آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اثرى سودمند دركتابشناسى فقه شيعه - رضوانشهرى ابوحسن
اثرى سودمند دركتابشناسى فقه شيعه
رضوانشهرى ابوحسن
مقدّمهاى بر فقه شيعه، كليّات و كتابشناسى. حسين مدرسى طباطبائى. ترجمه محمّد آصف فكرت. (چاپ اوّل: مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، ١٣٦٨). ٤٤٧ ص، وزيرى.
«نويسنده كتاب پروفسور سيدحسين مدرسى طباطبائى، مدرس پيشين در حوزه علميه قم، دكتر در حقوق از دانشگاه آكسفورد، عضو مجمع بين المللى حقوقدانان، و مؤلف آثار متعدّد در علوم و معارف اسلامى است. ايشان در حال حاضر استاد مادام العمر كرسى حقوق طبيعى در دانشگاه پرينستو آمريكاست».
مؤلف درباره هدف و انگيزه و چگونگى تأليف اين كتاب نوشتهاند:
«كتابى كه برگردان فارسى آن را اكنون در دست داريد به منظور آشنا ساختن خوانندگان با كليّاتى در باب فقه شيعه تدوين گرديده است. اين نوشته در دو بخش است: در بخش نخست وصفى به اجمال از محتواى فقه و اصول شيعى انجام شده، و تحوّلات آن از نظر تاريخى مورد بحث قرار گرفته است. در بخش دوّم نام و مشخصات قسمتى از منابع فقهى كه مراجعه بدان براى هر بررسى و تحقيق علمى پيرامون مسائل فقهى لازم است، به دست داده شده است.
انگيزه اصلى تحرير اين اثر در زبان انگليسى پركردن خلأ چشمگيرى بوده كه در فرهنگ حقوقى غرب نسبت به نظام حقوقى شيعى وجود داشت... خلأ معلومات در اين مورد آن قدر زياد بود كه فى المثل در «كتابشناسى فقه اسلام» كه توسط يكى از متخصّصان حقوق اسلامى در غرب تدوين شده و مشتمل بر نام و نشان ٣٠٥ منبع از منابع فقهى اسلامى به زبان عربى است، در ليست منابع فقه شيعه اثناعشرى تنها دو كتاب (شرايع الاسلام و مختصر نافع) نام برده شده است. بگذريم كه مذهب خوارج اباضى را نيز شاخهاى از تشيع دانسته و آن را ذيل مكاتب فقه شيعه قرار دادهاند.
اين كمبود و خلأ، نويسنده را كه از شيفتگان نظام فقاهت و مكتب حقوقى شيعى است بر آن داشت كه به عنوان نخستين گام براى معرّفى اين نظام پيشرفته و قويم و مستحكم علمى... اثرى فشرده در اختيار خوانندگان و علاقمندان مباحث حقوقى قرار دهد، كه در آن خطوط اصلى اين مكتب نشان داده شده و فهرستى از منابعى كه يك پژوهنده آشنا به زبانهاى شرقى مىتواند از آنها براى يك كار تحقيقى پيرامون اين مكتب استفاده كند در دسترس بگذارد.»(ص ٧ و ٨)
اين اثر شامل دو قسمت است: قسمت اوّل از صفحه ٩ تا ٦٢، با عنوان ساختمان كلّى فقه شيعه، و قسمت دوّم از صفحه ٦٣ تا ٤٠٦، با عنوان بخشى از اهم منابع فقه، و به دنبال آن از صفحه ٤٠٧ تا پايان كتاب (صفحه ٤٤٧)، مآخذ كتاب و مشخصات كتابخانهها و فهرستها آمده است.
قسمت اوّل اين اثر، عيناً همان فصل اوّل از كتاب زمين در فقه اسلامى (ج ١، ص ٢١ - ٧٤)؛ اثر ديگر مؤلف است. خوب بود در مقدّمه يادآورى مىشد كه اين قسمت، همان فصل اوّل *٣٤* زمين در فقه اسلامى است. نقد حاضر نيز كارى به قسمت اوّل ندارد و تنها به قسمت دوّم مىپردازد.
قسمت دوّم كتاب مورد بحث را نويسنده چنين گزارش كرده است:
«ليست منتخبى است از برخى كتابهاى موجود و قابل دستيابى در زمينه فقه شيعه كه در دو بخش تنظيم شده است: در بخش نخست اهم آثار فقه استدلالى - اعم از متون جامع و تك نگارىها - كه به وسيله دانشمندان مشهور شيعى نوشته شده است ذكر مىشود... در بخش دوّم تعدادى از رسائل عمليّه كه بيشتر به فارسى نوشته شده است به عنوان نمونه ياد مىشود. اين هر دو بخش بر اساس ترتيب تاريخى، با توجّه به تاريخ وفات مؤلفان تنظيم گرديده است... و تنها آثارى كه چاپ شده و يا اگر هنوز به صورت مخلوط باقى است نسخى از آن در كتابخانهها و مجموعههايىاست كه قابل دسترسى است در اين فهرستها ياد گرديده است... [نيز] نسخ خطى كه براى هر اثر ذكر مىشود در بيشتر موارد بر اساس قدمت آنها ذكر گرديده است، و البتّه در مورد آثار قرن نهم به بعد، اگر در يك كتابخانه بيش از يك نسخه وجود داشته براى احتراز از تكرار اسم كتابخانه نسخ متأخرتر پس از نسخه اقدم ذكر شده است. پس ترتيب تاريخى در واقع ميان نسخى است كه در اوّل هر سطر پس از نام كتابخانه مأخذ ذكر مىشود. در مورد كتابهاى شايع كه نسخ بسيارى از آن در دست است، تنها اقدم و اهم نسخ ياد گرديده است.»
اين قبيل آثار بدون ترديد از ضرورىترين و سودمندترين آثار در علوم اسلامى و بويژه دانش فقه است. كتابشناسى هر علم كه اساس آگاهى به تاريخ علم و چگونگى و تطوّر آن است، راه تحقيق در آن را بسيار هموار، و از دوباره كارى و تكرار مكرّرات و نوشتنهاى بى حاصل جلوگيرى مىكند. بدون توجّه به اين امر، چه بسا دانشمندى سالها عمر خود را صرف پژوهش در موضوعى كند كه سالها يا قرنها پيش، دانشمند ديگرى بهتر و جامعتر، همان كار و تحقيق را انجام داده است؛ و گذشته از آنكه سرمايه، عُمر عزيز بر باد رفته است؛ علم هم پيشرفتى در خور نكرده است. بنابراين اثر مزبور براى كسانى كه به هر گونه با فقه سروكار دارند، بسيار سودمند و خواندنى است.
ثمره بسيار مهم ديگر «مقدّمهاى بر فقه شيعه» اين است كه انسان بامطالعه آن، از اهم آثار فقهىِ موجودِ شيعه - اعم از چاپى و خطّى - آگاه مىشود. و چون بسيارى از تأليفات دانشمندان شيعه در زمينه دانش فقه از دست رفته است؛ آگاهى از اينكه كدام كتابها از بين رفته، مستلزم صرف وقت بسيار و تفحّص در كتابهاى مختلف است. و اين كتاب، اين راه را نيز همواره كرده، و از هر كتابى كه نام نبرده - بخصوص كتابهايى كه تا پيش از سده يازدهم تأليف شده - نشانه مفقود شدنِ آن، و دست كم نبودن آن در كتابخانههايىاست كه مخطوطات آنها فهرست شده است. چه اينكه نويسنده تقريباً كليّه فهرستهاى خطّى دنيا را بررسى كرده و اگر نسخهاى از كتابى موجود بوده، ياد كرده است. اگر چه تا هنگامى كه همه كتابهاى كتابخانههاى عمومى و شخصى دنيا، شناسايى و فهرست نشود، نمىتوان يقين كرد كه چه كتابهايى از دست رفته است؛ ولى از سوى ديگر هم نمىشود از اين گونه كارهاى روى برتافت و دست روى دست گذاشت به اميد آنكه فهرست كتابهاى همه *٣٥* كتابخانهها تدوين و منتشر شود.
نويسنده در راه به سامان آوردن اين اثر، انصافاً كوشش و تلاش بسيار كرده است. كسانى كه با فهرست نسخههاى خطّى و كتابشناسى آشنايى دارند و از دشواريهاى كار آگاهند، به اين كتاب به ديده اعجاب و تحسين مىنگرند و اين همه زحمت را مىستايند.
از آنجا كه هر چه سنگينى كار بيشتر باشد، لغزش انسان و رُخ دادن خطا هم در آن بيشتر است؛ روى دادن اشتباه در اين گونه آثار كاملاً طبيعى است و بر كتابشناسان و آگاهان است كه با يادآوريهاى سودمند خود اين كار را تكميل كنند. نگارنده باتوجّه به مشكلات كار، برخى از نقايص و اشتباهاتى كه در اثر مورد بحث به نظر قاصرش رسيده، در اينجا برمىشمارد؛ باشد كه قدمى در راه تكميل آن براشته باشد.
پيش از ورود به بيان ايرادات، تذكر اين نكته ضرورى است كه در فهرست نسخههاى خطىِ بسيارى از كتابخانهها، تسامح بسيار رفته و خطاهاى فراوان رُخ داده، و بسيارى از ايرادات كتاب مورد نقد ما از آن فهرستها سرايت كرده و منتقل شده است:
١. در ص ٨٥ درباره منتجب الدّين رازى گفته شده «زنده در ٥٨٥»، و قبل از ابن شهر آشوب (م ٥٨٨ق) و ابن ادريس (م٥٩٨) ذكر شده است. گفتنى است منتجب الدين تا سال ٦٠٠ زنده بوده(١) و براى رعايت ترتيب تاريخى لازم بوده است كه بعد از ابن شهر آشوب و ابن ادريس ذكر شود.
٢. در ص ١٠٧، وفات يحيى بن سعيد (صاحب الجامع للشرائع) به سال ٥٨٩ ذكر شده است كه قطعاً اشتباه است و او در سال ٦٨٩ يا ٦٩٠ از دنيا رفته است. و ظاهراً اين اشتباه چاپى يا كتبى است و ٥٨٩ مصحّف ٦٨٩ است.
٣. در ص ١٢٨، تاريخ كتابت يك نسخه مختلف علاّمه كه در مدرسه آخوند در همدان بوده، سال ٧٨٧ ذكر شده كه البته اشتباه است. اين تاريخ در فهرست مدرسه آخوند ذكر شده، ولى در خود نسخه كه نگارنده آن را ملاحظه كرده است، تاريخ ٧٣٧ ديده مىشود.
٤. در ص ١٤٣، يكى از نُسخ شرح الفيه نوشته محقق كركى، نسخه شماره ١ / ٦٨٠ كتابخانه آيةاللَّه مرعشى دانسته شده است؛ ولى در فهرست كتابخانه مذكور (ج ٢، ص ٢٧٣)، نسخه شماره ١/٦٨٠، نسخه كتاب الجعفريه محقق كركى دانسته شده و نه شرح الفيه.
٥. در ص ١٤٤ و ١٨٣ و ٤١٤ و ٤١٦ و نيز برخى صفحات ديگر، شهادت شهيد ثانى به سال ٩٦٦ ذكر شده كه صحيح آن ٩٦٥ است. ادله اين مدّعا در مقدمه مصحّح منيةالمريد به تفصيل آمده است.(٢)
٦. در ص ١٤٨ (شماره ١٢٠)، در بخش آثار شهيد اوّل، رساله خلل الصلاة كه همراه كتاب بيان شهيد، چاپ سنگى شده، از شهيد دانسته شده است؛ در حالى كه قطعاً از شهيد اوّل نيست واز مؤلّفى ديگر است و به گمان قوى تأليف محقّق كركى است.(٣)
٧. در ص ١٤٤، ضمن معرّفى حاشيه شهيد ثانى بر الفيه شهيد اوّل، سه نسخه آن را معرّفى كرده است: يكى متعلّق به كتابخانه [شماره ١] مجلس شوراى اسلامى، شماره ٧/٨١ (از مجموعه امام جمعه خوئى)؛ و دوّمى متعلّق به كتابخانه مدرسه آخوند در همدان، شماره ٧٦٢؛ و سوّمى متعلّق به كتابخانه آقاى مفتاح. تصوير نسخه مدرسه آخوند و نسخه مجلس هم اينك در اختيار من است و با مقايسه آنها معلوم مىشود كه اين دو نسخه ربطى به هم ندارند و دو نسخه از دو كتاب است و نه يك كتاب. حلّ اين مشكل را و اينكه هر يك از دو نسخه، مربوط به چه كتابى است «اين زمان بگذار تا وقت ديگر.»
٨. در همان صفحه، حاشيه ديگرى از شهيد ثانى بر الفيه را ياد كرده و دو نسخه آن را معرّفى كردهاند: يكى نسخه شماره ٢٣٧١ آستان قدس رضوى عليه السّلام؛ وديگرى نسخه شماره ٢/٥٣ كتابخانه آيةاللَّه مرعشى. اين دو نسخه هم با يكديگر سازگار نيست. تصوير نسخه آستان قدس رضوى اينك پيش روى حقير است و آغاز و انجام نسخه مرعشى هم در فهرست آن (ج ١، ص ٦٣) ذكر شده است. با مقايسه اين دو، معلوم مىشودكه مناسبتى با هم ندارند و ظاهراً دو نسخه از دو كتاب است و نه يك كتاب.
٩. در ص ١٣٠، وفات سيد ضياءالدّين حسينى حلى، برادر سيد عميدالدّين (م ٧٥٤)، و پسر خواهر علامه حلّى (م ٧٢٦)، به سال ٨٤٠ ذكر شده كه قطعاً اشتباه است.
١٠. در ص ١٠٢، دو نسخه از حاشيه شهيد ثانى بر المختصر النافع را معرّفى كردهاند: يكى نسخه شماره ١٠٩٥ *٣٦* كتابخانه مركزى دانشگاه تهران؛ و ديگرى نسخه شماره ١/٥٣٤٠ كتابخانه [شماره ١ ]مجلس شوراى اسلامى. كه اين دو نسخه نيز، دو نسخه يك كتاب نيست. نسخه دانشگاه، حاشيه بر تمام المختصر النافع و موجز و كوتاه است و نسخه مجلس، فقط قسمت ميراث است. البته در مجموعهاى كه نسخه ياد شده مجلس است، نسخه ديگرى به شماره ٢/٥٣٤٠ وجود دارد كه آن هم حاشيه كتاب مذكور تا بحث نماز ميت و مفصّل است و مانند نسخه دانشگاه نيست. و با اينكه تنها تا بحث نماز ميّت است تقريباً دو برابر نسخه دانشگاه است كه حاشيه سراسر كتاب است.
١١. دوگونگى هم در كتاب ديده مىشود؛ از جمله: در ص ١٤٦، وفات صاحب درّمنثور (شيخ على عاملى)، به سال ٤.١١ ذكر شده و در ص ١٥٠ و ٢٥٦، به سال ١١٠٣. نيز در ص ٢٤٧، نام كتابى الانوار اللوامع ذكر شده و در ص ٣١٥، الانوار اللامعة. جالب اينكه در فهرست كتابها (ص ٤٢٨)؛ يك بار الانوار اللامعة آمده و به ص ٣١٥ ارجاع شده، و بار ديگر الأنوار اللوامع و به ص ٢٤٧ ارجاع شده است. نيز نام شرح قواعد فخرالمحقّقين در ص ١٢١ ايضاح القواعد و در ص ١٣٢ ايضاح الفوائد ذكر شده است. و عجيب اينكه در فهرست كتابها (ص ٤٢٨)، يك بار ايضاح الفوائد ذكر شده و به ص ١٣٢ ارجاع شده و يك بار ايضاح القواعد و ارجاع به ص ١٢١ شده است.
١٢. در ص ١٤٩، ضمن بحث از قواعد و فوائدِ شهيد اوّل، تحت عنوان تلخيص و تنظيم كتاب مذكور، تمهيد القواعد شهيد ثانى را هم تلخيص و تنظيم قواعهد شهيد اوّل دانستهاند؛ در حالى كه تمهيد القواعد شهيد ثانى كتاب مستقلى است و تقريباً ربطى به قواعد شهيد اوّل ندارد؛ بلكه شامل صد قاعده اصولى و صد قاعده ادبى است. اساساً شهيد ثانى در اجازهاش به شيخ تاج الدّين بن هلال جزائرى، از چند كتاب خود و از جمله تمهيد القواعد نام مىبرد و از هيچ يك از آنها جز تمهيد القواعد تعريف نكرده؛ و دربارهاش نوشته است: «و هو كتاب واحد فى فنّه محمداللَّه و منّه، و من وقف على الكتاب المؤمى اليه علم حقيقة ما نبّهنا عليه.»(٤) همچنين ابن عودى شاگرد شهيد، درباره اين كتاب گفته است: «سلك فيه مسلكاً بديعاً و منهجاً غريباً ماسُبِقَ إليه... و لقد وصفنا هذاالكتاب لبعض فضلاء العجم بقزوين فقال مثل قواعد الشهيد؟ قلنا أحسن. فقال: دعوى عظيمة، فقلنا الشاهد حاضر، و دفعنا اليه الكتاب فأخذه إلى منزله و فى اليوم الثانى ارسل يستأذن منّا فى تقطيع اجزائه و تفريقها على الكتاب ليكتبوه عاجلاً، فكتبه فى ايّام قلائل و مدحه.»(٥) پيداست كه چنانچه تمهيد القواعد تنها تلخيص و تنظيم كتاب شهيد اوّل بود، چنين سخنى دربارهاش صادق نبود. گرچه ممكن است از قواعد شهيد هم در تأليف آن استفاده شده باشد؛ كه البته بايد با مقايسه دقيق به نتيجه قطعى رسيد.
١٣. در ص ١٩٨ (شماره ٢٥٥)، پس از ذكر تمهيد القواعد، به «ذيل قواعد، شماره ٨٥» ارجاع دادهاند. در حالى كه قواعد مذكور تحت شماره ٨٥، قواعد علاّمه حلّى است كه مطلقاً ربطى با تمهيد القواعد ندارد و بايد به «ذيل قواعد و فوائد، شماره ١٢٣» ارجاع داده مىشد. (البته با قطع نظر از ايراد قبلى).
١٤. در ص ١٩٨ (شماره ٢٦٢)، كتابى به نام مناسك الحج به شهيد ثانى نسبت داده و هفت نسخه خطّى آن را معرّفى كردهاند كه البته اثر ياد شده قطعاً از شهيد ثانى نيست؛ بلكه از محقّق كركى است و در مجموعه رسائل محقّق كركى چاپ شده است.(٦) و هفت نسخهاى هم كه معرفى كردهاند، برخى مربوط به رساله كركى درباره مناسك حجّ است و برخى هم نسخه ديگر آثار شهيد است. زيرا از جمله هفت نسخه مذكور، نسخه شماره ٢/٣٣٠٧ كتابخانه آيةاللَّه مرعشى، همان رساله مذكور محقق كركى است؛ و نسخه شماره ١/٧٠٦٥ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، نسخه كتاب ديگرى از شهيد است كه نويسنده ذيل شماره ٢٦١ از آن ياد كردهاند؛ و نسخه مدرسه شيرازى در سامراء (به نقل از ذريعه، ج ٢٤، ص ٤٤١)، نسخه كتاب ديگرى از شهيد به نام نيةالحج والعمرة است.
١٥. همان صفحه ذيل شماره ٢٦١، از مناسك الحج الكبير تأليف شهيد ثانى ياد كرده و هفت نسخه خطى آن را معرّفى كردهاند كه از آن هفت نسخه، دو نسخه مربوط به كتابهاى ديگر شهيد است و نه مناسك الحج الكبير. زيرا نسخه شماره ١٠/٢٠٩٩ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، نسخه نيةالحج والعمره شهيد است؛ و نسخه شماره ٧/٢٣٩٥ كتابخانه ملك هم، قطعاً نسخه مناسك الحج الكبير نيست و احتمالاً همان نيةالحج و العمرة است.
*٣٧* ١٦. در صفحه ١٩٩ (شماره ٢٦٣)؛ يكى از تأليفات شهيد ثانى را صيغ العقود دانسته و سه نسخه خطّى آن را معرّفى كردهاند كع قطعاً شهيد ثانى كتابى به نام صيغ العقود(٧) ندارد. و از آن سه نسخه خطّى هم، نسخه شماره ٢/٦٨٢ كتابخانه آيةاللَّه گلپايگانى، همان جواهر الكلمات صيمرى است؛ گرچه در فهرست آن (ج ٢، ص ١٠٢)، اشتباهاً به شهيد نسبت داده شده است؛ و نسخه شماره ٢/٧٨٦ كتابخانه مدرسه آخوند در همدان و دو نسخهاى كه در ذريعه (ج ٥، ص ٢٧٨ و ج ١٥، ص ١٠٩) مذكور است؛ صيغ العقود محقق كركى است.
١٧. در ص ٢٢٨ (شماره ٣٧٥)، حاشيه ميسى بر فوائد الشرائع كركى ذكر شده و به «ذيل شرائع، به شماره ٥٨» ارجاع شده كه نادرست است، و بايد به «ذيل فوائد الشرائع؛ شماره ١٧٨» ارجاع شود. زيرا كتاب مذكور، شرح شرائع محقق حلّى نيست؛ بلكه شرح فوائد الشرائع نوشته محقّق كركسى است.
١٨. در ص ٢٣٤ آمده است: «معزّالدّين... مشهدى زنده در ١٠٤٤»؛ و قبل از وى در ص ٢٣٣: «مرتضى بن محمّد حسينى ساروى زنده در ١٠٤٩» آمده است كه اگر اين تاريخها درست باشد لازم بود ساروى بعد از مشهدى ذكر شود. (زيرا نويسنده صريحاً در آغاز كتاب و در ص ٦٦ متذكر شده كه ترتيب تاريخى رعايت مىشود). و همچنين در ص ٣٤٢، نام محسن خنفر نجفى آمده و متوفاى ١٢٧٠ ذكر شده؛ و پس از آن در ص ٣٤٣، نام صاحب جواهر (متوفاى ١٢٦٦) آمده كه يا بايد صاحب جواهر قبل از محسن خنفر ذكر مىشد و يا تاريخ ١٢٧٠ نادرست است. نيز در ص ٣٧٧ شمارههاى «١٠٧٢ - معتقد الاماميّة» و «١٠٧٣ - كتاب فقه» بايد جابجا شود چون مؤلف معتقد الإمامية را زنده در ٦٩٨ دانستهاند و درباره «كتاب فقه» مذكور ذيل ١٠٧٣ توانستهاند: «از قرنهاى ٦ - ٧».
١٩. نام برخى از كتابها به طور ناقص ذكر شده كه گويا نيست، يا نيازمند توضيح بوده و توضيحى داده نشده است. مثلاً در ص ٢٧٠، يكى از آثار احمد بن ابراهيم بحرانى، «تعليق على مبحث الزوال» ذكر شده كه خواننده مطلقاً متوجّه نمىشود كه تعليق بر مبحث زوال چه كتابى است. مگر با مراجعه به فهرست كتب خطب كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ج ١٦، ص ٦٠٨) كه معلوم مىشود تعليق بر مبحث زوال كتاب شرح لمعه است. نيز در ص ٣٧٥، نام كتاب مرحوم آيةاللَّه شيخ مرتضى حائرى - قدس سرّه الشريف - «ابتغاء الفضيلة» ذكر شده، كه كاملش ابتغاء الفضيلة فى شرح الوسيلة است. اثر مزبور شرح وسيلة النجاة مرحوم آيةاللَّه سيّد ابوالحسن اصفهانى - ره - است.
٢٠. در ص ٢٧٦، وفات فاضل هندى به سال ١١٣٧ ذكر شده؛ ولى ظاهراً نادرست است و صحيح آن ١١٣٤ است. در اين زمينه جناب آقاى سيد محمدجواد شبيرى چنين نوشتهاند:
هرچند اصحاب تراجم به تاريخ ١١٣٧ تصريح كردهاند و بر سنگ مزار وى (در مقابر لسان الأرض) چنين مرقوم شده؛ ولى ظاهراً نادرست است. زيرا شيخ محمد على حزين كه با فاضل هندى دوست بود و خود در حصر اصفهان به دست افغانها به سال ١١٣٤ گرفتار شده، در كتاب تاريخ حزين (ص ٦٤) مىگويد كه او چندى قبل از حادثه اصفهان درگذشت. و اين كلام بر تصريح كُتب تراجم و غير آن مقدّم است.(٨)
٢١. در ص ١٨٣، از شرح شهيد ثانى بر قواعد علامه حلى ياد كرده و هشت نسخه خطّى آن را ذكر كردهاند؛ از جمله نسخه شماره ١٥٨٥ [ظ ١٥٧٥] كتابخانه وزيرى يزد. ولى مشخصاتى كه براى اين نسخه در فهرست وزيرى (ج ٣، ص ٩٩٣) آمده، با شرح قواعد شهيد ثانى سازگار نيست. زيرا به تصريح شاگرد ملازم شهيد، ابن عودى،(٩) و شيخ آقا بزرگ تهرانى در ذريعه (ج ٦، ص ١٧١، شماره ٩٢٧)؛ شهيد تا بيش از كتاب التجارة، قواعد را شرح نكرده است. دو نسخه خطّى اين شرح، يكى متعلق به كتابخانه مجلس شوراى اسلامى و ديگرى متعلّق به كتابخانه آيةاللَّه مرعشى ملاحظه شد و تنها از اوّل قواعد تا اواخر كتاب متاجر (يعنى تا آخرِ فصل اوّل از مقصد سادس، آخرين مقصد كتاب متاجر) را شامل است. ولى در فهرست وزيرى (ج ٣، ص ٩٩٣)، درباره نسخه مزبور مىخوانيم كه آغازش چنين است: «المقصد الثالث فى إحياء الموات. قال فى التحرير: الموات مالا ينتفع به». در حالى كه شرح شهيد هرگز به اين بحث نمىرسد و كتاب متاجر - در قواعد چندين كتاب پيش از احياء موات است.
٢٢. در ص ٣١٦ وفات سيد محمد جواد عاملى (صاحب مفتاح الكرامة) به سال ١٢٢٦ ذكر شده؛ ولى شواهد نشان مىدهد كه وى در سال ١٢٢٧ زنده بوده است.(١٠)
*٣٨* ٢٣. در قسمت دوّم كتاب، يعنى اهم آثار در فقه استدلالى، از كتابهايى نام بردهاند كه فقه استدلالى نيست. از باب نمونه درص ١٠٠، المختصر النافع از محقّق حلّى؛ و در ص ١١٦، تبصرة المتعلمين از علامه حلّى؛ و در ص ١٩٧، الاسطنبولية فى الواجبات العينية. و اصولاً در چنين اثرى اكتفا به ذكر آثار استدلالى فقهى، چندان صواب نيست. خوب بود همه آثار فقهى موجود يك جا ذكر مىشد و آثار غير استدلالى با نشانهاى (مثلاً با يك ستاره) مشخص مىشود و در جايى توضيح داده مىشد كه نشانه چيست.
همچنين نويسنده برخى آثار را هم در بخش كتب فقهى استدلالى ذكر كرده و هم در بخش رسائل عمليّه؛ از باب نمونه:
الف) وسيلةالنجاة مرحوم آيةاللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى، در ص ٣٧٢ در بخش كتب فقه استدلالى ذكر شده؛ و در ص ٤٠٦ نيز در بخش رسائل عمليه آمده است.
ب) تحريرالوسيله حضرت امام خمينى - اعلى اللَّه كلمته - درص ٣٧٥ در بخش آثار استدلالى ذكر شده؛ و در ص ٤٠٦ نيز در بخش رسائل عمليه آمده است.
ج) مناسك الحج صاحب معالم، در ص ٢١٦ در بخش آثار استدلالى آمده؛ و در ص ٣٨٢ نيز در بخش رسائل عمليّه ياد شده است. از برخى از آثار فقهى موجود هم مطلقاً ياد نشده است. مانند؛ الف)حواشى شهيد اوّل بر قواعد علامه، معروف به حواشى نجّاريّه؛ ب) رساله لاضرر شيخ الشريعه اصفهانى. (با اينكه در ص ٣٧٦ از رساله لاضرر حضرت امام - قدّس سره - ياد كردهاند)؛ ج) رساله عزّيه محقّق حلّى (غير از آن رساله عزّيّة كه در ص ١٠٠ ياد شده است. چون محقّق دو رساله عزّيه دارد و هر دو هم موجود است؛ د) صلاةالجمعة مرحوم آيةاللَّه شيخ مرتضى حائرى كه از دقيقترين آثار در اين زمينه است.
٢٤. اغلاط چاپى و شبه چاپى كتاب هم كم نيست؛ و از باب نمونه: ايضاح المقاصد غلط، و صحيح آن ايضاح الفوائد است (ص ١٢٢، س ٢٢)؛ حليوس غلط، و صحيح آن ملحوس است (ص ١٣٦، س ١٢٢؛ ربيعة غلط، و صحيح آن رفعة است (ص ١٩٤، س ٤؛ رك: منية المريد، مقدّمه مصحّح، ص ٣٤)؛ المقامع الفضل غلط، و صحيح آن مقامع الفضل است؛ (ص ٣١٢، س ١٩)؛ ٧٢٦٢ غلط، و صحيح آن ٧٢٦ است (ص ٤١١، س ٢٢؛ تاريخ درگذشت علاّمه حلّى).
تسامحات فنى هم در كتاب ديده مىشود: در ص ١٦٢، نام كتاب الدرة الدرية ذكر شده، ولى ذكرى از نُسخه آن نيست. در ص ٤١٤ و قبل از سطر ١١ (= فهرست: فهرست المخطوطات)، ظاهراً يك سطر ساقط شده؛ وگرنه سطر ١١ بى معناست. در ص ٣٦٨، كلمه فوق الذكر كه اشتباه فاحش ادبى است به وسيله مترجم استعمال شده است.
٢٥. در بخش مآخذ به نام كتابهايى بر مىخوريم كه معلوم نيست مؤلف در كجاى كتاب از آنها استفاده كرده است. مانند ص ٤١٧ كه سنن بيهقى، ترمذى، دارمى، نسائى، در رديف مآخذ ذكر شده است.
٢٦. از اواسط كتاب به بعد، تاريخ كتابت نسخههاى معرّفى شده، ذكر نشده كه نقيصه بزرگى است. چه خوب بود مانند اوائل كتاب، تاريخ كتابت نسخهها نيز ذكر مىشد تا فايدت آن عام گردد. نيز مناسب بود از هر كتابى كه نام برده شده، جايگاه آن در ذريعه نيز مشخص مىشد - كه جاى زيادى هم نمىگرفت تا خواننده اطلاعات بيشتر در باره اثر را به راحتى در ذريعه بيابد.
در ذكر حواشى و شروح كتابها، روش و احدى اعمال نشده و معلوم نيست شيوه نويسنده چيست. برخى شروح و حواشى در ذيل كتابهاى مربوط ذكر شده و برخى هم ذيل عنوان نويسنده آن. مناسب بود كليّه آثار فقهى موجود، ذيل عنوان خودشان ذكر مىشد وهر كدام كه شرح و حاشيه كتابهاى ديگر است؛ تنها در ذيل كتابهاى ديگر، نامش ذكر مىشد و با كدگذارى روشمند، به جاى اصلى ارجاع مىشد. از لحاظ حروفچينى و امور فنى هم دقّت كافى نشده و قدرى آشفتگى در كتاب به نظر مىرسد. سر صفحهها گويا نيست و حواشى و شروع كتابها با اصل كتابها طورى به هم آميخته است كه تميز كتابهاى اصل از شرح قدرى مشكل است. امكان داشت اسامى كليّه شروح و حواشى را با حروف نازكتر و با تورفتگى حروفچينى كرد تا وضوع بيشترى داشته باشد. (از لحاظ رعايت اين گونه نكات دقيق و فنى، كتاب ارزشمند زندگىنامه رياضيدانان دوره اسلامى، چاپ و نشر مركز نشر دانشگاهى واقعاً الگو و جالب است).
٢٧. شماره كتابهاى فقه استدلالى و رسالههاى عمليّه به صورت پياپى آمده كه لازم بود، تفكيك شود همچنين لازم بود نام *٣٩* مؤلفان به طور كامل ذكر شود و نه «صاحب جواهر» (ص ٣٤٣) و «شيخ انصارى» (ص ٣٤٤) و... .
ايضاً تدوين فهرست أعلام از لوازم حتمى چنين اثرى است و كسى كه تاريخ وفات مؤلفان را نداند در مراجعه به آن دچار زحمت و هدر دادن وقت مىشود.
در پايان مجدداً يادآورى مىشود كه بسيارى از خطاها و اشتباهاتِ اثر مورد نقد، معلول اشتباه فهرستهاى نسخههاى خطّى است؛ و از آنها به اين كتاب منتقل شده است. بنابراين يادآورى مىشود كه برخى خطاهاى ياد شده، مستقيماً متوجّه مؤلف اين اثر نيست و ناشى از نابسامانيها و خطاهاى منابع كتابشناسى ماست. سوگمندانه اغلب فهرستهاى نسخههاى خطى ايران، فاقد دقّت لازم است و با سهل انگارى و عدم دقّت در نسخهها و بدون مراجعه دقيق به منابع نوشته شده و اشتباهات فراوانى در آنها روى داده است.
كسانى كه از نزديك با كتابشناسى و نسخههاى خطى و فهارس آشنايى دارند، از زحماتى كه نويسنده در راه تدوين اثر مورد نقد متحمّل شده، به خوبى آگاهند و قدر اين كتار را مىدانند.
واللَّه تعالى - من وراءالقصد
پى نوشتها:
١. رك: يادنامه علاّمه امينى: مجموعه مقالههاى تحقيقى. به اهتمام سيّد جعفر شهيدى و محمّدرضا حكيمى. (چاپ دوم: تهران، مؤسسه انجام كتاب، ١٣٦١). ص ٣٣ - ٧٣.
٢. منيةالمريد. شهيد ثانى. تصحيح رضا مختاى. (چاپ اول: قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٦٨). مقدّمه مصحّح، ص ١٣ - ١٧.
٣. رك: الذريعة الى تصانيف الشيعة. شيخ آقا بزرگ تهرانى. (چاپ سوم: بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٣ ق). ج ٧، ص ٢٤٨.
٤. بحارالانوار، علامه مجلسى. (چاپ سوم: بيروت، دار إحياءالتراث العربى، ١٤٠٣ ق). ج ١٠٨، ص ١٤٤. اجازه شهيد ثانى به تاج الدين جزائرى.
٥. درّ منثور. شيخ على عاملى. (چاپ اوّل: قم، ١٣٩٨ ق). ج ٢، ص ١٨٥ - ١٨٦.
٦. رك: «دو كتابشناسى شيعى؛ ١- از بلاد هند». نشر دانش. (سال دهم، شماره ٢، ص ٥٣).
٧. رك: منية المريد. ص ٢٤ - ٢٨، مقدّمه مصحح.
٨. «نقد و بررسى اعلام المكاسب». سيّد جواد شبيرى. نور علم. (شماره ٢١، ص ٦٧).
٩. رك: درّ منثور، ج ٢، ص ١٨٦.
١٠. رك: «نقد و بررسى اعلام المكاسب». نور علم. (شماره ٢١، ص ٧١ - ٧٢).