آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تصحيحى از سيرالعباد الى المعاد - احمدى دارانى على اکبر

تصحيحى از سيرالعباد الى المعاد
احمدى دارانى على اکبر

سيرالعباد الى المعاد. تصحيح و توضيح: مريم السّادات رنجبر. انتشارات مانى, چاپ اوّل, ١٣٧٨, ٣٤٦ص.
امروزه لزوم تصحيح و ويرايش دستنوشته هاى بازمانده از روزگاران گذشته بر همه آنانى كه سر و كارى با مباحث ادبى و فرهنگى دارند, آشكار است. اگر بخت و اقبال با دانشجو يا محقّقى يار شود تا نسخه يا نسخه هايى از متون خطى دهه ها يا سده هاى پيشين دستياب وى گردد و به دور از بخل و تنگ نظرى برخى از مسؤولان كتابخانه ها و مراكز فرهنگى و يا مجموعه داران, اين مهم به انجام رسد, فرصتى گرانبها حاصل شده تا در كنج و گوشه خلوتى, گشت وگذارى در آنچه از ذهن و زبان فرهيختگان اين سرزمين تراويده و بر خامه شان روان گشته, صورت گيرد.
يكى از معروف ترين و پُركارترين شاعران نيمه دوم قرن پنجم و اوايل قرن ششم كه خوشبختانه آثارش به نسبت كامل به دست ما رسيده,ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى غزنوى است. تحوّلى كه وى در مسير شعر فارسى به واسطه وارد ساختن زهد و عرفان و تصوف ايجاد كرد, بر همگان آشكار است.
يكى از آثار سنايى مثنوى (سير العباد الى المعاد) است. اين مثنوى كه محصول ذهن دوره جوانى سنايى است,١ در بيش از ٧٠٠ بيت و طبق علاقه خاص شاعر به بحر خفيف, در اين بحر به نظم كشيده شده است.
(اين مثنوى آميخته اى از جنبه هاى دنيايى و مذهبى است و اين ويژگى بارز و كلى شعر تعليمى است كه اغلب در آن يك آيين اخلاقى در قالب تمثيل بيان مى شود. سنايى براى رساندن بشر به كمال, سير او را ـ بعد از بيان مراحل رشد جنينى ـ از معرفت چهار عنصر و گذشتن از آنها شروع مى كند تا به افلاك راه يابد و اين افلاك هر كدام نماينده گروهى از مردم و خصلت هاى آنها هستند كه سالك بايد آنها را نيز بشناسد و بگذرد تا به عرش اعلى كه كمال مطلق است, دست يابد و به جايى برسد كه (آنچه اندر وهم نايد آن شود٢).
به تازگى تصحيحى از (سيرالعباد الى المعاد) به تصحيح و توضيح سركار خانم مريم السادات رنجبر به چاپ رسيده است. مطالبى كوتاه راجع به سيرالعباد, شرح و معرفى نُه نسخه كه ملاك اين تصحيح بوده و روش كلى در تصحيح, پيشگفتار سيزده صفحه اى اين كتاب را تشكيل مى دهد. سپس متن اصلى سيرالعباد قرار دارد كه بنابر اين تصحيح ابيات اين مثنوى به ٧١٦ بيت بالغ مى شود. بخش ديگر كتاب مجموعه ٧٦٤ بيت به همراه شرح است كه از شرح هاى چهارْ نسخه اى است كه علاوه بر داشتن متن كتاب به شرح و توضيح ابيات پرداخته اند. در اين بخش فرصتى پيش آمده تا مصحح به بررسى و ارزيابى نسخه بدل ها و ترجيح برخى از ضبط ها بپرداز و هرچه براى شرح و توضيح باقى مى ماند به بخش (توضيحات) محوّل مى شود كه مصحح با مراجعه به مراجع و كتاب هاى مختلف به حلّ و بازگشايى مشكلات و توضيح ابيات مى پردازد. بخش ديگر ويژه مقدمه هاى شروح دو نسخه و (شرح اصطلاحات) آنهاست و آخر كتاب شامل فهرست هايى چون (لغات و اصطلاحات مقدمه), (لغات و اصطلاحات ابيات), (لغات ابيات الحاقى), (فهرست آيات), (احاديث), (ضرب المثل ها), (فهرست نام ها), (جاى ها ـ جانوران) و منابع و مآخذ است.
خواننده اين تصحيح از سيرالعباد, در نگاه اوّل پى به كوشش و مداومت مصحّح خواهد برد. فراهم آوردن نه نسخه از اين كتاب و شرح ابيات و توضيحات به گونه اى كه نزديك به چهار برابر متن اصلى كتاب را اين بخش هاى جانبى ويژه خود گردانيده اند و همچنين ضبط نسخه بدل هاى بسيار, حكايت از صبر و حوصله و باريك بينى مصحح اين كتاب دارد.
نگارنده در حين مطالعه تمام كتاب به نكته هايى برخورد كه ضمن ارج نهادن به زحمات مصحح, به آنها اشاره اى مى كند.
نسخه اى كه ملاك تصحيح اين كتاب قرار گرفته (مربوط به سال ٥٥٢هـ.ق.) است, و مصحح اظهار داشته اند كه براى حفظ قدمت آن در متن مصحَّح, رسم الخط آن رعايت شده است. (به جز اتصال حرف اضافه (به)) (ص٦)
پايبندى بيش از حد به نسخه به جهت رسم الخط, باعث مختل شدن وزن برخى از ابيات شده است. (براى مثال بر روى (ى) به پيروى از نسخه اصل همزه گذاشته اند:
او همى بافد از برائى شما
در فناء فنا, قباء بقا (ب١٠٥)
ديده هاشان به وعده همچو نگين
آب خورشان زروئى هم چو زمين (ب١٧٩)
بركشيد و كشنده ناخوش
سر سوئى آب, دم سوئى آتش (ب٢٤٣)
خواست تا او كند سوئى من راى
گفت هم ره كى بر سرش نه پاى (ب٢٥٣)
هر زمان آتش همى افروز
قبله و قبله جوئى را مى سوز (ب٣٦٨)
همچنين حرف ربط (كه) به صورت (كى) ضبط شده كه اين امر خواننده ناآشنا به متون كهن را دچار اشكال مى كند. از ديگر مواردى كه مصحح بدان بسيار پايبند بوده حفظ (ذ) به جاى (د) است. يا در بسيارى از ابيات از جمله بيت هاى ١٨, ٢١, ٣٢, ٦١, ١٠٥ و… (ى) در آخر كلماتى مانند هنگامه هاى, بالاى, جزوهاى و… به صورت هنگامه هاء, بالاء, جزوهاء و… ضبط شده اند. به همين صورت است (ى) هاى نكره و وحدت كه در نسخه اساس به صورت (ء) نويسانده شده اند. براى نمونه بيت هاى ١٠٨: پادشاه زاده/ ٣٠ـ٢٢٩: قطعه/ ٢٩٨:پاره/ ٣٣٣:نامه/ ٣٤٢:زهره, مهره/ ٤٠١: كيسه/ ٤٤١: باديه ـ هاويه/ كه بايد به صورت پادشاه زاده اى/ قطعه اى/ پاره اى/ نامه اى/ زهره اى ـ مهره اى/ كيسه اى/ باديه اى ـ هاويه اى/ ضبط شوند.
(ديگر اينكه كلماتى از قبيل (حكمت, صدق, مثل…) كه جلوى بعضى ابيات نوشته شده, در متن حاضر نيز درج گرديده است). (ص٦)
به نظر نمى رسد كه اين قبيل كلمات از خود شاعر بوده باشد. احتمالاً يا از تصرف كاتبان است و يا كسى اين متن را نزد استادى به درس مى خوانده و يا بر اثر تحقيق و يا تفنّن چنين كلماتى را در اين نسخه درج كرده است. نگارنده با خود مى انديشد كه اين همه پايبندى به يك نسخه خطى به لحاظ رسم الخط به چه معنى است؟ به دور از هرگونه افراط و تفريط و ديدهاى مثبت و يا منفى و هر نوع حساسيت بى مورد كه نسبت به رسم الخط فارسى وجود داشته و دارد, عرض مى كنم كه مگر نسخه ٥٥٢ سيرالعباد جزو چند دستسنوشته آغازين و منحصر به فرد زبان فارسى است كه بايد همانند كتابى مثال (هداية المعلمين فى الطب) در پايبندى به رسم الخط آن اين قدر محافظه كارى كرد؟ به راستى اگر ما امروزه به جاى (باشذ) كه در برخى از نسخه هاى خطى آمده (باشد) ضبط كنيم چه مشكلى پيش خواهد آمد؟٣ شايد خوانندگان, سخنان اين حقير را حمل بر گونه اى آزادى بى قيد و شرط در ضبط مندرجات نسخه هاى خطى تلقى كنند؟ امّا هدف نگارنده تلقين اين نكته نيست. رعايت رسم الخط تا به جايى پسنديده است كه به گونه هاى زبانى آسيبى وارد نشود. منظور از گونه هاى زبانى (تلفظ ها و صورت هايى از واك ها, واژه ها و ساخت هاى دستورى يك زبان واحد [است] كه در زمان و مكان و به مناسبت ها و موقعيت هاى كاركرد زبان در اجتماع به وجود مى آيد, و با گونه معيار تفاوت هايى در صورت و واژه و برخى از ساخت هاى دستورى دارد. اين تعريف كلّى و زبانشناسانه گونه زبان است, امّا مقصود نگارنده [نجيب مايل هروى] از گونه زبان كاتبان نسخ خطى فارس, واك ها و تلفظ هاى محلى آنان است كه در زمان ها و مكان هاى مختلف به هنگام نسخه نويسى و به طور طبيعى بر گونه زبان مؤلف اعمال كرده اند)٤ و قواعدى چون ابدال, ادغام, قلب, حذف, اضافه را در بر مى گيرد.٥
آيا فقط هدف مصحح به دست دادن متنى از سيرالعباد براى كسانى است كه در ادبيات و شناخت متون دستى دارند؟ اگر شخصى از دوستداران ادبيات و شعر فارسى در صدد برآيد كه اين تصحيح از (سيرالعباد الى المعاد) را بخواند, به زودى منصرف خواهد شد; چرا كه پايبندى بيش از حدّ مصحح به رسم الخط نسخه اساس اين گمان را در خواننده ناآشنا به متون به وجود مى آورد كه مگر وى بايد براى خواندن و آشنايى با رسم الخط اين كتاب مقدمات فراوانى را بياموزد؟ اين در حالى است كه همين كوشش در جهت حفظ اصل نسخه مانع از آن مى شود كه مصحح از گذاشتن تشديد (ــّـ) بر روى بسيارى از كلمات كه ضرورى هم هست, خوددارى كند كه اين امر باعث مختل شدن وزن برخى از بيت ها شده است; مانند: بيت هاى ٥: فرّاش ـ نقّاش/ ٤: بسّدين ـ زمرّدين/ ٩: قوّت و قوت/ ١١: اوّل/ ٢٣: ثريّا ٤٣: عنّابى و…
با اين همه مصحح در بخش (شرح ابيات) (ص١٩٤ـ٦٧) مجال وسيع ترى يافته اند و شيوه اى امروزى تر براى رسم الخط در پيش گرفته اند.
در ادامه به نكته هايى جهت يادآورى و گسترش شرح معناى برخى از ابيات اشاره مى گردد.
در مقدمه يكى از ويژگى هاى نسخه S (نسخه اساس) را اين گونه آورده اند: (حرف ژ در كلمه كژ و كژى همه جا با سه نقطه آمده ولى كلمه كژدم را در تمام موارد با ز نوشته كه به نظر مى رسد بايد تلفظ آن گزدم بوده باشد) (ص٦) همچنين در ص٢٣٢ در اين باره توضيحى داده شده است. لازم به يادآورى است كه مقاله اى با نام (گزدم يا كژدم؟) از دكتر جلال متينى در مجله دانشكده ادبيات مشهد, سال چهارم, شماره ١ـ٢ (بهار و تابستان ١٣٤٧), ص١ـ١٣ به چاپ رسيده است.
همچو مال يتيم بيرون خوش
ليك هنگام آزمون آتش (ب١٦٧)
در ص١١٠ و ٢٣٥ معنايى براى اين بيت ارائه شده كه درست به نظر نمى رسد. مصرع دوم مى تواند يا آيه ١٠ سوره (النساء) به خوبى معنا شود: (إنَّ الَّذين يأكلونَ اَمْوالَ اليَتامي§ ظُلماً إنّما يأكلُونَ فى بُطُونِهم ناراً وَسَيَصْلَونَ سَعيراً)
با تو زانجا كه مكر بد خواهست
زين سه منزل سه ديو هم راهست
گر نخواهى همى مفاكى را
بند بر نه سه ديو خاكى را (ب٨٧ ـ١٨٦)
منظور از سه ديو همان است كه سنايى در حديقه به وضوح آورده:
عمر دادى به مكر و شهوت و زور
چه تو مردم چه ديو و دد چه ستور
با همه حسرت و فغان و غريو
پاى عقلت ببسته اند سر ديو٦
*
بده اى هم تو خصم و هم تو شفيع
خواهى از خاص, خواهى از توزيع (ب٧٠٦)
معناى ارائه شده براى مصرع اوّل در ص١٩٢ صحيح نيست, مصراع اوّل مضمونى است كه در شعر متنبّى شاعر معروف عرب آمده و گويا به تبعيت و تحت تأثير وى در شعر فارسى نيز رايج شده است:
يا اَعْدَلَ النّاسِ اِلاّ فى مُعامَلَتى
فيكَ الخِصامُ وَ اَنتَ الخَصمُ وَ الحَكَمُ٧
در ص٧٢ـ٢٧١ بهتر بود درباره رابطه بين با درآوردن مورچه و مرگ وى و مثل بودن اين موضوع توضيح بيشترى داده مى شد و اين مثل نيز ذكر مى گرديد: (اذا اَرادَ اللّهُ هلاكَ النَّملَة اَنبتَ لَها جَناحَين).٨
در ادامه توضيح شماره ٧٥٥ ص٢٨٧ بهتر بود اين بيت حديقه كه شباهت بيشترى دارد و از لحاظ مضمون نيز شبيه تر مى نمايد, آورده مى شد.
عقل را از عقيله بازشناس
نبود همچو فربهى آماس٩
در ادبيات فارسى بدبويى دهان و كام شير از مضامين رايج است و نمونه هاى بسيارى از آن را مى توان در متون گذشته يافت و جالب است كه اين مضمون نزديك به بيشتر موارد در كنار نافه آهو كه نماد خوشبويى است, قرار داده شده است. در سيرالعباد نيز اين مضمون به كار گرفته شده:
نقش خُلق تو بر زبان اسد
ناف آهو كند دهان اسد (ب٥٥١)
كه مى توان بيت هاى ديگرى از متون شعرى فارسى براى روشن شدن اين مطلب به توضيحات ص١٧٥ و ٢٧٣ افزود.
شير از آهو گرچه افزون است ليكن گاه بوى
ناف آهو فضل دارد بر دهان شير نر١٠
وريك نسيم خلق تو بر بيشه بگذرد
از كام شير نافه برد آهوى تتار١١
*
زان ز خصمان همى نترسيدى
كز اُحُد فتح مكه مى ديدى (ب٥٦٩)
شايد بتوان در كنار شرح هاى ص١٧٧ و ٢٧٤ اِشراف ممدوح بر حوادث آينده و قدرت آينده نگرى وى نيز در نظر گرفته شود.
بر شرح تركيب (ادب القاضى) (ب٥٩١) مى افزاييم كه (ادب القاضى يا ادب القضاء, عنوانى مشترك براى شمارى از نوشته هاى فقيهان مذاهب اسلامى [است] درباره آنچه به آداب قضا و شرايط قاضى از نظر شرع اسلام مربوط مى شود.)١٣
*
از ز تو چشمها بكرده فراز
روى پوشيدگان عالم راز (ب٦٤٥)
در ص٢٤٣ به نقل از فرهنگ معين نوشته اند: (فراز (از اضداد) ١. باز, گشاده; ٢. بسته [اينجا معنى دوم مراد است]). بايد توجه داشت كه در اينجا (فراز) فقط يك كلمه نيست بلكه جزئى از يك فعل تركيبى است كه متمم هم گرفته است. يعنى فعل اين گونه است (فراز كردن چشم از چيزى).١٣
در پايان به برخى از لغزش هاى جزئى ديگر اشاره مى گردد:
ص١٧, ب٣٥: (ببهار) با توجه به مقدمه مصحح (ص٦) بايد به صورت (به بهار) نوشته شود. و يا حرف ربط (كه) درب ١٣٢ و ب٤٠٣ و ب٤٩٢ و ب٧٠٢ به كلمه بعد وصل شده است. ص٩٠, توضيح شماره ٨٨ (… و صفت خزندگى ديدم چون گوران…) بعيد به نظر مى رسد كه اين صفت يعنى (خزندگى) از آن گوران باشد!
ص١٨٠ توضيح ب٦٣٦ (فاروق حق و باطل) حشو است; زيرا همان گونه كه نوشته اند (ص٢٧٧ـ شماره ٦٣٦) فاروق خود به معناى (جداكننده حق از باطل) است.
ص٢١٦ (خوانيمش) صحيح است.
ص٢٤٦ شماره ٤٩٩ آيه ذكر شده بخشى از آيه ١٧٢ سوره الاعراف است.
ص٢٥٣ بهتر بود توضيحى راجع به (قباله رز) ارائه مى شد.
در بخش (توضيحات) برخى از واژه ها معنى شده اند, مانند ديو ص٢٠٩/ خويش ص٢١١/ جان ص٢١٣/ عدل ص٢١٤/ پيوند ص٢١٤/ جور ص٢١٤/ ظلم ص٢١٥/ اسراف ص٢١٦/ ناز ص٢٢٦/ جدال ص٢٢٩/ خرچنگ ص٢٢٣/ مورچه ص٢٧١/ چاكر ص٢٨٤/ با توجه به اينكه معناى حقيقى اين واژه ها مورد نظر بوده, نيازى به مطرح كردن و معنى كردن چنين واژه هايى احساس نمى شود.
در آخر نكته اى ديگر درخور يادآورى است و آن اينكه در امر تحقيق و پژوهش (آنچه ارزشيابى مى شود فراورده نهايى است نه رنجى كه براى پژوهش كشيده شده است)١٤عدم يك ويراستار آشنا به تصحيح متون خطى و عدم مهارت انتشارات مانى در انتخاب نمودن حروف چشم نواز, كوشش فراوان مصحح را تا حدّ زيادى كمرنگ نموده است.پانوشت ها: ١. دانك جُستم ترا به ديده حال ز آخشيج و سپهر سى وسه سال (سيرالعباد الى المعاد, تصحيح و توضيح: مريم السادات رنجبر, ص٦١, ب٦٨٢) ٢. همان, ص٤. ٣. البته با عنايت به شعر معروف: آنان كه به پارس سخن مى رانند در معرض دال, ذال را ننشانند ما قبل وى ار ساكن و جز(واى) بود دال است و گرنه ذال معجم خوانند ٤. نقد و تصحيح متون, تأليف نجيب مايل هروى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ـ مشهد ـ چاپ اوّل, فروردين ماه ١٣٦٩, ص١٦٠. ٥. ر.ك: نقد و تصحيح متون, ص١٧٢ـ١٦٠. البته ناگفته نماند كه بايد برخى از ضبط هاى نادر نسخه ها بى هيچ گونه تغييرى در متن حفظ شوند. براى نمونه اگر در نسخه اى (قفس) به صورت (قفص) آمده, بايد به همين صورت دوم ضبط شود و مصحح محترم (سيرالعباد) نيز در چند مورد واژه (سد) را به پيروى از نسخه اساس به همين صورت ضبط كرد اند از جمله در بيت هاى ١٨٣, ٣١١, ١٦١, كه بى اشكال است و نيز همين گونه است واژه هاى مشكول. ٦. حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه, اثر ابوالمجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى, تصحيح و تحشيه مدرس رضوى, انتشارات دانشگاه تهران, چاپ چهارم, شهريورماه ١٣٧٤,, ص٣٧٤. ٧. ر.ك: گلستان سعدى, تصحيح و توضيح غلامحسين يوسفى, انتشارات خوارزمى, چاپ دوم, اسفند ١٣٦٩, ص٩٦ـ ٢٩٥. ٨. همان, ص٣٨٩. ٩. حديقه الحقيقه و شريعة الطريقه, ص٢٩٨. ١٠. سنايى به نقل از لغتنامه دهخدا. ١١. ديوان انورى, به اهتمام محمّدتقى مدرّس رضوى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, چاپ چهارم, ١٣٧٢, ج اوّل, ص١٨٠. ١٢. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج٧, ص١٩ـ ٣١٨. ١٣. همچنين ر.ك: حافظ نامه, بهاءالدين خرمشاهى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش, چاپ پنجم, ١٣٧٢, ص٢٤ـ٨٢٣. ١٤. آيين نگارش, احمد سميعى (گيلانى), مركز نشر دانشگاهى, چاپ سوم, ١٣٦٩, ص١١٧.