آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - گفتگو با استاد على اكبر غفّارى

گفتگو با استاد على اكبر غفّارى‌



استاد على اكبر غفّارى، محقّق سختكوش و احياگر ميراث تشيّع، به سال ١٣٠٣ شمسى در تهران در خانواده‌اى مذهبى ديده به جهان گشود. وى با همه سختى و تنگدستى كه بر فضاى خانواده حاكم بود؛ در سايه ايثار و نستوهى مادر بزرگوارش تحصيلات ابتدايى را گذراند. عشق به قرآن، وى را به محفل يكى از قاريان معروف تهران كشاند و موفق به بهره مندى از محضر وى، در دانش قرائت و مسائل مربوط به تجويد شد. سپس در مدرسه مروى - كه آن زمان رونق بسزايى داشت - وارد شد و در محضر عالمان آن حوزه تا شرح لمعه را تلمّذ كرد. در ادامه دانش اندوزى، درس تفسير مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا كمره‌اى، بُعدى ديگر از شخصيّت استاد را شكل داد.
استاد در تهران تا پايان سطح را فرا گرفت و براى درك محضر استادان بزرگ فقه و اصول حوزه قم، گاهى در حوزه علميّه و در محضر درس استادان آن ديار در مراحل عالى خارج فقه و اصول حضور يافت. و در همين ايّام بود كه از محضر پرفيض مرحوم آيت اللَّه اشراقى در تفسير قرآن بهره گرفت.
حضور سختكوشانه وى در محضر آيت اللَّه آقا سيّد كاظم گلپايگانى - ره - و فرا گرفتن يك دوره تفسير كامل، در قوام فكرى و گستره معلومات استاد تأثير فراوانى نهاد. و آنگاه كه در فضاى پژوهش قرار گرفت؛ مصاحبت مداوم با چهره منوّرى چون مرحوم محدّث ارموى و آيت اللَّه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى، در استحكام و استوارى پژوهشهاى وى نقش بسزايى را ايفا كرد.
استاد در ميدان تحقيق، استوار و سختكوش؛ و در عشق به ميراث تشيّع و احياء آن، بى قرار و نستوه است. فروتنى در تحقيق، خضوع علمى در فراگيرى، و بزرگداشت قله سانان مذهب، از جمله ويژگيهاى اين محقّق دقيق النظر است. وى با راست قامتى شگفتى، به دور از هياهو و جنجال روزمره، بيش از ٢٥٠ اثر را احياء كرده و يا بر طبع دقيق آنها نظارت نموده و يا مستقلاً تأليف كرده است.
آينه پژوهش محضر اين ميراث‌دار سختكوش را مغتنم شمرده و مصاحبه‌اى را ترتيب داده است كه اينك در پيش رو داريد. استاد از اهميّت آثار مرحوم شيخ صدوق، ضرورت احياء متون، لزوم تلاش گسترده و عظيم براى تحقيق در جوانب گونه‌گون فرهنگ اسلامى، ويژگيهاى پژوهش استوار و سودمند، سخنانى دلنشين و خواندنى دارند. آينه پژوهش‌ پژوهش: در آغاز كلام مايل هستيم كمال تشكّر و قدردانى ما را پذيرا باشيد؛ حضرتعالى با قبول زحمت، ما را در تعقيب مهمترين هدف خود كه ارائه كوله بار تجربيّات محقّقان بزرگ است، يارى فرموديد. اوّلين سؤال ما، ابتدايى‌ترين پرسشى است كه براى غالب آشنايان با آثار تحقيقى شما مطرح مى‌شود:
چرا در تحقيقات شما آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - جايگاه ممتازى يافته است؟
استاد: انگيزه و احساس من در توجّه بيشتر به آثار مرحوم شيخ صدوق از آنجا آغاز شد كه استاد ادبيات ما عنايتى خاص به اين آثار داشت. ايشان اصرار مى‌ورزيد كه همراه با هر درسى، متون ادبى سطح بالا مطالعه شود و به ما توصيه مى‌كرد *٥٧* كه آثار مرحوم صدوق را مطالعه كنيم. حقير نيز با مطالعه اين آثار، متوجّه غلطهاى چاپى بسيار و يا معضلاتى كه در آنها بود، شدم. معضلاتى كه گاه به دشوارى نيز غير قابل حل مى‌گشت. در اين مرحله، متوجّه نسخه‌هاى ديگر شدم تا بلكه راه حلّى پيدا شود؛ و اين نخستين گام در راه تحقيق متون بود. زيرا با خود مى‌انديشيدم كه چرا بايد ذخائر فرهنگ شيعه و آثار عالمان بزرگ آن كه هر كدام ستاره‌اى درخشان و موجب آبروى اين فرهنگ غنى مى‌باشند؛ اين گونه به لحاظ سخافت طبع از آسمان جهان علم افول كرده و در كُنج انزوا رو به فراموشى بگذارد. ما كه امروزه وظيفه تبليغ اسلام و دفاع از فرهنگ شيعه را بر عهده داريم، تا چه ميزان به سليقه و نظريّات مجامع علمى و فرهنگى دنيا و طبقه متفكّر و اهل مطالعه توجّه كرديم! چرا بايد هنوز به اين مهم نينديشيده و با ساده انگارى اين وظيفه خود را تنها با افست چاپ سنگى از آثار عالمان بزرگ به انجام رسانيم. سليقه و انتظار طبقه متفكّر و كتابخوان امروز بسيار متفاوت و نوع ديگرى است و با توقعى كه پيشتر بود؛ بسيار فاصله گرفت. به هر صورت با خود مى‌انديشيديم كه ما بايد در ارائه فرهنگ اسلامى از نظر شيعه، به اين نوقع و انتظار توجّه داشته باشيم. اين نسل كه معلومات و انديشه‌هاى خود را براى باقى ماندن و استفاده مجدّد به كامپيوتر مى‌دهد، چگونه مى‌تواند گرايش به فرهنگى داشته باشد كه منابع اصيل آن به شيوه كهنه و اوّليّه چاپ شده و با نشر امروزى هماهنگ نيست!
نخستين گام براى حضور مفيد و فعّال فرهنگ شيعه در پهنه فرهنگى جهان فكر، هماهنگى نشر و انتشار منابع اصيل آن با مقتضيبات زمان است. امروز در تجديد چاپ، اين منابع بايد به گونه‌اى مراعاتِ تصحيح و تنقيح و ديگر مسائل آن شود كه حدّاقل تا دويست سال ديگر جذابيّت خود را حفظ كند. چرا كه آنچه امروزه منتشر مى‌شود، گاه تا هزار سال ديگر درون كتابخانه‌ها خواهد ماند.
بنابراين، بنده انگيزه ابتدايى خود را براى ورود به عالم تصحيح و تنقيح متون از آثار مرحوم صدوق برگرفتم. در گامهاى بعدى همراه با توجّه بيشتر به اين عالم، در آثار آن مرحوم نيز جلوه‌هاى جديدى را يافتم. خيلى زود از طريق آثار مرحوم صدوق متوجّه شدم كه آنچه اختلاف ميان مذهب شيعه و مذاهب اهل سنّت است؛ اختلافات علمى و فرهنگى است و هيچ اختلاف قومى و تفرقه افكنانه كه ميان مسلمين ايجاد كينه و دشمنى كند؛ وجود ندارد.
اين براى من خيلى جالب بود؛ چرا كه ما مسلمانها از قرآن پيروى مى‌كنيم و در بسيارى از اصول يكسان مى‌انديشيم و عمل مى‌كنيم. بنابراين «يد واحده» اى هستيم در مقابل دشمنان اسلام و نبايد هيچ امرى اين وحدت و يگانگى را سُست كند. به نظر بنده آنچه در باب تقيّه در فرهنگ شيعى ما وجود دارد، علاوه بر صيانت نفس و ممانعت از دشمن تراشى؛ اشاره به اين حقيقت نيز هست كه بايد امورى كه منجر به اختلاف و دو دستگى شود، در ميان مسلمين امكان بروز نيابد. تأكيد فراوان ائمه ما - سلام اللَّه عليهم اجمعين - بر اين مهم از اين باب است كه آنان دوست نداشتند وحدت اسلامى در ميان مسلمين شكسته شود تا نفع آنان را دشمنان اسلام ببرند. همچنين فتواى فقهاى بزرگ ما در باب هماهنگى اعمال در مراسم حج، برخاسته از همين انديشه است.
آنچه آثار مرحوم صدوق را به عنوان ستاره‌اى درخشان در فرهنگ شيعه نور بيشترى مى‌بخشد؛ تسلّط ساده و روان ايشان بر مجموعه عقايد شيعى و روايات مشايخ شيعه در آن زمان است. آن بزرگوار چه مسافرتهاى زيادى انجام دادند و چه مسافتهاى طولانى را به انگيزه حضور در مجالس بزرگان و *٥٨* بهره‌مندى از مشايخ بزرگ شيعه طى كردند. مرحوم صدوق تقريباً به تمام بلاد مسلمين - اعم از شيعه و سنّى - كه احتمال مى‌داده است كسى را آنجا بيابد و استفاده‌اى از آن برگيرد، مسافرت كرده است.
من از بعضى آقايان، از جمله آيت اللَّه ربانى شيرازى خواستم كه مرا در جمع آورى صورت اين مسافرتها يارى كنند. ايشان - رحمه اللَّه - پذيرفتند و آن را در مقدّمه معانى الاخبار چاپ كرديم. اين ويژگى به مرحوم صدوق عظمت مى‌دهد و ايشان را در مقايسه با ديگر بزرگان، امتيازى خاص مى‌بخشد. مثلاً شما مرحوم شيخ مفيد را بنگريد: ايشان در اين راه (مسافرت براى ديدار مشايخ)، زحمت چندانى متحمل نشدند و براى ديدن مشايخ و اخذ حديث از آنان مسافتى بيشتر از مسافت ميان بغداد و بصره را نپيمودند. و حتّى بدين عنوان از عراق خارج نشدند. نتيجه اين روش با آن طى مسافتها و حضور در نزد مشايخ بزرگ، بسيار فرق مى‌كند. مرحوم صدوق هر جا دانشمندى صاحب اجازه گرفته است، او را ملاقات كرده و از او براى نقل از كتابش اجازه گرفته است. در راستاى همين مسافرتها بود كه ايشان در شهر فرغانه، بر ابو عبداللَّه سيّد نعمه محمّد بن الحسن بن اسحاق - كه يكى از آشنايان پدر ايشان بوده است - وارد مى‌شود و او مسأله نبودن فقيه را مطرح و از اين بابت شكايت مى‌كند. اين امر موجب آن مى‌شود كه مرحوم صدوق سه سال تمام در آن شهر كه از موطن آن بزرگوار دور بوده، رحل اقامت مى‌افكند و على رغم عدم دسترسى به بسيارى از منابع و متون، كتاب عظيم من لايحضره الفقيه را مى‌نويسد. همچنين در ادامه كار و روش خود، دوبار به نيشابور مسافرت مى‌كند. مجالسى كه در كتاب امالى دارد، روز حركت ايشان به نيشابور و بازگشت ايشان را مشخص مى‌كند. مرحوم آيت اللَّه ربانى شيرازى حساب كرده بودند كه مدّت اقامت ايشان در نيشابور، بيش از سه سال بود. اين مرد بزرگ، به خاطر اسلام و تبليغ فرهنگ تشيع، بيش از سه سال از منصب شيخ المشايخى خود - كه در رى داشته است - دست بر مى‌دارد و به انگيزه انجام تكليف، ولايت غربت را برمى‌گزيند. بنابراين جا دارد كه من عمر خود را فداى تحقيق و نشر در آثار اين مرد بزرگ و بلند همت كنم. حال اگر بعد از گذشت هزار سال، من آثار آن بزرگوار را براى تحقيق و تنقيح برمى‌گزينم، و در چاپ و انتشار آن اولويتى قائل هستم، و يا نام مؤسسه انتشاراتى را مكتبة الصدوق (يا نشر صدوق) انتخاب مى‌كنم، عجيب نيست.
البتّه در شمار كارهاى من كه حدود دويست و پنجاه جلد مى‌شود؛ آثار مرحوم شيخ صدوق اولويّت يافته است و همان گونه كه شما فرموديد، جايگاه ممتازى دارد. امّا در اين مجموعه، آثار بزرگان ديگرى مانند كلينى، مفيد، طبرسى و نعمانى - عليهم رضوان اللَّه - نيز هست كه نشانگر علاقه به آنان و اهميّت كار ايشان است.
كتابهايى از قبيل شرح اصول كافى ملاصالح مازندرانى، تفسير ابوالفتوح رازى، المحجة البيضاء از فيض كاشانى، تفسير ملا فتح اللَّه، آثار آيت اللَّه خوانسارى، آثار آقا شيخ محمّدتقى تسترى كه هر كدام ده - دوازده جلد هستند؛ مجموعاً معادل با آثارى است از مرحوم شيخ صدوق كه روى آن كار كرده‌ام. امّا همواره اولويت را به آثار صدوق دادم. پژوهش: به نظر مى‌آيد يك ويژگى مهمّى در آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - وجود دارد كه به آثار ايشان برجستگى خاصّى داده است و آن، نظم و جهت اين آثار است؛ به اصطلاح آثارى است روشمند و با هدف كه اين نشانگر روش‌دار بودن آن مرحوم است. يك نگاه دقيق به *٥٩* معانى الاخبار، علل الشرايع، خصال و... اين گفته را تأييد مى‌كند. نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
استاد: بله؛ همين گونه است كه مى‌فرماييد. در اين آثار، جهت خاصّى پى‌گيرى شده است و مسائل، متناسب با همان جهت تنظيم گشته است؛ به گونه‌اى كه به آن جهت، و سيستم داده است. البتّه اين جهت دقيقى است و ممكن است از ديد كسانى مخفى باشد. امّا دقّت در آثار آن مرحوم، چنين ويژگى را مشخص مى‌كند. مثلاً شما در كتاب عقاب الاعمال بنگريد: قاعده طبيعى در چنين كتابى اين است كه در ابتدا از عقاب شرك كه ريشه تمام گناهان است؛ شروع شود. امّا اين گونه نيست. آن مرحوم در ابتدا از مسأله خلافت و امامت بحث كرده است. يعنى از عقاب كسى كه در راهى جز راه خدا گام مى‌نهد. (عقاب من أتى اللَّه من غير بابه). مرحوم صدوق در اينجا بدون اينكه غائله راه بيندازد، حرف خودش را مى‌زند. يعنى انسانى كه خودش را بنده خدا مى‌داند، نخست بايد گام در راه خواست خدا بنهد؛ نه راهى كه خود بر مى‌گزيند. بعد از گذشت چندين باب، آنگاه وارد باب عقاب شرك مى‌شود. اين نشان مى‌دهد كه مرحوم شيخ صدوق، يك متفكّر امامى مذهب بيدار است كه هيچگاه نمى‌خواهد عواطف مخالفين خود را جريحه‌دار كند و در ضمن به بيان معتقدات حقه خود نيز مى‌پردازد. اين گونه مشى، او را متفكّرى محبوب كرده بود؛ به گونه‌اى كه حدود پنجاه نفر از مشايخ اهل سنّت به او اجازه نقل حديث دادند.
كتابهاى ايشان (از قبيل معانى الاخبار) موضوعات بكرى دارد؛ اين كتاب گرچه از نظر حجم، كتاب كوچكى است و خيلى به چشم نمى‌آيد؛ امّا از نظر محتوا، بسيار غنى و سنگين است. در آن رواياتى وجود دارد كه مضامين مشكل ديگر روايات را از امام سوال كردند. در پاسخ امام جهاتى مشخص مى‌شود و به نكاتى اشاره مى‌گردد كه انسان از آن غافل بوده است. به عنوان مثال، حديثى از طريق فريقين نقل شده است كه پيامبر اكرم - ص - فرمودند: «مَنْ بَشَّرنى بخروج آذار فله الجنة». يعنى كسى كه مرا به خروج آذار بشارت دهد، براى او بهشت است. ظاهر اين حديث اين است كه كسى كه به پيامبر پايان ماه آذر را بشارت دهد، نويد بهشت دريافت مى‌كند كه اين، معنى بسيار غريبى است.
در معانى الاخبار آمده كه راوى، اصل اين خبر را از امام سؤال مى‌كند و ايشان مى‌فرمايند كه ريشه اين خبر اين گونه است كه روزى پيامبر اكرم همراه جماعتى در مسجد قبا حضور داشتند. پيامبر فرمودند اوّل كسى كه بر من داخل شود، اهل بهشت خواهد بود. چند نفر از افراد حاضر، به انگيزه اينكه مصداق اين گفتار باشند، به بهانه‌هايى از مسجد خارج شدند. هنگام برگشت، آنها همراه ابوذر شده بودند كه اوّلين تازه وارد به مسجد و مصداق گفتار پيامبر بود. وقتى آنان نشستند، پيامبر سؤال فرمود كه ما درون چه ماهى هستيم. هيچكدام جواب ندادند. تنها ابوذر برخاست و عرض كرد كه ماه آذر تمام شد و ما داخل ماه بعد شديم. آنگاه پيامبر به او بشارت جنّت را مى‌دهند. با اين مقدّمه واضح مى‌شود كه بشارت به خروج از ماه آذر هيچ خصوصيّتى ندارد؛ و تنها مقصود پيامبر مشخص نمودن مصداق گفتار قبلى، يعنى اهل جنّت بودن اوّلين وارد بوده است. پژوهش: آيا معانى الاخبار را به اعتبارى مى‌توان قاموس معارفِ مكتوم در اخبار و روايات دانست؟
استاد: بله؛ كاملاً همين گونه است كه مى‌فرماييد. مرحوم صدوق به راستى آدمى بوده است با ذهن منسجم و جهت دار. و علاوه بر اين، داراى انتخابهاى جالب و جذّاب. مسأله تبليغات *٦٠* غير مستقيم كه امروزه در جهان مطرح گرديده و مورد توجّه است؛ در آن روز مورد توجّه ايشان بوده است! در فصل آخر كتاب كمال الدّين و تمام النعمة، ايشان مى‌فرمايد كه من در اين كتاب قصص و حكايات زيادى آوردم كه به گونه‌اى در آنها به وجود حضرت صاحب الزمان اشاره شده است. امّا نمى‌خواهم در اين موضوع به اين قصص و حكايات استناد كنم. چرا كه مستند من روايات صحيحى است كه از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السّلام - نقل شده است. ذكر اين قصص و حكايات تنها به لحاظ اين است كه مردم علاقه خاصّى به مطالعه و شنيدن داستانها و حكايات دارند. من مى‌خواستم تا همراه اين حكايات، آنها را با روايات راجع به حضرت صاحب - عليه السلام - آشنا سازم. پژوهش: همان گونه كه عرض شد، مهمترين انگيزه ما در انجام مصاحبه با محققان، هموار ساختن راه تحقيق براى ديگر علاقمندان است. بيان تجربه‌هاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق نيز ره توشه خوبى است كه بايد آن را غنيمت شمرد.
استاد: خواهش مى‌كنم. بنده تنها آنچه در عمل به آن رسيدم، عرض مى‌كنم. نخست آنكه از كار فردى نبايد خشنود بود و به آن نبايد چندان دل بست. چرا كه در آراء جمع، نورى پيدا مى‌شود كه رأى انفرادى فاقد آن است. فرد محقق هر چه دانشمند و قوى باشد؛ باز در جهاتى احتياج به هميارى و همفكرى ديگران دارد تا مسائلى از ديد او مخفى و برايش مكتوم نماند. هر كتابى را كه بنده با كمك ديگران كار كردم، بهتر و نتيجه‌اش رضايت بخش‌تر بوده است.
متونى كه تصحيح و تنقيح مى‌شود، مطالب غامض و مشكلى دارد كه بايد در پاورقى آن را شرح كرد. در اين جهت بايد از متخصص همان مطالب يارى گرفت. براى يك محقّق، زانوى استفاده زدن در مقابل اساتيد فنونِ مختلف يك امر طبيعى است. او بايد براى اتقان اثر خود چنين روحيه‌اى را دارا باشد.
هنگامى كه بر روى كتاب كافى كار مى‌كردم، در قسمت الاهيات آن خدمت مرحوم علاّمه طباطبائى مى‌رسيدم و از ايشان درخواست كمك مى‌كردم كه ايشان هم با كمال بزرگوارى مى‌پذيرفتند. همچنين ساليان زيادى را كه از حضور و همراهى مرحوم استاد ميرزا ابوالحسن شعرانى بهره‌مند مى‌گشتم؛ ساليان بسيار موفق و خوبى مى‌دانم. آشنايى من با آن مرحوم نخست به هنگام چاپ تفسير ابوالفتوح بود كه از ايشان درخواست كمك كردم.
در كار تحقيق، هرگاه موضوعى از قدرت و عهده مصحّح خارج بود، بايد از اساتيد فن كمك گرفت. قبول اين نكته براى من بسيار راحت بود؛ براى هر محقّق و مصحّحى كه انتظار توفيق دارد نيز بايد چنين باشد. اگر اين گونه نباشد، و مطالبى غلط را به لحاظ عدم رجوع به كارشناس بياورد؛ همه آن غلط را مى‌بينند و به طور كل ارزش و اعتبار كار او خدشه‌دار مى‌شود. هيچگاه نبايد به تصوّرات غلط خود را از مواهب بهره‌گيرى از افكار و انديشه‌هاى والا محروم ساخت.
در زمينه احياء متون و مواريث فرهنگى بايد عرض كنم شيوه دنياى تحقيق - كه برگرفته از محقّقين اروپايى است - ايجاب مى‌كند كه ملاك را قديميترين نسخه بگيريم و نزديكترين آن را به زمان تأليف، محور قرار دهيم. البتّه اين قدمت، نسبى است و از ميان آنچه در اختيار محقّق است؛ انتخاب مى‌گردد. در ابتدا، من نيز چنين روشى داشتم؛ امّا به زودى متوجّه شدم كه اين شيوه، تمام نيست به ويژه در تصحيح متون روايتى ما؛ چرا كه گاهى رواياتى از متون مورد نظر در كتابهاى ديگر عالمان بزرگ نقل شده كه حتّى از آنچه در كهنترين نسخه در نزد محقّق آمده است؛ درست‌تر به نظر مى‌آيد. در اينجا بايد صحيحترين نسخه‌اى كه عرض بر مشايخ شده و امضا دارد، ملاك باشد؛ نه قديميترين آنها. و نيز ما بايد نسخه‌اى را كه منقولاتش با منقولات ديگر عالمان از آن كتاب - كه صحيحتر به نظر مى‌آيد و بيشتر سازگارى دارد - ملاك قرار بدهيم؛ ولو قديميترين نسخه نباشد. ملاك، صحّت نسخه است؛ نه قدمت آن. البتّه با انتخاب نسخه صحيحتر ما از مراجعه به كُتب ديگر كه احياناً رواياتى را از متن مورد نظر نقل كردند، بى نياز نيستيم. چرا كه اين امر خيلى رهگشاست. چه بسا در نسخه ما مشكل غير قابل حلّى به لحاظ افتادگى يا اشكال ديگرى است كه با اين مراجعه به راحتى حل مى‌شود.
در اين زمينه به طور مثال، مراجعه به كُتب روايتى اهل سنّت خيلى مفيد است. آنچه راويانِ آنها از ائمه ما نقل مى‌كنند، روايتى است كه امام از قول پيامبر نقل فرموده است. چرا كه *٦١* آنها به ائمه به مثابه يك راوى مى‌نگرند. بنابراين آن روايت بايد در جوامع روايتى آنها از قول پيامبر نقل شده باشد. مثلاً هرگاه سكونى روايتى را از قول امام صادق - ع - نقل مى‌كند؛ مى‌توان اين روايت را در كُتب روايتى آنان از قول پيامبر اكرم از طريق خود سكونى و يا واسطه‌هاى ديگر نيز پيدا كرد. و سرانجام در مقايسه آن دو روايت، به صحيحترين آن دست يافت و مشكلاتى را كه احياناً در اثر سقط كلمات يا بدى نگارش و مسائل ديگر پيش آمده، حل كرد.
خطّ كوفى كه رسم الخط رايج زمان مرحوم صدوق و عالمان قبل و معاصر آن بزرگوار بوده است؛ در زمان ابن مقله به خط نسخ تغيير كرده است. اين مسأله، مشكلاى را فراهم آورده و اين انتقال تدريجى و آرام آرام، موجب اشتباهاتى شده است كه كار را بر محقّق دشوار كرده است. البتّه اين اشتباهات در استنساخ و تكثير از روى نُسخ با رسم الخط كوفى كه هيچ نقطه ندارد، طبيعى بوده است و محقّقين و مصحّحين امروز بايد به آن كمال توجّه و دقّت را داشته باشند. همچنين معمولاً كتابى كه تصحيح مى‌كنيم، مصادرى دارد. حتماً بايد در تصحيح به آن مصادر توجّه كنيم. مثلاً در تصحيح تفسير ابوالفتوح، معلوم است كه اين مفسّر به تفاسيرى كه قبل از او نوشته شده، عنايت داشته و از آنها بهره گرفته است. ما بايد آن تفاسير را بيابيم و عبارات منقول اين تفسير را با آنها مقابله كنيم. وقتى تفسير تبيان شيخ طوسى تصحيح مى‌شود؛ تفسير طبرى كه اقوالى از آن در اين تفسير نقل شده و اساس آن است، بايد همراه گردد. البتّه بايد اختلافات را در پاورقى مورد اشاره قرار دهيم و نه در متن.
تجربه به من ثابت كرده است كه اگر بخواهم تفسير طبرى را تصحيح كنم؛ بايد ديوان كليّه شاعرانى را كه ايشان از آنها نقل قول كرده، گردآورى و مورد استفاده قرار بدهم. و اينجا كار مقابله تنها به ديگر نسخ تفسير طبرى كمال نمى‌يابد.
در تصحيح يك كتاب، نبايد تنها به نسخ ديگر اكتفا كرد؛ به مصادر آن نيز بايد توجّه كامل گردد. مثلاً آنگاه كه از قاموس در آن نقل قولى شده است؛ بايد به خود قاموس مراجعه كرد. البتّه در انتخاب مصادر نيز بايد دقّت كامل كرد كه صحيحترين آن را يافت.
تجربيّات يك محقّق را نيز مى‌توان تقسيم بندى كرد. تجربيّات مذكور بيشتر در راستاى كار خود محقّقين است. امّا در طول ساليان، نابسامانيها و كمبودهايى نيز در امر تحقيقات، تأليفات و انتشارات براى من رُخ نموده است. و اگر به همّت دولت و دستگاههاى اجرايى مسؤول، گامهاى مثبتى در اين زمينه‌ها برداشته شود؛ خيلى راه گشا خواهد بود. رنج اين ساليان مى‌گويد چرا ما نبايد يك مؤسسه كامل و وسيع داشته باشيم تا كلّ امور تحقيقاتى و مشابه آن را - چه از نظر اطلاع رسانى چه از نظر سرويس دهى و مسائل ديگر - تحت پوشش و نظارت داشته باشد. بايد اطلاعات كاملى در اختيار كليّه مؤسسات تحقيقى و افراد محقّق، از كارهاى در دست انجام وجود داشته باشد تا بتواند از دوباره كاريها و اتلاف وقتها جلوگيرى كند. بهتر است ما ساليانه يكى - دوبار مجمعى از محقّقين و مصححين داشته باشيم تا آنجا ضمن گرد هم آيى و انتقال تجربيّات؛ فعّاليتهاى تحقيقى و تصحيحى همگام شود و در راستاى تعالى فرهنگ ما قرار بگيرد. در غير اين صورت، نابسامانيهاى امور چاپ و ديگر مسائل، انگيزه تحقيق، تصحيح، تأليف و ترجمه را در افراد خشكانيده و يا رو به ضعف مى‌گذارد.
بايد دست سودجويان و كسانى كه فرهنگ قوم را بازار داد و ستد انگاشته‌اند؛ از اين فرهنگ كوتاه كرد.
مجامع فرهنگى و دينى ما بيش از جاذبه، به نيروى دافعه مسلّح هستند و با اندك مسائلى، افراد را از خود دور مى‌كنند. استعدادها، لياقتها، به مانند گُل خوشبو و روح افزايى هستند كه با خار نبايد طرد گردند. بلكه بايد تا حدّ نياز و ارزش به آنان ارج و اهميّت داده شود؛ آنگاه خود ايشان احساس شخصيّت خواهند كرد و از توجّهى كه به آنان مى‌شود، خشنود مى‌گردند و اين خشنودى، نخستين گام در پيرايش آنان خواهد بود. سيره پيامبر اكرم در پرتوى اين توجّه بوده است.
بايد فضاى تحقيقات و تأليفات، و اساساً فضاى فرهنگى ما، انديشه‌هاى خوب و نو را استقبال كند و با آنها به گونه شايسته‌اى روبرو شود. همچنين فضاى نقد و انتقاد در مسائل فرهنگى، فضايى است كه بايد در كمال سلامت و قوّت، معركه آراء و محلّ سنجش و انتخاب صحيح از سقيم باشد. تنها در اين صورت است كه ما مى‌توانيم استعدادها و نيروهاى گوناگون و زيادى را در استخدام اهداف خود كه همان آشنا ساختن دنيا با *٦٢* تعاليم انبيا و به ويژه پيامبر اكرم و ائمه معصومين - صلوات اللَّه عليهم - است؛ داشته باشيم. اين هدف، بسيار بزرگ و مقدس است؛ هدفى كه حتّى حسين بن على به خاطر آن شهيد شد. بايد آن را خوب درك كنيم و به مقتضاى آن حركت صحيح داشته باشيم. پژوهش: در همين راستاى تجربه‌هاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق، از شما مى‌خواهيم شرايط يك تحقيق خوب و صفات يك محقق موفق را بيان بفرماييد.
استاد: البتّه اين سؤال را به گونه مطلق من نمى‌توانم پاسخ بگويم. چرا كه تجربه‌هاى من در زمينه كارهايى است كه كرده‌ام. در زمينه كار خودم - كه اصل موضوع، تحقيق كتب مذهبى و متونِ دينى است - بايد عرض كنم كه مسائل بسيار حسّاس و خطيرى در آن است. چرا كه صحبت از ديانت و اعتقادات مردم است. محقّق در اين زمينه جداى از تمام شرايط تحقيق، بايد از يك صداقت و خلوص نيّتى برخوردار باشد كه بتواند از عهده كار برآيد. عدم صداقت و كمبود اخلاص، مى‌تواند مشكلات زيادى را فراروى او بگذارد. البتّه در يك تحقيق خوب، محقّق بايد موضوع مورد تحقيق را خوب بشناسد و بر آن مسلّط باشد. همچنين تمام آنچه را ديگران در زمينه مورد تحقيق دارند، مورد ملاحظه قرار دهد. اين، جدا از ديدن مصادر موضوع و كتاب مورد تحقيق است كه عرض كردم. لزوم ملاحظه كامل مصادر موضوع تحقيق، جاى خود را دارد. علاوه بر اين، اگر دانشمندانى قبل از اين محقّق راجع به اثر مورد نظر او سخنى داشتند، حتماً بايد مورد توجّه قرار بگيرد.
البتّه اين غير از قدرت و توان خود محقّق است كه هيچ جاى گفتگو ندارد. او بايد به اندازه‌اى از توان و دانش برخوردار باشد كه آنگاه كه چندين نسخه را از متن مورد نظر در مقابل خود قرار مى‌دهد؛ بتواند صحيحترين آن را براى متن بودن انتخاب كند. چرا كه فراهم آوردن نسخه‌هاى متعدّد از متن منظور براى تصحيح و تحقيق، نخستين گام تحقيق است. بايد با كارشناسهاى مختلف و كتابخانه‌هاى گوناگون تماس گرفت و تا حدّ ممكن نسخه‌هاى متعدّد را فراهم آورد. با فراهم شدن نسخه‌ها، محقّق بايد قدرت انتخاب داشته باشد و صحيحترين را برگزيند. بعد از گرد هم آورى نُسخ و انتخاب صحيحترين نسخه، گردآورى مصادر و اطلاع از آراء ديگران در دستور كار قرار مى‌گيرد.
مثلاً چگونه مى‌شود بدون تسلّط كامل بر علم تفسير، گردآورى نسخ متعدّد، فراهم آوردن مصادر گوناگون و اطلاع از آراء و نظريات عالمان ديگر، به تصحيح و تنقيح تفسير تبيان پرداخت. مگر بيگانه با تفسير، ناآگاه از نسخه‌هاى موجود، بى اطلاع از آنچه مرحوم شيخ در نقل اخبار، شأن نزول، معنى لغات و اشعار آورده، و بى اعتنا به نظريّات ديگر محقّقين، مى‌تواند انتظار توفيق داشته باشد.
آنگاه كه تحقيق آغاز مى‌شود؛ محقّق بايد بداند كه باب نيازمندى او به ارباب علوم ديگر باز شده است. او بايد از ديگران كمك بگيرد. چرا كه هيچگاه تمام معلومات در اختيار يك فرد نيست، و علوم مختلفى در حلّ مشكلات يك تحقيق خوب مؤثّر مى‌افتد. گاهى تا اطلاعات تاريخى، رجالى، جغرافيايى، لغوى، و... در اختيار محقّق نباشد، شرائط توفيق براى او فراهم نمى‌گردد. اينجا بايد از ارباب اين علوم و ديگر مسائلى كه احساس نياز مى‌شود، كمك گرفته شود. گرچه مايل نيستم خيلى وارد جزئيّات بشوم؛ ولى به لحاظ اينكه اين بخش از عرايضم تعجّبى برنينگيزد، مثالى مى‌زنم: ما آنگاه كه از بلاذرى نقل قول داريم، طبيعتاً مى‌خواهيم بدانيم به چه مناسبت نام ايشان بلاذُرى است. تصوّر اوّليه اين است كه بلاذر، نام مكانى بوده است و به لحاظ نسبت ايشان با آن مكان، نام بلاذرى براى ايشان عَلَم شده است. به كتابهاى جغرافيا كه مراجعه مى‌كنيم، هيچ مكانى را به نام بلاذر نمى‌يابيم. امّا به كتابهاى لغت كه مراجعه مى‌كنيم، مى‌بينيم كه بلاذر نام يك دارو است. كمى بيشتر كه تحقيق مى‌كنيم، مشخص مى‌شود كه اين فرد در طول حياتش، نام ديگرى داشته است؛ امّا به لحاظ افراط در مصرف اين دارو كه به فوت او انجاميده است؛ پس از وفات به بلاذرى معروف گشته است.
همچنين گاهى مى‌بينيم در يك روايتى، نام يك كوه از كوههاى مكّه آمده است. ولى مثلاً راوى اشتباه كرده و يا مسأله ديگرى پيش آمده كه در روايت گفته شده اين كوه در مدينه است؛ درحالى كه در روايات ديگر تصريح شده است كه اين كوه در مكّه است و اطلاعات جغرافيايى نيز آن را تأييد مى‌كند. و يا مثلاً در رواياتى به لحاظ اشتباهاتى آمده است كه پيامبر اكرم، هنگام بعثت در كوه صفا خطبه‌اى خواند و در آن، *٦٢* ضمن خطاب به بنى عبد المطلب وديگران، به فاطمه هم خطاب كرد كرد. درحالى كه هنوز حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - در اين تاريخ متولد نشده است. امّا با اندكى تحقيق معلوم مى‌شود كه زمان خطبه، حجّة الوداع بوده است و نه بعثت.
البتّه اين اطلاعات و كمك خواستن از ارباب علوم و فنون، بعد از آن توان اوّليّه خود محقّق در زمينه كار است. مثلاً يك محقق كُتب مذهبى بايد قدرت تشخيص بعضى از امور را كه در طول تاريخ بر اين گونه متون عارض شده است، داشته باشد. جداى از اين مسائل، محقّق موفق كسى است كه مى‌داند در متن نبايد تصرّف كند. اگر چيزى را متوجّه نشد، يا نظر مشكوكى داشت، نبايد متن را تغيير بدهد. بلكه نظر خود را در پاورقى ذكر كند. همچنين او نبايد هيچگاه در نقل قولها، حتّى آنگاه كه مى‌خواهد آيه‌اى از قرآن را به عنوان نمونه و شاهد برگزيند، به حافظه خود اكتفا كند. بايد به قرآن مراجعه كند و آيه را بيابد و با ضبط صحيح، آيه را بنويسد. چرا كه از اين رهگذر، يعنى اكتفا به حافظه‌ها، آيات زيادى به گونه ناقص در كتابهايى نقل شده كه در خود قرآن وجود ندارد و ساليان زيادى بدون توجّه به اين نقص، مورد استدلال واقع شده است. پژوهش: معمول كارهاى تحقيقاتى حضرتعالى بر روى متون قديمى و كهن است؛ امّا در ميان آن با آثار علاّمه شوشترى نيز برخورد مى‌كنيم. لطفاً انگيزه گزينش آثار ايشان را بفرماييد.
استاد: از ابتدا كه تحقيق در متون را برگزيدم، با مشكلاتى روبرو مى‌شدم. بعضى از احاديث بود كه به نظر مى‌آمد اشتباهاتى داشته باشد. اوّلين بارى كه با ايشان ملاقات داشتم و صحبت از كارهاى من به ميان آمد، عرض كردم من چنين تصوّر مى‌كنم كه مثلاً فلان حديث اين عيبها را دارد. امّا به لحاظ اينكه در كتابهايى مانند من لايحضره الفقيه يا كافى و يا تهذيب - كه تقريباً اصول اوّليّه فرهنگ تشيع است - نقل شده، نمى‌توانم جسارت كرده و بگويم اين عيبها را دارد. ايشان فرمودند من يك كتابى در اين موضوع نوشتم؛ براى شما مى‌فرستم و اگر مورد پسند بود، آن را چاپ كنيد. سپس كتاب الاخبار الدخيله را فرستادند و من نظرى سطحى كردم؛ انصافاً كتاب محققانه و عالمانه‌اى بود. خيلى روى آن وقت صرف شده و دقّت به عمل آمده بود. البتّه آنچه ايشان مى‌فرستاد؛ به صورت كتاب نبود. مطالب را ايشان روى برگهاى جدا از هم يادداشت فرموده بودند كه مجموع همان برگها را مى‌فرستادند تا آنها را به صورت كتاب چاپ كرديم. بعد من از ايشان سؤال كردم كه شما روى متون كار كرديد، يا اين كتاب را در ضمن كار ديگرى فراهم آورديد؟ ايشان فرمودند من كتاب لمعه را شرح مى‌كردم؛ در ضمن اين شرح، اخبار را تحقيق مى‌كردم و اين يادداشتهاى آن تحقيقات است. سپس از ايشان خواستم تا كتاب لمعه را نيز بفرستد؛ قسمت تجارت آن را فرستادند. انصافاً كتاب محققانه و پرفايده‌اى بود. تمام مطالب آن را تحقيق كرده و هيچ جا فروگذار نفرموده بودند.تنها به نقل موجود اكتفا نشده است؛ بلكه همه احاديث و نصوص را با متون ديگر تطبيق فرموده بودند. اين كار را كسان ديگر ندارند و چون ايشان، خود يك رجالى بزرگ و قوى است و در زمينه علم رجال يك محقّق به تمام معنى است؛ از اين نظر نيز، كتاب ايشان قابل اهميّت است. گاهى در كتابهاى عالمان بزرگ در اين زمينه ضعفهايى ديده مى‌شود. در جاهايى مرا سيل به عنوان مسانيد، و حسنه به جاى صحيحه، و مقطوعه به عنوان متصل نقل شده كه حكايت از كم توجّهى دارد. در كتاب ايشان علاوه بر اينكه اين عيب ديده نمى‌شد؛ بلكه به عيبهاى موجود در كتابهاى ديگر نيز اشاره فرموده بودند. بر آن شدم كه چاپ اين كتاب شريف را بر عهده گيرم، چرا كه درست مانند تحقيق در متون مى‌ماند. آنچه من در زمنيه متون كار مى‌كردم، به انگيزه اين بود كه در فقه مورد استفاده قرار بگيرد و بتواند مرجعى صحيح براى استفاده احكام بشود. و البتّه ايشان همين كار را كرده و در زمينه فقهى از نتيجه تحقيق خود استفاده كرده و انصافاً زحمت كشيده بود. و كار سطح بالايى انجام يافته بود. حال، علما ارزش اين كتاب را قدر مى‌نهند يا نمى‌نهند، مربوط به امر ديگرى است و حجاب معاصر بودن در ميان اهل يك فن، حجاب بسيار ضخيمى است كه از قديم بوده است. با كمال تأسف، به آثار بزرگانِ معاصر توجّه چندانى نمى‌شود؛ به ويژه اگر فرد، گمنام و غير مشهور نيز باشد.
البتّه همان طور كه شما مى‌فرماييد، معمول كارهاى من بر روى متون بوده است. امّا از ابتدا انگيزه من تنها احياء متون نبوده است. چرا كه مى‌خواستم به چاپ و عرضه آثارى بپردازم كه براى جامعه مفيد باشد. آنچه براى من مطرح بود، *٦٤* استفاده و بهره‌گيرى جامعه بوده است. لذا مى‌بينيم مجموعه سخنرانيهاى مرحوم شهيد دكتر بهشتى و شهيد مطهرى و جماعتى از فضلاى ديگر را چاپ كردم. همچنين به لحاظ اينكه يك خلاصه اروائى از تاريخ صدر اسلام در اختيار عموم باشد؛ بخش دوّم قصص قرآن را نوشتم كه خلاصه‌اى از تاريخ پيامبر اسلام است. البتّه بخش اوّل آن را از يك كتاب ديگر كه ترجمه و تصحيح شده بود، اخذ كردم. خلاصه، آنچه مورد نظر من بوده است؛ نياز جامعه امروز براى آشنايى با فرهنگ اسلام و تشيّع بوده است. پژوهش: با توجّه به كار شما در احياء متون و آشنايى وافرى كه حضرتعالى با متون كهن مذهبى داريد، كدام متنهاى تحقيق نشده را براى تحقيق پيشنهاد مى‌فرماييد. و همچنين كدام موضوعات را براى تأليف اولويت مى‌دهيد.
استاد: البته پاسخ به اين سؤال از قدرت علمى و توان تجربه من گسترده‌تر است. امّا آن مقدار كه من مى‌فهمم، آثار علمى عالمانِ بزرگ ما كه هر كدام ذخيره‌اى است، در گنجينه بزرگ فرهنگ تشيّع - چه آنها كه چاپ شده و چه آنها كه چاپ نشده است - احتياج به تحقيقى كامل و محقّقانه دارد. چون عموم آنچه در گذشته چاپ شده است، به لحاظ عدم امكانات و بعضى مسائل ديگر، نه از يك تحقيق در خور و لازم برخوردار است، ونه چاپ مناسبى دارد. و بديهى است آن دسته از آثار كه هيچ چاپ نشده است؛ اولويّت دارد. البته نبايد تكرار و دوباره كارى داشته باشيم. متخصصين هر كدام از رشته‌ها بايد تشخيص بدهند تا عالمانه‌ترين و دقيقترين كتاب را در موضوع خودش بيابند و كار خود را بر روى آن متمركز كنند. اگر در همان زمينه كتابهاى مشابه و كم اهميّت‌ترى داريم، تنها به لحاظ حفظ آن اثر به تجديد چاپ آن بپردازند؛ امّا وقت چندانى بر روى مكرّرات نگذارند.
ما يك سلسله كتابهاى مفيد و گرانقدرى داريم كه جامعه علمى ما به آن نياز دارد؛ افراد علاقمند به تحقق بايد آنها را شناسايى كرده و به احياء و عرضه آن بپردازند.
سيّد على خان مدنى كه مرد بسيار اديب و متتبّعى بوده است، يك كتابى دارد به نام طراز اللغة كه سى جزء است. من يك جزء از آن را ديده‌ام؛ سخت محقّقانه و مفيد بود. بايد ديد كه نسخه‌هاى اين كتاب با ارزش كجاست؛ آن را فراهم آورد و احياء كرد.
در ايّام كودكى نام كتابى را شنيدم كه از يكى از اساتيد مصر بود و در تطبيق فقه اسلام با فقه يهود نوشته شده بود. آقاى صدر بلاغى هم مى‌گفت كه آن را چندين ماه مطالعه كرده است. فكر مى‌كنم ما به چنين آثارى نيازمنديم. چرا كه در اين تطبيقها خيلى از مسائل روشن مى‌شود.
همچنين علاوه بر تطبيق فقه اسلام با ديگر فقه‌هاى اديان، مانند فقه آئين بودا؛ در ميان خود مذاهب اسلامى نياز به يك فقه تطبيقى كامل داريم. آنچه آراء مسلم ائمه اين مذاهب را بحث و مقايسه كند، چيزى خيلى برتر از الفقه على مذاهب الاربعة است. در اين مقايسه، خيلى از مسائل روشن مى‌شود كه اوّلين آن، موارد تقيه است. آنگاه ديگر با اندك تعارض و مشكلى كه برخورد كرديم، پاى تقيه را به ميان نمى‌كشيم.
حتّى بايد سنّتهاى ملّتهاىِ گوناگون را با سنّتهايى كه به نام سنّتهاى اسلامى مى‌شناسيم، مقايسه و تطبيق كنيم. گاهى بعضى از سنّتها، اسلامى نيست. از سنتهاى ديگر اقوام و ملّتها، عارض بر اسلام شده است؛ ولى ما بدون توجه، آنها را سنتهاى اسلامى مى‌دانيم.
*٦٥* پژوهش: از فرمايشات شما اين گونه فهميديم كه در زميه تأليف، از جمله موضوعات حياتى و پراهميّت، موضوع مقايسه فقه‌هاى اقوام و ملل مختلف و تأثير آنها بر يكديگر است.
استاد: البتّه در اين مقايسه، اسلام ناب محمّدى از ديگر سنّتها شناخته خواهد شد و دانسته مى‌شود كدام حق و كدام دور از حق است. همچنين وضعيّت بسيارى از مسائل عبادى، فرهنگى و اجتماعى روشن و مشخص مى‌گردد. و نيز در مقايسه سنّتهاى ملى مطالب فراوانى كه نهفته مانده است، روشن مى‌شود. مثلاً ما در منابع تاريخى مى‌بينيم كه پوشيدن چادر يك سنّت ملّىِ ايرانى است. قبل از اسلام، بانوانِ محترم و متشخص كه از خانواده‌هاى اصيل و بزرگ بودند، براى تشخّص خود چادر مى‌پوشيدند. در آن زمان، چادر علامتِ وقار و شخصيّت زنان بود كه خود را بپوشانند. زنانى مانند كنيزان و آشپزها و رختشوها؛ و اساساً طبقات پايين اجتماع، حقّ پوشيدن چادر را نداشتند. اين يك سنّت بود كه تنها اشراف چادر مى‌پوشيدند و يك سنّت ملى بر گرفته از آيين مجوس بود. حالا بعضى از خانمها، درست به عكس فكر مى‌كنند و به تصوّر اينكه چادر يك پوشش اسلامى است؛ براى مخالفت با آن، يا براى ابراز شخصيت آن را كنار مى‌گذارند. در حالى كه چادر، پوشش اختصاصىِ اسلام نيست و در سنت ملّى خود ايرانيان وجود داشته و نپوشيدن آن در اين فرهنگ، نشان بى شخصيتى بوده است. در اسلام زن بايد پوشيده باشد؛ به طورى كه زينت و اندام او را ديگران مورد نظر قرار ندهند؛ چه با چادر و چه عبا و چه با پوششى ديگر؛ مطالق رسم هر كجا كه زندگى مى‌كنند.
در همين جا عرض مى‌كنم اگر وضعيت زن در زمان صدر اسلام، چه در دنياى اروپا (روم قديم)، و چه در ايران و كشورهاى ديگر آن زمان مطالعه شود؛ بسيارى از تصوّرات غلط امروزى فرو مى‌ريزد و مشخص مى‌گردد كه اسلام بيشترين شخصيت را به زن داده است.
البتّه در همين زمينه تحقيق، بايد وقتى گذاشته شود بر روى شناخت ظروفِ حاكم بر بعضى از روايات؛ چرا كه ما روايات زيادى داريم كه ظروف زمانى مشخّصى دارد كه فقط براى همان ظرف صادر شده و در غير آن معنى ندارد. مثلاً ما رواياتى داريم كه خريد و فروش قرآن را نهى فرموده و با آن مخالفت كرده است. در يك بررسى تاريخى متوجه مى‌شويم كه در ابتداى نزول قرآن، آيات نازل شده را مى‌نوشتند و در مسجد قرار مى‌دادند كه مسلمانان از روى آن براى خود استنساخ كنند و ببرند. بعضى از افراد، نسخه‌هاى متعددى تهيه مى‌كردند و مى‌فروختند. نهى «ايّاكِ أنْ تبيع ورقة و فيها قرآن» مربوط مى‌شود به فروش آن اوراق و در همان ظرف معنى مى‌دهد. و يا رواياتى داريم كه با كردها معامله نكنيد. كجاى اين روايت با عدم تبعيض نژادى در اسلام مى‌سازد؟ (انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم.) آن زمان گروهى فروشنده دوره گرد بودند معروف به كردها؛ مانند كوليهاى اين زمان كه بسيار متقلّب و كلاه بردار بودند. اين روايت، معامله با آنها را منع مى‌كند، نه نژاد كرد را. و نه اينكه اين روايت يك حكم اسلامى باشد تا هنگام قيامت. هرچند اين روايت در كتب عالمانِ بزرگ نقل شده و پاره‌اى به قاعده «تسامح در ادّله سنن» به آن استناد كرده و حكم به كراهت مى‌كنند.
در اين زمينه، كلام بسيار و زمان هم كوتاه است. البتّه نه اينكه آنچه عالمان ما انجام داده يا محققين بزرگ زحمت تحقيق آن را بر خود همواره كردند؛ كم و كوچك است بلكه اين كار، كار بزرگ و درخور دقّتى فراوان است. چون همان گونه كه عرض شد، حساب دين و معتقداتِ الهى مردم است و حساب ذخائر فرهنگى ما كه توسط اقطاب بزرگ شيعه به يادگار مانده است. در اين زمينه هر چه بيشتر تلاش شود؛ باز هم بر آن بايد افزود. پژوهش: از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد، سپاسمنديم. براى حضرتعالى آرزوى طول عمر و توفيق و سلامت كامل داريم.