نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - درآمدى بر آزادى تفكر و عقيده

درآمدى بر آزادى تفكر و عقيده


در مقالات پيشين برخوردهاى ناشايسته و تكفيرگونه را در برخورد با آراء و عقائد بيان كرديم و پس از ريشه يابى راه حل هاى بنيادى نشات گرفته از قرآن سنت سيره معصومين[ ع] و علماء را بر شمرديم . گر چه در آن جا به تفصيل درباره ايجاد محيطى كه تقابل آراء وافار به شايستگى انجام گيرد وانديشه ها زمينه رشد يابند به بحث نشستيم و لكن اهميت مساله و نيازهاى كنونى ...از بسيارى جهات ما را بر مى انگيزند كه در بعد ديگرى ازاين مساله يعنى آزادى افكار و عقائد و حدود و موانع و مرزهاى آن را روشن ساخته و درابعاد مختلف در حد مقدور به بحث و كنكاش بپردازيم .

گواين كه در ضرورت و شايستگى اين بحث سخنى نيست و با اندكى توجه مى توان به بايستگى آن ره سپرد بااين حال با تكيه به عناوين و جهاتى لزوم و حتميت بحث را روشن تر مى كنيم :

١.از بعدانسان شناسى و تلقى ارباب فكر و حوزه هاى علمى از مقام و شخصيت انسان دراسلام اين بحث لزومى انكار ناپذير دارد. چرا كه كم نيستند كه داعيه شناخت اسلام و مرشدى بر عوام الناس را دارند ولى به كرامت و جايگاه اسلامى انسان ايمان نياورده و آن را در حد حيوانى ناطق منحصر ساختند كه نمونه اى از رخوردهاى آنان را پيرامون بحث شوراى مشاهده كرديم .اينان انسان را در برداشت و دريافتى كه خودازاسلام داشتند موجودى نماياندند كه حق هيچ گونه راى واظهارنظر را ندارد و همچون برده اى گوش بفرمان باشد كه ديگران براى او وظيفه را تعيين كنند واو تنها و تنها عمل نمايد.!

٢.از طرف ديگر:از آن جا كه در گذشته ها به اسم اديان الهى استبدادى سهمگين بر مردم روا داشته اند و هنوز هم بعضا روا مى دارند در ذهن و تلقى بسيارى از مردم چنين نقش بسته است ه اديان ذلت و بندگى را برانسانها روا داشته و مذهب انسان را تحقير مى كند. و بدين سان بدنبال راهى رفتند و مى روند كه به انسان ارزش بخشد واينها بود زمينه بوجود آمدن مكاتبى همچون اومانيسم دموكراسى و ...اين طرز تلقى ازاديان براى انسانهاى آزاديخوا نااميدى آفريد و جستجوگران رهائى انسان چنين انديشيدند كه بايد براى رسيده به مقصد بجز مذهب روى آورند. بدينسان شيادان فرصت طلب نيز ازاين سرخوردگى سود جستند. و در ساخت مذهبها و روشها بهره هاى فراوانى بردند.

٣.از سوى ديگر: گروهى[ دين راافيون توده ها] دانسته و چنين نشان دادن كه دين آزادى و حريت راازانسانها سلب كرده و به بردگى و جهالت آنان كمك مى كند و بدين جهت اولين گام را در راه رهائى و رسيدن به مدينه فاضله اى كه چونان بهشتى براى محرومان از آزادى تصوير كرده بودند دورافكندن طوق بندگى واعتقاد به ديانت را در دستور العمل خويش قرار دادند.اينها و جزاينها ضرورت تبيين دقيق و منصفانه و محققانه انديشه اسلام را درباره انسان و آزادى او روشن مى سازد. كه بايد با تكيه بر متن قرآن واستناد به متون معتمد نشان داده شود كه آنچه بافته اند يااز سر جهل بوده است و يا بااغراضى آميخته به امراض و ...اما ضرورت بحث گويا به اينها محدود نيست بلكه از طرفى در بعد جهانى انقلاب اسلامى (كه صلاى پرچمدارى و تقرير مبانى اسلام را در دنيا سر داده و چشمهاى بسيارى را بسوى خود متوجه كرده است .)امروزه دلهاى بسيارى دراين انديشه مى طپد كه اين دعوت جديد چه خواهد كرد و چگونه باانبوه انسانها و گونه گونى در

افكار و انديشه ها برخورد خواهد كرد.

و بالاخره در بعد داخلى پديدار شدن نيازهاى نو و روى آوردن مشكلات جديد فكرى و سياسى و جرح و تعديل و مقايسه و استدلال در پيرامون آنچه تقابل آراء وافكار را بدنبال دارد بدون آزادى فكر و روشن شدن مبانى اسلام دراين ارتباط ميسر نيست .

بدينسان مقابله با تبليغات تخريب گرايانه دشمنان و جوابگوئى به نيازهاى دوستان كه بى گمان بار سنگين آن بر دوش حوزه هاى علمى به معناى وسيع آن و حاملان رسالت پيامبران است . آنهايند كه بايد به تدوين قوانين و تبيين افكار قرآن بنشينند واز باين كليات و مطالب شعارگونه به بيان حزئيات و تطبيق آن با شرائطاجتماعى واقليمى روى آورند و نياز نسل حاضر را بر طرف نمايند. ما بسهم خود دراين راستا احساس مسووليت كرده و به ترسيم اين سلسله از نوشتار دست يازيديم تا راهگشائى باشد براى ديگر برادرانى كه دراين راه به تكاپو خواهند نشست .

اينك دراين مقاله به عنوان درآمدى بر بحثهاى آينده به بيان اهميت آزادى و مقام ارزشمندانسان به اجمال مى پردازيم .

مفهوم آزادى
متفكرين و دانشمندان در طول تاريخ آزادى را بگونه هاى مختلفى تعريف كرده اند. بگفته. [ منتسكيو].

هيچ كلمه اى به اندازه كلمه آزادى اذهان را متوجه نساخته و به هيچ كلمه اى معانى مختلف مانند آزادى داده نشده ١

البته اين كه چرا هر كس آزادى را بگونه اى خاص تعريف مى كند خود ناشى از شرائط اجتماعى و ضرورتهاى زمانى وافكار واعتقادات حاكم بر جامعه است . آزادى در مفهوم فردى آن يعنى آزادى از قيد و بندى كه منجر به سلى آزادى انسان شود.اما نكته مهم اينجاست كه انسان هنگامى قيد و بند رااحساس مى كند كه نسبت به آن آگاهى و نيز حساسيت داشته باشد واز آنجا كه اين آگاهى و حساسيت ها بر حسب شرائط زمانى و مكانى چه از لحاظ كمى و چه از لحاظ كيفى متفاوت است لذا طبيعى است كه طرز تلقى ها نسبت به آزادى متفاوت باشد. براى يك مرتاض هندى آزادى يك معنى دارد و براى يك راهب مسيحى و يك عارف مسلمان يك معنى ديگر. براى يك جهانى سومى يك معنى دارد و براى يك غربى معناى ديگر. و خلاصه اين كه نوع تلقى از آزادى بستگى به نوع جهانبينى فرد و جامعه دارد .

اگر چه هر فرد و جمعيتى آزادى را بگونه اى خاص تفسير و معنى كرده اند ولى دراين كه آزادى يك نياز راستين است همه مشتركند. حتى دشمنان آزادى يعنى ديكتاتورها هم به اصالت آزادى معتقدند و درست بهمين علت است كه آزادى ديگران را به نفع آزادى خود سلب مى كنند. يك فرد ديكتاتور دشمن نفس آزادى

نيست دشمن آزادى ديگران است و تلاش او در نفى آزادى ديگران كه از نظراو مستقيما به نفع آزادى عمل خودش است بهترين دليل است اينكه او تا چه اندازه آزادى راارج مى نهد.

بنابراين نمى توان براى آزادى يك مفهوم جامع و همگانى بيان نمود بلكه بايد در هر مكتبى آزادى رااز زاويه ديد و جهانبينى همان مكتب و فرهنگ مورد بررسى قرار داد.

انسان و آزادى
انسان داراى يك سلسله نيازهاى روحى و معنوى است كه بدون شك ازاين نيازها آزادى ازاهميت بيشترى برخورداراست . آزادى از بزرگترين نعمتهاى زندگى واز گرانبهاترين سرمايه هاى سعادت مادى و معنوى انسان است . ميل به آزادى و حريت با سرشت بشر آميخته شده واز مطبوع ترين و گواراترين تمايلات طبيعى آدمى است . در شرايط آزاد عقل مى تواند بدرستى فكر كند و بقدر توانائى خود بدرك حقائق نائل گردد. در پرتو آزادى بشر قادراست استعدادهاى مادى و معنوى خويش را بفعليت در بياورد و در نتيجه بكمال لايق خود برسد. در محيط آزاداست كه تمام خواهش هاى غريزى و تمايلات طبيعى بااندازه گيرى صحيح ارضاء مى شوند و زندگى را مطبوع و دلپذير مى سازند.

به عبارت روشن تر بشر زمانى مى تواند در راه كسب كمال قدم بگذارد و به ترقى واقعى برسد و تمايلات باطنى خود را در راه وصول تعالى ارضاء نمايد كه راه پيشرفت در مقابلش باز باشد. و موانع اسلامى - چه موانع درونى و چه بيرونى - سد راه او نشود. چه مقدار سرمايه هاى بى شمار معنوى دراثر نداشتن شرائط مساعد عاطل و بى ثمر مانده است . چه بسيار مردمى كه در راه ارضاءاستعدادهاى خود بموانع طبيعى يا درونى[ هوا و هوسها] يااجتماعى و سياسى برخورد كردند وازابزار آنها محروم مانده و در نتيجه از ترقى و تكام بازماندند. يك شاخ گل در شرائط مساعد در هواى آزاد واستفاده كافى از آب و هوا و آفتاب شكوفه مى كند و گل مى دهد.استعدادهاى درونى بشر نيز در محيط مناسب و شرائط مساعد شكفته مى شود و نتايج سودمندش آشكار مى گردد.

اسلام و آزادى
در مكتب مقدس اسلام عالى ترين هدف و گرانقدرترين مقصد نيل به آزادى و نجات ازانواع بندگيهاى پنهان و آشكاراست . يك فرد مسلمان وظف است همواره مواظب خود باشد تا قدمش در راه يكتاپرستى نلغزد و طوف عبوديت و بندگى غير خدا را هرگز بگردن نيفكند و آزادى پرارزش خويش را حتى براى يك لحظه از دست ندهد.

قال الصادق(ع) : [من اصبح مهموما لسوى فكاك رقبته فقد هون عليه و رغبه من ربه فى الربح الحقير]... ٢

كسى كه شب را به صبح آورد و غيراز آزادى خود (ازاسارتهاى درونى و برونى ) غصه واندوهى داشته باشد بداند كه عالى ترين هدف انسانى را كوچك شمرده و به جاى توجه به خداوند علاقه و ميل خويش را به طرف سود ناچيز معطوف داشته است .

نكته جالب توجه اين كه حريت و آزادگى در آيين مقدس اسلام بقدرى بلند و عالى پايه گذارى شده كه حتى در زمينه بندگى خداوند توجه به شكرگزارى و وظيفه شناسى كه خود نشانه انسانيت و آزادگى است مورد ارزش در عبادت قرار گرفته است .

قال الحسين[ ع] [ ان قوما عبدواالله رغبه فتلك عباده التجار وان قوما عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد. وان قوماز عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار وهى افضل العباد]. ٣

گروهى خداوند را باانگيزه نيل به پاداش و دست يافتن به نعمتهاى نامحدودش بندگى مى كنند اين قسم عبادت شايسته سوداگران سودجوست . برخى خداوند را ترس عذاب عظيمش مى پرستند اين قسم عبادت نيز در خور بردگان زرخريداست . كسانى هستند كه خداوند را به منظور شكرگزارى و انجام يك وظيفه انسانى پرستش مى كنند اين عبادت احراز و آزادگان است و چنين عبادتى افضل از تمام عبادات است .

اسلام آزادى را والاترين جلوه حركت مقام انسان و نقطه قوت وامتياز او مى شناسد.

[... ولقد كرمنا بنى آدم]... ٤ .

تكريم انسان مفهوم بسيار لطيف و زيبا و در عين حال وسيع و گسترده اى است كه همه ارزشها و خوبيها و كمالات انسانى از جمله[ آزادى] را در خود جاى مى دهد واصل محكم و متقن قرآنى است در معرفى مقام و منزلت انسان واز وطائف مهم پيامبراين است كه بارهاى سنگين رااز دوش مردم بردارد و زنجيرهاى اسارت و بدبختى انسانها را در هم بشند .... و يضع عنهم اسرهم والاغلال التى كانت عليهم ٥ .

وقتى كه فرعون مصر سوابق نعمت خود را برخ موسى[ ع] مى كشد كه تو در ميان ما بزرگ شدى و مااز تو سرپرستى و نگهدارى كرديم حال چرا عليه ما مبارزه مى كنى موسى [ع] در پاسخ به سلب آزادى مردم اشاره مى كند و يكى از بزرگترين جرمهاى فرعون رااين مى داند كه مردم را برده و بنده خود ساخته و آزادى رااز آنان سلب كرده است .

وتلك نعمه تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل ... ٥ .

تو بنى اسرائيل را با زور و فشار بنده و برده خود ساخته اى واين عمل ظالمانه ات را نعمتى مى پندارى كه برمن منت مى نهى .

اين بيان بخوبى مى فهماند كه سلب آزادى ديگران گناهى است كه هيچ عمل پايسته ديگرى گر چه تكفل پيامبر بزرگى همانند موسى[ ع] باشد نمى تواند جبران زشتى و

ناپسندى آن را بنمايد ....

خلاصه آن كه آيين مقدس اسلام بر پايه آزادى انسانهااستوار شده است . خداوند بشر را آزاد آفريده و بايد در طل كلمه توحيد همواره آزاد باشد و آزاد زندگى كند.بايد مراقبت نمايد كه آزادى خدا دادى خويش رااز دستبرد دزدان آزادى محفوظ نگهدارد و نگذارد هواى نفس و ديگر معبودهاى درونى يا مدعيان خدائى و ديگر معبودهاى برونى از وى سلب آزادى كنند واو را برده و بنده خود سازند.

امام على[ ع] در ضمن نامه اى كه به فرزند خودامام حسن مجتبى[ ع] نوشته چنين خاطرنشان مى سازد:

[...اكرم نفسك عن كل دنيه وان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاضع بما تبذل من نفسك عوضا ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرالله]. ٧
كرامت نفس خود را محافظت نما واز هر قسم زبونى و پستى بپرهيز هر چند كه پستى وسيله نيل به تمنيات باشد. زيرا در مقابل آنچه از سرمايه شرافت نفس خود مى دهى هرگز عوضى كه با آن برابر باشد بدستت نخواهد رسيد و بنده دگرى مباش كه خداوند ترا آزاد آفريده است .

امام على[ ع] دراين سخن به ما مى آموزد كه عزت و ذلت آزادگى و بردگى هر فرد جامعه اى بدست خود آنهاست .اين خود مردمند كه دراثر نداشتن روح شهامت و آزادى خواهى محيط را براى مستبدين واستعمارگران آماده مى كنند.

بنابراين اگر ملتى بخواهد آزاد زندگى كند بايستى در مرحله اول شخصيت انسانى خود را درك كرده و بداند كه خداوند هيچ گاه او را برده واسير دست ديگران نيافريده است .

[...الناس كلهم احرارالا من اقر على نفسه بالعبوديه] . ٨
مردم همه آزاد آفريده شده اند مگر كسانى كه به اختيار بندگى را پذيرفته اند.

اين ما هستيم كه عزت يا زلت آزادى يااسارت راانتخاب مى كنيم . همانگونه كه امام صادق (ع) مى فرمايد: خداونداجازه نمى دهد كه مومن خودش را ذليل دست ديگران نمايد.

ان تبارك و تعالى فوض الى المومن اموره كلها ولم يفوض الى هان يكون ذليلا.اما سمع الله تبارك و تعالى يقول[ ...ولله العزه و للمومنين . فالمومن يكون عزيزالله]. ٩
خداونداختيار تمام كارهاى مومن را بخودش سپرده مگراختيار خوار كردن خويش كه چنين اختيارى را به او نداده است . آيا نمى شنوى كه خداوند متعالى فرموده است[ عزت منحصرااز آن خدا و مومنين است] بنابراين مومن عزيزاست و ... .

در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران كه با تلاش پى گير بسيارى از خبرگان درد آشنا و متفكران و فقهاء آگاه و بصير و با بينشى ملهم از كتاب و سنت و عقل سليم تنظيم شده و به تاييد مراجع عظم و رهبركبير انقلاب و تصويب

اكثريت قريب به اتفاق ملت رسيده است . به آزادى به عنوان حق طبيعى كه اقتضاى فطرت و نهاد بشراست نگريسته شده و در ضمن فصولى چند به آزادهاى (فردى سياسى اجتماعى مذهبى و...) پرداخته است .از جمله دراصل ٩ چنين آمده است :

[در جمهورى اسلامى ايران آزادى واستقلال و وحدت و تماميت ارضى كشوراز يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است . هيچ فرد يا گروه يا مقامى حق ندارد بنام استفاده از آزادى به استقلال سياسى فرهنگى اقتصادى و نظامى و تماميت ارضى ايران كمترين خدشه اى وارد كند و هيچ مقامى حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضى كشور آزاديهاى مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند].

منشا آزادى :
شعار آزادى انسان دراسلام ازاصولى برخاسته از جهان بينى آن است كه پرداختن به تمامى آنهااز حوصله اين نوشتار خارج است و ما ناگزيريم به برخى از آنهااشاره كنيم .

الف :اصل توحيد
توحيد با نفى سلطه و برترى انسان برانسان بر كرامت و عزت انسان تاكيد مى كند.اديان توحيدى انسان را فقط بنده خدا دانسته واو را از بندگى واسارت هر كس و يا هر نظام و عامل مسلطى كه در برابر خدا رقيب و نداو باشند آزاد مى كند وانسانهائى كه مقهور سر پنجه تسليم واسارت غير خدايند و دراسارت اقتصادى و يا فكرى و يا سياسى انسانى ديگر بسر برده و سر بر آستانه آنان مى سايند را آزاد مى سازد و به صراحت مى گويد:

ان الذين تدعون من دون الله عبادا امثالكم... . ١٠
آنان كه جز خداى مى خوانيد بندگانى مانند شمايند.

زيرا عنصرانسان بسى ارزنده تراز آن است كه اسير و مقهور و ذليل در برابر هر كس بجز آفريدگار هستى باشد و تنها آن هستى مطلق و كمال زيبائى مطلق است كه مى سزدانسان ستايشگر و شيفته او باشد.

...ارباب متفرقون خيرام الله الواحدالقهار.... ١١
آيا خدايان ساخته فكر بشربحال شما مفيد مى باشند. يا خداوندى كه براوضاع جهان مسلط است .

در بينش توحيدى همه بت هاى جاندار و جامدى كه خود را بر جان و تن انسان تحميل كرده و قلمرو خدا را غاصبانه به تصرف در آورده اند عواملى هستند كه انسان رااز طهارت و صفاى باطن و حريت فطرى ساقط كرده و بدو جامه ذلت پوشانده اند. وانسان در صورتى به ارزش و كرامت خدادادى خود باز مى گردد كه از همه آنان روى گردانده و ننگ آلودگى

اطاعت و عبوديت آنان رااز خود بزدايد.

تلقى و برداشت مسلمانان صدراسلام از توحيد يك چنين معنائى است ازاين رو وقتى[ زهره بن عبدالله] كه يكى از فرماندهان جزءارتش اسلام است در جنگ قادسيه با[ رستم فرخزاد] فرمانده ارتش ايران روبرو گرديد [ رستم] از وى پرسيد: دين اسلام چيست ؟

[زهره] در پاسخ گفت :اعتقاد به خداى يگانه و پيامبرى محمد[ ص] فرستاده خدا[ توحيد نظرى و پيامبرى محمد[ص] فرستاده خدا [ توحيد نظرى، رستم] پرسيد: ديگر چه ؟[ زهره) گفت :

[...اخراج العباد من عباده العبادالى عباده الله والناس بنوآدم و حواءاخوه لاب وام]... . ١٢

هدف ما آزاد ساختن بندگان خدااز بندگى انسانهايى همانند خود است واين كه همه مردم از يك پدر و مادرزاده شده اند همه فرزندان آدم و حواء هستند و برادر و خواهر يكديگرند، [..توحيد عملى] .

در همين جريان در برخوردى ديگر [ ربعى بن عامر] كه به نمايندگى رسمى ارتش اسلام و بدوراز آستان اسلام و بدوراز آستان بوسى هاى معمول دربارشاهنشاهى ايران با طمانينه و وقار وارد دربار[ رستم] شد.از وى پرسيدند: به چه منظور به اين سرزمين آمده ايد.؟

ربعى بن عامر در پاسخ گفت :

[جاء بنا ويعثنا لنخرج من يشاء من عباده العباد و من ضيق الدنيا الى سعيتها و من جورالاديان الى عدل الاسلام]... ١١ .

خدا ما را فرستاده است . تابندگان او رااز سختيها و بدبختيها رهايى بخشيم و مردمى را كه دچار فشار واستبداد و ظلم و ستم ساير كيشها هستند نجات دهيم و آنها را در ظل عدل اسلام در آوريم .

انبياء و آزادى :
انبياء كه گرانباراز رسالت نجات و رهائى انسان براى هدايت بشريت فرمان يافته اند مهمترين رسالتشان بيدار ساختن انسانها و آزاد كردن و رهاندن بشريت از چنگال دژمخويان ديو صفت است انبياء كه مبلغان توحيد درابعاد گوناگون بودند هرگز نمى توانستند تصرفات غاصبانه جباران را در حوزه هاى گوناگون تقنين حاكميت حكومت و .. برتابند تبيين اين حقيقت درافكار وانديشه ها پيامها و بيانيه ها و كردار و عينيتهاى پيامبران فرصتى ديگر مى طلبد.امااينك واينجااشاره به اين آيت الهى لازم مى نمايد كه خداوند در جهت تبيين فلسفه بعثت نبى اكرم فرمود:

...ويضع عنهم اصرهم والاغلال التى كانت علهيم ... .
پيامبر بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنها بود ( از دوش و گردنشان ) بر مى دارد.

انبياءالاهى به جوهره ذات انسان ارزش قائل شدند الاهى به جوهره ذات انسان ارزش قائل شدند كرامت شرافت و منشهاى والاى آن را ستودند و با هر چه كسى كه در مقابل اين

حقيقت ايستاد جنگيدند.

جهاد آزاديبخش
بدينسان يكى ازاهداف بلند بلكه اصلى ترين و بنيادى ترين جهت گيرى جهاداسلامى آزادى انسان از چنبرهاى شيطانى و تورهاى مرئى و نامرئى نظام هاى جاهلانه است . جهاداسلامى در مجموعه قوانين خود آزاد كردن انسانهااز قيد و بنداربابها و عبوديت آنها و نجات بيچارگانى است كه در مرداب تباهى هاى نظام هاى طاغوتى دست و پا زده توان نجات ندارند. صلاى آزاديبخش :

مالكم لاتقاتلون فى سبيل الله والمستضعفين من الرجال ... . ١٣
در پى چنين هدف گيرى است .اين رهائى ابعاد گوناگونى را خواهد گرفت آزاد كردن انسانهااز تحميلهاى طبقاتى آزاد كردن از قوانين احكام نشات گرفته ازانديشه هاى انسانهاى شيطانى انديش يا محدوديت هاى پليسى كه به هر عنوان بر مردم تحميل مى گردد و ..اين رسالت بزرگ به دوش امت اسلامى كه[ شاهد] امتها و [الگوى] ملكهاست .

ب :اراده واختيار
حريت به معناى وسيع آن نه تنها يكى از حقوق مسلمه انسان بلكه از شمخصات واز حدود موجوديت اين نوع مى باشد. ريشه اصلى وانگيزه طبيعى آن همان امتيازات و خصائصى است كه بشر دراصل تكوين بدان آراسته شده است . بااندك مطالعه در نيروهاى درونى همچون ادراك و قدرت تحليل و تركيب مطالب و نيزاختيار واراده كه در وجودش فراهم شده است روشن مى گردد كه غرض از آفرينش انسان آن بوده است كه خوداو بكمك اين نيروها و بكار بردن اراده واختيار استعدادهاى نهفته شده خود را آشكار ساخته و خويشتن را به سرحد كمال برساند نه آن كه مانند جمادات در فعل وانفعالات و حركت و سكون همه جا مقهور عوامل خارجى گشته يا مانند گياهان و جانوران به اطاعات از غرائز خويش مجبور و مسخر گردد .

...لقد خلقناالانسان فى احسن تقويم.. . ١٤
دراين صورت جلوگيرى از بكارافتادن اين قوى به معنى ايجاد مدافع مانع از پيشرفت او بسوى كمال بوده و بر خلاف طبع فطرت انسان و هم در جهت مخالفت غرض از خلفت او مى باشد.

بدين سبب آفريدگار جهان با همه سلطه و سيطره اى كه بر همه موجودات دارد اين نوع را در حدوداختياراتى كه بدو بخشيده است مطلقا ملزم به عمل نساخته و فعاليت او را مانند سايرانواع حيوان محدود به مادى طبيعى و غريزى ننموده است بلكه تنها وسيله امر و نهى وارشاد به عواقب امور افعال و حركات او را تحت انضباط وانتظام در آورده است .

بنابراين سرنوشت انسان را به اراده واختياراو دانسته است .

...انا هديناه السبيل اما شاكرا واما

كفورالله. ١٥

ما به راه هدايتش كرديم يا سپاس مى گذارد يا ناسپاس مى شد

وانسان با نروى اختيار راه خود را مى يابد و همين راه است كه شخصيت او را مى سازد واين بدون آزادى ممكن نيست زيرااگر آزادى نباشد انتخاب معنى ندارد. وقتى انتخاب معنى نداشت ديگرانسان نمى تواند خالق شخصيت و معمار سرنوشت خويش باشد واين برخلاف سرشت و طبيعت انسان است .

ج : اصل مالكيت :
منشا ديگر آزادى مالكيت انسان است بر نفس خويش كه از مالكيت بر اموال مهمتر و مقدمتراست . بشر ميان خود و بعضى ازاشياء رابطه خاصى قائل است كه آن را رابطه را ميان شخص ديگر و آن شى قائل نيست . آنچه انسان در دنياى واقع از لحاظ مالكيت دريافته است مالكيتى است كه ميان خود وافعال و قوا واعضاى خود يافته است .انسان فكر خاصى رااز خود مى داند زيرا واقعا وجود آن فكر متكى و مستند و اوست .اگراو نبود آن فكر هم نبود. همچنين است رابطه اى كه ميان خود واعضاى خود درك مى كند.انسان نظيراين ارتباط را ميان خود و محصولاتى كه صرفا محصول طبيعت است يا محصول كار و طبيعت است و يا محصول كار و سرمايه و طبيعت است فرض مى كند و در عالم فرض و اعتماد وجود خود را گسترش و توسعه مى دهد و با قرارداداجتماعى آن را معتبر مى شمارد. بنابراين همانگونه كه هر فردى براموال خويش تسلط دارد [الناس مسلطون على اموالهم] براعضاء و شوون روانى خويش نيز مسلطاست . بله سلطه اش ريشه دارتر و قوى تراست . مرحوم شيخ انصارى (ره) در كتاب[ مكاسب] در بحث ولايت فقيه . و نيز حضرت استاد آيه الله العظمى منتظرى در بحث ولايت فقيه اين اصل عقلائى [الا اصل عدم ثبوت ولايه احد على احد] را مورد توجه قرار داده اند كه ناشى از تسلطانسان بر نفس خويش است . يعنى طبع اولى انسان چنين اقتضاء دارد كه هيچ فردى نسبت به ديگرى حق ولايت نداشته و نمى تواند بااعمال ولايت و تسلط خود آزادى ديگرى را سلب نمايد. فقط خداوند متعال كه مالك حقيقى همه موجودات است چنين حقى دارد و نيز هر كسى را كه خداوند به او چنين اختيارى را داده باشد.

در آيه شريفه :

[...النبى اولى بالمومنين من انفسهم واموالهم]... . ١٦
ولايت پيامبر برجان و مال مومنان بيش از خود آنان است .

ضمن اين كه حق ولايت در تصرف در جان و مال مومنين را به پيامبر مى دهد به هر دو نوع مالكيت (جان و مال ) نيز اشاره مى نمايد. وقتى كه مى فرمايد ولايت پيامبر برجان و مال مومنين بيش از خود آنان است معنايش اين است كه

خود آنان يك چنين تسلطى را دارند. در نتيجه حق آزادى منشاش مالكيت انسان بر نفس خويش است كه از مالكيت براموال عميق تر و محكمتراست و هر دو دراسلام محترم است .

د- كرامت انسان
همانطور كه گفته شد دراصول انديشه اسلام بعداز توحيد تكريم انسان در صدر همه قوانين و معارف اسلامى است وانسان از آن جهت كه انسان است داراى كرامت وارزش است نه از آن جهت كه لباس و متشخصات ظاهرى و عنوان هاى ثانوى را در بر دارد. زيرا آدميان در مايه هاى انسانى مساوى بوده و همگى از پدر و مادرى واحد خلق گرديده و خونى واحد در رگهاى همه در جريان است . وامتيازهاى نژادى و طبقاتى به بوته فراموشى سپرده شده اند و دليل امتياز و علامات ظاهرى و تفاوت در رنگ و قبائل شناسائى ظاهرى آنان است نه ملاكى برامتياز و برترى باطنى آنان و در فرهنگ اسلامى رابطه انسانها با خداوند در حد يكسانى بوده و كسى را با خداوند و خويشاوندى نيست و همگى بنده او بوده و درانسانيت شريك مى باشند و بايد در تكريم و عزت خود و حفظ وديعت هاى الهى كوشش نمايند. بدين جهت دراسلام خداوند خوارى و ذلت انسان را بر خويشتن نمى پسندند و چنين اخبارى بوى اعطاء نگرديده است .

[ ان الله عزوجل فوض الى المومن اموره كله و لم يفوض اليه ان يكون ذليلا اما تسمع الله تبارك و تعالى يقول و[ لله العزه و لرسوله و للمومنين فالمومن يكون عزيزا و لايكون ذليلا]....
[ خداوند متعال همه امورات مومن را به وى تفويض كرده جز ذليل كردن خود را آيا قول خداوند را نمى شنوى كه مى فرمايد عزت از آن خداوند و پيامبران و مومنين است]... .

و دراين مسير كرنش در مقابل متاع دنيوى واغنياء برابر بااز بين رفتن ديانت معرفى شده است . همانطور كه خوار كردن و سلب آزادى و كرامت از ديگران حرام و ناروا مى باشد نسبت به خويشتن نيز اين وظيفه را دارا مى باشداسلام اين باور غلط را كه در گروهى او صوفيان پيدا شده و چنين مى پندارد كه بايد خود را به ذلت انداخته تا مردمان به ملامت آنان نشينند را حرام و ناروا شمرد. زيرا انسانائى كه خود ذليل كرده و كرامت خود را قربانى مى كند واسير زور و زرگرديده از جامعه انسانيت برهنه مى گردند واز رقبه احسن تقويم به درجات پايين و سقوط در مى غلطند بى گمان رداى توحيد دوافكنده و به وادى شرك در غلطيده اند و گرنه بگفته اقبال :

[موحداگر پاى ريزى زرش چو شمشير هندى نهى بر سرشامى و هراسش نباشد به كس همين است معناى توحيد فرس]
همراهى بااين نوع تفكر دراشخاص

ضعيف بلند همتى به بار مى آورد و دراقويا تواضع و فروتنى را بدنبال دارد.

كرامت اجتماعى :اسلام كه به كرامت انسان معتقداست اين را چونان زيرسازى براى جامعه اى انسانى پيشنهاد مى كند. چرا كه جامعه اى در حال رشد و صلاح خواهد بود كه در آن انسان داراى تحرك واراده و كرامت انسانى بوده باشد. در جامعه اى كه انسان از حيث انسانيت قدر و بهائى نداشته باشد و به حرف انسانهااعتنا نمى شود و ديكتاتورى كارگرى و ياازانواع استبداد شاهنشاهى و يا تحميق انسانها به معنائى كه در غرب شاهد آنيم نخواهد بود.

حق راى : با چنين تلقى و نگرش كه اسلام به انسان دارد او را در ساختار نظام خويش و چگونگى شكل گيرى آن در چهارچوب اصول متقن صاحب راى و نظر دانسته و در جامعه اسلامى انسانها همگى از حق راى و تصميم گيرى برخوردارند و هيچ نظامى ماننداجتماع اسلامى را در نمى يابيم كه مردم به صرف انسان بودن داراى راى باشند چنان كه راى انسان ممتاز و تحصيل كرد با يك انسان بدوى يكسان باشد.اگر در جامعه اسلامى حق تصميم گيرى و راى به انحصار عده مخصوص در آيد و ديگران ملزم باشند كه بدون چون و چرا عمل نمايند آن وقت جامعه از اسلام فاصله خواهد گرفت .

بدينسان در جامعه اسلامى نقس هرانسانى در اداره مملكت معلوم گردد تا بدانجا كه: [ يسعى بذمتهم] كمترين انسانهاى مى تواننداز طرف جامعه اسلامى قول داده و عهد و پيمان امتى را يك فرد حامل است . و به تعبير [ربعى بن عامر] نماينده مسلمانان :

[مسلمانان همانند پيكرى واحد هستند كه اگر كوچكترين آنان به كسى امام بدهد ماننداين است كه همه امان داده اند]. ١٧ .

و دراين نظام مقام غير مسوول نداشته و همگى از كرامت و آزادى انسانى خود بهره مند خواهد شد.

اصل مشاوره :اصل مشاره ازاصول ارزشمندى است كه در آن بر كرامت و آزادى انسانها تاكيد شده است . به انسانهااين ارزش اعطاء گرديده است كه درامور مهم حتى با شخص پيامبر مورد مشورت قرار گيرند كه [... شاورهم فى الامر]....

و نظام اسلامى نظامى است كه بر پايه شورى و حفظ اصالت ها و آزادگى انسانها بنا نهاده مى گردد.

و در نظام استبداى مردمانى رشد مى كنند كه خودخواهى و عقده هاى درونى شريانهاى وجودشان را پر كرده و دراين مسير تمام كوشش خود را براى افشاء كرامتها واخلاقها به كار مى گيرند دراستبداد دينى هم كه حافظ استبداد سياسى است انسان را در حد گوسفندى رام و

دنباله رو تنزل داده كه ارزش راى و مشاوره و رايزنى او را نشايد.

و بدينسان آزادگى آنان را قربان خودكامگى خود مى نمايند.اسلام جامعه اى را كه در آن[ مظلوم] حق انتقاد و نهى از منكر را نداشته و نتوان حق خود را بدون لرزش بگيرد جامعه اسلامى نمى شمارد بلكه جامعه اسلامى مجموعه اى بهم پيوسته كه در آن مردم حق تصميم و تفكر وانتقاد را دارايند.

و براين اساس اميرالمومنين در خطبه اى در منطقه جنگى [صفين] مى فرمايد:

فلاتكلمونى بما تكلم به الجبابره ولا تنحفظوا منى بما يتحفظوا به عنداهل البادره ولا تخالطونى بالمصالغه و لا تظنوا بى استثقالا فى حق قبل لى ولاالتماس اعظام لنفسى فانه من استفل الحق ان يقال له اوالعدل ان يعرض علميه كان العمل بهما عليه اثقل فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل ... ١٨
با من آن طور كه با جباران سخن مى گوئيد سخن مى گوئيد و چنانچه از روى ترس از گفتن حق در برابر مردمان متكبر خوددارى مى كنيد با من از گفتن حق خوددارى نكنيد و با من با ظاره سازى آميزش نكنيد و درباره ام گمان بى جا نبريد كه گفتن حق بر من سنگين باشد و يا بخواهيد مرا به بزرگى تعظيم كنيد. را كسى كه حق و يا پيشنهاد و عدل براو سنگين باشد عمل بدان دو براو سنگين تراست . پس از سخن بحق و يا مشورت در عدل با من خوددارى مورزيد .

مرحوم نائينى (ره) در كتاب پرارزش [ تنبيه الامه] بااشاره به اين حديث شريف مى فرمايد:

چقدر سزاواراست ما مدعيان مقام والاى تشيع اندكى در سراپاى اين كلام مبارك تامل كنيم واز روى واقع و حقيقت رسى والغاى اغراض نفسيه اين مطلب را بفهميم كه دراين درجه اهتمام حضرتش در فع ابهت و هيبت مقام خلافت از قلوب است و تكميل اعلى درجات آزادى آنان و ترغيب و تحريض شان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والى بر رعيت و يا حقوق رعيت بر والى شمردن آن و هم چنين[ اشيروا على اصحابى] فرموده هاى اشرف كائنات (ص) بر طبق امرالهى براى چه مطلب بود؟

و در جاى ديگر مى فرمايد:

على كل حال زهى اسف و حسرت كه ظالم پرستان عصر و حاملان شعبه استبداد دينى چقدراز مدليل كتاب و سنت واحكام شريعت و سيره پيامبر (ص) وامام(ع) خود بى خبريم و بجاى آنكه در شوراى عمومى ملى رالله بگوئيم بااسلاميت مخالفت مى شمريم و حتى آيه واضح الدلاله سابقه را گويا در كتاب مجيدالهى (عزاسمه) هرگز نخوانده و يا به مفادش برنخورده و يا آنكه بواسطه منافاتش با شهرات و شعبه استبداد و استعباد خودمان داستان،

نبذر فريق من الذين اوتواالكتاب . كتاب الله و راء ظهور هم كانهم لايعلمون١٩ ...

تلقى بشرامروزاز آزادى
بشرامروز آزادى را بيشتر به معنى رهايى از قيد و بند و قدرت برانجام آنچه مى خواهد مى فهمد واز نظراوانسانى آزادتراست كه بهتر بتواند به خواسته هاى خود كه غالبا مادى و شخصى است پاسخ دهد. يك چنين تفسيرى از آزادى بدون شك درست نيست زيرا در همان لحظه اى كه انسان خود را مقيد ساخته تا به تمامى خواسته هاى خويش پاسخ گويد خود را به بند كشيده است . بنداطاعت از خواسته ها و تمايلات اضافه براين كه يك چنين چيزى غيرممكن است و هيچ فيلسوفى نگفته است . زيراانسان به لحاظ اين كه يك موجوداجتماعى است طبيعت او را بزندگى دراجتماع سوق مى دهد. بايد در برابر قانونى كه حدودى براى اراده ها وافعال مردم معين كرده و آنها را تعديل كرده است خضوع كنند پس همان طبيعتى كه به يك فردانسان آزادى مطلق داده كه هر چه بخواهد و هر چه بكند همان طبيعت اراده و عمل را محدود و خودمختارى ابتدائى و حريت اولى را مقيد مى سازد. پس انسان ناگزير است كه قوانين محدود كننده آزادى را بپذيرد و مميزاصلى مفهوم آزادى دراسلام غيراسلام در همين قوانين محدود كننده است . به عنوان مثال : چون قوانين تمدن حاضر ساختمان احكام خود را بر پايه كامروائى هاى مادى گذاشته نتيجه آن شده است كه ملتها در معارف اصلى واساسى دين آزاد باشند يعنى مى خواهند خود را ملزم كنند نمى خواهند ملزم نشوند و همينطورامراخلاق و هر چه ماوراى قانون است و مورد خواست واختيار آدمى قرار مى گيرد. در تمامى اينها مردم آزادى و حريت دارند

ولى اسلام كه قوانين خود را براساس توحيد واخلاق و توجه به نيازهاى مادى و معنوى انسان بنا نهاداست طبعا آزادى به آن معنى را نمى پذيرد و مفهوم آزادى دراسلام به معناى لطيف آن آزادى روح انسان از آلايش از هوا و هوسها و پيرايش از رزائل واز قيد و بندهاى مادى است .

واين ازاهداف مهم انبياء بشمار مى آيد و با آزاديهاى امروز جهان بسيار متفاوت است .

انواع آزادى
همانگونه كه براى واژه آزادى معانى مختلفى ذكر شده تقسيم بندهاى گوناگونى نيز درانون آزادى صورت پذيرفته است كه ما هم اكنون درصدد درستى و يا نادرستى اين تقسيمها نيستيم بلكه هدف دراينجا ذكراهم مصاديق آزادى همراه با توضيحى اجمالى مى باشد تا مدخلى براى آزادى تفكر و عقيده بوده كه هدف اصلى در نوشتارهاى بعدى است و تا حدودى بيانگر وسعت و گستردگى اين موضوع باشد. تقسيم را بگونه ذيل در دو محوراساسى قرار داده و سپس

به ذكر مصاديق آن مى پردازيم

١. آزادى داخلى

٢.آزادى خارجى

آزادى داخلى بر دو نوع است

الف : آزادى فلسفى
آزادى فلسفى و يا آزادى اختيار واراده عبارت است ازاجراى اراده و يا لااقل اعتقادانسان به اين كه مى توانداراده خويش رااجراا كند.

هر فردى به ميزان اختيار واراده مسوول اعمال خويش مى باشد و هر زمانى كه ازاو سلب اختيار گردد مسووليت هم از بين ميرود. چون افعال غيراختيارى ماننداعمال طبيعى نه قابل بازخواست و نه لايق تشويق .

ب : آزادى از تمايلات و هواهاى نفسانى
چنانچه انسان در مقابل كشش هاى حيوانى و شهوات نفسانى حالت مقاومت پيدا نكند و بااستفاده ازاختيار واراده توازن در احتياجات روحى و مادى خويش برقرار نسازد آزادى و شخصيت انسانى خود رااز دست داده است . لذا على(ع) مى فرمايد : من ترك الشهوات كان حرا.

آزادى خارجى نيز داراى اقسامى است كه آزادى شخصى سياسى مدنى تفكر مذهبى و ... همه از اقسام آن مى باشند كه به اجمال ذكر مى كنيم :

١. آزادى شخصى :
آزادى شخصى يعنى هر فردى بتواند و حق داشته باشد همانطورى كه خدا او را آزاد آفريده است از اين آزادى استفاده كرده و سرنوشت زندگيش را آن چنان كه مى خواهد تعيين كند.

`

٢. آزادى مدنى :
آزادى مدنى اين است كه هر يك ازافراد جامعه حق داشته باشند كه در محدوده قوانين شرع و يا نظامات فعاليت كنند و هيچ كس نتواند در آن محدوده برايشان مزاحمت ايجاد كند. آزادى مدنى خود داراى انواعى است كه به برخى از آنهااشاره مى كنيم :

الف : آزادى مسكن
هر فردى حق دارد در داخل كشور خودش بدلخواه محل سكونت خود را انتخاب كند و هيچ كس بدون اجازه او حق ندارد وارد منزلش شده و يا اين حق راازاو سلب نمايد. مگر بحكم قانون .

ب : آزادى كار صنعت و شغل
هر كسى حق داشته باشد. هر شغلى را كه بدان تمايل داردانتخاب كند. در بخشى ازاصل ٢٨ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران چنين آمده :

[ هر كس حق دارد شغلى را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومى و حقوق ديگران نيست برگزيند].

ج : آزادى مالكيت
هر كس مالك حاصل كار و كسب مشروع

خويش است . و هيچ كس حق ندارد به عنوان مالكيت نسبت به كسب و كار خود امكان كسب و كار رااز ديگران سلب كند.

٣. آزادى سياسى :
آزادى سياسى اين است كه هرانسانى بتوانداز حقوقى كه جامعه بهر فردى داده است بهره مند شود.از جمله :افراد در تكوين و هدايت نظام سياسى جامعه داراى نقش باشند و مردم با قطع نظراز وابستگيهاى قومى نژادى زبانى و ... در يك جامعه بتوانند آن نظام را بسمت مطلوب خودشان هدايت كنند. و هر فردى ازافراد مملكت حق داشته باشد بدون بيم و هراس نظارت اصلاحى وانتقادى خود را بيان كند.

٤. آزادى فكر:
آزادى فكر يعنى هر فردى بتواند درباره هر موضوعى (فلسفى سياسى و دينى .) كه بخواهد فكر كند. بدون آن كه كسى حق داشته باشد افكار و عقايداو را كنترل نمايد.اين آزادى از طبيعى ترين واصيل ترين حق هر فردى ازافراد بشر بشمار مى رود و زيربناى بسيارى از تحولات سياسى و اجتماعى و فرهنگى مى باشد.

٥. آزادى بيان و قلم :
هر فردى بايد دربيان افكار و عقائدش پيشنهادات وانتقاداتش آزاد باشد. بتواند بگويد و بنويسد. چرا كه اين دو متمم آزادى فكر بوده و از ضروريات حيات اجتماعى و وسيله اى براى تبادل انتقال ميراثهاى فرهنگى است .

٦. آزادى جرايد مطبوعات و نشريات :
اين آزادى در حقيقت بخشى از آزادى بيان و قلم است . وقتى كه گفتيم بيان و قلم آزاداست بالطبع نشريات و مطبوعات بايد در بيان مطالب آزاد باشند و بدوراز هرگونه تحميل و سانسور آزادانه به روشنگرى افكار در محدوده نظام مورد پذيرش خود بپردازند.

٧. آزادى احزاب وانجمن ها:
يكى از حقوق طبيعى هرانسان آن است كه بتواند باانسانهاى ديگرى كه همچون او مى انديشند همكارى نزديك داشته باشد تا با هم به صورت يك گروه سازمان يافته درآيند و با موازينى كه قانون معين مى كند به فعاليتهاى فرهنگى و سياسى و ... بپردازند.

٨. آزادى اجتماعات :
آزادى اجتماعات يعنى مردم يك كشور بايد آزاد باشند كه براى مشورت و تبادل نظر و بيان نظر و بيان افكار وابزار خواسته هاى خود اجتماعات و يا راه پيمائى هايى انجام دهند بشرط اين كه مخل به امنيت عمومى و نظام مورد پذيرش خود نباشد.

٩. آزادى تعليم و تربيت :
علم و دانش ارزشى است جهانى كه به هيچ قوم و كشورى و هم چنين به هيچ قشر و طبقه خاصى تعلق ندارد همه بايد آزاد باشند كه درس بخوانند و به مدارج عاليه فرهنگى راه يابند.

١٠. آزادى عقيده و مذهب :
آزادى عقيده و مذهب يعنى هرانسانى حق داشته باشد عقيده و مذهبى كه به نظراو صحيح است انتخاب كند. و كسى او را دراين جهت

مورد مواخذه و تعرض قرار ندهد.

١١. آزادى درانجام مراسم مذهبى :
اهل هر مذهبى بايد آزاد باشند و حق داشته باشند كه مراسم دينى و مذهبى خود راانجام دهند و دراحوال شخصيه و تعليمات دينى و مذهبى بر طبق آئين خود عمل كنند.

١٢. آزادى اقليتهاى مذهبى :
در هر كشورى بايد به پيروان مذاهب ديگراجازه داده شود كه همانند بقيه افراد در آنجا زندگى كرده و مراسم دينى و مذهبى خود راانجام دهند.

اقسام ديگرى رانيز براى آزادى ذكر كرده اند كه اهل تتبع و تحقيق را به منابه آن ارجاع مى دهيم . ٢١

بدون ترديد هر كدام ازاين اقسام آزادى در جاى خود شايان بحث و بررسى است . و تحقيقات مفصلى را مى طلبند. ولى از آنجا كه آزادى[ تفكر و عقيده] نقش زيربنائى نسبت به ساير آزاديها داشته و خود نيز بحثى اعتقادى محسوب مى شود نوشتارهاى آينده به بحث و بررسى پيرامون اين موضوع اختصاص خواهد يافت .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. روح القوانين ٢٩٢.

٢. تحف العقول .

٣. تحق العقول .

٤. سوره اسراء .٧٠.

٥. سوره اعراف .١٥٧.

٦. سوره شعراء .٢٢.

٧. نهج البلاغه نامه ٣١.

٨. وسائل الشيعه .٣٣١٦.

٩. سفينه البحار ماده فوض .

١٠. سوره اعراف .١٩٤.

١١. سوره سوف .٣٩.

١٢. كامل ابن اثير ج ٢.٤٨.

١٣. سوره نساء .٧٥.

١٤. سوره تين /٠٤

١٥. سوره دهر /٠٢

١٦. سوره احزاب .٣٣.

١٧. كامل ابن اثير ج ٢.٤٨٨.

١٨. نهج البلاغه خطبه ٢١٦ صبحى صالح .

١٩. تنبيه الامه .٥٦٥٤.

٢٠. غررالحكم ماده ح .

٢١. رجوع شود به روح القوانين دائره المعارف - بسطانى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران .

امام خمينى
مكتب هاى توحيدى نمى خواهند فتح كنند بلاد را و نمى خواهند با مردم با خشونت رفتار كنند آنها مى خواهند مردم رااز ظلمت هاى ماده به نور بكشند به طرف خدا بكشند توجه به خدا بدهند و لهذا تا آنجا كه امكان دارد در مكتب هاى غير مادى مدارا هست خوشرفتارى هست دعوت هست تا آنجائى كه ممكن است با دعوت مردم را بگردانند به عالم نور و هيچ وقت درصدد جنگ جدال نيستند مگراينكه احساس كنند توطئه هست اگراحساس توطئه كردند به حسب دستور قرآن به حسب دستوراسلام با آنها با شدت رفتار مى كنند تااحساس دستور قرآن و به حسب دستور اسلام با آنها با شدت رفتار مى كنند. تااحساس توطئه نشده است همه را آزاد مى گذارند براى هر چه مى خواهنداختيار كنند وقتى احساس توطئه شد با شدت رفتار مى كنند.

٥٨/٠٥/٢٦