آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - تازه هاي نگارش و نشر

تازه هاي نگارش و نشر


فهرست هاى خودنوشت فيض كاشانى, به انضمام پژوهشى در كتابشناسى و نسخه شناسى آثار او, تصحيح و تحقيق: محسن ناجى نصرآبادى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, چ١, ١٣٧٧هـ.ش.
ملاّ محسن فيض كاشانى (١٠٠٦ـ١٠٩١هـ.ق) از فرهنگ آفرين ترين عالمان شيعى امامى در آغاز هزاره دوم هجرى است. با اين كه خوشبختانه بيشترينه آثار قلمى او, موجود ـ خطّى يا چاپى ـ و در دسترس اند, و همچنين اسناد گوناگونى از خاندان وى به دست است, هنوز بحث و تحقيق كافى و وافى درباره احوال و آراى فيض صورت نگرفته است. شايد نشر فهرست هاى خودنوشت فيض كاشانى (به انضمام پژوهشى در كتابشناسى و نسخه شناسى آثار او), به كوشش و پژوهش آقاى محسن ناجى نصرآبادى, دليل راهى, براى بررسى هاى بيشتر در اين زمينه گردد.
پژوهش آقاى ناجى نصرآبادى, شامل تصحيح متن فهرست هاى خودنوشت فيض از آثارش و سپس افزونه اى تأليفى در معرفى اجمالى آثار و همچنين يادكرد دستنوشت هاى موجود و چاپ هاى آثار مطبوع فيض است; همراه پژوهشى در آثار منسوب و مجعول و همچنين پيشگفتار درباره اين گونه فهارس و فيض و آثارش.
مرحوم فيض سه بار فهرست براى آثارش نوشته (ص٤٤ و٤٥) كه به تقريب, هريك را بايد موافق روش كتابشناسى توصيفى قلمداد كرد.
از اين فهرست ها, دو فهرست نخستين مانندگى بيشترى دارند, تا جايى كه در تصحيح حاضر دو (روايت/ تحرير), تلقى شده و به عنوان (فهرست يكم) آمده اند. فهرست سوم, با نوعى گرايش به دسته بندى موضوع و اختصار در گزارش ها, از دو فهرست پيشينش متمايز است. فيض در فهرست سوم هر چند كتابى را كه هم محورتر محسوب مى شده اند, كنار هم و در يك بخش ياد كرده است.
آثار فيض ـ چون بيشتر اثرآفرينان بزرگ ـ غثّ وسمين دارد و در يك درجه از رفعت نيستند. فيض خود بدين نكته متفطّن بوده و تنبّه داده است (ص١٠٨ و١١١). وى خود, يك جا, آثارش را به اعتبار مخاطبان دسته بندى و خاطرنشان كرده است. (ص١٢٥) و بدين ترتيب خوانندگان و بررسندگان را راهنمايى نموده است; درست نظير كارى كه شمارى از پديدآورندگان يا ناشران امروزى ـ بيشتر به تقليد از غربيان ـ مى كنند و كار سودمندى است.
فيض هشتاد و چهار سال زيسته و از جوانى دست در تأليف و تصنيف داشته است. زمان دراز فعاليت هاى نگارشى او طبيعتاً با يك نگرش طى نشده است. حتى اگر مانند آقاى ناجى نصرآبادى به دو دوره متمايز در حيات فيض قائل نشويم (ص٣٤) او را انديشه گرى در مسير (شدن) مى يابيم. همين انديشه پويا و ايستايى ناپذير اوست كه نگارش هايش را گنجينه بدايع مى سازد و در عين حال سبب مى شود كه وقتى يك سال پيش از وفاتش, واپسين فهرست مصنفاتش را به انجام مى برد, از پاره اى نگارش ها احساس نارضايتمندى كند و نيز به ناسخ و منسوخ در آثارش قائل شود (ص١٢٥) و نمونه را در مقابل كتابى چون الاصول الاصيله, از نقد الاصول الفقهيّة ـ كه نخستين تأليفش در اين علم است ـ (ص٨٩) راضى نباشد (ص١٢١)
ويژگى بارز شخصيت فرهنگى فيض كاشانى ـ كه در آثار او موج مى زند ـ همانا (استقلال فكرى) اوست. همين (استقلال فكرى) است كه او را از طائفه دانشوران مقلد آيين جدا مى كند و بحق شايسته لقب سزامند (محقق) مى نمايد.
از محقق تا مقلّد فرقهاست
كاين چو داوود است و آن ديگر صداست

فيض از حيث اين (استقلال فكرى) بى گمان از بعضى عالمان مشهورتر از خود, پيش تر است. او اگرچه (اخبارى) به حساب آمده, از اخباريان محققى است كه پرده (جمود و خمود) را دريده اند و ساحت (تحقيق) را به نشخوار و تقليد نيالوده اند. از اين حيث بايد گفت اين مرد محقق اخبارى مسلك از بعضى اصوليان به مراتب اصولى تر است.
فيض از حيث اين استقلال و از آنجا كه فرزند معرفت و اجتهاد خويش است, تا حدّ زيادى با ابوحامد غزّالى ـ كه به تهذيب احياءالعلوم اش قيام كرد ـ سنجيدنى است. غزالى جايى گفته است:
(در عقليّات, مذهب برهان دارم و در شرعيّات, مذهب قرآن; نه ابوحنيفه بر من خطى دارد و نه شافعى براتى.) (مبانى عرفان و احوال عارفان, دكتر حلبى, ص٤٠٤).
منش و كنش ويژه فيض در برابر طريقه صوفيان (ص٣١ـ ٣٥) احترازش از طريقه متكلمان (ص٩٦) و…, همه مولود همين انديشه مستقل و جستجوگر اوست.
ديگر ويژگى بارز فيض, دغدغه اصلاح است كه در آثار او بازتابى گسترده دارد. فيض برخلاف بسيارى از عالمان دين تنها در پى درك فردى دين نيست, بلكه دغدغه مندانه از درك هاى متفاوتى كه از ديانت و عمل دينى در جامعه روزگارش هست و به عقيده او از حقيقت دين دور است, رنج مى برد.
المحجةالبيضاء او ـ كه تهذيب و تكميل احياء علوم الدين غزالى است ـ فريادى است پرشور براى احياگرى و تهذيب در فضايى كه فيض آن را آكنده از حشو و زوايد و بدعت ها مى بيند و معتقد است احياءالعلوم غزالى اگر به جامه تهذيب و اصلاح ملبس گردد و بار ديگر (احيا) شود, مى تواند در درمان درد زمانه, كارگر افتد.
آثار ديگرش نيز بيش و كم بر همين حال اند: الكلمات الطريفه در يادكرد خاستگاه اختلاف آراء در (امت مرحومه) و تفاصيل اصناف امت و تنبيه بر غثّ و سمين و واهن و متين اين انديشه ها و مايه بحث و اختلاف است (ص٨٦); الاصول الاصيله و راه صواب اش در نقد نگرش اصوليانه به اصول فقه و تبيين طريق استنباط احكام موافق مشرب اخبارى (ص١٢١ و١٣٦ و١٧٥); و….
چنان كه ديده مى شود فيض سرشار است از گرايش به اصلاح و دگرگون سازى (وضع موجود).
يكى از اهتمام هاى مرحوم فيض را بايد كوشش در (شيعى سازى), فرهنگ مكتوب رايج در آن روزگار دانست. فيض آثارى چون احياءعلوم الدين غزالى و مواهب عليّه ى واعظ كاشفى را در دست ها مى بيند و سودمند مى يابد, ولى در عين حال پاره اى از مطالبشان را با مذهب اماميّه ـ كه به بيان او, همان (فرقه ناجيه)اند (ص٨٧) ـ ناسازگار مى داند. از اين رو, اولى را از طريق نقد و تمحيص و (تهذيب و تنوير) (ص٨٠) به المحجة البيضاء بدل مى سازد كه به قول خودش (پندارى احيائى است كه شيعه امامى شده!) (ص٨٠), و بر دومى تعليقاتى روشنگر مى نويسد كه در آن تفاسير و شأن نزول هاى مخالف مذهب اماميّه و طريقه اهل بيت(ع) را نشان مى دهد و آنچه را از طريق خاندان وحى(ع) وارد شده, مى آورد (ص٨٦), و اين تنوير المواهب اوست.
آقاى ناجى نصرآبادى, (فارسى نويسى) را از (ويژگى هاى آثار فيض) برشمرده اند. (ص٣٦ـ ٣٨) كه بجاست. هرچند فيض در مقبول افتادگى آثار فارسى به پاى كسى چون علامه محمّدباقر مجلسى(ره) نمى رسد و يا آثار فارسى اش در پايه تخصص و اهميت دينى با نگارش هاى خوانسارى ها (آقا حسين و آقا جمال) پهلو نمى زند, به هر روى در نهضت عالمان فارسى نويس عصر صفوى و همچنين در فارسى سرايى, پايگاهى درخور توجه دارد.
آثار دينى فارسى فيض را شايد ـ با قدرى اتّكا بر ديدگاه خودش (ص١١٦ و١٢٤) ـ بتوان به دو دسته تقسيم كرد: يكى آثارى كه براى استفاده عامه مردم و با توجه به نيازهاى هر روزينه جامعه اسلامى به نگارش درآمده اند, مثل ترجمةالصلوة. و ديگر آثارى كه به درخواست شاه قلمى شده اند, چون وصف الخيل (=اسب شناسى)
پنج اثر از آثار فيض, گزيده هاى اوست از چند كتاب مشهور (اهل و علم و عرفان) (ص١١٤) كه ظاهراً رهاورد مطالعه مستمر يا علاقه ويژه وى بايد باشد: منتخب رسائل اخوان الصفا, منتخب الفتوحات المكيّة, منتخب مكاتيب قطب الدين بن محيى, منتخب مثنوى مولانا ـ موسوم به سراج السالكين و منتخب غزليات مولانا.
ظاهراً از اين پنج منتخب, تنها, سراج السّالكين باقى مانده است كه در بخش كتابشناسى (ص٢٦٨) و در محدوده فهرست هاى چاپ شده, يك نسخه از آن را شناسانيده اند; ولى نگارنده اين سطور هم اكنون علاوه بر نسخه مورد اشارت, از دو نسخه ديگر (يكى بواسطه رؤيت عكس و ديگرى به قرار مسموع) اطلاع دارد. به هر روى, اميد است نسخه يا نسخه هايى از چند گزيده ديگر نيز فراچنگ آيد.
امروز كه از بازانديشى فرهنگى و بازسازى معرفت دينى سخن مى رود, بهره ورى از ميراث فياض فيض كه عمرى را در طلب (علم اليقين) و (عين اليقين) سپرى كرده و به (اصول اصيله) و (اصول معارف) پايبند و گويا بوده است و (شوق عشق) و (شوق جمال) از (لآلى) (كلمات مخزونه)اش پيداست, (زاد سالك) خواهد بود و معرفت جويان را مددكار خواهد شد.
در ميان آثار فيض چيزهايى هست كه ـ چنان كه خود هم گفته (نمونه را, ر.ك: ص٧٧ـ٧٩) ـ تا روزگار وى سابق و نظيرى نداشته; و حتى امروز نيز ندارد.
شناخت بهتر فيض زمانى دست مى دهد كه رخدادها و جريان ها و فرايندهاى انديشگى و اجتماعى روزگار صفويان را ـ كه از قضا در شكل گيرى (ايران نو) سهمى كلان داشته است ـ نيك بشناسيم و بدانيم فيض در ميانه كلام كشمكش ها و داد و ستدهاى انديشگى و اجتماع و با توجه به چه مقاصد و ذهنيّاتى در مخاطبانش, قلم زده و اظهارنظر نموده است.
نگارنده اين سطور, از قضا چندى پيش از طريق كتاب الذريعه, به مناسبتى با كتابنامه هاى خودنوشت مرحوم فيض آشنا شد و آرزو مى كرد كه ديده ورى از اهل تحقيق به تصحيح و نشر امروزينه آن دست يازد. شگفتا كه دير نپاييد و يك هفته نكشيد كه بر متن مطبوع و محقق آن دست يافتم و از كوشش آقاى ناجى نصرآبادى خوشنود گرديدم.
رجا واثق دارم كه پژوهشيان با بهره ورى از كار متين و اسلوبمند آقاى ناجى نصرآبادى به شناخت بيشتر و بهتر ميراث فياض فيض نائل شوند. جويا جهانبخش

* حكيم اقليم عشق, پرفسور ى. دِبروين, ترجمه از: مهيار علوى مقدم و محمدجواد مهدوى, ٥٧٦ص, رقعى, چاپ اوّل ١٣٧٨, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.
حكيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى غزنوى به عنوان اولين شاعرى كه به طور گسترده مفاهيم عرفانى و تعاليم متصوفه را لباس نظم پوشاند, همواره در نگاه شاعران و عارفان بزرگ مقامى والا و ارجمند دارد. تأثير ژرف و گسترده حكيم سنايى در فرهنگ و ادبيات عرفانى و نقش وى در جهت دادن ادبيات نظم به سوى عرفان, اخلاق و سلوك مورد پذيرش گسترده از سوى اديبان و مورّخان فرهنگ و ادب فارسى است. خلق آثار عرفانى ماندگار و جاويدانى چون مثنوى معنوى و ديوان شمس ملاّى رومى منطق الطير عطار و ديگر آثار ارجمند به مقدار زيادى مرهون گشودن راهى نو در عرصه عرفان و تصوف به دست حكيم سنايى غزنوى است. بنابر گزارش هاى فراوان, مولوى به درخواست حسام الدين چلپى, در پى آن بود كه مثنوى اى به سبك و سياق حديقه سنايى بسرايد. در فيه مافيه بر اشعار حكيم سنايى بسيار استناد كرده است و در مثنوى گاه اشعار حكيم را شرح و تفسير مى كرد. حكيم سنايى را بايد بنيانگذار شعر تعليمى دانست. گرچه بيش از وى در آثار بعضى از شاعران نمونه هاى كوچكى از اشعار تعليمى مى توان يافت, لكن اين اشعار چندان نبود كه ادعاى بنيانگذارى شعر تعليمى توسط حكيم سنايى را با ترديد مواجه كند. مرحوم زرين كوب درباره سنايى مى نويسد: (سنايى كه در واقع پيشرو اين قافله [منظومه هاى تعليمى] به شمار است شعرش در غالب موارد از لحاظ خيال انگيزى و شورآفرينى نيز اهميت دارد و قصايد عرفانى او سرمشق شعر تحقيقى خاقانى و پيروان شيوه او نيز هست. بدين گونه شعر او هم به عطار و مولوى شيوه تعليمى صوفيانه را الهام داد و هم خاقانى و ديگران را در خط شيوه اى كه خود آنها آن را (تحقيق) مى خواندند انداخت. بررسى اشعار تعليمى صوفيه كه هدف آنها تبيين و توجيه مبادى تعليم آنهاست مخصوصاً اهميت تأثيرى را كه سنايى در ايجاد و تكامل اين نوع شعر دارد نشان مى دهد و بيش از همه تأثير حديقه الحقيقه يا الهى نامه اوست كه براى جستجو در تحوّل و تاريخ تصوف ايران اهميت دارد.) (جستجو در تصوف, ص٢٣٨)
شناخت حكيم سنايى در واقع شناخت تأثير متقابل معارف و آموزه هاى دينى و زبان و ادبيات بويژه شعر فارسى است. حكيم سنايى معارف دينى را با تأكيد بر قالب شرعى آن به زبان شعر درآورد و نمايى از شرع قلندرانه را به نظم كشيد.
درباره حكيم سنايى در كتب متصوفه و آثار عارفان و نيز مورخان ادبيات و فرهنگ سخنان زيادى مى توان يافت و افزون بر نويسندگان فارسى نگار, غربيان نيز نوشته هايى از خود به يادگار گذاشته اند. يكى از اين آثار نوشته پرفسور ى. دِبروين است كه به نام حكيم اقليم عشق به زبان فارسى ترجمه شده است. مؤلف بخش نخست كتابش را به شرح زندگى حكيم سنايى اختصاص داده است. در آغاز بخش شرح زندگى وى را آورده و آنگاه سه دوره زندگى براى حكيم سنايى ترسيم كرده است. دوره نخست دورانى است كه حكيم به عنوان شاعرى دون پايه در غزنين به سر مى برد. در بحث از اين دوره نويسنده از نژاد حكيم سنايى سخن مى گويد و به تفسير اين بيت از سنايى مى پردازد:
پدرى دارم از نژاد كرام
از بزرگى كه هست آدم نام
وى نژاد كرام را با توجه به موقعيت اجتماعى و نژاد سنايى به مفهوم نژاد كرام اجتماعى نمى گيرد, بلكه منظور وى را برترى نژاد انسانى و (شرافت انسان به مثابه گرامى ترين آفريده ها) مى داند. نويسنده در ادامه از دوره آموزش سنايى سخن مى گويد و با آن كه سخن مصحح و تنظيم كننده حديقه را در خصوص تشبيه كردن سنايى به پيامبر اكرم(ص) در امّى بودن مى آورد, اما گسترده آگاهى هاى سنايى را نمى تواند بدون آموزش و تلمّذ در نزد عالمان بپذيرد.
بررسى جامعه غزنين از زبان كارنامه بلخ ادامه اين بخش از كتاب است كه در آن از حاكمان, قاضيان, عالمان, صوفيان و شاعران سخن مى گويد. بررسى دودمان شاهى وقت قسمت ديگر اين بخش است, بررسى تفصيلى صاحب منصبان, تشكيلات ادارى, عالمان شرع, دانشمندان و دبيران, شاعران تداوم بخش پژوهش در دوره نخست زندگى حكيم سنايى مى باشد.
نويسنده دوره دوم را با عنوان (شاعر اندرزگوى خراسان) مى آغازد. ترك غزنين و راهى شدن به بلخ از بحث هاى اين بخش مى باشد. زندگى در بلخ, دلزدگى و خستگى از بلخ و بلخيان و در نتيجه گريز از بلخ و روى آوردن به سرخس از بحث هايى است كه مؤلف بر پايه اشعار سنايى آن را گزارش مى كند. سنايى در سرخس از پشتيبانى شخص صاحب نفوذى به نام امام سيف الحق محمد منصور سرخسى برخوردار مى شود و وى را در اشعارش مدح مى كند, چگونگى مدح محمد منصور و ديگر ممدوحان سنايى در سرخس مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در همين جا مذهب سنايى بحث شده است و نويسنده انتساب وى به شيعه اثناعشرى را نادرست مى داند و نامه سلطان سنجر به سنايى, قصيده ٢٠٨ و نيز ٢٠٤ در مدح امام على بن موسى الرضا(ع) را جعلى مى شمارد. مسافرت به هرات و حوادث فرهنگى و ادبى زندگى وى در آن شهر بحث ديگر اين دوره است. نويسنده پس از يادكرد از اين سفرها احتمال مسافرت سنايى به نيشابور را نيز بعيد نمى داند.
دوره سوم زندگى شاعر عنوان (اندرز به سلطان غزنين) نام دارد. بازگشت به غزنين و گرم شدن روابط سنايى با بهرامشاه, فرزند سلطان مسعود سوم, سرودن حديقه و ظهور تمايلات سنايى به اهل بيت از جمله مباحث اين دوره است. شاعر در اين دوره به ستايش شخصى به نام قاضى احمد مى پردازد. البته چند ممدوح ديگر نيز در اشعار اين دوره سنايى وجود دارد. بحث از اين ممدوحان و گزارش درگذشت حكيم و آرامگاه وى پايان بخش دوره سوم زندگى حكيم سنايى مى باشد.
بخش دوم كتاب به بررسى فقه اللغوى آثار سنايى اختصاص دارد. نويسنده در بحث آغازين اين بخش يادى از تلاش هايى مى كند كه با نگرش فقه اللغوى به آثار سنايى شده است و در ادامه به بحث از ديوان سنايى مى پردازد و از تعداد بيت ها, نوع و قالب شعرها, تعداد چاپ ها و مقايسه شمار ابيات در چاپ هاى گوناگون سخن مى گويد. نويسنده بر اين باور است كه براى دستيابى به نسخه صحيح و منقّح ديوان حكيم سنايى به مطالعه بيشتر به روش فقه اللغوى استاندارد نياز است. (منثوى هاى كوتاه) مبحث ديگر اين بخش است كه در آن از مثنوى هاى منسوب به سنايى از قبيل سير العباد, كارنامه بلخ, طريق التحقيق, عشق نامه, عقل نامه, غريب نامه, تحريمة القلم, ستّه سنايى سخن گفته است و صحت و سقم اين انتساب ها را بررسى كرده است. بحث تفصيلى از حديقه الحقيقه و گزارش كارهايى كه درباره اين اثر انجام گرفته است, ادامه بحث بخش دوم مى باشد. آثار منثور سنايى از قبيل مقدمه حديقه, نامه هاى منسوب به وى بحث هاى پايانى اين بخش است كه نويسنده صحت و سقم و چگونگى آن را بررسى كرده است.
بخش سوم كتاب عنوان (سنايى بين شعر مذهبى و غير مذهبى و پيشه شاعرى) نام دارد. گزارش شعر غيرمذهبى روزگار سنايى و يادكرد از شاعران چون ابوحنيفه, راشدى, مسعود سعد سلمان, محمد خطيب و مختارى از نخستين بحث هاى اين بخش است. شعر اندرزى و كاربرد آن در وعظ و خطابه, سنايى به عنوان شاعر اندرزگو و نمونه اى از شعر اندرزى وى و تفسير آن ادامه بحث است. مثنوى هاى تعليمى سنايى و گونه هاى مختلف مثنوى, كاربرد بحر خفيف و نيز نماياندن شعر تعليمى سنايى در تك تك آثار وى از بحث هاى خواندنى اين بخش است. نويسنده در پايان سخن هدف از تحقيق و پژوهش خود را بيان مى كند و مى نويسد: (يكى از درونمايه هاى مكرّر اين كتاب, جستجو براى يافتن جايگاه حقيقى سنايى در نقاط پيوند مذهب و ادبيات بوده است. اين موضوع نه تنها در تفسير شعر سنايى بلكه در مطالعه شعر پارسى به طور كلى حائز اهميت است. اگر بتوانيم ماهيت واقعى آفريده هاى اين شاعر متقدم و پرتأثير را بشناسيم, مى توانيم از آن به مانند پايه پژوهش درباره كسانى كه از او تأثير پذيرفته اند, بهره جوييم. ما كوشيده ايم با بررسى زندگى سنايى اين پرسش را پاسخ گوييم. با توجه به اين كه روابط شاعر با واعظان بر زندگى شاعرى او از آغاز تا پايان تأثيرى عميق داشته است. او را در مورد اشعار مذهبى اش شاعر اندرزى ناميديم).
تلاش مترجمان محترم و تسلط آنان بر كار خويش, كتاب را شكلى زيبا و خواندنى داده است و رنگ و بوى ترجمه در آن چندان نمايان نيست. از اين روى بايد به مترجمان محترم دست مريزاد گفت.
* تفسيرنامه, شيخ محمد حسن بكايى, انتشارات ساختار, تهران, سه جلد, ١٣٧٧ـ١٣٧٨, ٢١٦٦ص.
شيوه بيانى قرآن, اشاره هاى فراوان تاريخى, بهره گيرى از واژه هاى پرمحتوا, ساختار كلامى و عبارتى, نوع تنظيم و ترتيب, برخوردارى از ايجاز و در بر داشتن قوانين و قواعد كلى و ده ها نكته ديگر موجب شد مسلمانان از روزهاى نخست به تفسير و تبيين آيات قرآنى روى آورند و در اين راستا هزاران جلد كتاب, جزوه و رساله نوشته شد و در نتيجه ميراث عظيم و ارزشمندى به عنوان ميراث تفسيرى در تمدن اسلامى بوجود آمد. اين روند همچنان ادامه دارد و هر روز بر شمار نگارش هاى تفسيرى افزوده مى شود. فراوانى اين آثار, از بين رفتن شمارى از آنها, ناشناخته ماندن شمارى ديگر موجب شده است انديشورانى به فكر گزارش ميراث تفسيرى بيفتند و نشانه هايى از اين گنج مستور بدهند.
اين كار از ديرباز شروع شده است, امّا گذر زمان و پيدايش آثار جديد و كشف و دستيابى به آثارى از اين دست در كتابخانه هاى دنيا و انتقال خبر اين كشف ها به كمك گسترش روابط فرهنگى و ابزار اطلاع رسانى, هر روز نيازمندى به نگارش فهرست هاى جديد را نشان مى دهد و هزاران پژوهشگر جديد را براى گزارش كارهاى تفسيرى مى طلبد.
شيخ محمد حسن بكايى از جمله نويسندگان پر تلاشى است كه در حوزه كتابشناسى قرآنى كارهاى قابل تقديرى انجام داده است. كتابنامه بزرگ قرآن كريم كه در آن بيش از شش هزار تفسير كامل قرآنى معرفى شده است نمونه اى از اين همّت والا است. در كنار اين كار گسترده, نگارش تفسيرنامه كه در آن تفسيرهاى ناكامل و به تعبيرى ديگر تك نگارى ها معرفى شده است كارى است مستقل و قابل تأمّل كه در ذيل به پاره اى از ويژگى هاى اين كتاب از زبان مؤلف اشاره مى شود:
الف) در پرداختن به هريك از سوره ها نخست شناسنامه اى هرقدر مختصر كه بيانگر هويّت سوره از نظرگاه گوناگون باشد, تنظيم مى گردد كه در اين كار به غير از يافته هاى ناچيز خود از نگاشته هاى ديگران استفاده شايانى شده است.
ب) تفاسير كامل سوره بعد از ذكر شناسنامه با در نظر گرفتن حرف آغازين عناوين آنها به ترتيب حروف الفبا معرفى مى شوند و تعداد كتاب هاى معرفى شده در اين مورد اعلام مى گردد.
ج) تفاسير بعض الآيات از هر سوره به ترتيب آيات آن سوره شناسانده مى شوند. چنانچه در پيرامون يك آيه بيشتر از يك كتاب نوشته شده باشد, در معرفى آنها ترتيب الفبايى رعايت مى شود, و تعداد (تفاسير بعض الآيات) از هر سوره نيز گزارش مى گردد.
د) در صورتى كه اثر معرفى شده به چاپ رسيده باشد, نشانى هاى چاپ و چنانچه نسخه خطى داشته باشد, محل نگهدارى آن در كتابخانه هاى دنيا با شماره هاى مربوطه اعلام مى گردد و در غير اين صورت براى اين كه سر نخى به جوينده داده شود, نشانى يكى از مآخذى كه نام كتاب در آن آمده است در زير آن آورده مى شود.
ح) بعد از سامان دادن به (تفسيرنامه) (بعض السّور) و (بعض الآيات) به (تفاسير بعض الأجزاء) به ترتيب قرار گرفتن آنها در قرآن, پرداخته شده است, و تعداد هر كدام از آنها نيز دقيقاً ذكر مى شود.
ط) در طول مدت چاپ به آثار جديدى دست يافتيم; آنها را نيز در پايان كتاب تحت عنوان (بازيافته ها) با رعايت ترتيب قرآن مى شناسانيم.
افزون بر آنچه كه مؤلف يادآورى كرده است, چند ويژگى ديگر نيز در اين كتاب ديده مى شود:
١. مؤلف در مواردى به مذهب نويسنده تفسير اشاره مى كند. گرچه اين قبيل اطلاعات درباره همگى مؤلفان نيامده است, امّا همين مقدار نيز مفيد مى باشد. با اين حال نبايد فراموش كرد كه در مواردى مؤلفان چنان شناخته شده هستند كه نيازى به اين قبيل اطلاعات نيست.
٢. در مواردى نويسنده افزون بر اطلاعات كتابشناسى به بيان محتواى تفسير به طور گذرا پرداخته است. اين تبيين ها بسيار مفيد و لازم است و در مواردى راهگشا مى باشد; اما معدود بودن اين قبيل گزارش هاى محتوايى و در مواردى وجود اين گونه گزارش ها در ذيل تفاسير كم اهميت, سودمندى آن را مى كاهد.
٣. در آغاز هر سوره, مؤلف توضيح هاى كوتاهى درباره آن سوره ارائه مى كند اين توضيح ها شامل رتبه سوره در ترتيب قرآن, رتبه در نزول, علت نامگذارى, نكات برجسته و موضوع هاى مهم مطرح شده در آن سوره است. اين توضيح ها در مواردى از تفصيل برخوردار است و در بعضى جاها اختصار دارد.
٤. تفسيرنامه شامل معرفى هر تك نگارى است كه به تعبير مؤلف در بر گيرنده تفسير بعض السور يا بعض الآيات و يا بعض الأجزاء باشد و در مجموع ٧٩٠٨ عنوان نوشته مورد شناسايى و معرفى شده اند و نويسنده بر اين تصميم است كه يافته هاى جديد را در مجموعه اى جداگانه معرفى كند.
چاپ مجموعه از آراستگى لازم برخوردار نيست و با بهبود تنظيم و چاپ آن مى توان از حجم كتاب كاست و بر زيبايى و اقبال بر آن افزود. تلاش مؤلف را در راه خدمت به ساحت قرآن كريم از خداوند متعال خواستاريم. محمدعلى سلطانى
* رهپوى هدايت (يادگارنامه شيخ العلماء حضرت آية اللّه حاج ميرزا رحيم سامت), معاونت تحقيقات و پژوهش حوزه علميه قزوين, تابستان ١٣٧٨ش, ٢٧٢ص, وزيرى.
شهرستان تاريخى و مذهبى قزوين و حوزه علميه آن از ساليان دور, مهد پرورش بزرگانى بوده كه هريك ستاره اى درخشان در آسمان علم و فرهنگ ايران به شمار آمده اند. در قرن اخير نيز عالمانى برجسته در رشته هاى مختلف علوم اسلامى به ويژه فقه و حكمت از اين سرزمين برخاسته و تشنگان معارف حقه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را از چشمه دانش و تقواى خود سيراب كردنده اند.
از جمله اين بزرگان مى توان به حضرات آيات: سيد ابوتراب قزوينى (متوفاى ١٣٩٣ق), ميرزا نصرالله شهيدى (متوفاى ١٤٠٠ ق), سيد ابوالحسن رفيعى (متوفاى ١٣٩٥ ق) و… اشاره كرد. استاد گرانقدر حضرت آية اللّه ميرزا رحيم سامت (دام ظله) يكى از اسطوانه هاى بزرگ علمى و فقهاى برجسته معاصر خطّه قزوين است كه حوزه علميه آن سامان و مردم آن ديار از بركات وجود ايشان برخوردارند.
اخيراً جهت پاس داشتن مقام علمى و خدمات فرهنگى معظم له از سوى معاونت تحقيقات و پژوهش حوزه علميه قزوين, صبح روز سه شنبه ٨/٤/٧٨ در دانشگاه علوم پزشكى قزوين مراسمى باشكوه برگزار گرديد و جمعى از شاگردان و تربيت يافتگان مكتب علمى ايشان به سخنرانى پرداختند. همچنين يادگارنامه آنجناب با نام (رهپوى هدايت) به حاضران آن مراسم توزيع شد. اين كتاب, شامل مقدمه اى كوتاه در شرح حال اين فرزانه و هيجده مقاله و پيوست (شامل چند سند تاريخى و اجازه و عكس هاى متعدد) است. حضرت آية اللّه حاج ميرزا رحيم (عبدالرحيم) سامت (دام ظله) در ٦ربيع ثانى ١٣٢١ق در شهر قزوين ديده به جهان گشود. وى فرزند ميرزا حسن است كه او از نوادگان ملا رفيع الدين واعظ قزوينى ـ صاحب كتاب ابواب الجنان ـ مى باشد.
ايشان از اساتيد نامدار حوزه علميه قزوين همچون: شيخ يحيى مفيدى, سيد هبةالله تلاترى, سيد موسى زرآبادى, ميرزا محمود رئيسى و شيخ على اكبر الهيان رامسرى بخش هايى از معقول و منقول را فراگرفت,مدتى هم در حوزه علميه قم و چندى نيز در اصفهان تحصيل كرد. در قم از محضر شيخ محمدحسن نويسى, شيخ ابوالفضل زاهدى قمى, ميرزا محمد همدانى (ثابتى) و سيد محمد حجت كوهكمرى بهره مند شد. در اصفهان هم از بزرگان علم و فضيلت آن ديار, سيد مهدى درچه اى, سيد محمد نجف آبادى, سيدعلى نجف آبادى و حاج آقا رحيم ارباب در مدرسه نيماورد به كسب فيض اشتغال داشت.
سرانجام جهت نيل به درجه اجتهاد در سال ١٣٥٢ق رهسپار حوزه كهن نجف اشرف گرديد و از استوانه هاى برجسته فقاهت و اجتهاد, از جمله ميرزا محمدحسين نائينى, شيخ ضياءالدين عراقى, شيخ محمدحسين غروى اصفهانى, ميرزا ابوالحسن مشكينى, شيخ موسى خوانسارى, شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ محمدرضا آل ياسين و سيد ابوالحسن اصفهانى دروس عالى خارج فقه و اصول استفاده نمود و پس از گذشت ده سال كسب فضايل اخلاقى و علمى به زادگاهش مراجعت كرد. و از همان اوان تا كنون به تدريس كتب سطح تا دروس خارج و تربيت جمع كثيرى از طلاب و سرپرستى حوزه علميه, و اداره هيئت علميه و اقامه نماز جماعت اشتغال دارد.
آثار قلمى اش عبارت است از:
١. تقريرات درس سيد ابوالحسن اصفهانى (شامل: طهارت, حج و بيع).
٢.تقريرات اصول شيخ ضياءالدين عراقى.
٣. تقريرات فقه عراقى (شامل: زكات, غصب و قضا).
٤. تقريرات خيارات ميرزاى نائينى.
٥. تقريرات صلاة ميرزا ابوالحسن مشكينى.
٦. تقريرات مباحث حجيت ظن و اصل برائت ميرزاى مشكينى.
مقالات يادنامه به شرح زير مى باشد:
١. رساله اصول عقايد, اثر فخر رازى, به تصحيح آقاى دكتر قاسم انصارى.
اين رساله به زبان فارسى و در موضوع علم كلام فراهم آمده است و فخر رازى, در اين اثر بازمانده از قرن ششم نام استادان خود را در اصول و فروع ذكر مى كند. اين رساله كلامى براساس مذهب شافعى نگارش يافته است.
٢. مقوله (كفر) در قلمرو حقوق اسلامى, به قلم آقاى محمدرضا بندرچى.
مبحث كفر از مقولاتى است كه در حقوق اسلامى مكانتى مهم را دارا است. از اين جهت نويسنده مقاله به بررسى لغوى واژه كفر و كافر و بررسى فقهى اين دو واژه پرداخته است. در ضمن بحث اقسام كافر را شمرده و شرايط تحقق كفر را مورد پژوهش قرار داده است. سپس گروهى از فرق منتسب به اسلام را كه حكم به كفر آنها شده به طور اجمال معرفى نموده است.
٣. ياران قزوينى ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ به قلم آقاى سيد مهدى حائرى قزوينى.
در اين مقاله, تنى چند از محدثان والامقام شيعه, كه به شهر تاريخى قزوين منتسب بوده اند و از مفاخر اين ديار به شمار مى آيند, معرفى شده اند و نمونه هايى از احاديث نورانى كه از ائمه اطهار(ع) نقل كرده اند, بيان گرديده است.
سپس به شرح حال چهار نفر پرداخته كه عبارتند از: احمد بن حاتم بن ماهويه قزوينى, احمد بن حارث قزوينى, خيران بن اسحاق زاكانى و داود بن سليمان غازى قزوينى.
٤. لزوم شرط ضمن عقد جائز, به قلم آقاى هادى حبيبا.
معروف است كه از نظر مشهور فقهاى اماميه شرط ضمن عقد جايز, لازم نيست. اين مقاله بر آن است تا ضمن بررسى نظريه مشهور, بدين سؤال پاسخ دهد كه آيا از ديدگاه فقهاى اماميه شرط ضمن عقد جايز, هيچ گونه التزامى را به وجود نمى آورد, يا اينكه در حدود عقد اصلى, وى را به مفاد شرط, متعهد و ملتزم مى سازد؟
اين مقاله كوتاه به چهل كتاب فقهى از متقدمين و متأخرين نظر كرده است.
٥. واعظ قزوينى وصفى آباد, به قلم آقاى محمدعلى حضرتى.
مقاله اى است كوتاه در شرح حال ميرزا رفيع الدين واعظ قزوينى, دانشمند برجسته, سخن سراى توانا و نويسنده چيره دست قرن يازدهم هجرى. نويسنده مقاله انتساب اين شخصيت بزرگ را به روستاى صفى آباد ـ از توابع قزوين ـ مورد ترديد قرار داده و پس از بررسى نتيجه مى گيرد كه روستايى با اين نام در حوالى قزوين, وجود خارجى ندارد و انتساب واعظ قزوينى به صفى آباد, حاصل يك اشتباه و سهل انگارى محققى پُركار است كه موجب ايجاد خطا در آثار پژوهشگران ديگر شده است.
٦. تأملى در باب آزادى و نسبت آن با دين, به قلم آقاى دكتر سيد محمد حكاك.
نويسنده مقاله مطالب خود را در دوازده شماره خلاصه مى كند. ابتدا در معناى آزادى سخن مى گويد و سپس حدود آزادى و معنى آزادى از خدا را شرح مى كند. همچنين آزادى اجتماعى را توضيح مى دهد و سرانجام رابطه آزادى و دين را مستدلاً بيان مى كند.
٧. مثالى ازاهتمام مردم قزوين در حفظ وحدت كشور, به قلم آقاى دكتر سيد محمد دبيرسياقى.
نويسنده محترم مقاله اقدام به شرح مقاومتى از مقاومت هاى بسيار قزوينيان در يكى از درگيرى هاى داخلى مى پردازد.
وى پس از مقدمه اى كوتاه با اشاره به جريان يورش صادق خان شقاقى پس از قتل آغامحمدخان قاجار به قزوين, از ايستادگى اهالى قزوين و مقاومت و پايدارى سرسختانه ايشان در نگهدارى شهر از سقوط و حمله صادق خان به تهران سخن مى گويد.
پايان مقاله را به مناسبتى در شرح حال علامه سيد مسعود شيخ الاسلام قزوينى اختصاص داده است.
٨. سه جنبه اعجازى قرآن كريم, اثر آية اللّه سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, تنظيم و ويرايش به قلم آقاى محمدرضا بندرچى.
در اين مقاله كوتاه فقط به سه جنبه از جنبه هاى اعجازى قرآن مجيد پرداخته شده كه عبارتند از: ١. اخبار از غيب; ٢. جنبه علمى; ٣. جنبه ادبى.
٩. رساله ردّ بر صوفيه, اثر علامه سيد ابوالحسن تنكابنى قزوينى (متوفاى ١٢٨٦ ق), به تصحيح آقاى سيد جمال الدين زرآبادى.
مقدمه اين رساله, شامل مرورى بر تاريخ تصوف و معرفى كتاب هايى چند در ردّ صوفيه است. متن رساله هم در بروز برخى از خوارق عادات عده اى از متصوفه و اين كه نبايد اين امر را دليل حقانيت آنان دانست, پرداخته است.
١٠. فى المقبوض بالعقد الفاسد, به قلم آية اللّه ميرزا رحيم سامت.
اين رساله به زبان عربى و از تقريرات درس آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى است, كه به يكى از مسائل مهم فقهى در بخش معاملات مى پردازد. خلاصه بحث اين است كه: آنچه به وسيله عقد فاسد يا انجام دادن معامله اى فاسد گرفته مى شود, هرچند كه عقدى هم در كار نباشد, مشترى آن چيز را مالك نمى شود و ضمان هم دارد. سپس به تشريح و استدلال هاى مسأله به طور مفصل پرداخته است.
١١. اثر سكوت در بيان اراده طرفين قرار داد, به قلم آقاى دكتر محمدعلى سامت.
آنچه در اين مقاله آمده شكلى از اشكال بيان اراده در انعقاد قراردادها است. در اين بررسى نخست سكوت را تعريف نموده, سپس نقش آن را در زندگى حقوقى اشخاص از ديدگاه قانون وفقه مورد مطالعه قرار داده است. پس از آن به بيان قاعده كلى در خصوص (تأثير سكوت در انعقاد قراردادها) از نظر حقوق كشورهايى نظير: ايران, فرانسه, انگليس و كشورهاى عربى مى پردازد و سرانجام نتيجه مختصر بحث را بيان مى كند.
١٢. غايات دين, به قلم آقاى محمدباقر سعيدى روشن.
يكى از مسائل بسيار مهمى كه همواره مورد توجه انسان بوده و امروزه نيز از محورهاى اساسى دين پژوهى به شمار مى آيد, اين است كه هدف والا و نهايى دين چيست؟ به بيان ديگر كدام رسالت است كه جز دين از عهده ديگرى برنمى آيد؟
اين مقاله با تعريف دين و بيان نياز انسان به آن شروع مى شود, سپس تأثير دين در عقايد شخصى را بررسى مى كند و سرانجام با پاسخ دادن به چند ايراد خاتمه مى دهد.
١٣. آية اللّه سامت آخرين ستاره خاندان واعظ قزوينى, به قلم آقاى عبدالحسين شهيدى صالحى.
اين رساله در معرفى شخصيت هاى علمى و فرهنگى خاندان ملا رفيع الدين واعظ قزوينى ـ صاحب ابواب الجنان ـ به نگارش درآمده است. نگارنده به طور خلاصه هشت نفر از علماى اين خاندان را معرفى كرده است كه عبارتند از: ١. شيخ فتح الله واعظ (متوفاى حدود ١٠٥٠ق) از متكلمان و بزرگان عصر صفوى. ٢. ملا رفيع الدين محمد واعظ (متوفاى ١٠٨٩ق) فرزند شيخ فتح الله, از دانشمندان جامع علوم عقلى و نقلى. ٣. شيخ محمد شفيع (متوفاى حدود ١١٠٩ق) فرزند ملا رفيع الدين واعظ, از بزرگان علمى و فحول شعراى عصر صفوى. ٤. شيخ محمد يحيى (متوفاى حدود ١١٤٠ق) فرزند شيخ محمد شفيع واعظ, از دانشمندان و ادبا و حكماى قزوين. ٥. شيخ عبدالكريم (متوفاى حدود ١١٧١ق) فرزند شيخ محمد يحيى واعظ, از حكما و نوابغ قزوين. ٦. شيخ محمدعلى (متوفاى حدود ١٢١٥ق) فرزند شيخ عبدالكريم واعظ, از حكما و فقهاى معروف. ٧. ميرزا ابوطالب (متوفاى حدود ١٢٣٥ق) فرزند شيخ عبدالكريم واعظ, از دانشمندان و خطباى معروف. ٨. ميرزا عبدالرزاق (متوفاى ١٣٨٣ق) فرزند شيخ عليرضا ميرزا, از وعّاظ و متكلمان ساكن همدان.
١٤. معامله به انگيزه فرار از دَين در حقوق اسلامى و قوانين موضوعه, به قلم آقاى دكتر سيد حسين صفايى.
معامله به قصد فرار از دَين يكى از موضوعات مهم فقهى و حقوقى است كه از ديرباز در نظام هاى مختلف حقوقى مطرح بوده و امروزه نيز مطرح و محل بحث است.
نويسنده محترم مقاله, مسأله را از نظر فقه اماميه و فقه عامه و قوانين مدنى را به طور مفصل بررسى و در پايان نتيجه را در چهار مورد خلاصه كرده است.
١٥. ضرورت محوريت ثقلين در نظام آموزشى حوزه هاى علوم دينى, به قلم آقاى عبدالكريم عابدينى.
در اين رساله با عناوينى از قبيل تعريف دين, رسالت حوزه در تهذيب و تزكيه, رسالت تبليغى حوزه, رسالت جهانى حوزه, سيماى عالمان ربّانى, لازمه هاى محوريت ثقلين برمى خوريم.
١٦. الاضائة فى حقيقة الاشاعة, به قلم آقاى سيد على علوى قزوينى.
اين رساله كه به زبان عربى نوشته شده به يكى از عناوين مهم فقهى ـ در كتاب البيع ـ پرداخته است. موضوع بحث اين مقاله عبارت است از: معامله اشياى مشترك بين دو يا چند مالك و اين كه چنين معاملاتى از نظر شرعى بدون مراجعه به شريك چه حكمى دارد؟
نويسنده محترم بحث خود را در دو مقام گنجانده است: مقام اول در بيان مواردى از مسائل فرعى مربوط به كسر مشاع است. مقام دوم در تصوير اشاعه و كسر مشاع و بيان آراى عده اى از فقها مى باشد.
١٧. رساله سؤال و جواب, اثر آية اللّه سيد على قزوينى, تصحيح آقاى سيد على علوى.
پرسش و پاسخى كه در اين رساله آمده شرح گفتگوى مشهورى است كه ميان حضرت امام رضا(عليه السلام) و مأمون عباسى واقع شده است.
مأمون از محضر امام(ع) پرسيد: چه دليلى بر حقانيت خلافت حضرت على(ع) است؟ حضرت(ع) پاسخ داد: آيه انفسنا. (آيه مباهله)…
رساله سؤال و جواب اثر عالم بزرگ فقيه و اصولى گرانقدر مرحوم آية اللّه سيد على قزوينى (١٢٣٧ـ ١٢٩٨ق) از شاگردان شيخ محمدحسن نجفى (صاحب جواهر) و شيخ مرتضى انصارى است. تعليقه ايشان بر قوانين الاصول نزد دانشمندان مشهور است.
١٨. مقام علمى و عملى حضرت آية اللّه سامت, به قلم آقاى شيخ على محمدى تاكندى.
در اين مقاله درباره اصالت دينى و اخلاقى, مراقبت هاى دوران كودكى, استعداد ذاتى و زمينه ذهنى خود فرد, تقيّد عملى به فرايض و سنن, تعليم در كنار تعلّم, رسيدگى به احوال ضعفا و مستمندان, اطمينان بخشى به قلوب مؤمنان و بركت معنوى و تأثير در رفع بلا و تطبيق اين موارد با زندگى آيت الله سامت, سخن گفته شده است. عبدالحسين جواهر كلام
* قطعه و قطعه سرايى در شعر فارسى, حسين خالقى راد, انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٧٥ش.
به درستى و از روى يقين معلوم نيست كه نخستين شاعر فارسى گو, و نخستين شعرى كه به فارسى سروده شده در چه قالبى بوده است; همان طور كه نمى دانيم موضوع نخستين شعر فارسى, (مدح) بوده است يا (رثا), يا (تغزّل) يا (هجو و هزل).
گذشت قرن ها و از ميان رفتن بسيارى از كتب و نوشته ها به زبان فارسى, بر اثر رخدادهاى طبيعى يا جنگ ها و… و از همه مهم تر ندانم كارى ها, باعث شده است كه يا امروزه مآخذ و منافع لازم براى تحقيق در باب آغاز شعر و شاعرى به زبان فارسى در دسترس نباشد, يا اگر هم, چنين كتبى فى الواقع در كتب خانه هاى عالَم وجود داشته باشد, به سبب ناقص بودن فهرست ها, ما بى خبر باشيم.
در باب قالب ها و انواع شعر فارسى, ظاهراً نخستين پژوهش درازدامن و قابل اعتنا, سلسله مقالات مرحوم تربيت است: مثنوى و مثنوى گويان. با اينكه چند دهه از نشر آن مى گذرد, هنوز اعتبار و ارزش علمى خود را از دست نداده است; هرچند با كشف منابع جديد ـ مانند بخشى از (وامق و عَذراى) عنصرى و (دانشنامه ميسرى) و… ـ تجديدنظر در آن مقالات و تكميل آنها نيز لازم به نظر مى رسد.
كتاب (قطعه و قطعه سرايى در شعر فارسى) كه به قلم سخنور متفكر, دكتر حسين الهى قمشه اى, ويرايش شده است, از مقدمه و چهاربخش ـ به انضمام كتابنامه و واژه نامه ـ تشكيل شده است. مؤلف محترم كتاب در مقدمه (ص١ـ٣) پس از حمد و سپاس كه (ويژه خداست) به نام و محتواى كتاب اشاره مى كند و از زحمات چهارسال متوالى خود براى تأليف كتاب مى گويد.
اصل اين كتاب, رساله دكترى مؤلف بوده است كه وى آن را تحت نظارت و ارشاد آقاى دكتر شهيدى سامان يافته است.
ايشان سپس به مطالب كتاب و محتواى آن اشاره مى كند: در بخش اوّل كتاب كه صفحات ٧ تا ١٨ را به خود اختصاص داده است, از تعريف قطعه, موارد تفاوت و تشابه قطعه با قصيده و غزل, عوامل پديد آمدن قطعه و گزينش آن توسط شاعران, سابقه تاريخى قطعه, قديمى ترين قطعه سرايان ايران و اوج رواج قطعه و دوران افول آن, به دقت و از سر حوصله سخن گفته شده است كه خواننده دقيق, از مقايسه اين بخش كتاب با آنچه پيش تر درباره قطعه تأليف شده است, به درستى درمى يابد كه مؤلف براى پژوهش خود, تا چه اندازه زحمت كشيده و حق مطلب را, در حدّ توان خويش, چگونه ادا كرده است.
بخش دوم كتاب كه از صفحه ٢١ شروع مى شود و تا صفحه ٥٤ ادامه مى يابد, به: موضوعات قطعه, پندهاى اخلاقى و سخنان حِكمى, انتقادهاى اجتماعى و سياسى, هجوـ طنز ـ ذمّ, مدح, مرثيه, مسائل اعتقادى, عرفانى, علمى, مادّه تاريخ و اخوانيّات اختصاص يافته است. بخش سوم كتاب ـ از صفحه ٥٧ تا صفحه ٢٨١ ـ تماماً تحقيقى است در باب مضامين ادوارى قطعه.
مؤلف در اين بخش ـ كه على التحقيق مهم ترين بخش كتاب است ـ به بررسى مضمون هاى گوناگون و مهم قطعه از قرن سوم تا عصر حاضر پرداخته و آن را به هفت دوره تقسيم كرده و كوشيده است با اتكا به منابع و مآخذ نكته هايى تازه و جالب, بيابد و به خواننده عرضه نمايد. البته برخى نكات كتاب, جاى بحث دارد; مثلاً در مورد هجويّه هاى سعدى (ص٣١) استدلال مؤلف كامل وافى به مقصود نيست. چه, عقلاً و از نظرگاه زبان و ادب, محال است كه آنچه در زمينه, هجو و هزل به نام (سعدى) در بعضى از نسخ خطى كليّات او آمده است, از آنِ وى باشد.
در بخش چهارم كتاب (٢٨٩ـ٤٨١) كه ويژه (بزرگ ترين قطعه سرايان ايران و مضامين اشعار آنان است, گذشته از برشمردن ويژگى هاى هر شاعر, به مناسبت قطعه هاى هم نقل كرده است. كتابنامه (٤٨٣ـ٤٩٧) و واژه نامه (ص٤٩٩ـ٥٠٧) قسمت هاى پايانى كتاب است كه درباره اين دو قسمت و نيز بعض نكات ديگر, چند تذكر ضرورى مى نمايد.
در كتابنامه, جز از منابع و مآخذ تحقيق, براى بالا بردن اندازه آگاهى خواننده, مشخصات بعضى از كتاب ها و مقالات ديگر هم ذكر گرديده است. جا داشت كه اين قسمت را به حدّ كمال نزديك مى كردند تا خواننده را بيشتر به كار آيد. در واژه نامه, برخى از لغات و اصطلاحات مندرج در شواهد كتاب شرح و توضيح شده است كه متأسفانه بسيار ناقص است و احتياج به بازنگرى و افزودنى هاى بسيار دارد.
جز اين دو نكته, نكته مهم ديگرى كه شايان يادآورى است, فقدان چندگونه فهرست لازم در پايان كتاب, موجب شده است كه مثلاً خواننده براى يافتن قطعه ذيل از (محمد عبده):
گويند مرا چرا گريزى
از صحبت و كار اهلِ ديوان
گويم: زيرا كه هوشيارم
ديوانه بوَد, قرين ديوان
بايد اوراق بسيارى را مرور كند تا سرانجام دريابد كه اين قطعه در كتاب نقل نگرديده است. به همين ترتيب, براى يافتن نام شاعرانى كه از آنان شعرى در اين كتاب, آورده شده, بايد وقت بسيارى صرف گردد. افزودن گونه گون از واجبات اوليّه هر كتاب تحقيقى است.
* آيين نگارش, احمد سميعى (گيلانى), مركز نشر دانشگاهى, چاپ هفتم, ١٣٧٧.
چاپ نخستين اين كتاب كه در ١٣٦٦ شمسى صورت گرفت, با استقبالى كم نظير از جانب دوستداران و خواستاران نگارش فارسى روبرو شد, تا آنجا كه اكنون هفتمين چاپ آن مدتى است كه انتشار يافته است. از همين روى مؤلف در مقدمه مى گويد: (در چاپ هاى اوّل تا چهارم (١٣٦٦ تا ١٣٧٠) جمعاً ٢٤٠٠٠ نسخه از آيين نگارش جذب بازار كتاب شد.)
در يادداشت آغاز كتاب همچنين آمده است كه مؤلف پس از چاپ چهارم كتاب به سبب تأكيد بعضى از اظهارنظركنندگان مبنى بر (ايجاز و اختصار فوق العاده كتاب) در صدد برآمده بود كه با افزودن شواهد و تمرين هاى مناسب بر فايده آموزشى اثر بيفزايد; ولى پس از تأمل از اين كار منصرف شده است و تنها سه نكته را افزوده يا كاسته است.
بنا به يادداشت مركز نشر دانشگاهى كه پس از يادداشت مؤلف محترم آمده است, كتاب حاضر بخشى است از مجموعه (آيين نگارش شامل كليّات, آداب رساله نويسى و فن گزارش نويسى, موضوع بحث آن به نوشته هاى تحقيقى در سطح دانشگاهى محدود است…)
كتاب حاضر از سه بخش كليّات, آداب رساله نويسى و فن گزارش نويسى فراهم آمده است; يعنى از سه بخش مستقل, اما مربوط به هم كه گذشته از دانشجويان و دانشگاهيات, براى كسانى كه مى خواهند بر طبق اصول صحيح و منطقى چيز بنويسند, راهنماى عمليِ مفيدى است; هرچند كه ايجاز در سراسر كتاب به وضوح ديده مى شود; البته ايجازى كه به مقتضاى حال است. در كليات كه بخش نخستين كتاب است (صفحه ٧ تا٨٩) پس از مقدمه, زير عنوان فرعى (اوّل انديشه وانگهى گفتار) به روشنى از (چه مى نويسيم), (چرا مى نويسيم), (براى كه مى نويسيم) و (در چه شرايطى مى نويسيم) سخن رانده شده و سپس در (خلاصه مطالب) درباره (سياهه آزمايشى و سياهه نهايى) و (روش مرتّب كردن مواد) سخن به ميان آمده است.
در زير عنوان فرعى (راه هاى پروردن معانى), از (تعريف), (توصيف), (مقايسه), (بررسى علل و نتايج), (استدلال و اقناع) و (راه هاى ديگر پروردن معانى) گفتگو شده است.
(منطق), بحث سودمند بعدى نويسنده محترم است كه در آغاز آن به درستى يادآور مى شود كه (هركسى در تصميم گيرى روزانه, منطق به كار مى برد, لذا كاربرد منطق در نگارش امرى نيست كه انتزاعى و خلاف عادت باشد.)
در تحت عنوان فرعى (شيوه نگارش) مطالبى مفيد امّا فشرده در مورد (زبان علمى, زبان عام, زبان ادبى), (زبان نگارش) و (پاراگراف بندى) آمده است.
(نكته هايى چند در باب شيوه املايى و نشانه هاى سجاوندى) و (حاصل سخن (آخرين قسمت هاى اين بخش است.
(حاصل سخن) در حقيقت عصاره و فشرده بحث هاى پيشين نگارنده محترم است كه با همه كوتاهى و اختصار, مطالب بسيارى در خود جا داده است كه اگر خواننده اى تيزبين, تنها اين قسمت را از كتاب, به دقت و از سرحوصله بخواند و توصيه هاى نگارنده كتاب را نصب العين خويش قرار دهد, بى شك نوشته اش عارى از نقص و كاستى خواهد شد.
در (آداب رساله نويسى) پس از (كليّات) در باب (نگارش دانشگاهى) و سپس (برنامه ريزى), (نگارش رساله), (ساخت كلّى), (ساخت فصل و صفحات), (نقل قول), (پانوشت), (جداول و اشكال), (ارجاعات), (ضمايم), (ويرايش و بازخوانى), (ويرايش تحرير نهايى), (ارزيابى نهايى) و (بازخوانى نهايى) به دقت و از روى حوصله بحث شده است.
آخرين بخش كتاب (فنّ گزارش نويسى) است كه (هدف گزارش مطالعاتى), (ساخت گزارش), (پاره اى نكات مهم فنى), (زبان), (مواد و تجهيزات) و سرانجام (برنامه ريزى) عنوان هاى فرعى آن را تشكيل مى دهند و هر عنوان شامل چند قسمت است.
نويسنده محترم اين كتاب كه مترجمى استاد و زبان شناسى برجسته است, كوشيده است تا از سَرِ انصاف با تيزبينى و دقت نكات لازم و مفيد را براى نوشتن, به اختصار برشمرد و در صورت لزوم هر نكته را با شاهد و مثالى درخور مؤكّد سازد.
البته كتابى را درباره چنين موضوعى مى توان با شواهد و امثله گوناگون انباشت و حجم آن را چند برابر كرد; امّا به نظر نگارنده (حدّ همين است سخندانى و زيبايى را).
تنها نكته اى كه در باب شواهد و مثال ها مى توان گوشزد نمود, اين است كه اگر از نثر فصيح و بليغ معاصر مثال هاى مورد لزوم برگزيده مى شد, ادراك مسائل را براى آنها كه با نثر پخته و استادانه كهن آشنايى كافى ندارند, آسان تر مى ساخت.
نگاهى گذرا به كتاب هايى در باب نگارش فارسى و آيين آن در عصر حاضر ـ از (پروز نگارش پارسى) ميرزا رضاى بگشلوى قزوينى تا به امروز ـ به خوبى ما را متقاعد مى سازد كه كتاب حاضر اگر بهترين آنها نباشد, بى شك يكى از بهترين هاست.
* ستيغ سخن (تذكره منظوم