آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نقدى بر ترجمه كتاب ابعاد عرفانى اسلام - آريا غلامعلى
نقدى بر ترجمه كتاب ابعاد عرفانى اسلام
آريا غلامعلى
تأليف آن مارى شيمل.ترجمه و توضيحات دكتر عبدالرحيم گواهى. دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٤
كتاب ارزشمند ابعاد عرفانى اسلام, يكى از آثار برجسته خانم پروفسور شيمل است كه در آن جنبه هاى مختلف عرفان اسلامى, براى دانش پژوهان مغرب زمين, مورد بررسى قرار گرفته است. اين كتاب با همه اهميتى كه دارد از لغزش ها و كاستى ها نيز مصون نمانده است, زيرا مؤلف هر چند كه از اطلاعات نسبتاً سودمندى در زمينه هاى فرهنگ اسلامى برخوردار است و با فرهنگ و فلسفه دينى مغرب زمين هم آشناست, ولى ريشه در فرهنگ شرقى و اسلامى ندارد و در محيط فكرى و اعتقادى آن پرورش نيافته است.
مترجم چنين اثرى لاجرم مى بايست هم بر زبان اصلى و هم زبان فارسى تسلّط كامل داشته, و در موضوعات و مسائل مربوط به فرهنگ اسلامى ـ قرآن, حديث, عرفان, تاريخ… ـ نيز داراى تبحر تمام باشد, كه در ضمن ترجمه بتواند با توضيحات و اشارات لازم كاستى ها و نقايص كتاب را برطرف كند, كه متأسفانه چنين نيست.
اين ترجمه در زمينه (ابعاد عرفانى اسلام) و ناشر آن نيز (دفتر نشر فرهنگ اسلامى) است كه عنوان اسلام هم در نام كتاب و هم در نام ناشر شايسته توجه است. و همين نكته حساس مرا به اين نقد واداشت. چندى قبل نيز جناب آقاى حسن لاهوتى نقدى عالمانه, در شماره ٤٥ آينه پژوهش, بر اين كتاب نوشته اند, امّا از نوعى و لونى ديگر, و بيشتر در نحوه كار مترجم و مسائل فنى ترجمه و البته به طرزى مؤدبانه و اديبانه سخن گفته اند, در حالى كه نقد حقير بيشتر به نكات عرفانى, تاريخى و… نظر دارد.
خطاهاى ديده شده, به چند دسته تقسيم مى شوند:
الف. قرآن و معارف اسلامى
١. ص٤٢١, سطر١٣) به جاى (الطامة الكبرى) (قرآن كريم, ٧٩/٣٤) به غلط (التامة الكبرى) آمده است.
٢. ص٣١٨) سطر ٨ به بعد; آمده است كه خداوند گل آدم را براى مدت چهل روز سرشت و سپس از روح خود در او دميد (قرآن ١٥/٢٩ و ٣٨/٧٢). در حالى كه اين دو آيه شريف فقط درباره دميدن روح خداست, و نه چهل روز سرشتن گل آدم كه در احاديث بدان اشاره شده است.
٣. در برخى موارد, مترجم از آوردن خود حديث و يا مآخذ آن خوددارى كرده است; براى مثال ر.ك: ص٣٢١, ٣٢٢, ٣٦٠, ٣٦٦, ٣٩٥ و چند جاى ديگر.
٤. ص٢١٦) حديث نبوى (فقرى فخرى) كه در اصل چنين است (الفقر فخرى).
٥. ص٣٢٢) به عنوان تلميح, داستان حضرت موسى و خضر كه در سوره مباركه كهف آمده است, بيت زير از ديوان شمس نقل شده است كه هيچ ربطى به اين داستان ندارد,
هر كجا ويران بود آنجا اميد گنج هست
گنج حق را مى نجويى در دل ويران چرا
انتظار مى رفت كه مترجم محترم به اين موضوع اشاره مى فرمودند.
٦. ص٤٢٩) (داستان هايى از قبيل (عقل سرخ)… با اشاره به داستان زيباى قرآن در مورد حضرت سليمان نبى(ع) و شكايت مورچگان…). معلوم نيست داستان عقل سرخ (سهروردى) چه ربطى به داستان مورچگان و حضرت سليمان در قرآن دارد.
٧. ص٧٦ـ ٧٨) مؤلف مى نويسد: (ما نمى دانيم كه كداميك از داستان هايى كه بعدها درباره تقواى زاهدانه و مرتاضانه پيامبر(ص) به وجود آمده حقيقت داشته و كدام يك از آنها صرفاً ايده آل هاى عرفاى متأخر است…)
(از دل اين مجموعه… پيرامون حضرت محمد(ص) تعريفى سر برآورده است كه بعدها توسط متصوفه پذيرفته شده است)
توقع بود كه مترجم محترم در پاورقى نقدى بر آن رقم مى زد.
٨. در صفحه ٦٣٩: مؤلف گرامى, علم جفر را به حضرت امام جعفر صادق(ع) نسبت داده است و آن را نوعى خيالپردازى و خيال بافى در مورد حوادث حال و آينده و در واقع نوعى تفأل از آينده به طريق تركيب خاصى از كلمات و حروف دانسته است.
مسلم است كه اين نسبت بوسيله بعضى عوام (حروفيه) به آن حضرت داده شده است و متأسفانه مترجم هم در حاشيه نقدى بر اين نظر مؤلف رقم نزده است.
٩. در صفحات ٧٥ و٧٩: رحلت حضرت على(ع) سال٤١ هجرى ذكر شده است در حالى كه بدون هيچ اختلافى شهادت آن حضرت در رمضان سال چهل هجرى است كه مترجم هم از آن گذشته است.
ب. خطاهايى در مورد نام كتاب ها و اشخاص
١. در صفحه٤: مؤلفِ طرايق الحقايق را (محجوب) نوشته است: (طرايق الحقايق محجوب و يا مناقب العارفين افلاكي…) ملاحظه مى شود كه در اثر بى دقتى مترجم, نام مصحح به جاى نام مؤلف آمده است.
٢. در صفحات٢٠, ٢٢, ٥٥, ٥٦, ٥٧, ٧٦, ٩١, ١٠٨, ١٠٩, ١٦٠ و…: اللمعة والتصوف به جاى اللمع فى التصوف, آمده است.
٣. در صفحات ١٠١, ١٠٣, ١٠٦ و چند جاى ديگر: ابونعمان اصفهانى به جاى انونعيم اصفهانى (مؤلف حلية الاولياء) به كار رفته است.
٤. در صفحه٢٢ نظريه صوفيان به جاى التعرف لمذهب اهل تصوف (تأليف كلابادى)
٥. در صفحه هاى ٢٣, ٥٤, ١١٨: الرسائل القشيريه به جاى الرسالة القشيريه.
٦. در صفحه٩٠ آمده: (نيكلسن, تذكرةالاولياء ١/٣١) خواننده تصور مى كند كه نيكلسن مؤلف تذكرةالاولياء است, در حالى كه وى مصحح است و عطار مؤلف.
٧. در زيرنويس صفحه٣٥: شاه ولى الله دهلى به جاى شاه ولى الله دهلوى.
٨. در صفحه٨٦: ماندها به جاى ماندانيها. (ماندها و يهوديها)
٩. در صفحه١٢٠: محمد نجارى به جاى محمد بخارى معروف به نقشبند.
١٠. در صفحه٢٥٧: محمد بن واسى به جاى فاسى, اهل فاس.
١١. در زيرنويس صفحه٣٤٤: شيخ على حمدانى به جاى همدانى.
١٢. در صفحه١٢٠ و ١٣٠: عمر كلى به جاى عمرو مكى.
١٣. در صفحه١٩٢ و ٣٦٢: شيخ حسن خرقانى به جاى شيخ ابوالحسن خرقانى.
١٤. در صفحه٣٢٤: عبدالحسين نورى به جاى ابوالحسين نورى.
١٥. در صفحه٩٠ و ٣٧٤: چيستى به جاى چشتى, (عارف چستى گيسودراز).
١٦. در صفحه٣٧٤ و ٤٧٤: قالب به جاى غالب, شاعر پارسى گوى هند.
١٧. در صفحه٣٨٠: شاعر چاگاتايى مير على شيرنوايى به جاى جغتايى.
١٨. در صفحه٤٢٩: اسماعيل النغروى به جاى اسماعيل انقروى (شارح مثنوى).
١٩. در صفحه٥٢٠: و نيز انكروى به جاى انقروى.
٢٠. در صفحه٤٢١: نجم الدين دايا به جاى نجم الدين دايه (رازى).
٢١. در صفحه هاى ٤٥٥, ٤٥٧, ٤٥٨: جلّى به جاى جيلى (عبدالكريم جيل مؤلف الانسان الكامل).
٢٢. در صفحه٤٥٥: زكرياى مولقانى به جاى مولتانى.
٢٣. در صفحه٤٨٣: ترجمان الاشراق, به جاى ترجمان الاشواق.
٢٤. در صفحه٤٢٢: فواتيح الجمال و فواتيح الجلال به جاى مدائح الجمال و….
٢٥. در صفحه٥٣: شهريار گازرونى به جاى شهريار كازرونى.
٢٦. در صفحه٩٣: شفيق بلخى به جاى شقيق بلخى.
٢٧. در صفحه٥٥١: [ضياءالدين] برانى به جاى برنى.
٢٨. در صفحات ٥٥١, ٥٦١…: حميدالدين ناقورى به جاى ناگورى.
٢٩. در صفحه٥٦١: محمد تقلوغ به جاى محمد ثغلغ.
٣٠. در صفحه٥٦٠: محمد غوث قواليورى به جاى گواليورى.
٣١. در صفحه٥٥٣ و٥٦١: حسن سنجرى به جاى حسن سجزى (سيستانى).
٣٢. در صفحه٥٧٢ و ٥٧٣: عبدالخالق قجدوانى به جاى عبدالخالق غجدوانى.
٣٣. در صفحه٥٧٦: احمد فروغى سرهندى به جاى احمد فاروقى سرهندى.
٣٤. در صفحه١٩: يونس عمره به جاى يونس امره.
ج. غلط هاى تاريخى و جغرافيايى
١. در صفحه٧٥ و ٧٩: چنانچه گذشت, رحلت حضرت على(ع) سال٤١ هجرى ذكر شده است.
٢. در صفحه ١٢١ و ٢٢٣: مترجم محترم (سرى سقطى) را عموى جنيد بغدادى دانسته و واژه (uncle) را به عمو ترجمه كرده است, در حالى كه جنيد خواهرزاده سرى سقطى است, يعنى سرى (دايى) يا خال جنيد است.
٣. در صفحه٣٣٥ آمده است كه جامى سه قرن پس از هجويرى مى زيست. اما هجويرى متعلق به قرن پنجم هجرى است و جامى در قرن نهم مى زيست. پس چهار قرن با هم اختلاف دارند.
٤. در صفحه٤٠٦ آمده است كه: هنگامى كه طوايف وحشى غزّ ١١٨٠م/٥٧٦ق مدينه را فتح كردند قبر ابوسعيد ابوالخير نيز منهدم گرديد. عجبا: مدينه كجا و ميهنه كجا!
٥. در صفحه٤٥٧: عبدالكريم جلّى (جبلى) از نوادگان عبدالقادر گيلانى دانسته شده است.
٦. در صفحه٥٨٢: واژه (ريخته) كه قبلاً براى زبان اردو به كار مى رفت, به صورت (رخته) ترجمه شده است.
٧. در صفحه٤٠٦ آمده است كه باباطاهر در خرم آباد درگذشت!
٨. در صفحه٣٢٩ آمده است كه: (سرمد كه فردى يهودى بود كه در مغولستان [؟] هند به تصوف اسلامى روى آوردند.
البته منظور سرمد كاشانى است كه در عهد تيموريان و يا به قولى در عصر امپراطورى مغول در هند (قرن يازدهم هجرى) كشته شد. حال مغولستان چه ربطى به هند دارد! بايد از مترجم پرسيد. شايد در اصل چنين بوده است (در عهد حكومت مغولان در هند).
٩. در صفحه٣١: مؤلف طبق مآخذ اهل سنت, ميلاد نبى اكرم را دوازدهم ربيع الاول ذكر كرده است اى كاش مترجم محترم در پاورقى ذكرى از منابع شيعى هم كه هفده ربيع الاول است مى كرد.
١٠. در صفحه٧٩ آمده است كه: (بنى اميه) همواره در اتهام گرايشات شديد دنيوى و رفتارى بيرون از حدود و ثغور مرزهاى ايمان و تقوى قرار داشتند (البته به استثناى عمر…)) ملاحظه مى فرماييد كه منظور مؤلف محترم از اين عمر, خليفه خوشنام اموى عمر ابن عبدالعزيز است. اما مترجم بى اطلاع به تصوّر اين كه اين عمر همان خليفه دوم, عمر (رض) مى باشد در پاورقى همان صفحه به قلمفرسايى پرداخته است.
١١. در صفحه١٦٢: حيره نيشابور را به صورت ميره نيشابور نوشته است [دروازه حيره]
١٢. در صفحه٤٠٧ آمده است كه: (كتاب عوارف المعارف كه بخشى از آن به زبان اصلى عربى و بخشى ديگر ترجمه فارسى است). خواننده تصور مى كند كه خود سهروردى كتاب را به همين صورت تأليف كرده است.
١٣. در صفحه٥٨: (پس از هبوط, حضرتِ آدم به مدت سيصد سال در سرزمين هند [سرانديب] در حال پشيمان بسر برد).
مترجم محترم كه از روايت هاى متداول در ميان مسلمانان و كتب تاريخى متقدم اسلامى بى خبر است, ـ هرچند كه غير موثق باشند ـ بهرحال, مى نويسد كه اين نظر عرفانى هندويى است (همانجا پاورقى). در حالى كه در مكاتيب هندى اصولاً آدم ابوالبشرى مطرح نمى شود. هنوز هم جاى پاى آدم در سرانديب مورد احترام مسلمانان است و نه هندوها.
١٤. مؤلف در صفحه٧١ مى نويسد كه: مؤمنين از همان ظهور اسلام قرآن را به صورت كتابى غير مخلوق [قديم] پذيرفتند.
جا داشت مترجم مطلّع در پاورقى توضيح مى داد كه اين نظر همه مسلمانان نيست, بلكه گروهى هم از همان سده هاى نخستين اسلامى, قرآن را كلامى مخلوق (حادث) مى دانستند, و در اثر اين اختلاف چه گرفتارى ها و مشكلاتى كه پيش نيامد!
١٥. در صفحه١٧٢ آمده است كه: آثار غزالى به نوبه خود از سوى ابن سينا (٥٩٥ق/١١٨٩م) ابطال گرديد. آيا واقعاً چنين است. آيا ابن سينا پيش از غزالى نمى زيست؟
١٦. مؤلف چون مسيحى است و تربيت شده فرهنگ مغرب زمين, گاهى سال ها و قرون را فقط به ميلادى مى نويسد, چه بهتر بود كه مترجم مسلمان ـ اگر هم در اصل نباشد ـ تاريخ هجرى را هم در پاورقى ذكر مى كرد.
د. كاربرد واژه هاى بيگانه
مترجم در بسيارى موارد ـ با وجود معادل هاى كاملاً رايج فارسى ـ از واژگان بيگانه بهره جسته است. اين بهره جويى چنان فراوان است كه در نگاه اول به هر يك از صفحه هاى كتاب, به چشم مى خورد; تعبيراتى چون: الگو, سمبل, مدل, متافيزيكى, رمانتيك, كپى, صوفى ارتدوكس, پارادوكس متعهدانه, ديسيپلين, سمبليسم, آرشيتك, ملودى, گوشهاى مدرن و….
هـ. مغلق و غير قابل فهم بودن متن ترجمه
گاهى جمله ها چنان پيچيده و مشكل گرديده است كه حتى اهل فن هم از درك آن عاجز مى گردند.
براى نمونه:
در صفحه ٥٢ آمده: (شايد اين (پارادوكس متعهدانه) و (غلنبه گويى و طمطراق پرهيزكارانه) بدين منظور است كه (كارى كند تا بشره آن قدرى به خاطر سلامتى شان بلغزد).
در ص٥١ آمده: (پاره اى از تعاريف كه در كتب كلاسيك تصوف يافت مى شوند احتمالاً به عنوان نوعى معما (كوئن) بر زبان شيوخ… جارى شده اند, تناقض (پارادوكس) به منظور ضربه زدن به شنونده).
در ص٤٢ آمده: (حتى ظريفترين آناليزهاى روان شناسانه نيز محدوديت دارند).
در ص٣٨ آمده: (توصيه مى شود كه بين دو گونه عمده و اصلى اين تجربيات تمايز قايل شويم, يكى (عرفان بى نهايت) و ديگرى (عرفان شخص يا شخصيت) عالى ترين و صاف ترين نمود نوع اول را…)
در صفحه٣٧ آمده: (در باب تمثيلات مختلفى كه در باب (پيشرفت سالك) و (سفر آسمانى)… [البته منظور سير و سلوك و يا طى طريق سالك و عروج وى است]
در صفحه٣٧٣: (روح مخلوق حضرت محمد(ص) يكى از انحاء روح قديم (غير مخلوق) الهى است و او واسطه (مديوم)ى است كه از طريق آن خداوند, در امر خلقت, خود را وجدان مى كند).
و. بعضى لغزش هاى ديگر
١. مترجم محترم در پاورقى صفحه ٥٦٩ بر اين گفتار عارف مشهور محمد دارالشكوه كه مى گويد: (بهشت آنجاست كه ملايى نباشد). نقدى نوشته است و ندانسته است كه اين عنوان (ملا) با عنوان ملاى رومى تفاوت دارد. منظور دارالشكوه به ملاهايى است كه به عنوان آخوندهاى دربارى در خدمت برادرش (اورنگ زيب) بودند. نمونه اين ملاها كسانى بودند كه بر حكم قتل افرادى چون [شهيد ثالث] قاضى نورالله شوشترى صحه گذاشتند. متأسفانه مترجم به عبارت بعدى هم كه مؤلف مى نويسد: (در روح كلام عرفانى, وى بر تجربه شهودى در مقابل تقليد كوركورانه تأكيد مى ورزيد…) التفاتى نكرده است و براى مرد بزرگى و عارف سترگى چون محمد دارالشكوه, صفت نابخردانه به كار برده است: [عجبا!]
٢. در صفحه٥٧٦ مؤلف آورده است كه: (احمد سرهندى, چون بسيارى از هموطنانش, تمايل به تشيع داشت). اگر درست ترجمه شده باشد, بايد گفت كه با آنچه كه در صفحه ٥٧٧ آمده است مغايرت دارد: (احمد سرهندى عليه شيعيان رساله خود را نوشت). ملاحظه مى شود كه اصولاً شيخ احمد سرهندى رابطه خوبى با شيعيان نداشت و آنها را بدعت گزار مى دانست (ر.ك: طريقه چشتيه در هند و پاكستان, تأليف نگارنده, انتشارات زوار). بهر حال حداقل انتظار مى رفت كه مترجم به اين تناقض اشاره مى فرمود.
٣. در صفحه ١٩٥ برخلاف معمول, مطالبى ذكر شده است و بلافاصله آمده است (ديوان سنايى, ٦١٨) كه هيچ شاهدى و يا بيتى از سنايى نيامده است, و نيز همانجا (مثنوى ٥/١٨٠١) كه بيتى از مولوى به چشم نمى خورد.
٤. در صفحه١٩٧ براى داستان مشهورى كه در متون صوفيه آمده است (مردى در هواى نيمه تاريك به مسجدى وارد شد…) مأخذى ذكر نشده است.
٥. مترجم گرامى در پاورقى صفحه ٢٧٧ از مؤلف انتقاد كرده است كه: (جا داشت… [جواب دعائيها] هم كه به چشم ظاهربين ما… درك نمى شوند نيز سخنى به ميان مى آوردند… به قول ملاّى روم
نى كه آن اللّه تو لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست
…
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر ياربّ تو لبيك هاست)
مؤلف در چند صفحه بعد (٢٨٦) درست همان ابيات فوق و به اضافه ابيات ديگر جهت همان منظور مورد نظر مؤلف آورده است!
٦. در صفحه٤٦٥ فصل هفتم ـ عنوان (اشعار عرفانى فارسى و تركى) است. امّا در متن از كتاب هايى چون: سوانح غزالى و تمهيدات عين القضات (ص٤٧٧ به بعد) و آثار روزبهان (ص٤٧٩) سخن به ميان آورده است كه همه منثورند. اگر مترجم گرامى در ترجمه دچار لغزش نشده باشند ما مى بايد به آن اشاره مى كردند. به نظر مى رسد كه عنوان بايد چنين باشد (ادبيات عرفانى فارسى و تركى).
٧. در صفحه ٢و٢٤ از طرفى مى خوانيم كه منظور از تأليف اين كتاب عمدتاً بهره رساندن به خوانندگان عادى [غير متخصص] بوده است. بنابراين از ادامه پاورقى هاى متعدد و طولانى خوددارى شده است و از سويى خواننده عادى در برابر چهار صفحه علامت اختصارى لاتين قرار گرفته است, به جاى انونعيم (A), روزبهان عبدالعاشقين (BA), تذكرةالاولياء(T), مصيبت نامه(V)… كه حتى خود مترجم اصلاً آن را رعايت نكرده است.
٨. صفحه ١٨١ به بعد: فصل سوم ـ طريقت: مطالب زيادى در ذيل اين عنوان آمده است; مثل: حال و مقام; توكل و فقر; صبر و شكر; محبت و فنا… اولاً اين عنوان ها به طور پراكنده آمده است: ثانياً اين عناوين مشخص نشده اند تا خواننده آن را به راحتى پيدا كند. و نيز در ص٤٠٨ به بعد, از فتوت بطور تفصيل سخن گفته شده است, بدون اينكه عنوانى داشته باشد. بهتر بود كه مترجم هم اين نقايص را برطرف مى كرد.
٩. مترجم از اصطلاحات اديان و عرفان اطلاع چندانى ندارد.
الف. ص٣٢٠: جرم صغير به جاى عالم صغير [انسان].
ب. ص٤٨٤: (سفر زيارتى پرندگان: سنايى و عطّار).
ج. ص١٠٦: (اتمن) (درونى ترين خود آدمى)) [كه در دين هندو (اتمن) به معنى روح فردى و يا جوهر فردى ذات انسان است.].
د. ص١٨٥: (در متون كتب دستى صوفيه) [؟]