آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مقام عقل در انديشه شيخ مفيد - کديور محسن

مقام عقل در انديشه شيخ مفيد
کديور محسن


شيخ ابوعداللّه محمّدبن محمدبن نعمان, ملقّب به مفيد (٤١٣ ـ ٣٣٦ق) (١) متكلم و فقيه بزرگ امامى, شاخص تفكر شيعى در قرن چهارم به حساب مى آيد. اگر بخواهيم پنج چهره اصلى كلام شيعه را از آغاز تا كنون نام ببريم, بدون ترديد شيخ مفيد يكى از آنهاست. قرن چهارم و پنجم دوران شكوفايى و رشد همه جانبه علو م مختلف اسلام است. نحله هاى اصلى كلام اسلامى, يعنى معتزله و اشاعره و شيعه, در اين زمان در داد و ستد مستمر فكرى بودند. به يمن عصر طلايى آزادى هاى مذهبى و فرهنگى دوران آل بويه, متفكران مذهب اهل بيت (ع) به مرزبندى اعتقادى در مسائل سنتى و جديد كلامى مى پرداختند. بغداد ـ قطب علمى آن روز ـ مهد رشد و جولان فكرى نماينده تشيع بود; در حالى كه در آن روزگار, قاضى عبدالجبار (م٤١٤ يا ٤١٥ق) نماينده معتزله (٢), و قاضى ابوبكر باقلانى ( م٤٠٣ ق) چهره بارز اشاعر (٣) بودند. سلوك فكرى شيخ مفيد در مقايسه با دو جريان عمده عقلگرايى گاه افراطى معتزلى و نقل گرايى تفريطى اشعرى, از نكات قابل بحث حيات فرهنگى در قرن چهارم است. از آنجا كه شيخ علاوه بر درك محضر متكلمين, فقها و محدثين شيعى, از قبيل شيخ صدوق و ابن جنيد اسكافى و جعفر بن محمدبن قولويه از مشايخ معتزل مانند حسين بن على بصرى و على بن عيسى رمانى نيز بهره برده (٤). آشنايى وى با افكار اصلى آن عصر از سرچشمه هاى اصيل آنها حاصل گشته است.
سه جريان عمده در مسائل نظرى شيعى در عصر مفيد به چشم مى خورد: اول, جريان اهل حديث با چهره بارزى مانند شخ صدوق; دوم: جريان متكلمين با علمايى از قبيل آل نوبخت; سوم: جريان فلاسفه با چهره هاى قدرتمندى همچون شيخ الرئيس ابوعلى سينا (٤٢٨ ـ ٣٧٠) و ابوعلى مسكويه (٤٢١ ـ ٣٣٠).
شيخ مفيد بمثابه پاسدار تواناى مرزهاى تفكر شيعى به تهذيب و تنقيح و تكميل و مرزبندى دقيق انديشه كلامى شيعه پرداخت. او به سان گوهرشناسى خبره صدف هاى پر در را از جريان هاى مختلف فكر دينى صيد كرد و با داد و ستد مداوم با ارباب نظر و صيقل دائمى انديشه با مناظرات علمى و پرسش و پاسخ هاى فنى, فكرى منقّح و منسجم و قوى ارائه كرد. او با تعديل عقل گرايى معتزلى و گرايش اهل حديث و اشاعره بر ظواهر, هر دو عنصر عقل و وحى را در نظامى پويا به كار گرفت دستگاه انديشه او از افراط ها وزياده روى هاى معتزلى در استفاده از دليل عقل منزه است; در حالى كه از جمود مقلدة و اشاعره و ظواهر شرعى نيز بركنار مى باشد. او با استخدام درايت در كنار و با بهره گرفتن از تعقل در كنار تعبّد جلوه اى تازه از تفكر اسلامى را عرضه كرد. در كلام اهل سنت عقل گرايى معتزلى ديرى نپاييد و مقهور تفكر عقل ستيز اشاعره گرديد. اما با روشن بينى عالمان بصيرى همچون شيخ مفيد, سيدمرتضى, شخ طوسى, محقق طوسى, علامه حلى و… خردگرايى شيعى در پناه درك صحيح از آيات و روايات اهل عصمت (ع) تا به امروز در اوج اقتدار به حيات خود ا دامه مى دهد. بى شك روايات اهل بيت (ع) راهنماى علماى ما در انتخاب چنين راهى بود.
اگر چه نخستين متكلمان شيعه, از قبيل هشام بن حكم و مؤمن طاق, در محضر ائمه اطهار (ع) تربيت شده اند و سلسله متكلمان شيعه بزرگانى از قبيل فضل بن شاذان و آل نوبخت را به خود ديده است, اما تفكر شيخ مفيد گامى بلند در سير تاريخى كلام شيعه به حساب مى آيد. تشخص و امتياز مفيد نسبت به متكلمان پيش از خود ناشى از چند وجه است: اول, جامعيت مفيد. چه, تحصص شيخ در فقه و حديث و قرآن, علاوه بر خبرگى كلامى وى, در ايجاد موقعيّت ويژه وى تأثير فراوان داشته است. دوّم, عصر مفيد, عصر استثنايى است. چه بسا چنان فضايى فرهنگى و آكنده از برخوردهاى دينى و عقيدتى پيشتر ميسر نبوده است. سوّم, بصيرت و روشن بينى شيخ مفيد. چهارم, تأليفات كلامى مفيد, كه كثرت, عمق و تنوّع آثار او را نسبت به متكلمين سلف شاخص مى كند. تعداد آثار كلامى ابن المعلّم به دويست كتاب و رساله مى رسد (٥). كه متأسفانه اكثر آنها به زمان ما نرسيده است (٦); اما همين تعداد اندك نيز براى شناخت عظمت مفيد كافى است.
اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات جدّيترين و مفصّلترين و مهمترين اثر كلامى موجود شيعه از آغاز تا اوائل قرن پنجم است. تصحيح الاعتقاد بصواب الانتقاد, يا شرح عقايد صدوق, نخستين گام انتقاد درون ذهنى است كه شيخ مفيد با درايت و شجاعت قابل تحسين در كلام شيعى برداشت.
آثار كلامى برجاى مانده از مفيد را به سه دسته مى توان تقسيم كرد:
اوّل, كتب و رسائل داراى نظم و ترتيب خاص. اوائل المقالات, تصحيح الاعتقاد و النكت من مقدمات الاصول از اين دسته به حساب مى آيد.
دوّم رسائلِ پرسش و پاسخ. بخش قابل توجّهى از آثار مفيد به سؤال و جواب هاى فقهى, كلامى و تفسيرى اختصاص يافته است. المسائل السروية و المسائل العكبرية (أجوبة المسائل الحاجبية), نمونه اعلاى دسته دوم است.صريح ترين آراء شيخ مفيد در پاسخ سؤال هاى اين مجموعه ها مى توان يافت.
سوّم, تكنگارى هاى كلامى, رساله هايى كه ابن المعلّم در آنها به بحث درباره يك موضوع خاص كلامى به طور مبسوط پرداخته است. الرسائل الخمسة فى الغيبة, الفصول العشرة فى الغيبة, الافصاح فى الامامة, جواب اهل الحائر عن سهو النبى (ص), رسالة فى الاراده, اقسام الولى از دسته سوّم شمرده مى شوند.
انديشه هاى كلامى شيخ مفيد از جنبه هاى گوناگون شايسته بحث و مطالعه است (٧). از مهمترين و اساسى ترين جنبه هاى آن, مسأله عقل و انديشه اين عالم بزرگ است. مسأله عقل از كهنترين مسائل تاريخ تفكر انسانى است. در تاريخ انديشه دينى نيز اين مسائل تاريخ تفكر انسانى است. در تاريخ انديشه دينى نيز اين مسأله از بحث انگيزترين مسائل بوده است. از زاويه نظرمعرفت شناختى پرسشهاى فراوانى در اين مقام به انتظار پاسخ مطرح مى شوند: مراد از عقل چيست؟ قلمرو ادراك آن تا كجاست؟ به چه ميزان مى توان بر احكام عقل تكيه كرد؟ چگونه مى توان از اشتباهات و خطاهاى عقلى مصون ماند؟ عقل با وحى چه رابطه اى دارد؟ در چه مواردى مى بايد به دليل عقلى تمسك كرد و كجا جاى استناد به دليل نقلى است؟ آيا ممكن است عقل و وحى با هم تعارض داشته باشند؟ دليل عقلى و نقلى چطور؟ در تعارض دليل عقلى و دليل نقلى چه بايد كرد؟ عقل در مسائل اعتقادى و كلامى چه جايگاهى دارد و آيا در مسائل عملى و فروغ فقهى مى توان به آن رجوع كرد؟ آيا عقل بدون كمك و تأييد وحى معتبر است؟ آيا با وجود وفور آيات و روايات مسأله اى باقى مى ماند كه ما در آنها محتاج به عقل باشيم؟ با وجود خطاهاى فراوان عقل آيا مى توان پايه معرفت دينى را بر عقل نهاد؟ مقام عقل در تفكر انسانى چه سيرى را طى كرده است؟
ترسيم سيماى معرفت شناختى يك متفكر پاسخ به پرسشهايى از اين دست ميسر مى شود. در اين مقال بر آنيم تا پاسخ پرسشهاى ياد شده را از آثار شيخ مفيد استخراج كنيم. البته خواهيم ديد كه وى مستقيماً به بسيارى از مسائل مذكور نپرداخته است. به علاوه, به اكثر اين مسائل بحث مستقلى نيز اختصاص نداده است. لذا براى ترسيم سيماى عقلانى تفكر شيخ مفيد چاره اى جز تفحص تمامى آثار بجاى مانده و بازسازى اين بناى معرفت شناختى بر اساس آجرهاى گزيده از تأليفات وى نداريم. بناگزير گاه علاوه بر تصريحات پراكنده, از لوازم بيّن آراء اين عالم بصير نيز سود خواهيم جست ـ از آثار مشكوك يا آثارى كه انتساب آنها مفيد قطعى نيست, به هيچ وجه بهره نگرفته ايم. لذا استنادى به النكت الاعتقادية و الاختصاص نخواهد شد. (٨) خواهيم كوشيد تا آراء و نظريات زمان خود را بر تفكرات شيخ مفيد تحميل نكنيم. بر اين نكته واقفيم كه آراء هر عالمى را بايد در ظرف زمان خود و با واژگان و مفروضات مقبول عصر وى معنى كرد. بسيارى از آرائى كه امروزه آنها را از مسلمات تفكر اسلامى و شيعى مى پنداريم, همواره چنين نبوده است. خواهيم ديد كه بعضى از آراء اين متكلم عاليقدر با تفكر رايج عصر ما ناسازگار است. كوشيده ايم حتى الامكان آراء مفيد را در سير تاريخى علماى سلف و خلف وى مطرح كنيم تا معلوم شود در هر نظرى با كدام جريان هماهنگ است و در كدام رأى ابتكار به خرج داده است. در تفسير آراء شيخ مفيد از آراء شاگردان طراز اوُل او, يعنى سيدمرتضى علم الهدى و شيخ الطائفة طوسى, استفاده كرده ايم. تا آنجا كه ممكن بوده است آراء مفيد را با انديشه معاصران وى, به ويژه عبدالجبار معتزلى و باقلانى اشعرى, مقايسه كرده ايم تا ميزان تأثير و تأثر مفيد را نشان داده باشيم. هر چه به علت عدم دسترسى به منابع اهل سنت در آن عصر در اين باره كمتر بحث يار ما بوده است, كوشيده ايم تا گزارشگر صامت آراء اين متكلم فرزانه نباشيم; بلكه با مقايسه آراء مختلف وى با هم و سنجيدن لوازم مختار هاى وى, نقّادانه با انديشه هاى بزرگ, متكلّمان شيعه برخورد كنيم. نگارنده قبل از شروع بحث احترام عميق خود را به اين مصلح شجاع تفكر دينى و احياگر بزرگ اسلام اهل بيت (ع) در قرن چهارم ابراز مى دارد و به روان پاك اين عالم بصير آزادانديش درود مى فرستد و از اهل نظر تذكر خطاها و كاستيهاى اين مقاله را استدعا دارد.* فصل١. مقام عقل در مباحث نظرى و اعتقادى
١ـ١. ماهيّت عقل
شيخ مفيد در بحث از اوّلين فريضه خدا بر مكلفين, معرفت را متوقف بر نظر دانسته و نظر را به كار بردن عقل در وصول به غايب به اعتبار دلالت حاضر معرفى مى كند و سپس مى نويسد:
ما العقل؟ العقل معنى يتميّز به من معرفة المستنبطات[ الشيطان ن. ب] و يسمى عقلاً لانّه يعقل عن المقبحّات. (٩)
عقل در اين عبارت به عنوان (معنى) تعريف شده, نه قوّه و وظيفه آن (تمييز) دانسته شده و با (معرفت) تبيين شده است. واژه (مستنبطات) با تكلّف باعبارت سازگارى مى يابد و آنگاه امور بديهى غير مستنبطه از تعريف خارج مى شود, حال آنكه خواهيم ديد كه استعمال عقل در اين گونه امور بديهى در نزد متكلمين, از جمله شيخ مفيد, رواج فراوان دارد. مؤيد انتخاب (شيطان) وجه تسميه ذيل عبارت است: مانع از مقبّحات. در اين صورت تعريف فوق يادآور عقل معنى شده در احاديث است: العقل ما عُبد به الرحمن و اُكتسب به الجنان (١٠). به هر حال عقل به مميّز بين خير و شر اطلاق شده است.
اشكال به انحصار عقل در عقل علمى و دورماندن ادراكات عقل نظرى قابل دفع است به اينكه بحث در اولين فريضه خدا بر بندگان است و بحث از فريضه با عقل عملى سازگار است. پس تعريف ياد شده اگر چه در صدر يك كتاب كلامى و اعتقادى نگاشته شده است, متعرض همه ابعاد معنى عقل نشده است و تنها به يك بعد آن پرداخته است.
شيخ مفيد در جايى ديگر (١١) احكام عقول را به احكامى از قبيل وجوب ردّ مال مغصوبة, مشغول الذمّة بودن جانبى و اصالة الاباحة معنى كرده كه همگى از احكام عقلى عملى به حساب مى آيند. او در رساله اصول فقه يك بار عقل را راه شناخت حجيت قرآن و دلالات اخبار و بار ديگر راه شناخت معانى كلام معرفى كرده است. (١٢) بحث از حجيّت و دلالت ظواهر از مباحث اعتبارى اصول فقه است كه خارج از حيطه عقل نظرى است.
در تعريفهاى اخير توجه به طريقيت عقل خالى از لطف نيست. در همه اين تعاريف, عقل با معرفت همراه است و همگى ناظر به احكام عقل عملى مصطلح مى باشند. با اين همه نمى توان عقل را در نظر شيخ مفيد منحصر در اين معانى دانست و از ادراكات نظرى عقل غافل شد. مهم ترين دليل اين تعميم تمسك فراوان شيخ مفيد به ادراكات و احكام نظرى عقل در مواضع مختلف آثار كلامى اوست كه در مطالب آينده به آنها اشاره خواهد شد. لذا انحصار تعريف هاى مذكور در احكام عملى عقل ناشى از مباحثى است كه اين تعريف جامع عقل از آنهاست. در اينجا مناسب است به تعريف جامع عقل از شيخ الطائفه طوسى, شاگر د دانشمند شيخ مفيد, اشاره كنيم:
عقل عبارت از مجموع علوم است, آنگاه كه جمع شود عقل ناميده مى شود. مانند علم به وجوب واجبات فراوان, مانند رد وديعه و شكر مُنعم, انصاف; و قبح قبائح فراوان, مانند ظلم, دروغ و عبث; و حسن بسيارى از محسنّات, مانند عدل و احسان و صدق; و مانند علم به قصد مخاطبين و تعلق فعل به فاعل, علم به مدركات با ارتفاع موانع, زوال اشتباهات. اين علوم به واسطه دو امر عقل ناميده مى شود:
اول اينكه اين علوم از قبايح عقلى باز مى دارند و به واسطه اين علوم واجبات عقلى انجام مى گيرد, تشبيه ها به عقال ناقة. دوّم اينكه حصول علوم استدلالى ممكن نيست, مگر بعد از تقدم اين علوم [عقل]. پس اين [علوم استدلالى] مرتبط به اين [عقل] است, و باز عقل ناميده مى شود تشبيها به عقال ناقة: قضاياى عقلى بر سه قسم است: واجب و جايز و مستحيل. واجب آن است كه چاره اى جز حصولش در هر حال نيست, مانند وجود قديم در ازل و صفات اجناس و مانند آن. جايز آن است كه حصول و عدم حصولش هر دو ممكن است و آن جميع امور متجدّده مى باشد… و مستحيل آن است كه حصولش به هيچ وجه جايز نيست, مانند انقلاب اجناس و اجتماع ضدين… (٣)
مقايسه اين بخش از رساله شيخ الطائفة با رساله شيخ مفيد مشخص مى كند كه شيخ طوسى بسيارى از مبانى استاد را پذيرفته است. در اين تعريف چند نكته حائز اهميت است: يكى اينكه عقل مجموعه علوم ناميده شده است. دوّم اينكه اين علوم اعم از نظرى و عملى است. سوّم اينكه مراد از اين علوم بديهيات و مشهورات است; چرا كه علوم استدلالى مبتنى بر آنها شناسانيده شده است. ما در آثار مفيد دليلى بر خلاف نكات ياد شده نيافته ايم.
شيخ الرئيس ابوعلى سينا, معاصر پرآوازه مفيد, براى عقل يازده معنى ذكر كرده است, از جمله سه معنايى كه همگى بر آنها نام عقل مى نهند: (اوّل صحّت فطرت ابتدايى مردم كه تعريف آن اين است: قوّه اى است كه با آن تمييز بين حسن و قبيح حاصل مى شود. دوّم آنچه انسان با تجربه ها از احكام و كليه كسب مى كند. و تعريف آن: معانى مجتمعه در ذهن كه مقدمات استنباط مصالح و اغراض مى گردد…) (١٤).
معناى اوّل منقول از شيخ مفيد با تعريف اول شيخ الرئيس و تعريف شيخ الطائفة با تعريف دوّم شيخ الرئيس قابل مقايسه است.
به نظر صدرالمتألهين شيرازى (١٥) مراد از عقل در ميان متكلمين, مشهورات مشترك در نزد جميع يا اكثر است; اعم از آراء محموده, مقبولات و مسلمات و بديهيات نظرى و عملى.
اگرچه سخن صدرا در بسيارى از استعمالات عقل ميان متكلمين و از جمله شيخ مفيد صادق است, اما مواردى نيز مى توان ارائه كرد كه عقل به معناى علوم نظرى و كسبى به كار برده شده است كه البته كمتر از استعمال اوّل است.
اشعرى عقل را فقط به (علوم) معنى كرده است و معتزله به تعريف اشعرى, علم به حُسن حَسَن و قبح ـ قبيح را نيز افزوده اند, چرا كه معتزله اين دو را از بديهيات مى شمارند. قاضى ابوبكر باقلانى عقل را وجوب واجبات و استحاله مستحيلات و مجارى عادات معرفى نموده است. محاسبى از اهل سنت عقل را غريزه اى كه با آن رسيدن به معرفت ميسر مى شود مى داند.
محقق نصيرالدين طوسى, همداستان با فخررازى عقلِ مناط تكليف را علم به وجوب و امتحاله معرفى مى كند. ولى ضمن اقامه استدلال بر اين مبنا عقل را از قبيل علوم و دانسته علم به محسوسات و علم به نظريات را از عقل خارج دانسته, عقل را منحصر در علوم بديهى تعريف مى نمايد.(١٦)
(قضاياى عقلى, احكام عقول, تجويزات عقل و دلائل عقل), استعمالات مختلف واژه عقل در آثار مفيد است. پس مى توان اين گونه نتيجه گرفت كه مراد از عقل در نظر مفيد مجموعه علومى است كه با آن تمييز خير و شر و ادراك واقع صورت مى گيرد. اين علوم غالباً بديهيات و مشهورات است كه بالفطره براى انسان حاصل است و بندرت به علوم كسبى نيز اطلاق مى گردد.
٢ـ١. اعتبار ادراكات و دلائل عقلى
مراد از اعتبار عقل در اين بحث اين نيست كه هر چه عقل درك و حكم كرد معتبر است, بلكه مراد نفى اين قضيه سالبه كليه است كه احكام عقلى فاقد اعتبارند, كه نقض آن با موجبه جزئيه نيز سازگار است. يعنى احكام و ادله اى از عقل سراغ داريم كه معتبر و قابل اعتنا و استناد هستند و بدون تأييد و كمك حاكم ديگر, از جمله وحى, به دست آمده اند. اما اينكه قلمرو اعتبار عقل تا به كجاست, موضوع مطلب بعدى است.
با تفحّص در آثار كلامى شيخ مفيد و استنادات مختلف وى به دليل عقل, اعتبار دليل عقلى در نظر وى آشكار مى شود. به ويژه اينكه در بعضى از مواضع مرحوم مفيد تصريح كرده است كه در ا ين مسائل تنها به دليل عقل مى توان تمسك كرد و اين بالاترين دليل بر اعتبار عقل در امور نظرى و اعتقادى است. براى نمونه به يك مورد اشاره مى كنيم:
راه [اثبات] سؤال دو فرشته از مردگان پس از خروجشان از دنيا سمع است و راه علم به بازگشت حيات به ايشان در وقت سؤال عقل است. زيرا پرسش از مردگان و استخبار از جمادات ممكن نيست و آنچه پسنديده مى باشد, سخن گفتن با زنده عاقل است به آنچه تكلّم مى كند و تقرير و الزام او بر آنچه بر آن قدرت دارد. به علاوه اينكه در خبر آمده است كه هر مسؤولى در وقت سؤال, حيات به او برمى گردد تا آنچه به او گفته مى شود بفهمد, پس خبر مؤكد مفاد عقل است و اگر در اين باره خبرى نبود, البته حجت عقل كافى بود. (١٧)
افزون بر اين, شيخ مفيد در موارد متعددى به ادلّه عقلى پرداخته است: از جمله در بحث عدل در تفاوت حال عامل شاكر با فاقد عمل و استحقاق حمد براى شاكر (١٨). و نيز در بحث تحابط, معتمد حشويه را غير معقول معرفى كرده است. (١٩) به نظر مفيد سه امر غير قابل تعقل است: اتحاد اقانيم مسيحيان, كسب پيروان بخار, و احوال در مكتب ابوهاشم. او در انحصار خلود در نار به كفّار و عدم شمول آن بر اهل معرفت خدا به دليل عقول تمسك كرده است. (٢٠) در اثبات اينكه انسان جوهر بسيط است (٢١) و نيز در ابطال حبط اعمال ادلّه عقليه ذكر كرده است. (٢٢) عدم احتياج خداوند به مكان (٢٣) و حكمت خداوند در نظر او امرى معقول است (٢٤).
جالب اينكه در اثبات اصل امامت نيز عقل را دليل مى داند. (٢٥) كتاب اوائل المقالات آكنده از استدلال هاى عقلى است.
عالمى كه عام نقلى را در فروع فقهى با دليل عقل تخصيص مى زند (٢٦), بدون ترديد در مسائل اعتقادى مى بايد دليل عقل را به رسميت بشناسد. پس با قاطعيت مى توان نتيجه گرفت شيخ مفيد در مسائل نظرى فى الجملة احكام عقل را معتبر مى داند.
با اين همه در كتاب اوائل المقالات عباراتى است كه چه بسا در بدو نظر منافى نتيجه فوق بنمايد:
كلام در اينكه عقل از سمع منفك نمى شود و تكليف جز با رسولان صحيح نيست: اماميه بر اين امر اتفاق دارند كه عقل در دانش خود و نتايج آن به سمع نيازمند است, و [عقل] از سمعى, كه غافل را بر كيفيت استدلال راهنمايى مى كند, جدايى ناپذيراست, و اينكه در آغاز تكليف و نخستين پيدايش آن در جهان به پيامبر نياز است.اصحاب حديث در اين مورد با ايشان موافقند, ولى معتزله و خوارج و زيديه را اعتقاد خلاف اين است و چنان مى پندارند كه عقلها مستقل از سمع و توقيف عمل مى كنند چيزى كه هست, معتزليان بغداد به ويژه, به وجوب پيامبر در آغاز تكليف معتقدند و تنها در علت آن با اماميّه اختلاف دارند. دلائلى اقامه مى كنند كه اماميه با تصحيح آنها بر علت ويژه ايشان, كه پيشتر ذكر كرديم مى افزايند. (٢٧)
نويسنده متتبّع كتاب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد از كلام فوق نتيجه گرفته است كه:
به نظر مفيد, عقل علاوه بر آنكه براى رسيدن به شناخت خدا ضرورت ندارد, نمى توند وسيله تحصيل معرفت خدا يا تكليف اخلاقى شود و اين اشاره است به اختلافى اساسى ميان مفيد و عبدالجبار درباره به كار بردن عقل. در نظام عبدالجبار عقل براى استقرار بخشيدن به حقائق اساسى دين ضرورت دارد, در نظام مفيد عقل براى آن است كه از اين آموزه هاى اساسى كه از طريق وحى الهى استقرار يافته است, دفاع كند. اين استفاده دفاعى از عقل در سراسر كلام مفيد, حتى در آنجا كه وى در خصوص دقيق ترين نكات سخن مى گويد, آشكار است. (٢٨)
به نظر نامبرده: (اختلاف مفيد و عبدالجبار در خصوص نخستين وظيفه آدمى به نگرشهاى ايشان درباره قدرت عقل بدون دستيار وحى مربوط مى شود. نظر معتزليان آن بود كه آگاهى انسان از نخستين وظيفه اش مستقل از وحى براى او حاصل مى شود.) (٢٩).
اگر چه در بدو نظر عبارت مفيد هم همين معنى است, امّا دقت در مفاد عبارت ياد شده و توجه به ديگر آراء مفيد, جه بسا نتيجه ديگرى به دست مى دهد. ما نخست به توضيح جمله به جمله عبارت منقول از مفيد و احتمالات مختلف آن مبادرت مى كنيم و سپس مى كوشيم با مقايسه اين عبارت با ديگر آراء مفيد مشخص كنيم. نظر نهايى مفيد در اين باب كدام است.
عبارات مورد نظر از اوائل المقالات درباره (ضرورت بعثت) است. در مواضع ديگر اين كتاب در اين باره بحث نشده است و بخش هايى كه بلافاصه بعد از اين بحث آمده, همگى درباره نبوّت است, (٣٠) جمله اول (عقل از سمع منفكّ نيست) سخنى درست است و اشاره به قاعده ملازمه دارد:
كلما حكم به العقل حكم به الشرع و كلّما حكم به الشرع حكم به العقل. و هكذا: التكاليف السمعية الطاف فى التكاليف العقلية. به هر حال مراد از عقل در اين جمله عقل عملى است و عموميّت آن نسبت به عقل نظرى محتاج دليل است. به علاوه بحث از تكليف نخستين و نياز به نبى نيز چنين اقتضايى دارد. جمله دوم (تكليف جز با رسولان صحيح نيست) اگر چه محتمل در تكليف شرعى است, كه در اين صورت ناظر به قاعده عقلى (قبح عقاب بلابيان) مى باشد, اما احتمال اظهر اراده مطلق تكليف است; اعم از عقلى و شرعى. در اين صورت اين سؤال پيش مى آيد كه آيا تكليف عقلى به معرفت و ايمان به خدا و مانند آن منجّز نيست؟ ظاهر كلام مفيد در اين باره اين گونه توجيه مى شود كه اگر چه تعذيب بر تكليف عقلى قبل از ارسال رسل جايز است, اما خداى متعال از سر كرم و فضل و احسان چنين نمى كند. لذا عدم صمّت تكليف عدم صحّت در مقام تنجّز است, نه عدم صحّت در مقام استحقاق و فعليّت. چنين برداشتى چه بسا مستفاد از آيه كريمه (وما كنا معذّبين حتى نبعث رسولاً (اسراء, آيه ١٥) باشد, البته بنا بر آنكه عذاب را عمّ از عذاب استيصال دنيوى و عذاب اخروى بدانيم و آيه را منحصر در عذاب استيصال نشماريم. (٣١)
و اما جمله سوّم (اماميه اتفاق دارند بر اينكه عقل در دانش و نتايجش به سمع احتياج دارد) نياز عقل به وحى فى الجمله مورد اتفاق اماميه است و نفى كننده چنين نيازى نفى كننده نياز به بعثت و وحى است. اما معناى اين سخن لزوماً اين نيست كه عقل در هر ادراك و حكمى محتاج به وحى است, كه در اين صورت انكار مطلق ادراكات و احكام عقل كرده باشيم. معناى صحيح عبارت اين است كه عقل در راه بردن انسان در جميع جوانب كافى نيست و اين گونه نيست كه در جميع مسائل, حتى در جزئيات عملى و فروع فقهى, مى تواند عهده دار راهنمايى انسان باشد اگر احتياج عقل را به شكل موجبه جزئيه نيز قائل باشيم, باز قضيه مهمله مورد بحث صحيح است. به بيان ديگر, نياز عقل به وحى به صورت عام مجموعى صحيح است, ولى به شكل عام استغراقى محتاج دليل است. وقتى عقل در بعضى از مسائل, يعنى مسائل عملى به استثناى مستقلاّت عقليه, محتاج وحى مى باشد, باز صحيح است گفته شود عقل و نتايجش محتاج وحى است.
دو شاگرد مفيد, سيد مرتضى و شخ طوسى, در بحث وجه حسن بعثت, ضمن اقامه برهان, واجبات عقلى را نفى نمى كند. (٣٢) محقق طوسى در موضعى از تجريدالاعتقاد, (معاضرت عقل در آنچه بر آن دلالت مى كند و استفاده حكم در آنچه بر آن دلالت نمى كند) را از جمله فوايد بعثت ذكر مى كند. (٣٣) و علامه حلّى در توضيح عبارت ياد شده مى نگارد: (از جمله فوايد بعثت اين است كه عقل را بر احكامى كه دلالت مى كند تأكيد كند, مانند وحدت صانع و غير آن; و در احكامى كه عقل بر آنها دلالت ندارد, مانند شرايع و غير آن از مسائل اصول, حكمش از بعثت استفاده شود. (٣٤)) بنابراين از سخن ياد شده بى اعتبارى مطلق ادراكات عقلى را نمى توان نتيجه گرفت.
جمله چهارم (عقل از سمعى كه غافل را بر كيفيت استدلال راهنمايى مى كند جدايى ناپذير است) مراد اين است كه سمع مُنَبّه عقل است. وحى انسان را از غفلت بدر آورده و او را بر آنچه عقل سليم كه رسول باطنى خداوند است بدان مى خواند, راهنمايى مى كند. عقلى كه چه بسا غشاوه هاى غفلت, تعصب و شهوت آن را پوشانيده باشد. به بيان ديگر, اگر چه بسيارى از مسائل نظرى و بخشى از مسائلى عملى عقلاً قابل درك است, اما بيشتر مردم به واسطه غرق شدن در دنيا و ظواهر فريبنده آن و تسليم راهزنان عقل شدن توان ادراك صحيح را از دست مى دهند. پيامبران با بيدار كردن وجدان خفته انسان ها و زنگارزدايى از فطرت پاكشان آنها را به صراط مستقيم هدايت مى كنند كه عقل سليم بدان مى خواند. اين عبارت مفيد يادآور كلام بلند اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه در اهداف بعثت است: (فبعث فيهم رسله, و واتر اليهم انبياؤه, ليستأدوهم ميثاق فطرته, و يذكر و هم منسيّ نعمته, و يحتجّوا عليهم بالتبليغ, و يثيروا لهم دفائن العقول.) (٣٥)
يعنى پس خداى تعالى پيامبران خود را در بين آنان برانگيخت و ايشان را پى در پى فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را, كه جبّلى آنان بود, بطلبند و به نعمت فراموش شده يادآوريشان كنند و از راه تبليغ با ايشان گفتگو نمايند, و عقلهاى پنهان شده را بيرون آوردند و به كار اندازند.
در جمله پنجم (در آغاز تكليف و نخستين پيدايش آن در جهان به پيامبر نياز است), اولين تكليف انسان را شناخت خداوند مى داند. شيخ مفيد خود در ابتداى النكت من مقدمات الاصول اين مسأله را چنين تبيين كرده:
اولين واجب الهى بربندگانش چيست؟ نظر در ادله او. دليل بر اين مطلب چيست؟ خداوند سبحان معرفتش را واجب كرده است, و راهى به سوى معرفتش جز با نظر در ادله اش نيست, اين كلام صحيح است, غير از اينكه چاره اى جز معرفت از طريق نظر نيست تا مكلف بداند چه چيز براو واجب شده است. نظر استعمال عقل در وصول به غايب به اعتبار دلالت حاضر است. (٣٦)
سيدمرتضى در جوابات المسائل الرازية (٣٧) و نيز در ذخيره (٣٨) و جمل العلم و العمل (٣٩) تصريح كرده است كه: (طريق معرفت خداوند عقل است و جايز نيست كه سمع باشد. زيرا سمع بر چيزى دليل نيست, مگر بعد از معرفت خدا و حكمت او و اينكه او قبيح مرتكب نمى شود و دروغگويان را تصديق نمى كند, پس چگونه سمع بر معرفت دلالت مى كند؟).
همچنين شيخ الطائفة طوسى در مقدمه تمهيدالاصول به نكته اى اشاره كرده كه راهگشاى بخشى از مشكل ماست:
كلام در اينكه نظر واجب است و خداوند تعالى بر [مكلّف] معرفتش را واجب كرده است, فرع بر علم به مكلف بدون اوست و او ممكن نيست بر مكلف بودنش علم پيدا كند مگر بعد از معرفت خدا و توحيد و عدل او, و اينكه زمانى كه او را بر صفاتى مخصوص قرار داد مى بايد, مكلفش كند, و الاّ قبيح محسوب مى شود. آنگاه كه او را مكلف كرد, چاره اى جز اينكه نظر در طريق معرفت او را واجب گرداند نيست. و اين اولين واجبى است كه او ايجاب كرده و آن چنانكه مى بينى اين [واجب] متأخر [از واجبات سه گانه] است و اينكه شيوخ اين [واجب] را در اوّل مختصرات خود ذكر مى كنند از آن روست كه ذهن مبتدى با آن مأنوس شود و جهت تشويق او بر نظر است تا زمانى كه نظر كرد و سپس صحّت آن را دانست, براى او آشكار شود كه امر همچنان است كه براى او گفته شده است (٤٠).
به هر حال به نظر شيخ طوسى التزام به تكليف نخستين لزوم انديشيدن درباره خداوند شرعى نيست, چه اگر چنين باشد دور لازم خواهد آمد; چرا كه اگر لزوم شناسايى خداوند واجب شرعى باشد, لزوم تفكر بعد از شناختن خدا و شريعت است و شناختن خدا هم بعد از پى بردن به لزوم تفكر خواهد بود.
شخ الطائفه ضمن توجه به اشكال شرعى بودن وجوب اولين تكليف بر انسان, ذكر آن را از جانب بعضى بزرگان به دليل انس ذهن مبتدى قلمداد مى كند. به احتمال بسيار قوى شيخ مفيد در زمره اين شيوخ مورد نظر شيخ طوسى است و مراد از مختصرات وى النكت من مقدمات الاصول مى تواند باشد كه دقيقاً با ذكر همين واجب آغاز مى شود. آيا اين عذر در اوائل المقالات نيز پذيرفته است؟ جواب منفى است; چرا كه اين كتاب نه براى مبتديان نگاشته شده و نه ذكر اين واجب در صدر آن رفته است.
شرعى بودن تكليف نخستين را بر وجوب ارشادى مى توان حمل كرد: ارشاد به حكم عقل. يعنى اگر در لسان شرع از چنين وجوبى سخن رفته, راهنمايى به وجوب عقلى است. اما در فهم وجوب ارشادى لزوماً به پيامبر محتاج نيستيم; چرا كه عقل مى تواند مرشداليه را درك كند. از آنجا كه شيخ مفيد در ذيل كلام ياد شده به موافقت اصحاب حديث با اماميه در اين ادعا اشاره مى كند, احتمال وجوب ارشادى را عملاً ساقط مى كند; چرا كه اصحاب حديث چنين حتى براى عقل قائل نيستند. به نظر مفيد معتزله, خوارج و زيديه بر خلاف او هستند فهم دقيق مراد مفيد از مطلب در گرو آشنايى با آراء سه گروه ياد شده و بويژه اختلاف معتزليان بصره و بغداد است. اگرچه ظاهر كلام شيخ مفيد در اين بحث نياز به وحى در نخستين تكليف است, امّا با توجه به اشكالات فراوانى كه براين مبنا وارد است و بعيد است شيخ مفيد با آن عظمتش از آنها غفلت كرده باشد, و نيز با عنايت با ديگر آراء مفيد كه بعضى از آنها اشاره شد ـ بسيار دور به نظر مى رسد كه اين ظاهر مراد شيخ مفيد باشد. اگر مقصود واقعى اين متكلّم بزرگ همين ظاهر باشد, در اين صورت با ديگر مبانى او متناقض است. به عبارت ذيل توجه كنيد:
طرق المعرفة قرينة يصل اليها كل من استعمل عقله و ان لم يتمكّن من العبارة عن ذلك و يسهل عليه الجدل و يكون من اهل التحقيق فى النظر و ليس عدم الحذق فى الجدل و احاطة العلم بحدوده و المعرفة بغوامض الكلام و دقيقه و لطيفه القول فى المسئلة دليلاً على الجهل باللّه عزّ و جلّ (٤١).
عبارت نقل شده سخن شيخ مفيد است. كسى كه چنين حتى براى عقل قائل است آيا مى تواند قائل به چنان مبنايى نباشد؟ بر فرض اگر اين ظاهر را همه اشكالات و ناسازگاريهايش با مبانى مفيد بپذيريم, حداكثر احكام عقل عملى در نظر مفيد بدون استعانت وحى فاقد اعتبار است. اما هيچ يك از عبارات ياد شده نفى كننده ادراكات نظرى عقل نبود. نظر مفيد درباره تكليف نخستين, هر چه باشد, اين نسبت كه او هيچ ادراك و حكم عقلى رابدون تأييد و دستيارى وحى معتبر نمى داند سخنى ناصواب است. نتيجه گيرى مكدرموت از اين عبارت مفيد غفلت از ديگر آراء مفيد و عدم توجّه به مبانى اوست. بر اين مدعا شواهد فراوانى درادامه اين بحث ارائه خواهد شد.
به علاوه با توجه به مباحث كلامى لطف, عدل, نبوت و امامت عقل عملى در عرف متكلمان ناظر به افعال خداوند است نه افعال انسان. و در اين زمينه (فعال الهى) هيچ دليلى از جانب شيخ مفيد بر نفى اعتبار ادراكات عقلى اقامه نشده بلكه بر عكس وى در وجوب لطف و عدل و نبوت و امامت بر خداوند به عقل تمسك كرده است. جملات مورد بحث از اوائل المقالات در افعال انسان بود و ظاهر آن عبارات انحصار تكليف انسانى در جانب شرع است چه كلامى و چه فقهى, و به تبع آن, عقاب و عذاب نيز منحصراً بر تكليفات شرعى بار مى شود.
٣ ـ ١. قلمرو عقل
اگر ادراكات و احكام عقل فى الجمله معتبر باشد, از آنها در كجا بايد سراغ گرفت؟ در مورد مسائل عملى در فروع فقهى جداگانه بحث خواهيم كرد, اما در مباحث نظرى و اعتقادى شيخ مفيد عملاً آنها را سه قسم دانسته است: قسم اوّل, آنچه جز به عقل قابل اثبات نيست. قسم دوّم, آنچه هم با عقل و هم با نقل اثبات مى شود. قسم سوّم, آنچه تنها با نقل قابل وصول است. پيشتر به مثال قسم اوّل اشاره رفت, بر طبق عبارت فصول شناخت خدا نيز از اين قسم است. (٤٢) به نظر مفيد, بداء (٤٣), تسميه بارى و صفات سميع و بصير (٤٤), معرفت امام (٤٥), عذاب قبر (٤٦), برترى ائمه بر پيامبران, به استثناى رسول خاتم (ص), (٤٧) و علم ائمه به آينده (٤٨), از مسائلى است كه تنها با ادله نقلى اثبات مى شود. او در بسيارى از مسائل هم دليل عقلى و هم دليل نقلى اقامه كرده است; مانند مسأله امامت (٤٩) و تجرد روح انسان (٥٠).
شيخ مفيد در پاره اى از مسائل اعتقادى ضمن اذعان به تجويز عقل و عدم وجوب عقلى به واسطه اقامه دليل نقلى, مناد دليلى نقلى را پذيرفته است. از جمله قبول توبه عقلاً واجب نيست و اگر دليل نقلى وارد نشده بود, بقاى تائبين بر شرط استحقاق عقاب جايز بود.(٥١) همچنين نسخ كتاب را با كتاب, سنت را با سنت, كتاب را با سنت و سنت را با كتاب, جايز مى داند, غيز از اينكه دليل نقلى وارد شده است كه خداوند كلامش را جز با كلام خود نسخ نمى فرمايد.(٥١) و نيز توبه جانى با اينكه عقلاً ممكن است, اما نقلاً او توفيق توبه نمى يابد.(٥٣)
قلمرو عقل را در مسائل نظرى و اعتقادى به نظر شيخ مفيد مى توان اين گونه ترسيم كرد:
١. مسائل ريز اعتقادى از قبيل جزئيات معاد در حوزه عقل نيست.
٢. مسائل شخصى نبوت و امامت از قلمرو عقل بيرون است.
٣. اطلاق بعضى از اسماء و صفات جز از طريق نقل بر خداوند جايز نيست.
در بقيّه مسائل نظرى و اعتقادى, جايز, بلكه واجب است به استدلال عقلى تمسّك شود.
٤ ـ ١. تعارض دلائل عقلى و نقلى
عقل و وحى هرگز با هم تعارض نمى كند, چرا كه هر دو رسول يك خدا هستند: يكى رسول باطن و ديگر رسول ظاهر و قلمرو هر دو مشخص است. اما دليل عقلى و دليل نقلى ممكن است با هم متعارض باشند. بيشك مراد از دليل عقلى در اين مقام, بنابر آنچه در مطلب اوّل گذشت, عقل بديهى و مشهورى است. شيخ مفيد به صراحت دليل نقلى مخالف عقل را مردود دانسته است: (اگر حديثى مخالف احكام عقول يافتيم, به واسطه حكم عقل به فساد آن, آن را طرح مى كنيم.)(٥٤) بعد از اين خواهيم گفت كه مرحوم مفيد در اصول فقه عقل را به عنوان مخصص عمومات نقلى پذيرفته است. در مباحث نظرى و اعتقادى اين بحث و تقدم عقل بر دليل نقلى به طريق اولى مطرح خواهدبود.
واضح است كه مراد از دليل مرجوح نقلى, دليل ظنى به لحاظ سند يا دلالت يا هر دو آنهاست. دليل قطعى عقلى و دليل نقلى قطعى ممكن نيست تعارض كنند.
با توجه به مبناى مرحو مفيد در حجيّت خبر واحد بر عدم پذيرش, مگر اينكه محفوف به قرينه قطعيه يا عملاً مورد اتفاق اصحاب باشد,(٥٥) بسيار از ادله روائى مورد استناد محدثين در مباحث اعتقادى مورد پذيرش اين متكلم طراز اوّل واقع نمى شود. اوج اين نقادى را در كتاب صحيح الاعتقاد بصواب الانتقاد يا شرح عقايد صدوق مى توان ديد. براى آشنايى با ابعاد مختلف تفكر عقلانى مفيد به بعضى از اين موارد اشاره مى كنيم:
الف: مى دانيم كه شيخ صدوق به استناد بعضى از روايات قائل به سهوالنبى(ص) شده و نفى آن را غلّو به حساب آورده است.(٥٦) به نظر شيخ مفيد حديثى كه ناصبه و مقلّده شيعه در سهو روايت مى كنند, از اخبار آحاد و ظنى است و تكيه بر آنها تكيه بر عدم علم مى باشد. (٥٧) به نظر شيخ مفيد احاديثى كه در وصف ملائكه و حاملين عرش نقل شده است, احاديث آحاد و روايات مفرده اى است كه قطع به آنها و عمل به مضمونشان جايز نيست, و وجه, توقف در آنهاست.(٥٨)
ب: در بعضى موارد بعضى اقوال مستند به روايات را به دليل استناد به اخبار غير يقينى يا غير صحيح رد كرده است, از جمله قول به شهادت جميع ائمه (ع)(٥٩) و تفصيل عقبات. (٦٠)
ج: در بعضى مواضع شيخ مفيد استبعاد كرده است و اين نيست جز به واسطه نامعقول شمردن آن اقوال از جمله لوح و قلم را فرشته انگاشتن.(٦٨) او قول به نزول دفعى قرآن را مبتنى بر احاديثى شمرده است كه نه موجب علم مى شود و نه باعث عمل آنگاه با استناد به دليلى عقلى قائل به نزول تدريجى شده است.(٦٢)
د: او بعضى اقوال مرحوم صدوق را مبتنى بر احاديثى شاذ معرفى كرده است: از جمله در بحث استطاعت(٦٣), قضاء و قدر,(٦٤) در تفسير آيه (ولا تعجّل بالقرآن)(٦٥), درباره نزول وحى بين عينى اسرافيل(٦٦) و در بحث افعال العباد.(٦٧)
هـ:مرحوم مفيد قول خلق ارواح طيبه در دو هزار سال قبل از ابدان ايشان و اخراج ذريه از صلب ايشان را قول غلاة دانسته و آن را باطل اعلام مى كند. به نظر اين متكلم بزرگ, قول صحيح در اين باب قائل شدن به صور غير مجيبه و غير ناطقه است. او اين تأويل را عقلاً بدون اشكال معرفى مى كند.(٦٨) به نظر او خلق ارواح قبل از اجساد خلق تقدير در علم است و نه خلق ذوات.(٦٩)
و: او بعضى آراء مرحوم صدوق را متناقض يافته است. در ذيل آيه كريمه (لا اسئلكم عليه اجراً الاّ المودة فى القربى) استثناء را منقطع دانسته, و اجر نبوت را مودّت اهل بيت(ع) دانستن, متناقض صدر آيه معرفى مى كند. (٧٠) در بحث از اراده و مشيّت نيز كلام صدوق را به علت مبتنى بودن بر احاديث واحد متناقض مى يابد.(٧١)
ز: در ضمن بحثى در المسائل الصاغانية مى فرمايد: اين حديث در نزد نقّاد اخبار اثبات نشده است و آن را جز ضعفاء ناس روايت نمى كنند.(٧٢)
به راستى صفت (نقاد اخبار اهل بيت) برازنده اين عالم بصير است. مقايسه كتاب روايى امالى مفيد با كتب امالى صدوق نشان مى دهد كه او با چه دقت و تيزبينى احاديث را انتخاب كرده است. شيخ صدوق در فهم احاديث انصافاً از اصحاب درايت است.(٧٣)
در پايان اين مطلب مناسب است به نكته اى معرفت شناختى در تفكر عقلانى مفيد اشاره شود و آن اينكه وى پس از انتساب قول به تركيب تمام اجسام از طبايع اربعة به اكثر موحدين و نقل ادله ايشان مى نگارد: اين ظاهر مكشوف است و براى دفع آن حجّت قابل اعتمادى نمى يابم و [دفع] آن را مستند چيزى از توحيد و عدل و وعد و وعيد و نبوت يا شرايع نمى يابم تا[ به واسطه آنها اين قول را] طرح كنم. بلكه [اين قول] مؤيد دين و مؤكد ادلّه ربوبيت و حكمت و توحيد خداست.)(٧٤)
عبارت فوق نشان مى دهد كه شيخ مفيد حتى در چنين مسائل طبيعى پذيرش يك مبنا را منوط به عدم مخالفت آن با دين, بلكه تأييد مبانى دينى, مى داند. اين سخن مفيد در مسأله اى است كه ادلّه عقلى اقامه شده بر آن, اگر چه مورد ر ضايت وى واقع نشده, امّا دليلى بر خلاف آن نيز نيافته است و نمى توان آن را دليلى بر بى اعتبارى عقل بدون وحى نزد مفيد به حساب آورد.(٧٥)
٥ ـ ١. شيخ مفيد و خرد ستيزان شيعه
در آثار مختلف مرحوم مفيد يك جريان فكرى درون مذهبى بشدت مورد حمله قرار گرفته و در ابطال روش و نفى شيوه سلوك دينى ايشان سعى بليغ شده است. تا آنجا كه مرحوم مفيد كوشيده است چنين زاويه نگرشى به دين را كلاً ريشه كن نمايد. او اين جريان را با تعابيرى از قبيل (اصحاب حديث), (اصاحبنا المتعلقين بالاخبار), (مقلّده), (حشويه شيعه) و (غلاة) (با توجه به اختلاف موارد) نام برده است. او از اين جريان فكرى براى عالم اسلام و تشيع به شدت احساس خطر مى كرد و مى كوشيد تا مفاسد اين شيوه را نمايان سازد. اگر چه بعضى از بزرگان اين جريان, همچون جناب شيخ صدوق, از اساتيد شيخ مفيد هستند, اما مفيد ضمن احترام كامل به (شيخنا ابوجعفر رحمةالله), دفاع صحيح از مذهب اهل بيت(ع) را بالاتر از موافقت با مبانى استاد خويش دانسته و به نقد روشمند فرمايشات علمى شيخ صدوق پرداخته است. شيخ مفيد با روش نقد فنى خود عملاً انصاف علمى يك عالم بصير را به نمايش مى گذارد و خاطرنشان مى سازد كه پالايش و تنقيح فكر دينى همان گونه كه از زياده رويها و افراط و تفريطهاى بيرونى لازم است, از كج انديشيها و عدم درايتهاى درونى نيز بى نياز نيست. شيخ مفيد را مى توان يكى از بنيانگذاران شيوه نقد عملى درون مذهبى دانست. روش مفيد در طرح اهل ظاهر عملاً سرمشق احياگران تفكر اصيل اسلامى واقع شد. مرحوم وحيد بهبهانى با روشى مشابه عليه بساط جلوه اى ديگر از همين جريان, يعنى اخباريگرى, مبارزه اى بى امان را آغاز كرد و علامه طباطبايى با لحنى مشابه به نگاشتن تعليقه بر بيانات علامه مجلسى در بحارالانوار پرداخت.( ٧٦) اينكه تفكرى كه مرحوم مفيد از آن بر مذهب اهل بيت(ع) واهمه داشت از ذهنيت علمى جامعه ما رخت بربسته يا نه, سخن ديگرى است. به هر حال دقت در بيانات جناب شيخ مفيد در اين مقام, حتى پس از هزار سال, تازه و شنيدنى است:
ياران اخبارى ما, ياران سلامت و بعد ذهن و قلت فطانت هستند, آنچه را احاديث شنيده اند, بر ديده مى نهند, و به سندشان نظر نمى كنند و بين حق و باطلشان فرق نمى گذارند, و آنچه را از اثبات اين احاديث برايشان وارد مى شود و آن معانى كه از اطلاق آنها به دست مى آيد, تحصيل نمى كنند.(٧٧)
همچنين وى در المسائل السروية پس از ردّ شيوه استادش مرحوم ابن جنيد اسكافى و اعتمادش بر ظنون واقيسه درباره شيوه استاد ديگرش مى نگارد:
او آنچه شنيده است, روايت مى كند و آنچه به حافظه سپرده است نقل مى كند و در اين باره ضامن عهده نيست. اصحاب حديث غث و سمين رانقل مى كنند, و در نقل بر علوم اكتفا نمى كنند و ياران نظر و تفتيش نيستند. و در آنچه روايت مى كنند نمى انديشند و تمييز نمى دهند; پس اخبارشان مختلف است و صحيح از سقيم آن تمييز نمى يابد, مگر با نظر به اصول و اعتماد بر نظرى كه ما را به علم به صحّت منقول راهنمايى مى كند.(٧٨)
شيخ مفيد آرزو مى كند كه اى كاش شيخ صدوق به ذكر معانى اخبار نمى پرداخت و در بابى كه سلوك در آن براى وى دشوار و تنگ است داخل نمى شد.(٧٩)
همچنين مفيد تصريح مى كند هر حديثى كه منتسب به صادقين(ع) باشد معلوم نيست واقعاً از جانب ايشان صادر شده باشد; چرا كه مطالب ناقص فراوانى به ايشان نسبت داده شده است.(٨٠) لذا بايد ناقد حديث بود و فرق بين صحيح و سقيم را شناخت, نه صرفاً راوى حديث بود.
مفيد در بحث اراده و مشيت مى نويسد:
آنچه جناب شيخنا ابوجعفر ـ رحمةالله ـ ذكر كرده است معناى محصلى ندارد و مفاهيمش مختلف است و متناقض سببش اين است كه او بر ظواهر احاديث مختلف عمل كرده و در زمره اهل نظر نبوده است; آنان كه بين حق و باطل را تمييز مى دهند و به آنچه حجت است عمل مى كنند.كسى كه در مذهبش بر گفته هاى مختلف تكيه كند و تقليد از رواة نمايد حالش در ضعف آن است كه ما ذكر كرديم.(٨١)
در پاسخ به كسانى كه با تمسك به بعضى روايات از پرداختن به علم كلام نهى كرده اند, جدال و مناظره را بر دو قسم كرده و ائمه(ع) را مشوّق جدال و مناظره بر حقّ معرفى مى كند و نهى از كلام را شامل طايفه اى مى داند كه صلاحيت دخالت در اين گونه مسائل را ندارند. او ادله نهى كننده از جدل را مختص در كلام در تشبيه مى داند و كلام در توجيه و نفى تشبيه و تنزيه و تقديس را امرى مطلوب معرفى مى نمايد. به نظر مفيد قائل به ابطال نظر, قياس به نفس كرده و به ضعف رأى و قصورش در معرفت و نزولش از مراتب مستبصرين شهادت داده است. او نهى از نظر و استدلال را منجر به تقليد مذموم مى شمارد و مى نويسد: اگر تقليد, صحيح و نظر, باطل باشد, تقليد طايفه اى بر تقليد طايفه ديگر اوّلويت ندارد.(٨٢)
شيخ مفيد بر خلاف رئيس معتزله بغداد, ابوالقاسم بلخى, تقليد را از راههاى رسيدن به معرفت نمى داند.(٨٣) به نظر مفيد اگر كسى توانايى نظر دارد و عملاً به نظر در راه معرفت خدا نپردازد و به تقليد اكتفا كند در آتش خواهد بود.(٨٤) بحث نهى از تقليد در اصول دين, اگر چه مشهور در ميان اماميه است, امّا خلود مقلّد در آتش, حتى اگر در نتيجه تقليد مصاب باشد, قابل تأمل است.
٦ـ ١. شيخ مفيد و خرگرايان عصر وى
مقايسه آراء شيخ مفيد با آراء معتزله و اشاعره نشان مى دهد كه بين اين متكلم بزرگ امامى و معتزله بغداد در اكثر مباحث كلى نظرى, به استثناى بحث امامت, سازگارى هايى فراوانى به چشم مى خورد و در مباحث ياد شده مفيد غالباً با معتزله بهره و شاخص ايشان, قاضى عبدالجبار معتزلى, مخالفت كرده است.(٨٥)
اين سازگارى در مسائلى است كه متكى برعقل است و غالباً نقلى در آنها وارد نشده است.
البته اين سازگارى موضعى نه به دليل اخذ يك جانبه مفيد از آموزشهاى معتزله است, بلكه بايد به ياد داشته باشيم كه به تصريح ائمه معتزله ايشان مبانى معقول خود را از اميرالمؤمنين(ع) اخذ كرده اند.(٨٦) بى شك بين شيخ مفيد و معاصرانش داد و ستد علمى فراوانى بوده است و قطعاً آن بزرگوار عنوان بسيارى از مسال كلامى را از معتزله گرفته است. اما طرح مسأله, بحثى است و پاسخ آن بحثى ديگر(٨٧). پاسخهاى مفيد نشان مى دهد كه او در انتخاب مبانى مبتكر و صاحب نظر است. به هر حال مقايسه آراء شيخ مفيد و معتزله, به ويژه معتزله بغداد, بحثى مستقل مى طلبد.
تتبع در آثار بجامانده مفيد نشان مى دهد كه عنايت وى به اشاعره بسيار كمتر از معتزله بوده است و كمتر متعرض آراء ايشان شده است. مبناى عقل ستيز اشاعره علت اصلى اين كم عنايتى است.
در مسائلى كه دليل نقلى وارد شده است, شيخ مفيد گاه با اهل حديث همداستان است و گاه به واسطه توجه به درايت حديث در قطب مخالف ايشان قرار مى گيرد.
اما در ارتباط با فلاسفه ميزان تأثر شيخ مفيد از ايشان بسيار بسيار ناچيز و غالباً از طريق معتزله است. مفيد بر خلاف بعضى از متكلمين, همه فلاسفه را ملحد ندانسته هر چند در مواردى با فلاسفه محلد به مخالفت برخاسته است(٨٨), اما ر موارد مهمى نيز برخلاف جريان رايج متكلمين تصريح مى كند كه قول فلاسفه را پذيرفته است. از بحث انگيزترين اين موراد, قول به تجرد روح انسانى است. او در اين باره انسانيت انسان را به آنچه فلاسفه جوهر بسيط ناميده اند, مى داند.(٨٩) اما فخر رازى در ذيل كريمه (قل الروح من امر ربى)(اسراء آيه ٨٥)همين قول را از مفيد نقل كرده است.(٩٠) طرفه اينكه مرحوم علامه مجلسى اگر چه در بحارالانوار قول به تجرّد روح را به مفيد نسبت داده,(٩١) در حق اليقين مى گويد كه وى در اواخر عمر از اين قول توبه كرد, (٩٢) هر چند وى بر اين عدول, دليلى اقامه نكرده است.
٧ ـ١. آراء مفيد د

پاورقى ها

١. رجال النجاشى. تحقيق سيدموسى شبيرى زنجانى, شماره ١٠٦٧, ص ٤٠٢. (قم, دفتر نشر اسلامى, ١٤٠٧). شيخ طوسى ولادت شيخ مفيد را ٣٣٨ ذكر كرده است. الفهرست, شماره ٦٩٦, ص ١٥٧.تصحيح سيدمحمدصادق آل بحرالعلوم. (قم, منشورات الشريف الرضى).
٢. ر. ك: المغنى فى اصول الدين. عبدالجبار المعتزلى, و نيز: مذاهب الاسلاميين, عبدالرحمن بدوى, ج ١, ص ٣٨٠ ـ ٤٨٥:(بيروت دارالعلم للملائين, ١٩٧١م).
٣. ر.ك: التمهيد فى الرد على الملحده المعطلة و الرافضة و الخوارج و المعتزلة. الباقلانى, قاهره, ١٩٤٧م; مذاهب الاسلاميين. بدوى, ج ١, ص ٥٦٩ تا ٦٣٤; الباقلانى و آراؤه الكلامية, محمّدرمضان عبدالله. بغداد, ١٩٨٦م.
٤. رجال النجاشى. شماره ١٠٦٧ السرائر الحادى لتحرير الفتاوى, ابن ادريس الحلّى.(قم, مؤسسه النشر اسلامى, ١٤١١). ج ٣, ص ٦٤٨ و ٦٤٩.
٥. ر. ك: رجال النجاشى; الفهرست للطوسى; معالم العلماء لابن شهر آشوب.
٦. برا ى آشنايى با تأليفات بجامانده شيخ مفيد رجوع كنيد به مقاله گزارشى از خدمات دفتر كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد, رضا استادى. مجله نور علم, شماره ٤٥, ص ٩٣ تا ٩٦. در اين مقاله مجموعاً ٤٧ كتاب و رساله شناسايى شده است.
٧. اوّلين كار جدّى و قابل اعتنا در زمينه آراء كلامى شيخ مفيد در غرب منتشر شده است: رساله دكتراى مارتين مكدرموت زير نظر پروفسور ويلفر مادلونگ, از دانشگاه شيكاگو آمريكا به نام انديشه هاى كلامى شيخ مفيد اين كتاب توسط احمد آرام در سال ١٣٦٢ ترجمه و در سلسله دانش ايرانى توسط مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل در تهران منتشر شده است
٨. ر. ك: به مقاله (شيخ مفيد و كتاب اختصاص) سيد محمّدجواد شبيرى. (مجله نور علم شماره ٤٠ و ٤٢).
به اعتقاد راقم اين سطور (النكت الاعتقاديه) مطبوع به احتمال بسيارى قوى ازشيخ مفيد نيست, هر چند رساله مختصر (النكت من مقدمات الاصول) در مجموع با ديگر آثار شيخ مفيد سازگار است و مى تواند از تأليفات وى به حساب آيد. اثبات اين دو انتساب محتاج مجال و مقالى ديگر است. به نظر مكدرموت انتساب كتاب اخير(النكت من مقدمات الاصول) و نيز (جواب اهل الحائر عن سهو النبى(ص)) به شيخ مفيد مشكوك است. (انديشه هاى كلامى شيخ مفيد صفحه ٦٨ و ٦٩).
٩. النكت من مقدمات الاصول, بند ١ تا ٧. تصحيح كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد.
١٠. الاصول من الكافى, كتاب العقل و الجهل, ح٣, ج١, ص ١١. تصحيح على اكبر غفارى. (تهران, اسلاميه, ١٣٨٨ق).
١١. الرسالة الاوّلى فى الغيبة, تحقيق علاء آل جعفر, ص ١٥.
١٢. مختصر التذكرة باصول الفقه, در كنزالفوائد ابوالفتح محمد الكراجكى (م ٤٤٩). تحقيق شيخ عبدالله نعمة. (قم, منشورات دارالذخائر, ١٤١٠). ج ٢, ص ١٥ تا ٣٠. مطالب مورد نظر به ترتيب صفحه ١٥ و ١٦.
١٣. رساله المقدمه فى المدخل الى صناعة علم الكلام شيخ طوسى. تصحيح محمّد تقى دانش پژوه; الرسائل العشر (قم, مؤسسة النشر الاسلامى). ص ٨٣ و ٨٤.
١٤. رسالة الحدود. شيخ الرئيس ابن سينا, تصحيح ا. م. گواشن. (قم, انتشارات بيدار, ١٤٠٠).
١٥. شرح الاصول الكافى. صدرالدين محمّدبن ابراهيم شيرازى. تصحيح محمد خواجوى, (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ١٣٦٦). ج ١, ص ٢٢٤.
١٦. نقد المحصّل… نصيرالدين الطوسى ـ تصحيح عبداللّه نورانى ـ ص ٣ ـ ١٦٢.
١٧. تصحيح الاعتقاد بصواب الانتقاد او شرح عقايد صدوق. تصحيح السيد هبة الدين الشهرستانى. (قم, منشورات الرضى ١٣٦٣ش). ص ٨١ و ٨٢.
١٨. همان. ص ٨٤ و ٨٥.
١٩. همان. ص ٩٣.
٢٠. تصحيح الاعتقاد. ص ٩٧.
٢١. المسائل السروية. چاپ نجف., ص ٢٣٠ و ٢٣١.
٢٢. همان. ص ٢١٦, ٢١٧, ٢١٨, ٢٢١.
٢٣. اجوبة المسائل الحاجبية (المسائل العكبرية). تصحيح مارتين مكدرموت, ١٩٩٠, مسأله ٧.
٢٤. العيون و المحاسن. چاپ نجف, ص ٣٨ و ٣٩.
٢٥. الفصول العشرة فى الغيبة. (قم, دارالكتاب). ص٣.
٢٦. مختصر التذكره باصول الفقه. كنزالفوائد كراجكى, ج٢,ص ٢٣.
٢٧. اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات. تعليق شخ الاسلام زنجانى, تصحيح و تعليق واعظ چرندابى,(تبريز, ١٣٧١ق). ٥٠ و٥١.
٢٨. انديشه هاى كلامى شيخ مفيد. مارتين مكدرموت, ترجمه احمد آرام, ٨٣ و ٨٤.
٢٩. همان. ص ٨١.
٣٠. القول فى الفرق بين الرسل و الانبياء; القول فى آباء رسول الله(ص) و امه و عمه ابيطالب.
٣١. ر.ك: مجمع البيان طبرسى ذيل همين آيه, ج٥ و ٦ ص ٤٠٤. (داراحياء التراث العريى بيروت). و براى قول به انحصار عذاب در استيصال نگاه كنيد به الميزان علامه طباطبائى ذيل همين آيه; ج١٣, ص ٥٨, چاپ بيروت.
٣٢. الذخيره فى علم الكلام. سيدمرتضى. تحقيق سيداحمد حسينى. (قم, مؤسسة النشر الاسلامى, ١٤١١). ص ٣٢٣; تمهيد الاصول فى علم الكلام. شيخ طوسى. تصحيح عبدالمحسن مشكوة الدينى. (انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٦٢). ص ٣١٢.
٣٣. تجريد الاعتقاد. محقق نصيرالدين طوسى, تحقيق محمّدجواد حسينى جلالى.(قم, مكتب الاعلام الاسلامى, ١٤٠٧).ص ٢١١.
٣٤. كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد. علامه الحلّى. تصحيح و تعليق استاد حسن زاده آملى. (قم, مؤسسه النشر الاسلامى, ١٤٠٧). ٣٤٦.
٣٥. نهج البلاغه. خطبه اوّل, چاپ فيض الاسلام, ص ٣٣ و ٣٤.
٣٦. النكت من مقدمات الاصول. شيخ مفيد بند ١ تا ٥, طبع كنگره.
٣٧. جوابات المسائل الرازيه, المسئلة التاسعة, رسائل الشريف المرتضى, تقديم و اشراف السيد احمد الحسينى, اعداد السيد مهدى الرجايى. (دارالقرآن الكريم, قم, ١٤٠٥), ج ١, ص ١٢٧ و ١٢٨.
٣٨. ذخيره سيد مرتضى. ص ١٧١.
٣٩. جمل العلم و العمل, رسائل الشريف المرتضى. ج ٣, ص ١٥.
٤٠. تمهيد الالصول فى علم الكلام. شيخ طوسى, ص ٢.
٤١. الفصول المختارة من العيون و المحاسن شيخ مفيد. چاپ سوم: بغداد, حيدريه, ص ٧٣.
٤٢. همان.
٤٣. اوائل المقالات. ص ٥٢.
٤٤. همان. ص ٥٨.
٤٥. اجوبة المسائل الحاجبية. ص ٢٥.
٤٦. المسائل السروية. ص ٢١٩.
٤٧. اوائل المقالات. ص ٨٢ و ٨٣.
٤٨. همان. ص ٧٠.
٤٩. همان. ص ٥٠.
٥٠. المسائل السروية. ص ٢٨.
٥١. اوائل المقالات. ص ٥٤.
٥٢. مختصر التذكرة باصول فقه, كنزالفوائد. ج ٢, ص ٢٨.
٥٣. اوائل المقالات. ص ١٠٢.
٥٤. تصحيح الاعتقاد. ص ١٢٥.
٥٥. مختصرالتذكره باصول الفقه, كنزالفوائد كراجكى, ج ٢, ص ٣٠ و ر.ك: به اوائل المقالات, ص ١٣٩.
٥٦. ر. ك به من لا يحضره الفقيه. ج ١, ص ٣٦٠ ـ ٣٥٩.
٥٧. رساله جواب اهل الحائر عن سهو النبى(ص) .ص ٥ ـ ٧.
٥٨. تصحيح الاعتقاد. ص ٦١.
٥٩. همان. ص ١١١.
٦٠. همان. ص ٩٢.
٦١. همان. ص ٥٨.
٦٢. همان. ص ١٠٢.
٦٣. همان. ص ٤٨.
٦٤. همان. ص ٤١.
٦٥. همان. ص ١٠٤.
٦٦. همان. ص ١٠١.
٦٧. همان. ص ٢٨ و ٢٧.
٦٨. المسائل السروية. ص ٢١١.
٦٩. همان. ص ٢١٦.
٧٠. تصحيح الاعتقاد. ص ١١٨ و ١١٩.
٧١. همان. ص ١٢٢ ـ ١٠٥.
٧٢. المسائل الصاغانية. (قم, دارالكتب, ص ٣٤).
٧٣. اشاره به حديث امام رضا(ع) : كونوا دراة و لا تكونوا رواة, حديث تعرفون فقهه خير من الف تردونه, ر.ك به: مسند الامام الرضا(ع). ج ١, ص ٨, حديث ١٨.
٧٤. اوائل المقالات. ص ١٢٣.
٧٥. ر. ك: انديشه هاى كلامى شخ مفيد. مكدرموت, ص ٨٤.
٧٦. ر. ك: مقاله عقل و دين از نگاه محدث و حكيم. به قلم نگارنده. (كيهان انديشه, شماره ٤٤).
٧٧. تصحيح الاعتقاد. ص ٦٩.
٧٨. المسائل السروية. ص ٢٢٢.
٧٩. تصحيح الاعتقاد. ص ٦٣.
٨٠. همان. ص ١٢٤.
٨١. همان. ص ٣٥ و ٣٤.
٨٢. همان. ص ٥٧ و ٥٦ و ٥٥.
٨٣. انديشه هاى كلامى شيخ مفيد. مكدرموت, ص ٨٤.
٨٤. الفصول المختاره من العيون و المحاسن. ص ٧٩.
٨٥. ر. ك: انديشه هاى كلامى شيخ مفيد. مارتين مكدرموت, ص ٦٩ فى الواقع تمامى اهتمام نويسنده به مقايسه آراء مفيد و معتزله متمركز شده و در اين راه زحمت فراوان كشيده است.
٨٦. ايشان اميرالمؤمين(ع) را در طبقه اوّلى معتزله و حسنين(ع) را در طبقه دوّم كرده اند! براى نمونه رجوع كنيد به ابن المرتضى المنية و الامل. ص ١٠٧; فضل الاعتزال و طبقات المعتزله, ص ٢١٤. و نيز نگاه كنيد به: بحوث فى الملل و النحل. استاد جعفر سبحانى. (مركز مديريت حوزه علميه قم, ١٤١٢), ج ٣, ص ١٨٢ ـ ١٧٢.
٨٧. براى تفاوت تشيع و اعتزال از نظر مفيد رجوع كنيد به: اوائل المقالات. ص ٤٩ ـ ٤٦.
٨٨. به عنوان نمونه ر. ك: تصحيح الاعتقاد. ص ٦٩; اوائل المقالات. ص ١٢٢.
٨٩. المسائل السروية. ص ٢١٦, ٢١٧, ٢١٨; تصحيح الاعتقاد. ص ٧١.
٩٠. تفسير الفخرالرازى. (بيروت, دارالفكر, ١٤٠٥). ج ٢١, ٤٦.
٩١. بحارالانوار. كتاب السماء و العالم, باب حقيقة النفس و الروح و ادراكهما, ج٦١, طبع ايران.
٩٢. حق اليقين. علامه مجلسى, ص ٣٩٢. (تهران, انتشارات جاويدان).
٩٣. اوائل المقالات. ص ١٠٥.
٩٤. همان. ص ١٤٩.
٩٥. همان. ص ١٤٨.
٩٦. المسائل العكبرية. مسأله ٥.
٩٧. الرسالة الاوّلى فى الغيبة. ص ٢ و ٣.
٩٨. ر. ك: به بحث مبتكرانه استادمحمدرضا مظفر در اصول الفقه, ج٢, ص ١٣٤ ـ ١١٩, طبع نجف, ١٣٨٦. و نيز الاصول العامه للفقه المقارن, محمّدتقى الحكيم, مؤسسة آل البيت, ص ٣٠٠ ـ ٢٧٧.
٩٩. مختصر التذكره فى اصول الفقه, كنزالفوائد كراجكى. ج ٢, ص ١٥ و ١٦.
١٠٠. المسائل السروية. ص ٢٢٢.
١٠١. مختصر التذكره فى اصول الفقه كنزالفوائد كراجكى. ج٢, ص ٢٣.
١٠٢. همان.
١٠٣. اصول الفقه. مظفر, ج٢, ص ١٢٢.
١٠٤. السرائر ابن ادريس, ج١, ص ٤٦.
١٠٥. النكت من مقدمات الاصول. شماره ٢٢ و ٢٣.
١٠٦. تصحيح الاعتقاد. ص ١٢٠.
١٠٧. المسائل العكبرية. مسأله ٣٠.
١٠٨. اصول الفقه مظفر. ج١, ص ٢١٧.
١٠٩. الرسالة الاوّلى فى الغيبة. ص ٤ و ٥.
١١٠. الفتاوى الواضحه. الشهيد السيدمحمدباقر الصدر. (بيروت, دارالتعارف للمطبوعات, ١٤٠١). ج١, ص ٩٨.
١١١. مختصرالتذكره باصول الفقه, كنزالفوائد كراجكى. ج ٢, ص ٢٨و ٢٧ ترجمه با تصحيح نظرى متن انجام شده است.
١١٢. همان. ١٨.
١١٣. همان. ١٧.
١١٤. همان. ١٨.
١١٥. همان. ٢٤.
١١٦. همان. ١٥.
١١٧. همان. ٢٣.
١١٨. همان. ٢٧.
١١٩. همان. ٢٦.
١٢٠. همان. ٢٣.
١٢١. تصحيح الاعتقاد. ص ١٢٠. و ر.ك به المسائل الصاغانية. ص ١٠; مختصر التذكره باصول الفقه. ص ٢٧ و ٢٨.
١٢٢. مختصر التذكره باصول الفقه. ص ٣٠.
١٢٣. همان. ص ٢٨.
١٢٤. الفصول المختارة من العيون و المحاسن. ج ١, ص ٥١.
١٢٥. السمائل السروية. ص ٣ ـ ٢٢٢ شيخ طوسى نيز درباره ابن جنيد نظر مشابهى دارد. ر. ك: الفهرست, ترجمه ابن جنيد.
١٢٦و ١٢٧. همان. ص ٢٢٣.
١٢٨. منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى, محمّدابراهيم جناتى. (كيهان, ١٣٧٠). ص ٢٢٥. مقايسه مبحث عقل در اين كتاب با مباحث استاد مظفر در كتاب اصول فقه ج ١ و ٢, خالى از لطف نيست. ضمناً آنچه ايشان به صفحه ١١ اوائل المقالات نسبت داده, منقول از مخصرالتذكره باصول فقه صفحه ١٥ جلد دوّم كنزالفوائد است و نام كتاب اصول شيخ الطائفه نيز عدّة الاصول است نه عدةالداعى(٢٢٦ كتاب و شماره ٢١ كيهان انديشه, ص ٤). عدّة الداعى تأليف ابن فهد حلى است.