آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گزارش مأخذشناسى نظام تعليم و تربيت روحانيت - نورى محمد
گزارش مأخذشناسى نظام تعليم و تربيت روحانيت
نورى محمد
واحد فقه و حقوق
اگر (اصلاح) و (بيدارى) را ويژگى بارز قرن معاصر در كشورهاى اسلامى بدانيم, بى درنگ همه مصلحان مسلمان, اصلاح فرهنگى, اجتماعى و سياسى جهان اسلام را به روحانيت معطوف مى دانسته اند. رويه ها و ديدگاه هاى متنوع درباره اين توجه را مى توان اين گونه بيان نمود:
روحانيت به طور مطلق از استعداد و كارايى اصلاح اجتماعى ـ فرهنگى برخوردار است; فقط روحانيت صالح مى تواند مصلح جامعه باشد; نقش روحانيت محدود به ايفاى وظايف معينى است و نبايد در عرصه هاى كلان اجتماعى مسئوليتى را عهده دار باشد.
نظريه دوم كه ديدگاه عمومى و رايج حوزه است به دو گرايش منشعب مى گردد: روحانيت نيازمند تحول و دگرگونى عمقى, محتوايى و صورى در همه امور است. اينان گروهى جايگزينى نهاد هاى آموزشى جديد به جاى حوزه هاى قديم را تنها راه حل مى دانند; گرايش دوم صرفاً به اصلاحات و بعضاً اصلاحات صورى; مانند تكميل مديريت يا تعويض برنامه مى انديشد.
با چشم پوشى از تصاوب آرا در باب اصلاح روحانيت, بدون شك يكى از جنبه هاى مهم اصلاح حوزه, اصلاح وضعيت آموزشى و پرورشى حوزه است. بدون آموزش صحيح, ثمره هاى مفيد و كارآمد به بار نخواهد نشست. اگر تزكيه و تعليم را دو بال سعادت همه آدميان بدانيم, در حوزه اين دو از اركان حياتى است.
نهاد پرورشى و آموزشى روحانيت اسلام كه به حوزه يا حوزه علميه موسوم است, پيشينه اى كهن و اسلوبى ويژه دارد. اين نهاد در عصر رسالت به صورت ساختارى بسيط شكل گرفت و به تدريج به ساختارى با بنيان هاى مستحكم روشى و محتوايى و اجرايى در آمد. در دوره اول ظهور اسلام علوم شرعى صرف; مانند حديث و قرآن, تعليم و تعلم مى شد. به تدريج تعاطى فرهنگى مسلمانان با فرهنگ هاى ديگر و نياز هاى جامعه اسلامى, علوم پزشكى, مهندسى و دانش هاى عقلى به عنوان علوم آموزشى در مدارس رونق يافت.
بدون در نظر گرفتن اختلاف هاى مشربى و فكرى در مورد شرعيت علوم, تقريباً همه علوم موجود در آن زمان, به ويژه در دوره شكوفايى تمدن اسلامى به عنوان دانش هاى اسلامى مورد توجه بوده است. با اين كه پس از رنسانس در اروپا حوزه هاى علوم دينى از علوم متعارف جدا شد و سكولاريزم فرهنگى پديدار گشت, اما در جهان اسلام تا دوره جديد در نهادهاى آموزشى اسلامى همه علوم حتى پزشكى تعليم داده مى شد. در دوره جديد و به طور مشخص در ايران پس از دوره مشروطيت و تأسيس مدارس دارالفنون و رشديه دانش هاى دينى به چند علم منحصر شد و قلمرو دانش هاى آموزشى در حوزه هاى دينى از ديگر علوم جدا گرديد.
كارآمدى حوزه هاى اسلامى در دوره جديد در محدوده همان علوم شرعى در شيعه و اهل سنت يسكان نبود. حوزه هاى سنى زودتر به مقتضيات اخلاقى, اجتماعى, فرهنگى و علمى عصر جديد واقف شدند و تلاش نمودند, اولاً باتعميق فرهنگ اسلامى در درون باورهاى مسلمانان به تحكيم اعتقادات و ثانياً با شناخت صحيح شبهات بيگانه به زدودن باورهاى معارضص و قرنطيه سازى بپردازند. تاريخ حوزه هاى شيعى نيز شاهد ايفاى وظيفه, اما نه به شكل همگانى و سازمان يافته بوده است.
امروزه با ظهور فن آورى داده پردازى (انفورماتيك) و آموزشى, رقابت فرهنگى همچون رقابت اقتصادى و رقابت نظامى مقوله اى است كه فرهنگ هاى ضعيف تر توسط قطب هاى فرهنگى قوى تر نابود يا جذب مى شوند. حوزه شيعه كه تجلى گاه فرهنگ شيعى است در مقابل فرهنگ هاى سنى (قطب عربستان, قطب بيروت و قطب قاهره) و فرهنگ غرب قرار داد. از سوى ديگر, نهاد آموزش و پرورش دانشگاهى در علوم انسانى به آموزش كلام, فلسفه, حقوق و… مى پردازند كه در مجموع ساختارى غير از ساختار حوزوى دارد. نيز مسائل نوپيداى جديد عقلى, حقوق و … محتاج دقت نظر است. فرهنگ حوزوى فقط با قوت نظرى و كارآمدى عملى مى تواند گوى سبقت را از رقيبان بربايد.
ريشه كاستى ها يا قوت هاى فرهنگ حوزوى به آموزش و پرورش اين نهاد منوط است. آموزش و پرورش حوزه شامل جوانب و ابعاد مختلف است كه هر يك مطالعات و تحقيقات كارشناسانه اى را نيازمند است. همان گونه كه سازمانى با نيروهاى متخصص و مصرف امكانات بسيار, متكفل مطالعه و بررسى مسائل آموزشى و پرورشى در وزارت و ادارات آموزش و پرورش است, در حوزه هم بايد به تعليم و تربيت حوزوى بسان يك مسئله پيچيده و كارشناسانه نظر كرد. خوشبختانه طى چند ساله اخير تلاش هايى در حوزه هاى شيعى ايران, به ويژه قم انجام يافته كه مشكور است, ولى محصولات مكتوب آن تلاش ها, كمتر مشتمل بر ايده هاى قوى مى باشد و اكثراً به ارائه مطالب و طرح هاى تكرارى پرداخته اند.
مسئولان پژوهشگاه دفتر تبليغات اسلامى با پيشنهاد اجراى طرح پژوهشى مأخذشناسى تعليم و تربيت روحانيت در صدد برنامه ريزى براى تحقيقات كارامدتر در اين زمينه بوده اند. از اين رو, اين مأخذشناسى در چهارچوب آن هدف اصلى به گردآورى و پردازش منابع و مآخذ و به منظور تبيين پيشينه علمى ومعنوى حوزه ها در بستر تاريخ و تحليل وضعيت گذشته و حال بوده است.
تلاش هاى يك ساله گروهى از درس آموختگان حوزه و دانشگاه و عنايت و بذل امكانات مسئولان پژوهشگاه به نگارش اين مكتوب انجاميد. ما مدعى ارائه فهرستواره اى جامع نبوده و اولين گام با امكانات محدود و منافع داخل ايران به آن مى نگريم, چرا كه تهيه اثرى جامع در اين زمينه حجمى مضاعف نسبت به متن حاضر پيدا خواهد كرد و لازمه آن جستجو در منابع و مخازن خارج از كشور, از جمله كشورهاى شرقى, عربى و اروپايى است.
اين مأخذشناسى در ٧٣٦ صفحه و شش بخش تنظيم شده است.
بخش اول (تربيت و پرورش اخلاقى) داراى سه فصل با عنوان هاى مبانى تربيتى در فرهنگ اسلامى, ديدگاه هاى تربيتى متفكران مسلمان و آداب تعليم و تعلم است.
بخش دوم (مباحث آموزشى) شامل چهار فصل مبانى آموزشى در حوزه هاى علمى, ساختار نظام آموزشى در حوزه هاى علميه, تحليل و بررسى متون آموزشى, قواعد و درس هاى آموزشى است. فصل چهارم اطلاعات مربوط به مواد و متون آموزشى در حوزه هاى اسلامى را در يازده محور اخلاق, ادبيات عرب, اصول فقه, تاريخ, حديث, عرفان, فقه, فلسفه, قرآن, كلام و منطق پردازش كرده است.
بخش سوم (تاريخ آموزش و علوم آموزشى و نهادهاى آموزشى) مشتمل بر سه فصل است: پيشينه آموزشى و نهادهاى آموزشى در فرهنگ اسلامى, درباره مدرسان بزرگ حوزه هاى علمى, تاريخ و طبقه بندى دانش ها در اسلام.
بخش چهارم (نهادها و مراكز فرهنگى وابسته), فهرستى از كتاب ها و مقالاتى است كه درباره نهادهاى فرهنگى نقش آفرين در آموزش و پرورش حوزوى, نوشته شده است.
بخش پنجم (نظام هاى آموزشى و پرورشى جديد): كتاب ها و مقالاتى كه در مقايسه نظام حوزوى و ونظام آموزشى جديد پرداخته, در اين بخش ارائه شده است.
بخش ششم (آموزش و پرورش اسلامى در زبان هاى اروپايى) به فهرست كردن منابعى كه در زبان هاى اروپايى درباره ابعاد مختلف نظام آموزشى اسلام و حوزه هاى علميه نوشته شده, مى پردازد.
اين فهرستواره در واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى انجام پذيرفته است.