آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
جايگاه موفقيات در منابع تاريخ اسلام
جعفريان رسول
زبير بن بكّار، تحقيق: الدكتور سامى مكّى العانى، قم، منشورات الشريف الرضى، ١٣٧٤ ش (١٤١٦).
سنّت تاريخنگارى در ميان مسلمانان، سنتى نيرومند، پويا و فراگير بوده است. اين دانش تحت تأثير اّيام العرب جاهلى، قصص قرآنى و دانش حديث بسرعت رشد كرد و تركيبى از روشهاى رايج در سه دانش پيشگفته را براى بيان رخدادهاى تاريخى برگزيد. تاريخ دينى در قالب حديث رشد كرد و تاريخ تحولات در قالب تكنگاريهايى تحت عنوان «اخبار» «وقعه» «مَقتل» و نظاير آنها به نگارش در آمد. اندكى بعد با تلفيق اين آثار تواريخ عمومى پديد آمد. اين حركت بيشتر از نيمه دوم قرن سوم رايج شد. تا پيش از آن همان تك نگاريها كه به طور عمده با پيشوند «اخبار» همراه بود، نگاشته مىشد. مورّخانى چون ابومخنف، مدائنى، جلودى و هشام كلبى متعلق به اين نسل هستند و يعقوبى، خليفة بن خياط، دينورى و طبرى متعلق به نسلى هستند كه به تواريخ عمومى روى آوردند.
زبير بن بكار (م ٢٥٦) از آخرين افراد متعلق به نسل تكنگارى است. اين تكنگارى به معناى مقالهنويسى كوتاه نيست، چرا كه براى نمونه بايد «وقعة صفين» نصر بن مزاحم را با آن حجم بسيار يك تكنگارى به شمار آوريم. بيشتر آثار زبير بن بكار پيشوند اخبار دارد. بايد توجه داشت كه در آن زمان به عالم تاريخدان، «اخبارى» گفته مىشد. اين امر دليلى جز اين نداشت كه كار مهم او نقل اخبار بود و آثارش مثلاً: أخبار الاشعث، أخبار المدينه و... .
پيشوند اخبار، بويژه در شرح حال افراد اديب و شاعر و سياستمدار به كار مىرفت. ياقوت از زبير بن بكار با عنوان «اخبارى» ياد كرده است.(١)
زبير بن بكار فرزند عبداللَّه بن مصعب بن ثابت بود و ثابت فرزند عبداللَّه بن زبير كه سالها بر حجاز و عراق حكمرانى كرد و در برابر امويان ايستاد و عاقبت در سال ٧٣ ه - كشته شد. در خاندان زبير علايق علمى وجود داشته است. از متقدمين آنها عروة بن زبير است كه عمده راوى اخبار عايشه است و از متأخرين آنها يكى مصعب زبيرى و ديگرى همين زبير بن بكار. مصعب، عموى زبير بن بكار بود، و دقيقاً از نظر علمى زمينه مشتركى با وى داشته است. شاهد مهم، آنكه از هر دو كتابى در نسب قريش بر جاى مانده است.
زمينه كار علمى زبير بن بكار، تاريخ، نسب و شعر و ادب است. اينها علومى بوده كه با هم پيوندى عميق داشته است. مورخان يا بهتر است بگوييم اخباريان آن عهد، هم آثارى در تاريخ مىنوشتهاند، هم در نسب و گاه مثل بلاذرى آنها را با عنوان انساب الاشراف تلفيق مىكردهاند. در ميان آثار آنها شرح حال يا به اصطلاح خودشان ترجمه شعرا و اديبان نيز فراوان بوده است. جمع اين قبيل اخبار در كشكولهاى ادبى - تاريخى صورت مىگرفته كه در شمار قديمىترين آنها البيان و التبيين جاحظ، عيون الاخبار ابن قتيبه و پس از آنها العقد الفريد و نثر الدرر را بايد ياد كرد.
زبير بن بكار از چيره دستان اين قبيل آگاهيهاست؛ هم كتاب موفقيات او، و هم كتاب «نسب قريش و اخبارها» نشان از احاطه او بر اخبار تاريخى و نسب قبيله پرنفوذ قريش دارد.
در اين جا مناسب است اشاره كنيم كه آثار برجاى مانده قرن سوم، بويژه نيمه نخست آن از هر جهت بايد غنيمت تاريخى به شمار آيد. اين آثار مملوّ از اخبارى است كه هنوز زير فشار اجتماعى - مذهبى موجود تا حدّى طاقت آورده و مىتوان اخبار درست فراوانى را در آنها يافت. به علاوه آثار اين قرن در واقع - به استثناى چند متن كوتاه و بلند از قرن دوم - كهنترين آثارى است كه به دست ما رسيده و لاجرم تكيه گاه ما در تحليل تحولات تاريخىِ دو قرن نخست هجرى است.
دو اثر بر جاى مانده زبير بن بكار نيز، در شمار همين گونه آثارند؛ آثارى كه حتى با وجود برخى از گرايشات خاندانى و طايفهاى، حاوى اخبار تاريخى منحصر به فرد و بسيار باارزشند.
درباره زبير بن بكار
از زندگى سياسى - اجتماعى زبير بن بكار آگاهى فراوانى در دست نيست. تنها مىدانيم كه وى در سالهاى پايانى زندگى خود، قاضى شهر مكّه بوده و اين سمت را متوكل عباسى - خليفه مشؤوم و پست عباسى - به عنوان پاداش به وى واگذار كرده بود. پيش از آن نيز وى با حكومت عباسى مرتبط بوده است؛ از جمله نام همين كتاب الموفقيات، برگرفته از ابواحمد طلحة الموفق فرزند متوكل عباسى است. ابو احمد در عهد خلافت برادرش معتمد ولايتعهدى را داشت، اما عمرش براى خلافت دوام نياورد و درگذشت.
زبير بن بكار كتاب الموفقيات را به نام وى نگاشته و اين حكايت از روابط نزديك وى با خاندان عباسيان دارد. به هر روى او عالمى پرنفوذ و متعلق به طايفه قريش بود و به طور طبيعى شخصيتى برجسته به شمار مىآمد، بويژه كه عمرى نسبتاً دراز يافت و فرصت آن را داشت تا بر اين نفوذ خويش بيفزايد. وى پس از هشتادو چهار سال زندگى در ذى حجّه سال ٢٥٦ درگذشت.
مصادر رجالى اهل سنت به طور كلى او را توثيق كردهاند. دار قطنى، بغوى و خطيب بغدادى در شمار كسانى هستند كه وى را موثق شمردهاند؛(٢) اما احمد بن على سليمانى سخت بر وى تاخته او را منكر الحديث دانسته و در شمار جاعلان حديث آورده است.(٣) در اين صورت به رغم دفاع ابن حجر از وى، بايد درباره اخبار او محتاط بود. اكنون معيار سليمانى مذكور را در تضعف و توثيق نمىدانيم؛ شايد به خاطر برخى اخبارى كه وى درباره سقيفه آورده اين چنين متهم شده، شايد هم بدبينى عمومى كه دامنگير اخباريان آن زمان بود، سبب تضعيف مزبور شده باشد. اين نيز محتمل است كه سليمانى آگاهى ويژهاى درباره او داشته و يا روايت او را از راويان ضعيف - كارى كه اخباريان به اجبار به آن تن مىدادند تا كتب تاريخى خود را حجيم و پربار كنند - دانسته است. اين آخرى، با آنچه سليمانى درباره زبير آورده و وى را در شمار جاعلان حديث ياد كرده، سازگارى ندارد. به هر روى بايد گفت كه مشكل توثيق و تضعيف درباره مورخان و اخباريان هميشگى بوده و كمتر مورخى را از آن عهد مىتوان يافت كه از اين بابت مصون مانده باشد.
از خود زبير بن بكار كه بگذريم بايد گفت خوشبختانه كتاب وى مجموعه روايات تاريخى است كه هر كدام به طور مستند نقل شده و سبك حديثى بر آن حاكم است؛ يعنى هر حكايت سند مستقل خود را دارد و از اين جهت مىتوان آن را ارزيابى كرد. با اين حال بايد اين حقيقت را فاش گفت كه داشتن سند و سالم بودن روات آن به معناى آن نيست كه روايت مزبور حتما درست خواهد بود، چه، «جعل سند» همانند «جعل خبر» كار دشوارى نبوده است. پس بايد با دقت بيشترى به ارزيابى متون اخبار پرداخت و در كنار آن كار سندى نيز انجام داد.
موفقيات چگونه كتابى است؟
اشاره كرديم كه كتابهاى تاريخى آن روزگار يا به صورت تكنگارى درباره رخداد ويژهاى است و يا تاريخ عمومى يك دوره تاريخى؛ و گفتيم كه زبير بن بكار مربوط به نسل تاريخنگارى از نوع تكنگارى است. اكنون پرسش آن است كه اخبار الموفقيات چگونه كتابى است.
كتاب موفقيات دربرگيرنده ٤٢٩ خبر تاريخى است، هر كدام از دو سه سطر تا دو يا سه صفحه. اين حكايات به طور عمده تاريخى است و كمتر ادبى، و محور اصلى آن مسائل مهم سياسى، اجتماعى و فرهنگى دو قرن نخست هجرى است. در واقع زبير بن بكار بر آن بوده تا از مجموعه اين تحولات، آنچه را كه جالب، شيرين، آموزنده و مهم بوده گلچين كرده و در اين كتاب عرضه كند. از اين جهت بايد گفت، كتاب وى گرچه نمىتواند در قالب يك تكنگارى از يك واقعه شناخته شده و يا در شمار تواريخ عمومى درآيد، امّا خود، داراى سبك بسيار نوى است كه آن را براى علاقهمندان به تاريخ خواندنى مىكند.
در اين ميان آنچه اهميت دارد، اصل گزينش است. مرورى بر فهرست مطالب كتاب ارزش آن را آشكارتر مىسازد. تقريباً همه اخبار جهتگيرى خاصى داشته و ما بايد آن را مجموعه يادداشتهاى مورّخى بدانيم كه در طول زندگى خود آنها را در دفترچهاى فراهم آورده است. مىدانيم كه اين يادداشتها به لحاظ آن كه توسط يك مورّخ فراهم آمده، آن هم در طول سالها، چه اندازه ارزشمند است.
محقق كتاب در همان مقدمه نوشته است كه زبير بن بكار در اين كتاب سه گونه خبر دارد. يكى اخبارى كه در هيچ مصدر ديگرى نيامده است؛ دوم اخبارى كه تنها مختصر در مصادر ديگر آمده و تفصيل آن را بايد در اينجا يافت و سوم اخبارى كه البته در مصادر ديگر نيز آمده است. به هر روى بايد توجه داشت كه ما اين اخبار را در كتابى كه در نيمه اول قرن سوم هجرى تأليف شده، در اختيار داريم. مؤلف با بسيارى از قضاياى مربوط به اواخر قرن دوم و يا دوره مأمون، معاصر بوده و از اين جهت بر ارزش تاريخى اين كتاب افزوده مىشود.
آنچه كه به نظر جالب مىرسد، حساسيت مؤلف در گزينش اخبار است. اين گزينش جهتگيرى فكرى و تحليلى قوى دارد؛ نه آن كه صرفاً از لحاظ صورى جالب باشد. به عبارت ديگر، بيشتر اين نقلها در تحليل تاريخ دو قرن اول هجرى كاربرد دارد و كمتر خبرى است كه بتوان از آن صرف نظر كرد. البته يك محقق بايد تمامى كتاب را بخواند تا بتواند از آنچه در آن پراكنده است، بهره جويد؛ زيرا كتاب ترتيب تاريخى مشخصى ندارد و از اساس نيز مؤلف بناى چنين كارى را نداشته است.
پيش از آن كه مرورى دقيقتر بر محتواى آن داشته باشيم، اين مطلب را هم درباره كتاب موفقيات بگوييم كه متأسفانه، نسخه باقى مانده از اين كتاب كامل نبوده و تنها بخشى از كتاب كه بايد گفت نسبتاً مفصل است، در اختيار ما قرار گرفته است. با اين حال محققِ آن تلاش كرده تا قسمت مفقود آن را نيز، با كمك اخبارى كه ديگران در قرنهاى گذشته از آن برگرفتهاند، به نوعى بازسازى كند. لذا «قسم الضائع» آن كه شامل ٥٨ خبر تاريخى است و عمدتاً از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است، در پايان كتاب (ص ٥٧٣ به بعد) آمده است. بايد از محقق به خاطر ضميمه كردن اين بخش سپاسگزار بود. به نظر مىرسد كه فاش گويى اين كتاب در اخبار تاريخى، آن را براى متعصبان، غير قابل تحمل كرده و از اين جهت كتاب مزبور همانند بسيارى از آثار ديگر قرن سوم مورد بى مهرى قرار گرفته و به همين دليل بسيارى از آنها از بين رفته است.
گزيده اخبار الموفقيات
در اينجا بر آنيم تا مرورى بر فهرست مهمترين اخبار اين كتاب با تأكيد بر جهت گيريهاى فكرى و سياسى آن داشته باشيم. طبيعى است كه موضوعات آن متنوع است و ما مىكوشيم تا بخشى از آنها را منظّم كرده و ذيل عناوينى خاص بياوريم.
اخبار اميرالمؤمنين - عليه السلام -
به رغم آنكه خاندان زبير با بنى هاشم روابط مناسبى نداشته است، اخبار الموفقيات، اخبار قابل توجهى درباره امام على - عليه السلام - دارد. يكى از جالبترين آنها تحت عنوان «رسول اللَّه يوصى بولاية على» چنين است:... عن عمار بن ياسر قال: قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
أوصى من آمن باللَّه و صدّقنى بولاية على بن أبى طالب، من تولاّه فقد تولاّنى و من تولاّنى فقد تولّى اللَّه، و من أحبّه فقد أحبّنى و من أحبّنى فقد أحبّ اللَّه عزّ و جلّ.(٤)
وى در ادامه، سه سند ديگر نيز براى اين خبر نقل كرده است. اين امر تأكيد مؤلف را بر درستى اين حديث نشان مىدهد.
درباره امام على(ع) اخبار ديگرى نيز دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
من قضاءالامام على - عليه السلام - ص ٨٨، ش ٣٥.
من قضاء الامام على - عليه السلام - ص ١١١، ش ٤٩.
عايشه و استشهاد على - عليه السلام - ص ١٣١، ش ٥٩ (خبر خوشحالى و سرور عايشه از شهادت امام!!).
خطبه على(ع) بين الصَّفَّين بالنهروان ص ٣٢٥، ش ١٨١.
حزن على(ع) على محمد بن ابى بكر ص ٣٤٧، ش ٢٠٢.
من قضاء الامام على - عليه السلام - ص ٣٦٣، ش ٢١٥.
قصة تزويج الامام على - عليه السلام - مع فاطمه سلام اللَّه عليها، ص ٣٧٥ - ٣٧٦، ش ٢٣٠، ٢٣١.
مدافعة على - عليه السلام - من الانصار على عمروبن العاص، ص ٥٩٥، ش ٣٨٦.
جز اينها اخبار ديگرى نيز دارد كه به نحوى از امام - عليه السلام - در آنها ياد شده است. در ضمن دو خبر هم درباره امام صادق - عليه السلام - دارد؛ يكى: «دعاء جعفر بن محمد يمنع المنصور من قتله» (ص ١٤٩، ش ٧٣) و ديگرى: «محاورة جعفر الصادق مع أبى حنيفه» (ص ٧٥، ش ٢٥) كه درباره قياس است.
مناسبات انصار با قريش
آگاهيم كه انصار چه فداكاريهايى براى اسلام كردند و چگونه مهاجران را پناه دادند. با اين حال در سالهاى پايانى زندگى رسول خدا(ص) تقابل انصار با قريش آغاز شد و آثار آن در تشكيل سقيفه آشكار گرديد. به رغم آنكه انصار بنا به شرايط ويژه خود با حكومت قريش موافقت كردند، اما چندى نگذشت كه تقابل مزبور در شكل تحقير و تبعيض نسبت به انصار آغاز شد. اين وضعيت سال به سال علنىتر مىشد، تا آنكه در شورش بر ضد عثمان، انصار موضع ضد قريشى خويش را نشان دادند. آنها از امام على(ع) كه مخالف سرسخت حاكميت قريش بود - مقصود حزب سياسى قريش است نه نسب - دفاع كردند. با اين حال با روى كار آمدنِ بنى اميه، آنها كينه انصار را به دل گرفتند و از زواياى مختلف به تحقير آنها پرداختند.
كتاب الموفقيات حاوى اسناد و اخبار فراوانى در اين زمينه است. اين اخبار به اندازهاى مرتب در اين كتاب آمده كه بر اساس آنها مىتوان تحليل منظمى را در اين باره به دست داد.
اخبار چگونگىِ نزاع ميان انصار و امويان، در قالب برخوردهاى ادبى و شعرى در صفحات ٢٢٧ - ٢٥٦ كتاب الموفقيات آمده است. جز آن در ساير بخشهاى كتاب نيز به صورتى پراكنده به بحث انصار پرداخته شده است؛ مثلاً:
المأمون والانصار (ص ٢٨٥)،
أشد قريش على الانصار بعد بيعة أبى بكر (ص ٥٨٣)،
شعر حسان فى الردّ على قريش( ص ٥٨٥)،
شاعر قريش يردّ على الانصار (ص ٥٨٥)،
ردّ معن بن عدى و عويم بن ساعدة على الأنصار (ص ٥٨٧)،
فروة بن عمرو يعاتب معنا و عويما (ص ٥٩٠)،
قول عمروبن العاص يوم السقيفه و جواب الانصار (ص ٥٩١)،
شعر خالدبن سعيد يوم السقيفه (ص ٥٩٤)،
عمروبن العاص يردّ على الانصار و جواب على (ص ٥٩٥)،
شعر خزيمة بن ثابت فى مخاطبة قريش (ص ٥٩٦)،
شعر الفضل بن العباس فى نصرة الانصار (ص ٥٩٧)،
عمر و بن العاص يخرج من المدينه حتى يرضى عنه على والمهاجرون (ص ٥٩٩)،
الوليد بن عقبة يشتم الانصار و يذكرهم بالهجر (ص ٥٩٩).
از اين عناوين بخوبى مىتوان موضع اصولىِ انصار را در برابر قريش دانست؛ گرچه به دليل اختلافات داخلى، اين موضع اصولى خود را در سقيفه نشان نداد. با اين حال به سرعت آشكار شد كه انصار تمايل قلبى به حاكميت قريش ندارند. از اين رو بلافاصله اوس و خزرج بر سر نخواستن ابوبكر با يكديگر به نزاع برخاستند. زبير بن بكار از محمد بن اسحاق نقل مىكند كه: ان الأوس تزعم ان اوّل من بايع ابابكر بشير بن سعد و تزعم الخزرج ان اوّل من بايع أسيد بن حضير!! (ص ٥٧٨). معناى سخن اين بود كه بيعت اول را بر عهده قبيله مخالف مىگذاشتند. از همين عناوين روشن مىشود كه حزب سياسى قريش كه همان خلفا و ايادى آنها نظير عمروبن عاص، وليدبن عقبه و برخى ديگر بودند، چگونه با انصار برخورد مىكردند. در برابر، على(ع) و فضل بن عباس مدافع انصار شدند و اين همان نكتهاى است كه پيشتر اشاره كرديم كه امام على(ع) مخالف حاكميت حزب قريش بود.
اخبار مأمون
مأمون از چهرههاى فرهنگى حكومت عباسى است. فردى سياستمدار و در عين حال علاقهمند به علم و فلسفه. اخبار سياسىِ وى را در كتابهاى تاريخى آوردهاند، اما اخبارِ فرهنگى او پراكنده در آثار ادبى آمده است.
كتاب موفقيات نيز حاوى بخشى از اين اخبار است. ارزش اين اخبار به دليل معاصر بودن مؤلف با دوره حكومت مأمون آشكار مىشود. درباره مأمون اخبار فراوانى در اين كتاب آمده كه شماره صفحات آن از اين قرار است: ٣٦، ٣٨، ٤٠، ٥١، ٥٧، ٥٨، ٧٠، ١٣٢، ١٣٣، ١٣٩، ٢٨٤، ٢٨٥.
بايد توجه داشت كه وى اصولاً اخبار مربوط به برخوردهاى مختلف خلفا را آورده و از اين جهت و بررسى تاريخ سياسى دوره اموى و عباسى بدون ملاحظه كتاب موفقيات، ناموفق خواهد بود.
در يك كلام كتاب موفقيات حاوى اخبار بكر و بديع در زمينه تاريخ اسلام بوده و مهمترين زمينه خبرى آن اخبار سياسى، اجتماعى و ادبى است. در زمينه ادب شرح حال شمارى از شعرا و برخى از آثار شعرى آنها را آورده است. در مناسبات صحابه با يكديگر اخبار قابل توجهى دارد: عثمان يشكوا علياً الى العباس (٦١٠)؛ بين عثمان و على (٦١٢)؛ رجل يستشفع عليا الى عثمان (٦١٣)؛ عثمان يستنصر عليا و ابن عباس (٦١٤)؛ عثمان يعود عليا فى مرضه (٦١٨).
با ملاحظه قسم از بين رفته موفقيات و آنچه از آن قسمت در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد باقى مانده، مىتوان دريافت كه كتاب موفقيات اثرى بديع در نشر اخبارى بوده كه بعدها مورخان آنها را به فراموشى سپردهاند. اخبارى كه بويژه در افشاى برخى از مسائل حساس تاريخى اهميت داشته و متأسفانه تنها بخشى از آنها باقى مانده است. يك نمونه جالب، خبرى است درباره اصرارِ امويان در از بين بردن يك اثر مهم تاريخى در زمينه سيره رسول خدا(ص). در اين خبر آمده است سليمان بن عبدالملك در زمان ولايتعهدى به مدينه آمد و از ابان بن عثمان بن عفان شنيد كه او سيرهاى تدوين كرده. زمانى كه آن سيره را بر وى خواندند، ديد كه در آن از حضور انصار در عقبه اول و دوم و در بدر ياد شده است. سليمان گفت: «ما كنت أرى لهو لاء القوم هذالفضل؛ گمان نمىبردم كه اين طايفه فضلى داشته باشند.» پس از آن دستور داد تا آن سيره را سوزاندند. وقتى به دمشق بازگشت، پدرش از او ستايش كرد و گفت: «ما حاجتك أن تقدم بكتاب ليس لنا فيه فضل»!(ص ٣٣٣).
اين خبر در منبع ديگرى نيامده، اما تمام شواهد بويژه كينه امويان نسبت به انصار آن را تأييد مىكند.
روشن است كه در اينجا نمىتوان بر تمامى اخبار اين كتاب با ارزش مرورى هر چند به اجمال داشت. به علاوه قصد ما آن نيست كه همه آنچه را كه زبير بن بكار در اين كتاب آورده، تأييد كنيم؛ اما به هر روى بايد آگاه بود كه موفقيات كتابى است با ارزش كه جايگاه بالايى در منابع تاريخ اسلام دارد.پانوشتها:
١. معجم الادباء، ج ٤، ص ٢١٨.
٢. مقدمه الموفقيات، ص ١٧.
٣. همان.
٤. اخبار الموفقيات، ص ٣١٢، ش ١٧١ (و شمارههاى ١٧٢ - ١٧٤).