آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى



المكاسب المحرمة, ج١, امام خمينى, گروه محققان, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, قم, ١٣٧٣ش, ٣٤«٤٩٤ص.
مهم ترين كتاب فقه استدلالى حوزه هاى علمى شيعه و بلكه جهان اسلام كتاب مكاسب شيخ اعظم انصارى است. اين كتاب با آنكه همه مباحث مربوط به معاملات و حتى خريد و فروش را به صورت كامل ندارد, اما به جهت آنكه طرحى نو در فقه استدلالى است, كتاب درسى سطوح عالى حوزه و بلكه محور اصلى قريب به اتفاق درس هاى خارج فقه كتاب البيع قرار گرفته است. نگارنده گرچه روش متداول كنونى تدريس مكاسب را قبول ندارد, ولى اين كتاب را از بهترين و تحقيقى ترين كتاب هاى درسى حوزه مى داند.
از زمان تأليف كتاب مكاسب, شاگردان شيخ اعظم با نوشتن حاشيه بر آن, به تحليل و تفسير و نقد آراى شيخ پرداختند. برخى از مجتهدان بزرگ نيز به تدريس آن پرداخته و شاگردانشان آن درس ها را به صورت تقريرات به رشته تحرير درآورده و كتاب هاى متعدد و باارزشى را در موضوع مكاسب پديد آوردند. برخى از اين آثار عبارتند از: حاشيه مكاسب از آيت اللّه محمد تقى شيرازى, حاشية المكاسب از مرحوم سيد يزدى, حاشية المكاسب از مرحوم شيخ محمد حسين اصفهانى, حاشية المكاسب مرحوم ايروانى, هداية الطالب از مرحوم شهيدى, مصباح الفقاهة آيت اللّه خوئى, المكاسب المحرمة و كتاب البيع از امام خمينى و ارشاد الطالب از آيت اللّه تبريزى.
مقايسه هر كدام از اين كتاب ها و روش فقهى و نقاط قوت و ضعف هر يك از حوصله اين معرفى اجمالى خارج است. ما اينك تنها به معرفى مكاسب امام خمينى مى پردازيم كه در عين تأليف مستقل بودن حاشيه اى بر مكاسب به شمار مى رود.
يكى از ويژگى هاى مهم آثار امام خمينى آن است كه همه آنها به قلم مبارك خود اوست و آنچه در اين كتاب ها آمده است, واقعاً انديشه و آراى خود اوست; ولى بعضى از كتاب هاى تقريرات, آنچه را به استاد نسبت مى دهند بدور از واقعيت و ساحت كلام استاد است, آن گونه كه قبلاً تناقضى آشكار از اين گونه تقريرات نويسى ها را در همين بخش از مجله وزين آينه پژوهش تذكر دادم.
نكته ديگر آن است كه حضرت آيت اللّه خوئى و بسيارى از فقهاى ديگر در هر مسأله اى كه عنوان مى كنند, به همان سبك و روش شيخ بحث را عنوان كرده و پس از توضيح كلمات شيخ اعظم به نقد و بررسى آنها پرداخته و پس از جمع بندى نظر مبارك خود را بيان مى كنند, ولى امام خمينى به جاى پرداختن به عبارت هاى شيخ به دنبال طرح جديد هر مسأله است و تلاش مى كند خود دليل هاى جديدى براى مسأله ـ خارج از آنچه در كلمات شيخ آمده است ـ يافته و ورود و خروج خود را در مسأله به سبك جديدى عنوان كند. از اين جهت شايد بتوان گفت روش ايشان مشابه روش مرحوم ايروانى در حاشيه مكاسب و كاملاً برخلاف روش مرحوم مامقانى است.
با توجه به آنچه گذشت اهميت مطالعه و تحقيق آثار امام خمينى روشن مى شود, علاوه بر آنكه هر كدام از آثار ايشان در موضوع خود از بهترين كتاب ها به شمار مى روند, جامعيت امام در علوم مختلف عقلى و نقلى و ظاهرى و باطنى در تك تك آثار ايشان آشكار است و خود ديد جامعى به خواننده خود نيز ارائه مى دهد, در عين آنكه هميشه تلاش دارد فقه را آميخته با فلسفه و علوم عقلى ننمايد. ضمن آنكه مستدل و برهانى بودن آثار امام خمينى يك فكر منسجم و منطقى به خواننده داده و او را از اعوجاج فكرى برحذر مى دارد. به هرحال بحث از روش خاص فقهى حضرت امام خود مقالى مفصل و مقاله اى بلند دامن را مى طلبد.
يكى از آثار امام خمينى كتاب (المكاسب المحرمه) است كه به ترتيب مباحث كتاب مكاسب شيخ انصارى به بحث از معاملات حرام پرداخته است. مكاسب امام خمينى قبلاً در هفت مجلد چاپ شده بود (٢جلد مكاسب محرمه, ٣جلد كتاب البيع, و ٢جلد خيارات, گرچه خيارات آن نيز قبلاً به اسم كتاب البيع چاپ شده است) و اكنون جلد اول اين كتاب با تصحيح و تحقيق جديد چاپ و منتشر شده است.
براى آشنايى بيشتر با اين كتاب بعضى از نكته هاى مهم آن را ذيلاً بيان مى كنيم:
١. هيچ فقيهى نمى تواند بدون توجه به آثار گذشتگان به فتوى دادن در مباحث فقهى بپردازد, اما تفصيل زياد و افراط در نقل قول نيز حاصلى جز ضايع كردن عمر ندارد. مرحوم آيت اللّه شيخ مرتضى حائرى به من فرمود: درس كسى برويد كه عمرتان را در قيل و قال تلف نكند. يكى از ويژگى هاى همه آثار امام خمينى و من جمله كتاب مكاسب محرمه همين است كه عمر خواننده را در قيل و قال تلف نكرده و سطر به سطر آن مطلب و حرف جديد دارد, و خود در ص٣٨٠ اين كتاب فرموده: تفصيل و بحث زياد در بعضى مسائل كه از واضحاتند, تضييع عمر است.
٢. امام خمينى دقيقاً تابع ترتيب و روش بحث شيخ انصارى نيست, و لذا كسانى كه به دنبال فهم مطالب كتاب مكاسب هستند, بهتر است به تقريرات يا حواشى ديگر مكاسب رجوع كنند, اما آنان كه از فهم مطالب شيخ فارغ شده و به دنبال تحقيق و تعمّق در مسائل خصوصاً با روش جديدند, بهتر است به اين كتاب امام رجوع كنند.
٣. حضرت امام در بسيارى از مباحث اين كتاب به نظرات اصولى خود اشاره مى كند و علاوه بر بيان پيوند فقه با اصول و روش ردّ فروع بر اصول براى خواننده بخوبى روشن مى كند كه چگونه فقه مبتنى بر اصول بوده و بيگانه از آن نيست, آن گونه كه برخى تصور كرده اند. وى در عين حال از تكرار مباحث اصولى در كتاب فقهى جلوگيرى مى كند.
٤. حضرت امام معمولاً از نقل قول با واسطه پرهيز داشته و تلاش مى نمايد كه براى هر سخنى به منبع اصلى آن رجوع نمايد. در ص٣٤ اظهار تأسف مى كنند كه كتاب سرائر را ندارم تا به آن مراجعه كنم. (امروزه برخى از گرانى قيمت كتاب شكوه دارند, در حالى كه در قديم گاهى قيمت يك كتاب با قيمت يك منزل برابر بوده است, استاد بزرگوارم حضرت آيت اللّه شيخ حسن تهرانى دام ظله فرمود: وقتى متوجه شدم كه حضرت امام كتاب سرائر را ندارد يك جلد كتاب سرائر براى ايشان به قيمت ١٥ تومان خريده و به ايشان تقديم كردم و در همان زمان منزل خود را در باغ پنبه به ١٦تومان خريدم.)
٥. بحث هاى رجالى متعددى در اين كتاب آمده است مثل ص٦٨, ٤٠٢, … در حالى كه معمولاً شيخ انصارى در كتاب مكاسب به مباحث رجالى نمى پردازد.
٦. توجه كامل به اختلاف نسخه روايات, خصوصاً آنچه دخيل در اختلاف فتوى باشد, مثل ص٧٦, ٧٤, ٩٩, ٣٩٣.
٧. توجه به تصحيفات روايات, مثل ص٤٨٤.
٨. توجه به مسائل سياسى و تفكيك رواياتى كه احكام سياسى را بيان مى كنند; مثل در ص٤٢٥ مى فرمايد در حديثى آمده است: كسى كه به جماعت مسلمين حاضر نمى شود غيبت او مجاز است. امام خمينى مى فرمايد اين حكم حكم سياسى است, زيرا اعراض از جماعت مسلمين در عصر نبى(ص) در واقع اعراض از والى مسلمين و مظنّه توطئه بر ضد اسلام است و در چنين موردى لازم است مسلمانان به هر طريق ممكن با شخص متخلف برخورد كنند.
٩. در ص٤٨١ مى فرمايد: كتاب مصباح الشريعه ارزش و اعتبار حديثى ندارد و بلكه بعيد نيست كه ساخته دست بعضى از علما باشد. اين در حالى است كه حضرت امام در آثار اخلاقى و عرفانى خود فراوان به اين حديث استناد كرده است. اينها تناقض يا تهافتى با يكديگر ندارند, زيرا ملاك ارزيابى حديث فقهى چيز است و ملاك براى حديث اخلاقى چيز ديگر است.
١٠. بعضى از افرادى كه گويا اختيار ثواب و عقايد الهى به دست آنان بوده, اصرار دارند بگويند غير از شيعيان اثناعشرى, پيروان همه اديان و مذاهب ديگر اهل جهنم و مخلّد در آن مى باشند. اينان استحقاق عذاب را با فعليت آن اشتباه كرده اند, و چه بسا كه كسى مستحق عذاب باشد اما گرفتار عذاب نشود. ثانياً نمى توان گفت همه كفار و غير مسلمانان و بلكه غير از شيعيان همه مستحق عذابند, زيرا همچنان كه امام فرموده است (ص٢٠٠): كفّار مكلّف به اصول و فروع و معاقب بر آن هستند, اما اكثريت قريب به اتفاق آنان جاهل قاصرند نه مقصّر, زيرا عوام آنان روشن است كه جاهل قاصرند و طورى يقين به صحت دين و مذهب خود و بطلان اديان و مذاهب ديگر دارند كه حتى احتمال خلاف آن را نمى دهند و كسى كه قاطع باشد در پيروى از قطع خود معذور است و عاصى شمرده نمى شود و نمى توان او را عقاب نمود. اما علماى آنان نيز چون يقين به صحت دين خود و بطلان اديان ديگر و استدلال هاى آنان دارند, هرگز احتمال خلاف نمى دهند, زيرا در محيط غير اسلامى بزرگ شده اند پس آنان نيز جاهل قاصرند. پس كفار معاقب بر اصول و فروع هستند, به شرط آنكه حجت بر آنان تمام شده و قاصر نباشند.
البته اين استدلال امام خمينى جاى تأمل دارد گرچه اصل مدعاى ايشان صحيح است و اما تصحيح كتاب:
اين كتاب توسط محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى براساس نسخه خطى اصل كه به خط مبارك امام خمينى است و نيز با مقابله با نسخه چاپى چاپخانه مهر سال ١٣٨١ قمرى كه با پاورقى حضرت آيت اللّه آقاى شيخ مجتبى تهرانى است, بدقت تصحيح گرديده است, گرچه مقابله چند صفحه اى از خط امام كه تصوير آن در مقدمه آمده است با متن اندك تفاوت هايى را نشان مى دهد.
در اين تصحيح كلمات بزرگان و بلكه هر كلامى كه مورد استناد يا استشهاد قرار گرفته است به منابع اصلى آن در پاورقى ارجاع داده شده است. حتى آنچه به صورت مجهول در كلام امام آمده است گوينده آن در پاورقى مشخص شده است. ضمن بيان نشانى همه روايات متن به كتاب هاى روايى معتبر, هر روايتى كه سندش خدشه اى داشته است, در پايين صفحات علت ضعف بيان شده است.
مقدمه بيست صفحه اى آقاى سيد محمد هاشمى كه به بحث از روش فقهى امام پرداخته است و فهرست تفصيلى پايان كتاب از ديگر امتيازات اين چاپ است.
اميد است شش جلد باقى مانده كتاب نيز هرچه زودتر با همين تصحيح و بلكه بهتر از آن, هرچه زودتر تكميل و چاپ و در اختيار علاقمندان قرار گيرد. احمد عابدى منشئات ميبدى. قاضى حسين بن معين الدين ميبدى, تصحيح و تحقيق دكتر نصرت الله فروهر. نشر ميراث مكتوب, ١٣٧٦, ٣٢٦ص.
نامه هايى كه از معاريف گذشته باقى مانده به لحاظ هاى مختلف ادبى و اجتماعى مى تواند قابل بررسى و نگرش باشد, از آن جمله در زبان فارسى از مكتوبات عين القضات; مكاتيب غزالى; مكتوب قطب محيى; نامه هاى مولوي… مى توان نام برد. قاضى كمال الدين اميرحسين يزدى از فضلاى برجسته ايران در قرن نهم است كه به شغل قضاوت در يزد مشغول بوده و تأليفات ارزشمندى در ادبيات و علوم عقلى است (شرح كافيه; شرح هدايه; شرح طوالع; شرح شمسيه; شرح ديوان منسوب به حضرت على ـ ع ـ). او از شاگردان ملا جلال دوانى بوده و در نظم (منطقى) تخلص مى نموده و على الاقوى در سال ٩٠٩هـ.ق يا ٩١١هـ.ق در جريان سنّى كشى هاى شاه اسماعيل صفوى به قتل رسيده است (صفحات ١٦ـ١٩ مقدمه).
در اين مجموعه يك نامه هست خطاب به يكى از سلاطين مشهور كه بى باكانه از لشكريان او و نظام مديريتش انتقاد شده است و وضع آن روزگار را بخوبى نشان مى دهد: (نواب آن عاليجناب با زيردستان در نهايت ظلم و عدوان معامله مى نمايند اولاً با مُزارعان كه با وجود كه تمامى حاصل محصول خود را به محصل مى سپارند به انواع مطالبات ديگر ايشان را تعذيب و تعنيف مى فرمايند… طايفه طايفه فرار را بر قرار اختيار مى نمايند (ص٢٣٠) (تجار را در آن بلاد گذار ميسر نيست, رونده و متردد را قرار مقدّرنى). سببش اين بود كه اجناس وارده را به عنوان حكومت خريدارى و از دادن بهاى آن خوددارى مى نمودند و معترض را به چوب مى بستند (ص٢٣١). همچنين بازاريان و حتى خانه نشينان در فشار و آزار بودند (ص٢٣٢) و از همه بدتر (لشكريان… بر مال و منال و اهل و عيال مسلمانان دست درازى و سرفرازى مى دادند) (ص٢٣٢) سادات هم مورد ستم واقع مى شدند. در اينجا قاضى به دو روايت و يك آيه (ص٢٣٣) در تكريم خاندان على(ع) اشاره مى نمايد كه دوستدارى او را نسبت به اهل بيت نشان مى دهد و قتل او را به تعصب بى وجه مى نماياند.
قاضى ميبدى مردى عارف مسلك بود و مدعى وارستگى است و حتى پذيرفتن شغل قضا را نوعى انجام وظيفه شرعى, و اينكه در اين مقام متعين است به حساب گذاشته و در صدد استعفا و كنار رفتن بوده است تا به كار تأليف و تصنيف بپردازد. البته دشمنانى هم داشت كه عليه او سعايت مى نموده اند و او در بعضى نامه ها از خود دفاع كرده است (ص٢٦ـ ٢٨ مقدمه).
مخالفان قاضى حتى او را تكفير كردند و بدو نسبت دادند كه عقايد فلسفى دارد و باورهاى دينيش مخدوش است. او در نامه مفصلى, از بسيارى عالمان و عارفان كه مورد تكفير واقع شدند, نام مى برد و از جنيد نقل مى كند كه (لايبلغ العبد درج الحقيقه حتى يشهد عليه الف صديق بانه زنديق) (ص١٩٨). در همين نامه است كه از قتل عين القضات به عداوت ابوالقاسم استرآبادى (صحيح: اسدآبادى) ياد مى كند (ص٢٠١). جالب است خود محمد غزالى را كه شخصاً از تكفيركنندگان ديگران بوده است, طبق نقل ميبدى از شرح مقاصد به نفى حشر اجسام متهم كرده است (ص٢٠١). بديهى است وقتى موج قشريگرى برخاست به احدى ابقاء نمى كند و به همه مى رسد.
در يك نامه بسيار پراهميت انتقادات اجتماعى قاضى ميبدى به چشم مى خورد و معلوم مى شود قتل او فى الواقع نه به سبب عقايد مدرسى بلكه شايد به سبب موضع گيرى هاى مردمى و عدالت خواهانه او بوده است, شبيه آنچه درباره عين القضات رخ داد. (مطلق ظلمه و فسقه دشمن منند, بعضى به تعزير يا حدّ متأذى شده اند و بعضى خوف ايذا دارند, و متوليان و متصرفان اوقاف و مرتزقه كه به حقِ خود قانع نيستند, خصومت تام مى ورزند و اهل حسد هم بسيار و بى شمارند ((ص١٦٤). و نيز (اشرار يزد آن زمان از من راضى شوند كه با ايشان موافقت كنم, و چون اين نقش صورت نمى بندد, پيوسته با من عداوت و خصومت مى ورزند و هرچند كه من تنزل و تحمل بيشتر مى كنم ايشان انگيزِ فتنه و فساد بيشترى مى كنند) (ص١٥٥ـ١٥٦). و از احتياط شديد خود ياد مى كند: (دل من در معظم احكام, مطمئن نيست و در اكثر مرافعات ميل به تصالح مى كنم و اگر تصالح ميسر نشد… تصور مى كنم كه در آبى مستغرق شده ام و نفس من گرفته…) (ص١٥٦). قاضى بسيار رقيق القلب بوده و تا تاريخ نوشتن آن نامه حكم قتل صادر نكرده بوده است (ص١٥٧).
فساد مالى شديد در آن روزگار به اين شرح بيان شده است: (اوقاف به ضبط است و اكثر موقوفات به تصرف متغلبه است يا به ملكيت يا به اجاره طويل… و اگر قاضى با فِرَق ثلاثه متفق است, مى گويند مردى نيك است و او را هم از اوقاف زهرمارى مى دهند و اگر مخالف است, به هر طريق كه مى توانند دفع او مى كنند.) (ص١٧٣). در اينجا نكته اى به نظر مى آيد كه از آن همه اوقاف كه طى قرن ها به صيغه شرعى صحيح صورت گرفته, چه باقى مانده است؟ جز اينكه دزدان موجّه همه را خورده اند.
بعضى نامه ها به عربى است و در يك نامه تماماً از آيات قرآنى استفاده كرده كه نشان مى دهد قاضى اديبى كامل و حافظ قرآن بوده است. تمثل او به اشعار فارسى خصوصاً اشعار حافظ شيرازى, ذوق عرفانى و علاقه خاص قاضى را به اين شاعر عارف و آزاده منش مى رساند.
در پايان ضمن آنكه از انتشار اين گونه كتب و نيز چاپ و صحافى آن رضايت حاصل است, به نمونه اى از موارد جزئى اشتباه كه برخورد شد, اشاره مى نمايد. اين عبارت را بخوانيد: (اهل فضل و كمال, غراته كش جهّال; مساجد و معابد, بيت اللطف و خانه خمّار; و مدارس و خوانق, اصطبل تركان و اشرار; مركز از سلاطين كه از ربقه اسلام دور و از نور ايمان مهجور بوده اند, شمه اى از اين امور ظاهر نگرديده فكيف در ديارى كه دعوى اسلام نمايند ذره اى از اين ديده باشند.) (ص٢٣٣). در توضيح (غراته كش) نوشته اند (شايد غراچه و به معنى ابله و نادان…). در حالى كه واضح است (غرابه كش) به معنى حمل كننده ظرف بزرگ شراب است چنان كه حافظ گويد:
حافظ غرابه كش شد و مفتى پياله نوش
در اينجا فعلاً مجال اين بحث نيست كه (غرابه) درست است يا (قرابه). ضمناً در عبارت منقوله, (مركز) غلط و (هرگز) صحيح است. و معنى عبارت روشن است.
در صفحه ٤٧ س٣ نيز (من لدنكم) مرجوح و شايد (من لديكم) ارجح باشد. توفيق ناشر و محقق محترم را خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو تحفة المحبين, يعقوب بن حسن سراج شيرازى. به كوشش كرامت رعنا حسينى و ايرج افشار, نشر ميراث مكتوب, ١٣٧٦, ٣٦٧ص.
درباره انواع هنر و فلسفه هنر در آثار فارسى قديم كتاب هاى معدودى موجود است كه از آن تعداد محدود هم تنها بعضى به چاپ رسيده و مطالعه عمقى و علمى در هنر ايرانى و اسلامى جز با انتشار كامل متون مربوط ممكن نخواهد بود. يكى از اين كتاب ها كه به طرز شايسته اى تحت اِشراف مرحوم استاد محمد تقى دانش پژوه ـ كتابشناس بزرگ ـ به طبع رسيده, تحفة المحبين است در آيين خوشنويسى و لطايف معنوى آن.
مؤلف كتاب يعقوب بن حسن شيرازى از نوادگانِ عارف معروف روزبهان بقلى است و خود داراى ذوق شعرى و عرفانى فوق العاده بوده, به طورى كه شكل حروف را به عنوان نمادهاى امور معنوى در نظر مى گيرد و بعد از رابطه اعداد و حروف كه در فلسفه اخوان الصفا و اسماعيليه و حروفيه و ديگر مذاهب باطنى مورد توجه قرار گرفته, اينك با نمادشناسى حروف از جهت شكل در اين كتاب مواجه مى شويم. كسانى كه هنرهاى تزيينى و تجسّمى را مطالعه مى كنند در اين كتاب منبع بكرى براى تحقيقات خود خواهند يافت.
تأليف كتاب به سال ٨٥٨ در هند صورت گرفته و آن همزمان است با رشد هنر در حوزه هاى ايران و عثمانى و همچنين اوج هنر هرات. در همين دوره است كه خط نستعليق اختراع شده و شاهكارهاى معمارى همچون مسجد گوهرشاد پديد مى آيد. شعر فارسى هم در اين عصر دارد وارد مكتب وقوع مى شود و به سوى پيدايش سبك معروف به هند سير مى نمايد. سير تصوف نيز سلطه بى چون و چراى مكتب محى الدين را در انديشه عارفان نشان مى دهد و درست در همين زمان است كه جامى شروح خود را بر ابن عربى و ابن فارض و عراقى مى نويسد و شمس مغربى اشعار وحدت وجودى خود را مى سرايد. پس عجب نيست اگر يعقوب بن حسن سراج شيرازى در نقوش حروف معنويت ببيند و خط را اشرف صنايع بنامد.
در اينجا نكته اى هست كه ميان فرماليسم محض و معنى گرايى در هنر آن فاصله غير قابل عبور كه مى پندارند, وجود ندارد; بلكه در فرماليسم هم معنى ملحوظ است, ولى لازم نيست كه معنى تنها با الفاظ بيان شود. آهنگساز با آهنگ و به آهنگ مى انديشد و معمار و مجسمه ساز با اشكال و به اشكال مى انديشد و خوشنويس و تهذيب كار به ظرايف جادوگرى هاى قلم. مُضاف بر اين كه در هنر خوشنويسى معانى الفاظى هم كه به قلم مى آيد مورد توجه است; مثلاً آنكه قرآنى مى نويسد يا تذهيب مى كند, قصدش نوعى عبادت است و آنكه گلستان سعدى يا غزليات حافظ را با خط و تذهيب آرايد و پيرايه مى بندد مضامين آنها را همواره در نظر دارد.
مؤلف تمام ابزار نوشتن را عاشقانه و شاعرانه مى ستايد:
* قلم اسكندرى است كه از براى آب حيات عزيمت ظلمات كرده (ص٧١).
* قلم شمعى است كه روشنايى او به هر جمع رسيد (ص٧١).
* قلم صبحى است صادق در سياهى (ص٧٢).
* قلم عاشقى است راست قدم كه بهر دستبوس يار پاى از سر ساخته, با هر شكستگى كه دارد كمر بسته (ص٧٢).
* قلم غوّاصى است كه از بحر هندوستان دوات به يك قطره صدفى برآرد كه صد درّ مكنون از آن نظم توان كرد (ص٧٣).
* قلم واسطه اى است ميان عاشق و معشوق و طالب و مطلوب (ص٧٤).
* قلم عمودى است از نور يا داودى است خواننده زبور, اگرچه برهنه است و عور اما مقرّب شاه و دستور (ص٧٧).
و اما كاغذ (ص١٠٨) و مركب (ص٩٥ به بعد) و ديگر ابزار خطاطى و كتابت توصيفات خاص خود را دارد.
به نظر مؤلف ـ و ديگر انديشمندان آن عصر ـ خط منشأش وحى است.
دلا به ديده معنى نگاه كن در خط
كه برق وحى درخشيد و شد مصوّر خط
از آسمان هدايت چو تاخت نور قديم
ظهور يافته قرآن و گشته مظهر خط (١١٦)
و اما عشقبازى هاى مؤلف با حروف, خيلى تماشا دارد. او آشناى كرشمه هر يك از حروف و علامات است:
* الف سرو مثال… در بساتين كتب و حدايق اوراق در غايت رعنايى و نهايت جلوه گرى است (ص١٤٨).
* ب شكوفه بهار بهاء و بهجت است (ص١٥٠).
* ت تارك تركيب را تاج آمده (ص١٥٠).
* ث ثناى ذلت… از او رقم اثبات مى پذيرد (ص١٥١).
* ج چهره گشاى جمال دلبران… و نمونه چين زلف پريوشان (ص١٥١).
* ح سر حلقه حسن دلبران صورت اوست (ص١٥٢).
* خ از مطلع خلد چون برآيد چه نكوست (ص١٥٢).
* د ديباچه دولت ديدار (ص١٥٢).
* ر زلال راح معانى و اوصاف ريحانى (ص١٥٢).
* ز زيبايى روى زهره زهرا بر وجه سما از زينت خلقت اوست (ص١٥٤).
* س سعود سماوي… از جبين او مى نمايند (ص١٥٤).
* ش در مشهد شهود عين مقصود است (ص١٥٦).
* ص تا صبح خط مطلع شده و صياد دهر آهوصفتانِ حروف را به حركت تصوير درآورده چنان غزالى بادامى چشم بسته دهان در مرغزار كتب و حدايق نُسَخ به كمند هيچ صاحب نظر نيامده (ص١٥٦).
* ض ضامن اسرار ضماير است (ص١٥٧).
* ط نيّر درخشان طلعت رخشانش از مطلع طلب وافى طريق طالع است, صورتش نمودار طره طرب و معنى اش مستجمع فوايد علم و ادب(ص١٥٧).
* ظ كوكب عالم افروز ظهورش از مشرق ظرافت و ظفر تابان است (ص١٥٨).
* ع … از مفهوم او خورشيد منير شعاع اتساع بر ساحت فهم مستفيدان مى اندازد (ص١٥٩).
* غ در ضمير محاسبان بسيار دامن به هزار مرتبه در حساب و شمار مى آيد. مصدوقه :
حسنت يكى هزار شد از خال پيش چشم
بر عين نقطه اى چو فزودى هزار شد(ص١٦١).
* ف فهرست مجموعه فوايد و ديباچه ديوان فضايل و فرايد است و چون فؤاد در ميان اهل وفا و چون قاب در قالب ارباب صفا(ص١٦١).
* ق از فراز قصر قبه خضرا و مصحوب قوافل سخنان آسمان فرسا عزم نشيمن مرغان سخندان كرده تا معنى (قوة القلوب من صحةالايمان) و صورت (قيمة المرء مايحسنه) روشن گرداند (ص١٦٢ـ ١٦٣).
* ك در كلام ملك علام به مرتبه اول از مراتب (كُن) جامع كنوز آمده و كوكب اقبالش تا از افق كمال طالع شده گاهى در بيان حديث (كمال العلم فى الحلم) يد بيضا نموده و گاهى در تنبيه معانى (كمال الجود الاعتذار منه) ابواب كرم گشوده (ص١٦٣ـ ١٦٤).
* ل سواد آن نمونه خطوط مسلسل زلف مشكين است بر بياض روى حوريان (ص١٦٤).
* م منشور پرنور مهر سپهر به مهر نگين او توضيح يافته (ص١٦٤).
* ن صدر سوره ن والقلم و ما يسطرون (ص١٦٧).
* و در موارد وجود اظهار جود نموده و با كمال يگانگى از افق وحدت چهره طلوع گشوده (ص١٦٩).
* هـ طاير همتش در فضاى وجه (هو) به هاى هويت پرواز مى كند و هماى هستى او از اوج (هو الاول والآخر والظاهر والباطن) جناح افضال بر ساكنان عالم امكان گسترده, ماصدَق:
هرچه خواهى بگوى ها يا هو
ليس ما فى الوجود الاّ هو (ص١٧٠)
* ى عاقل كامل بايد كه از فوايد و بركات آن محروم نماند و نداى جان فداى (ويبقى وجه ربك ذوالجلال والاكرام) به مسامع سروش هوش مى رساند.(ص١٧٣).
مصححان و محققان كتاب كه حقاً اهل فن هستند, براى مزيد فايده, فهارسِ متعدد اشعار و آيات و اصطلاحات و اشخاص و كتابها تهيه كرده اند كه خصوصاً براى مراجعات بسيار مفيد است; چون بعض عبارات كتاب كه به نثر منشيانه تكلف آميز نوشته شده چنان مبهم است كه خواننده به نظر اول نكات و فوايد آن را در نمى يابد و كاربرد اصطلاحى را با كاربرد علمى فرق نمى گذارد.
در اين كتاب فصلى درباره مركب سازى هست كه بسيار جالب و مفيد است و براى مطالعه صنايع قديم نيز بكار مى آيد (ص٩٥ به بعد). عليرضا ذكاوتى قراگزلو غنية النزوع علمى الاصول والفروع. السيد ابوالمكارم حمزة بن على بن زهرة الحسينى الحلبى (م٥٨٥ق.). تحقيق: ابراهيم البهادرى. چاپ اوّل: قم, مؤسسة الامام الصادق, ١٤١٧ و ١٤١٨ق. ٢ج: ٤٩٦«٤٧٦ص, وزيرى.
پس از آنكه استنباط و بيان احكام حلال و حرام بر عهده فقها قرار گرفت, سير تاليف و تدوين كتاب هاى فقهى آهنگى پرشتاب يافت. اين كتاب ها در آغاز بر مبناى نصوص احاديث به نگارش درمى آمدند و از ابداع رأى تهى بودند. شرايع ابن بابويه قمى (م٣٢٩ق) و مُقنع شيخ صدوق (م٣٨١ق) و فقه الرضا ـ كه همان كتاب تكليف ابن ابى الغراقر شلمغانى (م٣٢٣ق) است ـ و نهايه شيخ طوسى (م٤٦٠ق) از آن قبيل است. سپس با ظهور فقيهانى مانند: ابن ابى عقيل عُمّانى (م ح٣٥٠ق) و ابن جنيد اسكافى (م٣٨١ق) و شيخ مفيد (م٤١٣ق), فقه وارد مرحله جديدى شد و رأى و نظر و استدلال و استنباط فروع از اصول در آن به كار گرفته شد و همين طريقه مورد قبول ساير فقها قرار گرفت, كه تا به امروز ادامه داشته است. كتاب ارزنده و گرانسنگ (غنية النزوع) ـ نوشه فقيه بزرگ شيعه عزالدين ابوالمكارم بن زهره (٥١١ ـ ٥٨٥ق), كه نسب شريف او با ١٢ واسطه به امام صادق(ع) مى رسد ـ نيز يكى از كتاب هاى فقه استدلالى است, كه از ديرباز مورد توجه فقها قرار گرفته و بدان استناد جُسته اند.
اين كتاب علاوه بر فقه, مشتمل بر علم كلام ـ مباحث توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد ـ و دانش اصول فقه نيز مى باشد, كه همين ويژگى, آن را از كتاب هاى ديگر ممتاز ساخته است. مؤلف با زبردستى و اطلاع فراوان از آرا و عقايد اديان و مذاهب گوناگون, به بررسى آنها پرداخته است. وى در باب توحيد پس از اثبات صانع, به توضيح صفات سلبيه و ثبوتيه و بررسى آيات متشابه پرداخته و در ادامه به نقد عقيده ثنويه, نصارى, مجوس و اثبات بطلان قول يعقوبيه و نسطوريه و تثليث پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است. در باب عدل نيز, به بررسى حسن و قبح, جبر و اختيار, هدايت و ضلالت, قضا و قدر, خير و شر, ألم و عوض, معرفت و نظر, آجال و ارزاق و اسعار پرداخته است. در فصل نبوّت, عصمت, معجزه و شرايط آن, تحدّى, صرفه, معجزات پيامبر(ص), إخبار پيامبر از غيب, نسخ و بداء را بررسى كرده و در بخش امامت ـ كه مفصل ترين فصل كتاب است ـ به وجوب امامت, عصمت امام, ادله مخالفين و بطلان آنها, اثبات امامت اميرالمؤمنين(ع) به اجماع, آيه ولايت, حديث غدير, حديث منزلت, حديث دار, حديث امرة المؤمنين و ادله ديگر, بطلان امامت ديگران و قصه سقيفه و قضيه آتش زدن در خانه حضرت زهرا و مطالب ديگر, امامت ائمه ديگر, سبب غيبت امام زمان اشاره فرموده است.
مؤلف بزرگوار در فصل معاد, به بررسى معنى وعد و وعيد, مدح و ثواب, بطلان تحابط, توبه, شفاعت, ايمان و كفر, امر به معروف و نهى از منكر, صراط و شكر اهل بهشت پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است.
مرحوم ابن زهره در قسمت اصول فقه به بررسى مباحث لفظى و ادله عقلى مى پردازد. او اقسام خطاب, احكام امر, نهى, عموم و خصوص, فرق بين تخصيص و نسخ, مجمل و مبيّن, احكام نسخ, حكم خبر واحد و متواتر, ـ و جالب آنكه حجيت خبر واحد را نمى پذيرد و ادله مثبتين را ردّ مى كند ـ احكام اجماع, قياس و پاسخ به دلايل مثبتين آن و استصحاب حال را به طور گسترده بحث مى كند و نكته اى را فروگذار نكرده است.
بخش فقه اين كتاب معروف تر از آن است كه از آن سخن رود. اين قسمت ـ كه يك دوره فقه كامل استدلالى از طهارت تا ديات است ـ با استفاده از كتاب و سنت پيامبر و احاديث ائمه طاهرين و اجماع به استدلال مى پردازد. ويژگى هاى اين فصل عبارت است از:
١. استناد بسيار به آيات قرآن كريم, كه نزديك به ٢٥٠ آيه در ابواب مختلف فقهى ذكر شده و بدان, براى اثبات مطلب تمسّك نموده است.
٢. وى بر احاديث نبوى بسيار ـ يا براى استدلال و يا براى احتجاج بر عليه مخالف ـ تكيه كرده و از همين رو كتاب, در زمان خويش به صورت فقه مقارن درآمده است.
٣. مؤلف شريف, فقيهى آگاه از فقه اهل سنت بوده و در جاى جاى كتاب به آرا و نظرات فقيهان اهل سنت اشاره نموده و ضعف آن و استوارى فقه شيعه را نمايانده است.
٤. ابن زهره در اين كتاب ـ هم بخش كلام و اصول فقه و هم بخش فقه ـ به آرا و نظرات شيخ طوسى و سيد مرتضى و ابوالصلاح حلبى عنايت فراوان دارد و در توضيح مقاصد آنان كوشيده است.
٥. مؤلف در مسائل فراوان ـ قريب به ٦٥٠ مسأله ـ بر اجماع تكيه نموده است و مرادش از اين, معنى مصطلح آن ـ اتفاق اماميه بر حكم به شرايط ويژه ـ نيست. بلكه مقصود وى از اجماع در اين كتاب (و شيخ طوسى در كتاب خلاف) استكشاف قول معصوم ـ خواه از راه اجماع و خواه از غير آن راه ـ است. وى اين راه را به خاطر احتجاج با مخالفين برگزيده است.
اينها و جز اينها باعث شد كه اين كتاب چند بار به فارسى ترجمه شود; اين ترجمه ها عبارتند از:
١. ترجمه كامل آن به قلم عمادالدين حسن بن على بن محمد مازندرانى (زنده در ٦٩٨). رك: مقدمه سؤال و جواب سيد محمد كاظم يزدى, ص(هـ). (شايد همان كتاب (العمدة) باشد. رك: الذريعة ١٥/٣٣٣)
٢. ترجمه كامل به قلم: استاد سيد محمد مشكاة بيرجندى. چاپ انتشارات دانشگاه تهران.
٣. ترجمه قسمت فقه آن, به قلم: دكتر سيد مهدى صانعى. چاپ دانشگاه فردوسى ـ مشهد.
٤. و تلخيص آن به نام: التجريد لفقه الغنية عن الحجج والادلة. نوشته: عبدالله بن على بن زهرة حلبى (م٥٨٠ق).
دسترسى به اين كتاب شريف تنها از راه مراجعه به (الجوامع الفقهية) ميسر بود, كه آنهم خالى از افتادگى ها و اغلاط نبود. اينك محقق محترم ـ كه پيشتر تحقيق كتاب هاى: جواهر ابن براج, احتجاج طبرسى, اصباح الشيعه كيدرى, عمده ابن بطريق را از او ديده ايم ـ براساس نسخه اى نفيس ـ نگاشته شده به تاريخ ٦١٤ق ـ دست به تحقيق اين كتاب زده و به خوبى از عهده آن برآمده است.
محقق محترم افزون بر تقويم نصّ و استوارسازى متن, به شرح لغات دشوار, ترجمه احوال أعلام كتاب, مصدريابى احاديث و به ويژه احاديث نبوى در صحاح عامه, شرح و توضيح بيشتر مطالب كتاب با استفاده از ده ها كتاب تفسيرى, حديثى, تاريخى, كلامى, فقهى, اصولى و لغوى ـ به خصوص در جلد دوم كه به مباحث كلامى اختصاص دارد و به ويژه در مبحث امامت ـ دست يازيده و با حواشى بسيار سودمند بر ارزش كتاب بسى افزوده است. در پايان فهارس متعدد: آيات, روايات, اسماء معصومين(ع), اشعار, اعلام و مترجمين, قبايل, اماكن, فرق و مذاهب كتاب ها و مراجع و منابع تحقيق بر آن ترتيب داده شده است.
دو مقدمه خواندنى و پرمطلب از استاد محقق آيت اللّه سبحانى در آغاز كتاب آمده است. در نخستين مقدمه, از جغرافياى حلب, تاريخ تشيع حلب, مؤلف و خاندان شريف و بزرگوارش, اساتيد و شاگردان و كتاب هايش و كتاب غنيه و در دومين پيشگفتار از علت نياز به علم كلام, مدارس چهارگانه كلامى, و معرفى بزرگان متكلمين اسلامى در قرن پنجم و ششم سخن رفته است. كتاب با چاپى زيبا و دلنواز, صحافى مناسب و چشمگير به بازار كتاب عرضه شده است. توفيق بيشتر محقق گرامى را در عرضه افزون آثار علماى اماميه از درگاه خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى تجديد الفقه الإسلامى. محمّدباقر الصّدر بين النجف وشيعة العالم. ترجمة غسّان عضن, دارالنهار
آقاى شبلى الملاط متفكر لبنانى الاصل و استاد دانشكده حقوق دانشگاه القديس يوسف و استاد فقه اسلامى در دانشگاه لندن و مدير مركز فقه اسلامى و قوانين خاورميانه و نويسنده مقاله ها و كتاب هاى مختلف در زمينه هاى حقوق اسلامى, پايان نامه دكتراى خود را زير نظر دكتر آلبرت حورانى زير عنوان The Renewal of Islamic Law: muhammad Baqr as-sader نگاشت كه انتشارات دانشگاه كمبريج در ١٩٩٣ آن را منتشر ساخت. الملاط نوشته هاى ديگرى درباره مرحوم صدر انتشار داده است از جمله:
"Religious militancy in contemporary Iraq: Mahummad Baqar as-sadr and the Sunni-Shia Paradigmn. Third World Quarterly, vol.١٠, No.٢ (April ١٩٨٨), p.٦٩٩-٧٨٩.
"Sader, muhammad Baqar -aln. modern Islamic World Vol.٣, NewYork, Oxford university press, ١٩٩٥.
كتاب مذبور زير عنوان تجديد فقه اسلامى (محمد باقر الصدر بين النجف و شيعة العالم) توسط غسان غصن به عربى ترجمه و با اين مشخصات بيروت, دارالنهار للنشر, ١٩٩٨هـ منتشر شد.
نويسنده در صدد تحليل و بررسى سيره فكرى شهيد محمد باقر صدر (شهيد ١٩٨٠م) در عرصه هاى سياست و اقتصاد از منظر تجديد فقه اسلامى و تأثيرات آن انديشه ها را بر تكوين انديشه هاى جديد اسلامى بويژه پس از انقلاب اسلامى در ايران است.
اين كتاب مشتمل بر مقدمه و دو بخش (مباحث سياسى و مباحث اقتصادى) است. در مقدمه ابتدا نوشتارى با عنوان اصول الدستور الاسلامى از محمد باقر صدر و سپس تحليلى از نهضت قانون خواهى در جهان اسلام و جايگاه مرحوم صدر در فرآيند آن ارائه كرده است. مرحوم صدر, مقاله اصول الدستور الاسلامى را در سال ١٣٨٠ق نوشت كه زير عنوان الاسس الاسلامية در كتاب الامام الشهيد السيد محمد باقر الصدر دراسة فى سيرته و منهجه تأليف محمد الحسينى آمده است و قبل از آن بدون عنوان در منشورات حزب الدعوة الاسلامية در سال ١٤٠١ منتشر شده است.
اين نوشته يكى از مكتوبات مهم و زيربنايى در انديشه سياسى شيعه است و به موضوع هايى از فلسفه سياست مانند قرائت از اسلام سياسى و انسان مسلمان, وطن اسلامى, دوست اسلامى, شكل دولت اسلامى, رعايت شورا و انظار مردم در دولت اسلامى, فرق بين حكم شرعى و قوانين عرفى را به دقت بررسى كرده است. به دليل ايجاز و استدلالى بودن آن, الملاط آن را از بين آثار سياسى ايشان گزينش كرده است. امّا رساله ديگر مرحوم صدر يعنى لمعة فقهية عن شروع دستور الجمهورية الاسلامية فى ايران مكمل آن نوشتار است و بهتر بود در كنار آن درج مى شد. همچنين مبانى سياسى ايشان منحصر بر آنچه در آن نوشتار آمده نيست بلكه مقوله هايى همچون منطقةالفراغ نيز در دستگاه انديشه سياسى وى محورى و مهمند.
امّا تحليل الملاط از نهضت قانون خواهى در شيعه فارغ از برخى ضعف هاى آن, خواندنى است. الملاط معتقد است تلاش هاى مرحوم صدر در ادامه نهضت مشروطيت ايران و انديشه هاى وى مكمل آن ديدگاه ها يعنى نظام مند كردن انديشه هاى سياسى ـ اجتماعى شيعه است. اين نظام مندى در دو فرآيند نظريِ تقويت مبانى فلسفى و كلامى و حقوقى و ارائه يك ساختار معقول و قابل پذيرش و عمليِ كارآمد در عرصه هاى مديريت كلان جامعه شيعه و نظام اسلامى است. به همين دليل كتاب هاى فلسفتنا و اقتصادنا را نوشت و براى بسط و تعميم اين ديدگاه در سطوح مختلف جامعه شيعى به انتشار مجله الاضواء دست يازيد. جامعيت و نظام مندى و ايدئولوژى گرايى ايشان در اين بخش نسبتاً خوب تحليل شده است.
جزء اول مشتمل بر سه قسمت است. در قسمت اول تطور فقه شيعه در دوره جديد و به عبارت بهتر پيشينه افكار مرحوم صدر در لابه لاى تاريخ حقوق شيعه بررسى شده است. ابتدا به دو مشرب اخبارى و اصولى و ريشه هاى اختلاف هاى آنها و موارد اختلاف آنها در عرصه هاى قانون گذارى و مسائل اجتماعى پرداخته و تأثيرات پيروزى اصول گرايى در تكوين انديشه هاى جديد و نظام مند و معقول شيعه را نشان داده است. سپس اصوليان را به دو دسته تقليدگرايان و تجديدطلبان رده بندى كرده و علل رشد اجتهاد مطلوب را بررسى كرده است. پس از آن تشابهات فكرى و عملى امام خمينى و مرحوم صدر در نجف و علل رويكرد آنها با نهضت همراه با رهبرى مرجعيت و شكل گيرى رهبر مرجع يا ولى فقيه در اذهان آنان پرداخته است.
در قسمت دوم به بررسى نوشته هاى مرحوم صدر در زمينه قانون اساسى ايران و شكل گيرى دولت اسلامى ايران پرداخته است. دو كتاب لمعة فقهيه و شهادةالانبياء و خلافة الانسان محور اصلى اين بررسى است. اما قسمت سوم توصيفى از آزمايش عملى اين ديدگاه ها در عرصه هاى اجتماعى و سياسى پس از تحقيق جمهورى اسلامى ايران و بررسى مشكلات عملى نظريه دولت شيعى در محورهاى مختلف بررسى است.
جزء دوم مشتمل بر دو قسمت متدلوژى اكتشاف قوانين اقتصادى از شريعت اسلامى و نظام بانكدارى اسلامى است. نويسنده در هر دو قسمت در صدد ارائه تحليلى از نظريات مرحوم صدر بر پايه مهم ترين آثار اقتصادى وى از جمله اقتصادنا و البنك اللاربوى فى الاسلام همچنين كارآمدى عملى آن در نظام جمهورى اسلامى ايران است. البته نقدهايى به آراى ايشان هم دارند.
به هرحال اين اثر همانند آثار ديگرى كه درباره شهيد محمد باقر صدر مننتشر شده, گوياى همه زواياى فكرى آن نابغه نيست, ولى نشانگر اهميت و جذابيت انديشه هاى وى در محافل مختلف علمى جهان است. اكثر آثار مرحوم صدر به همه زبان هاى زنده و مهم دنيا ترجمه شده و تحليل هايى به زبان هاى مختلف در زمينه انديشه هاى وى نوشته اند. امّا بيشترين تحليل ها به ترتيب درباره افكار سياسى, افكار اقتصادى و آراى فلسفى وى است. محمّد نورى انوار پراكنده, ج١, محمّد مهدى فقيه محمدى جلالى, چاپ اوّل: قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, ١٣٧٦ش, ٦١٠ص.
از جمله افتخارات كشور پهناور ايران, وجود امامزادگان جليل القدر است كه در جاى جاى اين سرزمين آرميده اند و مردم از فيوضات آنان بهره مند مى شوند.
اخيراً جناب محمدى جلالى طرح گسترده اى با عنوان (دائرةالمعارف مفصل بقاع متبركه) آغاز نموده كه در آن به شرح حال امامزادگان سراسر ايران پرداخته است. اكنون جلد نخست اين اثر كه به معرفى امامزادگان مدفون در داخل شهر قم اختصاص دارد, به زبور طبع درآمده است. چنانچه نويسنده پيش بينى نموده است, اين مجموعه به ٤٥ جلد خواهد رسيد.
در جلد اول, پس از ذكر ويژگى هاى شهر قم و بيان دليل پراكندگى سادات در ممالك اسلامى, شرح حال امامزادگان زير در حدّى كه در منابع آمده, نقل شده است:
حضرت معصومه(س), على بن جعفر, شاه ابراهيم, احمد بن قاسم, سلطان محمد شريف, امامزاده ناصرالدين, شاه حمزه, موسى مبرقع, چهل اختران, امامزاده زيد, شاه اسماعيل, امامزاده سيد على, ابواحمد بن محمد حنفيه, چهار امامزاده, حارث بن احمد, صفورا خاتون, شاهزاده ابراهيم, شاه جعفر موسوى, سيد عبدالله, سيد جمال الدين, سيد معصوم, على موسى الرضا.
در كنار امامزادگان فوق, امامزادگان ديگرى نيز مدفونند كه آنان نيز معرفى شده اند و در مجموع در اين جلد, بيش از شصت امامزاده مدفون در شهر قم شناسانده شده است.
اين اثر از ويژگى هاى زير برخوردار است:
١. گستردگى طرح. چنين طرحى با اين وسعت, دست كم در مورد امامزادگان ايران, تاكنون انجام نشده است.
٢. گستردگى تحقيقات نويسنده. مطالعه كتاب نشان مى دهد, نويسنده محترم در مراجعه به منابع, كوتاهى ننموده است و جهت تدوين شرح حال ها از منابع فراوان بهره برده است.
٣. اكتفا نكردن به نقل اخبار. در اين اثر علاوه بر نقل مطالب, گاه به تحليل مطالب نيز برمى خوريم كه در آن پاره اى ديدگاه ها نقد و بررسى شده اند. چنانچه در مورد امامزاده حمزه, دلايل مدفون بودن امامزاده حمزه, فرزند بى واسطه امام موسى بن جعفر(ع) در شهرهاى شيراز, كاشمر, سيرجان و قم را ردّ كرده و اثبات نموده است كه وى در شهر رى مدفون است.
٤. استفاده از طرح چشم نواز و زيبا در روى جلد.
٥. چاپ تصوير بارگاه امامزادگان.
٦. تصويربردارى در زمان تأليف. تصاوير اين كتاب مربوط به زمان هاى گذشته نيست. اين امر از جهت تاريخ بناها از اهميت خاصى برخوردار است.
٧. توصيف بارگاه ها. مانند وسعت آنها, ارتفاع و….
٨. به كارگيرى نثر ساده و روان.
٩. نقل كرامات و معجزات امامزادگان.
نويسنده محترم در تدوين اين اثر, متحمل زحمت هاى فراوان شده و توانسته است اثرى درخور توجه ارائه نمايد. ليكن هر كتابى قابل تكامل است و مى توان بهتر از آن را پديد آورد. از سوى ديگر بناست اين مجموعه در ٤٥ جلد به چاپ رسد. از اين رو نكاتى چند يادآورى مى شود با اين اميد كه در چاپ هاى بعد و مجلّدات ديگر, مورد توجه قرار گيرد:
١. ضرورى است كه عبارات متن, ويرايش شوند.
٢. مطالب جنبى و حاشيه اى فراوان به چشم مى خورد; مانند نقل زيارت نامه بعضى امامزادگان, كرامات, اشعار در مدح امامزادگان و… مناسب است خوانندگان در اين موارد به منابع ديگر ارجاع داده شوند.
٣. وجود فهرست هاى اعلام, مكان ها, كتاب ها و… استفاده از كتاب را آسان تر خواهد كرد.
٤. نويسنده محترم, مشغول انجام طرح بزرگى است. جا دارد اين كار, گروهى انجام يابد تا هم سهل تر گردد و هم اثر از اتقان بيشتر برخوردار گردد.
٥. در برخى از كتاب هايى كه درباره قم نگاشته شده ـ از جمله انوار پراكنده ـ تاريخ فوت امامزاده ناصرالدين سال ٨٢٨ ضبط گرديده است. اخيراً روى سنگ قبر نيز اين تاريخ به عنوان سال فوت امامزاده حك شده است. (مرقدى كه در چند دهه اخير به امامزاده ناصرالدين نسبت داده مى شود رو به روى درب شمالى مسجد امام حسن عسكرى(ع) واقع است.) در صفحه ٣٢٤ بحثى مطرح شده مبنى بر اينكه سلسله نسب امامزاده ناصرالدين تا امام حسن مجتبى(ع) در كتاب عمدةالطالب دوازده تن ذكر شده; حال آنكه در هر قرن كمتر از چهار واسطه نمى توان قائل شد. بنابراين تعداد وسائط بايد بيش از سى تن باشد. از اين رو از سلسله نسب امامزاده چند واسطه افتاده است. سپس نويسنده در مقام پاسخ گويى برمى آيد.
اما اين بحث از اساس بى مورد است. زيرا سال ٨٢٨ زمان فوت جمال الدين احمد بن على معروف به ابن عنبه نويسنده عمدةالطالب است. وى اين كتاب را در سال ٨١٢ يا ٨١٤ به پايان رسانده است. در زمان تأليف, امامزاده ناصرالدين حيات نداشته است; چون در اين كتاب, محل دفن او مشخص شده است. در واقع زمان فوت اين امامزاده مشخص نيست.
٦. مرحوم حاج شيخ عباس قمى (م١٣٥٩هـ.ق.) در منتهى الآمال, جلد دوم, صفحه ٢٥٨ (چاپ حروفى) تصريح مى كند كه مقبره مقابل درب شمالى مسجد امام به قبر احمد بن اسحاق معروف است. بنابراين در زمان تأليف منتهى الآمال اين مقبره به احمد بن اسحاق نسبت داده مى شده است.
مرحوم محمد حسين ناصرالشريعه (م١٣٣٩هـ.ش.) در كتاب تاريخ قم, صفحه ١٢٥ (چاپ دارالفكر) مى نگارد كه در زمان طفوليت او بقعه مقابل مسجد امام حسن(ع) به بقعه احمد بن اسحاق معروف بوده است. سپس بعضى با استفاده از كتاب عمدةالطالب استنباط كردند كه اين امام زاده, شاهزاده ناصرالدين است و فعلاً به شاهزاده ناصرالدين معروف شده است.
بنابر اظهار مرحوم ناصرالشريعه منشأ تعويض نام امام زاده, عمدةالطالب است. امّا حضرت آيت اللّه سيد موسى شبيرى زنجانى كه نسخه هاى مختلف عمدةالطالب را مقابله نموده اند مى فرمودند: نسخه اى خطى از عمدةالطالب در كتابخانه مسجد اعظم قم نگهدارى مى شود (به خط امام بن جلال كرمانى, تحرير ٨٦٢هـ.ق.) كه ظاهراً صحيح ترين و كهن ترين نسخه موجود از اين كتاب است. در آنجا آمده كه امامزاده ناصرالدين در (بم) مدفون است, اما در چاپ هاى موجود, (بم) به (قم) تبديل شده است.
با توجه به اينكه نويسنده عمدةالطالب اهل كرمان بوده, نزديك تر به واقع اين است كه او امامزاده مدفون در نزديكى كرمان را در نظر داشته است.
با اين توضيحات روشن مى شود كه نسبت اين آرامگاه به احمد بن اسحاق رجحان دارد. البته نه احمد بن اسحاق اشعرى كه وكيل امام حسن عسكرى(ع) در قم بوده است.
٧. مناسب بود در بخش مربوط به شاهزاده حارث بن احمد (خاكفرج) اشاره مى شد كه مادر حضرت امام خمينى(ره) در جوار اين امامزاده مدفون است. اخيراً سنگ قبر وى بالا آورده شده است.
٨. برخلاف آنچه كه در صفحه ٥٠٩ نوشته شده, قبرستان وادى السلام به صورت كامل باقى است و تخريب نشده است.
٩. جا دارد در تصويربردارى بارگاه امامزادگان دقت بيشتر صورت گيرد. در صفحه ٥٥٦ درختان مانع تصويربردارى از بناى آرامگاه امامزاده جعفر شده اند.
١٠. پيشنهاد مى شود در كنار تصوير بناى جديد هر بارگاه, در صورت امكان, تصوير بناى پيشين نيز چاپ گردد.
١١. براى اينكه تصاوير, ارزش تاريخى بيشتر داشته باشد, مناسب است تاريخ دقيق روزى كه عكس بردارى شده, ثبت گردد.
١٢. در بخش منابع و مآخذ كتاب, در ترتيب الفبايى نام منابع, تنها حرف اول, مد نظر بوده است. در حالى كه حرف هاى بعد نيز بايد در نظر گرفته شوند.
با آرزوى موفقيت براى نويسنده پرتلاش, منتظر نشر مجلّدات ديگر اين اثر ارزنده هستيم. سيّد حسن فاطمى محصّل المطالب فى تعليقات المكاسب (ج١), صادق الطهورى (نوروزى), قم, انوار الهدى, ١٤١٩ق. وزيرى, ٧٢٠ص.
كتاب مكاسب يكى از مهم ترين كتب فقهى استدلالى در حوزه هاى علمى شيعى است كه در نحوه ورود به مسأله و كيفيّت استدلال در نوع خود بى نظير است و سهم عمده اى در پرورش ذهن و قوّه استنباط دارد.
در اهميّت اين كتاب همين بس كه از بدو تأليفش كتاب درسى در دوره سطح و محور بحث در خارج فقه تجارت بوده است.
به دليل همين اهميّت شروح و حواشى متعددى بر آن نگاشته شده است كه از مهم ترين آنها, حواشى مرحوم آخوند خراسانى, سيد محمد كاظم طباطبايى, ميرزاى ايروانى ميرزاى نائينى, شيخ محمد حسين اصفهانى است. اهميّت اين حواشى به قدرى است كه محققين در زمينه فقه معاملات از مراجعه به كتب اين بزرگان بى نياز نيستند و دو صد حيف كه مشكلات عديده (علاوه بر كيفيّت چاپ اين كتب) استفاده از آنها را به حدّ اقل رسانيده است. مهم ترين اين مشكلات به قرار زير است.
١. اختلاط مباحث مربوط به توضيح مكاسب به مباحث انتقادى و آرا و نظرات مخصوص اين بزرگان, به طورى كه شخص محقّق براى يافتن آراى محشّين بايد وقت زيادى صرف نمايد و دقت فراوانى نمايد تا بتواند اين دو را از هم تفكيك نمايد. اين امر در حاشيه مرحوم اصفهانى بيشتر به چشم مى خورد.
٢. متن مكاسب در اين كتب به طور ناقص و به صورت: قوله… الخ اقول… مطرح شده است كه اين امر باعث شده است كه جايگاه كلمات محشّين و ارتباط حواشى با متن مشخص نباشد.
٣. نظرات محشّين در كنار هم نيست و هر كدام در كتابى جداگانه تأليف شده است و تفاوت آراى آنها با يكديگر و تطبيق و مقايسه نظرات مختلف مشكل و محتاج صرف وقت است.
از اين رو ضرورت طرح و ارائه امروزينه مكاسب محرمه با توضيحات و حواشى بايسته, هرچه بيشتر احساس مى شد. محقق گرانمايه آقاى صادق طهورى با درك چنين نيازى, بدين كار همت گماشته و آن را به انجام آوردند.
مؤلف در ا