آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - غنا از ديدگاه محقق اردبيلى - حسينى سيد على

غنا از ديدگاه محقق اردبيلى
حسينى سيد على


غنا و موسيقى (خوانندگى و نوازندگى) از دير باز در ميان مردم رواج گسترده اى داشت و در طول تاريخ اسلام در زمره مسائل مبتلا به به شمار مى آمد. آميختگى مرزهاى آن با صداى نيكو و آواز خوش ـ كه مومنان هماره از آن در خواندن قرآن بهره مى بردند ـ و پاره اى از ابهامها در حكم يا موضوع, آن را به صورت موضوعى سؤال انگيز جلوه گر نمود. از اين رو فقيهان شيعه بدان توجهى خاص داشتند و در تبيين ابعاد گونه گون حكم و موضوع آن كوشيدند. با اين حال اكنون نيز پژوهشهاى درخور, شايسته تر, عميقتر و جامعترى را مى طلبد.
محقق اردبيلى, فقيه شجاع, برجسته, دقيق النظر و پارسا, در ابعاد مختلف اين موضوع پژوهيده و در پاره اى از مسائل نظرهاى نوى ارائه داده كه مورد توجه ويژه مجتهدان و محققان پس از وى شد. در اين مقاله نظريه آن فقيه فرزانه برسى و تبيين مى شود. تعريف غنا
لغت شناسان در معناى غنا اختلاف نظر دارند و معانى مختلفى براى آن ارائه كرده اند, كه برخى از آنها عبارتند از: صدا١, زيبا و نازك ساختن آن٢, صداى طرب آور٣, طرب آفرينى و برانگيختن عواطف و احساسات با كلام آهنگين و غيرآهنگين (چه با موسيقى و چه بدون آن)٤, آوازخوش, سرود, خوانندگى٥….
در سخنان لغت پژوهان زبان تازى دو نكته درخور تأمل است: اول آنكه برخى از آنان به جاى آن كه قلمرو و مفهوم غنا را توضيح دهند, پاره اى از جنبه هاى آن و يا بعضى از مصاديق آن را تبيين كرده اند; يعنى يا تعريف لغوى را ناقص آورده اند و يا به جاى روشن سازى مفهوم, ذكر مصداق را كافى دانسته اند. دوم آنكه برخى تعريف لغوى را با معناى اصطلاحى آن درهم آميخته اند.
فقيهان نيز در تعيين قلمرو مفهوم غنا اختلاف نظر گسترده اى دارند. علامه نراقى در مستند دوازده تعريف براى آن آورده٦, امام خمينى در مكاسب بيست ودو تعريف لغوى و فقهى براى آن ارائه داده و دو تعريف ديگر بر آنها افزوده٧ است.
فقهاى شيعه تا پيش از علامه حلى نيازى به تعريف غنا نمى ديدند٨ و شايد عملاً شناخت آن را به عرف وامى گذاشتند. نخستين كسى كه آن را تعريف كرد, محقق حلى (م٦٧٦) بود.٩ محقق اردبيلى درباره غنا سه تعريف نقل كرده و به بررسى آنها پرداخته است. تعريف اول
تعريف اول غنا چنين است: (مدّ الصوت المشتمل على الترجيع المطرب وان كان فى قرآنٍ.١٠) محقق در شرائع, علامه حلى در متن ارشاد١١ ـ كه مجمع الفائدة والبرهان شرح آن است ـ و تحرير١٢, شهيد اوّل در دروس١٣ و محقق كركى در جامع المقاصد١٤, اين تعريف را پذيرفته اند و بسيارى از فقيهان آن را ميان فقهاى شيعه مشهور دانسته اند.١٥
محقق اردبيلى در كتاب بيع و شهادات آن را به مشهور نسبت مى دهد و در باب بيع ـ كه آن را پيش از شهادات نگاشت ـ اين نظر را چندان قوى نمى نماياند و از اين روى با واژه (قيل) از آن ياد مى كند و در پايان آن را نظر مشهورتر معرفى مى كند.١٦اما در كتاب شهادات نظر ديگرى دارد و در آنجا ضمن توضيح دقيق اين تعريف از آن حمايت كرده و مى نويسد: (فبالجملة لاينبغى الخروج عن التفسير المذكور فانّه المشهور وفسّر به المصنف والمحقق وغيرهما.١٧) يعنى نبايد از قلمرو اين تعريف خارج شد; چه مشهور فقيهان شيعى بر اين نظرند. محقق, علامه و ديگر محققان دانش فقه, غنا را بدين گونه تفسير كرده اند.
تفسير نظريه مشهور
بر پايه اين تعريف غناى حرام دو قيد دارد:
١ـ همراه با تحرير (غلطاندن صدا در گلو و دهان) باشد.
٢ـ آن ترجيع طرب آور باشد.
محقق اردبيلى اين دو قيد را توضيح داده و مى نويسد: (شايد مقصود فقها از ترجيع, غلطاندن صدا در گلو و دهان باشد و مراد آنان از مُطرِب, صدايى است كه لذت آورد و در نفس انسان تأثيرى ايجاد كند; آن گونه كه بسيارى از ابزار لهو مانند نى و دايره, چنين اند. و بايد توجه داشت كه اين لذّت و تأثر نفسانى گاه با گريه تحقق مى يابد; زيرا گريه اقسامى دارد و گريه اى كه از خوانندگى و نوازندگى برخيزد براى آخرت نيست و خود نوعى طرب مى نمايد و شايد مقصود هر صدايى باشد كه عرفاً براى غالب مردم طرب انگيز است و در نتيجه حتى براى آن دسته از مردم كه طرب زا نيست هم حرام است.١٨)
استدلال بر نظريه اوّل
براى روشن شدن استدلال محقق اردبيلى بر تعريف اوّل در همين جا بايد به تعريف دوم اشاره شود. دومين تعريفى كه آن فقيه فرزانه از غنا نقل كرده, آن است كه غنا مطلق صدايى كشيده با ترجيع است; چه طرب انگيز باشد و چه نباشد. حتى بر صداى كشيده بدون ترجيع نيز غنا صدق مى كند و از اين روى قيد مرجع مطرب زايد است.١٩
وى در دفاع از نظريه اوّل مى نويسد مهمترين دليل حرمت غنا, اجماع است. اجماع صداى كشيده با همين دو قيد را حرام مى داند. از اين رو اگر صداى كشيده بدون اين دو قيد باشد در حرمت آن شك داريم و اصل اباحه جارى مى شود و حليت آن ثابت.٢٠ ليكن رواياتى كه بر حرمت غنا دلالت دارد, از قبيل رواياتى كه در تفسير (لهو الحديث) يا (قول زور) آمده است, روايت ابراهيم بن أبى البلاد, سعد بن محمد طاطرى و نصر بن قاموس ـ عام است و مطلق غنا را حرام دانسته است. از اين رو بر صداى كشيده اى كه مصداق غنا باشد, صدق مى كند, گرچه ترجيع طرب انگيز نداشته باشد. به عبارت ديگر دليل اصلى حرام بودن غنا, روايات است و روايات مطلق صداى كشيده را ـ كه مصداق غنا باشد ـ دربر مى گيرد, گرچه مطرب نباشد.٢١
در پاسخ اين اشكال سخن معروف خود را مى گويد كه هيچ روايت صحيح و صريحى كه بر حرمت غنا دلالت كند, نداريم و از اين رو دليل حرمت غنا يا اجماع است و يا شهرت به ضميمه روايات… و اجماع و شهرت هم در موردى است كه قيد (ترجيع مطرب) وجود داشته باشد. با اين حال اصل اباحه قوى است و راه احتياط روشن.٢٢
در مجموع همان گونه كه اشاره شد, در كتاب بيع در صحت اين نظريه ترديد مى كند, اما در باب شهادات با قوت از آن حمايت كرده و عدول از آن را روا نمى داند. تعريف دوم
گروهى از فقها تشخيص مفهوم غنا را به عرف واگذاشته اند و آن را تنها مرجع شايسته شناخت آن معرفى كرده اند.اين نظريه در فقه طرفداران زيادى دارد: شهيد ثانى در باب بيع و شهادات مسالك الافهام٢٣, شيخ محمد حسن نجفى در جواهر الكلام,٢٤ بحرانى در حدائق,٢٥ در مناهل٢٦ و فاضل مقداد در التنقيح الرائع٢٧ بر اين نظريه اند.
حسينى عاملى, متتبع بزرگ فقه شيعه, بر اين نظر است كه تعريف اوّل نيز به اين تعريف برمى گردد; چه اينكه مشهور فقيهان بر پايه فهم عرفى خود از غنا, آن را بدين گونه تعريف كرده اند. در واقع آنان تعريف غنا را از وظايف عرف دانسته اند و خود به جاى عرف به تعريف آن دست يازيده اند. زيرا يكى از قواعد مورد قبول فقها اين است كه هر مفهومى را كه شارع مقدس موضوع حكم خود قرار داد و آن را تعريف نكرد, تشخيص مفهوم آن به عهده عرف است, و غنا در اين زمره است. آن فقيه فرزانه در اين باره مى نويسد:
(والإحالة الى العرف كالفاضل المقداد والشهيد الثانى (بل قد نقول) ان المعنى المشهور لايحكم العرف بسواه ويرشد إلى ذلك جماعة ممّن عرفه كالمحقق فى شهادات الشرايع والمصنف فى الكتاب والتحرير والارشاد ولم يذكروا له الاّ المعنى المشهور وما ذلك إلا لأنّه هو الّذى يحكم به العرف وإلاّ لكان الواجب عليهم الاحالة على العرف كما تقتضيه قواعدهم لأنه لفظ ورد من الشّرع تحريم معناه ولم يعلم له معنى شرعى فيحال على العرف… فكيف يفسّرونه بمعنى يخالف العرف انّ ذلك لمستبعد فهم غاية البعدء.)٢٨
يعنى برخى مانند فاضل مقداد و شهيد ثانى فهم معناى غنا را به عرف واگذاشتند. به نظر مى رسد عرف جز به همان تعريف مشهور حكم نمى كند. زيرا گروهى از عالمان برجسته, چون محقق در شرائع, و علامه در تحرير و ارشاد و قواعد غنا را فقط بر طبق معناى مشهور تفسير و تعريف كرده اند. اين تعريف تنها دليلش آن است كه با نظر عرف موافق است, وگرنه بايد آن فقيهان فرزانه معناى غنا را به عرف موكول مى كردند. چرا كه قواعد آنان تنها اين را مى طلبد; زيرا بر پايه اين قواعد غنا از آن رو كه موضوع حكم شرعى است و از ناحيه شارع معناى آن تبيين نشده است, بايد تعيين و تبيين معنايش به عرف واگذار شود. …و بسيار بعيد مى نمايد اينان غنا را برخلاف نظر عرف تفسير كرده باشد.
امام خمينى نيز اختلاف نظر فقها را در تعريف غنا در همين نكته (مرجع بودن عرف) ريشه يابى مى كند كه غنا موكول به عرف است و فهم عرف در زمان و مكانهاى مختلف, متغير و هر فقيهى در زمان يا مكان خود فهم عرفى خود را از آن ارائه داده است و در نتيجه تعريفها فراوان و گوناگون شده است.٢٩
محقق اردبيلى نيز در باب بيع و هم در باب شهادات به اين تعريف اشاره مى كند و آن را به برخى از اصحاب نسبت مى دهد. وى در باب بيع مى نويسد: (برخى از فقيهان شيعه تشخيص معناى غنا و تعيين قلمرو آن را به عرف واگذاشتند. بر پايه اين نظريه آنچه را عرف غنا بداند, حرام است, گرچه طرب انيگز و ترجيع آميز نباشد.)٣٠ آنگاه به دليل اين نظر اشاره مى كند و مى نويسد: (دليل اين مدعا آن است كه غنا در زمره عناوينى است كه شريعت مقدس آن را حرام دانست و معناى آن را توضيح نداد, پس فهم آن بايد به عرف واگذار شود.)٣١
توضيح فشرده نظر آن فرزانه اين است كه موضوعات احكام شرعى به دو گونه است: برخى از آنها را شارع مقدس براى ما تبيين كرد و مرزهاى آن مشخص نمود, كه نماز, روزه, زكات, حج و… در اين زمره اند, و پاره اى از آنها را تعريف نكرد و به تبيين قلمرو آنها نپرداخت. محقق اردبيلى در اينجا مى خواهد بگويد بر پايه قاعده مورد قبول فقها مى بايد عرف را تنها مرجع شايسته تشخيص مفاهيمى از اين دست بدانيم.
وى در كتاب شهادات نيز بر اين نظر پا مى فشرد و براى توسعه معناى غنا از آن بهره مى برد٣٢ كه توضيح آن خواهد آمد. نظر سوم
گروهى از فقيهان شيعى قيد (طرب انگيز بودن) را از قلمرو معناى غنا بيرون دانستند. آنان غنا را صدايى مى دانند كه با تحرير (چهچهه) باشد. محقق اردبيلى در كتاب شهادات بدين نظر اشاره مى كند و مى نويسد: (برخى از فقهاى شيعه طرب انگيز بودن را در معناى غنا داخل نمى دانند. از ديدگاه آنان غنا به طور مطلق حرام است, چه طرب انگيز باشد و چه نباشد.٣٣
وى در كتاب بيع نيز بدين مطلب توجه كرده و مى نويسد: (غنا به صداى كشيده اطلاق مى شود, گرچه طرب انگيز نباشد; زيرا صحيح است غنا را به غناى طرب آور و غير طرب آور تقسيم كنيم, بلكه بعيد نيست غنا بر صدايى كه با تحرير (چهچهه) نباشد نيز اطلاق گردد. در اين فرض اجتناب از آنها نيز واجب است.)٣٤
گو اينكه وى به سخن علامه در قواعد اشاره دارد, كه در آنجا علامه غنا را اين گونه تعريف كرد: (ترجيع الصوت ومده)٣٥ (غنا كشيدن صدا و تحرير (چهچهه زدن) آن است), امّا روشن است كه قيد (طرب انگيز) در اين تعريف نيامده است.
وى در كتاب بيع نيز اين نظر را تقويت كرده و براى آن اين گونه دليل مى آورد كه دليل حرمت غنا روايات است و دسته اى از روايات, مانند برخى از روايات تفسيرى و عموم رواياتى كه بر حرام بودن خريد و فروش كنيز آوازه خوان دلالت دارد, حرمت مطلق غنا را (چه طرب انگيز باشد و چه نباشد) اثبات مى كند.
وى از اين اشكال كه هيچ روايت صريح و صحيحى كه بر حرمت غنا دلالت كند نداريم, تا عموم آنها حجت باشد اين گونه پاسخ مى دهد كه دليل حرام بودن غنا اجماع و يا شهرت به ضميمه روايت و يا فقط اجماع است و تخصيص اجماع به مواردى كه طرب آور باشد و تحريرآميز, نيازمند دليل است.
او اين بحث را با طرح اشكال ديگرى به پايان مى برد كه بالاخره روايات مربوط به حرام بودن غنا حجيّت ندارد و از اين رو دليل حرمت آن اجماع و شهرت است و آن دو در محلى آمده اند كه هر دو قيد (طرب انگيز و تحريرآميز) را داشته باشد. با اين حال اصل اباحه ـ كه نظر سوم را اثبات مى كند ـ دليلى است قوى و راه احتياط روشن.٣٦ حرمت غنا
تا نيمه قرن ششم هجرى بيشتر فقهاى شيعه حكم كنيزان خواننده را بيان كرده اند تا حكم غنا. در فقه الرضا,٣٧ سخنان على بن بابويه,٣٨ شيخ صدوق در مقنع٣٩ و هدايه٤٠, شيخ مفيد در مقنعه,٤١ شيخ طوسى در نهايه,٤٢ ابن براج در جواهر الفقه,٤٣ كيدرى در اصباح الشيعة٤٤ و راوندى در فقه القرآن٤٥ از حرام بودن مزد كنيز آوازه خوان سخن گفته اند و گاه به جواز آن در عروسى زنانه اشارت كرده٤٦ و گاه حرمت تعليم و تعلم آن را يادآور شده اند.٤٧ متقابلاً شيخ در خلاف,٤٨ حلبى در كافى,٤٩ ابن زهرة در غنيه٥٠ و ابن ادريس در سرائر٥١ ـ به پيروى از شيخ در خلاف ـ به حرمت غنا فتوا داده اند. پس از ابن ادريس, محقق حلى در شرائع٥٢ غنا را حرام دانست و پس از وى فقهاى شيعه ـ جز گروه اندكى از آنان ـ نسل از پى نسل حرمت آن را تثبيت كردند.
محقق اردبيلى غنا را حرام مى داند و در اين باره مى نويسد:
(أمّا لغناء فلاشك فى تحريم فعله وسماعه عندنا, لعلّه لاخلاف فيه).٥٣ يعنى از ديدگاه فقيهان شيعه بى شك انجام غنا و شنيدن آن حرام است و آنان در اين باره اختلاف نظر ندارند.) همو مى نويسد: (وبالجملة لاشبهة فى تحريم سماع الغناء وفعله عند علمائنا بل ورد فى البعض أنّها كبيرة لأنّه مما أوعد الله عليه النار فإنّه المعنيّ بلهو الحديث.)٥٤ يعنى بى گمان فقيهان شيعه شنيدن غنا و انجام آن را حرام مى دانند, بلكه بر پايه برخى از روايات, غنا از گناهان كبيره است; زيرا خداوند بر آن وعده عذاب جهنم را داده است, بر طبق آن روايات مقصود از (لهوالحديث)٥٥ غنا است.
دليل حرمت غنا
در فقه شيعه دليل اصلى حرمت غنا روايات است و فقها براى اثبات حكم حرمت بدانها استدلال مى كنند. محقق اردبيلى بدين مطلب مى پردازد و شمار اين روايات را زياد مى داند٥٦ و دسته اى از آنها را نقل مى كند. با اين حال ايشان در اين موضوع مبناى ويژه اى دارد و سخن وى در اين باب ميان فقيهان شهره است كه هيچ سخن صحيح و صريحى كه بر حرمت غنا دلالت كند, نداريم. زيرا رواياتى از اين دست يا به لحاظ سند صحيح نيست, مثل خبر ابوبصير,٥٧ روايت ابواسامه,٥٨ روايت ابراهيم بن ابى البلاد,٥٩ روايت سعيد بن محمد طاطرى,٦٠ روايت نضر بن قابوس٦١ و… و يا سند آن صحيح است, اما دلالت ناتمام و غيرصريح دارد, مثل حديث صحيح ابوصباح٦٢ و روايت حسن٦٣ وى كه (زور) را در آيه شريفه (لايشهدون الزّور)٦٤ به غنا تفسير كرده اند, و مثل صحيحه ابوبصير٦٥ كه درباره آوازخوانى زنان در مجالس عروسى زنانه است, با چشمپوشى از اشكالى كه در سند آن است.٦٦
اكنون اين پرسش پيش مى آيد كه از ديدگاه محقق اردبيلى دليل حرمت غنا چيست؟ پيش از اين به پاسخ آن اشاره شد كه دليل حرمت غنا اجماع است و يا اجماع و شهرت به ضميمه روايات. قبل از ايشان كسى بر حرام بودن غنا اين گونه استدلال نكرد و اگر اجماع دليلى به شمار مى آمد, در كنار روايات مطرح بود و نه تنها دليل. به عنوان نمونه شيخ طوسى در خلاف نخستين كسى است كه در اين باره به اجماع هم استدلال مى كند. آن بزرگوار مى نويسد: (…دليلنا اجماع الفرقه واخبارهم٦٧…) يعنى دليل حرمت غنا اجماع شيعه و روايات است. اما ايشان با دو مشكل مواجه است كه پاسخى از آنها در كلام ايشان يافت نمى شود. نخست آنكه آيا واقعا فقها بر اين مسأله اجماع دارند؟ دوم آنكه بر فرض كه اجماع داشته باشند ـ كه به احتمال بسيار قوى برخواسته از روايات است ـ آيا مى توان بدان اعتماد كرد و بر طبق آن فتوا داد؟
استثناهاى حرمت غنا (غناى حلال)
بسيارى از فقيهان شيعى برخى موارد را از حرمت غنا استثنا كرده اند. شايد مشهورترين استثنا, خوانندگى زنان در مجالس عروسى زنانه باشد.٦٨ محقق اردبيلى چهار مورد را در اين باره به بحث مى گذارد:
١ـ نوحه خوانى بر مردگان
٢ـ مرثيه سرايى و عزادارى بر امام حسين(ع).
٣ـ خوانندگى و نغمه سرايى زنان در مجالس عروسى زنانه.
٤ـ آوازى كه شتربانان براى افزايش سرعت شتران مى خوانند. (حُداء).
درباره استثناى اوّل در كتاب تجارت بر اين نظر است كه نوحه سرايى بر مردگان در صورتى كه به صورت غنا باشد جايز است; به دليل روايت صحيح ابوبصير و اجماع و سيره متشرّعه.
زيرا مسلمانان در زمان پيامبر و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ نوحه سرايى مى كردند و اين عمل از آن زمان تاكنون ادامه داشته و دارد.٦٩ با توجه به اينكه نوحه سرايى نمى تواند غنا نباشد و بدون حالت غنايى انجام گيرد,٧٠ و دلايل جواز نوحه گرايى بر مردگان به گونه اى اطلاق دارد كه شامل صورت غنايى آن نيز مى شود.
غنا در عزادارى امام حسين(ع)
محقق اردبيلى در كتاب شهادات مى نويسد برخى از فقيهان غنا را در سوگوارى امام حسين(ع) حلال دانسته اند و آن را از غناى حرام استثناء كرده اند. وى در كتاب تجارت بدون آنكه اين نظر را به كسى نسبت دهد, دلايلى بر جواز آن ارائه مى دهد كه تشريح آن به قرار زير است:
١. دليل حرام بودن غنا اجماع است; زيرا روايت صريح و صحيحى بر حرام بودن غنا نداريم و اصل اباحه بر حلال بودن غنا ـ جز در موردى كه دليل, حرام بودن آن را ثابت كرده باشد ـ دلالت دارد. و اجماع كه دليل حرام بودن است, شامل غنا در عزادارى امام حسين نمى شود, پس اصل جواز پابرجاست.
٢. سوگوارى بر امام حسين از مصاديق نوحه سرايى است و بى هيچ اختلاف نظرى نوحه سرايى جايز است [بلكه بارزترين مصداقِ حلال آن, سوگوارى بر سيد الشهدا است] و دلايل آن گذشت.٧١
٣. مؤيّد يا دليل ديگر آن است كه گريستن بر امام شهيدان عملى است مطلوب و پاداش عظيم دارد و غنا, زمينه آن را فراهم مى آورد و از معدّات آن محسوب مى شود.٧٢ به عبارت ديگر غنا در عزادارى امام حسين, از اسباب گريه است و گريه بر آن حضرت ـ عليه السلام ـ عبادت به شمار مى آيد.٧٣
اين استدلال از نكات بديعى است كه در سخن ايشان است. آن فرزانه نخستين كسى است كه بر جواز غنا اين گونه استدلال كرد, كه البته لوازمى دارد كه بعيد مى نمايد خود ايشان بدانها ملتزم باشد. زيرا بر پايه اين مطلب اگر كسى از طريق قرآن, دعا و شعر خواندن, به گونه اى كه غنا باشد, يا مدح و برشمردن صفات والاى اهل بيت, محبت و ياد خدا را در دلها بيافريند, يا برخى از مردم را به اهل بيت عصمت بيشتر علاقه مند كند, يا گرايش افزونترى به تدين و توحيد در آنان به وجود آورد و يا… بايد چنين غنايى جايز باشد; زيرا زمينه ساز عبادت است.
٤. سيره متشرعه, بدين سان كه انجام غنا در سوگوارى امام حسين(ع) از زمانهاى پيشين در جاى جاى كشورهاى اسلامى رواج داشته و اين سيره به اندازه اى روشن است كه قابل انكار نيست.٧٤
از ديگر مويدات جواز غنا در سوگوارى امام حسين(ع) آن است كه به حسب ظاهر غنا چون طرب برمى انگيزد, حرام است و غنا در مرثيه امام حسين نه تنها شادى آفرين نيست, بلكه غم و اندوه مى آورد.٧٥ اما بعدها ايشان در كتاب شهادات (مطرب) را به گونه اى تفسير مى كند كه شادى آفرينى و حزن آورى را شامل مى شود.٧٦
درباره اين موضوع دو نكته اهميت دارد: نخست آنكه جواز غنا در صورتى است كه مقصود از آن, مرثيه سرايى, سوگوارى و گرياندن مردم بر آن حضرت(ع) باشد و در غير اين صورت بدون شك حرام است.٧٧ دوم آنكه در كتاب شهادات, على رغم همه اين دلايل, اندكى در جواز غنا در عزادارى بر امام حسين درنگ مى كند و مى نويسد: (والاستثناء مشكل مع الصدق والاحوط الاجتناب.)٧٨ يعنى اگر بر عزادارى امام حسين غنا صدق كند, حلال بودن آن اشكال دارد و احتياط آن است كه از چنين مرثيه اى اجتناب كنيم.
وى درباره دو استثناى ديگر تأمل مى كند و حكمى قاطع و صريح درباره آنها ندارد. علاقه مندان به اين موضوع به پژوهشهاى ايشان در مجمع الفائدة ج٨, ص٥٩ ـ٦٠ وج١٢, ص٣٣٧) مراجعه كنند.پاورقي: ١. ترتيب كتاب العين, خليل بن احمد فراهيدى, تصحيح محمد حسن بكايى, ص٦١٣, قم, موسسه انتشارات اسلامى, چاپ اوّل, ١٤١٤ق; (الغناء ممدود فى الصوت) لفظ غناء با الف كشيده درباره صدا بكار مى رود. ومعجم مقاييس اللغة, احمد بن فارس, ج٤, ص٣٥٦, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٤٠٤ق; مصباح المنير, الفيوفى, بيروت, المكتبة العلميه, ص٤٥٤ـ ٤٥٥. ٢. كتاب المكاسب, ج١, ٢٩١; و نيز النهايه, ج٣, ٣٩١, به نقل از شافعى. ٣. القاموس المحيط, فيروزآبادى, بيروت, دارالجميل, ج٤, ص٣٧٤; المنجد, بيروت, دارالمشرق, چاپ٢١, ص٥٦١. ٤. المعجم الوسيط, دكتر ابراهيم أنس و… ص٦٦٥, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, چاپ چهارم, ١٣٧٢. ٥. فرهنگ بزرگ جامع نوين, احمد سياح, ج٣, ص١١٣٦, تهران, كتابفروشى اسلام. ٦. مستند الشيعه, مهدى نراقى, ج٢, ص٣٤٠, قم, كتابخانه آيت الله مرعشى, ١٤٠٥ق. ٧. مكاسب محرمه, روح الله الموسوى الخمينى, ج١, ص٢٠٢. ٨. گرچه متتبع بزرگ, حسينى عاملى در مفتاح الكرامه (ج٤, ص٥٠) تعريفى از غنا را به ابن ادريس نسبت مى دهد, اما تامل در كلام ابن ادريس نشان مى دهد كه ايشان در پى توضيح مفهوم غنا نبوده است. ر.ك: سرائر, محمد بن ادريس حلى, ج٢, ص٢١٥, قم, مؤسسه انتشارات اسلامى. ٩. شرائع الاسلام, جعفر بن الحسن الحلى, تحقيق سيد صادق شيرازى, ج٤, ص٩١٣, قم, انتشارات دارالهدى, چاپ سوم, ١٩٧٣م. ١٠. همان, ج٤, ص٩١٣. ١١. مجمع الفائدة والبرهان, المولى احمد الاردبيلى, قم, انتشارات اسلامى, چاپ اوّل, ١٤١١, ج١٢, ص٢٣٦, از اين پس به دليل رعايت اختصار از آن به (مجمع الفائدة) تعبير مى كنيم. ١٢. تحرير الاحكام, ص٢٠٩, مشهد, موسسة آل البيت. ١٣. الدروس الشرعيه, محمد بن مكى العاملى, ج٢, ص١٢٦, قم, مؤسسه انتشارات اسلامى, چاپ اوّل, ١٤١٤ق. ١٤. جامع المقاصد, على الكركى, ج٤, ص٢٣, قم, مؤسسة آل البيت, چاپ اوّل, ١٤٠٨ق. ١٥. مفتاح الكرامه, ج٤, ص٥٠; و نيز كتاب المكاسب, شيخ انصارى, ج١, ص٢٩١ و…. ١٦. مجمع الفائدة, ج٨, ص٦١ و نيز ج١٢, ص٣٣٤. ١٧. همان, ج١٢, ص٢٣٧. ١٨. همان, ج١٢, ص٢٣٦. ١٩.همان, ج٨, ص٥٧. ٢٠. همان, ج٨, ص٥٧ ـ٥٩. ٢١. همان, ج٨, ص٥٩. ٢٢. همان, ج٨, ص٥١. ٢٣. مسالك الافهام فى شرح شرائع الاسلام, على العاملى (شهيد ثانى), ج٢, ص٣٢٣, قم, دارالهدى. ٢٤. جواهر الكلام, ج٢٢, ص٤٦. ٢٥. الحدائق الناضرة, ج١٨, ص١٠١. ٢٦. كتاب المناهل, ص٢٥٦. ٢٧. التنقيح الرائع, ج٢, ص١١. ٢٨. مفتاح الكرامه, ج٤,ص٥٠. ٢٩. مكاسب محرمه, روح الله الموسوى الخمينى, ج١, ص٣٠٢ـ٣٠٣. ٣٠,٣١. مجمع الفائدة, ج٨, ص٥٧. ٣٢. همان, ج١٢, ص٣٣٦ـ٣٣٧. ٣٣. همان, ج١٢, ص٣٣٦. ٣٤. همان, ج٨, ص٥٧. ٣٥. قواعد, چاپ شده در ضمن ايضاح الفوائد فى شرح اشكالات القواعد, محمد بن الحسن بن المطهر الحلى, ج٤, ص٤٢٤, قم, مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان, چاپ اوّل, ١٣٦٩. گو اينكه سكوت فخرالمحققين نشانه رضايت وى از تعريف است. ٣٦. همان, ج٨, ص٥٩. ٣٧. سلسلة الينابيع الفقهيه, فقه الرضا, على اصغر مرواريد, بيروت, ج١٣, ص٣, مؤسسه فقه شيعه, الدار الاسلاميّه, چاپ اول, ١٤١٠. ٣٨. همان, المقنع, ج٢٣, ص١٥. ٣٩. همان, ص١١. ٤٠. همان, الهداية بالخير, ص١٧. ٤١. همان, المقنعة, ص٢١. ٤٢. همان, النهاية, ص٧٥. ٤٣. همان, جواهر الفقه, ص١٣٢. ٤٤. همان, اصباح الشيعه, ص٢٥٧ وج١١, ص٢٢٣. ٤٥. همان, فقه القرآن, ١٨١, البته ايشان به نقل صحيحه ابى بصير بسنده مى كند و محتواى آن با فتاوى فقيهان نامبرده تفاوتى ندارد. ٤٦. به عنوان نمونه: همان, جواهر الفقه, ص١٣٢; النهاية, ص٧٥. ٤٧. به عنوان نمونه: همان, المقنعة, ص٢١. ٤٨. الخلاف, محمد بن الحسن الطوسى, تهران, مطبعة تابان, چاپ دوم, ١٣٨٢ق, ج٢, ص٦٢٦, شهادات, مساله ٥٤ ـ ٥٥. ٤٩. سلسلة الينابيع الفقهيه, الكافى, ج٢٥, ص٥٩. ٥٠. همان, غنية النزوع, ص٢٠٨. ٥١. السرائر, محمد بن ادريس الحلى, ج٢, ص٢١٥, قم, مؤسسة النشر الاسلامى, چاپ اوّل… وسلسلة الينابيع… سرائر, ج١٢, ص٢٧٥. ٥٢. شرائع الاسلام, جعفر بن الحسن الحلى, تحقيق سيد صادق شيرازى, ج٤, ص٩١٣, قم, دارالهدى, چاپ سوم, ١٩٧٣. ٥٣. مجمع الفائدة, ج١٢, ص٣٣٤. ٥٤. همان, ج١٢, ص٣٣٥. ٥٥. سوره لقمان, آيه٣١. ٥٦. همان, ج١٢, ص٣٣٤, در آنجا مى نويسد: (وتدلّ عليه أخبار كثيرة.) ٥٧. الوسائل, باب٩٩ من ابواب مايكتسب به, ج١٢, ص٢٢٧, ح٩. ٥٨. همان, ح١٠. ٥٩. همان, باب ١٦ من ابواب مايكتسب به, ح٥. ٦٠. همان, باب ١٥, ح٧. ٦١. همان, ح٤٠. ٦٢. همان, باب٩٩, ح٣و٥, ص٢٢٦. ٦٣. همان, ح٥. ٦٤. فرقان, ٧٢. ٦٥. الوسائل, باب١٥ من ابواب مايكتسب به, ح٣. ٦٦. خلاف, ج٢, ص٦٢٦. ٦٧. پيش از اين برخى از منابع آن را آورديم. ٦٨. مجمع الفائدة, ج٨, ص٦١ ـ٦٣. ٦٩. همان, ج١٢, ص٣٣٨. ٧٠. اين دليل را در كتاب تجارت (ج١٢, ص٦١) در آغاز سخن به عنوان (مؤيد) مى آورد, اما در نتيجه گيرى آن را به حدّ يك دليل مطرح مى كند و در باب شهادات نيز (ج١٢, ص٣٣٨) آن را دليل مى داند. ٧١. مجمع الفائدة والبرهان, ج٨, ص٦١. ٧٢. همان, ج١٢, ص٣٣٨ (ولعلّ الوجه أنه موجب للبكاء الذى هو عبادة). ٧٣. همان, ج٨, ص٦١. ٧٤. همان, ج٨, ص٦٣. ٧٥. همان, ج١٢, ص٣٣٦. ٧٦. همان, ج٨, ص٦٣. ٧٧. همان, ج١٢, ص٣٣٨. ٧٨. همان, ج٨, ص٥٩ ـ٦٠ وج١٢, ص٣٣٧.