نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - منشوربرادرى

منشوربرادرى


سرمقاله
[وحدت و يگانگى] آرزوست آرزويى انباشته در سينه پر تپش مصلحان بيدار دل كه در تفرقه و جدايى[ ذلت و زبونى] امت اسلامى را ديده و مى بينند.

[وحدت و يگانگى] اميداست اميدى كه آخرين لحظات زندگى پر شور قهرمانان وادى آزادى و مردانگى را بدرقه كرده و حيات سرتاسر مبارزه و درگيرى آنان را معنى بخشيده است .

[وحدت و يگانگى] از خويشتن گذشتن است گذشتنى كه بصير فراگير مى طلبد و عزم واراده اى پيل افكن مى خواهد و با سينه تنگ و دنياى تاريك كوتاه همتان تنك خرد فراقتى ابدى دارد.

[وحدت و يگانگى] رمز بقاست و مايه شكوت كه بازتاب فقدان آن به بيان الهى چنين تقرير يافته است :

واطيعوالله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم واصبرواان الله مع الصابرين .١
[وحدت و يگانگى] سيماى زيباى[ من] هاى تبلور يافته در[ ما] ست رهيدن از پلشتيهاى[ منيت] و غرق شدن در لذت پاكيهاى[ ما].

در[ وحدت و يگانگى] دلها به عشق هم مى تپد دستها در هم گره مى خورد فريادها رسا مى گردد گامها هم آهنگ به زمين مى رسد قدرت و توان سير تصاعدى مى يابد عزت و كرامت انسان از خرد شدن در آسياب قدرت طلبى محفوظ مى ماند وازاصطكاك و خنثى سازى جلوگيرى مى گردد.

براى مردم مسلمان ايران كه شهد[ وحدت] را درايام[ انقلاب] واوج آن را در[ ليالى عشر] چشيده اند. و به يوم[ فجر] بيرق يگانگى را بر فراز آرزوهاى عينيت يافته خويش نظاره كرده اند وصف[ وحدت و يگانگى] به تفسير[ آفتاب] نشستن است و در نيمروز روشنايى را تشريح كردن !

بر همه هويداست كه دنياى[ وحدت و يگانگى] زيباست و دوست داشتنى و به وفق مذهب خوبان كم ياب و عنقاكيش !اگر ملتى را دست داد از دست نهادنش اوج بى لياقتى است واگراز دست امتى برون افتاد بازيابيش نهايت درايت است و توانايى !

تاريخ ده ساله انقلاب اسلامى ايران گواه گوياى ثمرات پرارج[ وحدت و يگانگى] است و شاهد صدق بر تاوانهاى سنگين بى حرمتى به آن ٢ . درايت حكم مى كند كه از تجربه هاى تلخ و شيرين گذشته پند گيريم واگر در حرمان[ وحدت و يگانگى] روزهاى نخست انقلاب هستيم بهوش باشيم كه پا را فراترازاختلاف نظر ننهيم و در كار تفرقه و جدايى شكوه گذشته را به سوك ننشينيم .

امام امت بارهاى بار به كنايه و به صراحت صاحبان انديشه را از غلطيدن در دام[ تفرقه و جدايى] بر حذر داشته و آنان را به آزادى انديشه فراخوانده است لكن واسطه ها و سردمداران[ تفرقه و جدايى] فضاى انديشه را در پى هر پند واندرزى آلوده ساخته و دنيايى از بدبينى و نفرت آفريدند. سالها به مدارا گذشت به اميد آن كه اشاره ها تاثير گذارد واسطه شرمسار گردند و صاحبان انديشه پرده تزوير رااز چهره آنان برگيرند.افسوس كه چنان نشد وامام بناچار آخرين كلام را با صريحترين واژه ها در منشور برادرى گفتند. منشور برادرى سخن دل بود واز سر سوز غم نامه اى كه پس بارها تحذير و بيدارباش در آفت [تفرقه] قلمى گشت اتمام حجت بود و كلام آخر نه توجيه بر مى تافت و نه تفسيرى از سر ميل خطوط!

منشور برادرى كلامى مبسوط مى طلبد و نشريه در جايى ديگر به گوشه اى از[ منشور برادرى] پرداخته است و بخشهايى از آن را به فرصتى ديگر موكول مى دارد و دراين بخش موضوع[ برادرى] را براى سرمقاله برگزيده بدان اميد كه در سايه سار آن شاهد تحقق عينى برادرى در جامعه باشد .
گونه هاىاختلاف
انديشه گرانى براين باورند كه اختلافهاى موجود در تاريخ زندگى انسانها دو گونه است : گونه اى ابتدايى كه انسانها بر پايه طبع بشرى بدان گرفتار مى آمدند واز محدوده امور دنيوى فراتر نبود.اين اختلافات نخستين موجب پيدايش مذاهب و تشريع اديان وارسال رسل شمرده مى شود و ضرورت قانونمندى زندگى اجتماعى را توجيه مى كند.

گونه ديگر اختلافهايى است كه پس از پيدايش اديان وارسال رسل براساس تفسيرهاى گوناگون واختلاف برداشتهاى علماء و دانشمندان بوجود آمده است .اين اختلافات به زندگى[ معيشتى] انسان محدود نمى گردد و تمام جوانب حيات آن را فرا مى گيرد.اختلافهاى گونه اخير را بايد اختلافهاى دوران رشد و تفكر بشرى شمرد و براى كم كردن آثار منفى آن بيشتر به تفسير و تحليل نيازمنداست تا قانون و قرار داد.

مرحوم علامه طباطبائى در منشا پيدايش اختلافات در زندگى انسانها كلامى دارد بدن مضمون :

انسان در آغاز گردهم آيى اش امتى واحد بود لكن براساس فطرتش در بهره گيرى از مزاياى زندگى به اختلاف كشانده شد. پيدايش اختلاف وضع قوانين را براى رفع اختلافات و مشاجرات در لوازم زندگى طلبيد. قوانين موضوعه لباس دين پوشيد وحدت دينى بوجود آمد... بعدها در معارف دينى و مسائل مربوط به مبدا و معاداختلاف پيدا شد و وحدت دينى در هم ريخت قبايل واحزا بوجود آمد و بتبع آن اختلافات ديگر ظاهر گشت . اختلاف دوم منشاى جز ستمگرى و گردنگشى اهل كتاب پس از روشن شدن اصول و معارف دين و اتمام حجت بر آنان نداشت . بنابراين اختلافها را بايد دو گونه شمرد: گونه اى كه جولانگاه آن دين است واز ستم ستمكاران ريشه مى گيرد و ربطى به فطرت و غريزه انسانى ندارد و گونه كه به زندگى دنيوى مربوط است و ريشه در فطرت انسان دارد و سبب پيدايش دين در زندگى بشرى گشته است . ٤

تقسيم مزبور فراگيرى لازم راندارد و تفسيرى براى اختلافات برداشتى در درون يك مذهب كه بر پايه اختلافات فكرى انسانهاست نمى دهد.اين گونه اختلافات تفسيرهايى است كه براساس عناد و گردنكشى بوجود نمى آيد واز شائبه ستم و طغيان برى است و بيشتر مرخون اختلاف فكرى و گونه گونى قدرت تفكر وانديشه بشرى است .

بنابراين بايداختلافهاى زندگى انسانها را سه گوند شمرد: گونه اى ابتدايى گونه اى
عنادى و گونه اى ديگر فكرى و برداشتى .

دراين مقال بيشترين سخن بر محور گونه سوم است گر چه بر گونه دوم هم نيم نگاهى خواهد داشت .

اختلاف فكرى
[اختلافهاى فكرى لازمه انسان بودن انسان است و هيچ گريزى از آن نيست نه در محدوده زمان محصوراست و نه در چهارچوب مكان جاى مى گيرد. هر جاانسانى است اختلاف فكرى است و هر جااختلاف فكرى است حيات و زندگى است اين گونه اختلافها نه تنها ضررى ندارد كه پر سود است و رشدآفرين و به اعتقاد گروهى ازانديشه وران تيزبين تنها راه شكوفايى و دست يابى به حقيقت :

[در هر نظام و حكومتى رشد و شكوفايى علم و فضيلتها واستعدادها و اخلاق كريمه ارزشهاى انسانى در پرتو نشرافكار و نظريات موافق و مخالف امكان دارد.امااگر بخواهيم به حقيقت زلال اسلام واهداف عالى انقلاب برسيم و خرافه و جهل و بدعتها در مقابل دستورات خالص الهى از جامعه بيرون برود راهى جزايجاد محيط سالم و فضاى باز و آزاد براى بحثهاى علمى و دادن فرصت به رشد و شكوفايى استعدادافراد نداريم].٥

اين انديشه وران جلوگيرى از برخوردافكار وانديشه ها را محصول دوران گذشته مى دانند كه امروز حناى آن رنگ خود رااز دست داده است و با دوران انقلاب سازگارى ندارد.

زمان تكفير و تفسيق و برچسب زدن به هر منادى حقى گذشته است چرخ زمان به به عقب بر نمى گرد انقلاب نيروها رااز بند آزاد نمود ٦ .

پيش گيرى از اختلاف نظر چندان ممكن نيست و در شرايط كنونى امكان آن بطور كامل از بين رفته است . در گذشته تاريخ انسانى گر چه چنين پديده هايى ديده مى شود لكن عواق دردناك سياست هاى مزبور چنان قلب انسانها را جريحه دار ساخته است كه نام آن دوران نيز براى انسانيت منفور گشته است . تنفرى كه امروزه از قرون وسطى وجود دارداز پى آمدهاى تلاش براى جلوگيرى ازاختلاف نظر و عقيده است كه تاريخ اروپا را براى هميشه سرافكنده ساخته است نمونه هاى ازاين دست در تاريخ مسلمانان نيز ديده مى شود چنانكه :

[در سال ٦٤٥ خليفه وقت مدرسان مدرسه منتصريه فرمان داد كه :از اين پس چيزى از تصانيف خود بر طلاب نخوانند و فقهاء را به حفظ كردن چيزى از آنها وادار و ملزم نسازند بلكه كلام مشايخ را براى حفظ ادب نسبت به آنان واز راه تبرك به
شاگردان بياموزند] ٧ .

نتيجه چنين دستورى دقيقا چيزى مى شود كه يكى از صاحب نظران در تاريخ ادبيات ايران بااين بيان تقرير كرده اند:

[ ...بنابراين ديده مى شود كه دايره تدريس چگونه محدود گرديد واز آزادى عقيده مدرسان به چه ميزان كاسته شد و كلام پيشينيان به كرسى نشت و حالتى كه ازاين پس در ممالك اسلامى و درايران نسبت به علوم و تدريس آنها پيش آمد شبيه است به وضع دوره اسكولاستيك در فلسفه علوم و تعليم و تربيت اروپايى] ٨ .

بااين محاسبه هرگونه تلاش براى از بين بردن اختلاف نظراز طريق تفهيم و تفاهم زيانبار و نارواست . هيچ نظامى كه پشتوانه معقول براى موجوديت خويش دارد خود را در آن باتلاق نمى افكند اين نكته بدان معنى نيست كه نظام مطلوب به تشديداختلاف نظرها بپردازد بله مراد دست يابى به شكوفايى و تحصيل و وحدت نظراز طريق محك هاى علمى و منطقى است كه در برخوردهاى سالم علمى رخ مى نمايد و با برخوردارى تبادل آراء از شرايط مباحثه و مناظره درست حال مى گردد.

طبقه بندى مخالفان
قبل از پرداختن به تفصيل بحث تبيين موضوع اختلافها در يك نظام ضرورى مى نمايد تا به بيان اهل علم[ تحرير محل نزاع] انجام گيرد واز بيراهه ورى مصونى حاصل گردد.

مخالفان يك نظام را دو گونه مى شود تصوير كرد: گونه اى كه اصل نظام را پذيرايند و در شاخ و برگ آن سخن دارند و گونه ديگرافراد يا گروههايى كه اصل نظام را زير سوال مى برند و مشروعيت آن راانكار مى كنند. در گونه نخست مخالف باغبانى را مى ماند كه به اميد رشد بيشتر درختان باغ گونه خاص پيرايش و پردازش را توصيه مى كند و پردازش هاى موجود نظام را به اصل بارورى درختان مخل مى داند.اين گونه مخالفتها بر پايه عشق و علاقه است واگر شائبه جهل و ناآگاهى وجود دارد راه چاره توجيه پيشنهاد كننده است نه طرد و كنار زدن آن .

در گونه دوم بايد مخالفان با توجه به انگيزه مخالفتشان رده بندى گردند.اگر مخالفتشان رده بندى گردند.اگر مخالفت بر پايه انديشه و فكراست واز عناد و لجاج تهى است معقولترين برخورد برخورد فكرى و بهره گيرى از توجيه و تفسيراست واگر براساس كينه و عناداست موثرترين راه طرد و نفى و برخورد قاطع مى باشد. مماشات و تساهل در گروه دوم همان ميزان خطرناك است كه قاطعيت و تندى در گروه اول .
امام امت درپيام منشور برادرى بروشنى بين مخالفان شيوه اى و اختلافات اصولى فرق گذاشته است واختلاف گونه اول را مضر به انقلاب ندانسته اند:

[...بايد توجه داشت باشيد تا زمانى كه اختلاف و موضع گيريها در حريم مسائل مذكوراست تهديدى متوجه انقلاب نيست اختلاف اگر زيربنايى و اصولى شد و موجب سستى نظام مى شود] ٩ .

براساس همين ديدگاه است كه حضرت ايشان جناحهاى موجود فكرى را مورد تاييد مى دهند:

[ آنها نسبت به اسلام و قرآن وانقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مى سوزد و هر كدام براى رشداسلام و خدمت به مسلمين طرح و نظرى دارند كه به عقيده خود موجب رستگارى است] ١٠ .

بااين توضيح بايد مسوولان كشور و علاقه مندان به نظام از وجود اختلاف انديشه و نظر ترسى به خود راه ندهند و توان خويش را در راستاى حراست اين اختلاف نظرهااز غلطيدن به منجلاب تفرقه و جدايى بكار گيرند. آنچه كه خطر مى نمايد و دلسوزان را بايد بدان هشدار داد تفرقه و جدايى است كه از غفلت در طرح درست اختلاف نظرها بوجود مى آيد و بيشتر زاييده پيرايه هاى نابجا بر قامت اختلاف انديشه هاست كه به اجمال مى توان به معدودى از آن پيرايه هااشاره كرد:

١. جهل
جهل و نادانى و بزرگترين بدبختى و مصيبت ١١ بشرى است دشمنى آفرين است ١٢ و فسادگستر ١٣ .

ابزاراستعماراست ١٤ و دستمايه تفرقه و جدايى . دودستگيها و تفرقه ها در طول تاريخ انسانها ريشه در جهل و نادانى دارد. تكفيرها و تفسيقهااز آن مايه مى گيرد. قسمت زيادى از جنگها و جدالها بر پايه جهل و نادانى بوده است .اختلاف نظراگر زاد و راه خويش رااز جهل بگيرد و به سرعت در باتلاق عداوت و دشمنى فرو مى رود وانديشه ها را در مذبح كينه و دشمنى نابود مى كند. اگر تاريخ تكفيرها دراديان و مذاهب بدقت مورد مطالعه قرار بگيرد چهره جهل و نادانى به خوبى از وراى آن رخ مى نمايد.

وقتى جاهلان و ناآگاهان به صحنه تبادل آرا وارد مى شوند و در معركه نقد و تحليل گام مى نهند بسرعت موضع گيرى مى كنند و براى اثبات حرف باطل خويش به غوغا سالارى و بلبشوى گرى متوسل مى شوند. دراين شرايط است كه كشف حق و حقيقت جاى خود را به
اثبات مدعا مى دهد و[ حب الشى ء يعمى و يصم] ١٥ به ثمر مى نشيند. بازده چنين برخوردها كينه و دشمنى و رخنه در كيان وحدت و يگانگى است .

مشكلى كه جامعه هاى علمى هميشه درگير آن بودند وامروز هم جامعه انقلابى ما بدان گرفتاراست ورود ناآگاهان و جاهلان به مباحث علمى است . پاره اى ازافراد به اعتبار شغل و منصب خود خويشتن را براى اظهارنظر در هر موردى ذى حق مى دانند.اينان توجه ندارندكه علم يك حقيقت است و پست و مقام يك اعتبار و هيچگونه لازمه عقلى و عادى بين صاحب پست بودن و تسلط بر علوم گوناگون وجود ندارد. و نه تنها در اينجا چنين ملازمه اى منتفى است كه بين آگاهى به علمى واطلاع از علمى ديگر نيز چنين تلازمى وجود ندارد بنابراين اگر فردى در علوم حوزوى تبحر دارد تنها در صورتى مى تواند در علوم و فنون ديگراظهارنظر كند كه در علم و فن مزبور هم آگاهى لازم را داشته باشد چنانكه عكس اين جريان نيز غيرقابل انكاراست .

توجه به اختلاف نظرهاى چند ساله انقلاب بخوبى نشان مى دهد كه عامل تبديل شدن پاره اى از آنها به دشمنيها و عنادها ريشه دراظهارنظرهاى افراد ناآگاه و مدعيان همه فن حريف داشته است .

٢.واسطه
واسطه ها عمله هاى ابليس اند واعوان شياطين تلاششان بر گل آلود كردن آب است تا در غوغاى درگيرى و جدال اصحاب راى و عقيده مطاع خويش را صيد كنند. حيات اينان به آشوب و ناآرامى بسته است و در آرامش و برخوردهاى منطقى شيشه عمر خويش ار سنگ خورده مى بينند.اصحاب تزويرند و ريا بهر رنگى در مى آيند و طوطى صفت خويش مى آرايند. تدين و تعهد راابزار مى دانند و نمامى و سخن چينى را شريفترين مشاغل !

بذر نفاق و دورويى را در جامعه مى پاشند و در پيش ديدانديشه گران و صاحب نظران پرده اى از عداوت و دشمين مى آويزند.از تاليف قلوب گريزانند وازاتحاد و هماهنگى وحشت دارند.

اينان چون ويژگى نفاق را دارند به سختى قابل شناسايى هستند و چون ازابزار مطلوب جامعه ها بهره مى گيرند به راحتى در جناحهاى فكرى متقابل نفوذ مى كنند و شرايط واوضاع را چنان ترسيم مى كنند كه صاحبان انديشه و فكر كه برخورداراز خلوص و پاكى اند عمل به توصيه هاى آنان را وظيفه خود تلقى مى كنند و صواب را در راى آنان مى بينند.

به مرور و شخصيتهاى صاحب انديشه باالقاآت آنان به موضع گيرى و جدال كشانده
مى شوند و اختلاف انديشه بهتفرقه و جدال مى انجامد.امام امت در منشور برادرى شخصيتهاى فكرى جناحهاى موجود كشور رااز القاآت آنان برحذر داشته و توصيه مى كند كه :

[بايداز واسطه هايى كه فقط كارشان القاء بدبينى نسبت به جناح مقابل است پرهيز نمود] ١٧ .

٣. حب نفس
اختلاف عقيده و نظر اختلاف عقيده و نظر مواردى با حب ف نفس و خودخواهى همراه مى گردد. دراين گونه موارد طرح عقيده و نظر ابزار اشباع خواسته هاى نفسانى مى شود و محيط سالم تبادل آرا رااز بين مى برد. و زمينه را براى تفرقه و جدايى آماده مى كند. حب نفس از آفاتى است كه به جز معدودى پيراستگان متخلق از آن مصون نيستند و در محيطهاى تبادل آرا و دست يابى به واقع تحت الشعاع پيروزى و ظفر بر مقابل قرار مى گيرد واختلاف نظر به كينه و عداوت و گروه بندى تبديل مى گردد.

مرحوم شهيد ثانى حب نفس و پرهيزاز پذيرش حق را بزرگترين آفت تبادل آرا و مناظرات علمى مى داند و مى گويد:

اولين آفت مناظره گردنكشى از پذيرش حق و حرص در دفاع از نظرات خويشتن است . بدانگونه كه گرفتار به اين آفت منفورترين چيز را حقانيت سخن مقابل مى داند. واگر كلام طرف مقابلش درست باشد باانواع مكر و حيله و دوز كلك تلاش مى كند آن را انكار كند. تداوم چنين حالتى كم كم به شكل عدات و ديدن در مى آيد بگونه اى كه شخص براى اظهار فضل و بى اعتبار كردن طرف مقابل در برابر هر كلام وى موضع مى گيرد گر چه سخن وى حق باشد. ١٨

در درگيريهاى گوناگون جناحهاى فكرى در طول انقلاب نمونه هاى فراوانى ازاين گونه برخوردها ديده شده است و كمتر موردى مى توان يافت كه يكى از چند جناح فكرى حركتهاى مثبت طرف مقابل را تنها به داعيه حقانيت ارج نهد.اين حالت بيانگراين است كه در برخوردهاى فكرى موجود جامعه حق جويى و حق گرايى نقش اساسى ندارد و بيشتر بعنوان ابزار دست يابى به پيروزى بكار مى رود.امام امت در موارد گوناگونى از آفت حب نفس سخن گفته است ١٩ و مسوولان فكرى واجرايى جامعه را هشدار داده است .

در روزهاى قبل از پيروزى انقلاب كه هنوزاداره جامعه بدست مديران كنونى نيفتاده بود
و آنان در بوته آزمايش قرار نگرفته بودند امام امت خطاب به آنان فرمودند:

[خودتان را هم ارزش دار بكنيد كه مثل اين هيئت حاكم واينها فردا نيائيد كه آنجا شما هم همين جورى وقتى يك پستى دستتان بيايد همانظور بشويد. غالب ما ها وقتى كه چيزى دست ما نيست بلكه خوب است وقتى كه دستمان آمد ديگراين طور نيست . نه جديثت بكنيد خودتان را مهذب بكنيد و تمسك به اسلام بكنيد واعمال خودتان را تطبيق بااحكام اسلام .افراد شايسته اى بشويد كه بعدهاانشاءالله اميداست زود باشد آن وقت كه مقدرات مملكت دست خوداهل مملكت بيفتد و شماها وارد بشويد در مملكت خودتان واداره كنيد مملكت خودتان را] ٢٠ .

و آخرين بارى كه از آن بعنوان يكى ازابزار تفرقه و جدايى نام بردند و بدان هشدار دادند در پيام منشور برادرى بود كه فرمودند:

[يك جيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد كه همه بايداز شر آن به خدا پناه ببريم كه آن حب نفس است كه اين ديگر اين جريان يا آن جريان نمى شناسد رئيس جمهور و رئيس مجلس و نخست وزير وكيل وزير و قاضى و شوراى عالى قضايى و شوراى نگهبانى سازمان تبليغات و دفتر تبليغات نظامى و غيرنظامى روحانى و غيرروحانى دانشجو و غيردانشجو زن و مرد نمى شناسد]... ٢١ .

استبداد راى
استبداد راى نيز عامل تفرقه و جدايى است . در حاكميت استبداد راى آراء ديگر زمينه اثبات حقانيت خود رااز دست مى دهند و محيط سالم براى طرح اختلاف نظر را نمى بينند ازاين رو طريق استخلاص از بى توجهى را در حذف جريان فكرى حاكم تلقى مى كنند و به جاى بررسى منطقى و علمى آرا به شيوه هاى حذفى توسل مى جويند. بويژه كه مستبدان به راى براساس اعتقاد به حقانيت خويش از پرهيز و پروا بدورند و به هركارى دست مى يازند.

پاره اى ازافراد كه از تاريخ و سرنوشت حاكميتها بى خبر واز پاره اى از سنن الهى بى اطلاعند به موقت بودن حاكميتها توجه چندانى ندارند ازاين رو استبداد راى و عدم پذيرش آراء ديگران را سرلوحه كار خويش قرار مى دهند يافته خويش را عين حق تلقى مى كنند وازامكان دست يابى ديگران به حقيقت و واقعيت غفلت دارند.

اين افراد براساس برداشتهاى خويش حاكم مى كنند و هستى را تنهااز روزن ديد خود قابل تفسير مى يابند. برداشتهاى ديگران را خلاف حق مى شمارند و به تكفير و تفسيق دتس مى يازند. در تاريخ ملتها ازاين گونه افراد به فراوانى يافت مى شود. در تاريخ انديشه شيعه
نيز از اين قبيل افراد كم نبودند مرحوم صاحب لولوه البحرين در شرح حال شيخ ابراهيم قطيفى مى گويد:

[ تخطئه و طعن طريقه اى است كه پاره اى از علماء بدان طريق گام برداشتند و بعضى از آنان بعضى ديگر را در پاره اى از مسائل تخطئه كرده اند و چه بسااين تخطئه ها به ناديده گرفتن طرف مقابل و طعن در عدالت آنان كشانده شده است چنانكه در ديه اى كه يكى از فضلاء معاصر مرحوم محمدباقر سبزوارى صاحب كفايه الاحكام بر وى نوشته است ! طعنهايى هست كه گزارش آن هم زشت مى نمايد] ٢٢ .

معمول تكفيرها و تفسيقهايى كه در زندگى علماء گذشته ديده مى شود و عالمى عالم ديگر را به فسق و كفر مستند ساخته است برخاسته از استبداد راى و ناديده گرفتن حق راى ديگران بوده است . با جرات مى توان گفت كه پاره اى از نحله هاى فكرى و عقيدتى كه در تاريخ اديان پيدا شده انداگراز محيط سالم تبادل آرا برخوردار بودند و به مشكل استبداد راى گرفتار نمى آمدند به راحتى مى توانستند به اتفاق نظر دست يابند واز تشتت و چند گانگى نجات پيدا كنند واز كشت و كشتارهاى فراوانى كه بين پيروان يك دين براساس تقسيم بنديهاى فكرى و عقيدتى بوجود آمده است جلوگيرى كنند. به فرموده على[ ع]:

الاستصلاح للاعداء لحسن المقال و جميل الافعال اهون من ملاقاتهم و مغاللتهم بمضيض القتال. ٢٢
آنچه كه تقرير شد پاره اى از پيرايه هاست كه در حول و حوش اختلاف آراء بوجود مى آيد و تبادل آرا را به جدال و تفرقه مى كشاند و جامعه ها را به چندگانگى و درگيرى سوق مى دهد واختلاف نظر را كه عامل شكوفايى و رشداست به ابزار ركود و درماندگى تبديل مى كند وافكار وانديشه ها را جريانى و خطى مى گرداند.

صاحبان فكر وانديشه كه به اصل انقلاب وفا دارند و به بقاا و تداوم آن دل مى سوزانند بايدازاين دامى كه اكنون عوامل ياد شده فوق در پيش پاى افكار و آراء گسترانده اند برحذر باشند و با تصحيح روند [برخورد آراء] آن را به عمال شكوفايى و بهروزى مبدل كنند. رسيدن به چنين مرحله اى از برخورد آراء مرهون تلاشهايى است كه در موارد ذيل بايد بكار گرفت :

١. تهذب اخلاقى
صاحبان فكر وانديشه و دارندگان طرح وايده بايد قبل از پرداختن به اصلاح جامعه و محيط خويش به تزكيه واصلاح نفس همت گمارند و پيش از دست يابى به محيط[ گردو] به كنترل خواسته هاى نفسانى موفق گردند ٢٤ و به فرموده امام امت[ رياضت] را پيشه سازند و
خود را به محاسن اخلاق بيارايند ٢٥ .

فقدان تهذب اخلاقى مهمترين وسيله سقوط و نابودى يك انديشه است .اگر صاحب انديشه اى برخورداراز فاضيل اخلاقى نباشد ابزار دست شياطين مى گردد و در كارهاى خلاف شوون انسانى از آن بهره گرفته مى شود. غلبه هوانفس نه تنها دين و باور را تحت الشعاع قرار مى دهد كه وجدان انسانى را نيز لگد كوب مى سازد ٢٦ وانسانى به موجودى پر حرص و طمع تبديل مى گردد. دراين شرايط صاحب انديشه نه تنها براى ديگران ارزش و اعتبار قائل نمى شود و به افكار مخالف خودارج نمى نهد كه به عزت و رامت خويش نيز كافر مى گردد و خود را براحتى به هلاكت و بدبختى مى افكند ٢٧ .

اگر جناحهاى فكرى موجود جامعه در فكر دست يابى به راه حلهاى استوار و متين براى پياده كردن آرمانهاى انقلاب هستند بايد نخست خود را به ارزشهاى اخلاقى مقيد كنند واز[ شعار هدف وسيله را توجيه مى كند] در رفتار و كردار خويش دست بردارند و براين حقيقت باور داشته باشند كه : تزوير و تدليس عمرى به درازاى حيات كف روى آب دارد و تنها در دوران آشوب و غوغا سالارى نمودى داشته و با آرامش يابى و زوال بلبشوى از بين مى رود بنابراين تزوير دولت مستجعل است واعتما بر آن چندان بخردانه نمى نمايد.

٢.آگاهى
جناحهاى فكرى موجود در صورتى مى تواننداز تضاد و تفرقه رهايى پيدا كنند و محيط فكرى و عملى جامعه را سالم نگهدارند كه فهم و درك سخن مقابل را بعنوان يك اصل در روند فعاليت خويش بگنجانند. قسمت زيادى از موضع گيريهاى تند زاييد ناآگاههى و عدم درك كلام مقابل است .

آنچه كه بعنوان جدال فقه پويا و سنتى در جامعه فكرى مطرح بود و در آن موضع گيريهاى گوناگون انجام مى گرفت به مقدار زيادى ناشى از عدم توجه به كلام طرفين بود وحتى توجه به اين مساله نمى شد كه حضرت امام فقه سنتى را درارتباط با چه جريان فكرى مطرح كردند و ضرورت تحول فقه را درارتباط با چه مسائلى متذكر شدند.اگر طرفين درگير در مساله فوق نخست تحرير محل نزاع مى كردند به اين حقيقت دست مى يافتند كه فقه پويا چيزى جز فقه سنتى و فقه سنتى چيزى غيراز فقه پويا نيست و در واقع يك معنى است كه با دو بيان طرح مى شود ٢٨ زيرا طرفداران فقه سنتى اصل اجتهاد در فقه را منكر نيستند واجتهاد چيزى جز پويايى و حركت مداوم و هماهنگ بااوضاع واحوال روز نيست و از سوى ديگر معتقدان به فقه پويا نيز منكر بكارگيرى روشهاى سنتى دراستخراج احكام نيستند و

آنچه كه آنان در پى دست يابى بدان هستند بكارگيرى اجتهاد در موضوعات و حوادث جديداست چيزى كه مطمئنا طرفداران فقه سنتى از آن گريزان نيستند. نظيراين تضادهاى ناشى از ناآگاهى از مقصود طرفين بيشتراز موارداختلافى ديده مى شود و خود اين موضوع مساله قابل بحث و بررسى است تا نتايج زيانبار آن روشن گردد.

فقيهان پيراسته و وارسته از هواهاى نفسانى هميشه قبل ازاقدام به موموضع گيرى واظهار نظر نخست به درك درست موضوع مى پرداختند و آنگاه پس ازاطلاع از حقيقت حال زبان به سخن مى گشودند يا قلم بدست مى گرفتند و كلامى تقرير مى كردند.اخلاق و رفتار آن صالحان فرزانه بايد سرمشقى باشد بر صاحبان فكر وانديشه كه بى گدار به آب نزنند و خود را به جدال بى سود نكشانند.

٣. معيارگرايى
درستى و نادرستى هر چيزى با محك خاص خود سنجيده مى شود.افكار وانديشه ها نيز براى خود با توجه به موارد كاربرد آن محكهاى لازم را دارند.اظهارنظر در مسائل سياسى و اجتماعى نيز بايدبا محكهاى خاص خود سنجيده گردد. جناحهاى فكرى جامعه ما به محكهاى موجود تن در نمى دهند و براى حق و ناحق بودن به محكهاى غيرمقبول جامعه روى مى آورند.

در نزد جناحهاى فكرى وسيله سنجش درستى و نادرستى نظرات هماهنگى و عدم هماهنگى با آراء و نظرات جناح مورد قبول خودشان است و همه سخنها موضع گيريها و حتى صلاحيتها با آن شاغول سنجيده مى شود. در حالى كه در مسائل سياسى اجتماعى حقوقى اقتصادى و غير آن محك مورد پذيرش جامعه قانون اساسى و موضع گيريهاى رهبرى است . در طول مدت پيدايش جناحهاى فكرى و شيوع باند بازى و خطگرائى آنچه كه بيشتراز همه وسيله سنجش افراد و شخصيتها و آراء و نظرات بود جناح و تقسيم بنديهاى گروهى بود و كمتر حقانيت و واقعيت ملاك ارزيابى قرار گرفته است . بيشترين سرخوردگيها ركودها نارضايتيها بن بستها نيز زاييده پرهيزاز معيارگرايى جناحهاى فكرى براساس معيارهاى مورد قبول جامعه است . و به بيان رياست جمهورى :

[ باندبازيها و خط بازيها عواملى در جهت عدم پيشبرد كارها هستند] ٢٩ .

اين حقيقت را بايد دراينجا متذكر شد كه مهمترين عامل عدم پيشرفت در كارها و حتى گرفتاريهاى فراوان درانتخاب مسوولان و مديران كشور كه هراز چند گاهى بوجود مى آيد در فراز جناحهاى فكرى از پذيرش معيارهاى نظام اسلامى است و منتسب كردن آن به قانون
اساسى و تفكيك مسووليتها و نظائر آن خلط مبحث و مغالطه اى بيش نيست . بايد جامعه ما هوشيار باشند تا ضعف هاى ناشى از باند بازى و عدم تمكين در برابر مقررات نظام به پاى قانون اساسى نوشته نشود.

ارتباطهاى مداوم
ارتباطهاى مداوم بين صاحبان انديشه هاى گوناگون روابط عاطفى بين آنان بوجود مى آورد و آنان رااز دست زدن به فعاليتهاى تفرقه افكن و تنفرزا باز مى دارد.ارتباط تفاهم ايجاد مى كند و نقش واسطه ها را در برهم زدن روابط حسنه از بين مى برد. جناح بنديهاى فكرى اگر مناع گسترش پيوندهاى عاطفى بين انديشه وران و صاحب نظران گردد بايداز آن پرهيز كرد واز تاثير آن در بر هم زدن علقه هاى دينى انسانى و رفاقتى ممانعت بعمل آورد. آنچه كه موجب علاقمندى واسطه ها به مستحكم شدن جناح بنديهاست دقيقا در نقشى كه جناج بندى در برهم زدن روابط دوستانه دارد نهفته است . واسطه ها كه منافع خود را در آشوب و غوغا بدست مى آورند از تاليف قلوب و برقرارى روابط مداوم دوستى بين معتقدان به جناحهاى فكرى مختلف وحشت دارند و آن را مايه حل شدن اختلافات و زوال حالت تضاد و درگيرى مى دانند.امام امت با توجه به تاثير پيوندهاى عاطفى و نقش واسطه در برهم زدن آن است كه مى فرمايند:

[ يكى از كارهايى كه يقينا رضايت خداوند متعال در آن است تاليف القلوب و تلاش در جهت زدودن كدورتها و نزديك كردن مواضع خدمت به يكديگراست . بايداز واسطه هايى كه فقط كارشان القاء بدبينى نسبت به جناح مقابل است پرهيز نمود] ٣٠ .

صاحبان انديشه اگر بدوراز تاثير واسطه ها روابط دوستانه بين خود برقرار كنند نه تنهابه حل بخش عظيمى از معضلات فكرى كنونى دست خواهند يافت بلكه براحتى مى تواننداز نفوذ طرحهاى استعمارى كه از شرايطاختلافى جامعه سود برجسته و وارد گود مى شود ممانعت بعمل آورند

نكته فوق بدان معنى نيست كه انسان بايد در زندگى بى خط و در ارتباطات عاطفى بلا شرط باشد واصل تولى و تبرى را در زندگى خويش ملاحظه نكند بلكه منظوراين است كه :اختلافات فكرى در مرحله انديشه و فكر در جامعه اى كه همه گروهها و شخصيتها به اصول و پايه هاى واحدى معتقدند نبايد تاثير منفى در روابط عاطفى داشته باشد و به جبهه گيرى كشانده شود. بويژه كه اصل تولى و تبرى در درون يك مجموعه هم باور مفهوم ندارد و بيشتر به تفرقه و تضاد كمك مى كند.

گسترش مناظرات علمى
مناظرات علمى بعنوان شيوه معمول و سنت متداول در نزدائمه[ ع] بود. آنان از هر گونه تحميل با تفسيق صاحبان انديشه پرهيز مى كردند به مخالفان فكرى ارج مى نهادند ٣١ و در هر فرصت ممكن به گسترش مناظرات همت مى گماردند. ٣٢اين شيوه در بين علماء گذشته نيز معمول و متداول بود واساس درسهاى حوزه ها بر پايه به مناظره و مباحثه قرار داشت . حتى بخشهايى نظير شوراى استفتاء در نهاد مرجعيت بر پايه اعتقاد فقهاء به مناظره و نقش آن در كشف حقيقت بوجود آمده است . توسعه اين شيوه به ديگر موضوعات فكرى كه امروز در جامعه اسلامى مطرح شده است مى تواند نقش اساسى در پايين آوردن اختلافات فكرى داشته باشد واز تفرقه و جدايى و جناح بندى ممانعت بعمل آورد.

در زمينه برقرارى جلسات[ نقد وانتقاد] و گسترش آن بايد توجه شود كه خودابزارى جهت تشديداختلافات نگردد چون جلسات نقد و بررسى اگر بر پايه اصول و شيوه هاى مطلوب قرار نگيرد نه تنها بارى از دوش برنخواهد داشت كه خود وبال گردن خواهد شد. نمونه كوچكى از آن را در آغاز پيروزى انقلاب همه شاهد بودند كه چگونه جلسات نقد و بررسى و مناظرات اسباب تفرقه و جدايى گشته بود.

حسن برگزارى جلسات مناظره نيازمنداصلاحاتى است كه بايد در كيفيت اجراء و در روحيه مناظره كنندگان بوجود آيداين اصلاحات عبارتنداز:

حق پذيرى
افرادى كه مى خواهند در نشستهاى نقد و بررسى شركت كنند وانديشه خويش را طرح كنند نخست بايد در خويشتن روحيه حق پذيرى را زنده كنند و بگفته مرحوم شهيد ثانى هدف از مناظره را دست يابى به حق وانكشاف آن قرار دهند. ٣٣ در گذشته تاريخ كم نبودندافرادى كه هدف از برقرارى جلسات نقد و بررسى را تها رسيده به واقعيت قرار مى دادن و هيچ داعيه اى جز آن را در دل نمى پرويدند. مرحوم خليل بن غازى بنا به نقل صاحب روضات الجنات وقتى كه بعداز مناظره با فيض كاشانى و رجوع به قزوين متوجه حقانيت كلام فيض مى شود با پاى پياده جهت اظهار تشكراز مرحوم فيض از قزوين به كاشان مى آيد و در آنجا به اشتباه خويش و سحت گفتار فيض اعتراف مى كند ٣٤ .اينگونه وقايع بايد درس بزرگى باشد براى جنحهاى فكرى كنونى و تلاش كنند با برقرارى جلسات مناظره و برپايه دست يابى به حق به كشف مبهم و تاريخ نظرات كمك كنند.
سعه صدر
طرفداران انديشه هاى گوناگون بايد در برخوردهاى فكرى و نقد و بررسيهاى علمى از سعه صدر لازم برخوردار باشند تنگ نظرى و تنك روحى موانع بزرگى در سر راه تبادل صحيح آراء و برقرارى درست جلسات مناظره مى باشد. و نمى تواند هيچ كمكى به كشف واقع بكند.

در زندگى على[ ع] دراوج قدرت واقتدارش واقعه اى است آموزنده و تكان دهنده كه براى جناحهاى فكرى كنونى علاوه بر ضرورت برقراى مجالس نقد و بررسى لزوم سعه صدر در شنيدن حرف مخالف را نيز مى رساند:

آورده اند كه روزى على[ ع] در كوفه سخنرانى مى كرد و ضمن سخنرانى فرمودند:

[ قبل از دست دادن من از من سوال كنيد كه من از مادون عرش از هر آنچه سوال شود پاسخ خواهم داد و چنين ادعايى را پس از من جز دروغگو نخواهند كرد]. مردى از يهودان عرب از گوشه با صدارى بلند و با لحنى زننده فرياد زد كه :[ من چيزهايى سوال خواهم كرد كه در آن درخواهى ماند].اصحاب و دوستان على[ ع] آنان را منع كردند و فرمودند:[ رهايش كنيد و وى را به شتاب و دستپاچگى مكشانيد حجج الهى با شتابزدگى و كم خردى استوار ٣٥نمى گردد و با فرصت از سائل گرفتن براهين الهى نمود پيدا نمى كند]...

تعبيرات زننده سائل در روايت مذكوراست و دراينجا تنها بخاطر حفظ حرمت آورده نشده است .اينگون برخوردها با فردى كه بعنوان خليفه مسلمانان دراوج قدرت است بيانگراوج آزادى برخوردانديشه و نهايت سعه صدر خليفه مسلمانان و درسى است براى صاحبان فكر و دارندگان انديشه كه روش مطلوب گسترش حق در آرام سازى محيط تبادل نظر و برخوردارى از سعه صدر در مباحث معرفتى و علمى است .

اخلاص و صداقت
محيط نقد و بررسى و تبادل آراء بايد كنده از صداقت واخلاص باشد و از دغل گرى و تزوير پرهيز بعمل آيد تا حقيقت در ميان تزويراز بين نرود واز برخورد نظرات بطور سالم آنچه كه موجب پيشرفت و ترقى جامعه و كشف حقيقت است بدست آيد. مرحوم شهيد در شرايط نقد وانتقاد سخنى دارد خواندنى :

[ هرانسان دراظهارنظر نسبت به مسوولان در هر موقعيت و مقام كه باشند آزاد است با رعايت دو شرط:

١.اظهار نظر و مطلبى كه درباره آنها مى كنند و مى گويند راست باشد دروغ پردازى و شايعه سازى پيرامون آنها نكند تهمت نزند برچسب هاى باطل نزند و راست بگويد.

٢زبان و بيان دلسوزانه و بى غرضانه بگويد نه زبان و بيان و عبارتهاى مغرضانه و كينه توزانه] ٣٦ .

مناظرات و تبادل آراء وقتى كه بر پايه غرض و با بهره گيرئا ز دروغ و تهمت انجام يابد نه تنها گرهى از مشكلات را نمى گشايد كه كينه و عداوت را دو چندان مى كند و جامعه را به تفرقه و جدايى سوق مى دهد و خط بازى و گروه گرائى رنگ دشمنى و عناد بخود مى گيرد. دراين شرايط تبادل آراء خود به حربه اى عليه اتحاد و يگانگى مبدل مى گردد. مرحوم شهيد ثانى كذب و بهتان را يكى از آفات شايع مناظرات قلمداد كرده است و معتقداست در مناظرات ناسالم معمولا طرفين كلام يكديگر را بقصداستهجان و تمسخر نقل مى كنند و گاهى سخن طرف را تحريف مى كنند تا تمسخر واستهجان بهتر جا بيفتد ٣٧ ..

در جامعه كنونى ما بويژه در برخوردهاى فكرى جناحها نيز ازاين گونه تحريف ها و بهتانها ديده مى شود كه بيشتراز سوى حماله الحطب ها انجام مى گيرد و محيط سالم تبادل آراء را به تخريب مى كشاند.

مناظره كننده علاوه بر آنچه كه ذكر شد بايداز خوشبينى آگاهى از گسترده نگرى نيز برخوردار باشد كه تبيين همه آنها وقتى بايسته مى طلبد.

در حفاظت از محيط سالم تبادل آراء و گسترش آن بايد علاوه بر تحول در روحيات مناظره كنندگان در چگونگى اجراء مناظرات نيز تحولى دست دهد كه به اجمال بدان اشاره مى گردد.

١. فرق نقدانديشه و نقدانديشه گر
در محيط مناظراتى جامعه اشتباهى كه بسيار معمول است خلط نقد انديشه و نقدانديشه گراست . نقدانديشه فرق اساسى با نقدانديشه گر دارد. داشتن انديشه اى خاص هيچگاه ملازم باانحراف و كج روى و يا احيانا فساد نيست . در مناظرات ناسالم معمولا طرح يك فكر وايده مخالف انديشه مرسوم و مقبول مساوى با بى اعتبار شدن صاحب فكر و ترور شخصيت وى است چنين محيطى موجب خودسانسورى انديشه گران و فراراز ارائه انديشه هاى نو وابتكارى مى گردد و صاحبان فكر براى آن كه زمانه با نان نمى سازد از ترس بر چسب واتهام همرنگ جماعت مى گردند و با دست شستن ازايده هاى خويش با زمان مى سازند.

تبادل آرائى كه موجب رشد و شكوفايى مى گردد دراينگونه محيطها به تيغ رنگى تبديل مى شود و حلقوم انديشه و فكر را مى برد.

دلسوزان به مكتب وانقلاب كه علاقمند به شكوفايى آن هستند بايد محيطى بوجود آورند كه در آن انديشه به نقدانديشمند كشانده نشود و بين آن دو فرق گذاشته شود.البته اين سخن بدان معنى نيست كه نقد انديشه گر به هيچ وجه روا نيست زيرا در مواردى به ويژه درارتباط با مديريت جامعه چنين چيزى - با حفظ حرمت عرض مسلمانان - ضرورى است . آنچه كه دراينجا مقصوداست فرق گذارى بين انديشه وانديشه گر در محيط تبادل آراء و برخوردهاى علمى است تاانديشه گران بدون ترس از تجسسها و غرض ورزيها بتوانند فكر خويش را مطرح كنند .

٢.پرهيزاز تفسيق وتكفير
از ديرباز تفسيق و تكفير در محيطهايى كه مذهبى خاص حاكميت داشته شيوه معمول بود. در قرون وسطى در ميان مسيحيت تكفير و تفسيق نقد بازار بود و به آسانى بر پيشانى هر صاحب فكرى و نو آورى مى خورد. در ميان مسلمانان نيز كم و بيش چنين برخوردهايى ديده مى شود. مرحوم صاحب لولوه البحرين پس از آن كه قدح مرحوم شيخ ابراهيم قطيفى ٣٨ بر مرحوم شيخ على كركى ٣٩ را نقل مى كند مى نويسد:

[قدح و نسبت دادن به ناآگاهى شيوه گروهى از معاصرين مى باشد] ٤٠ .

اين نشريه در مورد تكفير و تفسيق بحث مستقلى در شماره هاى گذشته داشت ٤١ و ضرورتى در تطويل كلام ديده نمى شود. آنچه كه دراينجا مورد نظراست بيان ضرورت اخراج مقوله تكفير و تفسيق از محيطهاى علمى و مباحث فكرى است تا زمينه لازم براى گسترش انديشه ها پيدا شود.

٣. حفظ مرزهاى عاطفى وانسانى با نقد
در تبادل آراء نبايد مسائل عاطفى واخلاقى را تحت الشعاع نقد و بررسى قرار داد. نقدانديشه گذشتها و چشم پوشيهاى روابطى و عاطفى را نمى پذيرد چنانكه روابط عاطفى نيز نمى تواند تحت الشعاع نقد و بررسى قرار گيرد. دوانديشه گر در محيط تبادل آراء دو صاحب فكر مقابل هستند و در محيط ارتباط انسانى و عاطفى دو برادر دينى و يك جهت !

آنچه كه در جريانات فكرى موجود موجب تفرقه و جدايى بيشتر مى شود تداخل مسائل فكرى با مسائل عاطفى است . صاحبان دو فكر مختلف از هم قهرند و بى ارتباط حتى در مواردى ارتباطات نسبى و سببى را نيز تحت الشعاع قرار مى دهد و چه بسا دو خويش به خاطراختلاف برداشت واختلاف نظر روابط خانوادگى را نيز بهم مى زنند.

اينگونه برخوردها بى شباهت به نزاع كودكانه نيست و منشائى جز ضعف روحى و تنگ سينه اى ندارد. در نهايت كلام بايد متذكر شد كه فراريان از تبادل آراء سالم و متوسلان به غوغا سالاى به خاطر ضعفهاى روحى در دام غرور گرفتارند.اينان به درك و فهم مردم اعتقادى ندارند ازاين رو نمى توانند مخاطبان انديشه هاى مختلف را لايق تشخيص خوب و بد و صحيح و سقيم بدانند و بناچار به غوغا سالارى پناه مى برند.

اسلام به فهم و درك مردم اهميت قائل است . خداوند در قرآن صاحبان انديشه راافرادى معرفى مى كند كه سخن رااستماع مى كنند و بهترين آن را بر مى گزينند ٤٢ .

مرحوم علامه طباطبائى با بهره گيرى از آيه مزبور معتقد هستند كه : انسان بطور طبع حق طلب رشد خواه و واقع گراست . در برابر حق و باطل بدنبال حق مى رود و در برابر سزاوار و سزاوارتر به پى سزاوارتر.از اين روى هيچ سخنى را بدون انديشيدن و درك كردن نمى پذيرد ٤٣ .

براين اساس بايد براى پرهيزاز جدايى و تفرقه محيط تبال آراء سالم ايجاد كرد به درك و فهم مردم اعتقاد داشت و با طرح انديشه هاى گوناگون به رشد دست يافت وانديشه جامعه را ترقى داد از تكفير و تفسيق قهر و جدايى عناد و كينه پرهيز كرد و برادرى را در وراى شعار و تظاهر تحقق بخشيد قهر و جدايى عناد و كينه پرهيز كرد و برادرى را در وراى شعار و تظاهر تحقق بخشيد از تجربه هاى گذشته پند آموخت واز ضربه هايى كه به خاطر تفرقه واختلاف در گذشته به انقلاب وارد شده است عبرت گفت و آينده انقلاب رااز آفت تفرقه محفوظ داشت .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. سوره الانفال .٤٦.

٢. ازاختلاف كلمه ضررهاى فراوانى برده ايم از آنجمله : قدرت يابى بنى صدرو تبديل شدن وى به قدرتى در برابر روحانيت از دست دادن فرصتهاى خوب و طلايى در دوران دفاع مقدس حل نشند معضلات اقتصادى و اجتماعى و مشكلات انتخابات و خروج آن از ضابطه هاى دينى و غيره .

٣. مجله حوزه شماره ٢٨ سرمقاله در شماره مزبور موضوع اجتهاد مطرح گشت دراين شماره برادرى و در شمارهاى آينده به حراست از آرمانها و اصول انقلاب پرداخته خواهد شد.

٤. تفسيرالميزان ج ٢.١١ چاپ بيروت .

٥.روزنامه جمهورى اسلامى ايران ٦٧/٠٧/٢ پيام آيت الله العظمى منتظرى به گرد هم آيى ساليانه اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانشجويان سراسر كشور در مشهد.

٦. همان مدرك .

٧. تاريخ ادبيات ايران ٢١٣٥٧ ٢٥٣٧/٠٣/١ .

٨. همان مدرك ٢١٣٥٧ ٢٥٣٧/٠٣/١ .

٩. منشور برادرى روزنامه جمهورى اسلامى ايران ٦٧/٠٨/١٦.

١٠. مدرك سابق .

١١. غررالحكم ٢.٣٨٧ چاپ دانشگاه قال على ع: اعظم المصائب الجهل .

١٢. مدرك فوق ١.٦٧. قال على ع: الناس اعداء ماجهلوا.

١٣. مدرك فوق ١.٢٣١. قال على ع: الجهل فساد كل امر.

١٤. مدرك فوق ٢.٥٤٤. قال على ع: ان الجاهل من جهله فى اغواء...

١٥. بحارالانوار ٧٧.١٦٤ حبك الشى يعمى و يضم .

١٦. نهج البلاغه نامه.٥٣ ولا تصجلن الى تصديق ساع فان الساعى غاش وان تشبه بالناصحين .

١٧منشور برادرى .

١٨.منيه المريد ١٧٥ چاپ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم .

١٩صحيفه نور ١٠٤.١٦ اساس حب دنيا هم ريشه حب دنياهم حب نفس است كه آن هم حب دنياست . تمام فسادهايى كه در بشريت پيدا شده از اولى كه بشريت تحقيق پيدا كرده است تاكنون و تا آخر منشاشش همين حب نفس است .از حب نفس است كه حب به جاه حب به سلطنت حب به مقام حب به مال و حب به همه انگيزه شهوانى پيدا مى شود. و نيز رجوع كنيد به : صحيفه نور ج ١٤.٢٥٤ و جاهاى مختلف از فرمايشات امام .

٢٠. صحيفه نور ج ٢.١٨٨و١٨٩.

٢١. منشور برادرى .

٢٢. روضات الجنات ج ٢.٧٠.

٢٣. غررالحكم ٢.٨٢.

٢٤. اشاره به داستان مشهور برخورد مرحوم ابوعلى سينا با مرحوم ابن مسكويه است كه دراينجا فارغ از صحت و سقم انتساب داستان مزبور مورد توجه بوده است . مراجعه كنيد به نامه دانشوران ج ١.٨٣ بشرح حال ابن مسكويه .

٢٥. منشور برادرى .

٢٦. غررالحكم ٧.٢٩٢.

٢٧. مدرك فوق .٤٢٥.

٢٨. پى گيرى مباحثى كه طرفداران فقه سنتى و فقه پويا مطرح كردند بسيار مفيداست بويژه وقتى هر دو

گروه به توانايى فقه استدلال مى كردند و در مورد چگونگى حل معضلات شاهد مثال مى آوردند. نوع برخورد با شاهد مثالها همگون است و راه حلها قريب بهم و تنها فرق بين آن دو دراطلاق لفظ سنتى يا پوياست .

٢٩. روزنامه جمهورى اسلامى ايران ٦٧/٠٨/١.

٣٠. منشور برادرى .

٣١. عيون اخبارالرضا ج ٢.٢٣٠. عن صفوان بن يحيح قال : سالنى ابوقره صاحب الجاثليق ان اوصله الى الرضا ع فاستاذنته فى ذلك . فقال ( ع )ادخله على فلما دخل عليه قبل بساطه و قال : هكذا علينا فى دينتاان تعقل باشراف اهل زماننا....

٣٢. مسندامام رضا ع ج ٣.١٠١.

٣٣. منيه المريد .١٥٤.

٣٤. روضات الجنات ج ٣.٢٧١.

٣٥. بحارالانوار ج ١٠.١٢٦.

٣٦. يادنامه بهشتى ج ١.٢٦١ انتشارات بنياد شهيد.

٣٧. ٣ . منيه المريد .١٥٨.

٣٨. مرحوم شيخ ابراهيم بن سليمان قطيفى بحرانى از علماء مشهور دوران صفوى است كه رابطه بسيار سردى با حكومت صفوى داشت . با مرحوم محقق كركى اختلاف فكرى فاحش داشت و اغلب نظرات يكديگر رارد مى كردند. مرحوم قطيفى از محقق اجازه روايتى داشت واز وى نقل حديث مى كرد. براى آگاهى بيشتراز شرح حال وى مراجعه كنيد به : روضات الجنات ج ١.٢٥ و نيز ج ٢.٧٠ ذيل شرح حال محمدباقر سبزوارى صاحب كفايه الاحكام

٣٩.مرحوم شيخ على كركى مشهور به محقق كركى و صاحب تاليفات فراوان واز جمله اثر پرارج جامع المقاصد فى شرح القواعد وى از علماء صاحب نام و پرو آوازه دوران صفوى است وصيت علمى وى تاكنون نيز بر حوزه هاى علميه سايه افكنده است . وى در خصوص مسائل حكومتى نظرات قابل توجهى دارد كه از آن جمله مى توان با آراء وى در خصوص مسائل خراجيه اشاره كرد.اختلاف نظر وى با مرحوم قطيفى در حول و حوش مسائل حكومتى دور مى زد. براى آگاهى بيشتراز شرح حال وى مراجعه كنيد به : روضات الجنات ٤.٣٦٠ و نيز منابعى كه در ذيل ترجمه وى در منبع ياد شده آورده شده است

٤٠. روضات الجنات ٢.٧٠.

٤١. مجله حوزه سلسله مقالات حربه تكفير.

٤٢. سوره الزمر ١٨.

٤٣. الميزان ١٧.٢٥٠.