آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - سبزوار ، شهر سربداران و دانشوران - امين سيد حسن

سبزوار ، شهر سربداران و دانشوران
امين سيد حسن


سبزوار: شهر دانشوران بيدار, محمود بيهقى, سبزوار, دانشگاه آزاد اسلامى, ٣٨٢ص.
اين كتاب ـ همچنان كه از نام آن پيداست ـ تذكره رجال علمى و ادبى و هنرى ولايت كهن بيهق است كه در قرن هاى اخير به سبزوار نامبردار شده است. اين ولايت با پيشينه افتخارآميزى كه در پهنه فرهنگى در زمينه هاى مختلف علمى اعم از تاريخ, فلسفه, عرفان, تفسير, فقه و… داشته, شايستگى اين را دارد كه بهتر و بيشتر شناسايى شود. همه خوانندگان نام تاريخ بيهقى را شنيده اند و دست كم بخش ها و گزيده اى از آن را اينجا و آنجا ـ حتى در متون دبيرستانى ـ خوانده اند. اما شايد اندكى بدانند كه اين مورّخ بزرگ, زاده و پروريده بيهق (سبزوار امروز) است. هم سنگ و هم قدر اين مورخ, ده ها فرهنگمند ديگر در زمينه هاى مختلف دانشى از اين ديار برخاسته اند كه از جمله ايشان اند:
نظام الملك توسى (وزير), ابوالحسن بيهقى (مورخ و فيلسوف), ابوبكر بيهقى (محدث و فقيه), بوجعفرك بيهقى (اديب و زبان شناس), امام الحرمين جوينى (استاد غزالى), صاحب ديوان جوينى, عطاملك جوينى, سعدالدين حموى (عارف) ملاحسين واعظ كاشفى, محقق سبزوارى (شيخ الاسلام عصر صفوى), حاج ملا هادى سبزوارى, دكتر قاسم غنى, دكتر على شريعتى, محمود دولت آبادى (نويسنده كليدر), آيت اللّه سيد عبدالاعلى سبزوارى (مرجع متأخر تقليد), حميد سبزوارى (شاعر), فخرالدين حجازى (خطيب) و صدها تن ديگر از اهل علم و ادب و شعر و هنر و فضل و فضيلت كه شرح حال همه ايشان در اين كتاب به عنوان مفاخر علمى بيهق/سبزوار آمده است.
خداش حفظ كناد, دكتر باستانى پاريزى كتابى نوشته است با نام حماسه كوير كه طى آن نام بسيارى از نامداران ايرانى را كه زاده روستاهاى محقر كوير خشك و برهوت ايرانند, زنده كرده است. حالا اين تذكره نيز شاهدى ديگر بر توانمندى هاى انسانى اين مرز و بوم است كه نشان مى دهد چه مغزهايى از يكى از صدها ولايت با بركت اين سرزمين به ثمر رسيده اند و نام خود را در فرهنگ كشورمان جاودانه كرده اند.
كتابى كه محمود بيهقى (دبير بازنشسته آموزش و پرورش مقيم مشهد) نام سبزوار: شهر دانشوران بيدار نوشته است, خواندنى و قابل استفاده است. مأخذ عمده او براى دانشوران منسوب به ناحيت بيهق, تا قرن ششم هجرى, كتاب معروف تاريخ بيهق تأليف ابوالحسن بيهقى است كه البته نبايد با كتاب معروف تر تاريخ بيهقى تأليف ابوالفضل بيهقى اشتباه شود. براى هشتصد ساله بعد يعنى از آغاز قرن هفتم هجرى تا عصر حاضر كه دهه دوم قرن پانزدهم هجرى است, مؤلف با مراجعه به منابع متعدد تاريخى و ادبى كه آنها را در پايان كتاب برشمرده است, تذكره اى بالنسبه جامع فراهم آورده است. نوشته او در باب بسيارى از نام آوران معاصر علمى و فرهنگى و روحانى, براساس اتوبيوگرافى خود اين شخصيت ها فراهم آمده است كه به خواهش نويسنده تهيه كرده اند; مثل شرح حال سيد علينقلى امين, سيد مصطفى سيادتى, دكتر سيد محمد علوى مقدم و… كه دو تن اول عالم و مؤلف دينى اند و نفر سوم استاد ادبيات دانشگاه فردوسى مشهد است.
بعد از اين معرفى كوتاه, بايد وارد نقد شويم. البته هيچ كتابى, بى عيب نيست (و هيچ مقاله اى هم! از جمله همين مقاله به قلم همين بنده!). پس بخشى از كاستى هاى اين كتاب مستطاب را كه صاحب اين قلم طى مطالعه به آنها برخورد, شماره مى كنيم:
١. مؤلف در شرح حال بوجعفرك بيهقى, مؤلف فرهنگ عربى ـ فارسى تاج المصادر تنها به چاپ اين كتاب در هندوستان ارجاع داده اند (ص٢٥). در حالى كه بهترين چاپ اين كتاب, چاپ تهران ويراسته دكتر هادى عالم زاده استاد دانشگاه تهران است.
٢. مؤلف در شرح حال يكى از اميران و شاعران عصر صفوى (ميرزا محمد كسكنى), هويت او را با يكى از (داش مشهديان پيش از نهضت مشروطه) خلط كرده اند (ص٩٢).
٣. مؤلف در شرح حال ضياءالحق حكيمى متخلص به ضيائى (ص١٢٢) نوشته است كه پدر اين شاعر با نام عبدالقيوم (فرزند مهتر… حكيم حاج ملاهادى) بوده است. در حالى كه خود او در صفحه پيشين در شرح حال حاج شيخ محمد ابراهيم مدرس اسرارى (ص١٢١) نوشته است كه جدّ اميّ او با نام ملامحمد (بزرگ ترين فرزند حكيم حاج ملاهادى) است و البته صحيح همين است.
٤. مؤلف در شرح حال حاج ميرزا ابراهيم وثوق الحكماء, شارح دعاى عديله و گلشن راز و… اشعارى را كه از سعدى است, به اين مؤلف سبزوارى نسبت داده اند (ص١٣٣).
٥. مؤلف در شرح حال روح الله لاهوتى, نوشته اند كه مكتب خانه وى, نخست در حجره كوچك و پاكيزه خود, در سراى حاج زمان بود (و آن زمان كه مرد حكمت, حاج ملاهادى سبزوارى, به دانش و بينش وى پى برد, او را فراخواند و در جوار خود در حجره هاى دانشخانه اش جا داد.) (ص١٨٨) در حالى كه خود مؤلف, تاريخ وفات صاحب ترجمه را ١٣٣٩ خورشيدى و سن او را به وقت مرگ, هفتاد و پنج سال نوشته اند (ص١٩٠) كه در اين صورت, وى متولد ١٣٠٣ يا ١٣٠٤ هجرى قمرى است و اين سه چهار سال بعد از تاريخ فوت حكيم سبزوارى در ذى حجه ١٢٨٩هـ.ق. است. بنابراين به هيچ وجه ممكن نيست كه حكيم سبزوارى, اين معلّم متذوق را ديده باشد تا به دانش و بينش وى پى برد و سپس به او در مدرسه علميه اش حجره هايى براى مكتب دارى بدهد.
٦. مؤلف در شرح حال حاج ميرزا حسين سبزوارى (از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى) و از شاگردان حاج ميرزا حسن شيرازى در فقه و اصول), وى را با مُرشد (شاه رضا تسليم) كه او نيز به دقت خود يعنى در عصر صفوى مشهور به (حاج ميرزا حسين سبزوارى) بوده است, خلط كرده اند (ص١٥٨).
٧. مؤلف ميرزا محمد باذل توسى صاحب حمله حيدرى را به استناد اين كه از نتايج و احفاد جوينى است, در تذكره خود ذكر كرده اند (ص١٠٤) در حالى كه ميرزا محمد باذل, در هيچ منبعى منتسب به سبزوار يا بيهق نيست و بر فرض كه از احفاد و اسباط جوينيان باشد, با فاصله پنج قرن ديگر جوينى محسوب نمى تواند شد.
٨. مؤلف در شرح حال حضرت آقاى حاج سيد محمد حسن علوى از عالمان معاصر سبزوار مرقوم داشته اند كه (ايشان تحصيلات مقدماتى را نزد آيت اللّه حاج ميرزا حسن سيادتى و… فيض برده است و دروس عاليه را نزد…) (ص١٦١). حال آن كه مرحوم آقاى سيادتى, به نوشته خود مؤلف, حتى پيش از تولد حضرت آقاى علوى در ١٣٤٩ق/ ١٣٠٨ش (ص١٦٠ـ١٦١) يعنى به سال ١٣٣٧ق/ ١٢٩٧ش به (تدريس دو دوره رسائل و مكاسب حاج شيخ مرتضى انصارى در سبزوار) (ص١٩٦) اشتغال داشته است.
٩. مؤلف در شرح حال محمد هاشم ميرزا افسر نوشته اند كه وى (فرزند شيخ الرئيس نورالله ميرزا) بود (ص١٦١). حال آن كه شيخ الرئيس, لقبى است كه پس از ابوالحسن ميرزا شيخ الرئيس قاجار متخلص به حيرت, به خود محمد هاشم ميرزا افسر داده شد و نه به پدر او.
١٠. مؤلف در شرح حال امين الشريعه, سه بيت شعر را كه دانشمند مذكور در پايان يكى از تأليفات خود, بدون نام شاعر, آورده است, از آثار امين الشريعه دانسته اند. حال آن كه آن ابيات از سعدى است.
١١. مؤلف در شرح حال نظام العلماء, نوشته اند كه وى مشهور به نظام العلماء بود (ص١٦٦) حال آن كه وى از مظفرالدين شاه به اين لقب ملقب شده بود و تفاوت بين شهرت عمومى و لقب رسمى فراوان است.
١٢. مؤلف در شرح حال مرحوم استاد سيد محمد باقر سبزوارى (استاد فقيد دانشگاه تهران), تاريخ ولادت ايشان را ١٢٩٥ نوشته اند (ص١٦٧). حال آن كه وى دست كم دوازده ـ سيزده سال پيش از آن بايد متولد شده باشد.
١٣. مؤلف در شرح حال شاعره اى به نام صديقه روحانى از منسوبان شيخ على اكبر هراتى واعظ اواخر عهد قاجار و اوائل عصر پهلوى پدر, او را به ملا محمد كاظم هراتى مؤلف مظهر المعارف در قرن دوازدهم منسوب دانسته اند (ص٢٧٥) و حال آن كه چنين انتسابى ثابت نيست.
١٤. مؤلف در شرح حال آيت اللّه العظمى سيد عبدالاعلى سبزوارى نوشته اند كه (افراد مشهورى چون سيد جمال الدين اسدآبادى) از شاگردان ايشان بودند (ص٢١٨). آنچه مسلم است تنها سيد جمال الدين اسدآبادى مشهور, مصلح بزرگ معاصر ناصرالدين شاه قاجار است كه محققاً سال ها پيش از تولد صاحب ترجمه از جهان رحلت كرده است.
١٥. در بخش رجال علمى و ادبى قرن چهارم, از جهت تبويب و ترتيب اغتشاش كلى دست داده است; به طورى كه خاندان فقيه سبزوارى و برادر ارشد او حاج ميرزا مهدى فقاهتى, ذيل خاندان شريعتى مزينانى (خانواده دكتر على شريعتى) آورده شده است (ص١٤٨ـ١٥٤). همچنين احوال دو تن از شاعران مشهور يعنى محمد هاشم ميرزا افسر و رجب على تجلى, ذيل خاندان علوى عريضى (خانواده حاج سيد محمد حسن علوى از عالمان معاصر سبزوار) درج شده است (١٦١ـ ١٦٥). نيز شرح حال فياض مغيثه اى از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى ذيل خاندان امين الشريعه آورده شده است (ص١٧٤ـ ١٧٨) و….
١٦. از سوى ديگر با آن كه بناى مؤلف بر آن بوده است كه شرح حال رجال علمى و ادبى را براساس (خاندان)ها تبويب كند, مكرر بين اعضاى يك خانواده ـ حتى پسر و پدر ـ رعايت اين رابطه نشده است. چنان كه براى نمونه بين شرح حال مرحوم فاضل هاشمى (ص٢٠٦ـ٢٠٧) و فرزند او مرحوم كمالى سبزوارى واعظ (ص٢١٣ـ٢١٧) چندين صفحه فاصله افتاده است. همچنين بين شرح حال مرحوم سيد محمد باقر سبزوارى استاد فقيد دانشگاه تهران (ص١٦٧) با فرزند دانشمند او محمدعلى مولوى (ص٢٣٢) بيست و چند صفحه افتاده است و….
١٧. كتاب البته جامع نيست و بسيارى از رجال علمى, ادبى و هنرى از قلم افتاده اند. از جمله در رده واعظان و خطيبان, شرح حال محمدتقى بهلول واعظ معروفى كه در حادثه خونبار مسجد گوهرشاد در ١٣١٤ خورشيدى نقش اساسى داشت, مذكور نيست. همچنين از حاج شيخ عباس على اسلامى واعظ معروف درجه يك تهران كه خاطرات او از ايام جوانى و تحصيلش در سبزوار و سپس عراق و هند و تهران چند سال پيش چاپ شده است, نامى به ميان نيامده است. در رده حكيمان و فقيهان و عارفان نيز ده ها كس از قلم افتاده اند. در اينجا تنها به نام چند تن از موسيقى دانان از قلم افتاده كفايت مى كنيم: حاجى خان تارزن, ميرزا مهدى آيتى نوازنده شش تار, ميرزا آقا روضه خوان (پدر تاج سبزوارى) كه واعظى شيرين سخن و آوازه خوانى خوش صدا بوده است, شيخ محمد ملوندى كه دكتر قاسم غنى در يادداشت هايش از او به عنوان يكى از روضه خوانان بسيار خوش آواز ياد كرده است و… از طبقه عارفان هيچ يادى از مشايخ سلسله سديريه نيست. از طبقه مدرسان علوم دينى يادى از حاج ميرزا محمد مهرى, حاج شيخ مهدى منظرى, حاج شيخ حسن على محمدى و… نيست. در رده حكيمان از صدها شاگرد حاج ملا هادى سبزوارى, فقط دو سه نفر از مشاهير ذكر شده اند.
با اين همه, اين كتاب بهترين اثرى است كه تاكنون در اين باب منتشر شده است. اجر مؤلف مشكور باد.
l