آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - پطروشفسكى در ميان ايرانيان - جعفريان رسول

پطروشفسكى در ميان ايرانيان
جعفريان‌ رسول


  گزارشى از كتاب نهضت سربداران خراسان
نهضت سربداران خراسان, اى. پ. پطروشفسكى, ترجمه كريم كشاورز, تهران, ١١٩ص, رقعى. درآمد
ايرانشناسى در روسيه, پيشينه نيرومندى دارد و تاريخ آن به بيش از يك صد و پنجاه سال قبل باز مى گردد. نخستين مركز ايرانشناسى و زبان فارسى در دانشكده خاورشناسى دانشگاه سن پطرزبورگ ايجاد شده و بعدها كه پس از چهار سال از انقلاب اكتبرِ سال ١٩١٧, شهر مسكو مركزيت يافته, در آنجا نيز بخش خاورشناسى ايجاد گشته است. در طى اين زمان, شمار زيادى از دانشمندان روسيه به تحقيق درباره ايران و زبان فارسى پرداخته اند كه برخى از چهره هاى آنان مانند بارتولد (م١٩٣٠), ايوانف, مينورسكى و پطروشفسكى به دليل ترجمه آثارشان به فارسى, از شهرت بيشترى در ميان ايرانيان برخوردار هستند.
ايليا پاولويچ پطروشفسكى١ (١٨٩٨ـ١٩٧٧) يكى از خاورشناسان مشهور روسى است كه به دليل ترجمه برخى از آثار وى در زبان فارسى, شهرت خاصى ميان ايرانيان دارد. مهم ترين اثر وى در فارسى كتاب (اسلام در ايران از هجرت تا پايان قرن نهم هجرى) است.٢ اين كتاب كه مجموعه درس هاى مؤلف درباره تاريخ اسلام و برخى كشورهاى همجوار بوده, به دليل اهميتْ مورد توجه ويژه اى در ايران قرار گرفت و همراه شرح حال كوتاهى از مؤلف, به قلم آقاى كريم كشاورز در مقدمه كتاب و توضيحاتى به قلم استاد محمدرضا حكيمى در انتهاى كتاب منتشر شد.
اين كتاب كه مى توان آن را به اجمال, آينه تحقيقات شرق شناسان روسى درباره اسلام و ايران دانست, حاوى اظهارنظرهاى فراوانى در موضوع پيدايش اسلام, تطور جامعه اسلامى و نيز تاريخ ايران و مذهب شيعه است. به همين دليل, و انعكاس و واكنشى كه ممكن بود در ايران داشته باشد, مترجم, پيش از چاپ, آن را در اختيار استاد محمدرضا حكيمى قرار داد تا نكاتى را كه لازم مى داند توضيح دهد. حاصل آن, افزوده هاى باارزشى با عنوان توضيحات است كه در انتهاى كتاب (ص٤٠١ـ٥٠١) به چاپ رسيده است.
نقد ديگرى نيز بر اين كتاب با عنوان جزميت فلسفه حزبى توسط ابوذر ورداسبى نگاشته شد كه بيشتر مربوط به مباحث مؤلف درباره عقايد و شريعت اسلامى است و ارتباطى با فصول مربوط به ايران ندارد.٣
افزون بر اينها, نقد كوتاه ديگرى را نيز آقاى مصطفى حسينى طباطبايى نوشت كه در كتاب نقد آثار خاورشناسان آمده است.٤
كتاب ديگر پطروشفسكى در فارسى, كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول (قرن هاى ١٣ و١٤م.) است كه آن نيز در دو مجلد با ترجمه كريم كشاورز به چاپ رسيده است.٥
سومين كتاب پطروشفسكى در فارسى كتاب نهضت سربداران خراسان است كه آن نيز با ترجمه كريم كشاورز به چاپ رسيده است.٦ گفتنى است كه فصلى از كتاب اسلام در ايران نيز به بحث از سربداران اختصاص يافته كه تلخيص همان رساله نهضت سربداران خراسان است.٧ عين اين رساله در انتهاى كتاب كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول, درج شده است.
كتاب تاريخ ايران از باستان تا امروز, اثر شش تن از ايرانشناسان روس كه نام پطروشفسكى نيز در ميان آنان است, توسط كيخسرو كشاورز به فارسى ترجمه شده است.٨ طبعا بايد بخش هاى مربوط به قرن هشتم و نهم هجرى از پطروشفسكى باشد.
پطروشفسكى مقاله اى نيز با عنوان (پيرامون تاريخ بردگى در خلافت تازيان) نگاشته كه سيروس ايزدى آن را به فارسى درآورده است.٩ وى در اين مقاله از نظريه ل.اى. نادرزاده كه معتقد بود (رشد بردگى ميان تازيان پيش از اسلام و در روزگار خلافت سخت ناچيز بوده و تازيان در تاخت و تازهاى پيروزمندانه خود به گسترش بردگى دامن نزدند و از اين رو, در سرزمين هاى خلافت بردگى اهميت چندانى نداشته است) انتقاد كرده است. وى در اين مقاله, شواهدى از فراوانى شمار بردگانى كه در جنگ ها به اسارت گرفته مى شدند, آورده و در عين تأكيد بر ضعيف بودن نقش بردگان در مناسبات توليدى اين دوره, شواهدى از حضور آنان در كارهاى كشاورزى و توليدى به دست داده است. اين مقاله مورد نقد مصطفى حسينى طباطبايى قرار گرفته است.١٠
دو مقاله ديگر نيز از وى به فارسى درآمده است: يكى دولت در عهد ايلخانان و ديگرى ايرانشناسى در شوروى.١١ همچنين وى مقدمه اى بر كتاب (تركستان نامه) نوشته بارتولد نگاشته كه آن نيز به فارسى برگردانده شده است.١٢
پطروشفسكى آثار ديگرى نيز در زمينه هاى مختلف تاريخ دوره ميانى ايران, به ويژه تاريخ مناسبات اقتصادى دارد كه گويا تاكنون به فارسى ترجمه نشده است.١٣
كتاب نهضت سربداران ايران, يكى از آثار قابل توجه براى نسل جديد ايران بود كه در دهه چهل و پنجاه مى كوشيد با تجربه انقلاب هاى پيشين در كشور خود آشنا شود. كاربرد كلمه (نهضت) و مهم تر از آن تعبير زيبا و انقلابى (سربداران) اين نوشته را جذاب تر كرده و به دليل آن كه ماهيت اين حركت نيز, ماهيت شيعى بود, بيشتر مورد علاقه اين نسل قرار داشت. يكى از شواهد روشن آن, نمايشنامه سربداران بود كه در اوائل دهه پنجاه شمسى در حسينيه ارشاد به صحنه آمد و منبع اطلاعاتى آن همين كتاب بود. توجه به همزمانى آن با خيزش مسلحانه در ايران, مى تواند سخن ما را در توجه نسل جوان آن روز به اين مبحث, تأييد كند. جهت گيرى نقادى ها
نكته اى كه مى بايست در بررسى آثار مستشرقان درباره اسلام و مسلمانان بدان توجه كرد, اين است كه به طور كلى, آثار ياد شده, از سوى مسلمانان, با ديده ترديد مورد مطالعه قرار مى گيرد. اين مسأله از يك سو, مسبوق به آثار مستشرقان قرن هفدهم تا نوزدهم است كه تحت تأثير تعصبات مذهبى يا تمدنى, و نيز ناآگاهى نسبت به متون اصيل و شناخته شده دينى, مطالب نادرست و مغرضانه اى را نسبت به اسلام و مسلمانان مطرح كرده و سبب اين سوء ظن شده اند, و از سوى ديگر, مربوط به تصور تاريخى مسلمانان از مسأله استعمار, به ويژه ابعاد فرهنگى آن است كه سبب شده تا آثار شرق شناسان را به عنوان ابزار فرهنگى براى پيشبرد اهداف استعمارى مطرح كنند. از آن جا كه بيشتر شرق شناسانِ نخستِ اروپا كشيش بودند و انگيزه دينى براى معرفى و شناساندن اسلام به غربيان داشتند, وجود تعصب مذهبى و كوچك شمردن اسلام و فرهنگ اسلامى, به خودى خود در شرق شناسى ملحوظ شده است.
به علاوه, تصور اين كه يك غير مسلمان بتواند براى مسلمانان تاريخ يا فرهنگ بنويسد, با توجه به اين كه نوع معرفت مسلمان نسبت به دين همراه با اعتقاد است, قدرى دشوار و حتى ناممكن به نظر مى آمده است. اين مسأله و مسائل ديگر, سبب بدبينى مسلمانان نسبت به آثار شرق شناسان از هر گروه و دسته و كشورى بوده و هست.
در اين زمينه, دشوارى ديگرى در ارتباط با آثار شرق شناسان روسى وجود دارد و آن اين كه با همه تلاشى كه طى چند دهه, در ارتباط با اسلام و ايران داشته اند, به دليل سلطه تفكر حزبى و جزم انديشى, هم كار پژوهش را از نظر تئوريك بر خود دشوار كرده اند و هم آن كه به دليل مبنا قرار دادن انديشه هاى مادى, آن هم از نوع ماركسيستى ـ لنينيستى آن, بدبينى ويژه اى را براى مسلمانان معتقد ايجاد كرده اند. روشن است كه آثار پيش از اين دوره, مانند نوشته هاى ارزشمند بارتولد, از اين گرايش تا اندازه اى تهى است و از نظر پژوهشى در شمار آثار ممتازى است كه در تاريخ شرق شناسى مى توان از آن ياد كرد; گرچه نگرش كلى مادى بر همان آثار نيز سايه افكنده است.
پطروشفسكى خود در مقاله ايرانشناسى در شوروى مى نويسد:
مهم ترين شخصيت هاى تاريخ نگارى شوروى در زمينه مطالعات ايرانى آنهايى هستند كه براساس ايدئولوژى و متدلوژى ماركسيست ـ لنينيست بار آمده اند.١٤
وى شرق شناسان غربى را متهم مى كند كه با ايدئولوژى استعمارى به پژوهش درباره شرق پرداخته اند.
علاوه بر اينها, بى اطلاعى هاى موردى و نقل مطالب غلط تاريخى, آن هم درباره برخى از مشهورات تاريخى, مى توانست وسيله اى براى برآشفتن برخى از نقادان مسلمان نسبت به متون شرق شناسان باشد. به برخى از اين موارد اشاره خواهيم كرد. پطروشفسكى و تحليل هاى كلى
آثار پطروشفسكى در چند نقدى كه بر آنها نوشته شده, تقريبا از همه اين جهات مورد نقادى قرار گرفته است. تكيه وى بر انديشه مادى و تحليل پيدايش تمامى اديان و انديشه ها و رفتارها براساس مناسبات اقتصادى ـ اجتماعى, آن هم تحت تأثير اصول خاص ماركسيسم ـ لنينيسم, يكى از مسائلى است كه مورد انتقاد واقع شده است. يك مسلمان معتقد, منشأ پيدايش دين را وحى آسمانى مى داند; گرچه در سير تحولاتى كه منجر به پيروزى يك دين مى شود, مى تواند شرايط اجتماعى و سياسى و اقتصادى جامعه را نيز مورد بررسى و توجه قرار دهد. اما در انديشه هاى مادى, (وحى آسمانى) مورد انكار قرار مى گيرد, و به ويژه در انديشه هاى ماركسيستى, مناسبات توليد, زاينده انديشه هاى دينى و غير دينى ميان طبقات حاكم و محكوم است. اين دومى, مورد انتقاد فراوان قرار گرفته, چنان كه نكته نخست هم, مورد پذيرش هيچ فرد معتقدى نيست.
براى نمونه پطروشفسكى در تحليل پيدايش اسلام مى نويسد:
بدين سبب ظهور دين جديد يا اسلام كه يكى از سه دين به اصطلاح جهانى است, در شبه جزيره عربستان, نتيجه عوامل اجتماعى و اقتصادى بوده است.١٥
اين مطلبى است كه براى يك مسلمان معتقد به هيچ روى نمى تواند قابل پذيرش باشد.
نكته ديگرى كه باز از ديد كلى نسبت به آثار پطروشفسكى و ساير آثار نويسندگان ماركسيست در بيشتر تحليل هاى تاريخى قابل طرح است, اين است كه هر كجا حركتى سياسى به ويژه از نوع انقلابى و شورش انجام مى شود, لزوما تحليل اقتصادى ـ اجتماعى و در چهارچوب مبارزات طبقاتى شده و انگيزه هاى فكرى يا دينى, با عبارات موهنى مورد تمسخر قرار گرفته, به هيچ روى اصيل شمرده نمى شود. معمولاً اين مطلب با اين عبارت بيان مى شود كه فلان نهضت مردمى در لفافه فلان اعتقاد و باور دينى مطرح شد. اين كار جز آن كه نشانگر نوعى جزم انديشى ماركسيستى و حزبى است, در بسيارى از موارد با بديهيات تاريخى ناسازگار است.
افزون بر اين, در اين قبيل آثار شرق شناسان روسى, هر نوع شورش عليه حكومت ها به عنوان (شورش هاى خلقى) و يا تعبير مقدس (نهضت) مورد توجه قرار گرفته است. در حقيقت, به دليل تكيه انديشه هاى ماركسيستى روى مفهوم انقلاب بيشتر مخالفت هايى كه بسيارى از آنها هيچ جنبه خلقى نداشته و ممكن بوده كه در اثر تحريك برخى از مالكان بزرگ بر ضد حكومت مركزى انجام شده باشد, به عنوان شورش هاى خلقى معرفى شده است.
براى ايدئولوژى ماركسيسم ـ لنينيسم كه مساوات ميان همه مردم و حذف كامل طبقات يك اصل است, وضعيت مقابل آن يك ضد ارزش تلقى شده و هرگونه نظام اجتماعى برخلاف آنچه كه در اين ايدئولوژى پيش بينى شده, نظام نادرست و غير اخلاقى تلقى مى شود. محكوميت نظام هايى كه به هر روى از سوى ايدئولوگ هاى ماركسيسم نام برده دارى, فئوداليسم يا سرمايه دارى به خود گرفته, زمينه هر نوع تحقيق فارغ از اين ارزيابى را مسدود مى كند. در واقع, سنجش ارزشى تحولات تاريخى, راه را براى تحقيقات واقع بينانه آن هم از سوى يك عالم مدعى بى طرفى مى بندد. در اين زمينه, پطروشفسكى كه سخت به اصول ثابت ماركسيسم و استفاده از آنها در تحليل و تبيين تحولات معتقد درست است, مستثنا نيست. وى در مقاله ايرانشناسى در شوروى, تأكيد دارد كه از امتيازات شرق شناسى روس ها و وابستگان به تفكر ماركسيستى, تحليل حوادث بر اساس اين ايدئولوژى است. اشتباهات تاريخى
نمونه هايى از اشتباهات تاريخى ريز, اما روشن, هميشه از مسائلى بوده كه در انتقادها, مورد توجه بوده است. براى نمونه مى توان به اين سخن پطروشفسكى اشاره كرد مى نويسد: (مسلم بن عقيل پيش از رسيدن به كوفه هلاك شد).١٦
چنان كه درباره جريان فتح مكه مى نويسد:
شخص ابوسفيان از دشمنى با محمد[ص] سرباز زد و حتى دختر خويش را به زنى به وى داد. اين عمل در آن زمان نشان مى داد كه وى حاضر به انعقاد پيمان اتحاد سياسى است.١٧
قسمت اخير سخن وى, به طور روشنى نادرست است; چرا كه ام حبيبه سال ها پيش از فتح مكه و اظهار مسلمانى ابوسفيان, به ازدواج پيامبر(ص) درآمده بود.
درباره امام سجاد(ع) پس از حادثه كربلا نوشته است: (به خاطر جوانى اش مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد).١٨ اصل اين خبر مربوط به كوفه و ابن زياد است و ربطى به برخورد امام با يزيد ندارد.
درباره مردم سواحل خزر آمده است: (لااقل تا اواسط قرن سوم هجرى بت پرست باقى مانده بودند).١٩ روشن نيست كه نسبت دادن بت پرستى به اين مردم, در اثر ترجمه نادرست متن است يا اين اشتباه از خود پطروشفسكى است.
وى عبارتى را هم از ابن خلكان نقل كرده كه به درستى به معناى آن توجه نكرده است و آن اين كه (به گفته ابن خلكان امام موسى الكاظم براى هركس كه غيبت و بدگويى از او مى كرده, كيسه اى حاوى هزار دينار مى فرستاده).٢٠ به نظر مى رسد پطروشفسكى ـ كه از قضا تخصص ويژه اى در مسائل اقتصادى ايران دوره ميانى دارد ـ به معادل هزار دينار توجه نداشته است!
درباره امام هادى(ع) نيز نوشته است كه (در سال ٢٥٤ به سن چهل سالگى در حبس وفات يافت و گويا بيست سال زندانى بوده)٢١ كه اين نيز صحيح نيست.
پطروشفسكى, قاضى نعمان بن محمد, قاضى القضاة فاطميان در مصر و نويسنده كتاب دعائم الاسلام را شيعه امامى دانسته٢٢ كه به هيچ روى صحيح نيست; گرچه احتمال بسيار ضعيفى داده شده است. پطروشفسكى و تشيّع
بخش بزرگى از انتقادهايى كه در ايران از پطروشفسكى صورت گرفته, به انديشه هاى وى درباره تشيع مربوط مى شود. وى فصل دهم كتاب اسلام در ايران را به شيعيان ميانه رو اختصاص داده و در فصل هاى ديگر نيز درباره مسائل تاريخ صدر اسلام اظهارنظرهاى زيادى دارد كه بسيارى از آنها به شيعه باز مى گردد. اين قبيل مباحث پطروشفسكى, يكى از پرانتقادترين بخش هاى اين كتاب است كه توسط استاد محمدرضا حكيمى مورد نقادى قرار گرفته است. مى توان حدس زد كه استاد حكيمى, به عنوان يك استاد شيعه مذهب, حساسيت مذهبى روى تشيع به ويژه از نوع انقلابى آن داشته; اما با اين حال, بسيارى از انتقادها جدى و در اصل تاريخى است و ربطى به حساسيت مذهبى ندارد.
پيش از آن كه به نماياندن برخى از انتقادها بپردازيم, لازم است تا به برخى از جنبه هاى مثبت نوشته پطروشفسكى درباره تشيع اشاره كنيم.
چهار نكته جالب را پطروشفسكى همان آغاز نسبت به تشيع مطرح كرده كه از نظرگاه تاريخى قابل توجه است:
نخست آن كه نبايد تصور كرد كه تشيع ـ براساس تعاريف رايج از مفهوم فرقه در دنياى غرب ـ فرقه اى از اسلام است; به اين معنا كه جريان اصلى اسلام, اسلام سنى دانسته شود و تشيع يك فرقه جدا شده از آن تلقى گردد. پطروشفسكى به تبع بليايف (Beleaev) بر اين باور است كه (تشيع را بايد يكى از دو جريان اصلى دين اسلام شمرد).
نكته ديگرى كه پطروشفسكى مطرح كرده, موضع انقلابى تشيع در ميان امت اسلامى است كه گرچه به صورت يك اقليت بوده, اما (اقليتى كارآمد و فعال [بوده] كه در نهضت هاى خلق و تعاليم و معتقدات اجتماعى اثر مى گذاشته) است.٢٣ براساس گفته خود پطروشفسكى, اين نظريه را نخستين بار بارتولد عنوان كرده و در باره آن مطالبى نوشته است.٢٤
بايد گفت مسأله به اين شدت نيست, و مخصوصاً به اين صورت نيست كه نبردهاى موجود در ايران در قالب جنگ شيعه و سنى يا حركت شيعه به عنوان خلق محكوم در برابر سنيان به عنوان حاكمان باشد; اما تا حدودى مى توان به اين نكته توجه داشت كه عدالت خواهى و ظلم ستيزى و شهادت طلبى در فرهنگ شيعه, بسيار عميق بوده است. در برابر, ملاحظه كارى سياسى شيعه اماميه, يكى از اصولى است كه در تبيين سياست شيعه در برخورد با حكومت ها بايد همواره موجود توجه قرار گيرد. پطروشفسكى به اين نكته در تشريح زندگى امامان(ع) توجه داشته و حتى افراط كرده, اما در تاريخ بعدى شيعه, آن را ملحوظ نكرده است.
اصرار پطروشفسكى در اين باره كه تشيع بيشتر در روستاها بوده ـ گويا اين انديشه از بارتولد بوده ـ وى را به اين سمت سوق داده تا آن را با نهضت هاى خلقى بيشتر پيوند دهد. در حالى كه اساساً حضور تشيع در روستاها و به عبارتى مناطق دوردست بوده, از آن رو است كه مذهب اهل سنت كه مذهب حاكم بوده, در شهرها, مورد حمايت حكومت بوده و حكومت مانع از انتشار تشيع مى شده است. ارتباط دادن اين مطلب به پيوند تشيع با نهضت هاى ضد حكومت ها, نياز به شواهد تاريخى بيشترى دارد.
نكته سومى كه وى به آن توجه داده اين است كه برخلاف اين ديدگاه مؤلفان سنى كه شيعيان زيديه را تنها گروه از شيعيان ميانه رو مى دانند و اماميه را از غاليان مى شمرند, به نظر وى اماميه نيز (مستحق چنين نامى هستند).٢٥ يعنى از غلاة نيستند.
نكته چهارمى كه آقاى پطروشفسكى عنوان كرده آن است كه نبايد تصور كرد كه سنى ها سنت را قبول دارند اما شيعيان قبول ندارند; بلكه شيعيان نيز سنت را ـ كه البته اخبارى است كه خود روايت مى كنند و بسيارى از آنها با اخبار اهل سنت مشترك است و تنها راويان آنها متفاوتند ـ قبول دارند.٢٦
اما انتقادات: يكى از نكاتى كه به حق مورد انتقاد قرار گرفته, تكيه مؤلف بر وراثت در تحليل نظريه امامت براساس عقيده شيعه است. اين درست است كه در فضاى نگرش (خويشى انبيا با يكديگر در قرآن) شيعيان نيز به اين مسأله اهميت مى دهند, اما آنچه در تشيع اصل است, (نص بر امامت) از طرف رسول خدا(ص) است. به همين دليل روى غدير تكيه بيشترى صورت مى گيرد.
مطلب ديگرى كه مورد انتقاد قرار گرفته, بحث تأثير فكرى معتزله بر الهيات امام جعفر صادق(ع) است. البته پطروشفسكى تأكيد دارد كه ايشان (به شدّت و حدّتى كه زيديه اصول معتزله را پذيرفته بودند, آن را قبول نكرد).٢٧ بايد توجه داشت كه مبانى كلام شيعى از اساس جداى از راه و روشى بوده كه معتزله در پيش گرفته بودند. حركت فكرى ـ كلامى شيعه از آغاز اصالت خود را داشته و به جز تأثير و تأثرهاى رايج در همه جوامع, رابطه ديگرى ميان كلام شيعى با معتزله نبوده است.
برداشت پطروشفسكى از زندگى سياسى امامان شيعه(ع) نيز در مقايسه با مبارزه جويى امامان زيدى, نادرست مى نمايد. وى چندين بار تأكيد مى كند كه براى مثال, امام كاظم (چندين سال پس از مرگ پدر, ظاهراً بالنسبه با آرامش خيال در مدينه مى زيسته)٢٨ يا براى مثال امام باقر(ع) (زندگى خويش را به صلح و آرامش گذراند). در همانجا تصريح دارد كه وى از شركت در هر نوع فعاليت سياسى خوددارى مى كرده است. قاعدتا براى يك انديشمند ماركسيست, فعاليت سياسى و انقلابى, تنها در مبارزه مسلحانه و شورش معنا و مفهوم دارد; به همين دليل, توجهى به جنبه هاى ديگر قضيه ندارد. امامان شيعه(ع) دست كم نوعى مبارزه منفى با دستگاه اموى و عباسى داشته اند و تمام رفتار سياسى آنها, حكايت از انكار مشروعيت امويان و عباسيان دارد. ايجاد سازمان وكالت به معناى ايجاد يك دولت در دولت بوده كه از قضا گستره آن تا مصر و خراسان مى رسيده است. گفتنى است كه پطروشفسكى خود به اخبار زندانى شدن امام كاظم(ع) دست كم در دو نوبت, تصريح دارد.٢٩
نكته ديگر كه به طور اساسى تحت تأثير گلدزيهر عنوان شده آن است كه (احاديث شيعه و مجموعه هاى احاديث ايشان, متأخرتر از احاديث سنيان است و احتمال ساختگى بودن در آنها بيشتر است).٣٠ با اندكى مراجعه مى توان دريافت كه مجموعه هاى حديثى شيعه براساس تأليفات حديثى قرن دوم نگاشته شده و از اين جهت, هيچ تفاوتى از نظر تاريخ تدوين, با مجموعه هاى حديثى سنى ندارد. اظهار درستى و نادرستى در احاديث, راه هاى بررسى خاصى دارد كه پس از طى كردن آنها بايد دريافت كه احاديث ساختگى در كدام گروه بيشتر است.
نسبت دادن عقيده به تحريف قرآن, به شيعه نيز سخت مورد انتقاد قرار گرفته است.٣١
آقاى پطروشفسكى در بيان تفاوت هاى فكرى موجود ميان فقه اهل سنت با شيعه, نكاتى را يادآور شده اند و گويا لطيف بودن اين نكته سبب شده است تا بيشترين تفصيل را در اين باب, به اين بحث اختصاص دهند.٣٢ انتقادهاى ناوارد
البته روشن است كه همه انتقادات منتقدان وارد نيست. براى نمونه وقتى پطروشفسكى نوشته است كه (بعدها در ميان شيعيان تأليفاتى رواج يافت كه گويا به وسيله امام جعفر صادق نوشته شده بوده, اما اين نسبت مشكوك است)٣٣ منتقد محترم نوشته است كه ظاهر مقصود او اصول اربعمائه است كه از اصحاب است نه از امام. در حالى كه مقصود بايد رساله اى در جفر و جامعه و توحيد و برخى از نوشته هاى عرفانى باشد كه امام را مؤلف آنها دانسته اند و نسبت دادن اين كتاب ها به امام, نياز به اثبات دارد.
درست به موازات حاكميت انديشه هاى كمونيستى بر ذهنيت تاريخى آقاى پطروشفسكى و ديدن و تحليل همه چيز از منظر انقلابى, برخى از منتقدان نيز گاه تحت تأثير رسوخ انديشه هاى سوسياليستى در اذهانشان, و تأويل اسلام و شريعت بر پايه آن, به انتقاد از موضع گيرى هاى پطروشفسكى برخاسته اند. براى نمونه, عقيده پطروشفسكى اين است كه حضرت محمد(ص) درآمدى را كه از راه حلال كسب شود, مشروع مى شمرد, آن هم بعد از آن كه واجبات مالى آن پرداخت شود. در اين صورت, مالكيت خصوصى محترم شمرده مى شده است. برخى از منتقدان از اين سخن برآشفته و با تأويل و توجيه مفهوم حلال و حرام به نوعى در صدد انكار مالكيت خصوصى در اسلام برآمده اند.٣٤ گزارش كتاب نهضت سربداران خراسان٣٥
در نخستين مبحث كتاب با عنوان ويژگى هاى نهضت هاى قرن چهاردهم (هشتم هجرى) به نقش پيشه وران و بينوايان شهرى از يك سو و روستائيان و خرده مالكان و فئودال هاى ايرانى از سوى ديگر, در ايجاد اين نهضت ها پرداخته شده كه چگونه در برابر اعيان مغول و ترك, ايستادند و نهضت هايى را در اين قرن برپا كردند.
به طور معمول در اين نهضت ها, پس از پيروزى ميان فئودال ها و خرده مالكان از يك سو و روستائيان و بينوايان شهرى از سوى ديگر نزاع درمى گرفت.
به نظر وى در اين جنبش ها, بر ضد قوانين مغولى و نظام هاى ايجاد شده توسط آنها اقدام شده و انقلابيون در پى احياى قوانين اسلامى هستند.
در بخش معتقدات اين نهضت ها از تشيع و تصوف به عنوان معتقدات اصلى, بيشتر بدان دليل كه مذهب رسمى دولت هاى حاكم مغولى و تركى, مذهب تسنن بوده, ياد شده است. در اين ميان گفته شده كه تشيع, مذهب روستائيان بوده است. عقيده به مهدى و ظلم ستيزى در تشيع كه هميشه در تعقيب بوده, دليل گرايش به اين مذهب بوده است. به عقيده پطروشفسكى (دين در نهضت هاى اجتماعى تابع بود نه متبوع). مؤلف در ادامه, نسبتا مفصل درباره تصوف در ايران و نزديكى آن به تشيع سخن گفته و اين كه در يك جهت تصوف به تدريج وسيله اى براى تحكيم قدرت حكام درآمده ـ چون با دعوت به فقر مردم را از وارد شدن در دنيا باز مى داشته ـ از سوى ديگر در برخى از دسته هاى صوفيه, نارضايى و مخالفت مردم عليه فئودال ها را افزايش مى داده است.
پطروشفسكى در بخش منابع و مآخذ تاريخ سربداران مى نويسد: اصل, كتاب تاريخ سربداران بوده كه از ميان رفته و حافظ ابرو آن را آورده (با برخى از افزوده ها). مطلع السعدين مطالب حافظ ابرو را تكرار كرده. ميرخواند تاريخ سربداران را آورده. اسفزارى هم خلاصه مطالب حافظ ابرو را آورده. فصيحى و مرعشى هم از تاريخ سربداران استفاده كرده اند. دولتشاه روايت مستقلى دارد كه از نظر تاريخ اجتماعى قوى تر است. شبانكاره اى, اطلاعات مستقلى دارد. ابن بطوطه هم چند نكته كوتاه دارد. به جز يكى دو مورد مثل كتاب مرعشى, بقيه آثارى كه مؤلف از آنها استفاده كرده, خطى است (و همه از دشوارى استفاده از اين قبيل آثار آگاهيم). (از ديوان ابن يمين خبر نداشته و تنها كتابچه رشيد ياسمى, چاپ ١٣٠٣ را كه برخى اشعار در آن بوده, ديده است).
در بخش زمينه هاى نهضت سربداران در خراسان بحث را ازوضعيت ملوك الطوايفى ايجاد شده پس از مرگ ابوسعيد آخرين ايلخان مغول آغاز مى كند. از ظلم حكام ولايات كه مستقل عمل مى كردند, سخن مى گويد. در اين شرايط شيخ خليفه به عنوان شيخى صوفى ظاهر مى شود. در جريان هاى رايج تصوف, جاى نمى گيرد, به سبزوار مى رود, مريدانى گردش جمع مى شوند, فقها و اعيان بر ضد وى توطئه مى كنند و عاقبت وى را در سال ٧٣٦ مى كشند. پس از آن شيخ حسن جورى جاى او را مى گيرد. وى سه سال در شهرهاى مختلف خراسان در حركت است. شورش سربداران سال ٧٣٧ آغاز مى شود كه آن زمان شيخ در آن وارد نمى شود. تحليل نامه معروف او به محمدبيك پسر ارغونشاه در ادامه آمده است.
در بخش قيام در ولايت بيهق داستان آغاز قيام از منابع مختلف ارائه مى شود. حضور ايلچيان مغول در باشتين و درخواست شاهد و شراب آغاز كار است. كشته شدن آنها و لشكركشى علاءالدين هندو و به صحنه آمدن عبدالرزاق باشتينى در ادامه آمده است. نامگذارى سربداران و دليل آن در ادامه بحث شده است. پيروزى سربداران بر مغولان, سبب شد تا توده هاى مردم به آنها بگروند و كم كم ايالت بيهق در اختيار آنان قرار گيرد.
در بخش تأسيس و نخستين گام هاى دولت سربداران در خراسان با نزاع وجيه الدين مسعود با برادرش عبدالرزاق و كشتن وى آغاز مى شود. وجيه الدين مسعود سپاه تركان را شكست مى دهد و نيشابور بر قلمرو آنان افزوده مى شود. در اين زمان سپاه منظم شكل مى گيرد. از اين زمان دو جريان سربداريه و شيخيه ميان سربداران شكل مى گيرد و نزاع داخلى آغاز مى شود. كشته شدن شيخ حسن جورى در تضعيف جبهه سربداران در نبرد با آل كرت, مهم ترين شروع براى اين نزاع است. سربداران در اين نبرد شكست خوردند و بار ديگر محدود شدند. شكست بعدى در مازندران بود كه وجيه الدين مسعود كشته شد. نزاع شيخيان و سربداران به صورت نيرومند باقى ماند.
در بخش دولت سربداران پس از مرگ وجيه الدين مسعود, از اميرانى كه پى در پى آمدند و به قتل رسيدند سخن گفته شده است. برخى وابسته به جناح سربدارى و برخى از شيخيان بودند. بزرگ ترين اينان خواجه شمس الدين على بود كه از جناح شيخيان محسوب مى شد. در روزگار خواجه يحيى كرابى, طوغاى تيمور كشته شد و بساط مغولان در خراسان و گرگان برچيده شد. بعد از كشته شدن كرابى باز چند تن ديگر از سربداران سركار آمدند كه پهلوان حسن دامغانى يكى از آنهاست.
در بخش شدت مبارزه ميان سربداران خراسان به برخورد شيخيان به رهبرى درويش مجدى با پهلوان حسن دامغانى پرداخته شده و اين كه خواجه على مؤيد از ياران درويش مجدى در نهايت بر پهلوان حسن دامغانى غلبه كرد و به قدرت رسيد. وى آخرين امير سربدارى است كه به دست تيمور برمى افتد. وى بيش از همه اسلاف خود بر تشيع تكيه كرد. عاقبت ميان او و شيخيان نزاع پيش آمد و درويش مجدى كشته شد. و حتى زيارتگاه شيخ خليفه و شيخ حسن جورى هم در سبزوار ويران شد. درويش ركن الدين آخرين شيخ شيخيان بود كه با خواجه على مويد درگير شد كه عاقبت خواجه بر وى غلبه كرد.
در بخش انقراض دولت سربداران اشاره به نبرد امير ولى حاكم گرگان با خواجه على و پناه آوردن خواجه به تيمور كرده و در نهايت حمله تيمور به خراسان و انقراض سربداران را بحث كرده است. قتل خواجه على در سال ٧٨٨ بوده و شورش سبزواريان در سال ٧٨٥ نيز توسط تيمور سركوب شد.
در بخش ويژگى هاى كلى دولت سربداران از شركت مردم در دولت سربداران ياد مى كند. از اين كه برخى اميران از فئودال هاى محلى و برخى از پيشه وران شهرى بوده اند. از نقش روستائيان كمتر سخن گفته شده است, ولى پيداست كه به آنها توجهى مى شده است. سربازان دولت سربدارى از پيشه وران و روستاييان بوده نه از صحرانشينان, آن چنان كه در دولت مغول بوده است. اين دولت, شكوه سلطنتى خاصى نداشته گرچه سكه و خطبه به نام اميران در كار بوده است. كاهش ماليات ها يكى از كارهاى اساسى دولت سربداران بود.
آخرين بخش انعكاس نهضت سربداران در مازندران, گيلان و كرمان است. مهم ترين آنها جنبش مرعشيان مازندران است كه منبع اصلى, كتاب ظهيرالدين مرعشى است. در اينجا از عزالدين سوغندى شاگرد شيخ حسن جورى ياد شده كه فرزندش سيد قوام الدين دولت مرعشى را پايه گذارى كرد. اينها طرفدار طريقت حَسَنيه بودند. اينان دولت كيا افراسياب چلاوى را سرنگون كردند و دولت خويش توسعه دادند. اين دولت نيز كه بر مذهب تشيع بود, به دست تيمور سرنگون شد. در گيلان نيز آل كيا كه از سادات و شيوخ درويشان آن ناحيه بودند, به قدرت رسيدند. پهلوان اسد هم در كرمان قيامى مشابه سربداران به راه انداخت كه توسط سپاه شاه شجاع سركوب شد. حمله تيمور آب سردى بر همه اين جنبش ها بود كه البته پس از اندكى باز آغاز شد. پطروشفسكى و منابع تاريخ سربداران
پطروشفسكى يكى از نخستين تحقيقات را درباره يك جنبش اصيل ايرانى انجام داده و در اين راه متحمل دشوارى هاى فراوانى شده است. در پژوهشى با اين مشخصات كه بخش عمده منابع آن نسخه هاى خطى است, پديد آمدن چند خطاى تاريخى, امرى عادى است; مهم آن است كه اين تحقيق راه را براى پژوهش هاى بعدى كه توسط مستشرقان اروپايى يا محققان ايرانى انجام شده, باز كرده است.
پطروشفسكى از منابع اصلى مربوط به سربداران به خوبى بهره برده است. بيشتر اين متون, در روزگارى كه وى اين مقاله را نوشته, به چاپ نرسيده بوده و وى از نسخه هاى خطى استفاده كرده است. يكى از متون مهم مورد استفاده وى زبدة التواريخ حافظ ابرو است كه متأسفانه نسخه خطيِ در دسترس پطروشفسكى ناقص بوده و رويدادهاى تا سال ٧٤٦ را داشته است.٣٦ همين نكته سبب شده است كه پطروشفسكى گمان كند حافظ ابرو بخش سربداران را از كتاب تاريخ سربداران كه مفقود شده, برگرفته است. اسميت در اين باره مى نويسد:
تجزيه و تحليل تاريخ سربداران حافظ ابرو بالاتر از همه نشان مى دهد كه حافظ ابرو از يك تاريخ كامل سربداران به عنوان يك منبع استفاده نكرده است و از بازتاب تاريخ سربداران در كتاب ميرخواند چنين مى نمايد كه اين تاريخ, تاريخ كاملى بوده است.٣٧
اسميت همچنين شرح داده است كه پطروشفسكى تنها به سه صفحه از ذيل غياث الدين على فريومدى بر مجمع الانساب شبانكاره اى دسترسى داشته است. اين ذيل شامل رخدادهاى ميان سال هاى ٧٣٦ تا ٧٨١ بوده است.٣٨ اسميت همچنين ـ برخلاف نظر پطروشفسكى ـ اشاره دارد كه دولتشاه روايت مستقلى از سربداران ندارد و او هم صرف نظر از برخى اختلافات جزيى, مطالب همان كتاب را نقل كرده است.٣٩
در بخش منابع, يكى از تفاوت هاى مهم ميان كار پطروشفسكى و اسميت, استفاده از سكه هاست كه به ويژه در تعيين تاريخ دقيق روى كار آمدن اميران سربدارى نقش مهمى دارد. در جمع, پطروشفسكى در هيچ زمينه اى از سكه ها بهره نبرده در حالى كه اسميت بخش عمده كار خويش را بر سكه ها گذاشته و به خصوص در بحث تعيين گرايش هاى مذهبى موجود درباره سربداران از نوشته هاى روى سكه ها در دوره هاى مختلف بهره برده است. پطروشفسكى و چند نكته تاريخى
اسميت نسبت به برخى از تاريخ هايى كه پطروشفسكى ياد كرده, تصحيحاتى را ارائه كرده است. از جمله درباره دستگيرى شيخ حسن جورى توسط ارغونشاه نوشته است كه نبايد ديرتر از سال ٧٣٩ باشد. اسميت تاريخ آن را سال ٧٤٠ ياد كرده و مبناى حدس خود را نيز ذكر كرده است.٤٠
يكى از اشتباهات تاريخى ديگرى پطروشفسكى آن است كه دو نفر را به دليل شباهت در بخشى از نام آنان, يك نفر تصور كرده است. علاءالدين محمد و علاءالدين هندو در عبارت پطروشفسكى به صورت تركيبى (علاءالدين محمد هندو) آمده است.٤١ اسميت مى نويسد:
پطروشفسكى با تطبيق دادن اين گزارشات درهم و گذاردن علاءالدين هندو به جاى علاءالدين محمد, مسأله را پيچيده تر كرده است. هر دو نفر در جوين از شخصيت هاى مهم بوده اند و هر دو در يك زمان و يا زمان ديگر وزير خراسان شده اند. ولى اينها دو شخصيت متمايز از هم بوده اند.٤٢
يكى از خطاهاى تاريخى پطروشفسكى آن است كه در نوشته خود سيد عزالدين سوغندى را پدر سيد قوام الدين مرعشى دانسته٤٣ كه نادرست است. اصل اين خطا متوجه دولتشاه است كه چنين نسبتى را ميان آنها برقرار كرده است.٤٤
در مورد تعبير سربدال در كتاب تاريخ مازندران مرعشى و مجمع الانساب شبانكاره اى كه پطروشفسكى آن را بى توضيح و همراه با تعجب آورده,٤٥ بايد يادآور شد كه جايگزينى تلفظ (ر) و (ل) در زبان بسيار عادى است; چنان كه گاه در استعمال عاميانه به جاى ديوار, ديفال گفته مى شود.
پطروشفسكى و تحليل هاى طبقاتى در نهضت سربداران
پطروشفسكى مانند هر محقق ماركسيست ديگر, مى بايست تحولات تاريخى را در چهارچوب مناسبات توليد و مبارزه طبقاتى ارزيابى كند. طبعاً خود وى نيز مى تواند به اين درك برسد كه اين چهارچوب همه چيز را حل نخواهد كرد; به همين دليل در عين حال كه پايه تحليل را در همين جا استوار مى سازد, مى كوشد تا از عناصر فرعى و تقسيم بندى هاى موضعى نيز بهره مند شود. درباره سربداران نيز به همين شيوه عمل شده است. اساس نظريه بر پايه مبارزه طبقاتى است. يك طرف سربداران هستند كه به نظر وى روستاييان و پيشه وران شهرى اند و طرف ديگر فئودال هاى بومى و مغولى. به اين ترتيب اساس ديدگاه پطروشفسكى درباره علت قيام, در چهارچوب نظريه مبارزه طبقاتى و قيام توده بر ضد زمينداران فئودال است. در كنار آن از برخى از مسائل فرعى نيز مانند تقسيم بندى سربداران به ميانه رو و افراطى در چهارچوب اعتقادات شيعى, استفاده مى كند.
ج.م. اسميت با اشاره به اين كه پطروشفسكى خبر شروع قيام سربداران را در آمدن برخى كارگزاران مغول به باشتين و درخواست شاهد و شراب از حسن و حسين حمزه نقل كرده و نقش عبدالرزاق باشتينى را نيز در اين ماجرا پذيرفته است, از تحليل پطروشفسكى در اساس قرار دادن مبارزه طبقاتى, انتقاد كرده است. وى مى نويسد:
اگر فرض كنيم كه اين طغيان يك طغيان دهقانى بوده, پس عبدالرزاق و خانواده اش ـ كه از فئودال ها و زمينداران بودند٤٦ ـ بايستى قربانيان اين طغيان مى شدند نه رهبران آن. پطروشفسكى براى فرار از اين واقعيت, اظهار داشته كه شورشيان در آغاز برنامه اى نداشتند, لذا عليه اشرافيت خانه بدوش ترك ـ مغول, تحت نفوذ فئودال هاى خرده پاى ايرانى قرار گرفتند. … مع هذا در يك قيام كور عليه فئوداليسم و ظلم و ستم آن, انتظار مى رود كه دقيقاً نمايندگان محلى اين فئوداليسم ـ يعنى عبدالرزاق و غيره ـ آماج خشم دهقانان قرار گيرند.٤٧
اسميت در ادامه درباره اين ديدگاه پطروشفسكى كه (سعى مى كند نه تنها مبارزه طبقاتى را ـ از اين واقعه ـ به ثبوت برساند, بلكه همچنين مبارزات و مخالفت هاى نژادى و ملى (ايرانى ها در مقابل تركان و مغولان) را نيز ثابت كند) در اين باره كه جنبش سربداران حركتى ضد تركى ـ مغولى باشد, ترديد مى كند و مى نويسد: (منابع اين نظريه را كه اين حساسيت ها ويژگى اصلى اين شورش بوده است, ثابت نمى كند. اصطلاحاتى نظير مغول, ترك و تازيك براى توصيف به كار رفته است نه براى تحقير). وى در ادامه مى افزايد: (شخصيت هاى درگير دو طرف اين شورش كمتر تحت تأثير پيوندهاى نژادى بوده اند).٤٨ مى توان گفت كه اسميت در انكار اين بخش از ديدگاه پطروشفسكى قدرى افراط كرده است. وى خود در ادامه ديدگاه مرعشى را ارائه كرده است كه وى مسأله را از زاويه نژادى نيز مورد توجه قرار داده و حتى مخالفت ها را بر ضد تازيك ها به دليل حضور آنها در كنار مغولان دانسته است.
در زمينه تحميل نظريه مبارزه طبقاتى بر تحولاتى تاريخى, اسميت به نكته ديگرى هم توجه داده و آن اين است كه پطروشفسكى اين عبارت دولتشاه را كه نوشته است: ([مسعود] دوازده هزار سپاهى را علوفه داد) به معناى استخدام روستاييان در سپاه گرفته كه به هدف جلب محبوبيت صورت گرفته است. اسميت مى نويسد:
دولتشاه صحبتى از روستاييان٤٩ به ميان نمى آورد و پس از لشكركشى هاى سال ٧٣٩ـ٧٣٧ در خراسان به قدر كافى سرباز چريك وجود داشته كه مسعود احتياجى به گمارش دهقانان نداشته باشد.٥٠
پطروشفسكى به طور طبيعى بايد از توده و عامه مردم كه عبارت از روستاييان, پيشه وران و بينوايان شهرى است, سخن بگويد و مى گويد; در حالى كه از چنين گروه هايى در تواريخ موجود نامى برده نشده است.پى نوشت ها: ١. Petruaheveskii, Ilia Pavlovich ٢. ترجمه كريم كشاورز, تهران, پيام, ١٣٥٤. ٣. تهران, انتشارات قلم, ١٣٥٧, ٣٤٢ص. ٤. تهران, انتشارات چاپخش, ١٣٧٥, ص٦٩ ـ ٧٨. ٥. تهران, دانشگاه تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى, ١٣٤٤. ٦. چاپ اول: فرهنگ ايران زمين (سال ١٣٤١) و چاپ سوم: تهران, پيام, ١٣٥١. عنوان روسى كتاب چنين است: Dvizhenie Serbedarov v Khorasane (XIV), Uehenye Zapiski Instituta Vostokvedeniia XIV, ١٩٥٦, ٦١-٩٢. ٧. پطروشفسكى, اسلام در ايران, ص٣٧٤ـ٣٨٠. ٨. تهران, انتشارات پويش, ١٣٥٩. ٩. پطروشفسكى, ى. آ. بليانف, سه مقاله درباره بردگى, ترجمه سيروس ايزدى, تهران,اميركبير, ١٣٥٦. ١٠. حسينى طباطبايى, مصطفى, بردگى از ديدگاه اسلام, تهران, بنياد دائرةالمعارف اسلامى, ١٣٧٢. ١١. پطروشفسكى و ارانسكى, ايرانشناسى در شوروى, ترجمه يعقوب آژند, تهران, انتشارات نيلوفر, ١٣٥٩. ١٢. بارتولد, تركستان نامه, ترجمه كريم كشاورز, ص١ـ٢٦. ١٣. فهرست نوشته هاى وى را بنگريد در: كتابشناسى خاورشناسان (ايرانشناسان و اسلامشناسان) كشورهاى مشترك المنافع و قفقاز, ص١٥٠ـ١٥٤ (گروه مؤلفان و مترجمان, تهران, الهدى, ١٣٧٢) ١٤. پطروشفسكى, ايرانشناسى در شوروى, ص٣٢. ١٥. همان, اسلام در ايران, ص١٨. ١٦. همان, ص٥٥. ١٧. همان, ص٣٥. ١٨. همان, ص٢٦١. ١٩. همان, ص٦٥. ٢٠. همان, ص٢٦٩. ٢١. همان, ص٢٧٢. ٢٢. همان, ص٢٧٧. ٢٣. همان, ص٢٥٨. ٢٤. پطروشفسكى, ايرانشناسى در شوروى, ص٤٢. ٢٥. پطروشفسكى, اسلام در ايران, ص٢٦٢. ٢٦. همان, ص٢٧٦. ٢٧. همان, ص٢٦٧. ٢٨. همان, ص٢٦٩. ٢٩. همان, ص٢٦٧, و بنگريد: ص٢٧٢ درباره امام هادى(ع). ٣٠. پطروشفسكى, اسلام در ايران, ص٢٧٦. ٣١. همان, ص٢٨٦. ٣٢. همان, ص٢٢٨ـ٢٢٩. ٣٣. همان, ص٢٦٧. ٣٤. ورداسبى, ابوذر, جزميت فلسفه حزبى, ص١٤٦ـ١٤٧. ٣٥. مشخصات كتاب در ابتداى مقاله گذشت. ترجمه فارسى آن از كريم كشاورز (تهران, پيام, ١٣٥١) مورد استفاده ما در اين مقاله مى باشد. ٣٦. ج.م. اسميت, خروج و عروج سربداران, ترجمه يعقوب آژند, (تهران, ١٣٦١) ص٥, ١٥. ٣٧. اسميت, همان, ص٢٣. ٣٨. همان, ص٣٧. ٣٩. همان, ص٤٢. ٤٠. همان, ص٥٢. ٤١. پطروشفسكى, نهضت سربداران خراسان, ص٤٩. ٤٢. اسميت, همان, ص١٢٤. ٤٣. پطروشفسكى, نهضت سربداران خراسان, ص١٢٤. ٤٤. آژند, يعقوب, قيام شيعى سربداران, ص١٢٥. ٤٥. پطروشفسكى, نهضت سربداران خراسان, ص٤٩. ٤٦. درباره خواجه فضل الله باشتينى, پدر عبدالرزاق آمده است: (خواجه فضل الله باشتينى مرد محتشم بزرگ بوده و از املاك دنيا و اسباب دنيا وى در ناحيت بيهق نظير نداشت.) پطروشفسكى, نهضت سربداران خراسان, ص٤٧. بدين ترتيب وى يكى از فئودال هاى بزرگ منطقه بوده است. شگفت آن كه پطروشفسكى براى آن كه تصور فئودال بودن وى را با وجود همين عبارتى كه خود نقل كرده, از اذهان بيرون كند, پيش از نقل آن مى نويسد: در قرن چهاردهم ميلادى سادات باشتينى به طبقه عالى فئودال منسوب نبودند, ولى در ميان اعيان محل ولايت بيهق نفوذ فراوان داشتند. همان. ٤٧. اسميت, همان, ص١١٩ـ١٢٠; مانند همين انتقادات در: آژند, يعقوب, قيام شيعى سربداران, (تهران, گستره, ١٣٦٣) ص٦٦ آمده است. ٤٨. اسميت, همان, ص١١٩ـ١٢٠; آژند, قيام شيعى سربداران, ص١٢٦ـ١٣٧. عين مطالب اسميت را آورده است. ٤٩. در ترجمه جناب آژند به جاى روستاييان از دهقانان استفاده شده است كه تنها با تسامح زياد مى توان پذيرفت. ٥٠. اسميت, همان, ص١٢٧.