آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - كتابى تازه در تصحيح متون - مختارى رضا
كتابى تازه در تصحيح متون
مختارى رضا
مناهج تحقيق التراث بين القدامى و المُحْدَثين، رمضان عبدالتّواب، (چاپ اوّل: قاهره، مكتبة الخانجى، ١٤٠٦). ٤٣٦ ص، وزيرى.
تصحيح و تحقيق متون در دنياى دانش از اهميّت ويژهاى برخوردار است و لزوم پرداختن به آن جاى گفتگو نيست. ستردن گرد و غبار غربت از چهره غمبار دُرهاى گرانبهايى كه عنوان «نسخههاى خطّى» و «مخطوطات» به خود گرفته و در گوشه و كنار كتابخانههاى شخصى و عمومى افتاده و چشم انتظارِ مصحُحانِ آگاه، دلسوز، پرشور، شايسته، پرحوصله و در يك كلام «اهل كار و اهل درد» است، كارى بس ارزشمند و گرانسنگ است(١)؛ و از سوى ديگر، وقت گير، زمان كش، پر دردسر و كم نمود.
در زمينه راه و رسم تصحيح متون، تاكنون كتابها و مقالههاى فراوانى نوشته شده و اين شيوه رفته رفته كاملتر و بهتر مىشود. از جمله كتابهاى سودمندى كه در اين باره تاكنون منتشر شده، مىتوان به آثار ذيل اشاره كرد:
١. تحقيق النصوص و نشرها. عبدالسلام هارون. (چاپ اوّل: قاهره، ١٩٥٥٤ م).
٢. اُصول نقد النصوص و نشر الكتب. مجموعه خطابههاى مستشرقِ آلمانى، بر گستراسر در دانشكده ادبيّات دانشگاه قاهره. به كوشش محمّد حمدى بكرى. (قاهره، ١٩٦٩ م).
٣. منهج تحقيق النصوص و نشرها. نورى حمودى قيسى و سامى مكى عانى. (بغداد، مطبعة المعارف، ١٩٧٥ م).
٤. تحقيق التراث العربى، منهجه و تطوّره. عبدالحميد دياب. (قاهره، ١٩٨٣ م).
٥. مدخل إلى تاريخ نشر التراث العربى. محمود محمّد طناحى. (قاهره، ١٩٨٤ م). (٢)
٦. منهج تحقيق المخطوطات. اسد مولوى. (قم، مؤسسه آل البيت - عليهم السّلام - ١٤٠٨ ق).
٧. نقد و تصحيح متون، مراحل نسخهشناسى و شيوههاى تصحيح نسخههاى خطّى فارسى. نجيب مايل هروى. (چاپ اوّل: مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، ١٣٦٨).
و از مقالههايى كه در اين خصوص منتشر شده، مىتوان اينها را برشمرد:
١. «قواعد تحقيق المخطوطات». صلاح الدين منجد. معهد المخطوطات العربية. (مجلّد اوّل، قاهره، ١٩٥٥ م). اين مقاله به صورت كتاب هم بارها منتشر و به زبانهاى مختلف برگردانده و ترجمه فارسى آن نيز سالها پيش منتشر شده است.
٢. «في اصول البحث العلمي و تحقيق النصوص». رمضان عبدالتّواب. [نويسنده كتاب مورد بحث]. المورد. (مجلّد اوّل، بغداد، ١٩٧٢ م).
٣. «تحقيق التراث، أساليبه و اهدافه». رمضان عبدالتواب. قافلة الزيت. (١٩٧٦ م).
٤. «خواطر من تجاربى فى تحقيق التراث». رمضان عبدالتواب. [در مجلّه مركز پژوهشهاى دانشگاه اسلامى محمّد بن سعود]. (شماره ٢، ١٩٧٧ م).(٣)
٥. «فى تحقيق النصوص». مصطفى جواد. المورد. (بغداد، ١٩٧٧ م). (٤)
٦. «نكتههايى در باب تصحيح متون». احمد سميعى. نشر دانش. (سال چهارم، شماره ٢).
٧. «روش تصحيح انتقادى و نشر متون اسلامى». حوزه. (سال اوّل، شماره ٣ و ٤، اسفند ١٣٦٢ و ارديبهشت ١٣٦٣).
*١٦* همچنين در كتاب فهرست مقالات فارسى از ايرج افشار و در مقاله كتابشناسى روش تحقيق. از محمّد على رونق (نشر دانش، سال پنجم، شماره ٣) چند اثر درباره شيوه تصحيح متون معرّفى شده است.
گذشته از مقالات و كتابهايى كه منحصراً درباره تصحيح انتقادى متون تدوين شده، گهگاه به مناسبتهاى مختلف و در ضمن مطالب ديگر نيز از تصحيح سخن گفته شده است؛ مانند مطالبى كه مرحوم استاد همايى در كتاب مختارى نامه (٥) (ص ٧٤ - ٧٥) آورده است.
نويسنده كتاب مناهج تحقيق التراث
دكتر رمضان عبدالتواب، نويسنده كتاب مناهج تحقيق التراث، از نويسندگان و نقّادان و محقّقان پركارِ مصرى است. روش او در تصحيح متون، پيروانى پيدا كرده است كه خود را پيروان «مدرسه رمضانيّه» ناميدهاند. (ص ١٧٠).
رمضان عبدالتواب، تاكنون كتابها و رسالههاى متعددى را تصحيح و منتشر كرده است؛ از جمله:
١) الممدود و المقصور، از ابوالطيب وشاء.
٢) المذكّر و المؤنّث، از ابوالعباس مبرّد، با همكارى دكتر صلاح الدين هادى.
٣) المذكّر و المؤنّث، از ابوزكريا يحيى بن زياد الفراء.
٤) المذكّر و المؤنّث، از ابنِ فارسِ لغوى.
٥) مختصر المذكر و المؤنّث، از مفضل بن سلمة.
٦) ماتلحن فيه العامّة، از على بن حمزه كسائى.
٧) لحن العوام، از ابوبكر زبيدى.
٨) كتاب الثلاثة، از ابن فارس لغوى.
٩) قواعد الشعر، از ابوالعباس ثعلب.
١٠) الفرق، از ابن فارس لغوى.
١١) عمدة الأُدباء فى معرفة ما يُكْتَبُ بالألف والياء، از ابوالبركات ابن انبارى.
١٢٩ ضرورة الشعر، از ابوسعيد سيرافى.
١٣) زينة الفضلاء في الفرق بين الضاد و الظاء، از ابوالبركات ابن انبارى.
١٤) الحروف التى تُتكَلَّمُ بها في غير موضعها، از ابن سكيّت.
١٥) جيمّية هميان بن قحافة السعدي فى وصف الإبل.
١٦) التطوّر النحوى للغة العربية، از مستشرق آلمانى برگستراسر.
١٧) البُلغة فى الفرق بين امذكر و المؤنّث، از ابوالبركات ابن انبارى.
١٨) البئر، از ابن اعرابى.
١٩) الأمثال، از مؤرج بن عمرو سدوسى.
٢٠) الأمثال، از ابوعِكْرمه ضبي.
٢١) الاشتقاق، از اصمعى، با همكارى دكتر صلاح الدين هادى.
٢٢) ذمّ الخطأ فى الشعر، از ابن فارس لغوى.
دكتر رمضان عبدالتواب همچنين جزء چهارم، پنجم، و ششم از كتاب تاريخ الأدب العربى، نوشته مستشرق آلمانى بروكلمان را با همكارى دكتر سيّد يعقوب بكر به عربى ترجمه كرده كه در سالهاى ١٩٧٥ - ١٩٧٧ در قاهره، چاپ شده است. (٦) و بالاخره از تأليفات رمضان عبدالتواب مىتوان از فصول في فقه العربيّة، (چاپ قاهره، ١٩٨٣ م) و كتاب مورد بحث (مناهج تحقيق التراث بين القدامى و المحْدَثين) ياد كرد كه اكنون به وصف آن مىپردازيم.مناهج تحقيق التراث
اين اثر، بار نخست در سال ١٤٠٦ منتشر شده و يكى از تازهترين - و چنان كه خواهيم گفت - از بهترين كتابها در موضوع خود است. نويسنده، حاصل تجربيّات چندين ساله خود را در تصحيح، در اين كتاب به وديعت نهاده، و با دستى پُر، به تفصيل در هر موضوعى - كه به گونهاى به تصحيح متون مربوط است - بحث و اظهار نظر كرده است. كتاب شامل پيشگفتار (ص ٣ - ٤)، مقدّمه (ص ٥ - ١٠)، سه باب (ص ١١ - ٤٠٩) فهرست مآخذ (ص ٤١١ - ٤٣٠) و فهرست موضوعات (ص ٤٣١ - ٤٣٦) است.
*١٧* مقدمه در: مفهوم «تحقيق» و «تراثِ» فرهنگى؛
باب اوّل: روشهاى تحقيق نزد پيشنيان؛ شامل سه فصل:
فصل اوّل: تاريخ دانش تحقيق نصوص نزد عرب.(٧).
فصل دوّم: كوششهاى عالمانِ پيشين عرب در تصحيح.
فصل سوّم: نمونههايى از كوششهاى عالمان پيشين در تصحيح.
باب دوّم: شيوههاى تصحيح دانشمندان جديد؛ شامل چهار فصل:
فصل اوّل: چگونگى تصحيح متن.
فصل دوّم: ابزار تصحيح متن.
فصل سوّم: آماده سازى متن تصحيح شده براى نشر.
فصل چهارم: مكمّلهاى تصحيح و نشر.
باب سوّم: شامل هشت مقاله در نقد تصحيح متون كه هر يك نقد كتابى تصحيح شده است، مانند المزهر سيوطى و العين خليل. و غير از نقد المزهر، بقيّه پيشتر در مجلّههاى مختلف به چاپ رسيده است. نقد المزهر را نويسنده هنگامى كه در آلمان غربى - ظاهراً - مشغول تحصيل بوده به سال ١٩٦٠ نوشته و براى مجلّه معهد المخطوطات العربية در قاهره فرستاده؛ ولى به دلايلى، از جمله گمنامى مؤلف در آن روزگار، در مجله مذكور چاپ نشده است. و اكنون پس از سالها همان نقد را در اين كتاب به چاپ رسانده است. (ص ٢٢٢).
از ويژگيهاى اثر مورد بحث، تسلّط مؤلف بر مباحث است. وى بر اى هر نكته مثالهاى زنده و واقعى ذكر مىكند و مطلب را پخته و كامل ارائه مىدهد. از تقليد كوركورانه از غربيان بيزار است و به شدت به آن حمله مىكند و به سهم مسلمانان در اين فن تأكيد دارد و پا مىفشارد. از آنجا كه تلخيص چنين كتابى خواندنى و با اين حجم در مقالهاى كوتاه ميسّر نيست؛ و از سوى ديگر ياد كرد برخى موضوعات آن سودمند است؛ در ذيل برخى نكات آن را براى آشنايى بيشتر خوانندگان مىآوريم:
«برخى از كاوشگرانِ امروزى مىپندارند كه فن تصحيح متون، فنى است جديد و تازه كه محقّقان عربِ معاصر آن را ابداع كرده و يا از مستشرقان گرفتهاند؛ مستشرقانى كه در اين روزگار، پيش از ما به تحصيح كتابهاى ما و نشر آن دست يازيدهاند. ولى حقيقت چيزى جز اين است. زيرا با طلوع خورشيد تاريخ اسلامى، فن تصحيح متون نزد دانشمندان عرب رواج يافت. علماى حديث در آن تسلّطى شگرف و سهم بسزايى يافتند و بسيارى از روشهايى كه امروزه در اين زمينه به كار مىگيريم، سلف بزرگ ما در آن پيشى گرفتهاند؛ مانند فراهم آوردن نسخههاى خطّى، مقابله آنها، استوارسازى متن، تخريج نصوص آنها و فهرست موضوعات.
كتاب حاضر اين موضوع را بررسى مىكند و از كوششهاى عالمان پيشين در تصحيح متون ياد مىكند و سپس آن را با روشِ كامل شده زمان ما مقايسه مىكند. گرچه بسيارى از عالمان فاضل - از عرب و مستشرقان - پيش از اين مطالبى درباره تصحيح نصوص نوشته و نشر كردهاند؛ ولى هيچ كدام راه و روشى را كه ما در اين كتاب پييش گرفتهايم، نپيمودهاند... .
برخى از مدّعيان دانش تصوّر كردهاند كه تصحيح و نشر متون، كارى آسان و ساده است. البته اشخاص فراوانى كه بدون شايستگى در اين راه گام نهادهاند، در ايجاد اين تصوّر سهميم بودهاند. ولى اينان نمىدانند كه مصحّح امين و وظيفه شناس، چه بسا يك شبِ كامل را در تصحيح يك كلمه، يا استوارى يك عبارت، يا پيدا كردن مأخذ يك شعر، يا كاوش در شرح حال شخصيتى در كتابهاى تراجم و طبقات صرف مىكند.
اين كتاب تنها به مقايسه روشهاى جديد با روش پيشينيان در تصحيح نصوص بسنده نمىكند؛ بلكه شامل يك فصل تطبيقى نيز هست كه در آن نقد برخى از كتابهاى تصحيح شده را كه سالهاى پيش منتشر كردهام، آمده است.
اميدوارم اين اثر، عاشقان اين فن را در تصحيح برخى از اشتباهات شايعى كه گرفتار آن شدهاند مدد رساند و آنان را بر شكيبايى و كوشش فراوان در تصحيح برانگيزد.» (ص - ٣ - ٤).
*
از لحاظ زمانى، دانشمندان عرب بر دانشوران اروپا *١٨* در دست يافتن به قواعد مقابله متون پيشى گرفتهاند؛ يعنى آن دسته قواعدى كه توسّط آن، متنهاى مختلف جهت تصحيح روايت و دستيابى به منتها درجه صحت، با يكديگر مقابله مىشود. در اين زمينه كار على بن محمد بن عبداللَّه يونيى (متوفاى ٧٠١ ق) در تصحيح روايات صحيح بخارى و به دست دادن نصّى كه امروز از اين كتاب در دست ماست، يكى از افتخارات عالمان قديم ما به حساب مىآيد.»(ص ١٣).
*
نويسنده در اين اثر (از ص ١٧ تا ٢٤)، راههاى تحمّل علم نزد قدما را همراه با شرح و توضيح و ذكر مثال، بر مىشمارد. اين راهها به ترتيب اهميّت عبارت است از: سماع، قرائت بر استاد، سماع بر استاد با قرائت غير استاد، اجازه از استاد، مناوَلَه، كتاب يا مكاتبه و وِجادَه. سپس مىگويد: «هنگامى كه تحمّل علم از طريق «وجاده» شيوع يافت، براى ضبط و تصحيح كتابها و چگونگى نگارش آن بر اساس قواعد روشن، و به كارگيرى علامات گوناگون براى تصحيح خطا، تعديل عبارت، حذف برخى از آن، افزودن نكتهاى جديد بر آن، و به كاربستن رمزهاى اختصارى، دانشمندان چارهاى جز وضع و تدوين اين قواعد نداشتند. امروزه اين قواعد براى ما بسيار با اهميّت است؛ زيرا بسيارى از پردههاى ابهام را از خواندن ميراثِ خطى آن روزگاران بر مىدارد؛ همچنان كه ريشههاى تصحيح متون به معناى امروزى را در آن قواعد بايد جستجو كرد. قواعدى كه نخست توسط عالمان حديث و محدثان تدوين و بدان پرداخته شد.»(ص ٢٤ - ٢٥).
نويسنده سپس شش كتاب از اين گونه كتابها را كه حاوى قوانين پيش گفته است، بر مىشمارد.(ص ٢٤ - ٢٧).
*
مؤلّف در فصل دوّم از باب اول (ص ٢٨ - ٤٤)، كوششهاى قدما را در تصحيح، همراه با مثالهاى عينى بر شمرده است و مىگويد: «حقيقتاً براى ما شگفت آور است وقتى مىبينيم پيشينيان ما متوجه و متفطّن بسيارى از مسائلى بودهاند كه امروزيان در تصحيح نصوص با آن روبرو هستند.»(ص ٢٩). سپس نمونههايى از آن مسائل را ياد مىكند كه عبارت است: ١. مقابله بين نسخهها؛ ٢. اصلاحِ خطا و به كار بردن علاماتِ تصحيح، تضبيب و تمريض؛ ٣. تدارك سقط و افتادگيها؛ ٤. راه اصلاحِ مطالب زايد؛ ٥. راه علاج شباهت بين برخى حروف؛ ٦. پى ريزى حواشى؛ ٧. نشانههاى نقطه گذارى و رمزها و نشانههاى اختصارى.(٨)
*
مؤلف در آغاز باب دوم (ص ٥٧ - ٥٨)، هفت تن از مستشرفان را كه در احياى آثار عربى سهم بسزايى داشتهاند، نام برده و مىگويد: «دانشمندان مغرب زمين از سده پانزدهم ميلادى به نشر متون قديم ادبيات يونانى و لاتينى دست زدند و سرانجام در خلال سده نوزدهم ميلادى به تدوين قواعد و اصول علمى نقد و تصحيح متون و نشر كتابهاى قديمى موفق شدند.» (ص ٥٧). آنگاه در فصل اول از باب دوم (ص ٦٠ - ٩١)، زير عنوان «چگونگى تصحيح متن»، اين امور را به گستردگى شرح داده است: ١. فراهم آوردن نسخههاى خطى متن؛ ٢. اطمينان از نام درست كتاب و انتساب آن به مؤلفش؛ ٣. آشنايى با رسم الخط متون؛ ٤. آشنايى با اصطلاحات پيشينيان در نگارش؛ ٥. مراجعه به كتابهاى مؤلّف و الفت و انس با شيوه او.
*
فصل دوّم از باب دوم (ص ٩٣ - ١١٧)، به تفصيل از ابزار تصحيح سخن رفته است. مؤلف، ابزار تصحيح را چنين بر مىشمارد. ١. شكّ به خود، قبل از شكّ به متن و لزوم داشتن شمّ لغوى و تسلّط بر ادبيات؛ ٢. مراجعه به مآخذ مؤلف؛ ٣. مراجعه به تأليفات مشابه متن؛ ٤. مراجعه به كتابهايى كه از متن مورد تصحيح مطلبى نقل كردهاند، و نيز مراجعه به شروح و حواشى متن؛ ٥. تخريج نصوص و به دست دادن مآخذ نصوص و عبارات منقول؛ مانند آيات قرآن كريم، احاديث، اشعار، امثال... .
رمضان عبدالتواب، در اين فصل مطالب جالب و ارزندهاى *١٩* آورده است؛ از جمله مىگويد: «نخست بر مصحّح لازم است كه متن را دقيقاً بفهمد؛ در غير اين صورت چگونه خواهد توانست نادرست را از درست جدا كند. و ضرورى است كه تا يقين به غلط بودن متن پيدا نكرده، آن را تغيير ندهد.»(٩٥).
«لازم است مصحّح پيش از آن كه متن را به تحريف و تصحيف يا خلط و اضطراب متهم كند، خويشتن را به ندانستن متهم كند!» (ص ٩٨)
*
«تخريج نصوص و به دست دادن مآخذ آن، نكتهاى است كه صحت مطالب متن را گواهى مىدهد و امرى است بسيار بسيار ضرورى. گاهى مىشود كه متنى واضح و مفهوم به نظر مىرسد و لذا مصحّح در مراجعه به مآخذ و تخريج آن سستى به خرج مىدهد؛ ولى ممكن است همان متن واضح و مفهوم، در واقع غلط باشد، و راه پى بردن به اشتباه آن، منحضر است در مراجعه به مآخذ كتاب». (ص ١٠٨).
«لازم است در تخريج آيات قرآن كريم، هم نام سوره ذكر شود، هم شماره آن، و هم شماره آيه؛ مثلاً سوره بقره ٢/١٢٢. شيوه برخى از محققان، عدم ذكر شماره سوره است؛ ولى اين در زمان ما امرى است ضرورى.» (ص ١١٠). «مراجعه به كتابهاى مختلف قرائت نيز بايسته است؛ زيرا چه بسا مؤلف آيهاى را طبق قرائت غير مشهور نقل كرده و مصحح ممكن است بدون مراجعه به كتابهاى قرائت، آن را غلط پندارد و «شدرستنا» كند.» (ص ١٠٩).
«براى پيدا كردن مآخذِ احاديثى كه در لغت به آنها استشهاد شده؛ بايد از اين كتابها - كه همه چاپ شدهاند - سود جست: ١. غريب الحديث از ابوعُبيْد قاسم بن سلاّم؛ ٢. غريب الحديث، از ابن قُتَيْبة؛ ٣.الفائق فى غريب الحديث، از زمخشرى؛ ٤. الغريبين، از ابوعُبيْد هرويغ ٥. النهاية في غريب الحديث، از ابن اثير، و براى تخرج مثلهاى عربى بايد سراغ اين كتابها - كه همه به چاپ رسيدهاند - رفت: ١. مجمع الأمثال، از ميدانى؛ ٢. المستقصى، از زمخشرى؛ ٣. جمهرة الأمثال، از ابوهلال عسكرى؛ ٤. فصل المقال، از ابوعبيد بكرى؛ ٥. أمثال العرب، از مفضل ضبي؛ ٦. الأمثال، از مؤرج سدوسى؛ ٧. أمثال، از ابوعكرمه ضبي.» (ص ١١٠ - ١١١).
«براى تخريج اشعار، بايد به ديوان شاعر مراجعه كرد. و چنانچه شاعرى ديوان نداشته باشد، بايد به مجموعههايى مراجعه كرد كه اشعار شاعران مختلف در آنها گرد آمده است؛ مانند آثار ذيل: ١.أصمعيات؛ ٢. مُفَضَّليات؛ ٣. جمهرة أشعار العرب، از قرشى؛ ٤. حماسه ابوتمّام؛ ٥. حماسه بُحترى؛ ٦. حماسه بصريه؛ ٧. حماسه ابن شجرى؛ ٨. اشباه و نظائر. بسيار شايسته است كه تمام مآخذى كه يك شعر در آن نقل شده؛ به دست داده شود؛ از ذكر مصادر و مآخذ فراوان نبايد هراسيد؛ زيرا فوايد بسيارى در پى دارد.» (ص ١١٣).
«تخريج اعلامِ متن، اجتنابناپذير است و بايد از عدم وقوع تصحيف و تحريف و سقط در آن مطمئن شد؛ و چه راست گفته است على بن مدينى كه: بيشترين تصحيفها در اسامى [اعلام] رخ مىدهد؛ زيرا در اسامى قياس راه ندارد و از سوى ديگر، قبل و بعد كلام هم به تصحيف در آن، دلالت نمىكند.» (ص ١١٥).
«براى تخريج اعلام و پرهيز از تصحيف و تحريف در آنها، بايد در اين دست كتابها به كاوش پرداخت. معجم الأدباء از ياقوت؛ وفيات الاعيان از ابن خلّكان؛ الوافى بالوفيات از صَفَدى؛ بُغْيَة الوُعاة از سيوطى؛ طبقات الشافعية الكبرى از سبكى؛ تهذيب التهذيب از ابن حَجَر؛ طبقات المفسِّرين از داوودى؛ غايةالنهاية في طبقات القُرّاء از ابن جزرى؛ طبقات فحول الشعراء از ابن سلام؛ عيون الأنباء في طبقات الأطبّاء از ابن ابى اصيبعة؛ جمهرة انساب العرب از ابن حَزْم؛ اشتقاق از ابن دُريَد؛ تاريخ بغداد از خطيب بغدادى، الدُررالكامنة فى أعيان المائة الثامنة از ابن حجر عسقلانى؛ الضوء اللامع في أعيان القرن التاسع از سخاوى، كامل ابن اثير، بدايه و نهايه ابن كثير؛ العبر فى خَبَر مَنْ غَبَر از ذهبى.
بدين سان پديدار گشت كه تصحيح متون كارآسانى نيست؛ *٢٠* بلكه نيازمند آشنايى گسترده با مآخذ عربى و روش صحيح استفاده از آن مآخذ است. به طورى كه متن تقريباً همان گونه درآيد كه مؤلفش نوشته است. و مصحّح امين و متعهّد - چنان كه قبلاً گفتيم - گاهى براى تصحيح يك كلمه، يا استوارسازى يك عبارت، يا تخريج يك بيت شعر، يا كاوش از صحت يك اسم در كتابهاى تراجم و طبقات، يك شب را به سر مىآورد.»(٩) (ص ١١٦ - ١١٧).
*
رمضان عبدالتواب با حوصله و دقت در فصل سوم از باب دوم (ص ١١٩ - ١٧٤) از آماده سازى متن مصحّح براى نشر سخن مىگويد و با دقت و ژرفكارى، از اين امور ياد مىكند: ١. مقابله بين نسخهها؛ ٢.اصلاح تصحيف و تحريف؛ ٣. افزودن بر متن و كاستن از آن؛ ٤. اعرابگذارى و ضبط كلمات مشكل؛ ٥. اشاره به مآخذ تخريج.
نويسنده از «تصحيف» و «تحريف»، بحثى فرابنيادى به دست مىدهد و همراه با ذكر نمونههاى فراوان، اين مبحث را بخوبى مىكاود. (ص ١٢٤ - ١٤٨). وى دوازده كتاب از آثار قدما را درباره تصحيف و تحريف نام مىبرد و مشخصات هر يك را بازگو مىكند. (ص ١٤٣ - ١٤٥). همچنين او از نُه اثر ديگر كه فصولى را به اين مسأله اختصاص دادهاند، ياد مىكند. (ص ١٤٣ - ١٤٧).
«لازم است مصحّح به ضبط و اعراب گذارى كلماتِ مشكل و نيازمند ضبط اهتمام بورزد. مخصوصاً اين نكته را در آيات قرآن و اشعار و عبارات مشكل بايد رعايت كند.» (ص ١٦٠ و ١٦١). «تخريج نقلها و ذكر مصادر در تخريج از نشانههاى احكام واستحكام متن مصحَّح است. سالهاست ما بر اين نكته پا مىفشاريم كه حتى الامكان مآخذ زيادى در پانوشتها ذكر شود؛ نه اينكه مطالب زيادى از مآخذ نقل شود. سزاوار است مادامى كه مصادرِ مؤلّف موجود است - چه چاپى و چه خطى - مصحّح به آنها مراجعه كند و اشاره كند كه آيا مؤلف بدون دخل و تصرّف و به عين عبارت مطالب را نقل مىكند، يا با دخل و تصرف و نقل به معنى. به هيچ روى تكيه بر مآخذ دست دوّم روا نيست؛ البتّه با ذكر مصادر دست اوّل، اشاره به مآخذ دست دوّم مانعى ندارد؛ ولى نبايد به آنها اكتفا كرد.
*
در پانوشت بايد به ذكر نام كوتاه شده كتاب و شماره جلد و صفحه اكتفا كرد. ذكر نام مؤلف لزومى ندارد؛ مگر وقتى كه كتاب مشترك بين دو نفر باشد كه در اين صورت لازم است نام مؤلف را هم كنار نام كتاب ذكر كند؛ بدين سان: كامل از مبرد، ٢/٧٥؛ كامل از ابن اثير، ٤/١٢٥.
ميان محقّقان و كاوشگران برخى بدعتها پيدا شده كه ما سالهاى طولانى است كه با آن به ستيز برخاستهايم و - بحمداللَّه - توانستيم ريشههاى آن را از بيخ و بن در بسيارى از كتب تصحيح شده بر كنيم. يكى از اين بدعتها اين است كه ابتدا نام مؤلف را ذكر مىكنند و سپس نام كتاب را؛ مانند: ابن قتيبه. عيون الأخبار. ج ٢، ص ١١٦. و اين بدعتى است كه پيشينيان آن را در تأليفات خود به كار نبردهاند و آن را نمىشناند؛ بلكه تنها از غرب براى ما به سوغات آمده و روشى است كه به نظر ما غريبه است و با آنچه ما از اسلاف خود به ارث بردهايم سازش ندارد.
يكى ديگر از بدعتها اين است كه برخى مىگويند لازم است مشخصات كامل مآخذ به هنگام اوّلين ارجاع ياد شود و مثلاً گفته شود: قلقشندى. قلائد الجمان فى التعريف بقبائل عرب الزمان. تحقيق ابراهيم الابيارى. (القاهرة، ١٩٦٣ م).
ولى اين تقليد كوركورانه از غرب است و تنها در مقاله و بحثهاى كوتاه بايد اعمال شود كه عادتاً از آغاز تا انجام آن را مىخوانند و در پايان آن هم مشخصات كامل مآخذ به صورت جداگانه ذكر نمىشود. امّا در كتابهاى بزرگ، فهرستى كه در پايان كتاب مىآيد و طىّ آن مشخصات كامل مآخذ مىآيد و طىّ آن مشخصات كامل مآخذ ياد مىشود، مصحّح را از چنين كار عبث و بيهودهاى بى نياز مىكند. زيرا در اين گونه كتابهاى مفصَّل، چه بسا خواننده به مطالعه يك فصل آن اكتفا مىكند و برايش فرقى نمىكند كه فلان مأخذ در پانوشت براى اوّلين بار ذكر مىشود يا دهمين بار؛ *٢١* مادامى كه به وسيله فهرست مآخذ مىتواند به آسانترين وجه، مشخصّات كامل هر مأخذى را پيدا كند.
از ديگر بدعتهاى رايج اين است كه هنگامى كه چند بار به يك مأخذ ارجاع مىشود، با تعبيرهاى «مأخذ سابق»، «همان مأخذ»، و مانند آن به مأخذ ارجاع مىدهند. اين هم تقليد از غربيان است و با اينكه اين روش در تأليف غربيان شايع است؛ امّا هستند مستشرقانى كه اغلب از آن استفاده نمىكنند؛ مانند نولد كه، گلدزيهر، بروكلمان، بارت و جز اينان.
بدى اين بدعت به نظر من از اين جهت است كه لازم است خواننده به جاى يك حاشيه، به دو حاشيه نظر بيفكند؛ و چه بسا حاشيه اوّل در يك صفحه، و حاشيه دوّم در صفحهاى ديگر است. مشكل وقتى افزون مىشود كه نقل از يك مأخذ، فراوان صورت گيرد و صفحات فراوانى - بين حاشيهاى كه نام مأخذ در آن ذكر شده و حاشيهاى كه خواننده ملاحظه مىكند - فاصله شود و نياز به ورق زدن بسيار افتد.
مصحِّح بايد مأخذ مطالبى را كه در حاشيه نقل مىكند، ذكر كند؛ مگر اينكه مطلب يا نظرى از خودش باشد. و ابوعُبيد قاسم بن سلام، نسبت دادن مطلب به صاحب آن را «شكرِ علم» دانسته است.» (ص ١٦٣ - ١٦٧).
«از ديگر بدعتهاى رايج اين است كه به هنگام ذكر فرهنگهاى لغت، تنها به ذكر مادّه در كتاب لغت اكتفا مىكنند؛ بدون ذكر شماره جلد و صفحه؛ مثلاً مىگويند: لسان العرب، مادّه «مطا»، اين افراد توجّه ندارند كه مقصود از ذكرِ مآخذ در حاشيه، كمك به خواننده است كه بتواند به مأخذ ياد شده در كمترين وقت و كوتاهترين راه برسد. بنابراين اگر در پانوشت بيايد: بنگريد به لسان العرب، مادّه عرف؛ خواننده چه خاكى به سرش كند اگر مجبور شود ده صفحه مادّه عرف را در لسان العرب بخواند، تا به «مَعْرَفة الفَرَس» برخورد كند». (ص ١٧٢)
*
فصل چهارم از باب دوّم (ص ١٧٥ - ٢١٩)، از مكلمِّلات تصحيح و نشر سخن مىگويد و درباره مقدّمه و فهرستهاى گوناگون، ضوابط رسم الخط و نشانههاى نقطه گذارى به گستردگى بحث مىكند: «لازم است شرح حال كاملِ مؤلف در مقدمه آورده شود. همچنين بايد در مقدمه از ارزش كتاب و فايده آن در فنِ خود، و تأثير ديگران بر آن و تأثيرش بر كتابهاى بعد از آن، بحث كرد. همچنين لازم است نسخههاى خطى موجود آن در دنيا را وصف و معرّفى كرد (١٠) و سپس از نسخههاى مورد اعتماد سخن گفت.» (ص ١٧٥).
نويسنده سپس مىگويد: شرح حال مؤلف بايد شامل ده نكته اساسى باشد. آنگاه پس از برشمردن آن نكات، به معرّفى صد كتاب (به ترتيب تاريخى) در تراجم دانشمندان مىپردازد تا كسانى كه تازه به اين ميدان قدم نهادهاند، استفاده كنند. (ص ١٧٥ - ١٨١)
*
سرانجام بخش پايانى باب دوّم (ص ٢١٣ - ٢١٩)، به بحث از فهرستهاى گوناگون اختصاص دادهشده است.
رمضان عبدالتّواب مىگويد: فهرستهاى كتاب، كليدهاى واقعى كتاب است، و خواننده مىتواند از طريق آنها به بيشترين سرعتِ ممكن و راحتترين راه به مطلوبش برسد. و ملاك خوب و بدى فهرست همين دو چيز است: سرعت و سهولت دسترسى به مطلوب. فهرست آيات قرآن بايد به ترتيب سورهها باشد؛ و اين اشتباه بزرگى است كه به ترتيب ورود آيات در متن [يا به ترتيب حروف الفبا] فهرست شوند؛ زيرا با آن مقياسى كه گفته شد، سازگارى ندارد.» (ص ٢١٣ - ٢١٤).
«گاهى شخص واحدى در كتاب به صورتهاى گوناگون ذكر مىشود؛ مثلاً عمروبن أحمر باهلى گاهى در متن كتاب به اسم ابن احمر باهلى يا ابن احمر مىآيد. محقّقان در اين گونه موارد، ارقام صفحات متن را در كنار يكى از تعبيرها ذكر مىكنند و از تعابير ديگر به آن ارجاع مىدهند. در اين مثال، شماره صفحات را كنار ابن احمر مىنويسند و از عمروبن احمر باهلى يا ابن احمر باهلى به آن ارجاع مىدهند. ولى به پيروى از همان معيار «سرعت» و «سهولت»، به نظر من مىرسد كه *٢٢* شماره تمام صفحات، جلوى هر يك از تعبيرها ذكر شود، تا خواننده بتواند با مراجعه به يك تعبير از تعبيرهاى گوناگون - از هر عَلَمى كه نامش در كتاب آمده - به مطلوب خود دست يابد.» (ص ٢١٨)
«چنانكه سابقاً گفتيم، در حاشيه لازم است نام كتاب ذكر شود و نه نام مؤلف آن؛ بنابراين در فهرست منابع هم بايد منابع به ترتيب نام كتاب بيايد و نه نام نويسنده. اين فهرست بايد شامل اين امور باشد: نام كامل كتاب، اسم مؤلف به آنچه شهرت دارد، نام مصحِّح - اگر كتاب مصحح دارد - شماره ثبت آن در كتابخانه - اگر خطى است - جا و تاريخ چاپ. براى آگاهى از مكان و تاريخ چاپ، بايد جلد كتاب، صفحه عنوان، پايان مقدمه مؤلف يا مصحح، و جاى ذكر شماره ثبت كتاب در كتابخانه ملّى را وارسى كرد.» (ص ١٢٩).
*
اين بود اشارهاى به مباحث اين اثر سودمند. البتّه بناى اينجانب بر آن بود كه نظريّات رمضان عبدالتّواب را منعكس و نقل كند و نه آنچه حق و صحيح تشخيص مىدهد؛ بنابراين ترجمه قسمتهايى از كتاب وى در اين مقاله، لزوماً به معناى تأييد قسمتهاى مذكور نيست.
مناسب است در پايان به برخى از اشتباهات كتاب حاضر نيز اشارهاى بشود: ١. در صفحه ٢٥ آمده است: «كتاب «المحدّث الفاصل» نوشته رامهرمزى، همچنان به حالت خطى مانده است». با اينكه «المحدّث الفاصل»، پانزده سال پيش از چاپ كتاب مورد بحث، به سال ١٣٩١ قمرى در بيروت به همّت دارالفكر به چاپ رسيده و نگارنده در تصحيح منيةالمريد، فراوان از آن استفاده كرده است.
٢. در صفحه ١٩٣ و ٢٩٧، وفات خليل مؤلف العين به سال ١٧٥ قمرى ذكر شده كه قول مشهور تاريخ ١٧٠ است.
٣. در صفحه ١٨١، وفات صاحب روضات را به سال ١٣١١ قمرى ذكر كرده كه درستش ١٣١٣ است.
٤. در صفحه ١٤٤، وفات خطيب بغدادى به سال ٤٦٤ ذكر شده كه درستش ٤٦٣ است.
٥. در صفحه ١٤٦ وفات راغب اصفهانى به سال ٥٠٢ ذكر شده كه صحيح آن حدود ٤٠٠ است.(١١)
پانوشتها:
١. در فارسى معمولاً به اين كار «تصحيح» و در عربى «تحقيق» گفته مىشود و به انجام دهنده آن - به ترتيب - «مصحّح» و «محقّق».
٢. مناهج تحقيق التراث. ص ٥٨ - ٥٩.
٣. مناهج تحقيق التراث. ص ٥٩.
٤. مجله حوزه. (سال اوّل، شماره ٣، اسفند ١٣٦٢). ص ١٢٣.
٥. مختارى نامه، مقدمه ديوان عثمان مختارى، جلال الدّين همايى. (چاپ اوّل: تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦١). ص ٧٤ - ٧٥.
٦. توضيحاً يادآورى مىشود كه دكتر عبدالحليم نجار سه جزء از كتاب تاريخ الأدب العربى نوشته بروكلمان را به عربى ترجمه كرده كه در سالهاى ١٩٥٩ - ١٩٦٢ ميلادى به همّت دارالمعارف در قاهره چاپ شده است. و سه جزء ديگر را دكتر رمضان عبدالتواب با دكتر سيّد يعقوب بكر به عربى ترجمه كردهاند؛ مع ذلك، اين شش جزء ترجمه شده، حدود يك سوّم اصلِ كتاب بروكلمان است. ر.ك: مناهج تحقيق التراث. ص ٦٢ - ٦٣. اميد است صاحب همّتى پيدا شود و بقيه اين اثر سودمند را نيز به عربى يا فارسى ترجمه كند تا فايدت آن عام گردد.
٧. در اين گونه موارد، معمولاً بايد از كلمه «عرب»، مطلق مسلمانان را منظور كرد. معلوم نيست اين چه مرضى است كه بسيارى از نويسندگان عرب، سهم مسلمانان در تمدّن و پيشرفت علوم را منحصر به عرب مىدانند و قباله آن را به نام عرب ثبت مىكنند! اين غرض ورزى در نامگذارى كتاب تاريخ الأدب العربى از بروكلمان، و تاريخ التراث العربى از فؤاد سزگين نيز ديده مىشود.
٨. بسيارى از اين روشها را شهيد ثانى - قدس سره - در باب چهارم منيةالمريد كه باب نگارش است، به تفصيل آورده است. ر.ك: منية المريد. تصحيح رضا مختارى. (چاپ اوّل: قم، دفتر تبليغات سالامى، ١٣٦٨). ص ٣٥١ - ٣٦٢.
٩. ولى امروزه در ديار ما كسانى يافت مىشوند كه يك شبه يا چند شبه يك كتاب را به اصطلاح تصحيح مىكنند! و مايه تباهى متون ارزشمند سلفِ صالح مىشوند. چه خوب است اين كسان قبل از هر چيز به اين نكته بينديشند كه اين كتابها ثمره عمر آن عالمان است و تباه ساختن آنها روا نيست.
١٠. اين عمل، يعنى ذكر مشخصات و معرّفى نسخههاى موجود متن - افزون بر نسخههاى مورد اعتماد - از جهات گوناگون سودمند است كه اينجا مجال بخشش نيست. نگارنده در تصحيح منيةالمريد اين نكته را رعايت كرده و در مقدمه (ص ٦٣ - ٦٦)، چهل و شش نسخه خطّى موجود منية المريد را معرفى كرده است.
١١. ر.ك: مينةالمريد، ص ٤٠٦.