آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نگاهى به تفسير فرات كوفى - موحدى محب عبدالله

نگاهى به تفسير فرات كوفى
موحدى محب عبدالله

مقدمه
قديم ترين تفسير قرآن كه در شيعه, بلكه به تعبير مرحوم سيد حسن صدر, در اسلام از آن نشانى داريم تفسير سعيد بن جبير١ (شهيد در سال ٩٤ يا ٩٥) از اصحاب امام سجاد٢(ع) است.
ابن النديم ضمن اينكه تفسيرى به ابوحمزه ثمالى, ثابت بن دينار نسبت مى دهد, وى را از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) و مقدم بر سعيد بن جبير مى داند. اينكه ابوحمزه داراى تفسير بوده مورد قبول است, و نجاشى هم در ترجمه وى طريق خود را بدان ذكر كرده است;٣ ولى ابوحمزه از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) نيست, چه آنكه وى به طور مسلّم تنها محضر چهار امام را درك كرده است: امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام موسى بن جعفر(ع).٤ وفات وى در سال ١٥٠هـ. اتفاق٥ افتاده و بيش از نيم قرن بعد از سعيد بن جبير هم زنده بوده است و به اصطلاح اگر سعيد از تابعين قلمداد مى شود, ابوحمزه را بايد از اتباع تابعين شمرد.
مرحوم سيد حسن صدر در مورد تفسير سعيد بن جبير فرموده است: لم اعثر على تصنيفٍ فى تفسير القرآن قبله.٦
از اين دو بزرگوار كه بگذريم شخصيت معروفى كه از شيعه در قرن سوم نگارش تفسير قرآن به او نسبت مى دهند و در شمار اصحاب ائمه(ع) از او ياد مى شود, حسين بن سعيد اهوازى از ياران و خواص اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى(ع) است.٧
مرحوم شيخ طوسى در الفهرست سى كتاب به وى نسبت مى دهد كه يكى التفسير است.٨ طريق خود را نيز بدان متذكر مى شود. نيز نجاشى در ترجمه حسن بن سعيد از آن همراه با ذكر طريق نام برده است.٩
از زمان دقيق وفات حسين بن سعيد اطلاعى در دست نيست تنها مى دانيم كه در قم وفات يافته است١٠, ولى از آنجا كه وى جزء اصحاب امام هادى(ع) نيز بوده و تاريخ وفات آن حضرت ٢٥٤هـ. ثبت شده است,١١ به طور اجمال معلوم مى شود كه وفات حسين بن سعيد مدتى قبل يا بعد از اين تاريخ اتفاق افتاده است.
ما از اين سه تفسير و تفاسير فراوان ديگرى كه در اين فاصله (تا نيمه قرن سوم) يا كمى بعد از آن توسط اصحاب بزرگوار ائمه(ع) نگاشته شده اطلاع چندانى نداريم و تنها در مرور منابعى چون فهرست شيخ طوسى و رجال نجاشى به نام آنها برخورد مى كنيم.
البته اين سخن پذيرفتنى است كه روايات آن تفاسير به وسيله راه هاى گوناگون تحمل حديث, به طبقات بعد از صاحبان تفاسير رسيده و در لابه لاى متون روايى پراكنده شده است, و چه بسا دوباره قابل جمع آورى و بازيافت باشد.١٢
مانند:
١. تفسير ابوالجارود منذر بن زياد كه ابن النديم به عنوان تفسير امام باقر(ع) از او ياد مى كند١٣ و همه يا بخشى از آن در لا به لاى تفسير منسوب به على بن ابراهيم مندرج است.١٤
٢. الغريب فى القرآن و ذكر شواهده من الشعر, از ابان بن تغلب از اصحاب خاص امام سجاد و امام باقر و امام صادق(ع) و متوفى به سال ١٤١هـ.١٥
٣. تفسير جابر بن يزيد الجعفى, از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) و متوفى به سال ١٢٨هـ.١٦
٤. تفسير عبدالرحمن بن وضاح,١٧ از اصحاب امام كاظم(ع).١٨
٥. تفسير فضل بن شاذان نيشابورى, از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام عسكرى(ع)١٩ متوفى به سال ٢٦٠هـ.
٦. تفسير حسن بن على بن فضال كه در آغاز فطحى بوده سپس به امامت امام رضا(ع) معتقد و از اصحاب خاص آن حضرت شده و به سال ٢٢٤هـ. وفات يافته است.٢٠
٧. تفسير حسن بن محبوب السراء (الزراد) از اصحاب امام رضا(ع)٢١ متوفى به سال ٢٢٤هـ.
٨و٩. تفسير ابن عبدك و تفسير ابومنصور الصرام كه شيخ طوسى اين دو تفسير را ستوده است.٢٢
١٠. تفسير جوامع التفسير از موسى بن اسماعيل بن موسى بن جعفر(ع)٢٣.
١١. تفسير على بن بابويه قمى (پدر شيخ صدوق) متوفى به سال ٣٢٩هـ.٢٤
١٢. تفسير محمد بن العباس بن على بن مروان, معروف به ابن الحجّام, زنده در سال ٣٢٨هـ.٢٥
١٣ و١٤ دو تفسير يكى مختصر٢٦ و ديگرى مفصّل ولى ناتمام از٢٧ شيخ صدوق محمد بن على بن بابويه متوفى به سال ٣٨١هـ.
١٥. تفسير على بن الحسن الفضّال كه فطحى است, ولى به اماميه خيلى نزديك٢٨ بوده است.
١٦. تفسير احمد بن محمد بن خالد برقى, متوفى به سال ٢٧٤ يا ٢٨٠هـ.٢٩ كه اغلب با يك واسطه از امام صادق(ع) روايت مى كند.٣٠
١٧. تفسير احمد بن صبيح الاسدى كه زيديه ادّعا مى كنند وى از آنها است, ولى شيخ طوسى اين ادعا را مردود دانسته است.٣١
١٨. تفسير ابراهيم بن حكم بن ظهير الفزارى, از سُدّى كه معلوم نيست اين تفسير از خود ابراهيم بن حكم بوده يا از پدرش به جهت اختلاف نسخه هاى فهرست و رجال نجاشى.٣٢
١٩. تفسير ابراهيم بن محمد بن سعيد ثقفى صاحب (الغارات), متوفى به سال ٢٨٣هـ.٣٣ در اصفهان.
٢٠. تفسير احمد بن الحسن الخزاز.٣٤ و تفاسير فراوان ديگرى كه دست روزگار بيشترينه آنها را به طوفان تباهى سپرده تنها نام٣٥ يا دست آخر بخشى از روايات آنها به طبقات بعدى انتقال يافته است. بدين روى داورى نسبت به چند وچون آنها بسى دشوار است. يافتن نشانى از آنها فراتر از آنچه گفته شد همتى والا و فراغتى درخور و تتبّعى گسترده و محققانه مى طلبد. تفسير فرات
از جمله آثارى كه تندباد حوادث نتوانسته است آن را از ريشه نابود سازد و از كوران بلاها و دامن امواج سهمگين تهاجمات دشمنان به ساحل امن اين دوران رسيده كتاب معروف به تفسير فرات منسوب به ابوالقاسم فرات بن ابراهيم بن فرات كوفى, زنده در سال ٣٠٧هـ. است.
اين اثر از نظر تاريخى تقريباً بعد از تمام تفاسير ياد شده از اصحاب ائمه(ع) و در طبقه بعد از حسين بن سعيد اهوازى و در ارتباط تنگاتنگ با او به شمار مى رود; به حدّى كه در اين كتاب نزديك به صد مورد مستقيماً از آن بزرگوار نقل روايت شده است. فرات بن ابراهيم كيست؟
آنچه به صورت اجمال مى توان گفت اينكه فرات بن ابراهيم از رجال نيمه دوم قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرى و دوران غيبت صغرا و از معاصران شيخ كلينى و ابن عقده و على بن ابراهيم قمى صاحب تفسير معروف٣٦ بلكه در طبقه استادان كلينى٣٧ به شمار مى آيد.
از ويژگى هاى زندگى و تاريخ دقيق وفات وى, اطلاعى در دست نيست و سخن بزرگانى چون مرحوم سيد محسن امين كه فرموده اند وى از اصحاب امام رضا(ع) بوده از نظر تاريخى مردود و فاقد هرگونه پشتوانه است.٣٨ كلام بعضى از اساتيد بزرگوار ما كه (فرات بن ابراهيم از اصحاب امام جواد و امام رضا و امام هادى(ع)٣٩ بوده) نيز ناشى از مسامحه و يا ابهام در عبارت بعضى از منابع رجالى معاصر٤٠ است. حتّى اين سخن كه وى از رجال عصر امام جواد(ع) بوده٤١ است, با توجه به تاريخ شهادت آن حضرت (آخر ذى قعده٢٢٠هـ)٤٢ به نظر بسيار بعيد مى آيد و سخن مرحوم سيد حسن صدر كه فرموده (… وهو من علماء عصر الجواد(ع)٤٣) از همه شگفت انگيزتر است.
از پيشينيان اصحاب رجال, مانند شيخ طوسى و نجاشى و كشى(ره) و نيز اوائل متأخران, مانند علامه حلّى و ابن داود و به دنبال آنان بزرگانى چون مرحوم اردبيلى در جامع الرواة هيچ كدام از وى يادى نكرده اند; با اين كه نامش در سلسله اساتيد صدوق٤٤ و اسناد بعضى از رواياتى كه مرحوم سيد بن طاوس در اقبال٤٥ و كتاب اليقين٤٦ آورده به فراوانى ديده مى شود.
مرحوم شيخ حر عاملى هم كه از كتاب تفسير فرات در وسائل الشيعه استفاده كرده و آن را جزء منابع مورد اعتماد شمرده٤٧ در كتاب امل الآمل هيچ از او نام نبرده است.
با اين كه تا پس از نزديك دو قرن از مرگ وى تفسيرش مورد استفاده بوده است و حسن بن محمد بن سعيد هاشمى و على بن بابويه قمى٤٨ از آن براى شيخ صدوق حديث روايت كرده اند و عبيدالله بن عبداللّه بن احمد معروف به حاكم حسكانى از علماى عامه در قرن پنجم هجرى در كتاب معروفش شواهد التنزيل٤٩ و عبداللّه بن محمد بن على بن الحسن العلوى (متوفى به سال ٤٤٥) در كتاب فضل زيارة الحسين به واسطه محمد بن احمد٥٠ بن وليد (از مشايخ صدوق) از او حديث نقل كرده اند, امّا از قرن ششم به بعد ديگر نامى از او برده نشده است. ابن شهرآشوب (متوفى به سال ٥٨٨) نه در آغاز مناقب, نامى از وى و كتابش برده و نه در معالم العلماء از او ياد كرده است. عالم بزرگ معاصرش منتجب الدين (متوفى حدود ٦٠٠) نيز در فهرست از او نامى نياورده است.
اما پس از حدود هشت صد سال از مرگ وى, در قرن يازدهم هجرى نسخه هايى از تفسير فرات به دست بزرگانى از شيعه رسيده است; مانند شيخ حر عاملى (متوفى به سال ١١٠٤هـ) و قاضى سعيد قمى (متوفى به٥١ سال ١١٠٧هـ) و علامه مجلسى (متوفى به سال ١١١١هـ) و معاصر نامدارش شيخ محمد المشهدى صاحب تفسير كنز الدقائق (زنده تا سال ١١٣٥هـ) و شاگرد بزرگوار مرحوم مجلسى(ره) مولى ابوالحسن الشريف صاحب تفسير مرآت الانوار (متوفى به سال ١١٤٠هـ) و فيض كاشانى٥٢ (متوفى به سال ١٠٩١هـ) و… و از آن زمان تاكنون نام فرات بن ابراهيم در كتب تراجم به ترتيب زير مى توان يافت. سخنان بزرگان
١. مرحوم علامه مجلسى ضمن بيان مصادر بحار فرموده است: وتفسير فرات و ان لم يتعرض الاصحاب لمؤلّفه بمدحٍ ولاقدحٍ لكن كون اخباره موافقةً لما وصل الينا من الاحاديث المعتبره وحسن الضبط فى نقلها مما يعطى الوثوق بمؤلفه وحسن الظن به… هرچند در الوجيزه, او را جزء ناشناختگان برشمرده است.٥٣
٢. مرحوم ميرزا عبداللّه افندى شاگرد علامه مجلسى (متوفى به سال ١١٣٠)٥٤ در رياض العلماء تنها سخنى كه بيش از علامه مجلسى آورده اين است: مِن قدماء علماء الاصحاب و رواتهم صاحب التفسير المشهور… سپس همان سخنى را كه از مرحوم مجلسى نقل كرديم, آورده و گويا خواسته حاشيه اى هم داشته باشد و يا داشته است و به دست ما نرسيده است; چه آن كه بعد از نقل كلام مجلسى گفته است: واقول:…٥٥ كه بعد از آن گويا در نسخه خطى سفيد بوده است.
٣. مرحوم ميرزا محمد باقر خوانسارى (متوفى به سال ١٣١٣)٥٦ در روضات الجنّات آورده است: صاحب كتاب التفسير الكبير الذى هو بلسان الاخبار واكثر اخباره فى شأن الائمة الاطهار(ع)… ذكره المحدث النيسابورى فى رجاله بعد ماتركه سائر اصحاب الكتب فى الرجال… و پس از گزارش بيان مجلسى(ره) كه گذشت, سخنى از صاحب حاشيه منهج المقال آورده كه نكته قابل توجه آن اين است… هذا التفسير يتضمّن ما يدل على حسن اعتقاده وجودة انتقاده و وفور علمه وحسن حاله ومضمونه موافق للكتب المعتمده… سپس از مجلسى اوّل(ره) نقل مى كند كه گفته است: يظهر منه انه كان متصوفاً ويمكن ان يكون صوفياً وكان مراده ارتباطه باللّه٥٧….
كتاب محدث نيشابورى و حاشيه منهج المقال, اينك در اختيار نگارنده نيست, امّا آنچه صاحب روضات به مجلسى اوّل نسبت داد است ـ كه فرات متصوف يا صوفى بوده ـ اشتباه است. چه آن كه اين سخن مجلسى هيچ ارتباطى به فرات بن ابراهيم ندارد, بلكه وى آن را در ذيل ترجمه فرات بن احنف العبدى از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق(ع)٥٨ آورده است. وى تا زمان امام صادق(ع) زنده بوده٥٩ اكثر اصحاب رجال او را غالى ضعيف و كذاب دانسته٦٠ و صاحب منتهى المقال وى را ممدوح٦١ شمرده است.
مرحوم مجلسى اوّل(ره) بعد از نقل كلام علامه در خلاصه از رجال عقيقى درباره فرات بن احنف (بدين صورت كه: انه كان زاهداً رافضاً للدنيا…) فرموده است: يظهر منه ان كان متصوفاً….٦٢
٤. محدث نورى (متوفى ١٣٢٠) در فصل الخطاب كه موارد فراوانى از احاديث تحريف قرآن را از تفسير فرات نقل كرده در مقام دفاع از آن احاديث, پس از ذكر نام فرات بن ابراهيم در بين اسامى بزرگانى از شيعه مانند كشى و نعمانى و عياشى و… گفته است: وهؤلاء اَجَلُّ من اَن يُتَوَهَّمَ فيهم سوء العقيده وضعفٌ فى المذهب وفتور فى الدين….٦٣
٥. مرحوم علامه مولى على علييارى (متوفى به سال ١٣٢٧) در كتاب بهجة الآمال پس از بيان اين مصراع در مورد فرات بن ابراهيم كه (ليس به بأس لدى الفقير) تمامى عبارات صاحب روضات را با همان اشتباهات يادشده آورده است.٦٤ شگفت تر اين كه محقق بزرگوار كتاب هم كه زحمت فراوانى متحمل شده و چاپ جديد تفسير فرات به همت والاى وى صورت گرفته است, همان اشتباهِ صاحب روضات را بدون اشاره بدان, تكرار كرده است.٦٥
٦. مرحوم علامه ميرزا عبداللّه مامقانى (متوفى به سال ١٣٥١هـ٦٦) در تنقيح المقال پس از گزارش فشرده اى از بيان مجلسى و ديگران, فرموده است:
اِنَّ اَقلَّ مايفيده كونُه من مشايخ على بن بابويه و اكثار الصدوق الروايةَ عنه وكذا رواية الشيخ الحر والفاضل المجلسى(ره) عنه هو كون الرجل فى اعلى درجات الحسن بعد استفادة كونه اماميّاً من الاخبار الّتي رواها والعلم عنداللّه تعالى٦٧.
٧. مرحوم حاج شيخ عباس قمى (متوفى به سال ١٣٥٩هـ٦٨) در سفينةالبحار چيزى بر بيان مرحوم مجلسى نيفزوده,٦٩ ولى در الفوائد الرضويه آورده است: محدّث حميد و مفسر عميد صاحب تفسير كبير بر قرآن مجيد٧٠….
٨. مرحوم سيد محسن امين عاملى (متوفى به سال١٣٧١هـ٧١) بر گفته مجلسى تنها دو مطلب اضافه مى كند: يكى اين كه (مِن اصحاب الرضا(ع)) كه اشتباهى است روشن, همان طور كه اشاره شد, و ديگر (له تفسير كبير).٧٢
٩. مرحوم آية اللّه خوئى بخشى از عبارات الذريعه را آورده و چيزى از خود بر آن نيفزوده است.٧٣ بعد از اين از تحقيقات مرحوم علامه تهرانى در الذريعة در مورد فرات و كتاب او استفاده خواهيم كرد.
١٠. شيخ محمد على اردوبارى در مقدمه تفسير فرات چاپ نجف, بعد از نقل سخن مرحوم مامقانى فرموده است: والذى تعطيه النصفة ان ما ذكره يثبت له الثقة كلها والصحة لحديثه بالمصطلح القديم غير انّه لالقصر عن الصحيح عند المتأخرين خصوصاً بعد ما علمنا من مكانة على بن بابويه من التثبت والتورع…٧٤
١١. مرحوم علامه شيخ محمد تقى شوشترى(ره) بر سخنان ديگران اين جمله را اضافه كرده است: وقد طبع تفسيره في هذه الاعصار, الاّ انَّ الغريب عدم ذكر الكشى والشيخ في الرجال والفهرست والنجاشى له اصلاً.٧٥
اگر بخواهيم داورى بزرگان را نسبت به فرات بن ابراهيم, خلاصه كنيم بدين صورت خواهد شد: (با اين كه در آثار كهن رجالى به هر دليل نام و يادى از فرات نيامده است, بزرگانى از قرن يازده به اين سوى از رهگذر كتابى منسوب به وى او را داراى حسن ضبط و مورد وثوق و جزء قدماى علماى اصحاب و دارنده حسن اعتماد بلكه در بالاترين درجه حسن دانسته و از عدم ذكر نامش در اصول رجالى اظهار شگفتى نموده اند).
پيش از آن كه به داورى در مورد تفسير فرات بپردازيم, لازم است براى روشن شدن جنبه هاى اعتقادى فرات با تكيه بر محتويات كتابش دقت و توقفى كوتاه صورت پذيرد.
نگارنده به دنبال اشاره محقق دانشمند كتاب (چاپ جديد)٧٦ در مقدمه فاضلانه اش مبنى بر اين كه (ممكن است فرات در برهه اى از زندگى بر مذهب زيديه بوده است) مرورى بر آن كتاب داشته كه حاصل آن موارد ذيل است.
١. در تفسير فرات صريحاً عنوان ائمه اثنى عشر ديده نمى شود; اگرچه از اكثر ائمه شيعه(ع) در آن فراوان روايات نقل شده است, حتى با مضامينى كه در منابع شيعى زياد به چشم مى خورد, مانند… عن ابى جعفر محمد بن على(ع) تعالى: فى قوله (كل نفسٍ بما كسبت رهينة اِلاّ اصحاب اليمين قال: هم شيعتنا اهل البيت.٧٧
يا اين حديث:
… عن مفضل بن عمر قال قال ابوعبداللّه(ع): يا مفضل ان اللّه خلقنا من نوره وخلق شيعتنا مِنّا وسائر الخلق فى النار بنا يُطاع اللّه وبنا يُعصي…٧٨
البته در كنار روايات بالا رواياتى نيز به چشم مى خورد كه قابل تأمل است. مثلاً
… قال ابوهاشم الرّمانى, وهو قاسم بن كثير, لزيد بن على, يا اباالحسن بابى انت وامى هل كان عليْ مفترضَ الطاعة بعد رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله وسلّم ـ؟ قال: فضرب رأسه ورق لذكر رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ ثم رفع رأسه فقال يا اباهاشم كان رسول اللّه ـ صلّى الله عليه واله وسلّم ـ كان عليٌّ من بعده امام المسلمين في حلالهم و… ثم كان الحسن والحسين فواللّه ما ادّعيا منزلة رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ ولا كان القول من رسول اللّه فيهما ما قال في عليٍّ غير انه قال: سيّدي شباب اهل الجنة فهما كما سمّى رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ كانا امامي المسلمين ايّهما اخذت منه حلالك وحرامك وبيعتك فلم يزالا كذالك حتى قبضا شهيدين ثم كُنّا ذريّة رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ من بعدهما ولدهما ولد الحسن والحسين فواللّه ما ادعى احدٌ مِنّا منزلتهما من رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ غير انّه ذرية رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ يحق مودّتنا وموالاتنا ونصرتنا على كل مسلمٍ غير انّا ائمتكم في حلالكم وحرامكم يحقّ علينا ان نجتهد لكم ويحقّ عليكم ان لا تَدعوا امرنا… فواللّه ما ادّعا احدٌ منا لامن ولد الحسن ولا من ولد الحسين أن فينا امام مفترض الطاعة علينا وعلى جيمع المسلمين فواللّه ما ادّعاها ابى على بن الحسين فى طول ما صَحِبتُه حتى قبضه اللّه اليه وما ادّعاها محمد بن على فيما صحبته من الدنيا حتى قبضه اللّه اليه فما ادّعاها ابن اخى من بعده لاواللّه ولكنكم قوم تكذبون فالامام يا اباهاشم منا المفترض الطاعة علينا وعلى جميع المسلمين: الخارج بسيفه الداعى الى كتاب اللّه وسنة نبيّه الظاهر على ذلك الجارية احكامه. فامّا ان يكون امام مفترض الطاعة علينا وعلى جميع المسلمين متكىء فرشه (فراشه) مرجيٌ على حجته مغلق عنه ابوابه يجرى عليه احكام الظلمة فانّا لانعرف هذا يا اباهاشم.٧٩
مضمون كلى چندين روايت آن است كه امام كسى است كه خروج به سيف داشته باشد و در خانه ننشيند و… اين گونه روايات تداعى بخش سخن زيديه است كه بدان معروف شده اند.٨٠
ما مى دانيم كه عنوان اثناعشر براى ائمه(ع) و نام آن بزرگواران به عنوان حجج الهى در روايت شيعه و اهل سنت به قدرى فراوان است٨١ كه مشكل بتوان باور كرد كه اصلاً براى فرات نقل نشده باشد و نيز نمى توان پذيرفت كه شخصى با اعتقادات شيعى اثناعشرى در موضوعى متناسب با آن چيزى بنويسد و با علم به وجود چنين رواياتى از آن به آسانى بگذرد. جالب است كه بدانيم كه بعضى از رواياتى كه نام مبارك امامان شيعه(ع) در آنها آمده است, منقول از خود حضرت زيد بن على(ع) است.٨٢ ولى به هر دليل در تفسير فرات نيست. حتى حديثى كه نام ائمه دوازده گانه شيعه در آن وجود داشته و هم اكنون در منابع ديگر موجود است, در كتاب فرات تقطيع شده و نام ائمه از امام حسين(ع) به بعد حذف گرديده است و در آخر نام امام زمان(عج) برده شده است. به حديث ذيل توجه كنيد.
… عن ابى جعفر محمد بن على ـ عليه السلام ـ قال: قال رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ لمّا أسرى بى الى السماء قال لى العزيز… يا محمد, انى خلقتك وخلقت عليّاً وفاطمه والحسن والحسين اشباح نورٍ من نوري و … يا محمد تحبُّ ان تراهم؟ قلت: نعم يا ربّ قال فالتفت عن يمين العرش فالتفت فاذا انا بالاشباح (باشباح),, على و فاطمه والحسن والحسين والائمة كلهم حتى بلغ المهدى ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ….٨٣
اين حديث با تفاوت هايى بسيار ناچيز در فرائد السمطين از ابراهيم بن محمد… الجوينى الخراسانى (متوفى به سال ٧٣٠) آمده است ليكن با اين تفاوت كه بعد از جمله وخلقت علياً وفاطمه والحسن والحسين آمده است: والائمه من وُلده… نيز به جاى والائمة كلهم در جمله بعدى در روايت فرائد السمطين نام ائمه بدين صورت آمده است: وعلى بن الحسين ومحمد بن على وجعفر بن محمد وموسى بن جعفر وعلى بن موسى ومحمد بن على وعلى بن محمد والحسن بن على والمهدى سپس مابقى حديث طبق نقل فرات ذكر شده است.٨٤
٢. حديثى در تفسير فرات هست كه صريحاً عصمت را از غير پنج تن(ع) نفى مى كند; مانند اين حديث: … عن على بن قاسم من ابيه قال: سمعت زيد بن على يقول انّما المعصومون مِنّا خمسة لا واللّه ما لهم سادس وهم الذين نزلت فيهم الآية: (اِنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس…) رسول اللّه وعلى وفاطمه والحسن والحسين(ع)… وامّا نحن فاهل بيت نرجو رحمته ونخاف عذابه, للمحسنين مِنّا, اجران وعلى المسيء مِنّا صعفى (كذا) العذاب كما وعد ازواج النبي(ص).٨٥
٣. روايتى در تفسير فرات هست كه اصلاً جنبه تفسيرى ندارد, ولى به نظر مى رسد چون مطالبى در شأن و شخصيت زيد بن على(ره) دارد, آمده است; چيزى شبيه آنچه كم و بيش در روايات شيعه نسبت به ائمه اهل بيت(ع) به چشم مى خورد. البته مضمون اين حديث در منابع مسلّم شيعى نيز به گونه ديگر ديده مى شود.
نصّ روايت بدين صورت است:
… حسين بن عمر الجعفرى (الجعفى) قال حدثنى ابى قال: كنتُ اُدمِنُ الحج فامر على عليّ بن الحسين ـ عليه السلام ـ فأسلّم عليه ففي بعض حججي غدا علينا على بن الحسين ـ عليه السلام ـ ووَجهه مشرق فقال: رأيت رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ ليلتي هذه حَتّي اخذ بيدي فادخلنى الجنّة فروّجنى حوراء فواقعتها فعلقت فصاح بي رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ يا على بن الحسين سَمِ المولود زيداً. قال (فما) حسين ذلك اليوم وعليٌ (ابن الحسين يقص الريا حتّى ارسل المختار بن ابى عبيدة باُمّ زيد ارسل بها اليه المختار بن ابى عبيده هديةً… فلمّا كان من قابلٍ حججت ومررت على عليّ بن الحسين ـ عليه السلام ـ لاسلّم عليه فاخرج بزيدٍ على كتفه الايسر وله ثلاثة اشهر وهو يتلو هذه الآية ويؤمي بيده الى زيد: هذا تأويل رؤياي من قبل قد جعلها ربّي حقّاً.٨٦
٤. رواياتى كه در اين كتاب از زيد بن على بن الحسين(ع) نقل مى شود يا به وجهى به آن حضرت برمى گردد, فراوان است و به نظر مى رسد نقل آنها همراه با جهت گيرى هاى اعتقادى ويژه باشد. اشاره گذرا به بعضى از آنها مى تواند مفيد باشد.
* ـ … عن سليمان بن دينار البارقي قال: سألت زيد بن على(ع) عن هذا الآية: ومن احياها فكانّما حيي الناس جميعاً مائده٣٢ قال: فقال لى هذا الرجل من آل محمد يخرج ويدعو الى اقامة الكتاب والسنّه فمن اعانه حتى يظهر امره فكانما احيي الناس جميعاً ومن خذله حتّى يقتل فكانّما قتل الناس جميعاً.٨٧
* ـ ذيل آيه يسألونك عن الانفال… انفال. قلت: فانّ اباالجارود روى عن زيد بن على انه قال الخُمس لَنا مااحتجنا اليه فاذا استغينا عنه فليس لنا… قال(ع): فهو كما قال زيد….٨٨
* ـ … عن زيد بن على فى قوله: واولوالارحام بعضهم اولى ببعضٍ فى كتاب اللّه (احزاب٧٥) قال ارحام رسول اللّه ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ اولى بالملك والامرة.٨٩
* ـ اين حديث كه مقصود از دارالسلام در سوره يونس ٢٥ واللّه يدعو الى دارالسلام ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است به دو سند از زيد نقل شده است.٩٠
* ـ عن زيد بن على ـ عليه السلام ـ فى قوله تعالى او يحكم اللّه لي (يوسف٨٠) قال بالسيف.٩١
* ـ عن محمد بن موسى قال سمعت زيد بن على فى هذه الآيه: … وما يعقلها الا العالمون… (عنكبوت) قال زيد: نحن هُم….٩٢
* ـ … عن ابى الجارود قال: سألت زيد بن على(ع) عن هذه الآية: … ومنهم سابق بالخيرات باذن اللّه… (فاطر٣) قال الظالم لنفسه فيه ما في الناس والمقتصد المتعبد الجالس (ومنهم سابق بالخيرات) الشاهر سيفه.٩٣
* ـ عن ابي جعفر(ع) قال: لما نزلت: … وصالح المومنين) سوره تحريم آيه ٤ قال النبي ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ يا علي انت صالح المؤمنين قال سالم: قلت: ادع اللّه لي قال: احياك اللّه حياتنا واماتك مماتنا وسلك بك سبلنا قال سعيد: فقتل مع زيد بن علي….٩٤
بخشى از سند كه متصل به امام بوده حذف شده از اين روى نام سالم و سعيد از آغاز روايت افتاده است. نيز در اين كتاب خطابه ها و رساله هاى طولانى مهيج و مؤثّر از زيد بن على بن الحسين(ع) آمده است.٩٥
٥. مرحوم شيخ محمدتقى تبريزى (حجةالاسلام نيّر) متوفى به سال ١٣١٢ در كتاب صحيفة الابرار كه يكى از موضوعات آن بيان معجزات ائمه(ع) است, از فصل معجزات امام سجاد(ع) به بعد روايتى از تفسير فرات نياورده است; با اين كه اين كتاب را در اختيار داشته و موارد متعددى هم از آن نقل كرده است.٩٦ علت اصلى اين بوده كه چيزى از اين موارد در اين كتاب نيافته است.
تا اين جا شايد بتوان بدين نتيجه رسيد كه فرات ابن ابراهيم داراى گرايش هاى زيدى بوده است; به ويژه با توجه به اين كه علماى زيدى مذهب را بدان اقبال تام بوده است كه ما به عنوان نمونه مواردى را از كتاب ابى عبداللّه محمد بن على بن الحسن العلوى الشجرى الزيدى متوفى به سال ٤٤٥ در همين نوشته متذكر شديم.٩٧
اما اين كه محقق بزرگوار كتاب فرموده است كه رواياتى كه مرحوم صدوق از وى نقل كرده است دلالت بر امامى بودن او دارد, و نتيجه گرفته است فرات تفسيرش را در زمان زيدى بودنش نوشته سپس امامى مذهب شده است,٩٨ وجه آن, براى نگارنده روشن نشده است.
در بررسى اجمالى مواردى كه صدوق(ره) از فرات به واسطه حسن بن محمد بن سعيد هاشمى٩٩ نقل كرده است, به موردى برخورد نشد كه با معتقدات زيديه و يا با محتويات تفسير فرات در تضاد جدّى و غيرقابل توجيه به نظر آيد, تا ناچار به فرض دوگانگى اعتقادات فرات در دو مقطع عمر شويم. نيز آنچه را سيد بن طاووس(ره) از كتاب اخبار١٠٠ الزهراء(س) از محمد بن حسن١٠١ بن سعيد هاشمى از فرات آورده يا آنچه از كتاب النشر والطى از حسن بن١٠٢ محمد بن سعيد هاشمى از فرات مسنداً روايت كرده كه در بعضى از موارد همان رواياتى است كه صدوق(ره) نيز١٠٣ از فرات آورده است, در هيچ كدام مخالفت جدّى با مقتضاى مذهب زيديه مشهود نيست.
در اكمال الدين, ابواب متعددى١٠٤ است كه مملوّ از روايات مشتمل بر نام مبارك ائمه دوازده گانه(ع) است. مانند حديث صحيفه فاطمه١٠٥(س) و در آن مجموعه, حديثى از فرات ديده نمى شود.
ناگفته نماند كه مرحوم صدوق روايتى مشتمل بر عنوان اثنى عشر براى ائمه(ع) در اكمال الدين وعلل الشرايع از حسن بن محمد بن سعيد از فرات با اختلافات اندكى در سند و متن بين دو كتاب مزبور ـ كه مى تواند ناشى از اشتباه در استنساخ و كتابت باشد ـ١٠٦ نقل مى كند, وليكن پيداست كه وجود يك حديث كه نظائر آن از نظر مضمون در منابع اهل سنت نيز فراوان ديده١٠٧ مى شود, در مقابل آنچه از تفسير فرات مذكور افتاد, نمى تواند دلالت روشنى بر اعتقادات امامى و شيعى فرات داشته باشد تا به ناچار فرض دو مرحله اى بودن حيات اعتقادى وى مطرح شود.
با اين همه به لحاظ ظهور فرقه هاى گوناگون در زيديه و بروز اختلافات جدّى بين آنها به آسانى نمى توان با شواهد يادشده, فرات بن ابراهيم را به گروه خاصى از آنان منتسب دانست. چه به حدى اختلاف در اين مذهب پيدا شد كه به قول محمد ابوزهره, هر اقليمى رنگ اين مذهب را در سياست و فقه به رنگ خويش درآورد; تا بدان پايه كه گمان مى رفت زيديه چند مذهب اند و مذهب واحد نيستند.١٠٨
پس از رحلت امام سجاد(ع)١٠٩ يا در زمان امام صادق(ع) اين تقسيم در جامعه شيعه صورت گرفت كه شيعه به دو بخش جعفرى و زيدى منقسم گشت. جعفريان بعداً به عنوان شيعيان امامى١١٠ شناخته شدند. به هر روى اين شاخه مذهبى در سده دوم قد برافراشته و به تدريج داراى قدرت و نفوذ قابل توجه شده و به تعبيرى رقيب عمده اى براى تشيع امامى به شمار مى رفته است.١١١ فرات ابن ابراهيم محصول اين دوران است و از شاگردان اصحاب امام هادى(ع) به شمار مى رود. اين اندازه كه كتاب تفسير فرات متعلق به عصر نفوذ زيديه در عراق بوده است, از منابع روايى و تاريخى به خوبى استفاده مى شود.
ولى به هر حال آگاهى از خطوط اصلى اعتقاد زيدى در داورى نسبت به كسانى چون فرات بن ابراهيم سودمند تواند بود. بدين روى گذرى اشاره وار به برخى از آنها در اينجا بايسته مى نمايد.
آنان مى گويند:
١. امام بايد از اولاد على(ع) باشد خواه از فرزندان حسن خواه حسين(ع).
٢. امام كسى است كه قائم به شمشير و قادر بر دفاع باشد از اين جهت امامت كودكان را نمى پذيرند گروهى از زيديه امامت امام رضا(ع) را در زمان به قدرت رسيدن وى پذيرفتند اگرچه گفته شده است آنها پس از مرگ وى از اين امر دست١١٢ برداشتند.
٣. آنان عصمت را در امامت شرط نمى دانند.١١٣
٤. در تبصرةالعوام است كه يكى از عقايد زيديان اين است كه جمله ائمه معصوم را از زين العابدين تا مهدى گمراه دانند و گويند هركه با امامت زيد نه گويد و جهاد واجب نداند كافر١١٤ باشد.
٥. امام بعد از نبى على(ع) است و ديگر حسن و حسين(ع) بعد از اين سه هركه از بنى فاطمه و عالم و شجاع باشد و خروج كند او امام است.١١٥
٦. زيديه اجمالاً به مهدى قائم معتقدند وليكن در شخص وى اختلاف زيادى بين آنها وجود دارد فى المثل جاروديه از آنها در اين مسأله خود به سه گروه تقسيم مى شوند.
گروهى مى گويند قائم منتظر محمد بن عبداللّه بن الحسن است و…
گروهى دوم محمد بن القاسم فرماندار طالقان را زنده جاويد خوانند كه قيام كند و پيروز شود.
گروه سوم همين سخن را در مورد يحيى بن عمر رئيس و امير كوفه مى گويند.…١١٦
٧. زيديه مسأله دوازده امام و اخبار مربوط به آن را قبول ندارند.١١٧ كتاب تفسير فرات
آنچه در اين زمان با عنوان يادشده در اختيار ماست, كتابى است در كمتر از ٢٥٠ صفحه به قطع معمولى. از قرن يازدهم تا عصر حاضر هرجا از كتابى بدين نام و نشان, يادى به ميان مى آيد و يا مطلبى نقل مى شود, مقصود همان مجموعه كوچك است و نه چيز ديگر. بنابراين معلوم نيست بزرگانى چون صاحب روضات١١٨ و صاحب بهجة الآمال١١٩ و سيد حسن صدر١٢٠ و سيد محسن امين١٢١ و محدث قمى١٢٢ وامثالهم(ره) چرا از اين كتاب با عنوان تفسير كبير ياد كرده اند. متأسفانه اين اشتباه به كتاب هايى چون لغت نامه دهخدا١٢٣ نيز راه يافته كه در آن ترجمه عباراتى از روضات به صورت مغلوط و مغشوش وارد شده است.
ناگفته نگذريم كه تفسير فرات در زمان حيات بعضى از بزرگان ياد شده, مانند مرحوم سيد محسن امين و محدث قمى و سيد حسن صدر(ره)١٢٤ به چاپ رسيده و در اختيار بوده است. حتى شايد بتوان گفت كه بعضى از آنان نسخه اى از آن را در اختيار داشته و از آن در نوشته هاى خود بهره جسته اند.١٢٥
اگر از اين احتمال هم بگذريم, با وجود نسخه هاى خطى فراوان اين تفسير در زمان حيات آن بزرگان, غفلت يادشده توجيه بردار نيست.
سابقه وجود نسخه هاى تفسير فرات
همان طور كه اشاره شد اين كتاب, تا قرن پنجم هجرى در اختيار كسانى چون حاكم حسكانى صاحب انوار التنزيل و… بوده است, ولى از آن زمان تا قرن دهم نشانى از آن در آثار علما به چشم نمى خورد. مرحوم علاّمه تهرانى در الذريعة از نسخه هاى فراوان اين كتاب در شهرهاى تبريز و كاظمين و نجف ياد مى كند وليكن از قدمت يا تاريخ نگارش آنها سخنى به ميان نمى آورد.١٢٦
در مقدمه چاپ جديد تفسير فرات از هفت نسخه خطى سخن رفته كه قديم ترين آنها متعلق به قرن دهم و داراى تاريخ ٩٠٩هـ.ق است.١٢٧ بايد افزود كه اين كتاب در همان زمان (قرن ده و يازده) هم چندان مشهور و فراوان نبوده است كه همه محققان و متتبعان علوم دينى را بدان دسترسى باشد.
از باب نمونه در قرن يازدهم, عالم بزرگى به نام مولى محمدرضا… نصيرى طوسى تفسيرى روايى به نام تفسير الائمه نگاشته كه در سال ١٠٦٧هـ. به پايان رسانده و به گزارش مرحوم علامه تهرانى گويا تفسيرى مفصّل و در حدود سى جلد بوده است, ولى در هيچ جاى آن از تفسير فرات مستقيماً چيزى نقل نكرده و هرجا در آن نامى از فرات بن ابراهيم است, از تفسير ديگرى به نام تفسير غياث بن ابراهيم١٢٨ از فرات نقل شده١٢٩ همچنان كه مرحوم سيد هاشم بحرانى نيز به هنگام نگارش تفسير البرهان و حتى بعد١٣٠ از آن, تفسير فرات را در اختيار نداشته و در جايى كه منابع كتابش را ياد مى كند, از آن ذكرى به ميان نمى آورد.١٣١ رواياتى را هم كه در تفسيرش از فرات مى آورد, عموما از آثار شيخ صدوق(ره) نقل مى كند١٣٢ كه البته ممكن است برخى از آنها در تفسير فرات فعلى هم موجود باشد.١٣٣
بنابراين آنچه در مقدمه تفسير فرات چاپ نجف آمده است كه صاحب برهان از اين تفسير نقل كرده و اين نشانه اعتماد وى بر آن است, درست نيست; همان طور كه اين نسبت به مرحوم سيد بن طاووس هم خالى از دقت و مسامحه آميز است.١٣٤ چه آن كه مرحوم سيد در اقبال واليقين چيزى از تفسير فرات نقل كرده تنها يكى دو مورد حديثى از اخبار الزهراء والنشر والطيّ آورده كه در سند آن فرات بن ابراهيم وجود دارد و ذكر آن پيشتر گذشت.
در اين زمان نيز فضلايى كه در معرفى تفاسير اسلامى آثارى به وجود آورده اند, بدان نپرداخته اند و اساساً آن را جزء تفاسير قلمداد نكرده يا به هر دليل بى توجه از كنار آن گذشته اند.١٣٥ البته اين كتاب به عنوان يكى از بى شمار منابع حديثى در اين زمان نيز مورد مراجعه دانشوران دينى١٣٦ قرار دارد.
گويا براى نخستين بار در سال ١٣٥٤هـ. در نجف اشرف تفسير فرات به چاپ رسيد. سپس در ايران از روى همان چاپ بدون كم وكاست افست شد و از روى همين چاپ ترجمه و شرحى نه چندان مختصر توسط بزرگى از اهل علم صورت گرفته كه در سال ١٣٧٢ق. در تبريزبه چاپ رسيده است.١٣٧
در اين اواخر جناب محمد الكاظم فرزند فاضل و محقق معاصر جناب شيخ محمدباقر محمودى ـ دام ظله ـ كه ذكرش رفت آن را تحقيق و آماده كرده و از طرف وزارت ارشاد اسلامى به شكل مطلوب و مرغوبى چاپ شد. اعتبار تفسير فرات در نگاه بزرگان
پيش از اين اشاره شد كه كسانى از دانشمندان حديث شيعه از آغاز ظهور و وفور نسخه هايى از اين كتاب در قرن يازدهم به بعد آن را در شمار كتاب هاى معتمد و مورد توجه به حساب آورده اند; مانند مرحوم مجلسى و شيخ حر عاملى و فيض كاشانى و صاحب مرآت الانوار١٣٨ و صاحب صحيفة الابرار و كسانى ديگر.
در مرورى گذرا, به عنوان مبناى اعتبار اين كتاب در سخنان بزرگان به مواردى به شرح زير مى توان دست يافت.
١. مطابقت مضمون روايات كتاب با روايت شيعه١٣٩
آنچه در اين جا مى توان گفت اين است كه اگر مقصود مطابقت مضمون تمامى روايات كتاب است, ما در بخش نخست اين مقال نمونه هايى از روايات آن را كه در تعارض صريح با مضامين روايات و باورهاى شيعى است يادآور شديم و اگر مراد اين است كه بعضى از روايات وارده در كتاب مطابقت با مضامين احاديث شيعه دارد, پذيرفته است; ولى با آن چيزى قابل اثبات نيست.
٢. نقل مرحوم صدوق و والدش و ابن الوليد از كتاب فرات١٤٠
در مورد مرحوم صدوق(ره) روشن شد كه وى هيچگاه از تفسير فرات روايتى نقل نكرده است. والد صدوق و ابن الوليد نيز تنها مواردى از روايات را از شخص فرات بن ابراهيم نقل كرده اند. البته در جاى خود به ثبوت رسيده است كه نقل بزرگان نسبت به وثاقت راوى نمى تواند پشتوانه اى درخور باشد, جز در صورت فراوانى موارد١٤١ و چنين امرى نسبت به والد صدوق و ابن الوليد ثابت نيست.
با فرض پذيرش اعتماد صدوق و ديگران و دلالت بر وثاقت شخص فرات, مشكل انتساب كتاب تفسير به وى همچنان بر جاى خود باقى است.
٣. حسن ضبط در نقل احاديث
در اين زمان با وجود اختلاف فراوان متنى و سندى در نسخه هاى مختلف كتاب فرات و عدم قدمت آنها, اساساً موضوع حسن ضبط نمى تواند قابل طرح باشد. افزون بر اين همان طور كه در بخش نخست اين نوشته اشاره شد, موردى در اين كتاب نقل شده كه نام هاى امامان شيعه(ع) در آن حذف گرديده است و اين امر ما را نسبت به وجود ضبط قابل قبول در اين كتاب دچار ترديد مى كند.
٤. اعتماد مرحوم مجلسى و شيخ حرّ عاملى بر آن
روشن است كه چنين اعتماد بى قيد و شرطى در عين اعتراف به مجهوليت خود فرات بن ابراهيم و بريدگى حدود هفت قرن در سابقه اين تفسير, چيزى جز يك حسن ظن نمى تواند تلقى شود و بديهى است كه چنين امرى در چنبر ملاك هاى شناخته شده پذيرش يك اثر روايى, جاى استوارى ندارد. نهايت, اجتهادى است كه براى صاحب خود, كارساز تواند بود و نه چيزى فراتر از آن.
مرحوم علامه مامقانى(ره) روايت مرحوم مجلسى و شيخ حرّ را از اين تفسير, نه فقط مبناى اعتماد خود قرار داده بلكه بر اساس آن فرات را بر فراز بالاترين درجات حُسن نشانده١٤٢ است!
٥. كثرت روايت از ائمه(ع)١٤٣
اين نظر بر آن است كه از طريق اثبات كثرت روايات تفسير فرات از امامان شيعه(ع) منزلت شخص فرات را بالا برده آنگاه از همان طريق تفسير منسوب به وى را نيز تصحيح نمايد!
در نگاه نگارنده اين سخن بسيار بى پشتوانه مى نمايد. چه آن كه مبناى اوليه آن عبارت است از رواياتى چند كه هم از نظر سند و هم دلالت داراى نارسايى هايى است.١٤٤ به هر روى با فرض پذيرش روايات در انصراف قطعى آنها از مورد بحث, هيچ گونه ترديدى روا نيست. چه آن كه آنها ناظر به نقل مستقيم و بى واسطه است كه در مورد فرات و تفسيرى وى منتفى است.
٦. شهرت كتاب
پيش از اين يادآور شديم كه كسانى١٤٥ از اصحاب تراجم اين وصف را براى تفسير فرات در آثار خود آورده اند; ولى چگونه ممكن است كتابى را كه شعاع شهرتش از قرن دهم آن سوتر نمى رود و اساسا در قرون اوليه از آن نامى برده نشده است, در شمار آثار شناخته شده اى چون تفسير عيّاشى قرار داد؟١٤٦
٧. ذكر نام فرات در اسناد تفسير على بن ابراهيم قمى آمده است و همين امر در اعتبار وثاقت او كافى است.١٤٧
بحث در مورد تفسير على بن ابراهيم بسيار گسترده و درازدامن است و نيازمند به مجالى ديگر; اما در يك سخن مى توان گفت امروز بر اثر تحقيقات عميق و دامنه دار بزرگان فن١٤٨ ارج و اعتبار اين تفسير رخنه هايى چند وارد شده است و با فرو ريختن اين مبنا تكيه بر آن براى اثبات وثاقت شخص و اثرى ديگر روا نيست.
٨. تفسير فرات متواتر است و نيازى به طريق ندارد.١٤٩
معلوم نيست كه اين سخن از كيست, ولى روشن است كه اين ادعا به كلى فاقد پشتوانه است و اساساً نسبت به كتابى اين چنين طرح احتمال تواتر بى معنا است. تفسير فرات در نگاه تحقيق
اين كتاب برحسب يك شمارش١٥٠ ٧٦٦ و برحسب شمارش ديگر١٥١ ٧٧٥ حديث را در خود دارد. مؤلف ناشناخته آن از آغاز كتاب تا حديث چهلم, روايات را به اسناد متّصل آورده و پس از آن به ذكر احاديثى مى پردازد كه يا مرسل است يا در حكم مرسل. مقصود از (در حكم مرسل) اين است كه مى گويد: حدّثنى معنعناً; يعنى: در اصل مسند بوده وليكن اسناد آن به عللى حذف شده است. بدين صورت بيش از چهارصد وپنجاه حديث مى آورد. سپس نزديك به صد حديث مسند و دوباره مرسل تا پايان كتاب به استثناى احاديث مربوط به سوره هاى كافرون و اخلاص و فلق و ناس.
از اشكالات عمده احاديث مسند اين كتاب, ناشناخته بودن رجال اسناد است١٥٢ و مى توان گفت: اشكال مهم تر آن با توجه به ابتداى كتاب و احاديث بى سند, آن است كه اين تفسير را اساساً جزء آثار مقطوع الاسناد قرار مى دهد.١٥٣
همان طور كه مرحوم علامه تهرانى فرموده است: (از بيشتر كسانى كه در اسناد اين تفسير آمده, نام و نشانى در اصول و منابع رجالى نيست. در آغاز بعضى از نسخه هاى اين كتاب اسنادى غريب١٥٤ به چشم مى خورد: (أنبأنا ابوالخير مقداد بن على الحجازي المدني, ـ حدثنا ابوالقاسم عبدالرحمن بن محمد بن عبدالرحمن العلوى قال حدثنا الشيخ الفاضل استاذ المحدثين فرات بن ابراهيم الكوفي…) مرحوم علامه تهرانى(ره) ادامه مى دهد كه از اين ابوالقاسم حسنى در اصول و منابع رجالى ما ذكرى نرفته است.١٥٥
بايد اضافه كرد كه نه تنها اين شخص بلكه مقداد بن على الحجازى (و همان طور كه اشاره شد) گوينده أنبأنا در ابتداى سند (يعنى مؤلف واقعى كتاب) هيچكدام شناخته شده نيستند و با توجه به عدم شهرت كتاب در بين قدما و فقدان طريق معتبر اساس اعتبار آن فرو مى ريزد.
نكته پايان: حرفى براى نگاهى ديگر:
با آن كه اين كتاب به عنوان تفسير شناخته شده است, به ندرت مى توان روايات تفسيرى در آن يافت, و عمده احاديث آن را مى توان به صورت زير تقسيم كرد:
١. رواياتى كه در آنها آيات در شأن اهل بيت(ع) قلمداد شده و عناوين وارده در آيات بر آنان تطبيق گشته است. بخش عمده روايات كتاب در اين مقوله است.
٢. روايات استطردادى به بهانه ذكر قصه يا حادثه اى كه البته در آن آيه اى هم ياد شده است; مانند: داستانى كه در ذيل آيه شريفه (هذا تأويل رؤياي…) از سوره مباركه يوسف آمده است.
٣. به ندرت روايتى در آن يافت مى شود كه از آن تفسير و تأويلى مى توان استفاده كرد; مانند روايتى كه در ذيل آيات ٣٢ تا ٣٥ سوره فاطر ذكر شده است.
٤. گاهى هم رواياتى ديده مى شود كه نه جنبه تفسيرى دارد و نه استطرادى و نه در شأن اهل بيت(ع) است.پى نوشت ها: ١. الفهرست, ابن النديم, بيروت, ص٥١; تأسيس الشيعة, ص٣٢٣. ٢. رجال الطوسى, ص٩٠. ٣. رجال النجاشى, جامعه مدرسين, ص١١٥, رقم ٢٩٦. ٤. الكنى والالقاب, ج٢, ص١١٨, انتشارات بيدار قم. ٥. قاموس الرجال, جامعه مدرسين, ج٢, ص٤٤٤. ٦. تأسيس الشيعه, ص٣٢٣. ٧. رجال الطوسى, ص٣٧٢, رقم ١٧ و ص٣٩٩ رقم١ و ص٤١٢, رقم٦. ٨. الفهرست, نشر الفقاهة, ص١١٢, رقم٢٣٠. ٩. رجال النجاشى, ص٥٨, رقم١٣٦ و١٣٧. ١٠. بحارالانوار, (مقدمة) ص٢١٨; بهجة الآمال, ج٣, ص٢٧٥; شرح مشيخه صدوق. ر.ك: فقيه من لايحضره الفقيه,, ج٤, ص٩٠ و… جناب آقاى شيخ محمدعلى ارودبارى در مقدمه تفسير فرات چاپ نجف, ص٢, وفات حسين بن سعيد را درمكه دانسته ولى هيچ سند و شاهدى ارائه نكرده است. ١١. منتهى المقال, مؤسسه آل البيت, ج١, ص١٩. ١٢. تفسير ابوحمزه ثمالى توسط يكى از فضلاى حوزه گردآورى شده و زير چاپ است. ١٣. الفهرست, ابن النديم, ص٥١. ١٤. الذريعه, ج٤, ص٣٠٣, ضمن رقم ١٣١٦. ١٥. الفهرست, شيخ طوسى, ص٥١٧, رقم٦١; رجال النجاشى, ص١١, رقم٧. ١٦. همان, ص٩٥, رقم١٥٨; رجال النجاشى, ص١٢٨, رقم ٣٣٢. ١٧. همان, ص٢٨٢, رقم٩٠٦. ١٨. رجال الطوسى, ص٣٥٥. ١٩. همان, ص١٩٨, رقم٥٦٢. ٢٠. همان, ص٩٨, رقم١٦٤; رجال النجاشى, ص٣٦, رقم٧٢. ٢١. همان, ص٩٧, رقم١٦٢; معجم رجال الحديث, آية اللّه خوئى, ط٤, ج٥, ص٩٠. ٢٢. همان, ص٢٨٣, رقم٩٠٩ و ص٢٧٧ رقم٨٧٦. نيز ر.ك: رجال النجاشى, ص٣٨٢, رقم ١٠٤٠. ٢٣. همان, ص٢٤٤, رقم٧٢٣; رجال النجاشى, ص٤١٠, رقم١٠٩١; معجم رجال الحديث, ج١٩, ص١٧. ٢٤. همان, ص١٥٧, رقم٣٩٢; رجال النجاشى, ص٢٦١, رقم ٦٨٤. ٢٥. همان, ص٢٢٨, رقم٦٥٢; رجال الطوسى, ص٥٠٤, رقم٧١; معجم رجال الحديث, ج١٦, ص١٩٩. ٢٦. رجال النجاشى, ص٣٩١, رقم ١٠٤٩. ٢٧. الفهرست, شيخ طوسى, ص٢٣٨, رقم٧١٠. ٢٨. همان, ص١٥٧, رقم٣٩١; رجال النجاشى, ص٢٥٨, رقم٦٧٦. ٢٩. ر.ك: جامع الرواة, مكتبة المصطفوى, قم, ج٢, ص٢ و ج١, ص٦٣. ٣٠. ر.ك: مقدمه مرحوم محدث ارموى بر المحاسن, ص كز. ٣١. الفهرست, شيخ طوسى, ص٦٦, رقم٦٨; رجال النجاشى, ص٧٨, رقم ١٨٤. ٣٢. الفهرست, شيخ طوسى, ص٣٥, رقم٤; رجال النجاشى, ص١٥, رقم١٥. ٣٣. همان, ص٣٧, رقم٧; رجال النجاشى, ص١٨, رقم١٩. همچنين ر.ك: مقدمه بسيار پرمايه مرحوم دكتر مير جلال الدين محدث ارموى به كتاب الغارات, ط سلسله انتشارات انجمن آثار ملى, ١٣٩٥هـ.ق. ٣٤. همان, ص٨٣, رقم١٠٥. ٣٥. ر.ك: الفهرست, ابن النديم, ص٥٠ و٥١. ٣٦. ر.ك: الذريعه, ج٤, ص٣٠٢. ٣٧. ر.ك: الغدير, ج١, ص٢٨٩. ٣٨. اعيان الشيعة, ج٨, ص٣٩٦. ٣٩. ر.ك: اصول علم الرجال (تقريرات درس استاد آية اللّه شيخ مسلم داورى) سال ١٤١٦هـ.ق, ص٢٨٩. ٤٠. ر.ك: معجم رجال الحديث, ط٤, ج١٣, ص٢٥٢, رقم ٩٣٠٥; نيز الذريعه, ج٤, ص٢٩٨, رقم ١٣٠٩. ٤١.ر.ك: مقدمه چاپ جديد كتاب سليم بن قيس الهلالى, تحقيق محمد باقر الانصارى الزنجانى, نشر الهادى, ج١, ص١٣٠; نيز مقدمه تفسير فرات كوفى, چاپ نجف, ص٢. ٤٢. منتهى المقال, ج١, ص١٨; تتمة المنتهى, محدث قمى, ص٢٢٠. ٤٣. تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام, ص٣٣٢. ٤٤. به عنوان نمونه ر.ك: امالى صدوق, چاپ مترجم, كتابفروشى اسلاميه, تهران, ١٣٥٥هـ.ق, مجلس دوم, حديث سوم, ص٧, و مجلس٢٦, حديث٨, ص١٢٥ و مجلس٣٩, حديث١٠, ص٢٢٢ و مجلس ٥٨, حديث٨, ص٣٦٥ و مجلس٦٣, حديث١١, ص٤٠٧ و مجلس ٨٣, حديث٤, ص٥٦٥ و مجلس ٦٩, حديث٢, ص٤٤٩; نيز ر.ك: عيون اخبار الرضا, چاپ علمى تهران, ج١, ص٢٠٤, باب٢٦, حديث٢٢. ٤٥. اقبال الاعمال, سيد رضى الدين بن طاووس, ط جديد, ج٢, ص٢٦٤ و ط سنگى با تصحيح شهيد شيخ فضل اللّه نورى, ص٤٦٦. ٤٦. اليقين باختصاص مولانا اميرالمؤمنين بامرة المؤمنين, المطبعة الحيدرية, النجف, سال ١٣٦٩, ص١٥٧. ٤٧. وسائل الشيعة, ج٢٠, ص٤٦, المكتبة الاسلامية, تهران. ٤٨. ر.ك: الذريعة, ج٤, ص٢٩٩. ٤٩. حدود ٧٥ مورد. ر.ك: فهارس شواهد التنزيل, اعداد مجمع احياء الثقافة الاسلامية, ص٢٤٦. ٥٠. فضل زيارة الحسين, عبداللّه العلوى الشجرى, نشر مكتبة آية اللّه المرعشى النجفى, ١٤٠٣هـ.ق, صفحات, ٤٩, ٦٤, ٦٨, ٧٤, ٧٧, ٧٨, ٩١, ٩٣ و…. ٥١. ر.ك: شرح توحيد صدوق, قاضى سعيد قمى, تصحيح دكتر نجفقلى حبيبى, انتشارات وزارت ارشاد اسلامى, ج١, صفحات ٢٥٢ و ٤٧٢ و ٦٠٠. ٥٢. در مورد تفسير مرآت الانوار و مؤلف اصلى وى, ر.ك: الذريعة, ج٢٠, ص٢٦٤ و مستدرك الوسائل, چاپ سنگى, ج٣, ص٣٨٥ و چاپ حروفى, ج٢٠, (الخاتمه, ج٢) ص٥٥; نيز ر.ك: النوادر فى جمع الاحاديث, مولى محسن (فيض كاشانى), انتشارات كتابفروشى كتبى نجفى, قم, ص٣ و ٢٥٥. ٥٣. بحارالانوار, ط بيروت, ج١, ص٣٧; نيز الوجيزه, ط سنگى, ١٣١٢هـ, ضميمه خلاصه علامه, ص١٦١. ٥٤. زهر الرياض في ترجمة صاحب الرياض, آية اللّه مرعشى نجفى چاپ شده در مقدمه رياض العلماء, ص٢٢. ٥٥. رياض العلماء, نشر مخطوطات مكتبة آية اللّه المرعشى النجفى, ١٤٠١هـ, ج٤, ص٣٣٧. ٥٦. مقدمه رساله (النهرية) سلسلة الخطوطات, چاپ اصفهان, ١٣٧٧, نويسنده: مير سيد احمد روضاتى, ص٤٦. ٥٧. روضات الجنات, ط اسماعيليان, قم, ج٥, ص٣٥٣ـ٣٥٥. ٥٨. ر.ك: رجال الطوسى, ص٩٩ و ص١٣٣ و ص٢٧٣. ٥٩. اختيار معرفة الرجال (رجال كشى) تصحيح آقاى مصطفوى, ص١٢٣, ذيل رقم ١٩٥. ٦٠. ر.ك: رجال علامه حلّى (الخلاصة) منشورات رضى قم, ص٢٤٧ و چاپ سنگى, ص١٢٠; نيز جامع الرواة, ج٢, ص٢. ٦١. منتهى المقال, (رجال ابوعلى) ج٥, ص١٨٩, چاپ آل البيت. ٦٢. روضة المتقين, چاپ مؤسسه كوشانپور, ج١٤, ص٤١٠. ٦٣. فصل الخطاب, چاپ سنگى, بدون صفحه شمار. ٦٤. بهجة الآمال, انتشارات بنياد فرهنگ اسلامى, كوشانپور, ج٦, ص١٧. ٦٥. ر.ك: مقدمه تفسير فرات, ص٢٤. ٦٦. الكنى والالقاب, ج٣, ص١٠٩. ٦٧. تنقيح المقال, چاپ سنگى, ابواب الفاء, ج٣, ص٣. ٦٨. حاج شيخ عباس قمى مرد تقوى و فضيلت, على دوانى, دارالكتب الاسلامية, ٣٩٦هـ, ص٨٥. ٦٩. سفينةالبحار, چاپ سنگى, ج٢, ص٣٥٢. ٧٠. الفوائد الرضوية, حاج شيخ عباس قمى, بى تا بى نا, ص٣٤٩. ٧١. مقدمه امام حسن و امام حسين, نوشته مرحوم سيد محسن امين, ترجمه اداره پژوهش و نگارش وزارت ارشاد اسلامى, چاپ ١٣٦٦, ص٢٣. ٧٢. اعيان الشيعه, چاپ وزارت ارشاد اسلامى, ج٨, ص٣٩٦. ٧٣. معجم رجال الحديث, ط چهارم, ج١٣, ص٢٥٢. ٧٤. مقدمه تفسير فرات, چاپ نجف, ص٤. ٧٥. قاموس الرجال, ط جامعه مدرسين, قم, ج٨, ص٣٧٦, رقم ٥٨٧٥. ٧٦. تفسير فرات الكوفى, تأليف ابى القاسم فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفى من اعلام الغيبة الصغرى, تحقيق محمد الكاظم, الطبعة الاولى, ١٤١٠هـ ـ ١٩٩٠م, مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والارشاد الاسلامى. ٧٧. تفسير فرات, ص٥١٣, رقم ٦٧١ـ٦٧٢. ٧٨. همان, ص٥٢٩, رقم ٦٨١ـ ٦٨٦. ٧٩. همان, ص٤٧٤ـ٤٧٥, رقم ٦٢٠ ـ٦٢٢. ٨٠. ر.ك: ابوالحسين زيد الشهيد, السيد محسن الامين, ص٣١. ٨١. ر.ك: منتخب الاثر, آية اللّه لطف اللّه صافى گلپايگانى, مكتبة الداورى, قم. ٨٢. كفاية الاثر, على بن محمد بن على بن على الخراز القمى, انتشارات بيدار, قم, ص٣٠٠; زيد بن الامام على بن الحسين(ع), محمدعلى دخيل, مؤسسه اهل البيت, بيروت, ص٧٢. ٨٣. تفسير فرات, ص٤٧٤, رقم ٢٣ و٤٨. ٨٤. ر.ك: فرائد السمطين, مؤسسه المحمودى للطباعة والنشر, بيروت, ط١, ١٤٠٠هـ, ج٢, ص٣٢٠, رقم ٥٧١. ٨٥. تفسير فرات, ص٣٣٩, رقم ٤٦٤ـ٤٦٧. ٨٦. همان, ص٢٠٠, رقم ٢٦١ـ ٢٦٨; نيز فرحة الغرى, سيد عبدالكريم بن طاووس, متوفى ٦٩٣ق, منشورات الرضى قم, ص١١٤ـ١١٧; نيز ر.ك: زيد الشهيد, عبدالرزاق الموسوى المقرم, منشورات الرضى, قم, ١٤١١هـ, ص٥ ـ٩; نيز ابوالحسين زيد الشهيد, السيد محسن الامين, مؤسسة ال البيت (قم), ص٤ـ٦. ٨٧. همان, ص١٢٢, رقم١٣١ـ١٣٩. ٨٨. همان, ص١٥١, رقم١٨٨ـ٢. ٨٩. همان, ص١٥٥, رقم ١٩٤ـ١. ٩٠. همان, ص١٧٧ـ١٧٨, رقم٢٢٨ و ٢٢٩ـ٤. ٩١. همان, ص١٩٩, رقم ٢٥٩ـ٩. ٩٢. همان, ص٣١٩, رقم ٤٣٢ـ٤. ٩٣. همان, ص٣٤٧, رقم ٤٧٣ـ١. ٩٤. همان, ص٤٨٩, رقم ٦٣٤ ـ٣. ٩٥. همان, ص١٣٥, رقم ١٦٢ـ٧ و ص٣٨٢, رقم ٥١٢ـ١. ٩٦.صحيفة الابرار, چاپ دارالجيل, بيروت, ج١, ص٩٥ و ١١٣ و ١٨٠ و ٣٧٢ و…. ٩٧. ر.ك: فضل زيارة الحسين, عبداللّه العلوى الشجرى, نشر مكتبة آية اللّه المرعشى النجفى, ١٤٠٣هـ.ق, صفحات, ٤٩, ٦٤, ٦٨, ٧٤, ٧٧, ٧٨, ٩١, ٩٣ و…. ٩٨. مقدمه تفسير فرات, ص١٢, چاپ جديد. ٩٩. به بخشى از اين روايات در ذيل شماره ٤٤ از پى نوشت ها اشاره شد; نيز ر.ك: علل الشرايع, ص١٣٥, باب١١٥ ح٢ و ص١٤٢, باب١٢٠, ح٧ و ص٣٥١, باب٦١, حديث ١و٢; فضائل الاشهر الثلاثة, ص١٢٤, ح١٣٢; معانى الاخبار, ص٣١, ح٧ و ص٣٢, ح٨ و ص٧٣, ح١; خصال, ط مترجم, انتشارات اسلاميه, ص٤٨٦, و ص٥٣٥ و…. ١٠٠. از ظاهر سخن مرحوم علامه تهرانى در الذريعة, ج١, ص٣٣١ برمى آيد كه گويا علامه مجلسى كتاب اخبار الزهرا را در اختيار داشته و در بحارالانوار بى واسطه از آن نقل كرده است. ولى به نظر مى رسد كه صحيح نيست, بلكه مرحوم مجلسى به واسطه كتاب (اليقين) مرحوم سيد بن طاووس از آن نقل قول نموده است. ر.ك: بحارالانوار, ج١٨, ص٣٩٧. ١٠١. همه جا حسن بن محمد بن سعيد است; تنها در بعضى از موارد محمد بن الحسن… ثبت شده است; مانند اليقين, ص١٥٧, ط نجف, و خصال, ص٥٣٥, ط مترجم, كه درست نيست و بنابراين عبارت (… والواسطه هو محمد بن الحسن بن سعيد) از مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى (در طبقات اعلام الشيعه, ج١, ص٢١٦) نيز سهوالقلم به حساب مى آيد. ١٠٢. به همين منوال (حسين بن سعيد) يا (حسين بن محمد بن سعيد) كه در بعضى از نسخه ها آمده است صحيح نيست. ر.ك: عيون اخبار الرضا, ج١, ص٢٠٤; امالى صدوق, ط مترجم, ص٤٠٧, مجلس٦٣, حديث١١; صحيفة الابرار, حجةالاسلام محمدتقى تبريزى, ط٤, دارالجيل, ١٩٨٦خ, ج٢, ص٣٧٥. ١٠٣. ر.ك: اقبال الاعمال, ط جديد, ج٢, ص٢٦٤; امالى صدوق, ط مترجم, ص١٢٥, مجلس٢٦, حديث٨١. ١٠٤. اكمال الدين, چاپ با ترجمه انتشارات اسلاميه, باب٢٧ تا ٣٠. ١٠٥. همان, ص٤٢٣. ١٠٦. در علل الشرايع, ص٥, حديث٧. ابتداى سند بدين گونه است: حدثنا الحسن بن محمد بن سعيد الهاشمى قال حدثنا فرات بن ابراهيم بن فرات الكوفى قال حدثنا محمد بن احمد بن على الهمدانى قال حدثنى ابوالفضل العباس بن عبداللّه البخارى قال حدثنا محمد بن القاسم بن ابراهيم بن محمد بن عبداللّه بن القاسم بن محمد بن ابى بكر قال حدثنا عبدالسلام بن صالح الهروى عين على بن موسى الرضا عن ابيه… تا پايان سند كه به پيامبر(ص) مى رسد. در اكمال الدين, ص٣٦٦, ج١, ص مترجم, به جاى محمد بن احمد بن علي… محمد بن على بن احمد… و به جاى ابراهيم بن محمد بن عبداللّه…, ابراهيم بن عبداللّه آمده است. و در متن نيز اختلافات جزئى چندى ديده مى شود. ١٠٧. ر.ك: شبهاى پيشاور, ص٩٩٧; منتخب الاثر, ص١٠ـ١٤أ. ١٠٨. سيره و قيام زيد بن على(ع), دكتر حسين كريميان, انتشارات علمى فرهنگى, ص٣٧٣. ١٠٩. تاريخ شيعه و فرقه هاى اسلام تا قرن چهارم, دكتر محمدجواد مشكور, انتشارات اشراقى, ص٥٩. ١١٠. مكتب در فرايند تكامل, دكتر سيد حسين مدرسى طباطبايى, ترجمه هاشم ايزدپناه, چاپ نيوجرسى آمريكا, ص٨. ١١١. ر.ك: مكتب در فرايند تكامل, چاپ آمريكا, ص٢٤. ١١٢. تاريخ شيعه و فرقه هاى اسلام, ص٦٠. ١١٣. ر.ك: المقالات و الفرق, ص٩٤, و فرق الشيعة, ص٨٦. ١١٤. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام, منسوب به سيدف مرتضى دارى, انتشارات اساطير, ص١٨٧ و چاپ سنگى, ص٤٢٧. ١١٥. همان, ص١٨٦, و چاپ سنگى, ص٤٢٧; نيز ر.ك: تاريخ تشيع تأليف دكتر كاظم خواجويان, انتشارات جهاد دانشگاهى مشهد, ١٣٧٦ش, ص٧٠. ١١٦. مقالات الاسلاميين, ص١٣٤; نيز ر.ك: ترجمه مقالات الاسلاميين, ص٤١. ١١٧. ر.ك: اكمال الدين, مترجَم, ص١٦٣ وص١٧٢ وص١٩٠. ١١٨. روضات الجنات, ج٥, ص٣٥٣. ١١٩. بهجة الآمال, ج٦, ص١٧. ١٢٠. تأسيس الشيعه,, لعلوم الاسلام, ص٣٣٢. ١٢١. اعيان الشيعة, ج٨, ص٣٩٦. ١٢٢. الفوائد الرضوية, ص٣٤٩. ١٢٣. لغت نامه دهخدا, كلمه فرات بن ابراهيم. ١٢٤. تفسير فرات در ١٣٥٤هـ.ق. در نجف چاپ شده و تاريخ فوت مرحوم سيد حسن صدر و محدث قمى و سيد محسن امين رحمهم الله به ترتيب ١٣٥٤ و ١٣٥٩ و ١٣٧١هـ.ق. بوده است. ١٢٥. ر.ك: ابوالحسين زيدالشهيد, سيد محسن امين, ص٣٣. نيز مقايسه شود با تفسير فرات ص١٦٦, چاپ نجف و ص٤٣٥, چاپ وزارت ارشاد اسلامى. ١٢٦. الذريعة, ج٤, ص٢٩٩. ١٢٧. ر.ك: تفسير فرات كوفى, چاپ وزارت ارشاد اسلامى, ص١٩ـ٢٢. ١٢٨. ابن غياث بن ابراهيم شناخته شده نيست. اجمالاً به طور مسلم غير از غياث بن ابراهيم تبرى تميمى است كه شيخ وى را از اصحاب امام باقر(ع) شمرده; ر.ك: قاموس الرجال, ج٨, ص٣٥١. ١٢٩. الذريعة, ج٤, ص٢٣٦ و ص٢٩٦. ١٣٠. ر.ك: المحجة فيما نزل فى القائم من الحجة(عج), سيد هاشم بحرانى, مؤسسه الوفاء, بيروت, ص١٧٦, ١٦٨, ١٥٢ و…, ص٢٠٠. ١٣١. تفسير البرهان, ص٣٠, ج١, باب١٦. ١٣٢. مانند حديث ٢٦ و٢٧, ص٥١و ج١, از تفسير البرهان. ١٣٣. مانند حديث ٢٧, ج١, ص٥١, همان; نيز ر.ك: تفسير فرات, چاپ نجف, ص٨, و چاپ وزارت ارشاد, ص٥١. ١٣٤. تفسير فرات, چاپ نجف, (افست مكتبة الدوارى قم), ص٤. ١٣٥. مثلاً در المفسرون نوشته سيد محمدعلى ايازى اساساً نامى از اين تفسير برده نشده است. ١٣٦. مثلاً در صحيفة الابرار, نيز منتخب الاثر (نوشته آية اللّه لطف الله صافى) صفحات ١٩٣, ٢٤٩ و٢٩٤. ١٣٧. نام ترجمه اين است: (ثمرة الفؤاد در ترجمه و شرح تفسير الفرات الكوفى نوشته شيخ يوسف بُنايى). ١٣٨. اين كتاب به عنوان مقدمه تفسير البرهان چاپ شده است. ١٣٩. اين سخن از مرحوم مجلسى در بحار است كه پيشتر نقل شد. ١٤٠. مقدمه تفسير فرات, چاپ نجف, ص١ و چاپ جديد, ص٤٠. ١٤١. ر.ك: كليات فى علم الرجال, جعفر سبحانى; اصول علم الرجال, آقاى داورى, ص٤٧٩. ١٤٢. تنقيح المقال, چاپ سنگى, ج٢, ابواب الفاء, ص٣. ١٤٣. تفسير فرات (مقدمه) ص٥, چاپ نجف. ١٤٤. ر.ك: اصول علم الرجال, ص٤٩٥. ١٤٥. رياض العلماء, ج٤, ص٣٣٧. ١٤٦. روضات الجنات, ج٥, ص٣٥٤. ١٤٧. اصول علم الرجال, ص٢٨٩. ١٤٨. ر.ك: كليات فى علم الرجال, ص٣٠٩ـ٣٢٠; مشايخ الثقات, ميرزا غلامرضا عرفانيان, الحلقة الاولى, ص٢٠, ذيل صفحه; اصول علم الرجال, ص١٦٣ـ١٨٠, به ويژه, ص١٧٨, رديف٢٦٨. ١٤٩. اصول علم الرجال, ص٢٨٩. ١٥٠. برحسب شمارش استاد آية اللّه داورى در اصول علم رجال (ص٢٨٩) كه از روى چاپ نجف شمارش شده است. ١٥١. مطابق شمارش چاپ جديد تفسير فرات. ر.ك: ص٦٢١. ١٥٢. برگرفته شده و تلخيص از اصول علم الرجال, ص٢٨٩. ١٥٣. ر.ك: صيانة القرآن من التحريف, آية اللّه استاد معرفت, چاپ جامعه مدرسين, ص٢٣٥. ١٥٤. مقصود از غريب در اين جا غير از معناى اصطلاحى اين واژه در علم الحديث است, بلكه از آن سندى ناشناخته و غير متداول و شاذ, مراد است. ١٥٥. الذريعه, ج٤, ص٢٩٨ و٢٩٩.