آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نسخه هاى مهاجر پژوهشى درباره انتقال كتاب هاى كهن شيعى - جعفريان رسول
نسخه هاى مهاجر پژوهشى درباره انتقال كتاب هاى كهن شيعى
جعفريان رسول
از سرزمين هاى عربى به ايران در آغاز دوره صفوى
در نخستين روزهاى تشكيل دولت صفوى, مذهب شيعه امامى به عنوان مذهب رسمى حكومت پذيرفته و اعلام شد. تشيّع خاندان شيخ صفى, از هر زمان كه بوده باشد, در آغاز تشيّعى فقاهتى و علمى نبوده و افزون بر نبودن عالمان و دانشوران فقه شيعى, آثار و كتاب هاى فقهى شيعه در دسترس آنها قرار نداشته است. بلافاصله پس از روى كار آمدن صفويه, مهاجرت علما و دعوت از آنها آغاز شد. اين مسأله در مقاله هاى مختلفى مورد بحث قرار گرفته است. آنچه كمتر مورد توجه قرار گرفته آن است كه در كنار مهاجرت علما, آثار و نوشته هاى شيعى نيز از مناطق عربى راهى ايران شد و عامل مهمى در ايجاد تحول مذهبى گرديد. پيش از اين كه اين بحث را دنبال كنيم, لازم است اشاره كنيم كه عدم وجود آثار شيعى در ابتداى تشكيل دولت صفوى مورد توجه مورّخان بوده است. اظهارنظر مهم در اين زمينه سخن روملو در احسن التواريخ است. وى نوشته است: (در آن اوان, مردمان از مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد و قوانين ملت ائمه اثناعشرى اطلاعى نداشتند; زيرا كه از كتب فقه اماميه چيزى در ميان نبود و جلد اول از كتاب قواعد اسلام [قواعد الاحكام فى معرفة الحلال والحرام] كه از جمله تصانيف سلطان العلماء المتبحرين شيخ جمال الدين مطهر حلى است كه شريعت پناه قاضى نصرالله زيتونى داشت, از روى آن تعليم و تعلّم مسائل دينى مى نمودند, تا آنكه روز به روز آفتاب حقيّت مذهب اثناعشرى ارتفاع پذيرفت و اطراف و اكناف عالم از اشراق لوامع طريق تحقيق از مشارق [؟] منوّر گرديد.١
در اين باره لازم است تا اصلاحى صورت گيرد. به نظر مى رسد كه اين سخن به طور محدود در سال ٩٠٧, آن هم در آذربايجان درست باشد; اما آگاهيم كه در نواحى ديگر نسخه هاى فراوانى از آثار علامه يا ديگر منابع شيعى در ايران پيش از صفوى وجود داشته و بنابر اين بايد در پذيرش سخن روملو به صورت كلى, ترديد كنيم. در حقيقت چند شهر ايران كه جايگاه سنتى تشيع بوده, نظير كاشان, سبزوار,٢ استرآباد٣ و احياناً رى و طوس٤ محلى براى استنساخ كتاب هاى فقهى شيعه بوده است. نمونه هايى از آن مربوط به كتاب هاى علامه حلى است كه در جاى ديگرى به آن اشاره كرده ايم.٥ يك نمونه كتاب قواعد علامه است كه حسن بن حسين بن حسن سرابشنوى مقيم كاشان در ٧٦٣ آن را كتابت كرده و افندى آن را در تبريز ديده است.٦ نمونه ديگر نسخه اى از مبسوط شيخ طوسى در اختيار افندى بوده كه اجازه اى به خط حسن بن حسين بن على دوريستى مقيم كاشان با تاريخ ٥٨٤ بر روى آن بوده است.٧ اجازه ديگرى از همان عالم بر روى نسخه اى از ارشاد مفيد بوده كه افندى آن نسخه را نيز ديده است. نيز نسخه اى از ارشاد كه توسط حسن بن محمد بن حسين جاسبى هرازكانى در ١٤ شوال ٥٦٥ نوشته شده و در سال ٥٦٦ با نسخه فضل الله راوندى مقابله شده, به شماره ١١٤٤ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. نسخه اى از الانتصار سيد مرتضى با تاريخ كتابت ٢٥ ذى قعده سال ٥٩١ توسط ابوالحسن على بن ابراهيم بن حسن بن موسى فراهانى در محله باب ولان كاشان كتابت شده كه به شماره ٣٥٩٨ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. نسخه اى مشتمل بر چندين كتاب و رساله شيعى مانند ارشاد المسترشدين و هداية الطالبين از فخرالمحققين, رساله فى علم الكلام, (مجهول المؤلف) منتهى السؤول فى شرح الفصول از على بن يوسف نيلى (قرن هشتم) و… در سال ٨٤٥ در قريه لامبلنگى كتابت شده است.٨
افندى نسخه اى كهن از منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه قطب راوندى را در استرآباد ديده كه به نوشته وى به احتمال در زمان حيات مؤلف (قرن ششم) تأليف شده بوده است.٩ نمونه ديگر داستان يافت شدن كتاب فقه الرضا است كه مجلسى به نقل از قاضى اميرحسين ياد كرده كه جماعتى از قمى ها در مكه نسخه آن را كه تاريخش به عصر امام رضا(ع) مى رسيده, براى او آورده بودند.١٠ اين كتاب رساله ابن بابويه به فرزندش صدوق است و گرچه متن آن را از روايات امامان گرفته شده, ربطى به امام رضا(ع) ندارد. اين كتاب ها بايد در ايران كتابت شده باشد و طبعا نافى اين نظر است كه در آغاز عصر صفوى, نسخه هايى از آثار كهن شيعى وجود نداشته است.
نسخه اى از كتاب تفسير ابوالفتوح رازى را كه در زمان مؤلف يعنى در قرن ششم كتابت شده, افندى ديده است.١١ شايد آن نسخه, همان نسخه اى باشد كه با تاريخ يكشنبه ١٢صفر سال ٥٩٥ توسط ابوسعيد بن حسين كاتب بيهقى كتابت شده و به شماره ٣٦٨ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. اين اثر كه فارسى است, بايد در ايران نگهدارى شده باشد. نسخه هاى متعددى از نهج البلاغه وجود دارد كه مربوط به ايران است. يك نسخه از آن, از قرن هفتم است كه توسط حسن بن مهدى علوى حسنى آملى بهلوى در ربيع الاول ٦٧٧ كتابت شده و به شماره ٣٩٩٤ در كتابخانه آيت اللّه مرعشى موجود است. افندى رساله اى با عنوان رسالة فى حل الشكوك فى التصور و التصديق از شيخ شمس الدين محمد بن شرفشاه نيشابورى ديده كه به خط نجاتى نيشابورى بوده ود ر سال ٦٩٣ كتابت شده بوده است.١٢
گفتنى است كه برخى از آثار مؤلفان شيعى ايرانى, در دوران پيش از صفوى به مناطق عربى مى رفته است. افندى نسخه اى كهن از آيات الاحكام قطب راوندى را در بحرين ديده است.١٣
انتقال نسخه هاى آثار شيعى از مناطق عربى به ايران
تشيع ايران در چهار مرحله از سرزمين هاى عربى به اين كشور راه يافته است. نخست توسط اشعرى ها در اواخر قرن اول و طول قرن دوم به بعد. دوم از طريق شاگردان شيخ مفيد به ويژه شيخ طوسى كه از رى و سبزوار و آن نواحى بودند. سوم از طريق مكتب حلّه به رهبرى علامه حلى و فرزندش فخرالمحقّقين و چهارم به وسيله علماى جبل عامل مقيم همان نواحى يا عراق كه در قرن دهم و يازدهم به ايران مهاجرت كردند.
در بخش سوم و بيش از همه در بخش چهارم, آثار مؤلفان شيعى عرب به ايران راه يافت و سبب تحكيم پايه هاى تشيّع فقاهتى در اين ديار شد. انتقال كتاب ها همراه علمايى بود كه كتابخانه هاى شخصى خود را به ايران منتقل مى كردند. در كنار آن, زائران عتبات هم در بسيارى از اوقات, نسخه هايى را در عراق خريدارى كرده, به ايران مى آوردند. اين مطلب از تملك هايى كه در پشت كتاب ها نوشته شده, به دست مى آيد.١٤
مهم ترين منبع ما براى شناخت اين نسخه ها در درجه اول, كتاب پر ارج رياض العلماء و حياض الفضلاء ميرزا عبدالله افندى ـ شاگرد علامه مجلسى ـ است كه با حوصله تمام, براى چندين دهه, در جستجوى شناخت آثار شيعى و شرح حال علماى شيعه بوده است. دوم نسخه هاى كهن بر جاى مانده در كتابخانه هاى ايران است كه البته بايد با تتبعى بيش از آنچه در اينجا انجام شده, رد پاى نسخه هاى مهاجر را به دست آورد.
با توجه به آنچه در رياض آمده, بايد اظهار كرد كه بيشتر نسخه هاى كهن كه در سال هاى نخست دوره صفوى از سوى علماى مهاجر به ايران آمده, در اردبيل نگهدارى شده و به احتمال قوى در كتابخانه بقعه شيخ صفى بوده است. افندى درباره بسيارى از اين نسخه ها تصريح مى كند كه آنها را در اردبيل ديده است.١٥ تبريز را نيز نبايد از ياد برد. افندى مى نويسد: (من كتاب هاى زيادى را به خط شيخ على بن منصور بن حسين مزيدى فراوان ديده ام. مثلاً استبصار شيخ طوسى را به خط او در قريه خسروشاه تبريز ديدم كه كتابت آن در سال ٨٧٧ بود. كماب عيون اخبارالرضا(ع) را در روستاى دهخوارقان تبريز ديدم. جلد پنجم تذكرةالفقهاء را هم در تبريز ديدم.)١٦ افندى نسخه اى از كتاب ابن خالويه ـ نويسنده كتاب الآل ـ با عنوان الطارقيه در اردبيل ديده كه تاريخ كتابت آن سال ٥٦١ بوده است.١٧ مى دانيم كه اين شهر, پايتخت مذهبى صفويان بوده و تا اواخر عهد صفوى, مورد اعتناى كامل قرار داشته است. شاه عباس صفوى نسخه هاى فراوانى را وقف بقعه شيخ صفى كرده كه بعدها مجموعه اين كتاب ها توسط روس ها دزديده شده و به كتابخانه آكادمى علوم در لنينگراد منتقل شد.١٨ البته توان گفت كه پس از اردبيل, اين نسخه ها به اصفهان رفته است كه اين هم به دليل اعتبار آن به عنوان مركز سلطنت صفوى پس از سال هزار, طبيعى است.
به جز اردبيل و اصفهان, شهرهاى بسيارى از ايران, از جمله استرآباد, شهر رى, بارفروش١٩ (بابُل فعلى) و طهران٢٠ اين آثار را در خود جاى داده بوده است.
نكته ديگر آنكه در آن زمان سه مركز شيعى عربى در جهان اسلام وجود داشته كه از آن مناطق آثار شيعى به ايران مى آمد. نخست (عراق عرب) كه نزديك ترين منطقه به ايران بود و مركز مهمى براى عالمان شيعه به شمار مى آمده است. دوم منطقه (بحرين) است كه تشيع آن بسيار كهن و قديمى بوده است. سوم منطقه (جبل عامل) كه تشيع آن نيز حداقل به چند قرن قبل از روى كار آمدن صفويه باز مى گردد. كتاب هاى شيعه در اين مناطق پراكنده بوده و عمدتاً توسط علماى مهاجر از اين مناطق به ايران به حوزه قدرت صفوى انتقال يافته است.
به اين نكته هم بايد توجه داشت كه بسيارى از آثار شيعى مهاجر به ايران, در نوبت هاى بعد, به ويژه پس از آنكه بار ديگر پس از سلطنت نادر, نجف مركز علمى شيعه شد, به عراق برگشته است.٢١
اين نيز گفتنى است كه نبايد بحث را به نسخه هاى مهاجر محدود كرد. بسيارى از منابع كهن كه در عراق بوده, در اوان دوره صفوى استنساخ شده و متن استنساخ شده به ايران آمده است. براى مثال, نسخه اى از كشف الغمه اربلى, توسط طيفور بن سلطان محمد بسطامى در سال ١٠٤٧ از روى نسخه محقق كركى استنساخ شده. كركى نسخه خود را در سال ٩٠٨ از روى نسخه اصل كه به خط مؤلف بوده, استنساخ كرده است.٢٢ بدين ترتيب, كتاب با يك واسطه از علماى جبل عامل مقيم عراق كه خود هم به ايران آمده, وارد ايران شده است.
نمونه هايى از جبل عامل
جبل عامل از مناطق سنتى شيعه است كه به احتمال تشيع آن از مهاجرت برخى از طوايف انصار به ان نشأت گرفته است. اين مركز شيعى عالمان زيادى داشته كه شرح حال آنها را شيخ حر در مجلد نخست امل الآمل آورده است. وى مى گويد كه در يك تشيع جنازه در عصر شهيد, هفتاد مجتهد حضور داشته اند.٢٣ در قرن دهم هجرى, بسيارى از عالمان اين ديار, همانند ساير مناطق عربى, در عراق و به طور خاص در نجف و حله تحصيل مى كرده اند و بسيارى پس از تحصيل به منطقه جبل عامل باز مى گشته اند. بعد از پيدايش دولت صفوى, شمار فراوانى از آنها در درازاى سه قرن, از قرن دهم تا دوازدهم, راهى ايران و برخى راهى هند٢٤ شدند. بيشتر اينان, با آمدن به ايران, به عنوان رئيس العلماء يا شيخ الاسلام و… منصوب مى شدند.٢٥ برخى از اين عالمان نيز نه براى مشاركت در دولت صفوى بلكه براى زيارت مشهد به ايران مى آمدند٢٦ و به طور طبيعى, نسخِ برخى از آثار موجود در جبل عامل يا عراق و يا آثار تأليف شده در هند٢٧ را به ايران منتقل مى كردند. براى نمونه يك عالم جبل عاملى با نام محيى الدين بن احمد بن تاج الدين عاملى در فاصله سال هاى ٩٥٣ و ٩٥٤ مجموعه اى از رساله هاى شهيد ثانى را در مشهد استنساخ كرده است.٢٨ اين اقدام در زمان حيات شهيد ثانى انجام شده و به احتمال, عالم مزبور به قصد زيارت به مشهد آمده و شايد مقيم شده باشد. وى بايد از روى نسخه اى كه از خارج از ايران وارد شده بوده, نسخه خود را كتابت كرده است. شيخ على منشار عاملى, از مهاجران به هند بوده كه پس از آمدن به ايران, تعداد چهار هزار كتاب را كه حداقل برخى را از جبل عامل به هند برده بوده, به اصفهان آورد. اين كتابخانه به دليل آن كه تنها دخترش, همسر شيخ بهائى بود, به دست شيخ افتاد كه بعدها از ميان رفت.٢٩
عالمان مهاجر, به طور طبيعى كتابخانه هاى شخصى فراوانى داشته اند. بسيارى از آنها از نواده هاى عالمان برجسته بوده و نسخه هاى دستنوشته يا مشتمل بر اجازات و يادداشت هاى عالمان بزرگ جبل را در دست داشتند و در مهاجرت, كتاب هاى خود را نيز به ايران مى آورده اند. به عنوان نمونه, شيخ على نواده شهيد ثانى, آثارى از شيخ حسن فرزند شهيد را در كتاب هاى خود داشته كه افندى در كتابخانه او ديده است.٣٠ همانگونه كه اشاره شد اين وضعيت از قرن دهم تا دوازدم امتداد داشته است. در نيمه دوم قرن دوازدهم, شرف الدين محمد مكى جزينى عاملى از اعقاب شهيد اول, كه در نجف زندگى مى كرده, كتابخانه مهمى داشته كه از جمله مشتمل بر نسخه اى از ايضاح الفوائد فخرالمحققين به خط شهيد اول بوده است. كتاب هاى وى كه تملكش را روى آنها نگاشته در كتابخانه هاى متعدد ايران فراوان يافت مى شود, چه فرزندان وى به ايران مهاجرت كرده اند.٣١
يك مجموعه نفيس از سال ٩٠٢ كه به احتمال بسيار قوى در جبل عامل نوشته شده و حاوى چند رساله از قبيل النكت الاعتقادية از شيخ مفيد, نهج السداد الى شرح واجب الاعتقاد از عبدالواحد بن صفى نعمانى, النفلية از شهيد اول, معدن الجواهر از كراجكى و ملحة الاعراب از ابو محمد قاسم حريرى است, با يادداشتى از شهيد ثانى بر روى آن به تاريخ نوزده ربيع الثانى ٩٥٠ در كتابخانه مرعشى به شماره ١١٢٦ نگهدارى مى شود. كاتب على بن حسين حسينى عنقانى است و به دستور زين الدين مفلح بن احمد مارونى آن را نوشته است.
افندى نسخه اى از سرائر ابن ادريس را در تبريز ديده كه يادداشتى از شرف الدين حسين بن نصيرالدين موسى بن عود بر روى آن بوده با تاريخ شانزده رجب سال ٧٦١. اين عالم به احتمال قوى اهل جبل عامل بوده است.٣٢ افندى مجموعه اى را به خط برخى فضلاى جبل عامل ديده كه تاريخ ٧٥٢ بر روى آن بوده كه در حلّه به انجام رسيده بوده است.٣٣
نسخه اى از تحصيل النجاة فخرالمحققين را كه در كتابخانه شهيد ثانى بوده و اجازه اى از فخرالمحققين براى سيد ناصرالدين حمزة بن حمزة بن محمد علوى حسينى با تاريخ ٧٣٦ بر روى آن بوده, افندى ديده است. قاعدتاً اين اثر در حلّه بوده, سپس به جبل عامل منتقل شده و آنگاه به ايران آمده است.٣٤ اشاره افندى به اينكه اين كتاب در كتب شهيد بوده, به احتمال, اشاره به آن است كه آثار شهيد در اصفهان در خانه فرزند و نوادگان وى نگهدارى مى شده است.
نسخه اى از ثواب الاعمال شيخ صدوق در كتابخانه علامه طباطبائى شيراز موجود است كه توسط على بن فارس بن محمد بن يوسف بن احمد بن ابراهيم بن ابى الفوارس عاملى در تاريخ ١٢ شعبان ٧٦٣ كتابت شد است.٣٥
افندى نوشته است: (در اردبيل مجموعه اى ديدم كه به خط برخى از علماى جبل عامل بود. از جمله خط شيخ على بن محمد بن محمد بن مكى عاملى, فرزند شهيد اول در آن بود و شيخ محمد بن على جباعى ذيل خط او نوشته بود: نويسنده اين خط در سال ٨٦٥ درگذشت.٣٦
مجموعه اى به خط شيخ زين الدين على بن محمد بن يونس بياضى ـ نويسنده صراط المستقيم ـ را كه به خط خود وى بوده, افندى در اصفهان در كتابخانه احمد بحرانى ديده است. اين مجموعه عتيق, شامل رساله هاى مؤلف بوده كه فهرست آنها را افندى آورده است.٣٧
نمونه هايى از عراق
مهم ترين مركز شيعى در طول قرن هاى هفتم تا نهم, شهر حله عراق بوده است. گفته شده كه در زمان علامه حلى چهارصد و چهل مجتهد شيعه در اين شهر زندگى مى كرده اند.٣٨ عراق محل مهاجرت شيعيان از هر نقطه به حساب مى آمده است. در واقع, از زمان مرجعيت شيخ مفيد و شيخ طوسى به بعد, عراق هميشه مركزيت علمى براى تشيع داشته است. اين مركزيت در دوره صفوى براى دو قرن و نيم به ايران منتقل شد و پس از آن به طور محدود به نجف بازگشت. تا پيش از دوره صفوى, عمده آثار مخطوط شيعى در عراق كتابت و يافت مى شد. با روى كار آمدن صفويان اين نسخه ها به ايران انتقال يافت.٣٩ مثلا نسخه اى كه در سال ٩٤٧ در نجف كتابت شده بود, و در انتهاى آن خط على كركى با تاريخ ٩٥٢ وجود داشت, اكنون در كتابخانه مجلس (ف٢٥/٥٩, ش٧٠٥٠) نگهدارى مى شود. بعدها بخشى از آنها به عراق بازگشت, اما رفت و شد اين آثار همچنان ادامه داشت.
كتاب ايضاح الفوائد فخرالمحققين با برگ تملك محمد بن محمد بن على حلى جهيمى كه به عنوان نسخه اى نفيس و قديمى شناخته شده, به شماره ١١٦٢ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود.
نسخه اى از مناقب ابن شهرآشوب كه جزء اول آن را جعفر بن احمد بن حسين قمرويه حائرى در شانزده رجب ٥٨٧ نوشته و بخشى از جزء دوم آن توسط ابوالقاسم بن اسماعيل وراق حلى در اواخر رجب ٦٥٨ نوشته شده در كتابخانه عمومى اصفهان نگهدارى مى شود.٤٠
نسخه اى از كتاب الدروس شهيد اول (م٧٨٦) با تاريخ كتابت دوشنبه ١٢ رمضان ٨٤٦ به شماره ١٢٥ در كتابخانه گلپايگانى نگهدارى مى شود. محتمل است كه اين نسخه در ايران ـ استرآباد ـ نوشته شده باشد. اجازه اى با تاريخ ٨٣٦; يعنى پيش از اتمام كتابت كتاب, توسط على بن حسين بن محمد استرآبادى براى شهاب الدين احمد عمادى نيلى نوشته است.
نسخه اى از لمعه توسط حسين بن محمد بن حسن خويانى مويسى با تاريخ رجب ٨٠٨ در نجف اشراف كتابت شده كه در حال حاضر در كتابخانه علامه طباطبائى شيراز نگهدارى مى شود.٤١
تقى الدين ابراهيم كفعمى (م٩٠٥) از چهره هاى برجسته شيعى است كه در اصل جبل عاملى بوده, اما به نجف آمده و از كتابخانه مشهد غروى در تأليف آثار فراوانش بهره برده است.٤٢ وى كه درست اندكى قبل از پيدايش دولت صفوى مى زيسته, آثار فراوانى تأليف كرده و پس از تأسيس اين دولت, آثار وى كه بسيارى به خط خودش بوده, به شهرهاى مختلف ايران, بويژه آذربايجان مركز دولت صفوى انتقال يافته است. افندى شاهد برخى از اين نسخه هاى بوده است.
افندى مجموعه بزرگى را كه رسائل آن همگى به خط كفعمى بوده و تاريخ اتمام آن رساله ها در سال هاى مختلفى از جمله ٨٤٨, ٨٤٩, ٨٥٢ بوده, در ايروان ديده است.٤٣ وى رساله ديگرى به خط كفعمى در مازندران با عنوان غرةالمنطق و رساله ديگرى با عنوان درةالمنطق ديده است. همو مى گويد: (چنين به نظرم مى آيد كه كتابى در تفسير سوره فاتحه به خط كفعمى در تبريز ديده ام.)
افندى همچنين نسخه اى از الملاحم والفتن كه به خط ابن طاووس (م٦٦٤) بوده, ديده كه يادداشتى از عبدالكريم بن جمال الدين از تاريخ ٦٧٠ روى آن بوده است.٤٤ همو نسخه اى هم از كتاب المجدى نسّابه معروف العمرى ديده كه يادادشت هايى با تاريخ ٦٨٢ از همين عبدالكريم بن احمد بن طاووس بر روى آن بوده است.٤٥ همو نسخه اى از كتاب الفصيح المنظوم لثعلب را كه نظم آن از ابن ابى الحديد بوده را ديده كه يادداشتى از سال ٧٠١ روى آن بوده است.٤٦ نيز وى اشعار سيد عبدالله بن محمد حسينى حائرى را در اردبيل ديده كه به خط يكى از شاگردان وى در سال ٧٥٠ و در زمان حيات آن شاعر نوشته شده بوده است.٤٧ همو مجموعه اى را در اردبيل ديده كه به خط محمد بن على جباعى عاملى ـ جد شيخ بهائى ـ و شاگرد ابن فهد حلى بوده است. اين اشعار از شيخ على بن شهيفنه حلى در مرثيه امام حسين(ع) بوده است.٤٨ نيز نسخه اى از اربعين فاضل مقداد را در اردبيل ديده كه به خط شيخ زين الدين على بن حسن بن غلاله يا علاله بوده و اجازه اى از شيخ مقداد با تاريخ ٨٢٢ روى آن بوده است.٤٩ افندى در همان اردبيل, نسخه اى از رسالة المقنعة فى آداب الحج را كه تأليف محمد بن شجاع انصارى ـ معاصر فاضل مقداد ـ بوده, به خط همان شيخ زين الدين على با تاريخ ٨٢٢ ديده است.٥٠ همو نسخه اى از فصول سيد مرتضى را در اردبيل ديده كه با نسخه اصل مقابله شده بوده است.٥١
همو نسخه اى از تنزيه الانبياء سيد مرتضى (م٤٣٦ـ ٣٥٥) را كه اجازه اى از سيد عبدالمطلب بن مرتضى با تاريخ ٧٢٣, نوشته شده در موصل, بر روى آن بوده, ديده است.٥٢ نيز نسخه اى از ديوان سيد مرتضى را ديده كه بر وى قرائت شده و خط او نيز بر روى آن نسخه بوده است. افندى طى ده روز آن را براى خود استنساخ كرده است.٥٣ همو نسخه اى از مجمع البيان را به خط قطب الدين كيدرى ديده كه آن را نزد خواجه نصير طوسى خوانده است.٥٤ افندى نسخه اى از الغرر والدرر سيد مرتضى را در اردبيل ديده كه تاريخ كتابت آن سال ٥٤٥ بوده است.٥٥
نيز وى نسخه اى از نهج البلاغه را در اصفهان ديده با تاريخ ٦٧٧ كه كاتب آن سيد نجم الدين ابوعبدالله حسين بن اردشير طبرى بوده و گويا در حلّه كتابت شده بوده است.٥٦ آنچه مسلم است اينكه يادداشت هاى روى كتاب نشان مى دهد كه نسخه براى قرن ها در حلّه بوده و بعدها به ايران منتقل شده است. نسخه ديگرى از نهج البلاغه در اختيار افندى بوده با تاريخ ٤٩٩ (نسخه بدل ٤٦٩) كه كاتب آن حسين بن حسن بن حسين مؤدب بوده است.٥٧ افندى نسخه اى از شرح نهج البلاغه ابن عتائقى را با تاريخ ٧٨٦ در اصفهان ديده كه خط وى بر روى آن بوده است.٥٨
نام برخى از آثار كهنى كه از قرن پنجم تا هشتم در كتابخانه مرعشى موجود است, چنين است:
رجال كشى با تاريخ چهارده ربيع الاول ٥٧٧ به شماره ٢٦٣٦ مرعشى. روى اين نسخه تملك هايى از برخى از عالمان شيعى, از جمله چند عضو يك خانواده فراهانى مقيم عراق عرب با تاريخ هايى از قرن ششم و هفتم وجود دارد (نك: فهرست مرعشى, ٧/٢٠٩).
بصائر الدرجات, محمد بن حسن صفار قمى, با تاريخ اول صفر سال ٥٩١ به شماره ١٥٧٤ مرعشى.
التبيان شيخ طوسى, با يادداشتى از خود شيخ طوسى با تاريخ ربيع الاول ٤٥٥ و يادداشتى از آخر جمادى الاولى ٤٩٤ از شيخ ابوالوفاء, به شماره ٨٣ مرعشى.٥٩ مجلدات ديگر آن به شماره ٣٦٠٧, ٣٦٦٥ و ٨٤١٩ كه عمدتا از قرن پنجم و ششم هستند در كتابخانه مرعشى موجودند.
المبسوط شيخ طوسى كه توسط شمس المعالى بن على بن محمد محمدى از شاگردان شيخ در تاريخ محرم ٥٠٧ كتابت شده و به شماره ٢٧٦ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. نسخه هاى ديگرى از آن از قرن ششم به شماره ٢٥٦٢ و ٢٦١٣ در همانجا موجود است.
كتاب من لايحضره الفقيه از شيخ صدوق. دو مجلد اين كتاب كه در قرن ششم كتابت شده با شماره هاى ٢٣٥ و ٢١٥١ در كتابخانه مرعشى موجود است.
النهاية شيخ طوسى كه توسط حمزة بن نصرالله بن احمد موصلى در ١٤ شوال ٥٠٧ كتابت شده و يادداشت هايى از حسن بن سداد حلى با تاريخ ٧٢٧ و اجازه اى از شيخ عبدالله بن على وارمينى براى زين الدين على بن حسن عمادى با تاريخ ٦٩١ روى آن وجود دارد, به شماره ٢٤١ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. از النهايه نسخه اى با تاريخ نيمه صفر ٥٣٥ و نسخه اى با تاريخ ٥٩٥ تحت شماره هاى ١٨٤٠ و ٣١٢٦ مرعشى موجود است. روى نسخه دوم اجازاتى از محقق حلى با تاريخ هاى شوال ٦٤٥ و ٦٥٤ وجود دارد.
مجموعه رسائل مفيد. در اين مجموعه كه از قرن ششم هجرى است, تعداد ١٦ رساله از شيخ مفيد وجود دارد. نسخه مزبور به شماره ٢٤٣ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود.
الارشاد شيخ مفيد كه توسط سليمان بن محمد بن سليمان حائرى در نجف و در قرن هفتم كتابت شده و به شماره ٧٢٢٠ در كتابخانه مرعشى است.
السرائر از ابن ادريس از قرن هفتم به شماره ٢٦٠٣ مرعشى. گفتنى است كه افندى نسخه اى از سرائر كه بر يكى از شاگردان وى با نام شمس الدين ابوعلى فخار بن معد خوانده شده, در كتابخانه مقبره شيخ صفى ديده است.٦٠ وى نسخه ديگرى از السرائر را كه در زمان مؤلف كتابت شده بوده, در كتابخانه آميرزا فخر المشهدى ديده است.٦١
مجمع البيان طبرسى از قرن هفتم به شماره ٢٢٧٣ مرعشى.
مصباح المتهجد شيخ طوسى از قرن هفتم به شماره ٢٥٣, ٤٨٦٧ مرعشى.
شايد مهم ترين آثار فقهى كه از عراق به ايران آمده و البته پيش از صفوى هم در ايران رواجى داشته, آثار علامه حلى (م٧٢٦) است. شواهدى كه در ادامه خواهد آمد, نشان از آن دارد كه بسيارى از آثار علامه و حوزه درسى او و شاگردانش, تقريبا به سلامت به دست عالمان دوره صفوى افتاده است. مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى در كتاب مكتبة العلامة الحلى فهرست نسبتا جامعى از آثار علامه را در كتابخانه هاى ايران و ساير نقاط, به دست داده كه نياز به تكرار آنها در اينجا نيست. اين فهرست به اندازه اى طولانى و بلند است كه مى توان يقين كرد كه ـ همان طور كه اشاره شد ـ بيشتر آثار علامه, به صورت همان نسخه هاى كهن قرن هشتم و نهم, پيش و پس از دوره صفوى به ايران منتقل شده است.
افندى در سارى كتاب خلاصة الرجال علامه را كه يكى از شاگردان علامه آن را نوشته و با نسخه هاى جديدتر آن كتاب تفاوت هاى بسيار داشته ديده است.٦٢ نويسنده نسخه مزبور حسن بن حسين بن حسن بن معانق و تاريخ كتابت آن ٧٠٧ بوده است.٦٣ نسخه اى از خلاصه علامه كه توسط على بن محمد بن على طبرى با تاريخ ذى قعده ٧٤٧ در نجف اشرف نوشته شده در شيراز موجود است.٦٤ افندى مى نويسد كه نسخه اى از رساله علامه در واجبات زكات و اركان آن كه از آن با عنوان (نسخة عتيقة) ياد كرده, در دست اوست كه قريب به زمان مؤلف كتابت شده است.٦٥ از دو رساله ديگر علامه كه يكى درباره حكمت نسخ احكام در پاسخ سؤال سلطان محمد خدابنده بوده و ديگرى با عنوان واجب الوضوء و الصلاة كه براى وزير ترمتاش نوشته شده, نسخه هايى در اختيار افندى بوده كه از آنها با عنوان (نسختان عتيقتان) ياد كرده و گفته است كه تاريخ كتابت آنها نزديك به عصر مؤلف بوده است.٦٦
افندى نسخه اى از رجال كشى را ديده كه خط علامه حلى نيز روى آن بوده است.٦٧ نسخه اى از كتاب ايضاح مخالفة اهل السنة علامه حلى با تاريخ ٧٢٣ در كتابخانه مجلس (ف١٥/٣٠) نگهدارى مى شود.
نسخه اى از كتاب تحرير علامه را افندى ديده كه اجازه اى از حسن بن حمزه نجفى با تاريخ ٨٦٢ و تاريخ ٨٣٦ در برخى صفحات آن, در آن وجود داشته است.٦٨ نسخه اى از كتاب تحرير با كتابت وشاح بن محمد بن عسه با تاريخ دوم جمادى الاولى ٧١٩ به شماره ٨٥١٥ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. نيز نسخه اى از تحرير كه كاتب آن محمد بن حسن بن محمد بن على بن ناصر المجلجل است و كتابت آن را در سه شنبه ششم شعبان ٧٤٧ تمام كرده, به شماره ٢٦١ در كتابخانه گلپايگانى نگهدارى مى شود. اين نسخه در سال ٧٧٥ با نسخه مؤلف مقابله شده و يادداشتى با تاريخ رجب ٧٨٣ روى آن هست و نيز تملكى با تاريخ ٣٠ ربيع الثانى ٩٤١ از ابراهيم بن على سيارى بحرانى. نسخه اى از ارشاد الاذهان علامه حلى كه حسين بن محمد بن على علوى طوسى در ٢٨ رمضان سال ٧٠٤ در حلّه كتابت كرده, در سال ١٢٩٧ در كتابخانه فرهاد ميرزا بوده و اكنون در كتابخانه مجلس (فهرست ١٤/١٧١) نگهدارى مى شود. روى همين نسخه, اجازه اى به خط علامه با تاريخ آخر ذى حجه ٧٠٤ موجود است. مجموعه اى ارزشمند كه محتوى چندين رساله و اجازه از علامه حلى و فرزندش فخرالمحققين و برخى ديگر بوده و متعلق به قرن هشتم هجرى است, در كتابخانه مجلس (١٤/٢٢٦ـ٢٢٧, ش٤٩٥٣) نگهدارى مى شود. نسخه اى از شرح ارشاد الاذهان از كمال الدين عبدالرحمان عتائقى نيز كه كتابت آن نزديك عصر مؤلف (قرن هشتم) دانسته شده, به شماره ٨٦٠٩ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود.
نسخه اى از كشف الفوائد فى شرح العقائد علامه كه در سال ٩٠٢ در مدرسه زينبيه حلّه كتابت شده, در كتابخانه مرعشى به ش٨٠٤٧ موجود است.
نسخه اى از قواعد الاحكام علامه كه كاتب آن سلطان بن حسن بن سلطان بن حسين حسينى شجرى بوده با تاريخ آخر ربيع الاول ٨٢٣ به شماره ٨٦٧٣ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود كه در اختيار خاندان فيض كاشانى بوده است. افندى نسخه اى از قواعد را كه به خطّ شيخ نظام الدين ابوالقاسم على بن عبدالحميد نيلى و تاريخ كتابت آن ٧٦١ بوده, ديده است.٦٩ همو نسخه اى از كتاب حساب خواجه نصيرالدين طوسى را ديده كه اجازه اى به خط علامه حلى براى خواجه رشيدالدين آوى بر روى آن بوده است.٧٠
ممجموعه اى حاوى كتاب نهج المسترشدين فى اصول الدين علامه حلى و كتاب قواعد المرام فى علم الكلام ابن ميثم بحرانى كه همراه چند رساله از بيضاوى صحافى شده, با تاريخ ٧٩٨ در نجف اشرف, توسط عبدالمطلب بن محمد عبيدلى كتابت شده و در حال حاضر به شماره ٨٧٥١ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود.
همو نسخه اى از رساله مختصرة فى مناسخات الميراث را از سيد عميدالدين عبدالمطلب (م٧٥٤) خواهرزاده علامه حلى ديده كه يادداشتى از علامه هم روى آن بوده و كتابت آن به دست احمد بن حداد حلى در سال ٧٢١ انجام يافته بوده است.٧١
نسخه اى از كتاب كنزالفوائد فى حل مشكلات القواعد از همان سيد عميدالدين (عبدالمطلب بن محمد بن على بن محمد) كه در نيمه رجب تا بيستم شعبان ٧٣٧ تأليف شده و كتابت آن در دوشنبه نوزده صفر ٧٨٢ تمام شده, در اين اواخر در كتابخانه شخصيِ شيخ فضل الله نورى بوده و اكنون در كتابخانه مجلس (شماره ٤٣٨٧, فهرست ١٢/٩٤) نگهدارى مى شود. نسخه ديگرى از همين كتاب كه عالمى جبل عاملى با نام على بن حسين بن… ميسى در دوشنبه نهم صفر ٧٩٠ كتابت كرده به شماره ٨٤٢٦ در كتابخانه مرعشى نگهدارى مى شود. همان مؤلف شرحى بر شرح ياقوت علامه نوشته بوده كه نسخه اى عتيق از آن در اختيار افندى بوده كه در زمان مؤلف كتابت شده بوده است.٧٢
برخى ديگر از نسخه هاى بسيار كهن عراق كه به ايران انتقال يافته, عبارتند از: نسخه اى عتيق از قرب الاسناد به خط ابن المهجناز بزاز, فقيه معاصر شيخ مفيد, كه مورد استفاده افندى قرار گرفته است.٧٣ علامه مجلسى نيز نوشته است كه از نسخه اى قديمى كه خط بن ادريس روى آن هست, استفاده كرده كه ممكن است همان نسخه مورد اشاره افندى باشد.٧٤ از جمله نسخه اى از كتاب الانوار از ابوالحسن احمد بن عبدالله بكرى به تاريخ كتابت ٦٩٦, در اختيار وى بوده است.٧٥
نسخه اى از صحيفه سجاديه را كه جامع آن ابن اشناس بوده و افندى از آن با عنوان نسخه اى ياد كرده كه به احتمال در دوره جامع آن كتابت شده در تبريز ديده است.٧٦ وى مى گويد كه نسخه اصل مؤلف هم در حال حاضر نزد برخى از اعاظم موجود است.٧٧ وى نسخه ديگرى از صحيفه را كه تاريخ ٦٠٣ رويش بوده و خطى از شهيد اول نيز بر آن بوده, ديده است.٧٨ نيز وى نسخه اى از كتاب نزهة الناظر فى الجمع بين الاشباه والنظائر را كه از مهذب الدين حسين بن محمد بن عبدالله بن ردة بوده با تاريخ ٦٧٤ ديده است.٧٩ افندى نسخه اى از كتاب مصباح المهتدين فى اصول الدين شيخ حسن بن محمد بن راشد حلى كه تاريخ كتابت آن ٨٨٣ بوده در استرآباد ديده است. افندى نسخه اى از مصباح المتهجد شيخ طوسى ديده كه يادداشتى از شيخ حسن راشد حلى با تاريخ ٨٣٠ بر روى آن بوده است.٨٠ چنانكه نسخه اى از كتاب قواعد علامه را به خط همين شيخ حسن راشد حلى در كتابخانه فاضل هندى ديده است.٨١ وى در اصفهان, نسخه اى از حاشيه يمنى را بر كشاف كه تماماً به خط همان شيخ حسن بن راشد حلى بوده ود ر ٨٢٤ كتابت شده, ديده است.٨٢
افندى نسخه اى كهن از كتاب المسائل اليقين لذوى الفطنة والتمكين را كه تاريخ كتابت آن ٨٢٤ و به خط احمد بن حسين بن حمزة صريحانى بوده و به نظر وى همان مسائل ابن ابى طيّ است در اصفهان ديده است.٨٣ نيز وى نسخه اى از كتاب التبيان شيخ طوسى را كه اجازه اى به خط شيخ بر روى آن بوده, ديده است.٨٤ افندى نسخه اى از كتاب المراسم العلوية ابويعلى سلار بن عبدالعزيز ديلمى از شاگردان شيخ مفيد و شيخ طوسى را كه قريب به زمان مؤلف كتابت شده, ديده است.٨٥ نسخه اى از ارشاد شيخ مفيد از قرن هفتم در كتابخانه گلپايگانى به شماره ٣١٨ نگهدارى مى شود.
نسخه اى از كتاب الدورس شهيد را به خط حسن بن حسين بن مطر اسدى افندى در كوبنان ديده كه تاريخ كتابت آن در ٨٠٢ بوده; با ياد از شهر حلّه. اين نسخه براى احمد بن جعفر شامى حلى نوشته شده است.٨٦ افندى نسخه اى از كتاب تحفة الطالبين فى معرفة اصول الدين از عبدالسميع بن فياض اسدى حلى را كه از آن با تعبير (كانت عتيقة جداً) ياد كرده, در قزوين ديده است.٨٧
افندى نسخه هاى عتيق متعددى از كتاب عيون المعجزات حسين بن عبدالوهاب از علماى معاصر شيخ طوسى ديده است. وى اين نسخ را در كازرون, بحرين و لحسا ديده و اظهار كرده است كه كتابت نسخه اى كه در كازرون مشاهده كرده, سال ٥٥٦ بوده است. از توضيحات بعدى وى به دست مى آيد كه نسخه كازرون از زمان هاى دور وقف مزار يكى از سادات بوده است.٨٨
افندى دو نسخه از كتاب التحقيق المبين فى شرح نهج المسترشدين مولى نجم الدين خضر بن شمس الدين محمد حبلرودى ديده كه نزديك به زمان تأليف آن يعنى سال ٨٢٨ بوده. يك نسخه در تبريز و ديگرى در اردبيل. وى ساكن نجف بوده است. افندى نسخه هاى از كتاب هاى ديگر وى را هم در اردبيل و استرآباد و سارى (به خط كفعمى) ديده است. نسخه اى هم از رد وى بر يوسف بن مخزوم اعور ـ كه كتابى در رد شيعه نوشته بوده ـ در اصفهان ديده كه تاريخ تأليف آن ٨٣٩ بوده است.٨٩
نمونه هايى از بحرين
رفت و شد بحرينى ها به ايران در دوره صفوى معمول بوده است. گاهى نيز به عكس بوده و براى نمونه شيخ حسين پدر شيخ بهائى كه سال ها در ايران مقيم بوده, به بحرين رفت و همانجا درگذشت.٩٠ شيخ بهائى مى گفت پدرش نخستين كسى بوده كه كتاب هاى حديث را به ايران آورده است.٩١ طبعاً وى نسخه هايى از كتاب هاى حديثى را از خارج به ايران آورده است.
كسانى از بحرينى ها نيز در عراق به تحصيل مشغول بوده اند. مثلاً شيخ حسين بن على هَجرى از شاگردان محقق كركى بوده و كتاب هايى از وى در مشهد و اجازه اى از او در مشهد عبدالعظيم در رى وجود داشته كه افندى آن را ديده است.٩٢ افندى از شرح شرح ياقوت ياد كرده كه مؤلف آن عميدالدين فرزند خواهر علامه بوده است. شرح ياقوت هم از خود علامه است. افندى مى گويد شرح عميدالدين در بحرين متداول است (يتداول بالبحرين) و من آن را در اصفهان ديدم كه البته و النسخة عتيقة جدا.٩٣ افندى نسخه اى از كتاب جوامع السعادات فى فنون الدعوات را از شيخ عبدالرحيم بن يحيى بن الحسين البحرانى ـ كه از علماى پس از عصر ابن فهد حلى بوده ـ در يزد, به خط مؤلف ديده است.٩٤ نسخه اى از كتاب المسائل الشامية فى فقه الامامية ابن فهد حلى (٨٤١) كه كتابت آن نزديك به عصر مؤلف است به شماره ٨٤٨٤ مرعشى نگهدارى مى شود.
علامه مجلسى و استفاده از نسخه هاى قديمى
علامه مجلسى هنگام استفاده از منابع مختلف در بحار, حساسيت خاصى در استفاده از نسخه هاى كهنه و معتبر داشته است. وى در بحار, پس از ياد از نام منابع خود, فصلى را تحت عنوان (فى بيان الوثوق على الكتب المذكورة و اختلافها فى ذلك)٩٥ به بررسى مقدار اعتبار منابع نشسته و با تكيه بر آن كه نسخه اين قبيل منابع, قديمى و كهنه بوده و اجازات علما و محدثان روى آنهاست, به اثبات درستى اعتبار آنها پرداخته است.
وى نخست از آثار صدوق ياد كرده و مى نويسد: از امالى او نسخه تصحيح شده اى دارد كه قريب به زمان مؤلف كتابت شده و اجازه بسيارى از مشايخ بر روى آن موجود است. از خصال صدوق نيز نسخه اى دارد كه اجازه شيخ مقداد بر روى آن هست. مجلد نخست عيون اخبار الرضا نيز نسخه اى كهن است كه برخى آن را به خط صدوق مى دانند و مجلسى آن را نپذيرفته, اما مى نويسد كه خط صدوق روى آن هست.
وى از كتابى با نام كتاب الامامة ياد كرده كه مؤلف را نشناخته, اما از اجازات روى نسخه كهنه آن دانسته است كه نويسنده از مؤلفان و فقيهان برجسته شيعه بوده است.
از كتاب قرب الاسناد حميرى نيز (…نسخة قديمة) در اختيار داشته كه خط ابن ادريس روى آن بوده است. از امالى شيخ طوسى نسخه كهنه اى در اختيار داشته كه اجازاتى از علما بر روى آن بوده است. وى نسخه اى نيز از كتاب الاختصاص منسوب به شيخ مفيد داشته كه از آن به عنوان (…نسخة عتيقة) ياد كرده است.٩٦ از تفسير العياشى هم دو نسخه قديمى ديده اما تاريخ آن را مشخص نكرده است. از كتاب اعلام الورى شيخ طبرسى, نسخه اى به خط مؤلف در اختيار مجلسى بوده است. از كتاب تحف العقول نيز نسخه اى كه از آن با تعبير (كتاب عتيق) ياد كرده, در اختيار داشته است.٩٧ يك كتاب دعا هم در اختيار داشته كه مؤلف آن را نمى شناخته, اما نسخه آن نسخه عتيقه شناسانده شده است.٩٨ مجموعه ديگرى در دعا در اختيار علامه مجلسى بوده كه تاريخ كتابت آن در سال ٥٧٦ بوده و ابن طاووس هم مكرر از آن نقل كرده است.٩٩ نسخه اى از الغارات در اختيار علامه مجلسى بوده كه يكى از افاضل از روى نسخه اى كه قريب به زمان مؤلف كتابت شده بوده, استنساخ كرده و در اختيار علامه مجلسى قرار داده است.١٠٠ نسخه اى از دلائل الامامه كه از آن با عنوان (نسخة قديمة مصححة) ياد كرده, در كتابخانه اميرالمؤمنين (خزانة كتب مولانا اميرالمؤمنين), بوده كه مورد استفاده علامه مجلسى قرار گرفته است.١٠١پاورقي :
١. احسن التواريخ, (حسن بيك روملو, تصحيح عبدالحسين نوائى, تهران, بابك, ١٣٥٧) ص٨٦.
٢. نسخه اى از ايضاح الفوائد فخرالمحققين را شخصى با نام محمد بن على جوينى در سال ٧٩٣ و ٧٩٤ در سبزوار استنساخ كرده است. نك: فهرست كتابخانه مجلس, (على صدرائى, قم, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, ١٣٧٦) ج٢٥, ص٢٤٩.
٣. درباره استرآباد نك: رياض العلماء (ميرزا عبدالله افندى, تصحيح سيد احمد حسينى, قم, كتابخانه, ١٤٠٤, ج٢, ص٤١٣. عالمى با نام عماد بن على استرآبادى در روز سه شنبه, پنجم شعبان سال ١٨٦١ استنساخ كتاب البيان شهيد اول را تمام كرده. اين مى تواند در ايران بوده باشد. مى دانيم كه استرآباد در قرن نهم, تقريبا از مراكز مهم شيعه در ايران است.
٤. يكى از دانشمندان شيعى قرن ششم, نصيرالدين ابوطالب عبدالله بن حمزه مشهدى معروف به نصيرالدين طوسى است كه قطب الدين كيدرى از شاگردان اوست, چنان كه خودش از ابوالفتوح رازى حديث نقل مى كند. افندى كتاب الوافى بكلام المثبت و النافى وى را كه تاريخ كتابت آن ٦٧٩ بوده ديده است. نيز نسخه اى از صحيفه الرضا ديده كه خط وى با تاريخ ٥٧٨ بر آن بوده است. رياض العلماء, ج٣, ص٢١٦.
٥. فهرستى از آثار علامه را كه در ايران يا توسط عالمان ايرانى پيش از عصر صفوى كتابت شده, ببيند در تاريخ تشيع در ايران (رسول جعفريان, قم, انصاريان, ١٣٧٦), ج٢, ص٦٦٩ ـ ٦٧٦.
٦. رياض العلماء, ج٣, ص٣٩٧ـ ٣٩٨.
٧. همان, ج١, ص١٧٩, ج٣, ص٤١٨.
٨. فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى, ج١٤, ص١٦٠ـ١٦٣.
٩. رياض, ج٢, ص٤٢١.
١٠. بحارالانوار (محمد باقر مجلسى, تهران, اسلاميه), ج١, ص١١; رياض العلماء, ج٢, ص٣٠.
١١. رياض العلماء, ج٢, ص١٥٧.
١٢. همان, ج٥, ص١٠٩.
١٣. همان, ج٢, ص٤٢٤.
١٤. نك: برگ نخست نسخه حاشية حاشية الشريف على شرح المطالع, ش٨٠٤٦ مرعشى.
١٥. به عنوان نمونه نك: رياض العلماء, ج١, ص١٨٦; ج٢, ص٦٨, ١٠١ـ١٠٣, ١٠٩, ١٢٢; ج٤, ص١٨, ٣١٩. لازم به يادآورى است كه افندى نسخه كتاب هاى متعددى را نيز كه در دوره صفوى بوده در اردبيل ديده و اين نشان مى دهد كه به طور مرتب براى كتابخانه شيخ صفى كتاب فراهم مى آ/ده است. نك: همان, ج٤, ص٣٣٢.
١٦. همان, ج٤, ص٢٦٩.
١٧. همان, ج٢, ص٢٤.
١٨. در اين باره نك: مجله نشر دانش, سال١٦, ش٦, (سال ١٣٧٢), ص٢٤ـ ٢٨.
١٩. رياض العلماء, ج٤, ص٢٦٢ و موارد ديگر.
٢٠. به عنوان مثال نك: همان, ج٢, ص١٥٧, ١٩٦.
٢١. حتى مى دانيم كه تا چند دهه قبل, كسانى كوشش فراوانى كردند تا نسخه هاى خطى را از شهرهاى ايران جمع آورى كرده در كتابخانه اميرالمؤمنين(ع) در نجف قرار دهند!
٢٢. فهرست كتابخانه ملى (حبيب الله عظيمى, تهران, ١٣٧٢), ج١٣, ص٢٣٠ـ٢٣١.
٢٣. امل الامل, ج١, ص١٥.
٢٤. فهرست كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (ايرج افشار, دانش پژوه و…, تهران, ١٣٤٧), ج١٥, ص١٢٦.
٢٥. شاه طهماسب گفته بود كه براى اداره اين قبيل امور, تنها از علماى جبل عامل استفاده مى كند. نك: رياض العلماء, ج٣, ص٩٠.
٢٦. برخى از اينها مانند خاندان برادر شيخ بهائى در مشهد ماندگار شده و از خادمان حرم شدند. نك: فهرست مرعشى, ٢١/٣٥٤, ش٨٣٨٥.
٢٧. نك: رياض العلماء, ج٥, ص١٣٦.
٢٨. فهرست كتابخانه ملى, ج١٣, ص٣١.
٢٩. رياض العلماء, ج٤, ص٢٦٦.
٣٠. نك: همان, ج١, ص٢٣٣.
٣١. الكواكب المنتثره (طبقات اعلام الشيعه قرن دوازدهم) (شيخ آقا بزرگ طهرانى و على نقى منزوى, تهران, دانشگاه تهران, ١٣٧٢) ص٧٣٩ـ٧٤٠.
٣٢. رياض العلماء, ج٢, ص١٨٢.
٣٣. همان, ج٥, ص٧٩.
٣٤. همان, ج٢, ص٢٠٠.
٣٥. ميراث اسلامى ايران, دفتر اول, من تراثنا الخالد فى شيراز (از عبدالعزيز طباطبائى), (به كوشش رسول جعفريان, قم, كتابخانه مرعشى, ١٣٧٣) ص٣٩٩.
٣٦. رياض العلماء, ج٤, ص٢٥١.
٣٧. همان, ج٤, ص٢٥٦ـ ٢٥٨.
٣٨. همان, ج١, ص٣٦١.
٣٩. برخى از اين آثار در همان دوره صفوى در نجف كتابت شده و از آنجا به اصفهان منتقل شده است. نك: فهرست مجلس شوراى ملى ج١٢, ص٣١٥.
٤٠. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه عمومى اصفهان, ص٣١١ـ٣١٢. بخش ديگر همين مناقب از همان دوران در تبريز نگهدارى مى شود.
٤١. ميراث اسلامى ايران, دفتر اول, من تراثنا الخالد فى شيراز, ص٤٤٠.
٤٢. رياض العلماء, ج١, ص٢١.
٤٣. همان, ج١, ص٢٢ـ٢٣, ص٢٥٧.
٤٤. همان, ج٣, ص١٦٤.
٤٥. همان, ج٣, ص١٦٧.
٤٦. همان, ج٣, ص١٨٣; ج٤, ص١٢٣.
٤٧. همان, ج٣, ص٢٣٥.
٤٨. همان, ج٣, ص٤٠٣; ج٤, ص١٠٧.
٤٩. همان, ج٣, ص٤٠٨.
٥٠. همان, ج٣, ص٤٠٩.
٥١. همان, ج٤, ص١٨٣.
٥٢. همان, ج٣, ص٢٦٧, ٢٩١.
٥٣. همان, ج٤, ص٤٨.
٥٤. همان, ج٣, ص٢٩٧.
٥٥. همان, ج٤, ص٣٠.
٥٦. همان, ج٢, ص٣٧.
٥٧. همان, ج٢, ص٤٣.
٥٨. همان, ج٣, ص١٠٦.
٥٩. افندى اين نسخه را ديده بوده نك: همان, ج٤, ص٨٥.
٦٠. همان, ج٤, ص٣١٩, ج٥, ص٣٣.
٦١. همان, ج٥, ص٣٣.
٦٢. همان, ج١, ص٢٥٨.
٦٣. همان, ج١, ص١٧٥.
٦٤. ميراث اسلامى ايران, دفتر اول, من تراثنا الخالد, ص٤٤٢.
٦٥. رياض, ج١, ص٣٧٨.
٦٦. همان, ج١, ص٣٧٨ـ٣٧٩.
٦٧. همان, ج٢, ص٢٩٦.
٦٨. همان, ج١, ص١٨٢, ج٣, ص١٥٤ـ ١٥٥.
٦٩. همان, ج٤, ص٩٢.
٧٠. همان, ج٤, ص٢٠٥.
٧١. همان, ج٣, ص٢٦٠.
٧٢. همان, ج٣, ص٢٦١.
٧٣.همان, ج٢, ص٤١٨.
٧٤. بحارالانوار, ج١, ص٢٦.
٧٥. رياض العلماء, ج١, ص٤٣.
٧٦. همان, ج١, ص٣١٢.
٧٧. همان, ج١, ص٣١٢.
٧٨. همان, ج٤, ص٣٩٧ـ ٣٩٨.
٧٩. همان, ج٢, ص٨٤.
٨٠.همان, ج١, ص١٨٦, ج٣, ص٣٤٣.
٨١. همان, ج١, ص١٨٧.
٨٢. همان, ج١, ص٣٤٢.
٨٣. همان, ج١, ص١٦٣.
٨٤. همان, ج١, ص١٧٤.
٨٥. همان, ج٢, ص٤٤١.
٨٦. همان, ج١, ص١٨٠.
٨٧. همان, ج٣, ص١٢١
٨٨.همان, ج٢, ص١٢٤, ١٢٦, ١٢٨. مقايسه كنيد با: فهرست مرعشى, ٢١/٢٤١, ش٨٢٨١.
٨٩. رياض, ج٢, ص٢٣٧ـ ٢٣٨.
٩٠. همان, ج٢, ص١٢١.
٩١. لوامع صاحبقرانى, ص
٩٢. همان, ج٢, ص١٤٢.
٩٣. همان, ج١, ص٣٧٨.
٩٤. همان, ج٣, ص١١٤.
٩٥. بحارالانوار, ج١, ص٢٦ـ٢٧.
٩٦. همان, ج١, ص٢٦ـ٢٧.
٩٧. همان, ج١, ص٢٨ـ٢٩.
٩٨. همان, ج١, ص٣١.
٩٩. همان, ج١, ص٣٣
١٠٠. همان, ج١, ص٣٧.
١٠١. همان, ج١, ص٤٠.