آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - مفهوم سنن الهى در تفسير المنار - تهامى فاطمه

مفهوم سنن الهى در تفسير المنار
تهامى فاطمه


  (نگاهى به يك كتاب)
مقاله (مفهوم سنن الهى در تفسير المنار) به واقع تلخيص و گزارش كتابى است با همين عنوان, به زبان فرانسوى. سركار خانم دكتر فاطمه تهامى كتاب را به دقت مطالعه كرده و بدين سان محتوى آن را گزارش كرده اند (آينه پژوهش) مى كوشد با گزارش هايى از اين دست افق هاى جديد در پيشديد خواننده ايرانى بنهد و توفيق از خداوند است. آينه پژوهش
كتاب (افعال انسان و عمل خداوند) يا (مفهوم سنن الهى در تفسير المنار) هجدهمين اثر از سرى جديد زبان عربى و انديشه اسلامى در مجموعه (پژوهش) است كه با نظارت دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه سَن ژوزف در بيروت چاپ و منتشر مى گردد. اين اثر, پيش از آنكه به صورت كتابى مستقل انتشار يابد, به عنوان رساله دكترى مؤلف در حوزه انديشه اسلامى به دانشگاه پاريس, ارائه شده است.
مؤلف كتاب, كريستيان وان نيسپن توت سونار١ در پيشگفتار مى نويسد:
امروز, توجه خاصى به موضوع تحول و تطوّر در جامعه اسلامى معطوف شده است, جامعه اى كه شاهد طيف وسيعى از گرايش هاى گونه گون, از جنبش هاى بنيادگرايانه تا تمايلات لائيك و مدرنيست بوده است.
با اين حال كمتر كسانى مى دانند كه اين جنبش ها تا كجا ريشه در تطوّر انديشه و آگاهى اسلامى در دو سده اخير دارند. يكى از بارزترين دستاوردهاى جنبش اصلاح طلبى اسلامى, تفسير قرآنى (المنار) است. بررسى اين نكته كه چگونه اين تفسير با تعريفى دوباره از رابطه ميان فعل انسان و عمل خداوند, در پيِ بيدارسازى و تجديد ساختار فكرى جامعه اسلامى عصر خويش بوده, ما را در شناخت پيشرفت هاى بعدى كمك مى كند.
در اين پژوهش, سُنن الهى به عنوان يك مفهوم اساسى كه مؤلّفان المنار از طريق آن به توضيح ديدگاه نوين خود مى پردازند مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و اين دو هدف را دنبال مى كند:
نخست: ارتباط ميان عمل خداوند و سلطه نامحدود او از يكسو, و اعمال انسان با تجليّات گونه گون آن از سوى ديگر.
و دوم: سازگارى ميان قدرت مطلق الهى كه سرنوشت آدميان را رقم مى زند از يك سو, و آزادى انسان و بهره گيرى او از اين آزادى از سوى ديگر.
مؤلف در پيشگفتار به طرح و بحث مسائل زير پرداخته است:
ـ جنبش اصلاح طلبى;
ـ دقايقى از زندگى شيخ محمد عبده و محمد رشيدرضا;
ـ تفسير قرآنى المنار;
ـ سنن الهى;
ـ مفاهيم مرتبط با سنن;
ـ طرح پژوهشى.
مؤلف, خواننده را براى آشنايى بيشتر با المنار به نوشته ژاك ژُميه٢ با عنوان تفسير قرآنى المنار و نيز به كتاب هاى ديگرى كه بخش هايى از آنها به شناخت المنار اختصاص يافته ارجاع مى دهد و با نقل قول شحاته درباره سَبك و روش المنار, خود نيز گزارش كوتاهى از اين تفسير ارائه مى دهد و آن را ثمره همكارى دو تن از نام آورترين نمايندگان جنبش اصلاح طلب و حاصل شور و تپشى مى شمارد كه جمال الدين افغانى در جامعه اسلامى آن روز برپا كرد.
انگيزه مؤلف در پرداختن به پژوهشى درباره (سنن الهى) آن گونه كه خود مى گويد اين است كه:
اين عنوان بارها و بارها در المنار تكرار مى شود و اهميّت كمّى و كيفى كه به اين اصطلاح داده شده نمايانگر آن است كه خود, يكى از شاخص هاى محورى اين تفسير است كه نگرش مؤلفان آن را به جهان و به نقش فردى و جمعى انسان در اين عالم نشان مى دهد.
به نظر مؤلف, اين واژه و اين مفهوم نزد پژوهندگان پيشين, از چنين اعتبارى برخوردار نبوده است, و حتى اگر مشابه آن را ـ در نگاه نخستين ـ در آثار برخى از متفكران اشعرى, همچون غزالى بيابيم, امّا اين مفهوم در انديشه مصنّفان اَلمنار با آنچه در تفكر اشعريان وجود دارد, عميقاً متفاوت و در پاره اى جهات حتى مخالف است.
سنن الهى, آنچنان كه در المنار بيان شده, شارح تمامى ساختار استوار آفرينش است و حتى شايد بتوان آن را حكم هستى شناسانه اى دانست كه آفريده, به حكم آفريدگى خود, از خداوند دريافت مى دارد. اما در چه حدّ و در چه وجهى؟ در اين جا بايد از اين وضعيت هستى شناسانه سخن بگوييم كه خود, يكى از پرسش هاى مهمى است كه در اين پژوهش بدان پاسخ داده مى شود.
سنن خداوند, ثوابتى اند كه خداوند به حكمت رُبوبى خويش, جهان و هرچه را در آن است در تطابق با آنها آفريده, و يكى از اين آفريده ها, انسان است. آفريده اى آزاد و مسؤول كه پيام الهى را درمى يابد و توانِ اختيارى اجراى احكام الهى را هم دارد. اين كرده انسان در جهانى كه با همين سنن الهى نظم يافته, پديد مى آيد و هر كرده او, به حكم همين سُنن, پيامدهاى خود را دارد. جامعه انسانى نيز ـ كه آدمى به حكم فطرت بدون آن نمى تواند زيست كند ـ لزوماً از قواعدى پيروى مى كند كه زندگى بشر براساس آن نظام يافته است, و اين قواعد هم سنت هاى الهى اند و بالاخره اينكه, اين سنت ها نه تنها سير زندگى اين جهانى را نظم مى بخشند, بلكه براساس معيارهاى ارزشى ثابتِ اين سنت ها است كه خداوند جزاى آدمى را در اين زندگى دنيوى و بيشتر در آن زندگى اُخروى, مقرّر مى فرمايد, و رستگارى آدمى در زندگانى جاودانه, وابسته به اين سنن است.
از آنجا كه همه پديده هاى زندگى بر پايه اين سنت هاى استوار و قاطع الهى بنا شده, به گونه اى كه هر عمل انسان پيامدهاى معيّن و مشخص دارد, پس آدمى مى تواند تا آنجا كه قدرت شناخت اين سنن به او داده شده, پيامدهاى اعمال خود را از پيش بنگرد و بشناسد, و البته تنها علم خداوند است كه بر اين سُنن احاطه تامّ و تمام دارد.
و باز براساس همين سنّت ها است كه آدمى مسؤول كرده هاى خويش است. و آنچه مى كند كرده هاى دلخواهانه و عبث و با پيامدهاى تصادفى و پيش بينى ناپذير نيست.
شناخت اين سنن الهى, زيرساخت زندگى اخلاقى انسان, و نيز سنگ بناى جامعه انسانى سرشار از كاميابى و خوشبختى است. در چنين منظرى, نقش دين الهى فراخوانيِ آدميان به شناخت و رعايت سنن الهى است و حقايقى را به آنان مى شناساند كه بدون يارى دين توانِ شناخت آنها را نداشتند; به ويژه حقايق حاكم بر رابطه ميان اين جهان و جهان ديگر. همچنين سنت هايى را به انسان ها مى شناساند كه آنان را براى ساختن جامعه اى آرمانى توانا مى كند و در جمع (بهترين امتى كه براى آدميان پديد آمده) زندگى كنند.
بدين گونه, تمامى مبحث سنن الهى, سرانجام با آن غايت اصلاحى پيوند مى خورد كه مقصد و مقصود اصلى محمد عبده و رشيدرضا, و هدف نخستين آنان از تفسير قرآن بوده است. طرح پژوهشى مؤلف
مؤلف, اثر خود را براساس طرح تحقيقى كه داشته, در يك مقدّمه, سه بخش, ده فصل و يك استنتاج تنظيم كرده است. موضوع مقدمه, كاربرد واژه سنت و مشتمل بر گفتارى درباره ريشه و مفهوم عام سنّت, سنت يا سنن در قرآن, سنت يا سنن در آثار اسلامى و سنت الهى آن گونه كه در علم كلام مطرح مى باشد, است.
مؤلف در آغاز بخش يكم, كاربردهاى متفاوت (سنّت/سنن) را در تفسير المنار برمى شمارد و يكى از دشوارى هاى تعبير سنّت/ سنن در تفسير المنار را در اين مى داند كه واژه مزبور كاربردهاى بسيار متفاوت دارد. چنانكه در پاره اى موارد, يك مفهوم فنّى و خاصّ مى يابد و در پاره اى موارد, حداقل در نگاه نخستين, چنان به نظر مى رسد كه از زبانى عادى و متعارف برخاسته و بار ويژه اى ندارد.
المنار واژه سنّت را در مفهوم اخصّ (سنت پيامبر) به كار مى برد كه كاربردى رايج است; يعنى هرگونه رسم, عادت, شيوه, رفتار و روش كار.
رشيدرضا در شرح آيه ٨ سوره يوسف مى نويسد: (اين يك سنت (عادت) رايج در ميان زنان است كه مى خواهند از خطايى كه كرده اند بگريزند و ديگرى را مقصّر نشان دهند). در شرح آيه ٣٣ همين سوره مى نويسسد: (اين كلام يوسف را تنها بايد به سياق روايى قرآن و برحسب سرشت زن و مرد, و سنن اجتماعى و اخلاق و عادات و سيره صالحان و پيامبران تفسير كرد).
مثال اخير بيشتر به كاربردى نزديك است كه در بحث از سنن به عنوان قوانين اجتماعى از آن سخن خواهيم گفت. به هر حال, اين (سنن اجتماعى) با آنچه (اخلاق و عادات) مى ناميم, بى آن كه هيچ فاصله اى (حتى بدون يك ويرگول) به كار رفته باشد, در كنار هم آمده اند.
تشخيص كاربرد دقيق واژه سنن, گاه بسيار دشوار مى شود; زيرا در پاره اى موارد, اين قوانين قطعى ـ كه سنت هاى خداوندند ـ بى آن كه به خداوند نسبت داده شده باشند, تنها به عنوان (قوانين) شناسانده شده اند. در اين مفهوم است كه بسيار از سنن فطرت سخن مى رود (١/٣٤٠, ٢/٢٧٤, ٤/٣١٠, ٥/٢٢٠, ٨/٢٤٥) و يا از سنن كَونيّه (٨/٢٠٥, ٩/٢٧١) و يا از سنن اجتماعى (٢/٣٧٣, ٩/٢٥٠) و يا سنن فيزيكى و اجتماعى (٩/٢٦) و يا سنّت ردّ الفعل (٦/٢١٦, ٨/٣٢٣) ويا سنن نور و برق و اَجرام سماوى (٩/٣٥٨); در حالى كه معلوم است كه همه آنچه از آن ياد شد, سنن خداوند در (پديده)ها و (بود)هاى ياد شده اند; يعنى قوانين استوار و نظام ريشه دار و پايدارى كه خداوند براى اين پديده ها و بوده ها برقرار كرده است.
نكته ديگرى كه در اين جا به نظر مى رسد, تمايز ننهادن ميان گونه هاى متفاوت قوانين علمى اى است كه واژه سنت در توصيف آنها به كار رفته است; زيرا يك قانون جامعه شناختى از نظر جزميّت و قاطعيّت نظير يك قانون فيزيكى نيست و درجه (لازميت) اوّلى با دومى متفاوت است.
با اين همه, شمار نصوصى كه واژه سنّت/سنن در آنها به يك معنى خاص به كار رفته, آن قدر هست كه دستيابى به ديدگاه المنار درباره سنّت هاى الهى را ميسر سازد; هرچند پاره اى نكات همچنان تاريك و مبهم مى ماند.
كاربرد تعبير سنت/سنن الهى پيش از هر چيز نمايانگر آن است كه خداوند, جهان را عبث و بى نظم نيافريده كه هر رويدادى بى ارتباط با هر عاملى رخ دهد, بلكه ساختارى استوار و نظم يافته بدان بخشيده است كه برحسب آن, هر عمل آدمى نقشى خاص و معيّن در پيامدهاى قابل پيش بينى دارد, و مسئوليّت انسانى بر همين اساس قابل توجيه است.
مؤلف, تمامى فصل نخست را به توضيح كاربرد مفهوم سنن الهى در رابطه ميان علت و معلول, تعريف سبب, مشيّت الهى, حوزه هاى مختلف كاربرد سنت عليّت, قوانين طبيعى, درجه اعتبار يا نسبيّت قوانين طبيعى و بالاخره بيان نتايج مربوط به سنن الهى در قلمرو عليّت اختصاص داده است.
فصل دوم به بحث پيرامون رابطه ميان سنن الهى در جهان مادى و در جامعه انسانى اختصاص دارد و مؤلف نخست به اين نكته اشاره مى كند كه آن دو چنان به يكديگر نزديك اند كه گاه ميان آنها خلط مى شود. براى مثال, رشيدرضا در بيان شرايط توكل, تأكيد مى كند كه در اين زمينه بايد سنن كَونيّه و سنن اجتماعى با هم و در رابطه با هم ـ و نه جدا از يكديگر ـ ملحوظ واقع شوند. وى همچنين در شرح آيه ١٦٥ سوره اَنعام, از سنت هاى اجتماعى به مفهوم جديد جامعه شناسى و روانشناختى سخن مى گويد و در بحث از (سنن الهى در نظام علت و معلول) مى نويسد: (بهره انسان از سعادت تناسب مستقيم با ميزان علم و عمل آنان به احكام شرعى, و با لحاظ كردن سنن طبيعى و جامعه بشرى دارد). در اين مورد, اختلاط و درهم آميزى متقابل حوزه هاى مختلف سنن الهى به خوبى نمايان است.
المنار با تأكيد بر اين نكته كه هيچ كس جز خداوند, قدرتى بر خلق ندارد مگر آن مقدار كه خداوند به او بخشيده باشد, مى گويد حتى در اين حالت نيز نمى تواند از حكومت سنن عام خارج گردد.
قرابت و ارتباط بسيار نزديك ميان سنن حاكم بر جهان طبيعى و سنن حاكم بر زندگيِ اجتماعى در اشكال گوناگون نمايان است, و اين ارتباط چنان است كه مى تواند يك ديدگاه جبرگرايانه از پديده انسانى را به ويژه در زمينه اجتماعى القا كند; به گونه اى كه جريان فرايندهاى اجتماعى را درست همانند فرايندهاى فيزيكى نشان دهد.
با اين همه, به نظر نمى رسد كه اين امر انگيزه مؤلفان المنار براى تأكيد نمودن بر آزادى انسان, چه فرد واحد و چه امت, بوده باشد; فرد و امتى كه المنار آنان را به خروج از جبرگرايى و ورود به انتخاب آگاهانه, آزاد و مسئولانه فرا مى خواند. به نظر مؤلف, هدف از بيان اين ارتباط (ميان سنن حاكم بر جهان طبيعى و قلمرو انسانى) بيشتر براى روشن كردن مسؤوليت انسانى است, و اينكه پيامدهاى عمل آدمى, پيامدهايى تصادفى و غير قابل پيش بينى و (هر آنچه آيد) نيست; بلكه هر عمل آدمى در يك نظام متين, منظم و معيّن جاى دارد.
مؤلف در ادامه اين فصل, به سنن روان شناختى و جامعه شناختى, و سنن الهى در تكوين, تقدير, طبايع, غرايز ـ چنانكه در المنار آمده ـ پرداخته و يازده سنت از اين گونه را, و از جمله سنت مبارزه و سنت مسئول بودن امت ها در سرنوشت خود, برمى شمارد.
مؤلف در فصل سوم به بحث پيرامون جنبه عِلّى جزا, و جزاى فردى و اجتماعى پرداخته و مى نويسد:
به اعتقاد مؤلفان المنار, تطابق كامل ميان عمل و جزا در دنياى ديگر حتميّت دارد; امّا در زندگى اين جهانى ممكن است كه شرايط زندگى فرد با ميزان تلاش و پايه تقوا و پرهيزگارى او مطابقت نداشته باشد و اين واقعيت كه جزاى هر فرد در اين جهان به تمام و كمال داده نمى شود, خود, از ادله بعث و جزاى جهان ديگر است.
مؤلف در اينجا توضيح مى دهد كه به نظر او رشيدرضا در اين زمينه تأثيرى از كانت نپذيرفته, اما مشاهده اين استدلال در دو نظام انديشه كه عميقاً با هم متفاوت و از يكديگر جدا هستند, نكته اى جالب است.
رشيدرضا نظرات مفسرانى را كه به تحقير اين جهان كوشيده اند, مورد انتقاد سخت قرار مى دهد; همان گونه كه از رهبانيّت مسيحى و ترك دنياى صوفيانه انتقاد مى كند.
مغفرت: نكته اى كه مؤلف در اين فصل بر آن انگشت مى نهد, موضوع مغفرت است كه مى تواند به گونه اى خلاف آنچه تاكنون از آموزه المنار ديده ايم, ظاهر شود. بخشش خداوند تنها در پى يك بازگشت از گناه ورزى (توبه) حاصل مى شود. (توبه) از نظر مؤلفان المنار, تغيير گرايش گناهكار از بدكردارى به نيك كردارى است كه آثار گنهكارى را از روح تائب مى زدايد و صفات مثبتى را كه نتيجه نيك كردارى است, در او پديد مى آورد.
المنار, در پايان تفسير سوره انعام ذيل عنوان (اصول علمى, عملى, دينى و اجتماعى), در اصل بيست ويكم به تشريح ساختار توبه مى پردازد. توبه صحيح همراه با عمل صالح ـ كه لازمه آن است, آمرزش گناهان و رحمت خداوند رحمان را به دنبال دارد, زيرا خداوند خود بنا بر سنّت خويش در آفرينش و وعده اى كه در كتاب خود داده است, اين آمرزش و رحمت را بر خود واجب گردانيده است و اين نه به سبب وجوبى است كه ديگرى بر خدا فرض كرده باشد و نه به دليل شفاعت شفاعت كننده اى است.
اين, بنا بر سنّت فطرى بشر, مستلزم ترك گناه و روى آوردن به كارهاى صواب است.
اين را براى متذكر شدن افراد و اقوام اين امت آورديم, آنان كه خداوند اين كتاب را پيشوا و راهنماى آنان قرار داد و بازگشت از آنچه را خلاف دين قويم الهى و صراط مستقيم است, بر آنان واجب نمود.
اين عبارت المنار گوياى الزامى بودن پيامد توبه يعنى مغفرت الهى است و منشأ اين الزام و لزوم نيز خود خداوند است و اين منافى آن نيست كه چنين لزومى هم در وحى الهى و هم در سنن آفرينش خداوند ظهور يابد و در واقع از همان نظامى نشأت مى گيرد كه خداوند به آفرينش خويش داده است.
عذاب مؤبّد در دوزخ: مؤلف تحت اين عنوان, نخست اقوال معتزليان و اشعريان درباره گناهان كبيره و عذاب متعلق به هريك, و سپس نظر مؤلفان المنار را در همين موضوع نقل مى كند.
جنبه مضاعف جزا: در اين بخش, مؤلف به گونه ديگرى از جزا اشاره مى كند كه المنار در تفسير آيه ٢١ سوره انعام در توضيح (جزاى دوم) مطرح كرده و آن را برخاسته از مقتضاى فضل و عدل الهى و مترتب بر (جزاى نخست) مى داند و براى آن دو قسم ذكر مى كند: قسم نخست جزاى خاصّ بندگان محسن خدا است كه خداوند به فضل خود بر پاداش آنان مى افزايد و قسم دوم, قصاص در حقوق است كه خداوند به حكم عدالت خويش, ظالمان را به كيفر ظلمى كه بر مظلومان روا داشته اند, قصاص مى فرمايد. اين جزا البته مطابق با استحقاق آنان است, اما خداوند به حسب حكمت و رحمت خويش گاهى از عذاب آنان مى كاهد و گاهى آنان را مى بخشايد.
مؤلف سپس به شرح انواع جزاها مى پردازد و فصل سوم كتاب را با اين توضيح به پايان مى برد:
آموزه سنن خداوند در جزاى اعمال انسانى هرچند اين امر امكان مى دهد كه معنى (سنن الهى) در مجموعه حوزه هايى كه اين مفهوم در آنها به كار رفته, بهتر درك شود. از اينجا سنن خداوند به گونه اى بسيار روشن و در كمال استوارى و نظم خود ظاهر مى شود, و سنت جزا همچون زنجيره علت و معلول ميان اعمال و جزاها, لازمه عمل است و عمل انسانى برحسب طبيعت خود اين فرايند را در پى دارد.
مؤلف در فصل چهارم كتاب, موضوعات زير را مورد بحث قرار داده است:
ـ خداوند, علت العلل و واضع سنن;
ـ غفلت از رابطه تأثيرگذارى, كه خودش مخلوق است, با خداوند خالق;
اين موضوع اشاره به آن دارد كه رشيدرضا تأثير ذاتى علل و اسباب را نفى نمى كند; اما اين تأثير را نشأت گرفته از فيض خداوند مى داند;
ـ معنى توحيد;
ـ انتساب اعمال به خدا و انسان;
با توجه به آيات قرآنى درباره اعمال انسانى, متوجه مى شويم كه برخى از آنها چنان است كه گويى همه اعمال انسان به خداوند نسبت داده شده و برخى ديگر چنان است كه اعمال شايسته و نيكى هايى كه براى انسان پيش مى آيد, به خداوند و اعمال ناپسند و ناكامى ها و تلخى هايى كه در زندگى آدمى روى مى دهد, به خود انسان منتسب شده است. مؤلفان المنار كوشيده اند نشان دهند كه ميان اين تعابير به ظاهر متناقض, هماهنگى و انسجام است و تلاش كرده اند تا تحليل روشنگرى از اين تناقض صورى ارائه نمايند. مؤلف, سپس به نقل نصوص و عباراتى كه در اين زمينه مهم جلوه مى كنند, مى پردازد و ديدگاه المنار را با استناد دقيق به نوشته هاى مؤلفان آن در اين موضوع, روشن مى سازد.
بخش دوم كتاب مشتمل بر چهار فصل (از فصل پنجم تا فصل هشتم) است. اين بخش به توضيح و تفسير معانى دقيق پاره اى از واژه هاى كليدى مى پردازد كه در رابطه با موضوع كتاب بارها و بارها به كار رفته اند.
فصل يكم از اين بخش, به بررسى مفهوم واژه (قَدَر) اختصاص يافته كه نخست معانى اين واژه از كتب معتبر لغت, همچون تاج العروس و لسان العرب نقل شده, سپس معانى آن, آن گونه كه در كتب تفسير, حديث, و در كلام متكلمان به ويژه كلام ابن تَيميّه در مجموعه الرسائل الكبرى و حتى مفاهيم آن كه در ترجمه هاى فرانسه و انگليسى قرآن آمده, مورد استناد قرار گرفته و مؤلف به تجزيه و تحليل همه آنها پرداخته است.
پس از اين تمهيد, مؤلف به بحث درباره مفهوم (قَدَر) در تفسير المنار پرداخته و با استناد به شرح و تفسير آيات متعدد, در صددِ روشن ساختن معناى دقيق واژه مزبور در اين تفسير برآمده است.
مؤلف, فصل ششم را با عبارات زير آغاز كرده است:
پايان زندگى افراد و جوامع, همواره براى انسان رازى ناگشودنى بوده است, واقعه اى كه يقينى ترين و قطعى ترين و در عين حال ناشناخته ترين واقعات است. آيا به راستى زمان سرآمدِ حيات, از روز ازل معيّن و مقدر بوده است؟ آيا مرگ تقديرى كور است يا مى توان آن را پيش بينى كرد؟ آيا مى توان زمان آن را مقدم يا مؤخّر كرد؟ آيا اين يك قضاى الهى است كه از پيش مقرر شده و جايى براى دخالت انسان باقى نگذاشته است؟
مؤلف در اين فصل, پس از مقدمه اى كوتاه تحت عنوان (اجل در سنت) نخست به توضيح معناى لغوى اجل مى پردازد و تكرّر وقوع اين واژه در قرآن, و توصيفى كه همراه هر مورد آمده, و سياق هر كاربرد آن را بيان مى كند, و مى افزايد كه در احاديث بر وجه علّى (جبرى) اَجَل تأكيد شده است و يادآورى مى كند كه مسأله اجل به معنى پايان حيات, موضوع مهمى براى بحث هاى كلامى بوده است.
در پايان, با عنوان (اجل در تفسير المنار) به برداشتى كه مؤلفان المنار از اين واژه و مفاهيم آن داشته اند, اشاره مى كند.
مؤلف, در ذيل عنوان فصل هفتم (توفيق ـ خذلان) مى نويسد:
واژه (توفيق) كه بارها در المنار به چشم مى خورد, در لغت به معنى (هماهنگ ساختن و سازگارى دادن) است و اما غالباً به مفهوم مساعدت و يارى رسانى الهى به كار مى رود. گاه نيز با واژه خِذلان روبه رو مى شويم كه مفهومى مخالف توفيق دارد و به معنى رها ساختن و واگذاشتن است و در نصوص دينى به مفهوم آن است كه خداوند بنده متمرّدى را به حال خود رها كرده و وانهاده است. در تفسير المنار, كلمه توفيق به مفهوم آن است كه خداوند با ايجاد سازگارى ميان علت ها, آدمى را به نتايج دلپسند و دلخواهش مى رساند. اين مفاهيم در مباحث كلامى, بسيار مورد گفتگو واقع شده و در مكتب اشعرى, به صورت تعبيرهاى ناهمگون هستى شناختى عمل انسانى درآمده است.
پس از يك مقدمه كوتاهى درباره مسير تحولى مفاهيم توفيق و خذلان, مؤلف مى نويسد:
در قرآن كريم, اين ايده (تصوّر) كه انسان بدون كمك خدا موجودى ناتوان است و خداوند, هركس را بخواهد يارى مى رساند, بسيار آمده است. اما در كنار اين گفتار, كلامى ديگر و به همان اندازه روشن و صريح مى بينيم و آن مسئول بودن انسان است و آيات بسيارى از قرآن عمل انسانى و فعل خداوند را ـ كه تكيه گاه آن است ـ باهم در مى آميزد.
مؤلف در پايان اين بحث, با بيان موارد كاربرد واژه توفيق در قرآن, به بررسى آيات مزبور و گفتار مؤلفان المنار مى پردازد و چنانكه خود گفته, اقوال متكلمان را نيز مورد بررسى قرار مى دهد.
نويسنده, فصل هشتم را با توضيح معنى لغوى (كسب) و مشتقات آن آغاز مى كند. سپس به شرح معانى آن در قرآن و حديث به اختصار, و در كلام به تفصيل, پرداخته و در اين زمينه از كتاب (كسب در فلسفه اسلامى, كلام و سنت كلاسيك)٣ بهره مى گيرد. سپس به بررسى اين عنوان در تفسير المنار مى پردازد و نقاط اشتراك و افتراق ميان آموزه المنار و مكاتب مختلف همچون اشعرى, معتزلى و نئوحنبلى را بيان مى كند و پس از تجزيه و تحليل نظرات مؤلفان المنار ـ و گاه نقد آن ـ مفهوم كسب را در المنار به اختصار بيان مى كند.
بخش سوم كتاب مشتمل بر دو فصل, و فصل نخست آن درباره سنن الهى و تصرفات خاص و گاه به گاه خداوند در سنن خويش (معجزات و كرامات) است. در اين زمينه, مؤلف در پى بيان تفصيلى نظريات المنار درباره معجزه و كرامت نيست; بلكه به دنبال رابطه ميان اين پديده ها با سنن است. وى در آغاز, به اختصار, آموزه سنتى (قرآن, حديث و كلام) را در اين موضوع بيان مى كند و سپس با اشاره به آراى اشاعره و نظرات سيد احمدخان هندى و ابن تيميّه, به شرح آموزه المنار مى پردازد و خواننده را با نقاط مشترك ميان آموزه سنتى و اقوال مؤلفان المنار آشنا مى كند. همچنين تأكيد مى كند كه تعليمات رشيدرضا دقيق تر و روشن تر از تعاليم استاد او, شيخ محمّد عبده است. دقت مؤلف در تجزيه و تحليل كلام مؤلفان المنار و دقايقى كه از لابه لاى تفسير آنان استخراج و استنباط مى كند و آشنايى او با مكاتب علمى, در اينجا نيز به خوبى مشهود است.
موضوعاتى كه مؤلف در اين فصل به آنها پرداخته, عبارتند از:
ـ انواع آيات الهى;
ـ سنن خداوند در عالم شهادت و عالم غيب;
ـ خوارق حقيقى و صورى نزد امت ها و پيروان اديان;
ـ تفاوت ميان خوارق حقيقى و كسبى;
ـ اقسام معجزات تكوينى و روحانى شبه كسبى;
ـ ختم نبوت و انقطاع خوارق به سبب آن, و معنى كرامت;
اين مطالب, همه مأخوذ از نوشته هاى المنار در ذيل آيه دوم سوره يونس است كه نويسنده به اختصار به بررسى يكايك آنها پرداخته است.
آخرين فصل كتاب (فصل دهم) به بحث توكّل بر خداوند و عمل مسئولانه اختصاص يافته است و آموزه المنار و حاصل بحث درباره چگونگى ارتباط ميان توكل و عمل مسئولانه در اين فصل ارائه مى گردد.
مؤلف, پس از توضيحى درباره رابطه موضوع كتاب با توكل, نخست به بررسى معنى توكل در منابع اسلامى (قرآن, حديث و كلام) مى پردازد و به اين نكته اشاره مى كند كه توكل از مفاهيمى است كه در ظاهر از اعتبار و مطلقيّت سنن مى كاهد و بررسى شبهاتى را كه از اين مسأله برمى خيزد در روشن تر ساختن مفهوم واژه توكل مؤثر مى شمارد. بنابر اين به توضيح بيشتر نقش سنن الهى در انديشه مؤلفان المنار و عملكرد آنان در نوسازى جامعه اسلامى مى پردازد. وى پژوهندگانى را كه خواهان اطلاع از سير مفهوم توكل در تاريخ روحانى اسلام هستند به اثر بنديكت رينرت٤ ارجاع مى دهد و مى افزايد كه خود او نيز در پى آن است كه چگونگى ابراز رابطه ميان توكل بر خدا و عمل مسئولانه انسان را در طول تاريخ اسلامى ارائه دهد.
مؤلف پس از بررسى چندين نصّ كه نمايانگر سنتز آموزه المنار در مسأله توكل مى داند, ابتدا توضيح مى دهد كه چگونه المنار در مقابله با بى تفاوتى و جبرگرايى بر اهميّت اراده و نقش كارساز آن در زندگى و سرنوشت بشر تأكيد مى ورزد, و اهميت اراده انسان را نه تنها براى تحصيل رزق بلكه براى قرب به خدا مى داند. و اين قرب به خدا, يك فرايند شخصى (خصوصى) و بيرون از قلمرو زندگى اجتماعى نيست, بلكه همه ابعاد فعاليت اجتماعى را در بر مى گيرد. اقامه نظم و عدالت فعاليتى اجتماعى است كه انسان را متخلق به اخلاق الهى مى كند و اسما و صفات ذات حق را متجلى مى سازد و همه اينها در مسير برپايى يك جامعه خدايى است.
مسأله ديگرى كه در اين فصل, مورد بحث قرار مى گيرد, موضوع (دعا) است كه نويسنده با نقل عباراتى از المنار مى كوشد تا مفهوم آن را در اين تفسير روشن كند و نيز نشان دهد كه مؤلفان المنار, رابطه ميان توكل و عمل به احكام سنت را چگونه درك و داورى مى كنند. و بالاخره در اواخر اين فصل مسأله (رجا) را نيز مورد بررسى قرار داده و سپس اشاره مى كند كه بررسى اين فصل درجه وابستگى المنار به گذشته سنت اسلامى و ميزان ابداع و نوآورى آن, و نيز نزديكى ميان موضع المنار, و به ويژه شخص رشيدرضا را با مكتب نوحنبلى نشان مى دهد و مى افزايد كه در هر حال نمى توان آموزه المنار را فاقد ابداع و نوآورى دانست.
المنار در موضوع سازگارى ميان توكل و عمل از حوزه ديد سنت فراتر مى رود. زيرا در اعتقاد سنتى, شمار نويسندگانى كه تنش ميان توكل و عمل را باور ندارند, اندك است. و اين تنش در المنار مطلقاً ديده نمى شود. چنانكه در نصوصى از آن, اين دو واژه در كنار هم آمده و نه تنها تعارض و تزاحمى ميان آنها ديده نمى شود, بلكه همخوانى و هماهنگى ميان توكل و عمل, به خصوص در بحث از موضوع دعا, مشهود است. مؤلفان المنار با همان قاطعيتى كه با تقديرباورى معارضه مى كنند, با عمل گرايى, كه رستگارى آدمى را تنها در گرو عمل خود او مى داند نيز مقابله مى نمايند. نويسنده مى گويد كه سنتز (تركيب) عميق ميان دعوت پرطنين به عمل, چه فردى و چه اجتماعى, و تكيه بر روحيه دينى كه بر همه چيز احاطه دارد, يكى از بزرگ ترين دستاوردهاى المنار و مساهمت فراگير آن در جهت نوسازى جامعه اسلامى است.
المنار و مؤلفان آن در واقع نمايندگان ديدگاهى اند كه نمايانگر وحدت عميق ميان بنيادى ترين التزام مسئولانه با چيزى است كه مى توانيم آن را سلب تصرف بناميم; مفهومى كه همه چيز را به خدا ارجاع مى دهد.
المنار, مسلمانان را تنها به يك زندگى معنوى شخصى و فعال ترغيب نمى كند, بلكه همچنين به دنبال آن است كه جامعه اسلامى را از خواب گران برانگيزاند تا خود را از بَست و بند استعمار برهانند و بر عصر انحطاط خود مُهر پايان نهند و آزادى و كرامت ديرين خود را بازيابند.
المنار, مسلمانان را به بناى يك جامعه خدايى فرا مى خواند كه با همّت و تلاش يكايك مسلمانان, همراه با توكل آنان بر خداوند, تحقق مى يابد. جامعه اسلامى بايد همت به تحقيق خواست خدا گمارَد, به خويشتن اعتماد يابد و به مقتضاى سنت و با توكل بر خدا به حصول آنچه شأن اسلام و مسلمانان است, راجى و اميدوار باشند. برآيند بررسى
نويسنده, پس از خاتمه فصل دهم, تحت عنوان (برآيند) كه بيست صفحه از كتاب را در برگرفته, به اختصار از مسائل زير سخن مى گويد:
ـ ارتباط ميان محمد عبده و رشيدرضا, كه اتحاد آنها با وجود تفاوت هايى كه بين آنان بود, در تفسير المنار متجلّى گرديد;
ـ سنن الهى به عنوان حد وسط تئورى عمل انسان;
ـ خصيصه ذاتى سنن الهى;
ـ موقعيت امت اسلامى.
سخن در اين است كه بحث المنار در موضوع كتاب, شرح و بسط يك رساله مابعدالطبيعى نيست, بلكه دوباره آفرينى امت اسلامى است و غرض آن, پى ريزى اساسى براى بيدارى و نهضت جامعه اسلامى است. نقش اجتماعى ـ سياسى در سراسر بحث و حتى در بخش هايى كه بيشتر عارفانه به نظر مى آيند, ديده مى شود.
آيه كريمه اِنَّ اللّهَ لايُغيّرُ مابِقَومٍ حَتّى يُغيّروا ما بِأنفُسِهم٥ و نيز آيه ٥٣ سوره انفال ذلك بِأنّ اللّهَ لَم يَكُ مُغَيّراً نِعمةً اَنعَمَها على قَوْمٍ حَتّى يُغيّروا ما بِأنفسِهمْ شعار نهضت اصلاح طلبانه مؤلفان المنار, و همه سعى آنان در جهت بازسازى خَيْر امةٍ اُخْرِجَت لِلنّاس٦ بوده است.
المنار در خلال بحث از سنن, و بالاخص سنن اجتماعى, جامعه اسلامى معاصر خود را مورد انتقاد قرار مى دهد. اين تفسير مكانت خاصى براى مبارزه و رويارويى قائل است. رشيدرضا بيشتر بر جنگ و مبارزه تكيه دارد و عبده بيشتر به تعليم و اصلاح مى انديشد. مؤلفان المنار برآنند كه شناخت مؤمنانه سنن خداوند, فرد و جامعه را از پيروى كوركورانه عالمان مدّعى و شاهان متعدى آزاد مى سازد. اين بعد از آزادى كه در بحث از سنن الهى آمده, در فهم معنى واقعى توكل و در شرح و تفسير توحيد, كه محور (الهيات رهايى بخش) المنار است نيز ديده مى شود.
سخن بعدى مؤلف درباره جايگاه تفسير المنار در تاريخ انديشه ها است و پس از آن: ارزيابى آميزه (سنتز) بحث پيرامون سنن, و به دنبال آن: ارزيابى ديگرى تحت عنوان (ابهامات و حدود گفتمان المنار و تقدير تاريخى اين گفتمان) و با اين بحث, متن كتاب به پايان مى رسد.
ضمائم كتاب شامل فهرست منابع و مآخذ به زبان عربى و زبان هاى اروپايى, فهرست نصوص منقول از المنار, فهرست معادل هايى كه مؤلف در برابر اصطلاحات متن كتاب برگزيده و سرانجام, فهرست مندرجات است.پى نوشت ها: ١. Christian Van Nispen ToT Sevenaer. ٢.Jomier, Jacques, Le Commentaire Coranique du Man‡r. ٣. Schwarz, Michael, "Acquisition in Early Kal‡m", in Islamic Philosophy and the Classical Tradition. ٤. Reinert, Benedikt, Die Lehre Vom Tawakkul in der Klassishen Sufik. ٥. رعد, آيه ١١. ٦. آل عمران, آيه ١١٠.