آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كتابخانه شخصى فاضل هندى - جعفريان رسول

كتابخانه شخصى فاضل هندى
جعفريان‌ رسول

وضع كتاب و كتابخانه در دورهّ صفوى
داستان كتاب در دوره صفوى, داستانى است از يك سو قابل ستايش و از سوى ديگر همراه با تأسف و تأثر. در اين دوره باشكوه, در شهرهاى اصفهان, مشهد, تبريز, قزوين و بسيارى از نقاط ديگر, هزاران كاتب به استنساخ كتاب مشغول بوده و آثار مكتوب را براى استفاده خود يا به درخواست ديگران كتابت مى كردند. كاتب كتاب را استنساخ مى كرد. پس از آن كتاب استنساخ شده به كتابخانه شخصى يك عالم يا وزير يا شاه يا كتابخانه مدرسه اى منتقل مى شد. ممكن بود عالمى كتابى را خود استنساخ كند, چنان كه ممكن بود با دادن پول به ديگرى, كار استنساخ را به او واگذارد. نسخه هاى تهيه شده, به دليل آن كه محدود بود, هر لحظه در معرض اتلاف قرار داشت و اصولاً توليد كتاب در دوره صفوى به گونه اى بود كه كتاب به راحتى نمى توانست در اختيار همه قرار گيرد, درست همان طور كه پس از توليد, به راحتى در معرض تلف قرار داشت. اين وضعيت, مانعى بر سر راه ترقى و رشد فرهنگ در اين دوره محسوب مى شد.
افزون بر اين, دوره صفوى از اين زاويه, ميراث نابسامان دوره تيمورى به بعد تاريخ ايران را در اختيار دارد. دورانى كه اوّلاً: تنها و تنها به كتاب هاى ادبى اعتنا مى شد, ثانياً: تصوف مانع مهمى بر سر راه رشد كتاب نويسى و كتاب خوانى بود و كمتر مدرسه قابل اعتنايى در ايران وجود داشت. در حال حاضر, هر محققى مى تواند نوع آثار كتابت شده ,در فاصله قرن هشتم تا نهم ايران را ببيند و بفهمد كه دامنه كار تا چه اندازه محدود بوده و تا كجا نوع رشته هاى علمى دچار انحطاط و ضعف بوده است. آثار مخطوط برجاى مانده در برخى از كتابخانه هاى كشورهاى آسياى ميانه, و نيز نسخه هاى قرن هشتم و نهم موجود در كتابخانه هاى ايران كه در اين حوزه كتابت شده, گواه چنين نگرشى در كتاب نويسى و طبعاً دانش اندوزى آن دوران است.
پيدايش دولت صفوى و نفوذ علما در اين دوره, رويكرد تازه اى نسبت به دانش اندوزى و كتاب در جامعه ايجاد كرد. در اين دوره بسيارى از آثار شيعى از عراق, جبل عامل, بحرين و حتى هند١ به ايران انتقال يافت و تحول جديدى در برخى از دانش ها به وجود آمد. با اين حال, كار از حد استنساخ كتاب فراتر نرفت. استنساخ كتاب ها در اين عهد, به ويژه در اصفهان, در حد شگفت آورى گسترده بود; چنان كه آثار برجاى مانده نشان مى دهد كه چه مقدار انرژى در اين راه صرف شده است. با اين حال, على رغم آن كه در آن دوران, در اروپا انواع كتاب ها به چاپ مى رسيد و حتى برخى از متون چاپى كتاب مقدس از زمان شاه عباس به ايران رسيده بود, به دلايلى كه بر ما روشن نيست, كمترين تلاشى براى انتقال چاپ به ايران صورت نگرفت.٢
در چنين شرايطى, محدوديت كار استنساخ كتاب براى رشد دانش, و حتى لطماتى كه از بابت كاتبان فاقد علم و دانش بر كتاب ها روا مى رفت, از مشكلاتى است كه سبب بى رونقى بازار كتاب مى شده است. آشكار است كه هر اندازه نيز كه استنساخ كتاب فراوان مى بود, براى بسيارى از اقشار جامعه, فراهم كردن چنين كتاب هايى آسان نبود; از اين رو, كتابخانه هاى شخصى هم نمى توانست از حد محدودى فراتر رود. وقتى كتاب در دسترس عالم يا محقق و نويسنده نباشد, تحقيقات وى نيز نمى تواند براساس يافته هاى علمى پيشين استوار باشد. به علاوه كه بسيارى از آثار, به دليل آن كه از آنها تعداد كافى وجود نداشت, دستخوش حوادث شده و از اساس, از ميان مى رفت.
بى مناسبت نيست, پاره اى از يادداشت هاى پدر (رافائل دومان) را, كه از سال ١٠٥٧ تا ١١٠٨ هجرى در ايران بوده, درباره وضع كتاب در دوره صفوى بخوانيم. وى درباره كتابخانه سلطنتى مى نويسد:
(در تشكيلات دربار هيچ نظمى نيست و به همين ترتيب كتاب هاى شاه در جايى كه كتابخانه نام دارد, بدون نظم و ترتيب درون صندوق ها (يخدان ها) ريخته شده اند و در هيچ قفسه اى برحسب هيچ نظمى جاى ندارند, برخلاف آن چه در ديار ما مرسوم است; و در نتيجه اشخاص علاقه مند يا كنجكاو نمى توانند به آسانى كتاب مورد نظر خود را پيدا كنند).
وى درباره صنعت چاپ مى نويسد:
اينان از صنعت چاپ كه علوم در پرتو آن مى درخشند و شهرت يك مؤلف مرهون آن است, محروم هستند. اينان جز از نسخه خطى استفاده نمى كنند و لذا در كتابت ايشان اشتباهات بسيار روى مى دهد كه ناشى از ناآگاهى و يا هوا و هوس كاتبان است… كتاب هاى اين مردم دچار تغيير شكل و استحاله عجيبى مى شود. در واقع, در حالى كه مؤلف هنوز زنده است و نفس مى كشد, اگر كتابش مورد اقبال مردم واقع شود, از آن استقبال مى كنند و بارها از روى آن مى نويسند, اما به ميل و سليقه خودشان. و لذا اگر مؤلف كتاب خود را بعد از چند سال در جايى ببيند چندان استحاله شده است كه به زحمت آن را باز خواهد شناخت و آن را (تخم حرام) توصيف خواهد كرد و حال آن كه در ديار ما, چاپ اثر مؤلف و نام او را خدشه ناخورده, جاودانه مى كند… بايد اعتراف كرد و به قول خود ايرانى ها, (از حق نمى توان گذشت) كه اگر اين ملت همچون ما به چاپ كه يكى از مواهب آسمانى است, ايمان واقعى داشتند و آن را براى انتقال پيام به عامه مردم و تنظيم قرائات و تدريس و مطالعه به كار مى بردند, يعنى همان كارهايى كه معمولا تحصيل كردگان ما انجام مى دهند, مى توانستند ـ اگر نگوييم از ما پيش بيفتند ـ حداقل با ما برابرى كنند; زيرا كه از اوان كودكى تا سن پيرى و از كار افتادگى تحصيل مى كنند, در حالى كه ما, مثلاً در فرانسه, همين كه تا سن ١٨ يا ٢٠ سالگى, كمى در كلاس هاى دروس وول خورديم, آن هم به زور و اجبار, ديگر براى تعميق سواد خود به تحصيل ادامه نمى دهيم و علوم را تعميق نمى دهيم و غالب مؤلفان روزگار ما مردمى چهره عوض كرده هستند تا به خواننده القاى نوآورى كنند).٣
اشاره كرديم كه على رغم عدم وجود صنعت چاپ در اصفهان, حداقل به اندازه يك چاپخانه امروزى, بلكه بيش تر, كتاب استنساخ مى شده است. بحث از وضعيت كتاب و نقش آن در اين دوره, كه از جهاتى شبيه دوران ديگرى است كه صرفاً نسخ خطى مورد استفاده بوده, بايد موضوع يك پژوهش جدى قرار گيرد. بخشى از اين داستان مربوط به كتابخانه هاى عمومى, شامل كتابخانه هاى مدارس, كتابخانه بقعه شيخ صفى٤, كتابخانه هاى آستان مقدس امام ضا و حضرت عبدالعظيم در رى٥ و نيز كتابخانه سلطنتى مى شد. به طور معمول, پس از بناى مدرسه و تعيين موقوفات آن, كتاب هايى نيز وقف مدرسه مى شد كه به طور عمده, شامل كتاب هاى مرجع و نيز برخى از كتب رايج تفسيرى, فقهى, لغت و نيز كتب درسى بود. خبرى از وجود كتابخانه مهمى از اين دست در اصفهان نداريم. كتابخانه جديد التأسيس مدرسه چهارباغ كه فقط پانزده سال پيش از حمله افاغنه كارش را آغاز كرده بود, نمى توانسته كتابخانه معظمى باشد٦. كتابخانه سلطنتى هم هرچه بود٧, توسط افغان ها غارت شد٨. وقفنامه اين كتابخانه را كه در آن كيفيت استفاده از آن نيز آمده, پيش از اين در مجله آينه پژوهش به چاپ رسانديم.
بخشى ديگرى از اين كتابخانه ها, كتابخانه هاى شخصى بوده كه افراد علاقه مند, عمرى را صرف آن مى كرده اند. انديشه داشتن كتابخانه شخصى از همان زمان در ايران قوى بوده و شايد به دليل بى اعتمادى به كتابخانه هاى عمومى و نبودن يك شيوه منظم براى ارائه كتاب به مردم, اين انديشه تقويت شده است. طبيعى بود كه بسيارى از كتابخانه هاى شخصى, على رغم اهميتشان, پس از مرگ صاحبانش, با تقسيم ميان وارثان كه بسيارى نسخه هاى سهم خود را مى فروخته اند, پراكنده مى شده و عملاً يك كتابخانه از بين مى رفته است. عجيب آن كه گاه مؤلفات پدر كه با يك عنوان شامل چند مجلد بوده, در ميان وارثان تقسيم شده كه در نتيجه سهم يك وارث باقى مانده و سهم وارث ديگر از بين رفته است. نمونه آن, كتاب پر ارج (رياض العلماء حياض والفضلاء) اثر افندى, برجسته ترين كتاب شناس دوره صفوى است كه نيمى از آن, به همين دليل از بين رفته است٩. خود افندى اشاره مى كند كه وى بر بسيارى از كتاب ها حواشى و تعليقات نوشته كه بسيارى از آنها به دلايل مختلف از قبيل (لبيع او نهب او اصابة سانحة) از بين رفته است١٠. درباره پدرش هم نوشته است كه وى بيش از هزار كتاب داشته كه بر روى بسيارى از آنها تعليقه و تحشيه داشته است, اما بسيارى از آنها (بجهات عديدة يطول شرحها) از بين رفته است١١.
تا آن جا كه مى دانيم كتابخانه هاى شخصى در اين دوره, اهميتش از كتابخانه هاى عمومى بيشتر بوده است. با اين حال حفظ و بقاى اين كتابخانه ها, مشروط به آن بوده كه اولاً آنها وقف بر اولاد شود; ثانياً نزاعى ميان اولاد در نگيرد و ثالثاً از آن عالم, فرزندان و نوادگان عالمى به جاى بمانند كه ارزش آن كتاب ها را بشناسند و آنها را حفظ كنند. جزائرى از كتابخانه (سيد نصرالله شهيد) ياد كرده كه تا چه حد بر جمع آورى كتاب حريص بود: (كان حريصا على جمع الكتب, موفّقا فى تحصيلها). بعد مى افزايد كه شنيدم كه او تنها در يك معامله, هزار كتاب را به قيمت بسيار نازلى در اصفهان خريد. آن گاه مى افزايد: اين كتاب ها در اختيار ورثه او قرار گرفت كه فكر مى كنم تاكنون از بين رفته باشد١٢.
كتابخانه هاى شخصى, به جز علاقه صاحب آن, نيازمند پول مكفى بود; امرى كه به سادگى براى علمايى كه از طبقه متوسط يا پايين جامعه بودند, ميسر نبود. آنها مجبور بودند با استنساخ كتاب, بسيارى از آثار را براى كتابخانه شخصى خود حفظ كنند و البته اگر پولى هم در بساط داشتند, نسخه ها را خريدارى مى كردند.
در اواخر دوره صفوى, مرحوم مجلسى براى تدوين كتاب بحارالانوار به خريد وسيع كتاب براى كتابخانه اش پرداخت و كسانى را مأمور مى كرد تا از نقاط مختلف براى وى كتاب تهيه و خريدارى كنند. او خود به استنساخ برخى از كتاب ها پرداخت و ديگران نيز بر آن مى داشت تا از برخى از نسخ كمياب, نسخه هايى را تهيه كنند١٣. نيز با تشويق وى كسانى با حمايت مالى دربار به يمن رفتند تا نسخه اى از (مدينة العلم) شيخ صدوق را بيابند كه در اين كار توفيقى حاصل نكردند١٤. به هر روى از يادداشت هاى چندى, چنين به دست مى آيد كه در آخرين سال هاى حكومت صفوى, كتابخانه علامه مجلسى از اهميت ويژه اى برخوردار بوده است. بسيارى از عالمان بنام, كتاب هايشان در اختيار مرحوم مجلسى قرار گرفته است. از جمله خود وى در وصيت نامه به چند كتابخانه شخصى اشاره مى كند كه در اختيار وى بوده است: كتاب هاى حافظ كاظم, كتاب هاى سيد محمد على, كتاب هاى شاه ابوتراب, كتاب هاى سيد حسن از آل براق, كتاب هاى ميرزا غياث و ديگران و نيز كتاب هاى پدرم; افزون بر اينها, طى سال ها, كتاب هاى زيادى از درآمد حمام وقف شده توسط شاه سليمان كتابت شده كه توليت آن در اختيار علامه مجلسى بوده و نيز آثار ديگرى كه به اسم از آنها در وصيت نامه ياد كرده١٥, محتواى كتابخانه وى را تشكيل مى داده است, كتابخانه اى كه تا قريب هفتاد سال پيش نيز تقريباً دست نخورده باقى بوده و پس از آن متلاشى شده. از جمله نسخه هاى اصل بحارالانوار كه در اين كتابخانه بوده, اكنون در چند كتابخانه مهم كشور, من جمله كتابخانه آيت الله مرعشى نگهدارى مى شود١٦.
در اين زمان, در بسيارى از شهرهاى ايران, كتابخانه هاى شخصى مهمى بوده كه نام بسيارى از آنها را مى توان از رياض به دست آورد. فهرستى از برخى از اين كتابخانه ها را (جواهر كلام) در رساله كتابخانه هاى ايران آورده است١٧. كتابخانه فاضل هندى
ابوالفضل بهاءالدين محمد بن حسن اصفهانى, مشهور به (فاضل هندى), (بهاءالدين)١٨ و (كاشف اللثام)١٩ ـ متولد به سال ١٠٦٢ و درگذشته ١١٣٧ق.٢٠ ـ از چهره هاى برجسته علمى عهد اخير صفوى, و در شمار فقيهان بلند پايه مكتب اماميه در اين دوره است. وى با تأليف كتاب ارجمند كشف اللثام و آثار ديگر, موقعيت خويش را به عنوان فقيهى مبرز در تاريخ اجتهاد شيعه پايدار ساخت. اخيراً پنج مجلد از كتاب (كشف اللثام) را مركز انتشارات اسلامى به چاپ رسانيده كه مقدمه مفصلى در شرح حال وى توسط راقم همين سطور در آغاز آن آمده است. آن چه در اين جا بدان پرداخته ايم, اشارتى است در باب كتابخانه شخصى فاضل. اين كتابخانه گرچه چندان گسترده نبوده, اما به دو دليل نام شمارى از كتاب هاى آن باقى مانده است. نخست توسط ميرزا عبدالله افندى كه هر كجا كتاب مهمى را ديده, آن را ثبت كرده و ديگر در نامه اى كه وى يا شخص ديگرى به مرحوم مجلسى نوشته و اسامى برخى از كتاب هايى كه در خانه فاضل بوده به وى يادآور شده است. چند كتاب ديگر هم در برخى از كتابخانه ها باقى مانده است. به طور قطع كتابخانه هاى شخصى فراوانى در اين دوره بوده كه اسامى كتاب هاى آن برجاى نمانده است. طبعاً اين مورد, نمونه خوبى از آن كتابخانه هاست.
تنكابنى نوشته است: (و او بسيار فقر داشت و به كتابت امر معيشت خود را مى گذراند و اگر در نزد او به مرافعه مى آمدند مى گفت: كه من عيال دارم بايد به كسب امر معاش بگذرانم, اگر مرافعه مى خواهيد, بايد طرفين اجرت كسب مرا بدهيد تا من براى شما مرافعه كنم).٢١
شايد به دليلى كه تنكابنى ياد كرده و يا اصولاً تمايل درونى, فاضل هندى از چهره هاى كتاب دوست اين عهد درآمده است. بايد گفت تأثير مستقيم وجود اين كتابخانه در منزل يك فقيه و متكلم آن بوده است كه وى توانسته در كتاب با ارزش (كشف اللثام), به طور مستقيم از منابع زيادى بهره برد. اين در حالى است كه فقهايى كه از داشتن كتابخانه محروم بوده اند, معمولاً اقوال ديگران را به نقل از منابع ديگر ياد كرده اند.
در اين جا فهرست كتاب هايى كه از كتابخانه ايشان به دست آمده ارائه مى كنيم. طبعاً برخى از اين آثار نياز به كتاب شناسى نيز دارد كه در اين جا انجام نشده است.
١ـ التحصيل از بهمنيار; نسخه اى از اين كتاب كه به دستور فاضل هندى كتابت شده و يادداشتى از وى بر روى آن ديده مى شود, در كتابخانه مجلس موجود است.٢٢
٢ـ شرح تفتازانى بر شرح عضدى; از اين كتاب نيز نسخه اى در ملكيت فاضل هندى بوده كه اكنون در كتابخانه مدرسه شهيد مطهرى نگاهدارى مى شود.٢٣
٣ـ مجموعه رسائل ابن فهد; مجموعه اى از رساله هاى ابن فهد حلى در كتابخانه مجلس موجود است كه يادداشت فاضل هندى بر روى آن بوده و مهر (لك البهاء كله ١٠٨٨) بر روى آن است. يادداشت كوتاه فاضل, شرح تأليفات ابن فهد حلى است.٢٤
٤ـ مسألة أداة الفريضة لمن عليه قضاء الصلاة; نسخه اى از اين رساله را كه از آن منتجب الدين است, افندى نزد فاضل هندى ديده است.٢٥
٥ ـ الابانه عن سرقات المتنبى; به نقل صاحب روضات, ايشان صاحب نسخه اى از اين كتاب است كه فاضل هندى آن را مطالعه كرده و حواشى چندى به خط شريف وى بر آن موجود است.٢٦
٦ ـ شواهد التنزيل حسكانى; صاحب رياض مى نويسد كه نسخه اى از اين كتاب را نزد فاضل هندى ديده است.٢٧
٧ـ حاشيه قواعد الاسلام از الهى اردبيلى; به نوشته افندى نسخه اى از اين رساله نزد فاضل هندى بوده است.٢٨
٨ ـ شرح الفيه شهيد از حسين بن عبدالصمد; به نقل افندى, نسخه اى از آن نزد فاضل هندى بوده است.٢٩
٩ـ مناسك الحج از شهيد ثانى; افندى, نسخه اى از اين رساله را در مجموعه اى نزد فاضل هندى ديده است.٣٠
١٠ـ شرح ارشاد الاذهان, از مقدس اردبيلى; افندى از پشت اين كتاب, يادداشتى از فاضل هندى نقل كرده كه شهيد رساله اى با عنوان رسالة فى من سافر الى مادون المسافة من مكان نوى فيه اقامة عشرة أيام داشته و مقدس اردبيلى حاشيه اى بر آن داشته است.٣١
١١ـ تلخيص كتاب المراسم العلوية از محقق حلى كه آن را به درخواست برخى شاگردانش نوشته است. نسخه آن را در افندى در كتابخانه فاضل هندى ديده است.٣٢
١٢ـ جواهر الفقه از ابن برّاج; افندى نسخه اى از آن را نزد فاضل هندى ديده است.٣٣
١٣ـ رساله در امامت از على بن منصور حسينى شيرازى; افندى نسخه آن را در كتابخانه فاضل هندى ديده است.٣٤
١٤ـ التحصين ابن طاووس.٣٥
١٥ـ حاشيه ارشاد الاذهان از عبدالعالى فرزند شيخ على كركى; نسخه آن را افندى نزد فاضل هندى ديده است.٣٦
١٦ـ حاشية على الفية شهيد, از عبدالعالى بن على كركى; نسخه آن را افندى نزد فاضل هندى ديده است.٣٧
١٧ـ معارج السؤول و مدارج المأمول از كمال الدين حسن نجفى; افندى دو نسخه از اين كتاب را نزد فاضل هندى ديده و تعجب افندى از آن است كه فاضل, مؤلف را نمى شناخته است.٣٨
١٨ـ نهاية الفقه از علامه حلى; افندى نسخه اى از اين كتاب را كه تا بحث زكاة الفطرة بوده, نزد فاضل هندى ديده است.٣٩
١٩ـ الهادى الى الرشاد فى شرح الارشاد; افندى نسخه اى از اين كتاب را كه در شرح ارشاد الاذهان علامه بوده, در كتابخانه فاضل هندى ديده و گفته است كه مؤلفش را نمى شناسد.٤٠ آقا بزرگ احتمال داده كه شارح شيخ ابراهيم قطيفى بوده باشد.٤١
٢٠ـ شرح ارشاد الاذهان از فخرالمحققين; نسخه اى از اين شرح هم در كتابخانه فاضل هندى بوده است.٤٢
٢١ـ كحل الابصار; نسخه اى از اين كتاب كه در مالكيت رفيع الدين محمد حسينى بوده, پس از مرگش توسط دو خواهرش خديجه سلطان بيگم و صفيه سلطان بيگم وقف شده و توليت آن به فاضل هندى سپرده شده٤٣ و طبعاً در كتابخانه ايشان قرار گرفته است.
٢٢ـ قواعد الاحكام از علامه حلى; نسخه اى از اين كتاب در كتابخانه فاضل هندى بوده است. گفته كه كاتب آن شيخ حسن راشد حلى بوده است.٤٤
٢٣ـ معالم الاصول از حسن بن شهيد ثانى; نسخه اى از اين كتاب در كتابخانه فاضل بوده كه فاضل در پشت آن اشاره به شرح الفيه شهيد به قلم حسن فرزند شهيد كرده و افندى آن يادداشت را در رياض آورده است.٤٥
افندى, در ذيل شرح حال شمس الدين حسين بن محمد شيرازى مى گويد كه برخى از كتب وى را در اصفهان نزد فاضل هندى ديده است.٤٦ كتاب هاى ديگر
فهرست ذيل در نامه اى كه شخصى٤٧ به علامه مجلسى نوشته و كتاب هاى را براى استفاده در بحار به ايشان معرفى كرده گرفته شده است. وى كتاب هايى را نيز كه در كتابخانه فاضل هندى ديده اشاره كرده است. عبارت نويسنده درباره فاضل هندى نشان مى دهد كه كتابخانه فاضل هندى بسيار غنى بوده است. طبعاً او آثار را نوشته است كه مرحوم مجلسى در بحار از آنها استفاده نكرده است. در مورد نيز اشاره به كتاب هايى مى كند, اما نام آنها را نمى آورد; مثل اين عبارت: (ولايعزب عن علمكم أن للمفيد فوائد اخر يوجد عند البهاء).
به هر روى, كسى كه نامه را نوشته, اول بر كتابخانه مرحوم مجلسى واقف بوده و مرتب ياد كرده كه فلان كتاب نزد شماست. ثانيا مأمور به خريد كتاب هم بوده چون مرتب اشاره مى كند كه فلان كتاب را براى شما خريدم.
و اينك فهرست كتاب هايى كه وى از آنها ياد كرده و نوشته است كه در كتابخانه فاضل هندى موجود است:
٢٤ـ الجُمَل از سيد مرتضى.
٢٥ـ الانتصار از سيد مرتضى.
٢٦ـ رسالة التفصيل از سيد مرتضى.
٢٧ـ كتاب المزار از شهيد اول.
٢٨ـ حاشيه شهيد اول بر قواعد علامه.
٢٩ـ رسالة فى جواز السفر فى شهر رمضان اختياراً للأفطار.
٣٠ـ رسالة فى من سافر الى مادون المسافة من مكان نوى فيه اقامة عشرة أيام.
٣١ـ اللوامع.
٣٢ـ المقداديات.
٣٣ـ الغنية فى العلوم.
٣٤ـ الشاميات, ابن فهد.
٣٥ـ البحريات لابن فهد.
٣٦ـ المسائل العزية.
٣٧ـ شرح نهج المسترشدين فى اصول الدين.
٣٨ـ شرح النهج للشيخ مقداد.
٣٩ـ المدنيّات از فخر المحققين.
٤٠ـ قاطعة اللجاج فى تحقيق حل الخراج از محقق كركى.
٤١ـ اجوبة المسائل المختلفه للشيخ على.
٤٢ـ الباب المفتوح الى ما قيل فى النفس و الروح از زين الدين بياضى.
٤٣ـ حاشية صاحب المدارك على الفية الشهيد.
٤٤ـ ايضاح الاشتباه فى أسماء الرواة.
٤٥ـ رجال علامة الحلى.
٤٦ـ اجازة العلامة لبنى زهرة, به خط علامه نزد فاضل هندى بوده است.
٤٧ـ مناهج اليقين فى اصول الدين.
٤٨ـ مجلّى مرأة المنجلى فى علم الكلام.
٤٩ـ رسالة المناظرة مع ناصبى هروى از ابن ابى جمهور احساوى.
٥٠ ـ شرح تجريد الاعتقاد از فاضل اسفرائينى شفيعى.
٥١ ـ القواعد لابن ميثم بهائى او شفيعى٤٨.
٥٢ ـ وصول الاخيار الى الاصول الاخبار از حسين بن عبدالصمد.
٥٣ ـ كتاب الاربعين از حسين بن عبدالصمد.
٥٤ ـ كتاب العقود از حسين بن عبدالصمد.
٥٥ ـ مناظرة مع الرجال الحلبى از حسين بن عبدالصمد.
٥٦ ـ شرح الالفية از حسين بن عبدالصمد.
پس از چهار عنوان اخير افزوده شده: برخى از اين رسائل نزد شما و برخى نزد بهاءالدين فاضل هندى است.
٥٧ ـ الفرج بعد الشدة للتنوخى. در ادامه آمده كه اين نسخه (بهائى او هبائى) چرا كه من از وى نسخه را خواستم; او هم جستجوى فراوان كرد, اما نيافت گويا گم شده است.
٥٨ ـ ترجمة التوراة.
٥٩ ـ ترجمة الانجيل.
٦٠ـ حاشيه قطب الدين رازى (شايد نزد بهاء باشد).
٦١ـ اجوبة المسائل المختلفة از شيخ حسن فرزند شهيد ثانى.
٦٢ـ الانوار البدرية فى رد شبه القدرية از كامل مهلبى.
٦٣ـ نثر اللآلى.
٦٤ـ شرح الشيخ فخرالدين على نهج المسترشدين (ربما يكون عند البهاء).
٦٥ـ مجمع البحرين.
٦٦ـ مجمع البحار.
٦٧ـ كتاب العين از خليل بن احمد.
٦٨ـ مجمل اللغة و المقاييس.
٦٩ـ مسالك الحنفاء فى ابوى المصطفى از سيوطى.
٧٠ـ الفوائد الكافية فى ايمان السيدة آمنة از سيوطى.
٧١ـ قسم الكلام من التهذيب از تفتازانى.
٧٢ـ ارتشاف الضرب من لسان العرب از ابوحيان (استاد ابن هشام نحوى).
٧٣ـ همع الهوامع فى شرح جمع الجوامع از سيوطى.
٧٤ـ بلابل القلاقل٤٩ (كه اخيراً چاپ شده است).
اين يادداشت با ارزش نشان دهنده ارزش و اعتبارى است كه فاضل هندى براى كتاب قائل بوده و با وجود فقر آن كتابخانه را فراهم آورده است. اهميت اين كتابخانه براى وى در آن جا روشن شد كه در تأليف كتاب پر ارج كشف اللثام به نقل هاى ديگران از كتاب هاى كهن اعتماد نكرده و خود با در اختيار داشتن مصادر نخستين, مستقيماً از آنها استفاده مى كرد.پاورقي : ١. نمونه آن كتاب هاى زيادى بود كه شيخ على منشار, پدر زن شيخ بهائى از هند به ايران آورد و بعدها به كتابخانه شخصى شيخ بهائى پيوست. افندى مى گويد كه شنيدم كه آنها چهار هزار مجلد كتاب بود. اين كتاب ها به ارث به تنها فرزند دختر شيخ على رسيد كه همسر شيخ بهايى شد. شيخ نيز آنها را وقف كرد كه بسيارى از آنها به دلايلى از جمله بى توجهى متولى از بين رفت. (رياض العلماء, ج٤, ص٢٦٦). ٢. كليساى وانك اصفهان را كه گويا از اوائل قرن هيجدهم دستگاه چاپ داشته بايد مستثنا كرد, گرچه اين دستگاه تنها در خدمت چاپ كتاب مقدس بوده و به آثار عمومى نوشته شده در اصفهان ارتباطى نداشته است. ٣. مجله كِلك, ش٨٠ ـ٨٣, ص٤٠١ـ٤٠٣. ٤. كتاب هاى اين كتابخانه در سال هاى ١٢٤١ـ١٢٤٦ توسط روس ها غارت شد و به كتابخانه آكادمى علوم در لنينگراد منتقل شد. نك: نشر دانش, سال ١٦ (١٣٧٢), ش٦, ص٢٤ـ ٢٨. ٥. افندى در چند مورد از اين كتابخانه ياد كرده است: و قد رأيتها فى الخزانة الموقوفة من الكتب فى مشهد عبدالعظيم. (رياض, ج٣, ص١٦١). ٦. درباره آن در مقاله (وقفنامه مدرسه چهارباغ اصفهان) در شماره (٣٨,ص١٥) مجله آينه پژوهش سخن گفتيم. ٧. محمد هاشم (رستم الحكماء) درباره آن نوشته: آن سلطان جمشيد نشان را كتابخانه اى بود كه از خطوط جميع مشاهير كتاب, يعنى مجموعه آداب در خطاطى استاد كل, جناب ابن مقله رحمه الله, مخترع خطوط هشتگانه… استاد ياقوت مستعصمى و آقا ابراهيم و ميرزا احمد نيريزى و مير على و مير عماد و شاه مسكين و رشيد و شفيعا و خواجه اختيار و امثال اينان ـ غفرالله لهم ـ. قرآن هايى به خط جلى و خفى و با ترجمه و بى ترجمه و ادعيه و احاديث و نسخه هاى بسيار با اعتبار از جميع علوم و لموم و فنون و رسم الحساب هاى مختلفه و قصص و تواريخ و ديوان هاى شعرا, همه با كاغذهاى ختايى و خانبالق و كشميرى, همه با تذهيبات و نقش و نگار دلپسند ذكر شده, فراهم آمده بيشتر از حساب و شمار. (رستم التواريخ, به اهتمام محمد مشيرى, تهران, ١٣٤٨, ص٨٥). شاردن هم درباره آن نوشته است: ميرزا مقيم نامى در آن موقع كتابدار (كتابخانه شاهى) بود. (درباره ميرزا مقيم, نك: تذكره نصرآبادى, ص٧٥. و نيز نك: كتاب تذكارات او كه يادداشت هاى مهمى از علماى معاصر دارد. ذريعه ٤/٢٠ـ٢١) تالار كتابخانه براى اين منظور بسيار كوچك است; زيرا فقط بيست ودو گام درازا و دوازده گام پهنايش مى باشد. ديوارها از پايين به بالا داراى طاقچه هايى است به ژرفاى پانزده شست كه به جاى قفسه به كار مى رود. كتاب ها در اين طاقچه ها برحسب قطر يا قطع روى هم چيده و توده شده است, بدون هيچ گونه توجه به موضوع و مندرجات, چنان كه در كتابخانه هاى اروپا كاملاً مراعات مى گردد. اسامى مؤلفين در غالب كتاب ها روى عطف آنها نوشته شده است… كتاب هاى اين كتابخانه شاهى پارسى, تازى, تركى و قبطى (كوفى!) است. من از كتابدار خواهش كردم كه كتب زبان هاى باخترى را به من بنماياند. او در پاسخ اظهار داشت كه از اين كتاب ها دو صندوق موجود است كه هر صندوقى داراى پنجاه تا شصت مجلد مى باشد و مجلدات بزرگى از آنها را به من نشان داد. اينها كتب مذهبى كليساى روم و كتاب هاى تاريخى و رياضى بود. كتاب هاى نخستين ظاهراً در هرمز به دست آمده است و ساير كتب از يغماى خانه هولشتاين در هفتاد تا هشتاد سال قبل گرد آمده است. اولئاريوس, دبير سفارتخانه, كتابخانه نفيسى در آن جا داشته است. (سفرنامه شاردن, ج٧, ص١٤٧ـ١٤٩). ٨. اين مطلب را كتابدار كتابخانه مزبور كه از خود با عنوان (عمله خزانه) ياد شده در مجموعه اى كه در فهرست مجلس ج١٠, ص١٣٨٥ آمده ياد كرده و گفته است كه پس از حمله آنها, برخى كتاب ها را برداشته تا حفظ كند. مجموعه مزبور از يادداشت هاى وى كه در فاصله سال هاى ١١١٣ تا ١١٤٠ نوشته شده, فراهم آمده است. ٩. استاد علامه حاج سيد محمد على روضاتى درباره داستان كتاب رياض فرمودند: با توجه به برخى شواهد, ميرزا عبدالله در سال ١١٢٧ كتاب هاى خود را ميان دو فرزندش ميرزا احمد و ميرزا زين العابدين تقسيم كرده است. كتاب رياض خود را هم دو قسمت كرده; دو سه مجلد از تراجم علماى شيعه و سنى را به يكى و دو سه جلد ديگر را هم به ديگرى داده است. تا آن جا كه مى دانيم, بخش دوم رياض, يعنى سهم ميرز احمد باقى مانده است. درباره قسمت ديگر مى دانيم كه ميرزا نصرالله شهيد, آنها را با كتاب هاى ديگرى در اصفهان خريده است. اين همان خريدى است كه سيد عبدالله جزائرى در كتاب (الاجازة الكبيرة) به آن اشاره كرده كه سيد نصرالله كتاب هاى زيادى را به ثمن بخس در اصفهان خريد; اما اشاره به رياض ندارد. شيخ يوسف بحرانى در كشكول خود مى نويسد: يكى از شاگردان علامه مجلسى شرح حال برخى از علما را نوشته كه من قسمتى از آنها را نقل مى كنم. وى بايد از همان سهمى كه دست سيد نصرالله بوده استفاده كرده باشد. تراجمى كه وى از چند حرف اول الفبا در كشكول آورده, در چاپ فعلى رياض از همان جا نقل شده است. احتمال دارد كه چاپ بمبئى از كشكول ناقص باشد و بايد از آن كتاب كه نام اصلى اش (انيس المسافر) است, از نسخه فرهاد ميرزا استفاده شود; چه احتمال آن هست كه تراجم بيش تر يا كامل ترى در آن از رياض نقل شده باشد. تاكنون از اصل رياض كه در كتابخانه سيد نصرالله بوده, خبرى در دست نيست. اما سهم ميرزا احمد در اختيار حاجى كلباسى بوده است. شايد هم دست پدرش حاجى محمد حسن بوده كه در دوره نادر, تعيين تكليف زن هايى كه شوهرانشان در فتنه افغان گم شده اند به دست او بوده است. اين كه دست حاجى محمد حسن بوده يا نه مطمئن نيستم. پس از حاجى, اين كتاب دست حاجى ميرزا ابوالمعالى, فرزندش بوده و در كتابى كه در شرح حال شيخ بهائى نوشته از آن مطالبى نقل كرده است. اين نسخه, احتمالا به طور عاريه دست صاحب روضات هم بوده كه از آن استفاده برده است. ممكن است از خود حاجى گرفته و شايد هم از فرزندش حاجى ابوالمعالى. پس از آن كتاب به دست ميرزا ابوالهدى, پسر ميرزا ابوالمعالى رسيده است. وى صاحب (سماءالمقال) و سيد آقا سيد محمد است كه هنوز در قيد حياتند. ميرزا ابوالهدى داماد برادر حاج آقا حسين خادمى بودند. وقتى ميرزا ابوالهدى در سال ١٣١٦ شمسى درگذشت, آقاى خادمى وصى و قيّم ايشان بودند كه يك پسر و يك دختر داشتند. آقاى خادمى گفتند كه ميرزا ابوالهدى قرض دار بود و خرج فرزندانش هم بايد داده مى شد. من چون قيم بودم, نخواستم خودم كتاب ها را بخرم. پس از آن كتاب ها را به حاج ملا احمد بيان الواعظين فروختيم. حاج ملا احمد مرد با فضلى بود. ايشان آن قسمتى از رياض را كه در كشكول بحرانى آمده بود از آن جا استنساخ كرد و ملحق به اصل كرد. در آن سال ها عباس اقبال ايام عيد به اصفهان و شيراز مى رفت. در يك سفر كتاب رياض را از ملا احمد خريدارى كرد كه بعد به كتابخانه دانشكده ادبيات منتقل شد. در همان زمان كه روضات ـ پيش از چاپ ـ به دست حاجى ميرزا حسين نورى مى رسد, وى توسط شخصى به نام حاج آقا ميرزا اصفهانى نسخه اصل رياض را از ميرزا ابوالمعالى به امانت مى گيرد ـ گويا در سال ١٣١٥ قمرى ـ پس از آن حاجى با امكاناتى كه داشته دو دوره از روى آن استنساخ مى كند. يك دوره در اختيار دامادش شيخ شهيد فضل الله نورى ـ رحمةالله عليه ـ بوده كه از دو مجلد بزرگ يك جلد آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران است. يك نسخه هم دست خودش كه مرحوم سيد حسن صدر و ديگران از آن استفاده كرده اند. در حوالى سال ١٣٢٠ـ١٣٢١ كه مرحوم الفت ـ پسر آقا نجفى اصفهانى ـ به نجف رفته بوده, آن نسخه را از ورثه حاجى ميرزا حسين نورى خريدارى مى كند. نسخه آقاى مرعشى گويا از روى همان نسخه در نجف استنساخ شده است. البته نمى دانم سال تولد آقا نجفى كى بوده مختلف نوشته اند ايشان: ١٣١٩, ١٣١٨ و بعد از آن ١٣١٨. شيخ آقا بزرگ و حاج سيد محسن امين از روى همان نسخه حاجى ميرزا حسين استنساخ كرده اند. به هر حال نسخه ميرزا در اختيار مرحوم الفت قرار مى گيرد كه حاجى سيد حسن صدر هم حواشى بر آن دارد. مرحوم الفت براى آن فهرست تهيه كرد. اين حرف شيخ آقا بزرگ كه جايى نوشته: در آن سفر بخشى از رياض ـ گويا توسط آقا ميرزا اصفهانى كه نسخه را از ميرزا ابوالمعالى به امانت براى حاجى نورى آورده ـ در رودخانه افتاد, نادرست است. هرچه بوده, همان بوده كه دست مرحوم الفت آمد, چون در رياض هم از بيش از موجود چيزى نقل نكرده است. نسخه مرحوم الفت را هم حاج سيد سعيد نائينى كه (ابواب الروضات) الفت را چاپ كرد, از ايشان گرفت كه چاپ كند. اما بعد خبر آورد كه مرحوم حاجى حسين آقا ملك آن نسخه را از ايشان گرفته و سيصد تومان براى مرحوم الفت فرستاده بود. بنابراين ,آن نسخه هم در كتابخانه ملك است. ١٠. رياض العلماء, ج٣, ص٢٣٣ـ٢٣٤. ١١. همان, ج٤, ص٣٠٨. ١٢. الاجازة الكبيرة, ص٨٣ ـ ٨٥. ١٣. زندگى نامه علامه مجلسى, مصلح الدين مهدوى, اصفهان, ج١, ص١٧٧ـ ١٧٨. ١٤. الاجازة الكبيره, سيد عبدالله موسوى جزائرى, قم, ١٤٠٩), ص١٩٧ـ ١٩٨. در آن جا آمده است كه سلطان برخى از املاك خاصه خود را وقف كرد تا از درآمد آن نسخه هايى از بحار استنساخ شده وقف طلاب شود. ١٥. ميراث اسلامى ايران, دفتر چهارم, ص٧٤٦. ١٦. نظر استاد معظم و بزرگوار حضرت استاد حاج سيد محمد على روضاتى ـ دامت بركاته ـ بر آن است كه نسخه هاى اصل بحار, به همان صورت افست شود, چرا كه فوائد فراوانى در آنها ديده مى شود كه متن چاپى فعلى فاقد آنهاست. از جمله در بسيارى از موارد, مطالبى به خط ميرز عبدالله افندى و ديگر شاگردان مجلسى در لا به لاى سطور وجود دارد كه در نسخه چاپى يا به نام مرحوم مجلسى آمده يا اساساً به چاپ نرسيده است. به علاوه, از خط افندى برمى آيد كه اجازات بحار, تماماً كار ايشان بوده و آنها را ـ همان طور كه از رياض برمى آيد ـ از روى نسخه هاى خطى مختلف فراهم آورده و يكجا در مجلد اجازات آورده است. درباره نقش افندى در بحار نيز نك: الاجازة الكبيره, ص٨٤. ١٧. نك: زندگى نامه علامه مجلسى, ج١, ص١٧٣ـ١٧٤. در آن جا نام برخى از كتابخانه ها را به نقل از جواهر كلام ياد كرده است. ١٨. صاحب رياض ذيل عنوان كسانى كه به (بهايى) شهرت دارند مى نويسد: و قد يراد فى عصرنا هذا به المولى بهاءالدين محمد بن المولى تاج الدين الحسن بن محمد المعروف بالفاضل الهندى. رياض العلماء, ج٧, ص٣٦. خود فاضل هندى نيز معمولاً از خود با عنوان (محمد بن الحسن الاصفهانى المشهور بالبهاء) ياد كرده است. ١٩. اين عنوانى است كه فاضل هندى در مواردى براى خود ياد كرده است. ٢٠ . درباره تاريخ درگذشت وى ميان سال ١١٣٤ تا ١١٣٧ اختلاف نطر وجود دارد. ٢١. قصص العلماء, ص٣١٢. ٢٢. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس, ج٢, ص٥٦, ج٥, ص٦٢ . ٢٣. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى), ج١, ص٥٨١. ٢٤. فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس, ج٩, ص١٢٣. ٢٥. رياض العلماء, ج٤, ص١٤٧. ٢٦. روضات, ج٤, ص٢٢٩. ٢٧. رياض العلماء, ج٣, ص٢٥٧, ٢٩٧; ج٤, ص٢٩٧. ٢٨. همان, ج٢, ص١٠٣. ٢٩. همان, ج٢, ص١١٥. ٣٠. همان, ج٢, ص٣٧٦. ٣١. همان, ج٢, ص٣٨٤. ٣٢. همان, ج٢, ص٤٤٣. ٣٣. همان, ج٣, ص١٤٣. ٣٤. همان, ج٤, ص٢٦٩. ٣٥. همان, ج٤, ص٢٦٩. ٣٦. همان, ج٣, ص١٣٢. ٣٧. همان. ٣٨. همان, ج١, ص٣٤١., و نك:ص١٤٣. ٣٩. همان, ج١, ص٣٦٥. ٤٠. همان, ج١, ص٣٨٦. ٤١. ذريعه, ج٢٥, ص١٥٠. ٤٢. رياض العلماء, ج١, ص٣٨٦. ٤٣. طبقات اعلام الشيعه, قرن١٢, ص٢٨١. ٤٤. رياض العلماء, ج١, ص١٨٧. ٤٥. همان, ج١, ص٢٣١. ٤٦. همان, ج٢, ص٨٣. ٤٧. تصور بر اين بوده كه نويسنده نامه ميرزا عبدالله افندى بوده است, اما استاد علامه حاج سيد محمد على روضاتى ـ دامت افاضاته ـ فرمودند كه بنده به قرائنى به دست آوردم كه نويسنده نامه مزبور, كسى جز ملا ذوالفقار اصفهانى نبوده است. افندى در رياض, ج٣, ص١١١ از وى ياد كرده است. ٤٨. مقصود از شفيعى, مولى محمد شفيع استرابادى است و مؤلف نامه, ترديد داشته كه اين كتاب را در كتابخانه وى ديده يا فاضل هندى. ٤٩. بحارالانوار, ج١٠٧, ص١٧٧.