آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
حاشيه رسائل شيخ انصارى (ره) تأليف شهيد سيد حسن مدرس ره
استادى رضا
١. دانشمندان اسلامى دو قسمند: يكى بعدى يا محدود، چند بعدى يا جامع.
براى قسم دوم شيخ طوسى - رضوان اللَّه تعالى عليه - را نمونه مىآوريم كه در تفسير، «تبيان»، در حديث، «تهذيب الاحكام و استبصار»، در رجال، «فهرست و رجال طوسى و رجال كشى»، در فقه، «نهايه و مبسوط» و رسائل متعدّد ديگر و در كلام «تمهيد الاصول» دارد (١) و همچون شيخ بهائى، و در زمان ما افرادى مثل مرحوم شعرانى و علامه طباطبايى.
امّا برخى از فقها را سراغ داريم كه با غير فقه و اصول كارى نداشته و در علوم ديگر مهارتى كسب نكردهاند. (٢)
٢. دانشمندانى كه در ابعاد گوناگون علمى اهل تحقيق و اجتهاد و تأليف و به اصطلاح جامع المعقول و المنقول بودهاند، گاه به همين عنوان شناخته شد، و گاه برخى از ابعاد وجودى آنان ساير ابعاد را تحت الشعاع قرار داده و تنها به همان بُعد غالب معرفى گشتهاند.
مثلا سيد رضى مؤلف و گردآورنده «نهج البلاغه» همواره به عنوان يك اديب و شاعر معرفى مىشده، به خاطر اينكه اين ويژگى او بر ساير ويژگيها غلبه داشته، وگرنه او فقيه و مفسّر و متكلم و محدثى توانا بوده، و تفسير «حقائق التأويل»، و «نهج البلاغه» و... و مقاله اينجانب با عنوان «شريف الرضى فقيهاً» شاهد و گواه اين مطلب است.(٣)
همچنين محقق حلّى صاحب شرايع به خاطر عظمت بُعد فقهىاش به عنوان فقيهى بزرگ معروف شده، و از متكلم بودن او سخنى به ميان نمىآيد، با اينكه رساله «ماتعيه» و كتاب «المسلك» كه هر دو توسط اينجانب تصحيح و تحقيق شده، گواه اين است كه آن بزرگوار جامع المعقول و المنقول بوده است.(٤)
علامه مجلسى نيز كه به محدّث مجلسى مشهور شده، از اين نمونه هاست، آن قدر كار حديثى او عظمت داشته كه ساير ابعاد علمى او را تحت الشعاع قرار داده، وگرنه بيانات او در شرح احاديث، اگر مورد دقّت قرار گيرد، حاكى از جامعيت او در همه يا بيشتر علوم اسلامى است. آيا كسى كه بخشهايى از مسالك شهيد ثانى را تحشيه كرده (نسخه آن به خط خودش در كتابهاى اهدايى رهبر معظم انقلاب - دامت بركاته - به كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى موجود است) فقيه نبوده و محدث است! امام خمينى - رضوان اللَّه تعالى عليه - در كتاب اربعين يا برخى تأليفات ديگرش مكرّر از علاّمه مجلسى به عنوان محقّق مجلسى ياد مىكند.(٥)
شايد برخى گمان كنند كه علاّمه امينى - رحمةاللَّه عليه - مؤلف كتاب «الغدير» در فقه و اصول و تفسير مهارتى نداشته، و يا فكر كنند علاّمه حاج آقا بزرگ تهرانى مؤلف «الذريعة الى تصانيف الشيعه» تنها كتابشناس بوده و از علوم ديگر بهره نداشته، و يا سيد حسن صدر مؤلف «تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام» تنها در تراجم و رجال خبرويّت داشته است. اين طور نيست بلكه بايد گفت عظمت يك بُعد از كارهاى علمى آنان ساير ابعاد را پنهان كرده است.
٣- مرحوم شهيد مدرس يكى از چهره هاست كه بُعد سياسى زندگى او بر بُعد علمى او غالب شده و به عنوان يك روحانى سياستمدار شناخته شده و مرتبه علمى و حوزوى وى تقريباً به فراموشى سپرده شده است. از اين راهها مىتوان به مدارج علمى آن شهيد بزرگوار پى برد:
يك: دوران طولانى تحصيل او در حوزه اصفهان و نجف اشرف.
دو: اساتيد متعدّد وى كه همه از بزرگان علماى آن زمان بودهاند.
سه: آخوند خراسانى و شيخ عبداللَّه مازندرانى ايشان را به عنوان مجتهد طراز اوّل معرفى كردهاند.
چهار: تأليفات او.
پنج: تدريس در زمان طولانى.
شش: لقب مدرّس داشتن.
هفت: شرح رسائل شيخ انصارى كه در بيست و چهار سالگى نوشته است.
اكنون هر يك از اين دليلها را توضيح مىدهيم:
٤. مرحوم شهيد مدرس در شرح حالى كه به تقاضاى روزنامه اطلاعات نوشته و در شماره ٦٤٦ آن چاپ شده، مىگويد: «مولدم قريه سرابه كچو از توابع اردستان، پدرم اسماعيل، جدّم مير عبدالباقى، از طائفه مير عابدين، كه فعلاً هم اكثر آنها در آن قريه مىباشند. از سادات طباطبائى، و اصلاً زوارهاى. شغل پدر و جدّ من منبر و تبليغ احكام الهى [بود].، جدّ ابى من مير عبدالباقى از زهاد محسوب بود. مهاجرت به قمشه (واقع در جنوب اصفهان در خطّ و طريق فارس) نموده، مرا هم در سنّ شش سالگى تقريباً به جهت تربيت هجرت داده، به قمشه نزد خود برد. سنّ صباوت را خدمت آن بزرگوار بسر برده، چهارده سال تقريباً از عمرم گذشت كه جدّم مرحوم شد.
حسب الوصيه(٦) آن مرحوم تقريباً در سنّ شانزده سالگى (يازده صحيح است) به جهت تحصيل به اصفهان آمدم، سيزده سال(٧) در اصفهان مشغول تحصيل بودم، در سنّ بيست و يك سالگى پدرم مرحوم شد... بعد از واقعه دخانيه (١٣٠٩ - ١٣١٠) به عتبات عاليات مشرف شدم، بعد از تشرّف حضور آيةاللَّه حاج ميرزا حسن شيرازى - رحمةاللَّه عليه - به جهت تحصيل توقّف در نجف اشرف را اختيار كردم... تشرف من در عتبات تقريباً هفت سال شد.»(٨)
بنابراين دوران تحصيل آن عالم بزرگ حدود بيست سال بوده است و در اين بيست سال مراتب بالا و والايى از علوم حوزوى را كسب كردهاند.
٥. مرحوم مدرس در شرح حال خود مىنويسد(٩): «مدّت توقف در اصفهان قريب سيزده سال شد. قريب سى نفر استاد در اين مدت، از علوم عربيّت، فقه، اصول و معقول درك كردم كه از برجستهترين آنها در علوم عربيت مرحوم آقا ميرزا عبدالعلى هرندى نحوى بود كه تقريباً هشتاد سال عمر داشت و صاحب تصانيف زياد، ولى از بى اقبالى دنيا مهجور ماند(١٠) و در علم معقول مرحومين جهانگير خان قشقائى(١١) و آخوند ملا محمد كاشانى(١٢) كه هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانيده، به وضع زهد دنيا را وداع فرمودند.
[در نجف] علماء و بزرگان آن زمان را تيمنّاً و تبرّكاً كلاّ درك كرده و از اغلب استفاده نمودم، ولى عمده تحصيلات من خدمت مرحوم مغفورين كاظمين خراسانى و يزدى [صاحب كفايه و صاحب عروه ]بود»(١٣)
و نيز ايشان شرح لمعه و قوانين را نزد همان آخوند كاشى(١٤) و خارج اصول (بحث حجيّة ظنّ) را نزد شيخ مرتضى يزدى(١٥) در دو سال و نيم و خارج اصول (بحث استصحاب) را نزد سيد محمد باقر درچهاى(١٦) در بيش از سه سال خوانده است.
در اينجا مناسب است نكتهاى را يادآورى كنم: علماى گذشته بر خلاف بسيارى از طلاب و فضلاى زمان ما زود از درس خواندن و ادامه آن كنار نمىرفتند و تا آنجا كه مىتوانستند استفاده كنند از محضر اساتيد بزرگ بهره مىگرفتند؛ مثلا مرحوم ميرزا احمد آشتيانى (استاد آيت اللَّه حسن زاده آملى و ديگران) در حالى كه مقام علميش به حدّى بوده كه فلسفه و گويا اسفار را تدريس مىكرده و سنّش حدود چهل سال بوده به نجف مشرف و ده سال در درس مرحوم ميرزاى نائينى(١٧) حاضر شده است. مرحوم مدرّس نيز هنگامى كه به نجف مشرف شده، با آنكه جوان بوده، امّا حوزه اصفهان(١٨) را پشت سر گذاشته بود، و مىتوانست بگويد نياز به ادامه تحصيل ندارم، امّا همانطور كه ياد شد هفت سال ديگر از مشايخ نجف بهره برده است.
٦. بر اساس اصل دوّم متمّم قانون اساسى سابق ايران كه بايد پنج نفر مجتهد طراز اول در مجلس ناظر مصوّبات قوّه مقننه باشند، مرحوم شيخ عبداللَّه مازندرانى(١٩) و آخون ملا محمد كاظم خراسانى طىّ نامهاى چند نفر از مجتهدان را به مجلس معرّفى كردند. اصل نامه چنين است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. مجلس محترم شوراى ملى - شيّد اللَّه تعالى اركانه. چون به موجب اصل دوم از متمّم قانون اساسى رسماً مقرّر است كه براى مراقبت در عدم مخالفت قوانين موضوعه با احكام شرعيه، بيست نفر از مجتهدين عادل عارف به مقتضيات عصر، به نجلس محترم معرّفى شود، و پنج نفر يا بيشتر كه اكثريت آراء با قرعه از ايشان انتخاب نموده به عضويت مجلس محترم بشناسند و امضاء هيأت معظّم را در اين باب مطاع و متّبع دانسته، هر چه را كه اكثر از اين هيأت محترم، مخالف شريعت مطهّره شمارند به كلّى الغاء نموده، رسميت قانونيت ندهند و به موقع اجراء نگذارند، لهذا به موجب همين فصل شريف كه به منزله روح سياست اسلاميه، و حافظ استقامت اين اساس سعادت است، مدتى است در مقام فحص و سؤال از امّهات بلاد برآمديم و با اينكه بحمداللَّه عدد كثيرى موصوفند به اوصاف مذكوره كه چشم اسلام به وجود مباركشان روشن است... ليكن چون بقاء جملهاى در مراكز خودشان اهم و لازم، و حركت جمله ديگر به تهران زحمتى است فوق العاده، بلكه خيلى آقايان عظام حاضرين تهران هم كه جامع اوصاف و پشتيبان ملّت و مايه قوام اين اساس سعادتمند، مراقبت حضور همه روزه مجلس زحمتى است فوق تحمل ايشان، لهذا به معرّفى آقايان مفصلّه الاسامى با اعتذار از اسقاط عناوين و القاب، و عدم رعايت تقدّم و تأخّر اكتفا مىشود:
از نجف اشرف - زاده اللَّه تعالى شرفاً و عزاً:
آقاى حاج سيد مصطفى كاشانى [پدر آيت اللَّه كاشانى](٢٠) آقاى شيخ اسماعيل محلاتى [مؤلّف انوار العلم و المعرفة و كتابهاى ديگر](٢١) آقاى ميرزا محمد حسين نائينى(٢٢) آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى. آقاى آقا شيخ مهدى مازندرانى. آقاى آقا ضياءالدين عراقى(٢٣) آقاى شيخ عبداللَّه گلپايگانى... .
و از اصفهان:
آقاى حاج آقا نوراللَّه(٢٤). آقا سيد حسن مدرس قمشهاى...(٢٥).
توجه داريد كه مرحوم آخوند، شهيد مدرس را در رديف ميرزاى نائينى و آقا ضياء عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى (كه هر سه بعداً از مراجع تقليد شيعه شدند) قرار داده است و اين خود حاكى از مقام فضل و علم مرحوم مدرس است.
٧. گويا بخشى از تأليفات مرحوم مدرس از بين رفته و آنچه موجود است از اين قرار است:
اصول تشكيلات عدليه. چاپ شده.
كتاب زرد (تاريخ سياسى معاصر ايران) گويا بخشى از آن چاپ شده.
خاطرات خواف. نسخه خطى آن موجود است.
رساله فى سهو الامام و المأموم. چاپ شده.
رساله فى قضاءالفوائت. چاپ شده.
رسالة فى ضمان الغاصب المغصوب الفائت. چاپ شده.
رسالة فى بعض مسائل العدّة. چاپ شده.(٢٦)
حاشيه بر كتاب النكاح شيخ محمد رضا نجفى مسجدشاهى(٢٧). گويا نسخه آن در يكى از كتابخانههاى شخصى قم باشد.(٢٨)
همين رسالههايىكه در فقه از ايشان مانده و منتشر شده يكى از ادّله فقيه بودن ايشان است.
٨. مرحوم مدرس در سال ١٢٨٧ متولد شد و تا شش سالگى در اردستان بود و سپس تا يازده سالگى در قمشه و آنگاه در اصفهان و سپس نجف اشرف مدتى بيش از بيست سال مشغول تحصيل بود. هنگامى كه از نجف مراجعت كرد، حدود سى سال داشت و خود او در شصت سالگى يعنى سى سال پس از مراجعت از نجف مىگويد:
«بعد از مراجعت (از نجف) به اصفهان در مدرسه جدّه كوچك (مدرسهاى است به اين اسم در اصفهان) مشغول تدريس فقه و اصول شدم. به ترتيبى كه فعلاً هم در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) مشغولم و از خداوند توفيق مىخواهم كه به همين قسم بقيه عمر را مشغول باشم»(٢٩)
بنابراين، سى سال مشغول تدريس بوده است، حدود ده سال در اصفهان، و بيست سال در تهران، و اين تدريس طولانى فقه و اصول و احياناً غير اينها شاهد ديگرى است بر مدارج علمى او.
٩. القابى كه به روحانيون داده مىشد و به آن لقب مشهور مىشدند، بسيار جدّى و معنادار و با محتوا بود؛ مثلاً لقب «ثقةالاسلام» براى شيخ كلينى، صاحب كتاب «كافى» شريف، لقب «صدوق» براى ابن بابويه صاحب كتاب «من لا يحضره الفقيه»، لقب «علم الهدى» براى سيد مرتضى صاحب «انتصار»، لقب «محقّق» براى صاحب «شرائع الاسلام»، لقب «آيت اللَّه» و «علاّمه» براى علاّمه حلّى صاحب «قواعد الاحكام»، لقب «فاضل» براى صاحب «كشف اللثام»، لقب «استاد الكل» براى آقا باقر بهبهانى صاحب «شرح مفاتيح»، لقب «حجّةالاسلام» براى سيد محمد باقر شقتى صاحب «مطالع»، و... . اين گونه نبود كه در اختصاص القاب سهل انگارى شود و بنابراين لقب «مدرس» بسهولت به كسى اختصاص نمىيافت. براى نمونه يادآور مىشويم كه به ميرزا محمد على رشتى صاحب «حاشيه قبله شرح لمعه» و تأليفات فراوان ديگر(٣٠) به خاطر عمرى تدريس، «مدرس» مىگفتند، كه مدرّس چهاردهى از استادان دانشگاه نواده او بود. به حكيمِ معروف آقا على (متوفاى ١٢٤٦ ق) «مدرس» مىگفتند كه از فلاسفه عصر خود بود. به مرحوم آقا ميرزا مهدى آشتيانى فيلسوف عصر اخير «مدرّس» مىگفتند(٣١)، به مرحوم حاج ميرزا احمد نهنگ در مشهد به خاطر عمرى تدريس «مدرّس» مىگفتند.
مرحوم «مدرس»، از همان زمان كه در اصفهان بوده، اين لقب را داشته و مرحوم آخوند خراسانى او را به عنوان مجتهد طراز اول با همين لقب به مجلس شورا معرفى كرده و تا آخر عمر نيز به همين لقب شهرت داشته و در مدرسه سپهسالار مدرس رسمى بوده است، خود اين لقب كه ظاهراً زاييده فضل و علم و مهارت در تدريس اوست، براى نشان دادن مقام علمى او مىتواند دليلى جداگانه باشد.
١٠. و اما بهترين گواه بر مقام بلند علمى او، حاشيه رسائل شيخ انصارى است كه در سنّ حدود بيست و چهار سالگى به عنوان تقريرات درس دو نفر از استادان خود نوشته است.
«فرائد الاصول» يا «رسائل شيخ انصارى» كتابى است بسيار مهم در اصول فقه، كه از روزگار تأليف تاكنون (حدود صدوپنجاه سال) كتاب درسى حوزهها و محور مباحث تحقيقى اصول فقه بوده است و به همين جهت حواشى فراوانى بر آن نگاشته شده كه چند مورد از آنها را - كه چاپ شده - نام مىبريم:
١- حاشيه ميرزا محمد حسن آشتيانى (بحرالفرائد)
٢- حاشيه آقا شيخ مهدى كجورى. از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر بوده است (چاپ سنگى رحلى)
٣- حاشيه آقا سيد محمدباقر يزدى (وسيلةالوسائل)
٤- حاشيه حاج آقا رضا همدانى صاحب مصباح الفقيه (الفوائد الرضوية على الفرائد المرتضوية)
٥- حاشيه آخوند خراسانى (درر الفوائد)
٦- حاشيه سيد محمد تنكابنى (ايضاح الفرائد)
٧- حاشيه شيخ كبير (چاپ سنگى رحلى)
٨- حاشيه شيخ غلامرضا قمى (قلائد الفرائد)
٩- حاشيه شيخ على شيرازى. وى از شاگردان آخوند خراسانى بوده. اين امر به قطع كوچك چاپ سنگى شده است.
١٠- حاشيه ميرزا تبريزى (اوثق الوسائل)
١١- حاشيه ملا رحمةاللَّه كرمانى كه در هامش رسائل معروف به چاپ رحمةاللَّه چاپ شده است.
١٢- حاشيه شيخ هادى طهرانى (محجّة العلماء)
١٣- حاشيه شيخ محمد رضا نورى. به قطع رقعى (پالتويى) از روى خط مؤلف افست شده است.
١٤- حاشيه مولاناى تبريزى (مصباح الوسائل)
١٥- حاشيه سيد عبداللَّه شيرازى (عمدةالوسائل)
١٦- حاشيه رسائل حاج شيخ محمد امامى خوانسارى (وى مقيم اراك بود و چند سال قبل مرحوم شد)
١٧- حاشيه رسائل كلباسى فقط چند برگ است. با رسائل چاپ گراورى اصفهان چاپ شده است.
١٨- حاشيه آقا سيد يوسف مدنى (دررالفوائد)
١٩- حاشيه حاج شيخ مصطفى اعتمادى
٢٠- فوائد الاصول = تقريرات كاظمى هم ازحواشى رسائل به حساب مىآيد.
حاشيه رسائل مرحوم مدرس در دو جلد رحلى به خط خود او نزد خانواده او موجود است.(٣٢)
جلد اول شامل مباحث حجيّت مظنه (در دويست و نود صفحه).
جلد دوم شامل مباحث استصحاب (در دويست و پنجاه و سه صفحه)
در آغاز جلد دوم مىنويسد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم هذا مبحث الاستصحاب (بعنوان الرسائل) قد قرأته عند سيّدنا الاستاد السيد محمد باقر الاصبهانى الدرچهاى فى قريب من اربع سنين متوالية. و قد اخذ جزءاً ممّا جمعية فى هذا الباب بعض و لم اذكر لنأخذها من فبقيت عنده(٣٣) و هو من الامر الرابع الى الامر السابع من الامور التى ينبه عليه صاحب الرسائل.(٣٤)
و در شرح حالى كه به زبان عربى به قلم خود او نوشته شده: و قد حصّلت عنده (الشيخ مرتضى ريزى) من الاصول مبحث حجيّة الظن فى سنين و ستّة شهور تخمينا... و قد جمعت من تقريراته فى الزمن المذكور قريبا من عشرة الالف بيت كتابة(٣٥) متعلّقه بمسألة الظن... .
بنابراين حاشيه رسائل ايشان تقرير درس دو استاد وى در دوران تحصيل اصفهان، و قبل از تشرّف به نجف اشرف است. پس تاريخ نگارش آن بايد قبل از بيست و چهارسالگى وى كه به نجف مشرف شده باشد، و مىدانيم بعد از اين تاريخ سالها درس خوانده و به معلومات خود افزوده است.
حاشيه رسائل ايشان صرف نقل مطالب استاد نيست، بلكه با بررسى چند صفحه آن از باب نمونه معلوم شد كه با استاد خود وارد بحث شده و اظهار نظر مىكند.
مثلاً در حجيّت استصحاب از باب استقراء موارد مىنويسد:
قال الاستاد: و مايدّعى انّ ذلك من طريق العقلاء و انّه حجّة بالخصوص و كذا ما نحن فيه فهو ممنوع.
سپس مىگويد:
اقول: انا بوجداننا نجد انّ العقلاء يعتبرون به، غاية ما يمكن ان يقال انّهم مختلفون فى ذلك بالنسبة الى موارد الاستقراء كثرة و قلّة، و لا خير فيه. فالانصاف حجيّته من اجل ذلك كما لا يخفى على من رجع الى بنائهم و طريقتهم.
در مورد مضمره(٣٦) زراره در بحث استصحاب، شيخ انصارى فرموده است: و لا يضرّها الاضمار. و ديگران اين طور توضيح دادهاند كه زراره شخصى نيست كه از غير امام معصوم مسائل فقهى را بپرسد پس حتماً از امام معصوم است.
امّا مرحوم مدرس مىگويد:
اقول... عدم الاضرار انّما هو لاجل القرائن التى فى نفس الفاظ الحديث الى يصير سبباً لكون الحديث من المعصوم... فكانه لا اضمار اصلاً.
مقصودشان اين است كه متن، گواه صدور از امام معصوم است.
شيخ انصارى در مورد استفاده يقين به برائت، و استصحاب از عبارت يكى از روايات استصحاب فرمايد: در آينده خواهيم گفت كه جمع بين اين دو در يك عبارت امكان ندارد.
مرحوم درچهاى استاد مرحوم مدرس گفته است: شيخ انصارى در آينده عدم امكان جمع بين قاعده يقين و استصحاب را گفته، نه جمع بين استصحاب و يقين به برائت.
مرحوم مدرس در جواب فرموده: اللهم الا ان يكون نظره الى مناط ما سيأتى و هو عدم امكان ان يكون الكلام الواحد فى مقام بيان القاعدتين اعم من ان تكونا قاعدتى اليقين والاستصحاب او غيرهما.
شيخ انصارى در صحيحه ثالثه استصحاب فرموده: يتم الاستدلال لو ثبت العموم من لفظ اليقين و الشك و ذلك محلّ نظر.
مرحوم درچهاى هم آن را تأييد كرده است.
سپس مرحوم مدرس مىنويسد: الناظر بعين الانصاف فى الفقرات يستنبط العموم منها.
مرحوم درچهاى گفته است: كما يكمن ان يستدلّ بموثقة عمار: اذا شككت فابن على اليقين على حجيّة الاستصحاب... كذلك يمكن الاستدلال بها على عدم حجيّة الاستصحاب رأساً بأن يكون المراد منها مثلاً باذا كنت على يقين فى يوم الجمعه ثمّ شككت فى يوم الاثنين فابن على اليقين الذى كان فى يوم الجمعه فقط.
مرحوم مدرس فرموده: اين احتمال با توجه به كلمه «فابن» و بناء گذارى احتمالى است بسيار دور و سست.
مرحوم درچهاى گفته است: رواية عبداللَّه بن سنان: «انك اعرته و هو طاهر» بعيد نيست قاعده يقين باشد نه استصحاب.
مرحوم مدرس گفته: مع ان هذا المعنى خلاف الظاهر من الرواية انّ ذلك من المعانى التى تكون مخالفاً الاجماع...
مرحوم شيخ انصارى در ذيل روايت «كل شىء طاهر حتّى تعلم أنّه قذر» فرموده است:
اگر قاعده طهارت باشد «حتى» قيد حكم، و اگر استصحاب باشد، قيد موضوع است.
مرحوم درچهاى فرموده: لانفهكم الفرق من هذه الحيثية.
سپس مرحوم مدرس فرموده: اقول زيادة على ذلك: انا نفهم العكس، فانّ المتأمّل يفهم انّ الغاية قيد للكم فى الاستصحاب، و قيد للموضوع فى القاعدة.
مقصود از نقل اين چند مورد قضاوت و داورى ميان شيخ و سيّد و مدرّس - رضوان اللَّه تعالى عليهم - نيست، بلكه منظور اين است كه كسى فكر نكند مرحوم مدرس تنها تقريراتى از درس استادان خود نوشته و خود در آن تاريخ اهل تحقيق و اظهار نظر نبوده است.
اينجانب با ديدن اين چند صفحه از حاشيه رسائل ايشان، با توجه به اينكه در بيست و چهار سالگى، و قبل از تشرّف به نجف نوشته، و در آن تاريخ خود اهل تصرف در مطالب بوده، به جرأت مىتوان گفت: مدرس بخصوص پس از بازگشت از نجف و تدريس در اصفهان، فقيهى توانا و اصول دانى ماهر و يكى از علماى بزرگ بوده است.
در پايان يكى از بحثها، مرحوم مدرس دعايى دارد كه هم آموزنده است و هم حاكى از اينكه از جوانى به فكر پاكى روح و جان خود بوده است. با نقل آن دعا همان خواسته را از خداى منان مىخواهيم.
الهم وفّقنا لا كمال الدين علماً و عملاً، و خلّصنا من الشهوات الدنيوية روحاً و جسماً.
والحمد لله رب العالمين اولاً و آخراً.
در پايان اين مقال دو مطلب را يادآورى مىكنم:
١- مرحوم مدرس دو شرح حال يكى به فارسى و ديگرى به عربى براى خود نگاشته است كه در عين كوتاهى عبارات شامل بسيارى از مطالب لازم است امّا به نظر اينجانب به خاطر سبق قلم خود آن مرحوم و يا اشتباه چاپى روزنامه اطلاعات كه شرح حال فارسى را چاپ كرده است، تناقضى پيش آمده است به اين شرح:
- تولد مرحوم مدرس طبق نوشته خود ايشان ١٢٨٧ هجرى قمرى است.(٣٧)
- ورود ايشان به نجف اشرف براى تحصيل باز طبق نوشته ايشان ١٣١١ هجرى قمرى است.(٣٨)
- شش ساله بوده كه از اردستان به قمشه منتقل شده است.
- در سن شانزده سالگى براى تحصيل به اصفهان رفته است (طبق نوشته خود ايشان)
بنابراين هنگام تشرّف به عتبات ٢٤ ساله بوده، و هنگام ورود به اصفهان ١٦ ساله، نتيجه اينكه بايد در اصفهان هشت سال تحصيل كرده باشد، اما خود ايشان نوشته است: سيزده سال در اصفهان مشغول تحصيل بودم.
اينجانب فكر مىكنم كه كلمه «شانزده» تصحيف و يا سبق قلم «يازده باشد» و ايشان يازده سالگى(٣٩) از قمشه براى تحصيل براى اصفهان آمده باشد، و يا اينكه شش سالگى وارد قمشه شده است و تا يازده سالگى درسهاى مكتب خانه را مىخواند، و از يازده سالگى در قمشه شروع به تحصيل علوم حوزوى كرده، و در شانزده سالگى به اصفهان رفته، و مقصود از سيزده سال تحصيل در اصفهان تحصيل در قمشه و اصفهان روى هم رفته است.
٢- به رياست محترم مجلس شوراى اسلامى پيشنهاد شد: يكى از راههاى زنده نگاه داشتن نام مرحوم مدرس در حوزههاى علميه، چاپ همين حاشيه رسائل و در اختيار حوزه قرار دادن آن است. البته اين حاشيه در سطح حاشيهها علمى معروف مانند حاشيه آشتيانى، تنكابنى، آخوند و غيره نيست. اما در عين حال مىتواند مورد استفاده طلاب و مدرّسان رسائل باشد، و نيز براى طلاب عزيز و مدرسان گرامى يادآور اين مطلب باشد كه ورود در مسائل سياسى، معنايش بى توجّهى به بحث و درس و تحقيق و تأليف نيست؛ و هرچه يك طالب علم باسوادتر و دقيقتر باشد، در مسير خدمات خود نيز موافقتر خواهد بود و اعتبار علمى او به اعتبار كارهاى اجتماعى سياسى او مىافزايد.
البته لازم است در صورت تصميم به چاپ و نشر آن، به صورتى صحيح و جاذب چاپ شود، نه مانند رسائل فقهى مرحوم مدرس، كه متأسفانه مغلوط چاپ شده و كوششهاى محقق آن رسالهها نيز در اثر اينكه در نهايت به وى ارائه ندادهاند، به هدر رفته است.(٤٠)پانوشتها:
* هشتم و نهم آذرماه ١٣٧٤ سمينار «مدرّس و تحوّلات سياسى تاريخ معاصر ايران» در ساختمان شماره دو مجلس شوراى اسلامى برگزار شد. از طرف هيأت رئيسه محترم مجلس براى سخنرانى در آن محفل با عنوان: «شخصيت فقهى شهيد مدرس (ره)» دعوت شده بودم، براى آن سخنرانى يادداشتهايى فراهم آوردم كه پس از سخنرانى به صورتى كه ملاحظه مىكنيد، تنظيم شد. اميد آنكه سودمند باشد.
١. به مقاله اينجانب در مجله نور علم و كتاب چهل مقاله، با عنوان تأليفات شيخ طوسى رجوع شود.
٢. البته فقيه تا با بسيارى از علوم اسلامى آشنا نباشد، نمىتواند فقيه كاملى باشد، اما مقصود اين است كه در علوم ديگر توانايى زيادى پيدا نمىكند.
٣. مجله تراثنا، ويژه نامه سيد رضى، سال اول، شماره پنجم.
٤. اين دو اثر توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس چاپ و منتشر شده است.
٥. رهبر معظم انقلاب در محفلى كه پيرامون عظمت علامه مجلسى - رضوان اللَّه تعالى عليه - سخن مىگفتند، فرمودند مناسب است آراى فقهى علامه مجلسى از تأليفات او استخراج و ارائه گردد و اين كلام اشاره به فقيه بودن آن بزرگوار دارد.
٦. شايد مقصود از وصيت، سفارش باشد نه اينكه بعد از وفاتِ او، به وصيت او...
٧. ١٦ + ١٣ = ٢٩ در حالى كه مرحوم مدرس در بيست و چهارسالگى به نجف رفته و در اصفهان نبوده است.
٨. حدود سال ١٣١٧ ه- ق به اصفهان مراجعت كرده است.
٩. دو شرح حال از مرحوم مدرس به قلم خودش در دست است: يكى را كه فارسى است در كتاب «آتشكده اردستان» ج ٢، ص ٣٠٠ به نقل از روزنامه اطلاعات و ديگرى را كه به زبان عربى است به خط خود مدرس در كتاب «مرد روزگار» تأليف على مدرسى ص ٦٥٧ ببينيد.
١٠. ميرزا عبدالعلى هرندى معروف به نحوى متوفاى ١٣٠٦ صاحب تأليفاتى از جمله شرح دعاى يا من ارجوه... .
١١. متوفاى ١٣٢٨ در اصفهان و مؤلف شرحى بر نهج البلاغه.
١٢. متوفاى ١٣٣٣ و مدفون در تخت فولاد اصفهان.
١٣. صاحب كفايه متوفاى ١٣٢٩ و صاحب عروه متوفاى ١٣٣٧.
١٤. مرحوم مدرس در شرح حال خود مىنويسد: آخوند كاشى نزد حاج ملاحسين (حسينعلى) تويسركانى در اصفهان درس خوانده بودو سپس به كاشان رفته و از كاشان در ١٢٨٦ به اصفهان مراجعت كرده بود.
١٥. شاگرد سيد حسين ترك متوفاى ١٣٢٩. او اول كسى است كه در اصفهان كتاب رسائل استادش شيخ انصارى را تدريس نمود (دانشمندان اصفهان نوشته مرحوم مهدوى).
١٦. متوفاى ١٣٤٢ و استاد آيت اللَّه حاج آقا حسين بروجردى.
١٧. متوفاى ١٣٥٥ و از مراجع تقليد بزرگ شيعه.
١٨. حوزه اصفهان قبل از تأسيس حوزه علميه قم و حوزه نجف بزرگترين حوزه بوده است.
١٩. متوفاى ١٣٣٠ و از شاگردان شيخ انصارى.
٢٠. متوفاى ١٣٣٦ و مؤلف رسالة فى التجرى كه چاپ شده است.
٢١. از اساتيد بزرگ نجف بوده است.
٢٢. صاحب تنبيه الامة.
٢٣. صاحب مقالات الاصول و غيره.
٢٤. همان كه در سال ١٣٤٦ ه - ق عليه رضاخان قيام كرد و با عدهاى از علما به قم آمد... .
٢٥. از چند نفر كه نامشان ياد شد، تنها مرحوم مدرس به مجلس رفت با آقايان: حاج امام جمعه خوئى، حاج ميرزا ابوالحسن زنگچى و آقا شيخ محمد باقر همدانى.
٢٦. هر چهار رساله در يك جلد چاپ شده است.
٢٧. صاحب وفاية الاذهان و نقد فلسفه دارون.
٢٨. در كتابخانه مرحوم آيت اللَّه حاج سيد على فانى اصفهانى در قم، كه نمىدانيم اين كتابخانه پس از درگذشت ايشان چه سرنوشتى پيدا كرد.
٢٩. آتشكده اردستان، ج ٢، ص ٣٠٠.
٣٠. مانند شرح صحيفه سجاديه كه چاپ شده است.
٣١. صاحب حاشيه بسيار گرانقدر بر شرح منظومه حاجى سبزوارى.
٣٢. با تشكر از حجةالاسلام حضرت آقاى شكورى كه عكس اين نسخه را چند روزى در اختيارم گذاردند.
٣٣. هشدارى است به كسانى كه كتاب امانت مىگيرند و مقيّد به برگرداندن آن نيستند.
٣٤. تنبيهات دوازده گانه استصحاب رسائل.
٣٥. هر بيت تقريباً پنجاه حرف است.
٣٦. مضمره به روايتى گفته مىشود كه راوى به جاى نام امام معصوم(ع) ضمير بدون ذكر مرجع آورده باشد؛ مثلاً گفته باشد سألته... .
٣٧. در شرح حال فارس كه در آتشكده اردستان چاپ شده است.
٣٨. در شرح حال عربى به قلم خود ايشان كه در كتاب «مرد روزگار» چاپ شده است.
٣٩. البته اگر شانزده را تصحيف يازده بدانيم بايد عبارت «حسب الوصيه» را به سفارش در حال حيات معنا كنيم، نه به وصيت براى بعد از وفات.
٤٠. حضرت آقاى شكورى بخشى از اين حاشيه رسائل را تصحيح كردهاند، اميد است كار را به اتمام رسانند.