نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با استاد آيت الله سيد عزالدين زنجانى٢
قسمت اول :
آنان كه سرى در معقول و منقول دارند آيت الله سيدعزالدين زنجانى را خوب مى شناسند. فقيهى بلند مرتبه و فيلسوفى متبحر مدرس متون فلسفى و نقاد آراء فقهى واصولى !
عارفان و صاحبدلان نيز بر مقام والاى وى و والد بزرگوارش مرحوم آيت الله ميرزا محمود زنجانى واقفند. جويندگان اسرار قرآنى و رموز فرقانى را جلسات تفسير آيت الله زنجانى منبع فيض و شيفتگان معانى و دلدادگان حديث دوست را حلقه درس مثنوى استاد محفل انس بود واست كه گم شده خويش را در آن محافل و مجالس مى جستند و مى جويند. دليران و مبارزان تاريخ مبارزات صدساله اخيرايران هم با جايگاه بلند خاندان امام جمعه زنجان آشنايند. هنوز خاطره مبارزات قاطع و سازش ناپذيرامام جمعه و فرزند دليرش در ياد كهنسالان و عاقل مردان خطه زنجان زنده است .
درآنجاى قيام پانزده خرداد برهبرى امام امت حضور آيت الله زنجانى را مى تواند ديد چه همراه بزرگانى چون آيت الله شهيد مطهرى در سيه چال رژيم و چه باامضاها در پاى اعلاميه ها براى تشجيع مردم ياافشاى رژيم !
از آنجايى كه آيت الله زنجانى فقيهى است آشنا به فلسفه اخلاق عرفان تفسير و مسائل سياسى واجتماعى براى حوزه ها سخنى رهگشا و پيامى درس آموز دارد. دست اندركاران مجله باشناختى كه ازاستاد دارند واز موقعيت وى در حوزه علميه مشهد آگاهند اين شماره و شماره آينده را به مصاحبه با آن بزرگواراختصاص دادند تا
از رهنمودهاى استاد بهره اى بايسته دستگير خوانندگان شود.
استاد دراين گفتگواز مقوله هاى گوناگون و متنوع سخنانى سنجيده و پربار گفته است . راه افراط و طريق تفريط بكنار نهاده واعتدال را در همه آموزشها و پرورشها توصيه كرده است . دراكثر زمينه ها تصفيه و بازنگرى را سفارش مى كند. متون فلسفى را به بازنگارى نيازمند مى داند و دروس حوزوى را به تخصصى شدن مفتقر!
استاد طرحهاى نو همگام با مقتضيات زمان و نيازهاى عصر را در هر موردى ضرورى مى شمارد اما در هيچ يك از آنها هدف را بى تحقق اخلاقيات و آفرينش انسانى الهى برآورده نمى بيند.
آرزومنداست روزى مبانى عرفان و فلسفه از ميان متون قرآنى و نصوص روايى - كه معتقداست در آن بوفور وجود دارد - بيرون كشيده شود و جاى پاى فلسفه و عرفان در متن احاديث و آيات نشان داده شود تا آنان كه سر جدالى با فلسفه و عرفان دارند دريابند كه هر آنچه معرفت و شناخت است ريشه در دين دارد و سر نخ در آيين ! .
استاد كتب اخلاقى و تربيتى را هم بى نياز به اصلاح و تزكيه نمى بيند و آفتهايى نظير پاگرفتن[ جدايى دين و سياست] راازانحرافاتى مى داند كه در كتب اخلاقى و تربيتى مسلمانان پيدا شده است و رهايى از آن را در گرواصلاح منابع تربيتى مى داند.
مطالعه[ مصاحبه بااستاد] گوشه هايى ازاين بايدها را به خوانندگان خواهد نمود واصلاحات مورد نياز را نشان خواهد داد.اميد كه همه از سخن استاد پند گيريم و درس آموزيم .
[حوزه]
حوزه : با تشكراز فرصتى كه به شاگردانتان داده ايد تا واسطه خير شوند وازاحوال و آراء حضرت عالى براى طلاب و ديگر پژوهندگان راه و تجربه اى را نشان دهند.ابتداء مطابق معمول اولين سوال رااز شرح زندگى و دوران تحصيل شروع مى كنيم بااين انتظار كه ما و خوانندگان راازانبوه تجربيات خاطرات واطلاعات اين دوران محروم نسازيد:
استاد: مطابق معمول طلاب زنجان تقريبا سطح را در آن شهر به اتمام رساندم (يعنى رسائل و قسمت عمده[ مكاسب] و مقدار كمى از كفايه ) و همچنين مقدارى از طهارت شيخ را هم در زنجان - نزد مرحوم آيت الله شيخ حسين دين محمدى و مقدارى ازاصول را نزد والد مرحوم تحصيل كردم .
در سن ٢٢-٢١ سالگى به قم مشرف شدم و در آن زمان هنوز مرحوم آيت الله العظمى
بروجردى وارد قم نشده بودند و آيات سه گانه (مرحوم حجت صدر و خوانسارى ) حوزه قم رااداره مى كردند.
در ابتداى ورود به قم درس آيت الله مرحوم آقاى حجت رفتم وازابتداى بحث[ خيار مجلس] تا آخر[ خيارات] را در درس ايشان شركت كردم . همچنين در درس خارج اصول ايشان ازاول تااواخراستصحاب شركت كردم و نوشته اين درس را البته نه بطور كامل - دارم . بيان ايشان بسيار جالب و روان بود. مقدارى هم در درس اصول آيت الله مرحوم صدر حاضر مى شدم .ايشان بعداز نماز مغرب و عشاء در مدرسه فيضيه خارج اصول تدريس مى كردند.از جمله حاظران بحث ايشان مرحوم آقاسيدحسن مدرس و آقاى عبدالحسين حائرى نواده دخترى شيخ بودند حضرت امام دام ظله العالى در آن وقت اسفار مى فرمودند كه ازاول در آن شركت كرديم .ايشان در صحن بزرگ تدريس مى كردند. درس فلسفه در آن زمان رائج نبود. در آن درس آقاى حاج آقا مهدى حائرى فرزند آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى شيخ عبدالجواداصفهانى آقا شيخ محمد فكوريزدى و ... شركت مى كردند. تعداد شركت كنندگان به ده نفر مى رسيد. من آن درس را با آقاى حاج آقا مهدى حائرى مباحثه مى كردم . يك مقدارى از معقول[ اسفار] را هم خدمت آيت اله حاج شيخ مهدى مازندرانى طاب ثراه كه معقول مى فرمودند تلمذ كرديم .ايشان مجتهدى بسيار بزرگوار واز شاگردان مرحوم شريعت اصفهانى و آقا سيدمحمدكاظم يزدى بودند. به معقول تسلط داشتند و خيلى خوب درس مى فرمودند. يادم است در آن هنگامى كه شايع بود[ فلسفه چه نفعى دارد؟] روزى در تدريس جلد دوم[ اسفار] آنجا كه مرحوم صدرالمتالهين خطبه[ نهج البلاغه] را در بحث توحيد صفات عنوان كرده اند ايشان كتاب را بست و درد دلش باز شد و فرمودند:[ نمى دانم اينهائى كه با فلسفه مخالفند آيااين مطالب را به غير فلسفه مى تواند فهميد؟]
بعداز شهريور ١٣٢٠ سيدناالاستاد علامه طباطبائى رضوان الله عليه به قم مهاجرت كردند. بنده ازايشان سابقه اى نداشتم . در آن موقع مرحوم والد در قم بودند. مرحوم والداز شاگردان بسيار خصوصى مرحوم حاج شيخ محمدحسين كمپانى و مورد توجه و علاقه ايشان بودند و با علامه طباطبائى خيلى صميمى .ايشان به من فرمودند :[حتما بايد يك دوره [ اسفار] پيش استاد علامه طباطبائى بخوانيد و تكرار بشود].
من خدمت علامه رفتم و در مدرسه حجتيه ابتداء براى سه چهار نفر درس را شروع
كردند و حضرت امام دام ظلله العالى چون ديدند كه درس فلصفه و معقول من به الكفايه هست لذا درس فلسفه را تعطيل و درس فقه واصول شروع كردند.
يكى ديگراز اساتيدمان مرحوم آيت الله حاج سيداحمد خوانسارى بودند.ايشان از جمله افرادى بودند كه با مرحوم والد بسيار مرتبط بودند. مرحوم والد مى فرمودند : وقتى كه به نجف رفتم و در درس آقا ضياء عراقى شركت كردم كسى را نمى شناختم ازايشان درخواست كردم كه يك نفراز حاضرين را كه علما و عملا خودشان مى پسندند به من معرفى كنند كه با ايشان مباحثه كنيم . يك روز مرحوم آقا ضياء به منزل آمدند و همراه ايشان سيدجوانى با سيماى نورانى (سيداحمد خوانسارى ) بود آقا ضياء فرمودند:[ اين آقا همان فردى است كه شما مى خواستيد علما و عملا جامع است]. مرحوم والد مى فرمودند:[در چند سالى كه باايشان هم مباحثه بودم در طول اين مدت مكروهى ازايشان نديدم].
يك روز كه مرحوم والد به قم آمده بودند مرحوم آقاى حاج سيداحمد خوانسارى طاب ثراه به ديدن ايشان تشريف آوردند. بعداز رفتن ايشان مرحوم والد فرمودند[ آياازايشان هم درس مى گيرد؟] عرض كردم : [ ايشان منزوى هستند و درس و بحثى ندارند كه من شركت كنم]. مرحوم والد فرمودند:[ حتما بايدازايشان درس بگيريد. من از موقعيت علمى ايشان خبر دارم]. در بازديد كه خدمت ايشان رفتيم مرحوم والد راجع به درس به ايشان پيشنهاد كردند. مرحوم خوانسارى بسيار متواضع بود. خواص ايشان را كمتراز مرحوم حجت نمى دانستند اماايشان با تواضع فرمودند: كه : براى ايشان ( اشاره به اينجانب )احتياجى نيست .ايشان كه درس آقاى حجت مى روند. مرحوم والد فرمودند :[من بهتر مى دانم كه احتياج دارد و بايداز خدمتتان استفاده كند]. بالاخره به هر نحوى بود ايشان قبول كردند. ما خدمت ايشان رفتيم وايشان مقالات آقاضياء ( استادشان ) را شروع كردند و پيدا بود كه خيلى مسلط هستند. بسيار نقاض بودند و در باز كردن مطالب وارد. در معقول و فلسفه هم كاملا وارد بود. زياد مى ديدم كه[ اسفار] را مطالعه مى كردند و فلسفه - مانند شرح اشارات و شوارق لاهيجى - را خصوصى تدريس مى كردند. فضائل و علوم جنبى نيز خيلى داشتند مثلا خط خوبى داشتند. به تاريخ مسلط بودند. و در جنبه عملى و فضائل اخلاقى آنچه پيش من خيلى مهم است بسيار ضبط لسان داشتند. بيشتر ساكت بودند مثل سيدناالاستاد علامه طباطبائى مگر كسى ازايشان سوالى مى كرد.اگر صحبتى مطرح
مى شد كه احتمال مى رفت به غيبت منتهى شود. مانع مى شدند. ايشان در عين قلت كلام بسيار شيرين سخن بودند.از مرحوم كمپانى نقل مى كردند كه فرموده بود :[بسيار مواظب افكار و مطالب علمى كه به نظرم مى رسد هستم به صورتى كه اگر موقع خواب در بستر مطالبى به ذهنم بيايد بلند مى شوم و مطلب را يادداشت مى كنم]. بعد فرمودند: كسى كه آنظور مطالب علمى را صيد كند و آنگونه قيد كند به همن مقامى كه ايشان از علم رسيدند مى رسد. راجع به مرحوم آقا ضياء اعلى الله درجته فرمودند: كه روزى دراثناء درس ايشان فرمود:[ به اين مطالبى كه از من مى شنويد با دقت گوش كنيد كه همه آنها متن واقع است]! مرحوم آقاى حاج سيداحمدخوانسارى با لحن متواضعانه فرمودند :[من خدمت ايشان عرض كردم پس وقتى كه در مطلب خودتان عدول مى فرماييد در متن واقع عدول مى فرماييد].
بعد كه حضرت آيت الله العظمى آقاى بروجردى به قم مشرف شدند و بناى درس گذاشتند درس فقه واصول ايشان حاضر مى شديم .اصول را تااوائل ظن فرمودند كه من اغلب آنها را نوشته دارم فقه راازاجاره شروع كردند بعد صلوه شروع كردند. بحمدالله از محضر مبارك ايشان استفاده كرديم .
حوزه : درارتباط با حوزه علميه زنجان كه جناب عالى مقدمات و سطح را در آنجا فرا گرفته ايد مطالبى را بيان بفرماييد:
استاد: قبل از زمان رضاخان اكثر شهرهاى ايران حوزه علميه داشتند و زنجان كه تقريبا[ ضرب المثل] بود. چند نفراز بزرگان در همين حوزه درس خوانده اند از جمله : مرحوم آيت الله آقاسيد يونس اردبيلى طاب ثراه كه قبل از مرحوم آيت الله ميلانى قدس سره در مشهد رئيس على الاطلاق بودند.ايشان از شاگردان بسيار برجسته و معروف و مبرز مرحوم آخوند بود باسواد و فقيه كامل واهل مبارزه بود. يكى ازافرادى بود كه بعداز واقعه مسجد گوهرشاد تبعيد شد.ايشان مدتها و تقريبا بيشتر سطح را در زنجان تحصيل كرده بودند و در مواقع مقتضى ياد مى كرد. ديگرى مرحوم آيت الله آقاى فاضل لنكرانى (پدر همين آقاى فاضل دامت افاضاته ) بود و سومى مرحوم والد كه از شاگردان ( ايشان هم در زنجان از شاگردان مرحوم آخوند ملاقربانعلى بودند) مرحوم آيت الله نائينى و مرحوم آيت الله كمپانى بودند. و همچنين آقا شيخ عبدالكريم خوئينى كه خودآموز كفايه
هم دارند. يكى هم آيت الله آقاشيخ حسين دين محمدى كه ايشان جزء تلامذه مرحوم آخوند و مجازاز طرف ايشان واستاد رسائل و مكاسب بود. و نيز آيت الله آقاميرزا عبدالرحيم فقاهتى بود كه از شاگردان دوره اول درس مرحوم آخوند و صاحب كتابى در قضاست وافرد ديگرى هم مانند: مرحوم آقاميرزاابراهيم حكيم و آقا ميرزا مجيد حكيم كه فلسفه و رياضيات تدريس مى كردند بودند. زنجان هشت مدرسه دارد وازاردبيل واطراف براى درس خواندن به آنجا مى آمدند. همه اين مدرسه ها طلبه هاى فاضل داشت . مسلما تبريز هم حوزه داشته است . و سالهاى متمادى كاشان هم حوزه داشت مرحوم نراقى آنجا بوده اند. واصفهان قبل از شيخ انصارى مانند نجف بود. رضاخان كه آمداينها رااز ميان برد.از ميان اين مدرسه هااز همه مهمتر مدرسه غ معروف به مدرسه يا مسجد سيد مى باشد كه مراد جداعلاى ما مرحوم آيت الله سيدمحمد مجتهد بود كه با فرقه بابيه جنگيد و بالاخره با فتواى ايشان محمد على باب كه داعى سيدعلى محمد باب بود كشته شد. بحمدالله درس و بحث واقامه نماز جمعه و جماعت در آنجا ترك نمى شود.
حوزه : خصوصيات وامتيازات هر كدام از آيات و مراجع ثلاثه را بفرماييد:
استاد: هر سه اين بزرگواران را كاملااز نزديك مى شناختم . هر كدام از مقام عالى فقاهت برخوردار بودند واما روش سياسى اين بزرگواران : روش سياسى مرحوم آقاى حجت ظاهرا سنخ روش آقا سيد محمدكاظم طباطبائى بود ويا مثل روش مرحوم آقا سيدابوالحسن اصفهانى خيلى به كارهاى سياسى كار نداشتند. بيشتر به همان درس و بحث مى پرداختند. حتى در بحث صلوه صلوه جمعه را ذكر نكرده واصلا وارد بحث نشدند و صحبتى پيرامون آن بيان نداشتند.اما مرحوم آقاى سيد محمدتقى خوانسارى بعكس ايشان بين و بين الله جامع بودند. كرارااز مرحوو والد تعريف ايشان را چه درايام تحصيل نجف و چه بعد در مهاجرت به قم شنيدم .امام حفظه الله به نمازايشان بسيار مقيد بودند و مرتب حاضر مى شدند. مرحوم والد نقل مى كردند:[ تنها كسى كه مى توانست در درس مرحوم آقا ضيا روى مطلبش تكيه كند و بايستد ايشان بود كه اشكال مى كرد و با مثالهاى عرفى آنچنن مطالب خود را در برابراستاد مجسم مى كرد كه اغلب حاضران جلسه درس مى خنديدند واين وضع خوش آيند
مرحوم آقاضياء نبود]. وقتى كه جنگ عراق وانگليس پيش آمد ايشان به صف مجاهدين پيوست و باانگليس وارد جنگ شد.انگليسى ها ايشان را به اسارت به هند بردند وايشان بعداز برگشتن دچار كسالتى شده بودند.ايشان بسيار با تقوى بودند با تقواى بدون تكلف كه نمازاستسقاى ايشان مايه حيرت و تعجب افرادارتش انگليس كه دراواخر جنگ دوم جهانى در قم بودند گرديد و نقل شد كه گفته بودنداز كشيشتان درخواست كنيد كه به پيروزى كامل ما دعا كند! واما مرحوم آيت الله صدر:ايشان نيزاز جمله زعماى حوزه بودند كه معتقد بودند بايد درامور سياسى اقدام جدى بشود و بايد درامور دخالت كرد و بايد به فكراصلاح امور حوزه بود و در سياست دخالت كرد.امااين حرفها آن موقع هيچ خريدار نداشت حتى افرادى كه اينگونه بودند قدرى خلاف حوزه اى و به روشنفكر و متجدد معروف مى گرديدند. واقعااين انقلاب بزرگترين خدمت را به حوزه ها كرده است . شمااكنون نمى توانيد وضع آن زمان را باور بكنيد چنانچه آن روز هم كسى تصوراين چنين وضعى را نمى كرد كه اين گونه واقعيتها مطرح شود.
مرحوم آقاى صدر طاب ثراه از نجف را مرحوم والد رفيق بودند يادم است در يك جلسه اى صحبت از ماده تاريخ بود مرحوم صدر فرمودند: [من راجع به مرحوم والدم اين ماده تاريخ را گفتم[ وفى الخلداسماعيل طاب له الصدر] كه اين مطابق تاريخ وفات ايشان است].
مرحوم آقاى صدر طاب ثراه شاعر قوى بود اشعار روى سنگ قبر مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم ازايشان است :
اجدب ربع العلم بعد خصبه وهداركان المعالى فقده كوكب سعد سعدالعالم به دهرا وغاب اليوم عنه سعدهكان لاهل العلم خيروالد وبعده امست يتامى ولده فى شهر ذى العقده غاله الردى بسهمه ياليت شلت يده فى حرم الائمه الاطهار فىشهرالحرام كيف حل صيده دعاه مولاه فقل مورخا لدى الكريم جل ضيفا عبده عبدالكريم آيت الله قضىوانحل من شمل العلوم عقده
پدرايشان مرحوم حاج سيداسماعيل صدراست .
مرحوم حاج سيد اسماعيل صدر از شاگردان مرحوم ميرزاى كبير واز مراجع زمان خود بود.ايشان گرچه فقيه باتقوا و زاهد بودند ولى معروفيت مرحوم آخوند و آقا سيد محمد كاظم طباطبائى را نداشتند.البته اوضاع حوزه قم در آن هنگام سر و سامانى نداشت تااين كه مرحوم آيت اله العظمى بروجردى از بروجرد براى معالجعه راهى تهران شدند. پس از بهبود امام دام ظله براى رونق بخشيدن به حوزه ازايشان درخواست كردند كه در قم توطن كرده و حوزه را به نحواحسن در تحت زعامت خويش اداره كنند. آن بزرگوار هم دعوت امام رااجابت فرموده وارد قم شدند و درس شروع كردند. چنانچه ذكر شد من هم مرتب درس فقه واصول ايشان مى رفتم .ايشان ابتداء كتاب اجاره و بعداز آن كتاب صلوه را تدريس فرمودند.
بزرگان حوزه مانند خودامام و مرحوم آيت الله آقا سيد محمد داماد و آقاى حاج آقا مرتضى حائرى نيز در درس ايشان شركت مى فرمودند و احيانا صحبت مى فرمودند. پس از ورودايشان بود كه حوزه حيات علمى ديگرى گرفت و رونق فراوان يافت . غرض حوزه ماهيت ديگرى بخود گرفت بايد به ابيات مولوى متشبث گردم و به شكرانه بهره هاى روحى و معنوى و تشويقات خصوصى آن مرحوم و سايراساتيد عرض كنم :
اين نفس جان دامنم برتافته است بوى پيراهان يوسف يافته استكز براى حق صحبت سالها بازگو رمزى از آن خوشحالها تا زمين و آسمان خندان شود عقل و روح ديده صد چندان شود
. حوزه : با مرحوم آيت الله ميلانى ارتباطهاى فراوان داشته ايد دراين زمينه مطالبى را بيان فرماييد:
استاد: مرحوم آيت الله ميلانى بواسطه رفاقت زيادى كه با مرحوم والد داشتند وقتى كه مرحوم والد ازايران به نجف مى آمدند در كربلا به منزل ايشان وارد مى شديم . يا آنگاه كه ايشان به تبريز مسافرت مى كردند در زنجان به منزل ما وارد مى شدند. يادم مى آيد مرحوم آيت الله ميلانى فرمودند: در نجف با مرحوم والد در جلسه اى پيرامون بعضى از علوم وارد صحبت شديم صحبت مااز صبح تا ظهر بطول انجاميد و دراين نشست پيرامون هفت علم صحبت كرديم . وقتى ديگر در مشهد مقدس فرمودند :كه
سى سال است من با مرحوم آقا رضوان الله عليه رفاقت داريم اين رفاقت نيست [ قرابت است] من عرض كردم مضمون فرمايش شما منطبق است بر روايت امام هشتم سلام الله كه فرمودند:[ موده عشر من سنه قرابه] آنگاه كه اينجانب على رغم ميل باطنى خودم مى خواستم از نجف به يران برگردم چرا كه گفته مى شد حوزه زنجان كسى را ندارد چون آن ايام مصادف بود با كسالت و بسترى شدن مرحوم والد براى اداره مدرسه و مسجد سيد و شايد زنجان مرحوم والد لازم ديدند كه مراجعت به ايران ديدند گفتند : ما ناراحت نشويد به شما روشى ياد مى دهم كه دورى حوزه را جبران كند. اين روش نوعى رياضت مى خواهد و آن اين است كه يا با نذر و يا چيز ديگرى خود را موظف كنيد كه يك متن فقهى را در ساعاتى از روز عميق مطالعه كرده و نظرات خود را پيرامون آن يادداشت كنيد. به شما قول مى دهم كه اگر براين كار بطور منظم اهتمام كنيد دورى شمااز حوزه جبران خواهد شد. سيدناالاستاد علامه طباطبائى معظم له را معرفى مى نمودند. و آثارى كه از درس ايشان طبع شده گواه فقاهت و درجه اجتهاد آن مرحوم مى باشد. بسيار متواضع و بزرگوار و چون از تلامذه خاص مرحوم آقاى حاج شيخ محمدحسين كمپانى بودند طبعا داراى حالات و مقامات معنوى بودند. دراوانى كه اينجانب در كربلا به منزل ايشان كه منزل كوچكى بود وارد مى شدم پيوسته احساس مى كردم كه بها بعداز تهجد و نماز بدون اندك صدايى درب حياط را باز مى كردند و به حرم مطهر مشرف مى شدند.
مرحوم آيت الله ميلانى در سال ٤٢ جزء پيشگامان در حركت انقلابى بودند و به همين جهت به تهران تشريف آوردند. كاملا يادم است كه ورود ايشان به تهران مصادف با زندانى شدن ما در همان تاريخ بود. بعد از خلاصى از زندان مجالسى داشتيم با بعضى از مراجع وقت و علماء كه به تهران آمده بودند اين مجلس در منزلى كه ايشان ساكن بودند منعقد مى شد. گاهى هم جلسه خصوصى راجع به اوضاع در منزل يكى از منسوبين ما تشكيل مى شد در بعضى ازاين محافل خصوصى مرحوم شهيد مطهرى - رضوان الله عليه - نيز شركت داشتند ..
حوزه :از خصوصيات اخلاقى و علمى والدتان كه از بزرگان حوزه بوده اند و همچنين خاطراتى كه از آن بزرگوار داريد براى ما بيان بفرماييد:
استاد:اگر من ازايشان بخواهم بگويم تقريبا[ تزكيه المرء لنفسه] مى شود اما در حداجابت دعوت مطالبى را عرض مى كنم .ايشان از شاگردان مرحوم حاج شيخ محمدحسين كمپانى و مرحوم نائينى بودند واز هر دواجازه داشتند و مرحوم كمپانى نامه هاى به ايشان دادند. بعداز پايان تحصيلات ايشان وارد زنجان مى شوند. آن مرحوم به تزكيه نفس بيش از ره چيز ديگراهميت مى دادند و دراين مراتب به مرتبه اى بالا رسيده بودند.ايشان در تهران بسيار آشنا وارادتمند داشت و آنان خيلى معتقد به وى بودند.پدرم رضاخان را كافر مى دانست و مى گفت كه من در كفراو هيچ شك ندارم . چرا كه رضاخان منكر حجاب است و حجاب هم از ضروريات دين است . يك نفر در تهران بود (كه به ظاهر به امر مجتهد مديركل اوقاف بود ولى در واقع يكى او وارستگان روزگار به شمار مى آمد) به نام مرحوم ميرزا مهدى شهيدى اهل مازندران واز شاگردان مرحوم آخوند خراسانى بود ايشان بااين كه مديركل اوقاف بود مرتب از صميم قلب در جالس از رژيم بصراحت انتقاد مى كرد. خيلى برجسته بود. رژيم هم چون بدل او را پيدا نمى كرد تا بااو جايگزين كند متعرض معظم له نمى گرديد.ايشان خيلى مريد مرحوم والد بود و باايشان درارتباط دائيم بودند واهل حال و ذكر و سلوك بود. مرحوم ميرزا مهدى شهيدى آن موقع در تهران مكرر گفته بود: براى دلدارى و تسكين افرادى كه ازاوضاع رژيم منحوس پهلوى به تنگ آمده بودند[ من از امام جمعه (مرحوم والد) شنيدم كه اين رژيم (شاهنشاهى )از ميان خواهد رفت و به جاى آن جمهورى برقرار خواهد شد و به من گفته آن را خواهم ديد]. مرحوم شهيدى قريب پانزده سال پس از سكته اى كه كرد زنده بود. سرتاپاى او نور بود. آن قدر لاغر شده بود كه مثل ميت درون قبر اما با همان حال بسيار با نشاط و در كمال رضا و تسليم بود. هر موقع از رژيم پهلوى به او شكايت مى شد آن وعده را نقل مى كرد و تااوائل انقلاب زنده بود و عده مرحوم والد متحقق شد وايشان تبديل سلطنت به جمهورى راديدند. مرحوم والد با علامه مرحوم والد متحق شد وايشان تبديل سلطنت به جمهورى ديدند. مرحوم والد با علامه طباطبائى بسيار ارتباط داشتند و مى تواند گفت مذاكرات خصوصى و سرى داشتند. گاهى مرحوم
علامه اوقاتى كه والد در تهران بودنداز قم تشريف مى آوردند. صبح منزل ما تشريف مى آوردند و غروب مى رفتند. دو مرتبه هم بعداز فوت مرحوم والد به زنجان تشريف آوردند و هر دفعه شايد يك ماه - يا بيشتر - در منزل ما مى ماندند.
مرحوم والد در مسجد خودمان منبر هم مى رفتند و بسيار منبر خوبى داشتند و روضه هاى خيلى خوب مى خواندند.
در جريان پيشه ورى به فتواى مرحوم والد مردم مقاومت كردند و در مقابل سلطه شوروى ايستادگى كردند ( اين گونه نيست كه ملازمه داشته باشد كه انسان وارسته بايد دوراز دنياى سيات باشد) تا اين كه به ايشان خبر داده بودند كه شما را مى خواهند بگيرند. و ايشان سرى از زنجان خارج شدند.
مرحوم والد با حضرت امام نيز مرتبط بودند و امام به ايشان علاقمند بودند. يادم مى آيد كه بعداز جنگ جهانى ايشان به قم آمدند و ضعيف و عليل المزاج بودند.اوضاع اقتصادى مخصوصا نان بسيار بد بود صف نانوائى ها بسيار ممتد بود و آردى را كه از آن نان تهيه مى كردند مقدارى از آن آرد بود و بقيه چيزهاى ديگر. به اين جهت مرحوم والد نمى توانستنداز آن نان بخورند.امام در آن زمان ظاهرا از مزرعه اى كه در خمين داشتند مقدارى آرد براى ايشان مى آوردند و در آن موقع روزى دو عدد نان مخصوص مرحوم والد مى فرستادند .
يك روز يكى از علماى بزرگ تبريز به نام آقاميرزا رضى ( ايشان شاگرد مرحوم آخوند بود اما چون حالاتشان غير متعارف بود لذا زياد شاگرد نداشتند ولى امام سابقه علمى ايشان را داشتند و باايشان خيلى رفيق بودند) وامام به منزل ما تشريف آوردند. روز زمستان بود و در منزلمان كرسى داشتيم . روى كرسى حاشيه مرحوم كمپانى بود. آقا ميرزا رضى با آن كه از شاگردان مرحوم آخوند بوداما مى گفت :[ نبايد مباحث فلسفى را بااصول مخلوط كرد . چون حاشيه حاج شيخ را ديد به صورت اعتراض گفت كه اين چه كتابى است ؟اينها فلسفه را بااصول مخلوط كردند].امام در جواب فرمودند:[ اگراين مطالب ازاصول برداريد چه برايتان باقى مى ماند؟]
اغلب اوقات ايشان با تلاوت قرآن كريم و يااذكار و بالاخص شبها با نمازمى گذشت . تامزاجشان اجازه مى داد نماز جماعت صبح را هر چند بيش از عدد معدودى نبودند ترك نكردند.اغلب در نماز صبح سوره مباركه و الفجر را مى خواندند.
همانطور به تدريس خارج فقه با تلامذه خاصى ادامه مى دادند. بسيار ملتزم به مستحبات بودند. يك وقت كه ماه مبارك مصادف با زمستان بود آن هنگام من هنوز به سن بلوغ نرسيده بودم اما يادم هست با رفيق شفيق خود مرحوم شاهزاده عبدالمجيد ميرزا كه فيلسوف و عارف ربانى بود هر دو شبها هزار مرتبه تلاوت[ اناانزلنا را] كه در شبهاى ماه مبارك مستحب است شروع مى كردند كه تا سحر تمام مى شد. همانظور مقيد بودند صد مرتبه سوره دخان را در شب بيست و سوم ماه مبارك مى خواندند. و مى فرمودند: بالاخص عمل روحى درازدياد يقين و نورانيت اثر عجيبى دارد. صاحب ارتباطات و مكاشفات غيبى بودنداز اشغال زنجان توسط روسها چند سال قبل خبر دادند. دراستخاره هم يد طولائى داشتند بعضى از پيش آمدها رابراى اينجانب گوشزد كرده بودند. بااين كه انگشتر[ حبوه] و مال فرزند بزرگ است اما در وصيت نامه قيد كرده بودند كه آن انگشتر را من بدست بكنم . و به مراعات دستورات شرع مقدس جزئى و كلى اهميت مى دادند.
مرحوم والد به اساتيد خود بالاخص مرحوم علامه مجتهداعظم تشيع مرحوم نائينى بى اندازه ارادت مى ورزيدند و مى فرمودند:[ كتاب[ تنبيه الامه و تنزيه المله] يكى از آيات فضل واجتهاد آن مرحوم است . ولى عوام زدگى و جو عرصه را برايشان چنان تنگ كرد كه ناچار آن كتاب را به قيمت بالا خريدارى و جمع مى كردند].
همانطور كه اشاره شد مرحوم والد با رضاخان و دستگاه سلطنت بسيار بد بودند. در مجلس موسسان كه عده اى از علماى بزرگ دعوت شده بودند مرحوم والد يگانه فردى بود كه بر خلاف قاطبه حاضران مجلس بلند شده و مجلس را ترك كردند.ايشان مى گفتند :[يك شيخ مقدس نماى احمقى كه هميشه تحت الحنكش باز بود رساله اى در وجوب سلطنت رضاخان تاليف كرده بود]. آن عدم شركت و تفرد در آن را يكى ازاهم توفيقات الهى نسبت به خودشان مى دانستند و آن جريان تا حدى در تاريخى كه يكى از درجه داران ارتش وقت نوشته منعكس است . در آنجا از غيرايشان با تجليل مناسب اسم برده اماازايشان فقط اينگونه ياد مى كند: [ميرزا محمودامام جمعه]. دراين انقلاب از ديدار بعضى از مظاهر دينى و شيوع حجاب بحمدالله پس از دعا بوجود مبارك امام امت آرزو مى كنم كاش آن مرحوم زنده بود واين انقلاب را مى ديد يادم است در يكى از مسافرتهاى ايشان به قم وارد مدرسه فيضيه شديم .از قضا آن روز مرحوم آيت الله حاج سيدمحمدتقى رضوان الله عليه
حاضر نبودند. حاضرين امام دام ظله را جلوانداختند و نماز باشكوهى كما و كيفا به امامت معظم له منعقد شد مرحوم والد رو به من كرده و فرمودند:[ روزى اين مرد منشاء خدمات بزرگى به اسلام خواهد شد]. بعد فرمودند :[متاسفانه از ما كه كارى ساخته نشده] حتى يادم هست فرمودند: كه[ يكى از ماها در راه مبارزه دينى خون از دماغمان نيامد]. شهدالله در آن وقت با آن ضعف و مرض يعنى سردرد بسيار شديدى كه نوعا عارض ايشان مى شد از توان خود كوتاهى نكرد در ساختن مرحوم آيت الله طالقانى و تقويت روح مبازره ايشان مسلما سهم بزرگى داشتند. يادم است روزى مرحوم طالقانى براى خوشحالى مرحوم والد در تهران اوائل روز بود كه به منزل ما تشريف آوردند و با بشاشتى گفتند: آقا من امروز يك نهى از منكر عينى را موفق شدم و آن چنين بود: كه پسرك روزنامه فروشى را پول داده بودند كه در ضمن فروش روزنامه به آقاى كاشانى توهين كند. پسرك هم در ضمن فروش روزنامه به آقاى كاشانى توهين مى كرد. من هم ديدم اين مردم همه سكوت كرده اند و كسى حرفى نمى زند و پسرك را منع نمى كنند من هم قربه الى الله عبا راانداختم زمين و آن پسر را محكم كتك زدم .اغلب صحبت باايشان از خدمات سياسى علماء گذشته بود و همچنين تاسف از عدم موفقيت مرحوم نائينى در بيدارى اذهان . مرحوم والد ازاين كه كتاب[ تنبيه الامه و تنزيه المله] مهجور و متروك مانده بسيار دلتنگ و متاسف بودند. تااين كه مرحوم طالقانى به ايشان وعده داد كه آن كتاب را هر چند بزبان فارسى نوشته شده بود با بيا روشنترى توضيح داده و بر خلاف كارشكنى ها به چاپ برسانند. بعداز مدت كمى ازانتشار آن كتاب نفيس بشارت ديگرى را به مرحوم والد دادند و آن اين بود: كه اغلب دانشجويان كه از سكوت و دست روى دست گذاشتن علماء سخت در رنج وانتقاد مى كردند و آنها را شريك جرم آن اوضاع مى دانستند. بعداز انتشار كتاب مزبور جو دانشگاه نسبت به روحانيت شيعه كاملا عوض شد و دريافتند كه از طرف بزرگان علماء شيعه اقداماتى صورت گرفته اما درار عدم آگاهى مردم مقرون به شكست شده . در هر حال مرحوم طالقانى در مدت اقامت مرحوم والد يك روز در ميان با مرحوم والد ملاقات داشتند.اين موضوع را كه طبع كتاب نامبرده بتشويق مرحوم والد بوده مرحوم طالقانى در مقدمه كتاب مذكور تذكر داده اند.
من پيشنهاد دارم براى آگاهى سياسى حوزه بيش از پيش واحياى نام فقيهى بزرگ و عالم بزمان مناسب است كه آن كتاب جزء برنامه هاى درسى حوزه هاى علمى
قرار گيرد) رژيم گذشته كه متوجه ارادت خاص مردمان آگاه و علاقه مفرط امثال مرحوم طالقانى نسبت به مرحوم والد شده بود چندين بار با لطايف الحيل حتى بااعزام بعضى از معاريف اهل علم سعى داشت بلكه ايشان را بهر وسيله اى كه هست به طرف خودش جلب كند.
حتى در دل يك شب مامور مخصوص دربار مى آيد (در آن هنگام من در قم بودم ) كه اعلحضرت محمدرضا سلام رساندند و چون فرزند شما ( اخوى آقا دكتر سيدنورالدين مجتهدى ) در فرانسه مشغول تحصيل طب هستند يك چك فرستادند كه هر قدر بخواهيد بفرماييد تاايشان در خارج از كشور در مضيقه مالى نباشد. ...
مرحوم والد كاملاامتناع كردند و به شدت طرد كردند. واين جريان را هرگز طاغوت فراموش نكرده بود. روزى بعداز فوت امام جمعه اسبق تهران صحبت ازافرادى مى شود كه منصب به آنان تفويض گردد. بعضى از آنها كه مراتب علاقه مندى طبقه فهميده جامعه را نسبت به مرحوم والد احساس مى كردند ايشان را پيش نهاد مى كنند. جواب رژيم در ردايشان اين بود كه او با ما ميانه خوبى ندارد چند بار كه خواستيم وسائل ملاقات را فراهم كنيم بشدت رد كرد بنابراين صلاحيت ندارد. يادم هست كه مرحوم نواب صفوى در زمستانى سخت وارد زنجان شدند و باايشان ديدار خصوصى كردند. زمستان سختى بود مرحوم نواب عباى مناسب فصل را نداشت يك عباى شال طارم زنجان تقديم ايشان كردند. بعدازاين ملاقات پس از مراجعه مرحوم نواب آن جريان تيراندازى در دانشگاه واقع شد كه معروف است .
در هر حال مرحوم والد به انقلاب در حوزه مخصوصااز جهت اخلاق تهذيب نفس و ورود به عالم سياست و گرفتن زمام امور به سختى معتقد بود واز بذل ميسور و فراهم نمودن مقدمات كار دريغ نداشتند.
اين داستان را عرض كنم كه دراوائل كشف حجاب ايشان در تهران بودند. يادم است نامه مفصلى به يكى از منسوبين نزديك در زنجان نوشتند.ايشان يكى از رجال معروف زنجان و خاندان سرشناسى هستند. مضمون آن نامه تحذيراز شركت در مجالسى بود كه با خانمهاى بدون حجاب تشكيل مى شد. مرقوم فرموده بودند: مبادا يك وقت بترسى و مثلااز باب تفسير غلط تقيه در چنين مجالسى با شرايط خاص حاضر گردى . آن نامه به آدرس زنجان پست شد.
يك روز كه ايشان بر حسب معمول به ملاقات بعضى از دوستان رفته بودند در وقت معمول مراجعت نكردند تا عصرازايشان خبرى نشد. بعد شخصى خبر آورد كه نگران نباشيد ايشان از شهربانى خلاص شدند. فعلا در منزل يكى از دوستان هستند (يكى از رجال زنجان را نام برد) بعد كه ايشان به منزل مراجعت كردند معلوم شد كه نامه مزبور سانسور شده ايشان را مستقيم پيش رئيس شهربانى كل بردند. آنجا رئيس شهربانى پرسيده بود.[ اين نامه را شما نوشتيد؟]ايشان با صراحت و قاطعيت تمام فرمودند:[ بله من نوشتم]. آنگاه گفته بود: مگر نمى دانيد كه اعليحضرت همايونى (رضاخان )امر به كشف حجاب فرمودند. والد مرحوم در جواب فرموده بودند:[ چرااز همه جريانات اطلاع دارم ولى بيان نامه را به حكم وظيفه دينى كه بالاى هرامرى قرار دارد نوشته ام و دراين راه خود را براى هر جريانى كه واقع گردد آماده كرده ام] بعداز توهينايى زياد به ايشان قرار تبعيدايشان از تهران به كاشان را مى گذارند.اما دستگاه رضاخان اين امر را به صلاح خود نديد و بعد از تبعيدايشان منصرف شد.
فعلا به همين مقدار كه مفصل هم شد اكتفاء مى كنيم . عمده غرض آن است كه اغلب جوانها كه ازاوضاع سابق واسبق درست خبر ندارند قدر نعمت انقلاب را بدانند.
و باز نمى توانم اين خاطره رااز مرحوم طالقانى ترك كنم . در زمان نخست وزيرى تيمورتاش ملعون بود. مرحوم طالقانى با حالت آشفته كه آن وقت نوجوان بسيار نورانى بود وارد محضر والد شد فرمود:[ باز شاهد يك بى غيرتى و ...از دو نفر وكيل در خيابان اميريه بودم . و بعد فرمودند: (با ذكراسم آن دو وكيل مجلس شوراى آن زمان)[ اين دو نفر چند قدم از من جلوتر در پياده رو حركت مى كردند چنان گرم صحبت شده بودند كه متوجه اطراف نبودند من صحبت آنها را مى شنيدم يكى از آنها به ديگرى مى گفت كه من خانم خودم را كه به خدمت حضرت اشرف (تيمورتاش ) بردم . بعدا معلوم شد كه همه چيزش مورد پسند حضرتشان واقع شده فقط كمى از (باكمال معذرت ) بزرگى پستان خانم گله مى فرمودند].
اين مشتى از خروار واندكى از بسيار آن دورانهاست . توصيه اكيد من اين است كه مبادا كمبودهاى فعلى را شيطان جلوه داده و كفران نعمت انقلاب بكنيم بايد مواظب بود كه گرفتاراوهام نشد و گول يك عده مغرض و يا مقدس مابان ساده لوح را نخورد.
اين قطعه را بااين آيه شريفه ختم مى كنم[ ثم جعلنا كم خلائف فى الارض من بعده هم لتنظر كيف تعلمون]. .
حوزه : به نامه هاى متعدد مرحوم كمپانى به مرحوم والدتان اشاره داشتيد آيااين نامه ها موجوداست ؟
استاد:البته همه نامه ها خير به لحاظ اين كه مرحوم والد فرد مبارزى بود و عرض كردم كه فتوى جهاد داد با رژيم شوروى و فردى را مامور مبارزه كرد دراين ميان كه ملازم با نقل وانتقالات مكانى است مقدارى از آن نامه هااز بين رفته است . در تهاجماتى كه به منزل والد داشتند مقدار زيادى كتاب و قسمتى از نامه ها را بردند. و بعضى از كتب خطى ديگراز جمله رساله شفا و بسيار مختصر مرحوم آيت الله كمپانى اما منظومه حكمت كه مرحوم كمپانى قبل از چاپ امر به استنساخ فرموده و در حواشى نسخه خطى به خط شريف خوداشاره به اسماء صاحبان آراء فلسفى نموده اند موجوداست .
حوزه با توجه به شرائط اجتماعى و فرهنگى معاصر و مسووليت روحانيون چه معلومات و علومى را در زمان كنونى براى حوزه هاى علميه لازم مى دانيد؟
استاد: حوزه ها در زمينه فقه واصول و معقول خوب هستند امااين گونه نيست كه استعدادها تماما براى فقه واصول خلق شده باشند مى توان تفاوت استعدادها را به تفاوت نفوس دانست در حوزه هاى ما افرادى پيدا مى شدند مانند علامه امينى كه در رشته اى كار كرده اند و نتيجه آن اثرارزشمندى مانند[ الغدير] شده است .البته اين كار فردى است و نه اين كه برنامه حوزه باشد. خود مرحوم علامه امينى استعدادش را مى شناسد و بكار مى اندازد. حال اگر در حوزه استعدادها شناخته و هدايت بشود خيلى موثراست . مثلا كسى ممكن است استعداد كاركردن در بيوگرافى را داشته باشد كه اين خود علمى مهم است و رشته تحصيلى خاصى در دانشگاههاى خارج دارد. متاسفانه اين علم و نظير آن كه خيلى مفيداست در حوزه ها كار نمى شود اگر هم صورت گرفته به صورت فردى و خوجوش بوده است . ( البته بيوگرافى رااز
باب مثال عرض كردم ).
مى دانيد كه كاركردن بر روى علومى كه جنبه فردى دارد و جنبه عمومى و رسمى ندارد از خودگذشتگى مى خواهد چرا كه دانشمند دراين علوم به حساب عالم و دانشمند حوزه گذاشته نمى شود بلكه فردى است كه جنبى كار كرده است . و كاملا يادم است كه مرحوم آيه الله آقاسيدمحمد حجت كوه كمرى در درس صلوه به بحث قبله رسيدند و در بحث است كه شى ء يا بعد مسافت اتساع جهت پيدا مى كند فرمودند: وقتى كه فيزيك مى خوانديم معلوم شد كه ايشان فيزيك مى خوانده منتهى فردى . مقدارى ازاين علوم بايد در حوزه تدريس بشود و بالاخص ادبيات كه كليد فهم قرآن است بايد اهميت بيشترى داده شود.
حوزه : در زمينه شناخت معصومان و عالمان دينى - كه به آن در ضرورت پرداختن به بيوگرافى اشاره كرديد توضيح مبسوطترى ارائه بفرمائيد تااين احساس نياز محسوس تر در آيد و طالبان دانش و فضلاء به اين بخش از كارهاى انجام نايافته و يا كم كار شده اطلاع بيابند.
استاد: بسيارى از شخصيتهاى بزرگ حتى معصومين[ ع] شخصيتهاى واقعى آنان معلوم نيست .افرادى در معرفى آنها به بعضى از ظواهر پرداخته انداما صورت و سيرت واقعى آن بزرگان در تراكم جهالتها مخفى است و ما چه صدماتى راازاين راه خورده ايم . دراين مورد خاطره اى است كه حدود سى سال قبل در دفعه اول كه به حج مشرف بودم با شخصيت معروفى به اسم دكتر عبداللطيف و مياطى آشنا شدم اين فرد استاد روانشناس و بسيار خوش صحبت و مطلع بود و هميشه در جيبش قرآن همراه داشت . و به آيات قرآن مسلط بود و به درد مسلمانها آشنائى داشت در هنگام قصد مراجعت به ايران ازايشان در خواست كردم كه به ايران بيايند.ايشان گفتند :به چه مناسبت به ايران بيايم . من ازايران غيراز دو نفر نمى شناسم . يك ملاى رومى - كه از طريق ترجمه مثنوى با آن آشنا شدم - و ديگرى هم شيخ ابوعبدالله زنجانى ( ايشان دائى ما بودند كه آن زمان بواسطه نطقهاى علمى در جوامع مصر و دمشق معروف بودند و هم چنين كتابهائى دارند.از جمله كتابى در بيوگرافى صدرالمتالهين با نام الفيلسوف الفارسى الكبير... كه اين كتاب در آن زمان توسط مجمع علمى دمشق
چاپ شد و ديگرى تاريخ القرآن.
من حيرت زده شدم و گفتم : بها قبرالامام على بن موسى[ ع] . خدا مى داند كه در جواب به من گفت :[ ومن على بن موسى ؟] على بن موسى كيست ؟.
من آنجا پيش خود گفتم كه ما نمك پروده اين خاندان هستيم اما نتوانستيم اقلا آنها را به جهان اسلام معرفى كنيم .
ازاين جااستفاده مى شود كه بسيارى از علوم نمى تواند جنبى باشد بلكه بايد مستعدين به سوى آنها سوق داده شوند.افرادى مثل نيكلسون تمام عمر را صرف شناخت و شناساندن مولوى مى كنند چرا نبايد در حوزه افرادى را داشته باشيم كه نسبت به بزرگان اعاظم ما اين گونه عمل بكنند؟
يادم است كه يكى از علماء مصر (شيخ عبدالله علائلى ) كتابى درباره امام حسين[ ع] نوشت با نام سمواالمعنى فى الذات اواشعه فى حياه الحسين[ ع] .ايشان ( علائلى ) بسيار در لغت عرب وارد بود و كتابى در لغت دارد. فرزند مرحوم شيخ محمدحسين اصفهانى (معروف به كمپانى ) به زنجام آمده بودند و مى فرمودند كه پدرم بعداز مطالعه اين كتاب فرمود كه راجع به حضرت سيدالشهداء يااينطور بنويسيد و يا هيچ ننويسيد (كه تعرضى به نوشته هاى موجود بود.)اين هم يكى از كمبودهاى حوزه است كه انشاءالله بايد بر طرف گردد. بالاخص افرادى راجع بشناساندن ائمه اطهار صلوات الله عليهم با تامل درادوار تاريخ زندگى و برخوردشان با متكلمين و دانشمندان عصر خويش بالاخص امام صادق وامام على بن موسى الرضا و شرح آن مجالس تاريخى با علماى اديان گر چه بقول مولوى :
شرح تو بگذشت در قدر عقولعقل در شرح شما شد بوالفصول
اما بااين همه آب دريا رااگر نتوان كشيد هم بقدر معرفت بتوان چشيد و بالاخص سيرادوار فلسفه و كلام در عصرائمه اطهار صلوات الله عليهم مسلما در فهم مطالب غامض فلسفى تاثير بسزائى دارد بايد قدم نهاد مقدارى ازاين كار را شهيد علامه مطهرى انجام داده ولى ناقص مانده است . و بايد دنبال كارايشان را گرفت .
ادامه دارد