز تبعات آن بشمار مى رود.
بوروكراسى يعنى انجام يك كار ساده پس از طى مراحل پيچيده و گذر ازاطاقها و ميزها و مراجعه با ساختمانها وادارات مختلف و رد و بدل كردن كاغذهاى بسيار و گرفتن امضاهاى متعدد. بطورى كه ارباب رجوع از دنبال كردن كار خويش خسته و درمانده شود و در نهان يا آشكاراظهار شكوه و شكايت و يااقدام به ناسزاگويى كند و يا سرانجام به رشوه دادن و سفارش فرستادن و تملق كردن از كارمندان جزء يا مسوولان سازمان رو آورد. دراينجاست كه پيوند ناميمون[ بوروكراسى و خط بازى] و به عبارت ديگر[ كاغذبازى و پارتى بازى] شكل مى گيرد .
مشكل دردآور بوروكراسى در نظام ادارى كشور ما معلول وارداتى بودن سيستم سازمانى وادارى و تناسب نداشتن آن با واقعيتهاى جامعه ماست .
سيستم سازمانى وارداتى مانند صنعت وارداتى است .
صنعت وارداتى صنعت مونتازكارى است قبل و بعد آن از متن جامعه بريده است . مواداصلى و عمده آن از جاى ديگرى وارد مى شود و محصول آن هماهنگ باابعاد روحى و فكرى و فرهنگى واجتماعى مردم نيست . و الگوى سازمانى نظام دولتى وادارى ما نيز چنين است . متاسفانه اين الگو پس ازانقلاب همچنان در
ادارات دولتى باقى است و بااين كه بارها سخن ازانقلاب ادارى به ميان آمده هنوز گام موثرى دراين راه برداشته نشده است .
به فرموده آيه الله منتظرى دام ظله :
[ انقلاب يك واقعيت است و براى تغيير نظامات طاغوتى واستكبارى چاره اى جزانقلاب و دگرگونى همه جانبه نيست و تنهااصلاح چيزى را تغيير نمى دهد چون اساس اين نظامات خراب است]. ١٠ .
يكى از علل پيدايش قرطاس بازى ناهماهنگ بودندابعاد مختلف نظام فرهنگى و آموزشى و توليدى و صنعتى وادارى كشوراست . دبيرستانها و دانشگاهها مرتب فارغ التحصيل به جامعه تحويل مى دهد و در قبال مدركى كه بدانها داده مى شود كار صحيح و قابل توجه در جامعه وجود ندارد. فشار بيكارى صاحبان مدرك بر گرده دولت سنگينى مى كند. سيستم دولتى ناچار مى شود كه بااستخدام گروهى از فارغ التحصيلان قدرى ازاين فشار بكاهد ولى چون پس ازاستخدام كار مناسبى براى آنها تدارك نديده ناچار مى شود كه ميزها و دفتر و دستك هاى ادارات را دو برابر كند و كار يك نفر كارمند را ميان دو نفر تقسيم كند و يا كارهاى غيرضرورى و كاذبى بتراشد و وظيفه يك امضاى بى تاثير را در پائين اوراق سرگردان اداره بر عهده وى بگذارد و با حقوق آخر ماه دهان او را ببندد و يا گدار و گردنه ديگرى براى اخذ عوارض ماليات و ... باز كند تا حقوق كارمند جديد يا كارمندان جديد رااز آن طريق بپردازد!
در حالى كه هرگاه ابعاد مختلف يك نظام اجتماعى با هم و براساس نيازهاى واقعى شكل گرفته باشد و در كار شكل گيرى آن دانش و تخصص و تدبير و تقدير بكار گرفته شده باشد و براساس اصول مديريت همواره هدايت و نظارت و بازسازى شود هرگز آفت بوروكراسى گريبانگير آن نخواهد شد. بررسى دقيق اين موضوع نياز به فرصتى ديگر دارد ولى به اجمال مى توان گفت كه آفت بوروكراسى نشان از واقع بينانه نبودن طرح و برنامه و عدم آگاهى يا عدم قدرت و يا بى توجهى مديريت نظام به مشكلات سيستم مى باشد. در صورتى كه مديريت داراى آگاهى لازم و قدرت كافى تعهد و پايبندى به نظام باشد دراولين مراحل مشاهده علائم بيمارى بوروكراسى با تشكيل كميته هاى تحقيق به راههاى مبارزه با آن خواهد پرداخت واز رشد آن جلوگيرى خواهد كرد.
آفت مدرك گرايى
در سيستم تشيكلاتى گزينش و مراتب و مزايا براساس مدرك استواراست . اين امر سبب مى گردد كه از يكسو تلاش افراد صرف به دست آوردن مدرك شود واز سوى ديگرافراد ناشايسته اى از طريق تقلب يا تخلف هاى ديگر به مدرك دستيابند در حالى كه فاقد معلومات و صلاحيت كافى هستند كه در حقيقت مشكل اول مشكل اخلاقى واعتقادى و روحى است و
مشكل دوم مشكل عملى و كاربردى مى باشد.
اين كه طلاب حوزه هاى علميه به جاى تقرب به پروردگار و كسب معنويت و اخلاص تلاش خويش را در راه كسب مدرك بكار بندند با روح طلبگى و هدف روحانيت منافات دارد و مناصب و مشاغل روحانى را به شكل مشاغل مادى و وسيله وجاهت اجتماعى يا كسب معاش در مى آورد.اين كه صاحبان مدرك با كارآيى كمتر به مناصب عالى و حساس دست يابند وافراد شايسته و كاردان و كارشناس به دليل نداشتن مدرك كنار زده شوند مايه انحطاط و سستى نظام سازمانى و تشكيلات است كه متاسفانه هر دو مشكل در سيستم نظام دانشگاهى ما مشهوداست . ( البته اين مشكل بدان حد فراگير نيست كه همه نيروهاى دانشگاهى و فارغ التحصيلان آن را در بر گيرند بلكه دست كم بخش قابل توجهى از آن را شامل مى شود.)
در بيان حل اين مشكل دو پاسخ هست : نقضى و حلى .
پاسخ نقضى :اين است كه :اگر چه مدرك ممكن است موجبات مدرك گرايى را به وجود آورد و خلاف اخلاص و توكل و تلاش معنوى ولى اولا هميشه چنينى نيست و ثانيا مگر تنها عامل به خطراندازنده اخلاص و معنويت در نظام طلبگى مدرك است و بس ! آيا برخى مباحثه هاى مراءآميز عناوين پرطمطراق مستشكل بودن در درسهاى عمومى و حتى پوشيدن لباس روحانى هر كدام يكى از گذرگاههاى لغزنده اى نيست كه در معبر آن گاهى طوفان خوبينى خودآرايى خودخواهى رياست طلبى ريا مجادله و كسب وجاهت برپا مى شود و بنيان اخلاص و تقوا را به خطر مى اندازد؟!
اگر مدرك مستلزم مدرك گرايى است و بايد در حوزه ها راه نيابد پس بايد همه اين اموراز كار حوزه ها و روحانيت حذف شود تا زمينه عدم اخلاص و عدم تقوا پيش نياد واگر براى آن موارد درمانى در نظر گرفته شده براى اين نيز درمانى خواهد بود.
اما مشكل علمى و كاربردى اختصاص به مدرك و عدم مدرك ندارد. مگر در نظام بى مدرك موجود حوزه ها كم هستند كسانى كه بدون داشتن صلاحيت برخى از وظائف اجتماعى - چه آموزشى و چه اجرايى را عهده دار شده انداين همه فرياد ما براى چيست ؟ مگر نه براى اين است كه ما مى خواهيم با آوردن ضابطه تااندازه اى جلوى اين خودمحورى ها و ندانم كارى ها و نادرستى ها را بگيريم ؟اگر مدرك در كار باشد ممكن است در ميان هر صد نفر يك يا دو نفر بدون صلاحيت مدركى را به دست آورده باشند ولى اكنون در ميان هر صد نفر چند نفر داراى صلاحيت واقعى عهده دارى مسووليت هاى محوله هستند؟
پاسخ حلى : براى حل مشكل مدرك گرايى راههاى علمى نيز وجود دارد زيرا مشكل معنوى مدرك گرايى با تقويت روح معنوى وايجاد
انگيزه هاى الهى و زدايش زمينه هاى سوااستفاده از مدرك قابل پيشگيرى است . و مشكل عملى و كاربردى مدرك گرايى با تقويت نظارت و كنترل و تصحيح متدها و واقع گرايى طرح و برنامه و سازماندهى عملى است .
آفت محدود شدن استعدادها
بديهى است كه هر تشكيلات داراى قوانين و ضوابط واصولى است كه چهارچوبه آن را تشكيل مى دهد. در صورتى كه تشكيلات علمى و واقع گر و همه سونگر نباشد مانند قفسى خواهد بود كه مانع رشد همه استعدادها خواهد شد.اين موضوعى است كه قبلا بدان اشاره شد و گفتيم كه اين مشكل در صورتى بروز خواهد كرد كه چهارچوبه تشيكلات ضيق و نارسا باشد ولى هرگاه چهارچوبه تشكيلات براساس سنجش و تقدير رشد وابعاد وجودى نيروها ساخته شده باشد هرگز جلوى رشد نيروها را نخواهد گرفت.
برخى كه واژه تشكيلات را مى شنوند گمان مى كنند تشكيلات يعنى يك دفتر و دستك و بايگانى و همان چيزهايى كه امروز در همه ادارات مشهوراست تصور مى كنند كه الگوى تشكيلات اگر عملى و واقع گرا باشد چونان پارچه اى است كه به تناسب هر فرد توسط متخصص بريده و دوخته مى شود. بزرگى يا كوچكى آن معلوم عدم آگاهى و كاردانى كسانى است كه داعيه پى ريزى سيستم يا مديريت آن را دارند.
آفت ديكتاتورى و تشكيلات
تاريخ در بيشتر موارد ديكتاتورى افراد - شاهان حاكمان اربابان و ... - را بياد دارد و كمتراز يك مجموعه بعنوان ديكتاتور ياد مى كند. در حالى كه ديكتاتورى واستبداد گاه در قامت يك فرد تجسم يافته و گاهى توسط يك خط يا يك جريان فكرى يااجتماعى و يا سياسى ظاهر گشته است . در تاريخ اسلام جريان فكرى و عقيدتى خوارج يك جريان
تشيكلاتى و مستبد و ديكتاتور بود. در تاريخ معاصر جهان ديكتاتورى پرولتاريا اصطلاح مشهورى است .اصولا هر مجموعه و سيستمى كه در چهارچوبه تشكيلات كار كند و به فرموده شهيد بزرگ مرحوم بهشتى تشكيلات براى نيروهاى معتقد بدان بت شود و راى و خواست تشكيلات بر عقيده و درك و شعور همگان غلبه يابد و به هيچ انديشه اى اجازه بحث و گفتگو پيرامون آنچه تشكيلات بيان مى دارد داده نشود مجموعه اى است كه گرفتاراستبداد و ديكتاتورى شده است جمود پيدا كرده و منطق نمى فهمند.
فرض ديكتاتورى در مورد تشكيلات حوزوى به اين گونه است كه مديريت واركان هدايت كننده تشكيلات از يك خط و يك بينش فكرى و فرهنگى برخوردار باشند و با حاكميت يافتن بر نظام تشكيلاتى بخواهند سيستم را به ذوق و خواست خويش تربيت كنند و پرورش دهند و به هيچ فكر وانديشه اى اجازه تكفير و يا تفسيق و عناوين ديگراز ميدان بيرون كنند.
اگر مديريت سيستم از يك فرد يا يك جناح يا يك خط تشكيل شده باشد در معرض چنين مشكلى قرار دارد.اگر ما ولايت فقيه واحد را مايه استبداد نمى دانيم به دليل واحد بودن آن نيست بلكه به خاطر ماهيت ولايت فقيه و شرائطى است كه فه راازاستبداد دور مى سازد.اما در ساير مراتب و مناصب اجتماعى و فرهنگى و سياسى حضور آراء و نديشه هاى مختلف در كار مديريت و برنامه ريزى و سازماندهى و هدايت (به شرط داشتن قوانينى كه آراى مختلف آنها را به شكل صحيحى به ثمر نشاند) جلوى استبداد تشكيلات را مى گيرد
بايد يادآور شويم كه : ديكتاتورى حتى منحصر به تشكيلات سازمانهاى رسمى نيست بلكه سازمانهاى غير رسمى و مجموعه هايى كه تحت هر عنوانى در حوزه يا جامعه شكل مى گيرند گاه گرفتار نوعى استبداد مى شوند. مثل : استبداد گروهى در زمينه در مبارزه با فلسفه استبداداخباريان و تكفيرها و تفسيقهايى كه در مورداصوليان داشتند استبداد مقدس مابان در جدايى دين از سياست واستبداد جريانهاى فكرى كه با نظم و تشكيلات مخالف بوده اند كه امام بزرگوارامت در ترسيم چهره آنها فرموده است :
در قديم حوزه ها محصور شده بود در چهارديوارى كه كسى نمى توانست از آن بيرون بيايد. تبليغات سوء به صورتى بود كه :اگر طلبه اى مى خواست حرفش را بزند و در فكر تشيكلات باشد مورد طعن قرار مى گرفت . هميشه صحبت[ نظم در بى نظمى است] مورد تاييد بود.
همه بايد متاسف باشيم كه اين انقلاب دير پيروز شد.اگراين انقلاب سى سال پيش پيروز مى شد وضع حوزه ها غيرازاين بود]. ١١
بااين سخنان خلاصه و پرمعنا نوشته حاضر را به پايان مى بريم و در انتها يادآور مى شويم كه
بيشترين خطرات و آفات نظم و قانونمندى و تشكيلات ناشى از ماهيت قوانين و نوع تشكيلات و كيفيت مديريت و رهبرى آن است در صورتى كه هر يك از عوامل بنحو عينى و علمى و تخصصى صورت گيرد بخش عمده آفات دفع و زدوده خواهد شد.
بازگشت همه راه حلها به داشتن نظام تشكيلاتى صحيح است . ما در گذشته نحوه بنيانگذارى هسته نخستين چنين نظامى را يادآور شده ايم.
اميدواريم آنان كه بايدها را مى شناسند و گردابها را مى بينند و توان دارند بپاخيزند و به كمك ديگر آگاهان جامع نگر ناخدايى اين كشتى خداجو را بر عهده گيرند. آنان كه امروز در سرنوشت حوزه ها داراى تاثير و حق تصميم گيرى هستند و نظرى جز خدمت و آرزويى جزاعتلاى كلمه الله ندارند و به مقدار توان خويش دراين راستا تلاش مى كنند لختى درنگ كنند و براى خدا بنگرند كه جز آنان انديشه وران و آگاهان دلسوز ديگرى نيز هستند كه سخنى درخور و رايى بسزا دارند و مى توان از فكر آنان در جهت تكامل هر چه بيشتر و سريعتر حوزه ها بهره جست . ١٢
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١.صحيفه نور ج ١٨.٧٩.
١.نهج البلاغه حكمت ١٦٣. ٢
٣.سوره يونس آيه ٣٩.
٤.نهج البلاغه حكمت ٤٢٦.
٥.سوره انبياء آيه ٦٦٦٥.
٦.سوره انبياء آيه ٥٩.
٧.سوره شعراء آيه ٧٤٦٩.
٨.سوره زخرف آيه ٢٢.
٩.سوره زخرف آيه ٢٣.
١٠. كيهان هوايى شماره ٨١٥.١١ چهارشنبه ١٩ بهمن ١٣٦٧.
١١.صحيفه نور ج ١٨.٧٩.
١٢. بايد ياد آور شويم كه در آخرين مراحل انجام كارهاى متن مجله كه مقاله حاضر براى چاپ آماده مى شد پيام رحمت آفرين امام امت خطاب به روحانيون سراسر كوشر صادر گرديد كه در آن سخن ازارزشهاى اصيل و نيز برخى مشكلات به ميان آمده وارشادها و هشدارها و راهنمايى هاى اساسى وارزنده اى نيز به روحانيت بخصوص طلبه هاى جوان وانقلابى شده است .
همه بخشهاى آن پيام حياتى و تعيين كننده استراتژى حال و آينده انقلاب و روحانيت است ولى ما به تناسب با موضوع مقاله بخشى از آن رهنمود را مى آوريم : اگر روحانيون طرفداراسلام ناب وانقلاب دير بجنبند.ابرقدرتها و نورانشان مسايل را به نفع خاتمه مى دهند. جامعه مدرسين بايد طلاب عزيزانقلابى و زحمت كشيده و كتك خورده و جبهه رفته رااز خود بدانند حتما با آنان جلسه بگذارند واز طرحها و نظريات آنان استقبال نمايند و طلاب انقلابى هم مدرسين عزيز طرفدارانقلاب را محترم به شمارند و با ديده احترام به آنان بنگرند و در مقابل طيف بى عرضه فرصت طلب و نق بزن يد واحده باشند و خود را براى ايثار و شهادت در راه هدايت مردم آماده تر كنند.
روزنامه كيهان صفحه ١٠ (١٣٦٧/١٢/٦)