آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اى اوج پيشگويى! نقد ترجمه كتاب ابعاد عرفانى اسلام - لاهوتى حسن
اى اوج پيشگويى! نقد ترجمه كتاب ابعاد عرفانى اسلام
لاهوتى حسن
آن مارى شيمل. ابعاد عرفانى اسلام, ترجمه و توضيحات دكتر عبدالرحيم گواهى, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٤.
اين كتاب كه از آثار نسبتاً قديمى پروفسور شيمل محسوب مى شود, حاوى نكات ارزشمندى درباره تصوف اسلامى است كه به منظور معرفى مكتب تصوف اسلامى به جويندگان و دانش پژوهان مغرب زمين تأليف شده است. ترجمه آثارى از اين قبيل كه در زمينه عرفان و يا فلسفه اسلامى به زبان انگليسى تأليف مى شود, به سبب وجود اصطلاحات خاص اين گونه رشته ها كه طبعاً در زبان فارسى و عربى رايج و متداول است, خالى از دغدغه خاطر و مرارت شيوه بيان نيست. نويسندگان اين گونه كتاب ها مسلماً بايد با قرآن, احاديث و اخبار و روايات اسلامى و ادبيات فارسى و عربى آشنا باشند تا بتوانند به پژوهش بپردازند.
از طرف ديگر بايد با عرفان و فلسفه دينى مغرب زمين نيز آشنا باشند تا بتوانند گاهى در برابر اصطلاحات عرفان اسلامى معادل هاى مناسبى بگذارند كه خوانندگان مغرب زمين آن را درك كنند. به اين ترتيب نويسندگانى مانند پروفسور شيمل در برابر اصطلاحات عرفانى ما معمولاً به سه شيوه عمل مى كنند:
١) تلفظ فارسى يا عربى اصطلاح را به حروف انگليسى مى نويسد و خوانندگان خود را با معناى آن در ضمن مطلب آشنا مى كنند;
٢) از ميان اصطلاحات رايج در غرب معادلى نزديك به آن انتخاب مى كنند;
٣) يا از كلمات عادى غير اصطلاحى سود مى جويند و غرض خود را به خواننده انگليسى زبان القا مى كنند و حتى گاهى مجبور مى شوند در برابر كلمه اى اصطلاحى, به عبارتى توسل جويند كه معناى آن را روشن سازد.
هرچه هست همين است. تا وقتى دانشمندان ايرانى فرهنگ موثق و كاملى از اصطلاحات علوم و فنون خود به زبان هاى اروپايى تدوين و منتشر نكنند, وضع بر همين منوال باقى خواهد بود.١ بارى چنان كه گذشت خاورپژوهان و اسلام شناسان محقق باختر زمين با همين روش مى كوشند تا شرق را به غرب بشناسانند. پس نبايد فراموش كنيم كه اين گونه كتاب ها در وحله اوّل براى علاقه مندان غربى به رشته تحرير در مى آيد. در اين ميان, گاه اتفاق مى افتد كه يكى از اهل شرق به فكر ترجمه آن مى افتد و متن فارسى شده آن را چاپ و منتشر مى كند. مترجمان اين گونه متون با نخستين مشكلى كه روبه رو هستند يافتن معادل هاى رايج و صحيح در برابر معادل نهاده هاى مستشرق مؤلف كتاب است كه خود معادل هاى انگليسى اش را به طريقى كه گفتم انتخاب كرده است. به عبارت ديگر مترجم فارسى اين گونه كتاب ها بايد با هشيارى تمام كشف كند كه نويسنده انگليسى فلان كلمه, عبارت يا اصطلاح غربى را در برابر كدام اصطلاح فارسى يا عربى گذاشته است؟ و اين كار ساده اى نيست. بحث در اين باره را بايد به وقت ديگرى موكول كنيم, چون منظور از اين مقاله بررسى ترجمه فارسى يكى از همين گونه كتاب هاست كه عنوانش و مشخصاتش در ابتداى مقاله آمده است.
الف: اصطلاحات نادرست
مترجم دانشمند اين كتاب, چنان كه از اين ترجمه پيداست, به طور كلى با فرهنگ اسلامى و اصطلاحات اسلامى آشناست ـ كه اين يكى از اولين شرط هاى ترجمه كردن است ـ امّا چندان وسواسى در اين زمينه به خرج نداده است; با آن كه بسيارى از اصطلاحات معادل هاى صحيح پيدا كرده, بسيارى نيز برابرهاى فارسى غلطى يافته است كه چند مورد را در جدول زير ملاحظه مى فرماييد.
(ص٣٧٣) قلم آسمانى به جاى قلم اعلى در برابر the heavenly Pen
(ص١٩٨) طريقه وصول به خداوند به جاى سير الى الله در برابر the way to God
(ص٥١) تناقض (پارادوكس) به جاى شطح در برابر Paradox
(ص٣٦٣) خلسه به جاى استغراق در برابر absorption
(ص٢٦٥) حال بسط به جاى جذب/انجذاب در برابر enraptured state
(ص٢٦٥) اصول انضباطى (ديسيپلين هاى) زاهدانه به جاى آداب زهد/ تقوا٢ در برابر ascetic dicipline
(ص٢٠٢) حركت رو به جلو در مسير طريقت به جاى طى طريق/سلوك در برابر the forward movement on the path
(ص١٩٧) انسان به جاى روح در برابر Soul
(ص١٩٩) جهان را كنار گذاشتن به جاى ترك دنيا/ اعراض از دنيا در برابر leaveةworld
(صفحه تقديم) حكما به جاى اوليا در برابر saints
ب: نام كتاب ها و افراد و حذف فهرست ها
ص٢, ٢٢, ٥٦, ٥٧) اللمعة فى التصوف به جاى اللمع فى التصوف
ص٢٢) نظريه صوفيان به جاى التعرف لمذهب اهل التصوف
ص٢٣) الرسائل القشيريه به جاى الرسالة القشيريه
(ص٣٥ زيرنويس) شاه ولى الله دهلى به جاى شاه ولى الله دهلوى
ص٢٧٥) محمد بن واسى به جاى فاسى, اهل فاس
ص٤٧٥) قالب به جاى (ميرزا) غالب, شاعر فارسى سراى هندى
ص٤٢١) نجم الدين دايا به جاى نجم الدين دايه (رازى)
(٤٥٧) جلّى به جاى جيلى (عبدالكريم, صاحب الانسان الكامل)
ص٤٢٩) اسماعيل النغروى به جاى اسماعيل انقروى (صاحب فاتح الابيات, شرح بر مثنوى معنوى)
ص٤٨٣) ترجمان الاشراق به جاى ترجمان الاشواق
ص٤٢٢) فوائيح الجمال و فواتيح الجلال به جاى فوائح… فواتح
اينها را بايد حمل بر كم توجهى مترجم دانشمند اين كتاب كرد و از ايشان به واقع گله كرد. علاوه بر اين, فهرست هاى مربوط به آيات قرآن, احاديث, نام افراد, اماكن, و فهرست موضوعى آخر كتاب, حاوى بسيارى اصطلاحات عرفانى است, كه پروفسور شيمل با نهايت دقت فراهم كرده و در صفحات ٤٦٩ تا ٥٠٦ متن اصلى گنجانيده; در متن مترجم فارسى به كلى حذف شده است كه جاى تأسف و گله فراوان دارد از مترجم دانشمندى كه خود اهل تحقيق است. البته كتابنامه ٣١ صفحه اى متن اصلى به صورت افست در آخر متن فارسى قرار گرفته است, امّا نكته گله آميز ديگر آن است كه در اين چاپ عكسيِ كتابنامه فارسى و عربى از كتاب هاى ديگرى كه به زبان هاى اروپايى نوشته شده جدا نشده و به همان صورت كه پروفسور شيمل براى خوانندگان آشنا به زبان انگليسى و يا انگليسى زبان آنها را به حروف انگليسى نگاشته محفوظ مانده است و خواننده فارسى زبان را از آن محروم ساخته است. در اين فهرست به اسم افراد و كتاب هاى معروفى برمى خوريم چون عبدالقادر جيلانى صاحب الفتح الرّبانى و فتوح الغيب, شمس الدين احمد افلاكى صاحب مناقب العارفين, فريدالدين عطار, سراينده منطق الطير, بهاءالدين ولد نويسنده معارف, بيرونى, مؤلف كتاب ماللهند, محى الدين بن عربى, صاحب فصوص الحكم و فتوحات مكيه و ترجمان الاشواق, ابن سينا, صاحب رسالة فى العشق, جامى, مؤلف نفحات الانس و تحفة الاحرار و نام ده ها كتاب و دانشمند ديگرى كه پروفسور شيمل براى نوشتن اين كتاب خود از آنها سود جسته است, در عوض, مترجم محترم زحمتى سنگين را بر خود هموار كرده تقريباً همه عناوين كتاب و اسم دانشمندانى را كه پروفسور شيمل به صورت پاورقى در ذيل صفحات درج كرده به فارسى برگردانده است تا اگر كسى تمايل پيدا كرد كه يكى از آنها را از كتابخانه اى تهيه كند نتواند ـ طبيعى است كه هركس براى به دست آوردن كتاب بايد نام و نشان آن را به همان زبان اصلى كتاب بداند و با همان نام و نشان اصلى سراغ آن را بگيرد. همه مترجمانى كه كتاب هاى دانشگاهى را ترجمه مى كنند مى دانند كه تهيه و چاپ انواع فهارسى كه نام بردم از واجبات است تا راه پژوهش را براى پژوهشگران ساده تر كند; نيز مى دانند كه عناوين اصلى كتاب را نبايد منحصراً به صورت ترجمه فارسى آن ذكر كنند, بلكه در وحله اوّل بايد عنوان مآخذ و مراجع غير فارسى را به همان زبان اصلى بنويسند; در وحله دوم
اگر كتابى از اين مآخذ به فارسى ترجمه شده است نام و نشان ترجمه فارسى آن را ذكر كنند; و در وحله سوم چنانچه ترجمه فارسى آن صورت نگرفته باشد, بد نيست ـ و البته ضرورى هم نيست ـ كه ترجمه فارسى عناوين مآخذ و مراجع مؤلف كتاب را در كنار نام و نشان اصلى آنها در اختيار خواننده قرار دهند.
ج. نقل قول هاى فارسى و عربى
ييكى از كارهاى شايسته اى كه مترجم محترم كتاب (ابعاد عرفانى اسلام) انجام داده است, نقل قول مستقيم اشعار و قطعه هاى منثور فارسى و عربى است كه پروفسور شيمل آنها را به انگليسى برگردانيده و در اثر خود گنجانيده است. حتى اين كوشش شايسته مترجم تا آن جا دامنه پيدا كرده است كه گاهى ترجمه فارسى را در متن و صورت عربى آن را در پانويس آورده است, مثلاً در صفحه ١٢٩ هم ترجمه فارسى و هم اصل عربى شعرى از حلية الاولياء نقل شده است. امّا با كمال تعجب مى بينيم كه بعضى نقل قول ها, خصوصاً برخى احاديث مشهور, به فارسى آمده است و از صورت اصلى آن خبرى نيست. حال آن كه در ميان مترجمان اين گونه آثار رسم بر اين است كه آيات قرآن و احاديث مأثوره حتماً صورت اصلى خود را حفظ كنند. مأخذ حديث نيز بايد به نحوى نوشته شود. فراوان است كتاب هايى كه خاورپژوهان در آنها از احاديث اسلامى استفاده كرده اند, امّا صورت اصلى آنها را ننوشته, به ترجمه آن بسنده كرده و حتى مأخذ آن را نيز ننوشته اند.كوتاهى نويسنده را نمى توان ملاك قرار داد. در اين جا وظيفه مترجم است كه اين كاستى را مرتفع سازد; زيرا نويسنده مى تواند به اين بهانه كه خوانندگان انگليسى زبان نمى توانند خط عربى را بخوانند خود را تبرئه سازد, امّا مترجم فارسى نمى تواند. به هر حال, حفظ صورت اصلى آيات قرآن و احاديث مأثوره در كتابى كه به خط فارسى و براى فارسى زبان ها ترجمه مى شود ـ هم از جهت احترام و هم از جهت پرهيز از خطاى ترجمه ـ ضرورى است. وقتى, از جهت مثال, صفحه ٣٦٠ اين كتاب را باز مى كنيم, مى بينيم كه مترجم, حديث (لولاك لما خلقت الافلاك) را, در متن, هم به عربى و هم به فارسى آورده, و در اكثر موارد بر همين شيوه مرضيه رفته است, امّا در بعضى جاهاى ديگر از اين قاعده پيروى نمى كند كه چند مورد را يادآور مى شوم:
(ص٣٦٠) نخستين چيزى كه خداوند متعال آفريد روح من بود. اصل حديث اين است:
اوّلُ ما خَلَقَ الله نورى, مأخذ آن بحارالانوار.
(ص١ـ٣٦٠) آتش دوزخ از نور مؤمن مى ترسد. اصل حديث اين است:
… جز يا مؤمن, فقد اطفأ نورك نارى. مأخذ آن شرح تعرف است كه جامع صغير فقد اطفأ نورك لهبى ثبت كرده است. كلمه اطفاء به معنى خاموش كردن چرا در ترجمه آقاى دكتر گواهى ترس ترجمه شده است؟ چون كه ايشان به اصل حديث عنايت نفرموده اند. مولانا جلال الدين اين حديث را به شعر فارسى درآورده است. به اين ترجمه زيبا و رسا توجه بفرماييد:
مصطفى فرمود از گفت جحيم
كه به مؤمن لابه گر گردد ز بيم
گويدش بگذر ز من اى شاه زود
هين كه نورت سوز نارم را ربود
(مثنوى, نيكلسون)
(ص٣٩٥) وجود شيخ در جمع مريدان خويش همچون وجود پيامبر(ص) در ميان امت اوست. اصل حديث در جامع صغير و كنوز الحقايق: الشيخ فى اهلهِ كالنبيّ فى قومهِ.
(ص٣٦٠) وقتى آدم هنوز بين خاك و آب بود من پيغمبر بودم. اصل حديث به صورت (كنت نبياً و آدم بين الروح والجسد) در جامع صغير و كنوز الحقائق آمده و كشف الاسرار ميبدى آن را با اختلاف. (بين المآء والطين) ضبط كرده است.
(ص٣٦٦) اگر يك قدم جلوتر بروم, بال هايم خواهد سوخت. اصل حديث به روايت بحارالانوار و شرح تعرف چنين است: …لَو دَنوت أنمُلة لاَحترقتُ.
(ص٣٦٢) اوج پيشگويى.
همان طور كه در ابتداى مقاله عرض كردم مترجم فارسى زبان چاره اى ندارد, جز آن كه مطالب و نقل قول هاى فارسى و عربى, خصوصاً فارسى, را كه در متن انگليسى براى استفاده خوانندگان انگليسى زبان به انگليسى ترجمه شده است, بيابد و عين آن را در متن مترجَم خود بگنجاند, وگرنه چه بسا كه از مقصود اصلى بسيار دور افتد.
وقتى همين كتاب ابعاد عرفانى اسلام را براى نوشتن اين مقاله ورق مى زدم به تركيب غريب (اى اوجِ پيشگويى) برخوردم. اين تركيب گذشته از آن كه مفهوم درستى را به ذهن نمى رساند با عبارت انگليسى آن نيز مناسبتى ندارد. كمى كه بيش تر دقت كردم ديدم كه اين تركيب به ابوعلى قلندر نسبت يافته كه از شعراى فارسى سراى هند است و در سال ٧٢٤ هـ.ق از دنيا رفته است. چنين تركيبى با شيوه سخن شاعران آن زمان نيز موافق نمى آيد; اين بود كه به سراغ ارمغان پاك شيخ محمد اكرام رفتم و اصل اين سخن را در آن جا يافتم و اكنون به ترتيب, اوّل متن انگليسى, بعد ترجمه فارسى آقاى دكتر گواهى و سپس اصل شعر حضرت شاه شرف بوعلى قلندر را مى آورم تا دانش پژوهان عزيز توجه كامل پيدا كنند كه وقتى شعرى از فارسى به انگليسى مى رود و باز از انگليسى به نثر فارسى ترجمه مى شود چه اتفاق ناگوارى مى افتد.
Welcome, O Nightingale of the Ancient Garden!
Speak to us about the lovely Rose!
Welcome, O Hoepoe of happy augury, Welcome, You sugar - talking parrotة!
ترجمه فارسى آقاى دكتر گواهى:
خوش آمدى اى نغمه سراى باغ قِدَم!
براى ما از گل سرخ زيبا سخن بگوى!
خوش آمدى اى اوجِ پيشگوئى,
خوش آمدى اى طوطى شيرين زبان…!
اصل شعر بوعلى قلندر به نقل از ارمغان پاك, يعنى همان كتابى كه خانم شيمل از آن به انگليسى ترجمه كرده است:
مرحبا اى بلبل باغ كهن
از گل رعنا بگو با ما سخن
مرحبا اى هُدهُدِ فرخنده فال
مرحبا اى طوطيِ شَكّر مقال…
حالا براى مزيد استفاده لغات و تركيبات اين سه متن را با هم مقايسه مى كنيم:
پروفسور شيمل:
welcome
Nightingale
Ancient Garden
Lovely Rose
Hoepoe of happy augury
Sugar-talking parrot
دكتر گواهى:
خوش آمدى
نغمه سرا
باغ قِدَم
گل سرخ زيبا
اوج پيشگويى
طوطى شيرين زبان
بوعلى قلندر:
مرحبا
بلبل
باغ كهن
گل رعنا
هدهد فرخنده خال
طوطى شَكّر مقال
د. واژه هاى اروپايى
استفاده از واژه هاى اروپايى در ترجمه معمولاً در دو مورد مجاز است:
١. نبودن معادل فارسى آن;
٢. علاقه مترجم به حفظ رنگ و بوى غربى متن.
هنگام ترجمه متون عرفانى اسلام, و به طور كلى همه متونى كه به نحوى با فرهنگ و ادب اسلام و ايران ارتباط پيدا مى كند, بايد همه كوشش مترجم متوجه يافتن واژه هاى متداول فارسى باشد. استفاده از كلمات اروپايى, به خصوص وقتى در كنار اسم عارفان و شاعران بنشيند و يا با كلماتى مثل تصوف, پيامبر, فقر, اسلام و از اين قبيل تركيب شود از شيوايى كلام مى كاهد. در اين ترجمه, با كمال تأسف و برخلاف انتظار, از اين گونه واژه ها و تركيبات بسيار استفاده شده است كه حتى با تورقى مختصر نيز نمونه هايى از آن را مى توان ديد:
(ص٦٢) سمبل و نماينده عقل گرايى.
(ص٧٩) سمبل و نمونه ايده آل هاى اسلامى بودن.
(ص٣٦٤) سمبل وحدت.
(ص٣٦٧) سمبل هاى عرفانى.
(ص١٢٧) سمبل ناخود آگاه خويش.
(ص١٢٧) سمبل غرايز پست.
(ص٤٢٨) از نظر متافيزيكى.
(ص١٨٧) سمبليسم قديمى.
(ص١٠٥) نوعى سمبل تصوف.
(ص٦٣) افراد ارتودوكس.
(ص٣٦٥) مدل و الگوى عشق ناب.
(ص٣٧٠) الگوى فقر صوفيانه.
(ص٥٤) الگوى پيامبران.
(ص٣٦٩) سيستم فئودالى.
(ص٣٦٧) تفسير مدرن.
(ص٣٧٢) كنترل كننده متعالى.
(ص١٥٦) تئورى نفّرى.
(ص١٠٢) جنبه رمانتيك و شاعرانه ذوالنون.
(ص٣٧٥) سيستم بسيار بغرنج.
(ص٣٧٥) نسخه (كپى) كامل خالق الهى.
(ص٥٧) ضربه اى (شوكى) وارد سازد.
(ص٤٨٩) تيپيك.
(ص١٨٦) ديسيپلين.
(ص٥٢) پارادوكس متعهدانه.
(ص٣٩٣) فرد كانديد شده.
(ص٣٩٥) ايده (مقام) فناء الشيخ.
(ص٤٢٩) داستان هاى رمزى سمبليك.
(ص٤٦٢) عشق پويا و ديناميك.
(ص٤٦٤) سيستم هاى تفكر متافيزيكى.
(ص٤٦٨) يك واسطه (مديوم) بشرى.
(ص٤٦٨) نمونه ايده آل و آرمانى.
(ص٥٠٦) ريتم و آهنگ اين غزل ها.
(ص٥٠٧) طرح و الگوى آهنگين (ريتم دار) غزليات.
(ص٥٢٧) متصوفه كلاسيك.
(ص٤٥٧) تئورى عرفانى.
(ص٤٣١) فلاسفه رمانتيك آلمان.
هـ. معادل هاى واژگانى و ساختارى نادرست
به هنگام تطبيق متن فارسى اين كتاب با متن انگليسى آن به اين نتيجه مى رسيم كه مترجم محترم وقت خود را چندان صرف انتخاب معادل هاى صحيح واژگانى و ساختارى نمى سازد و حتى از كنار ساده ترين واژه ها از قبيل Story و famous و understood و از اصطلاحات زبانى (idiom) و ساختارى افعال بى توجه مى گذرد كه به ذكر چند نمونه اكتفا مى شود:
(ص٣٥) كتاب ملاى روم, در برابر
Rںmi's famous story (P٣).
= داستان مشهور ملاى روم
(ص٣٥) و به حسب آن چه دستشان لمس مى كرد به توصيف قضيه مى پرداختند. در برابر
each described it according to the part of the body his hand had touched (P.٣).
همان طورى مى بينيم در اين ترجمه, آن چه در برابر part of the body, قضيّه در برابر ضمير it, به توصيف پرداختن در برابر describe نشسته است و ضمير متصل ند به each برمى گردد كه بايد مفرد باشد. بنابراين, بهتر است چنين ترجمه كنيم: هريك آن را بر حسب همان عضو از بدن فيل كه دستش آن را لمس مى كرد وصف مى گفت.
البته دانشجويان عزيز توجه دارند كه در اين جمله فارسى مى توان همان را حذف كرد و فعل وصف مى كرد را هم بلافاصله پس از كلمه فيل آورد:
هر يك آن را برحسب عضوى از بدن فيل وصف مى گفت كه دستش آن را لمس مى كرد.
بايد اضافه كنم كه واژه موافق را در اين جا بهتر از تركيب (برحسب) مى دانم: هريك آن را موافق عضوى از بدن فيل….
(ص٣٥) مى ديد, مى ناميد, مدعى بود در برابر appeared (P.٣) آمده كه هر سه معادل غلط است.
(ص٣٥) تصور درستى داشتن, در برابر to imagine (P.٣).
(ص٣٦) باطنيگرى, در برابر mysticism
(ص٣٦) كلمات پوشيده يا مرموز (متصوف), در برابر
words mystic and mystery
توجه دانشجويان عزيز را در اين جا به اين نكته جلب مى كنم كه نويسنده كتاب خواسته است به خواننده انگليسى زبان خود اين نكته را القا كند كه اين دو واژه با كلمه يونانى myein* از يك ريشه اند. در اين گونه موارد بايد صورت اصلى كلمات را در متن بياوريم و معادل فارسى آنها را به پاورقى منتقل سازيم وگرنه خواننده فارسى زبان را گمراه خواهيم ساخت. البته آقاى دكتر گواهى كلمه mystic را در پاورقى آورده اند, امّا از كلمه mystery چشم پوشيده اند.
خوشبختانه جمله فارسى دكتر گواهى چندان هم گمراه كننده نيست, چون جمله فارسى ايشان همريشه بودن كلمات انگليسى mystic, mystery و myein يونانى را نشان نمى دهد. به جمله فارسى مترجم و جمله انگليسى خانم شيمل دقت فرماييد:
(ص٣٦) اين كه اين واژه شامل چيزى پوشيده و مرموز است كه با وسائل عادى و يا با كوشش عقلانى قابل حصول نيست, مطلبى است كه با عنايت به ريشه كلمات پوشيده يا مرموز (متصوف), يا واژه يونانى (myein) ـ به معناى (بستن چشم ها) ـ به وضوح روشن است.
That mysticism contains something mysterious, not to be reached by ordinary means or by intellectual effort, is understood from the root Common to the words mystic and mystery, the Greek myein, "to close the eyes". (p.٤).
همان طور كه در بالا عرض كردم بايد اين چهار كلمه (mysticism, mystic, mystery, myein) را كه با حروف كج در متن انگليسى مشخص شده است, به همين صورت در متن فارسى حفظ كرد تا ريشه مشترك داشتن آنها بر خواننده مشخص شود. گفتنى آن كه از جمله فارسى آقاى دكتر گواهى چنين برمى آيد كه كلمات فارسى و عربى اين واژه (يعنى عرفان يا باطنيگرى, ص٣٦, س٢) (شامل چيزى پوشيده و مرموز است… كه با عنايت به ريشه كلمات پوشيده يا مرموز (متصوف), يا واژه يونانى (myein)… به وضوح روشن است). (همان جا, س٣ـ ٥). حالا ريشه كلمات عرفان يا باطنيگرى و پوشيده و مرموز و متصوف و واژه يونانى myein است.
(ص٣٦) از ميان همه اديان مى گذرد, در برابر
ةgoes through all religious (p.٤).
تركيب انگليسى go through sth در فرهنگ هاى لغت, معانى مختلفى دارد كه به نظر من با توجه به سياق مطلب و فحواى كلام معادل هاى فارسى رسوخ, نفوذ, راه پيدا كردن شايد مناسب تر باشد: كه در همه اديان رسوخ كرده/ به همه اديان راه پيدا كرده است. بد نيست كه اصل جمله انگليسى را برايتان بنويسم تا موضوع روشن تر شود:
Mysticism has been called "the great spiritual Current which goes through all religions. (p.٤).
اين جمله در متن فارسى چنين ترجمه شده است:
(ص٣٦) تصوف را (جريان روحانى عظيمى كه از ميان همه اديان مى گذرد) خوانده اند.
قبل از هر چيز بايد يادآورى كنم كه قرار دادن تصوف در ابتداى جمله (در محلّ نهاد) و اضافه كردن راى مفعولى به آن, نيز ترجمه فعل مجهول had been called به خوانده اند فارسى از ظرايف فن ترجمه و بسيار پسنديده است, امّا (جريان روحانى عظيم) در برابر great spiritual current و (از ميان همه اديان مى گذرد) در برابر which goes through all religions ترجمه اى دفاع بردار نيست. روشن است كه در فارسى كلمات جريان و روحانى با يكديگر ميل تركيبى ندارند. بنابراين, بايد در پى معناى ثانويه كلمه current برخيزيم تا به معادل هايى چون نهضت, جنبش, حركت, مسلك, مشرب, مكتب, طريق و از اين قبيل برسيم در برابر معنى و مترادفى كه در فرهنگ انگليسى آكسفورد آمده است:
Course or movement (of events, opinions, etc); trend.
و با توجه به آن چه گذشت اين گونه ترجمه كنيم:
عرفان را (نهضت روحانى عظيمى) خوانده اند (كه به همه اديان راه پيدا كرده است).
(ص١٩٨) توده اى از زباله و كود, در برابر a dunghill (p.١٠٤) صحيح آن است (مزبله) است, كه پروفسور شيمل, در سطر بعد از قول ابن ابى الحوارى, به درستى آن را معادل dunghill آورده است.
ص(١٩٨) ولى روى هم رفته اكثر اهل تصوف دنيا را بيش تر از آن چه مجمع شرور و پليديها بدانند يك گذرگاه و محل عبور موقتى مى دانند; چرا كه به هر حال, دنيا هم مخلوق خداوند تبارك و تعالى است, امّا, از آن روى كه هيچ چيز جز خود خداوند باقى و ماندنى نيست, دنيا هم صفت فنا و گذران بودن دارد. در برابر Most of the sufis, however, would speak of the transitoriness of the world rather than of its perfect evil; for it was created by God, but it is perishable, since nothing but God is everlasting. (p.١٠٩)
در ترجمه فارسى اين جمله, وقتى آنها را با متن اصلى تطبيق دهيم, مى بينيم كه علاوه بر برخى افزودگى هاى غير ضرورى مترجم, روساخت و ساختار نحوى جمله چندان تغيير يافته كه آن را به ترجمه مفهومى نزديك تر ساخته است; حال آن كه اين جمله انگليسى از آن گروه است كه مى توان با اندك تغيير ضرورى جاى عناصر نحوى جمله ـ البته به ضرورت رعايت دستور زبان فارسى ـ ساختار ظاهرى آن را تا حدّ زيادى حفظ كرد.
همان طورى كه در ترجمه فارسى اين جمله مى بينيم عبارتى كه در جمله انگليسى با rather than آغاز مى شود مقدم بر عبارتى ترجمه شده است كه با would شروع مى شود; به عبارت ديگر, تأكيد نويسنده در اين جمله بر فانى بودن دنياست و به همين سبب آن را با استفاده از تركيب ترجيحى would rather در ابتداى جمله قرار داده است. گذشته از آن, در جمله بعدى كه با for آغاز مى شود كلمه God نقش صريح فاعلى دارد و حرف اضافه by بعد از فعل مجهول was created اين را به وضوح نشان مى دهد; حال آن كه در جمله فارسى نه كلمه خداوند نقش فاعلى دارد و نه تركيب اضافى مخلوق خداوند. البته اين روش را مى توان وقتى كه امكان انتخاب معادل ساختارى همسان فارسى فراهم نباشد به كار بست, ولى در اين جا هيچ ضرورتى ندارد كه آن جمله فعليه را به جمله اى اسنادى تبديل كنيم و كلمه خداوند را به صورت اضافى مخلوق خداوند درآوريم. از طرف ديگر اين جمله دوم انگليسى كه با for شروع شده از آن نوع جملاتى است كه آن را مجهول ظاهرى مى خوانند, چون فاعل آن مشخص است. در اين جا نويسنده به اين علت از چنين ساختارى استفاده كرده است كه بتواند ضمير it راجع به world را در آغاز جمله قرار دهد و آن را مؤكد با به قولى ديگر برجسته سازد. جمله فارسى دنيا هم مخلوق خداوند تبارك و تعالى است با آوردن دنيا در ابتداى جمله و با استفاده از حرف تأكيد هم از همان تأكيد برخوردار است, با اين تفاوت كه نقش فاعلى كلمه خداوند در آن صراحت ندارد. نكته ديگر اين كه جمله دنيا هم صفت فنا و گذران بودن دارد, در برابر but it is perishable ترجمه همسانى نيست و به نوعى در شمار ترجمه هاى آزاد به حساب مى آيد كه در اين جا ضرورتى بر آن متصور نيست.
نكته ديگرى را كه بايد در اين جا به آن اشاره كرد اين است كه در جمله اوّل دو عبارت وجود دارد كه از نظر نحوى با هم موازى (parallel) هستند:
the transitoriness of the world
Most sufix speak of
its perfect evil
اين دو عبارت انگليسى از نظر دستور زبان داراى يك نوع ساختار و عبارت اسميه اند كه عين آن را نيز مى توان به فارسى منتقل ساخت:
فانى بودن دنيا از (درباره) سخن مى گويند
پليدى محض آن
نكته ديگر اين كه از تركيب would rather than براى بيان برترى و رجحان كارى بر كار ديگر استفاده مى شود. در زبان فارسى تركيب بيش/بيش تر از « اسمِ مرجّح داشته شده « فعل « تا از « اسم ديگر رساترين معادل در برابر آن تركيب ترجيحى انگليسى است.
با توجه به آن چه گذشت و با عنايت به شيوه نگارش پروفسور شيمل, رعايت اصول و تكنيك هاى فن ترجمه, نيز با التفات به دستور زبان و روح زبان فارسى بهتر است اين جمله را به اين صورت ترجمه كنيم:
با اين حال, اكثر صوفيان, بيش تر از فانى بودن/ فناى دنيا/ سخن گفته اند تا از شرّ/ پليدى/ محض آن; زيرا آن/ دنيا را خداوند آفريده, امّا فناپذير است, چون هيچ چيز جز خداوند باقى نيست.
(ص٢٠٠) … يعنى اين كه, به تعبير مولانا, تا روز قيامت هم مى شود به درگاه خداوند متعال توبه كرد. كسى كه بر سر مزار وى نوشته شده: باز آى, باز آى, اگرچه كه هزار بار هم توبه شكستى باز آى.
قبل از اين كه جمله انگليسى مربوط به ترجمه فوق را بنويسم مى خواهم توجه خوانندگان عزيز را به دو نكته جلب كنم و اين دو نكته مربوط است به عبارت مبتدا به ضمير كسى, پس از نقطه اختتام.
١. از اين عبارت چنين فهميده مى شود كه كسى در قونيه مدفون است كه بر سر مزار وى نوشته اند: باز آى, باز آى الخ. امّا آن كس كيست؟ اين عبارت او را معرفى نمى كند.
٢. اين عبارت همراه با جمله بعد از آن, صورت مبتدا يا نهادى را دارد كه خبر يا گزاره آن معلوم نيست: كسى كه بر مزارش چنين حرفى را نوشته اند چه كرد؟ چه بر سرش آمد؟
اگر در جمله فارسى بالا به جاى نقطه اختتام; مثلاً از خط تيره بلند (dash) استفاده مى شد شايد كمى از اين نقص برطرف مى شد, چون نشان مى داد كه اين عبارت, عبارتى توضيحى است و هرچند كه در اين جمله كلمه مولانا از ضمير كسى دور افتاده است باز هم رعايت اين علامت سجاوندى خواننده هوشيار را راهنمايى مى كرد. امّا به جمله انگليسى مربوط به آن كه در زير مى آيد نگاه كنيد و ببينيد كه اين عبارت توضيحى, چگونه با استفاده از علامت سجاوندى كاما با نام مولانا ارتباط پيدا مى كند و چقدر به آن نزديك است:
i. e., until Doomsday, says Rںmi, on whose mausoleum in konya the famous lines are written:
Come back, Come back, even if you have broken your repentence a thousand times (p.١١٠)
همان طور كه از تطبيق اين جمله فارسى با انگليسى آن برمى آيد كلمات famous lines در ترجمه فارسى نيامده است; جمله تا روز قيامت هم مى شود به درگاه خداوند متعال توبه كرد در جمله انگليسى نيست و بى هيچ ضرورتى به سخن نويسنده افزوده شده است و سبب شده است كه جمله نقطه پايان بپذيرد و بين ضمير كسى و اسم مولانا فاصله بيفتد و در نتيجه رابطه بين اين اسم و ضمير مربوط به آن قطع شود.
ساختار جمله انگليسى خانم شيمل به صورتى است كه اجازه مى دهد عبارت مبتدا به on whose دقيقاً بى هيچ فاصله اى پس از كلمه Rںmi قرار گيرد. اگر بخواهيم ما هم در ترجمه همين شيوه نگارش را رعايت كنيم مجبور خواهيم شد كه عبارت تا روز قيامت را در آخر جمله و پس از نوشتن ابيات معروف بازآ, بازآ الخ, قرار دهيم و اين كار هم سبب خواهد شد كه بين يعنى و تا روز قيامت كه به مطلب قبل از خود اشاره دارد فاصله بسيار به وجود آيد, جمله تركيب نحوى درست خود را از دست بدهد و سر رشته سخن از دست خواننده به در رود; ملاحظه بفرماييد:
يعنى, به قول مولانا, كه بر مقبره او در قونيه اين ابيات مشهور را نوشته اند:
بازآ, بازآ, صد بار اگر توبه شكستى بازآ, تا روز قيامت.
شايد همين امر سبب شده است تا مترجم محترم نيز جمله خود را به آن صورتى درآورد كه ملاحظه فرموديد خالى از اشكال نيست. به نظر حقير براى ترجمه چنين جمله اى بهتر است بدون حذف و يا افزودن مطلبى از همان شيوه عبارت بندى نويسنده انگليسى پيروى كنيم, علائم سجاوندى را درست به كار بريم, و ترجمه فارسى عبارت مبتدا به on whose را از صورت شبه جمله درآوريم و به صورت جمله اى توضيحى پس از خط تيره بلند (dash) قرار دهيم. قبل از آن كه چنين جمله اى را براى شما بنويسم تذكر نكته ديگرى را هم ضرورى مى بينم: جمله امرى كه در متن انگليسى با فعل come back شروع شده در واقع تلخيصى است از رباعى بسيار مشهورى كه بر سنگ مزار مولانا نوشته اند و ساخته يكى از عرفاست كه دانستن آن به مترجم امكان مى دهد تا ترجمه فارسى خود را بر شكل كلمات و قالب آن استوار سازد و مثلاً بازآ را بازآى و اگر را اگرچه كه و صد بار را هزار بار هم ننويسد; و البته توصيه مى كنم كه در چنين مواردى اصل رباعى را در پاورقى بنويسم تا امانت را هم از بابت نويسنده كتاب كه آن را خلاصه كرده و هم از جهت شاعر عارف سراينده آن رعايت كرده باشيم. در اين جا پس از ترجمه فارسى جمله اى كه بحث آن رفت اصل آن رباعى را هم خواهم نوشت. به علامت هاى سجاوندى دقت بفرماييد:
… يعنى, به قول مولوى/ رومى, تا روز قيامت ـ بر سنگ مزارش در قونيه اين ابيات مشهور را نوشته اند:
بازآ, بازآ, هر آنچه هستى بازآ
گر كافر و گبر و بت پرستى بازآ
اين درگه ما درگه نوميدى نيست
صد بار اگر توبه شكستى بازآ
و. مترادفات
آيا مترجم مى تواند در برابر هر واحد ترجمه از دو يا چند مترادف استفاده كند؟ پاسخ قاطع آن است كه بگوييم خير; مگر در مواردى نادر كه آن واژه يا تركيب فارسى معادل دقيق واژه يا تركيب انگليسى مورد نظر قرار نگيرد كه در اين صورت مى توان از كلمه مترادف آن براى كامل كردن معنا كمك گرفت.
استفاده از مترادف ها در ترجمه سبب اطناب غير ضرورى كلام مى شود و نشان مى دهد كه مترجم نتوانسته است از دو واژه مترادف يكى را در برابر واژه انگليسى برگزيند.
در كتاب (ابعاد عرفانى اسلام) مترادف ها چندان فراوان به كار رفته است كه براى ذكر نمونه نيازى به جست وجو در لابه لاى سطور صفحات آن نيست:
(ص٣٥) كتب و رسالات در برابر them (books)
(ص٣٥) وسيع و گسترده در برابر broad
(ص٣٥) ظهور و نمود در برابر appearance
(ص٣٥) متنوع و رنگارنگ در برابر protean
(ص٣٥) يك تخت يا سرير نشستن در برابر a throne
(ص٣٥) آيين تصوف يا صوفى گرايى در برابر sufism
(ص٣٦) عرفان يا باطنيگرى در برابر mysticism
(ص١٩٨) زاهدان و رياضت پيشگان در برابر ascetics
(ص١٩٨) شرور و پليدى ها در برابر evil
(ص١٩٨) پست و رقت انگيز در برابر miserable
(ص٣١٧) بحث و مجادلات در برابر controversy
(ص٣١٧) شأن و منزلت مهم در برابر importance
(ص٣١٧) سرنوشت و تقدير ازلى در برابر etenal fato
(ص٣١٧) فخر و مباهات در برابر proud
(ص٣١٧) بزرگ و متورّم در برابر inflated
(ص٣١٨) چند پهلو و متنوع در برابر many sided
(ص٣١٩) الگو و نمونه در برابر prototype
(ص٣٦٢) اميد و اعتماد در برابر trust
(ص٣٦٢) تعظيم و تكريم در برابر veneration
ز. تركيبات نامأنوس
در هر زبان, كلمات به شكلى با كلمات ديگر تركيب مى شوند كه روح و طبع آن زبان ايجاب مى كند. بسيار اتفاق مى افتد كه مترجمى, به دلايل مختلف از جمله بر اثر نفوذ تركيبات متن اصلى, استفاده ناآگاهانه از روش ترجمه لفظ به لفظ و بى عنايتى به دامنه ميل تركيبى كلمات فارسى با يكديگر, و اتكا به فرهنگ هاى دو زبانه انگليسى ـ فارسى, تركيباتى مى آفرينند كه اگر هم از نظر دستور زبان فارسى درست باشد از نظر روح زبان نادرست است و بى معنى; گاهى هم اين گونه تركيبات از نظر دستور زبان فارسى درست نيست; مثلاً استفاده از وجه وصفى توأم با حذف فعل بدون حضور فعل قرينه; چند نمونه از اين قبيل تركيبات و ساختارها را از صفحات مختلف كتاب ابعاد عرفانى اسلام نقل مى كنيم.
ص٣٧٩) بر عهده داشتن سهم.
٣٦٢) تعظيم و تكريم را رنگ آميزى نمودن.
٣٨٨) پيشرفت روحى را مورد سرپرستى قرار دادن.
٣٩٢) بخوبى استقبال كردن.
٣٩٥) فنّ توجه.
٣٩٦) به خوبى جايگاهى كسب كردن.
٤٠٢) براى مدت هفت سال.
٤٢٣) نمادگرايى (سمبليسم) رنگى ماهرانه.
ص٤٢٧) نقطه نظرات.
(ص٤٥٣) موضِعِ ابن الفارض.
(ص٤٥٦) يك جزوه دستى سنّتى.
(ص٤٦٤) طعم و مزه بخشيدن به سروده هاى خويش.
(ص٤٦٦) سمبل هايى با يك خصلت صرفاً بديع.
(٤٦٧) بافت و طعم معناى يك واژه.
(٤٦٧) نمادگرائى (سمبليسم) پر تلألؤ و بشدت به هم آميخته.
(ص٤٦٧) پشت هر كلمه از يك مصراع.
(ص٤٦٨) پديده عشق عرفانى.
(ص٤٧٠) خداوند شبيهى نداشته و هيچ كس مثل او نيست.
(ص٤٨٣) حجابى را كنار زده حجاب ديگرى را پيش مى آورند.
(ص٥٠٧) نى كه از جدايي… شكايت ها داشته… در آرزوى وصل… به سر مى برد.
(ص٤٨٣) اين روند در شعر و ادب متأخرتر فارسى.
(٥٤٩) با كار روى آن امرار معاش كنند.
(ص٥٥٠) اشعارى غير پيچيده و بعضاً آموزشى.
(ص٥٥١) نظام الدين… در طول حيات خويش هفت پادشاه را پشت سر گذاشت.
ح. يك, حرف نكره
كلمه يك در زبان فارسى, بنا بر اصول و قواعد زبان فارسى, تصريح بر واحد بودن دارد.٣ امّا بسيارى از مترجمان سعى دارند كه حرف تعريف a را كه در زبان انگليسى در جلو اسم قرار مى گيرد و آن را به صورت نكره درمى آورد مترادف كلمه عددى يكِ فارسى بگيرند. اين معادل غلط, به سبب كاربرد چندين ساله آن, حتى به نوشته هاى برخى از فاضلان اين مملكت هم سرايت كرده است; از جمله در همين ترجمه اى كه بحث مقاله ماست استفاده از اين معادل نادرست رواج فراوان دارد, حال آن كه حرف a انگليسى گاهى علامت نكره است و گاهى نمايش دهنده جنس و هرچند كه بر واحد دلالت مى كند از ادات شمارش نيست, درست مانند ى نكره فارسى.
(ص٦٠) يك صوفى واصل به جاى صوفى واصل.
ص١٢٩) يك روانكاو بزرگ به جاى روانكاوى بزرگ.
(ص٦٣) يك مكاشفه عرفانى به جاى مكاشفه عرفانى.
(ص٦٦) يك اصطلاح تحقيركننده به جاى اصطلاحى تحقيركننده.
(ص١٩٧) يك واژه دنيوى به جاى واژه اى دنيوى.
(ص١٩٧) در يك قالب و معناى مذهبى به جاى در قالب و معنايى مذهبى.
(ص١٩٧) يك خواب به جاى خواب/ خوابى.
(ص١٩٨) يك گذرگاه به جاى گذرگاهى.
(ص٥٠٧) اداى يك كلمه و يا شنيدن يك صدا به جاى …هر كلمه… هر صدا.
(ص٢٠٠) يك زن باتقوا به جاى زن باتقوا.
(ص٣٦٢) يك عزيز به جاى عزيزى.
(ص٣٦٢) اداى يك نذر به جاى اداى نذر.
(١٦٧) پدر انصارى نيز يك عارف بود به جاى پدر انصارى نيز عارف بود.
(٢٦٧) به اندازه حجم يك كتاب قطور است به جاى به اندازه حجم كتابى قطور است.
(٣٨٥) يك شيخ به جاى شيخ/ شيخى.
(٣٨٨) يك حقوق و مواجب به جاى حقوق و مواجب.
(٣٩٢) يك عصا به جاى عصا/ عصايى.
٣٩٣) يك خليفه به جاى خليفه.
٣٩٦) برقرارى يك رابطه به جاى رابطه.
٤٠١ يك قدرت فرا تاريخى به جاى قدرتي….
٤٥٨ به دنبال يك انسان مى گشت به جاى انسان.
ملاحظه مى فرماييد كه همه اين يك ها بر وحدت دلالت مى كند. وقتى مى گوييم به دنبال يك انسان مى گشت, تقديراً يعنى كه به دنبال دو انسان نمى گشت. وقتى مى خوانيم كه كلمات به خودى خود مثل يك باد بزن هستند (ص٤٨٣) يعنى مثل دو يا سه باد بزن نيستند.
١. فرهنگ اصطلاحات علوم و فنون اسلامى بنياد پژوهشهاى اسلامى در اين زمينه اثر ارزشمندى است.
٢. يا به قول حافظ, آيين تقوا:
آيين تقوا ما نيز دانيم
ليكن چه چاره با بخت گمراهپاورقي :
* اين كلمه به صورت meeyein نيز ضبط شده است.
٣. براى اطلاع از كاربردهاى كلمه يك در زبان فارسى و ساختن اسم نكره و بيان (معرفه جنس) در فارسى ر.ك: دكتر پرويز ناتل خانلرى, دستور زبان فارسى, ص٣٣١ـ ٣٣٥.