آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - كشف محجوبى ديگر - موحدى محمدرضا
كشف محجوبى ديگر
موحدى محمدرضا
كشف المحجوب. ابوالحسن على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى. تصحيح دكتر محمّد حسين تسبيحى (رها). اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, ١٣٧٤, وزيرى, سى « ٦٩٧ص.
(كشف المحجوب) هجويرى١ از قديمى ترين تأليفات شناخته شده در تصوّف است كه اهميت آن در چند دهه گذشته از ديدگاه هاى گوناگون بررسى شده است. حاصل اين پژوهش ها برمى نمايد كه اين كتاب از كهن ترين متون مدوّن و منظم در عرفان نظرى و عملى و نيز وحدت وجود است و به قول مرحوم ملك الشعراى بهار, بايد آن را يكى از كتب طراز اول شمرد.٢
اين كتاب در واقع پاسخى است به سؤال هاى ابوسعيد هجويرى, يكى از شاگردان باوفا و آگاه او, كه از وى چنين درخواسته بود كه:
(بيان كن مرا اندر تحقيق طريقت تصوّف, كيفيت مقامات ايشان, مذاهب ايشان, مقالات ايشان, رموز و اشارات ايشان, چگونگى محبّت خداوند عزوجل, كيفيت اظهار آن بر دل ها, سبب حجاب عقول از كُنه و ماهيت آن, و نفرت نفس از حقيقت آن, و آرام روح با صفوت آن, و آنچه بدين تعلّق دارد از معاملات آن.)٣
كتاب كشف المحجوب را در چهل باب, چهل فصل و شانزده كلام و يازده كشف الحجاب تقسيم كرده اند.
ويژگى هاى زبانى و ادبى اين كتاب (كه به تفصيل در سبك شناسى بهار كاويده شده است) و نيز اطلاعات ذى قيمتى كه در اين كتاب درباره فرقه ها و معاريف صوفيه آمده و نيز شرح برخى اصطلاحات ـ كه به روزگار مؤلف زمان چندانى از رواج آنها نمى گذشت ـ هنوز مجال پژوهش و بررسى بيشتر دارد.
نثر كتاب ـ آن گونه كه مرحوم ملك الشعراى بهار متذكّر شده اند ـ هرچند مربوط به قرن پنجم است و بيش از كتب قديم دستخوش تازى و لغت هاى آن زمان است, امّا باز نمونه سبك قديم را از دست نداده و روى هم رفته به زبان فارسى بسيار ساده و به سبك قديم تأليف شده است.٤
نكته قابل اهميت در نثر اين كتاب, گرايش ملايم و بسيار آرام نويسنده به استخدام سجع در برخى عبارات كتاب است. همين رويه, بعدها در تذكرةالاوليا نيز پيگيرى شد و آرام آرام چنان وسعت و مقبوليت يافت كه حجم گسترده (نثر مسجّع) را در برگرفت و تا آنجا پيش رفت كه از حُسن اوليه خود به درآمد و به (نثر مصنوع) دچار شد و نثر فارسى كه مى توانست از اين امكانات زبانى و البته جذّاب, بخوبى استفاده كند, به منجلاب تكلّف ها و تصنع هاى منشيانه افتاد. بخوبى پيداست كه پيگيرى شيوه نثر فارسى از مرسل تا مصنوع, بدون بررسى كتاب هايى همچون كشف المحجوب ميسر نيست.
يكى از امتيازهاى ويژه اين كتاب قدمت قابل ملاحظه آن است. اين قدمت پژوهشگر را وامى دارد كه درباره اثرپذيرى چنين كتابى از آثارى چون: اللمع ابى نصر سراج; مجموعه آثار عبدالرحمن سلمى; بويژه طبقات الصوفيه; رساله قشيريه; تصنيفات منصور حلاّج و نيز تأثير آن بر كتاب هايى چون: اسرار التوحيد محمد بن منوّر; تذكرةالاولياء عطار نيشابورى; نفحات الانس جامى, بيشتر بكاود و تأمّل ژرف ترى مصروف سازد. به هر حال اين كتاب كه در بر دارنده برخى تجربيات و اطلاعات عرفانى زمان بوده, بخوبى موفق به انتقال آن تجربيات و اطلاعات به نسل ها و نثرهاى دوره بعد شده است.
همين فضل تقدم و تأثيرگذارى آن بر مواريث بعدى, ضرورت احياى چنين آثارى را بيشتر آفتابى مى كند. باز گشودن بسيارى از مشكلات تاريخى در باب تصوف, منوط به در دست داشتن متون كهن در اين رشته از معارف اسلامى است. احياى چنين آثارى همچنين در فهم صحيح از ساير متون متأخر بسيار مؤثر است و همچون آفتابى بر آنها خواهد تابيد. دستيابى به ويژگى هاى سبكى و زبانى اين كتاب نيز كه در كشف ويژگى هاى سبكى و زبانى آثار بعد, تأثير بسزا دارد, يكى ديگر از انگيزه هايى است كه مى تواند احياى چنين آثارى را ضرورت بخشد.
پژوهشگر ايرانى البته بايد اندكى شرمسار باشد كه چنين ضرورتى را (در احياى متون و مواريث كهن ملى و اسلامى) ابتدا غربى ها و مستشرقين دريافتند و سال ها با تلاش بى وقفه (با صرف نظر از برخى انگيزه هاى غير فرهنگى) در اين راه قدم زدند. حاصل آن تلاش ها, كارنامه پربرگ و بار متون كهن است كه توسط مستشرقان, تصحيح و چاپ شده است.
چاپ منقّح كتاب كشف المحجوب نيز نخستين بار در سال ١٩٢٦م. توسط پروفسور والنتين ژوكوفسكى براساس نسخ معتبر در لنينگراد (سنت پترزبورگ) به چاپ رسيد و پس از آن بارها در ايران به شكل افست در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
چاپ زنده ياد ژوكوفسكى از آن رو كه بر مبناى اصح و اكمل نُسخ بود و نيز به خاطر دقت نظر آن استاد و برخى توضيحات, همچنين فهرست هاى هشتگانه كتاب ـ كه براى نخستين بار تنظيم مى شد ـ بزودى مورد توجّه و محل اعتماد صاحب نظران و دانش پژوهان قرار گرفت; بويژه پس از افستى كه از آن در سال ١٣٥٨ش توسط كتابخانه طهورى صورت گرفت و با مقدمه مفيد آقاى قاسم انصارى, روانه بازار كتاب شد.
نسخه ژوكوفسكى سال ها پايدار ماند و نياز مشتاقان را برآورد, امّا نياز به تصحيح مجدّد و امروزى, بويژه پس از كشف نسخه هاى ديگرى از اين كتاب, همچنين نامناسب بودن حروف چينى چاپ لنينگراد (كه حتى در چاپ كتابخانه طهورى نيز به همان شكل باقى مانده بود) ضرورت بازنگرى و تصحيحى انتقادى از اين كتاب را ايجاب كرد.
اين مهم چند سال پيش با همت دكتر محمد حسين تسبيحى (رها) به سامان رسيد و چاپى تازه از كتاب (كشف المحجوب) به ميدان ادبيات صوفيه آمد. اين كتاب در اسلام آباد پاكستان و به مدد انتشارات مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان انجام يافته و گويا در ايران پخش مناسبى نداشته است. شكل ظاهرى كتاب, بسيار آراسته و چشم نواز است و برخلاف بسيارى از كتب چاپ پاكستان, خواننده را گريزان نمى سازد.
پيش از متن كتاب, تقريظ سرپرست مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان , و پيش گفتار مصحّح (در شرح احوال هجويرى و سبب تأليف كتاب و توضيحى درباره نسخ كتاب و…) آغازگر كتاب است. مصحح در پيش گفتار خود به اين نكته اشاره كرده كه برخلاف رويه گذشتگان در تقسيم بندى كشف المحجوب, وى همه كتاب را برحسب موضوع, تقسيم بندى و جمعاً آن را بر ٢٥ قسمت موضوعى منقسم كرده است.
ويژگى هاى ستوده اين چاپ
افزون بر مقابله نسخ بيشتر و اطلاع از نسخه هاى تازه يافته ـ كه اصلى ترين امتياز اين چاپ است ـ و نيز تنظيم و تبويب موضوعى كتاب, آنچه در آغاز و پيش از هر داورى, كتاب حاضر را بر نسخه هاى پيشين و بويژه نسخه ژوكوفسكى, برتر مى نشاند, حروف چينى مناسب و صفحه آرايى چشم نواز و تيتربندى شايسته آن است. خواننده در اين كتاب مى تواند به راحتى فصول مربوط به هر يك از مشايخ و نيز توضيح هر يك از اصطلاحات عرفانى را از ديگرى تمييز و حدّ هر بحث را بخوبى تشخيص دهد. اين نكته در رغبت افزايى و ملالت زدايى در قرائت متن بسيار مؤثر است, كه البته در نسخه مرحوم ژوكوفسكى اصلاً رعايت نشده است.
همچنين در اين نسخه, ويرايشى نسبتاً عالمانه به كار رفته و از علامات سجاوندى به نيكى بهره گيرى شده است. بايد يادآور شد كه ويرايش صورى چنين متونى, خود كارى است طاقت فرسا و پر دقت كه به انواع مهارت هاى زبانى و آشنايى كامل با زبان مؤلف, نياز دارد. براى نمونه درك چگونگى جمله ها و اينكه كجا بايد جمله اى را با علامت پرسشى ختم كرد و كجا با علامت جمله خبرى; و نيز اينكه نقل قول ها در كجا تمام مى شوند و يا از كجا آغاز مى شود, و… بويژه در متنى كه خود هيچ علامتى نداشته و مملو از نقل قول هاست, خود كارى است كارستان كه مصحح اين نسخه تا اندازه فراوانى از پسِ آن برآمده است.
مصحح محترم همچنين همه نسخه بدل هاى اختلافى ـ و البته قابل اعتنا ـ را در پاورقى هر صفحه نقل كرده تا خواننده بصير خود در برخى مواضع, احتمال قرائت هاى ديگر را بيازمايد. همين جا بايد از زحمت ديگر مصحح قدردانى كرد كه براى مقايسه هرچه بهتر ميان مهم ترين نسخه هاى موجود از كشف المحجوب, و امكان انتقال سريع از نسخه اى به ديگر نسخه, آغاز و پايان همه صفحه هاى سه نسخه مطرح را با رمزگذارى در ميان قلاّب هايى در متن مشخص كرده است.
از ديگر محاسن اين چاپ, اعراب گذارى همه آيات, احاديث, ابيات و اقاويل عربى است و البته كار از اين نيز فراتر رفته به حركت گذارى براى همه اعلام و امكنه و اصطلاحات نيازمند توضيح, رسيده است.
كاستى هاى اين چاپ
الف. همان گونه كه ياد كرديم, ويرايش صورى و بهره گيرى از علامات سجاوندى, از امتيازات مهم اين چاپ است. اما به نظر مى رسد كه در برخى موارد, كاربرد اين علامات, نابجا و غير اصولى بوده است; نمونه را به نقطه گذارى ها در اين جمله بنگريد:
(كسى را كه شفا از احتما بايد طلبيد, او از تناول طلبد. از مردمان نباشد.) (ص٨٠, سطر١٩) و نيز اين جمله: (و آن شب كه از دنيا بيرون شد. هفتاد كس پيغمبر را ـ ص ـ به خواب ديدند…) و حسن بصرى ـ رحمةالله عليه ـ روايت كند كه: به عَبّادان, سياهى بود, كه اندر خرابه ها بودى. روزى من از بازار چيزى بخريدم, و بدو دادم. مرا گفت: (اين چه چيز است؟) گفتم: (طعامى است كه آورده ام, بدان كه مگر تو بدان محتاجى.) گفت: (به دست اشارتى كرد, و در من خنديد.) من سنگ و كلوخ ديوارهاى آن خرابه را جمله زر ديدم. از كِرده خود تشوير خوردم, و آن چه برده بودم, بگذاشتم و خود بگريختم از هيبت او. (ص٣٤٢)
البته اين گونه سهوها بسيار است و تنها چند نمونه نقل شد. همچنين مصحح محترم براى همه عنوان هاى كتاب پس از خط تيره كه جمله هاى دعائيه در آن قرار داده شده, نقطه گذاشته است, كه با قوانين علامت گذارى در رسم الخط فارسى ناسازگار است.
ب. در برخى اعلام و كلمات و عبارات نيز خطا ديده مى شود; مثلاً: فَضَيل (به جاى فُضَيل) در ص١٣٦ـ١٣٧, ١٣٩ و…, ابو عبدالرحمن سلّمى (به جاى سلميّ) و يا كلمه نُخُست (به جاى نَخست).
ج. در انتخاب نسخه بدل ها نيز گاه به نظر مى رسد كه هنوز گزينش گزينه هاى مناسب تر از ميان نسخه بدل ها امكان دارد, براى مثال در چند مورد از نسخه حاضر (و همچنين نسخه ژوكوفسكى) چنين آمده: (و منهم و نيز گوهر گنج حيا, واعبد اهل صفا و…) (ص٨٧ و ٩٤) كه در برخى نسخه ها بدون عبارت (و نيز) آمده كه صحيح تر مى نمايد.
همچنين در صفحه ٨١ سطر١٥, چنين آمده: (و سرما بر تن من قوت گرفت. باتون اندر آمدم. و دامن خود بدان آتش اندر كشيدم. دود آن به زير من برآمد. جامه و رويم سياه شد…) كه به نظر مى رسد با توجه به نسخه بدل هاى موجود, (دود آن به زبر من برآمد.) مناسب تر مى نمايد.
د. متأسفانه در اين چاپ نيز اغلاط مطبعى به وفور يافت مى شود; براى نمونه ر.ك:عبارت چه سود و چه زبان (به جاى زيان) ص١٤٣. حسان الوجود (به جاى الوجوه) و عبارت اخوف ما اخاف على امّتى, انسان (به جاى اللسان) ص٦١٦. و حديث (اَمّا انى كنتُ اريد القوم (به جاى الصوم) ص٤٦٣ و….
هـ. فهرست هاى هشتگانه كتاب براى اهل تحقيق بسيار راهگشا و كارسازند, امّا با مقايسه اين فهارس با فهارس چاپ ژوكوفسكى, در كنارِ امتيازهاى فراوانى كه براى زحمات مصحح مى توان برشمرد, نواقصى نيز ديده مى شود كه براى نمونه چند مورد از آنها اشاره مى شود:
در فهرست احاديث نبوى, برخى عباراتى نيز كه عرفا در رؤيا از پيامبر اكرم(ص) شنيده اند, آمده است. به نظر مى رسد آوردن چنان عبارتى تحت عنوان احاديث نبوى صحيح نيست. بنگريد به ص٤٦٣: (انا قد خبانا لك حيسا) و يا ص٤٦٤: (احبس حواسك).
چنين اقوالى صرف نظر از اينكه قاعدتاً نبايد در سلك احاديث منسلك شود و مثلاً بايد تحت عنوان (اقاويل) مندرج گردد, اين مضرّات را نيز دارد كه براى بسيارى از مبتديان كه حوصله پيگيرى و يافتن شأن نزول آن گفتار را در متن كتاب ندارند, آن سخن به منزله حديث نبوى يا… محسوب مى شود و اندك اندك در فهرست احاديث برساخته (مجعول) قرار مى گيرد.٥ داستان پيدايش احاديث برساخته با آن حجم گسترده به همين سادگى است. بگذريم از دوران و مزدورانى كه همه با اغراض و امراض سياسى ـ دينى بدين كار دست مى يازيدند. همچنين بايد اعتراف كرد كه برخى از اين احاديثِ برساخته نبوى به حق از معانى والا و مضامين نيكو برخوردارند, افسوس كه انتسابشان به پيامبر(ص) نامعلوم است; نمونه را اين سخن نغز و پرمغز منسوب به پيامبر(ص) است كه: (اطلبوا العلم من المهد الى اللحد) و در زبان فاخر حكيم طوس چنين گشته:
چنين گفت پيغمبر راستگوى
زگهواره تا گور دانش بجوى
امّا طبق تحقيقات انجام شده, ظاهراً ـ جز چند سند مُرسَل ـ سندِ مشهورى نزد شيعه يا اهل سنّت ندارد. بنابراين پراكندن سخنان نيكو و زيبا, مطلبى است و انتساب آن به ائمه دين, مطلب ديگر.
همچنين در بخش فهرست اصطلاحات عرفانى, معلوم نشد چرا برخى واژگان بدين بخش وارد شده اند, واژگانى همچون: تازى, تزويج, ازيراك, اجماع, اكل, اهل عروض, اهل لغت, اهل نحو, خرماستان, جوالدوز, عكازه و….
بارى چاپ حاضر, اگرچه گامى فراتر از تصحيح مرحوم ژوكوفسكى است, اما تا گام هاى پايانى, هنوز چند منزلى راه باقى مانده است.
در پايان, ناچار از گذارد اين گلايه ام كه به رغم پيشرفت هاى بسيار در عرصه فن آورى ارتباطات و نزديك شدن به نقطه (انفجار اطلاعات) و… پژوهشگر ايرانى هنوز از تحقيقات و مطالعات انجام شده در كشورهاى همسايه ـ آن هم كشورى مثل پاكستان, همسايه ديوار به ديوار فرهنگ ما, و نه در كشورى دوردست و با زبانى ناآشنا! ـ اطلاع چندانى ندارد و محصولات مراكز تحقيقاتى آن تنها به دست افرادى معدود مى رسد و عموم دانش پژوهان از دسترسى بدان بى بهره اند.
جالب است براى نمونه بدانيم كه اگرچه در ايران تاكنون تحقيقى جامع و مستقل در باب آراء و افكار و شرح زندگانى ابوالحسن على بن عثمان هجويرى, به نگارش در نيامده, امّا همين دكتر تسبيحى, كتابى تحت عنوان (شرح احوال و آثار على هجويرى و تحليل كشف المحجوب) در راولپندى پاكستان به چاپ رسانده كه مع الاسف در ايران هنوز به رؤيت عام نرسيده است. گمان مى كنم بايد از همان مركز تحقيقات فارسى توقع داشت كه به سيستم توزيع خود نيز سر و سامانى دهد تا حاصل چنان مطالعاتى به دست خوانندگان واقعى آن نيز برسد. اميدوارم اين دو كتاب آقاى تسبيحى بزودى چنان بختيارى بيابند كه در تهران به شكلى منقح تجديد چاپ شوند و مجالى براى بحث و بررسى در اين گونه زمينه هاى وانهاده شده, مهيا سازند.
توفيق ناشر و مصحح را در كشف محجوبى ديگر آرزومنديم.پاورقي:
١. ابوالحسن على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى (ولادت: اواخر قرن چهارم; وفات: اواخر قرن پنجم) از ائمه و كبار متصوفه قرن پنجم هجرى است كه نزد همه صاحبان نظر و اثر از مرتبه والا و جايگاه شامخ برخوردار بوده است.
٢. بهار, سبك شناسى, ج٢, ص١٨٧.
٣. كشف المحجوب, تصحيح دكتر تسبيحى, ص٨.
٤. سبك شناسى, ج٢, ص١٨٧.
٥. به اين سخن منسوب به معصوم(ع) توجه كنيد: (طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لإنكارنا) اين سخن در واقع صرفاً نقل رؤيايى بود (زاهدى معاصر, امام زمان(عج) را در خواب ديده كه بر سينه مبارك چنان نوشته شده بوده) و با آنكه هيچ سنديتى نداشت, امّا, سال ها پيش به كتاب چهل سخن (چاپ شركت سهامى انتشار) راه يافت و موجب برخى گفتگوها شد.