آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - درنگى در روش فقهى شيخ مفيد - شکورى ابوالفضل

درنگى در: روش فقهى شيخ مفيد
شکورى ابوالفضل


براى آشنايى بهتر با مشرب فقهى شيخ مفيد و روش اجتهادِ فقهى او, نخست لازم است كه شخصيّت و فشرده زندگانى مفيد همراه با دورنمايى از ويژگيهاى مقطع تاريخى و عصر او ترسيم شود تا زمينه ارزيابى و داورى مناسب فراهم آيد.
ضمناً پيشاپيش يادآورى اين نكته را بايسته مى دانم كه اين نوشتار كوتاه, فقط تلاش مختصر و كاوشى در شناخت مشرب فقهى و روش اجتهادى شيخ مفيد است و نه بيشتر; چرا كه معرّفى همه جانبه و كامل مشرب فقهى او, مطالعه و بررسى و دقّتى بيش از آن مى خواهد كه در تهيه اين مقاله مصروف شده است. با اين حال, گويا اين نخستين گامى است كه در اين راه برداشته مى شود; هر چند كه پيشتر آقاى مارتين مكدرموت, مشرب فقهى شيخ مفيد را از نگاهِ كلامى مورد توجه قرار داده است.(١)* فشرده زندگى
شيخ مفيد يكى از پيشوايان و علماى بزرگ شيعه در سده هاى چهارم و پنجم هجرى بود و در روزگارى بس حسّاس و سرنوشت ساز زعامت و مرجعيّت شيعه را عهده دار بود. نام كامل او, محمدبن محمدبن عُكبَرى بغدادى است و از نسل مفسّر شهيد و نامدار قرآن, سعيدبن جبير, تابعى پر آوازه, مى باشد. شهرتش به (مفيد) و (ابن المُعَلِّم) بوده است.(٢)
او در روز يازدهم ماه ذيقعده سال ٣٣٦ (٣) (و بنابر قولى در سال ٣٣٨ (٤) در روستايى به نام (عُكبَرا) واقع در ده فرسنگى بغداد چشم به جهان گشود. پدرش اصلاً اهل بصره و زمانى در شهر واسط معلم بود; ليكن بعدها, بنابر دلايلى ـ كه براى ما دانسته نيست ـ در عكبرا سكونت گزيد. او خواندن و نوشتن را در نزد پدر آموخت و در حالى كه هنوز كودك بود, پدرش او را براى ادامه تحصيل به بغداد آورد; همان شهرى كه در آن روزگار مهد دانش و محبوب دلهاى دانشجويان بود. او افتخار شاگردى و هم صحبتى با بسيارى از دانشمندان نام آور روزگار خود را (كه از فرقه ها و نحله هاى گوناگون اسلامى بودند) به دست آورد و از اين راه بر ژرفاى انديشه و حجم و تنوّع دانش خود افزود.
مؤلفِ اعيان الشيعه پنجاه و شش تن از استادان بزرگ و نام آور او را با نام و نشان شناسانده است كه در ميان آنان بزرگان پر آوازه اى همچون ابوغالب زرارى, ابن قولويه قمى, ابوجعفر شيخ صدوق, محمدبن جنيد اسكافى, ابوعلى صولى, ابوالجيش بلخى (مظوبن محمد), محمدبن احمد ابوبكر شافعى و بسيارى ديگر از پژوهشگران جلب نظر مى كنند.(٥) با اين حال نام چند تن از ديگر استادان شناخته شده و پر آوازه شيخ مفيد, مانند شيخ ابوعبدالله جُعَل, فرزند حسين بن على بن ابراهيم كاغذى, و ابو ياسر غلام(٦) ابوالجيش, از قلم افتاده است; در حالى كه محققان ديگر آنها را ياد كرده و به تأثيرگذارى آنها بر شيخ مفيد اشاره كرده اند.(٧)
برخى از استادان و مشايخ شيخ مفيد, بسيار برجسته و در ميان دانشمندان شيعه دوازده امامى و در تاريخ فقه و حديث, داراى جايگاه بلندى هستند; مانند شيخ صدوق و ابن جنيد; ليكن شيخ مفيد با همه احترامى كه نسبت به آنان قائل بود, مشرب فقهى, حديثى و كلامى آنان را سخت مورد انتقاد و نقد علمى قرار داد و در هريك از شاخه هاى اصلى دانش اسلامى مشرب جديدى را با مبانى و اصول استوار ويژه آن پديد آورد كه در بررسى تحليلى تاريخ علوم اسلامى نمى توان از آنها غفلت كرد.
شيخ مفيد حوزه علميه و حلقه درسى پرجاذبه و پرجنجال خود را در بخشى از بغداد بزرگ آن روز به نام كَرخِ بغداد داير ساخت و شاگردان برجسته و بسيار مؤثّرى پرورش داد كه در تعيين هويت و سرنوشت تاريخى شيعه مؤثر بودند; مانند سيد رضى (گرد آورنده نهج البلاغه) و برادر او سيد مرتضى علم الهدى, نجاشى (مؤلف يكى از كتب چهارگانه اصلى شيعه در رجال), كراچكى (صاحب كنزالفوائد), ابن حمزه, فقيه نامدار شيعى و شيخ طوسى, فقيه و محدّث و دانشمند پر آوازه اى كه تحوالات شگرفى در فقه, حديث, رجال و اصول فقه اماميه پديد آورد و حوزه عليمه هزار رساله نجف را پايه گذارى كرد. بارى, اينها همه, از شاگردان متكلّم و فقيه والامقام شيخ مفيد هستند.(٨)
شمار آثار قلمى او را, اعم از كتاب و رساله و مقاله, شاگردش نجاشى تا يكصد و هفتاد و هشت عنوان بر شمرده است(٩) ; در حالى كه صاحب اعيان الشيعه مجموع آنها را به رقم ١٩٤ رسانيده است.(١٠)
ابن ابى طيّ در توصيف شخصيت و سيماى شيخ مفيد گفته است:
فراوان صدقه مى داد و احسان مى كرد. در برابر خدا خشوع زياد داشت و نماز و روزه فراوان به جاى مى آورد. لباس نيكو مى پوشيد و گاهى عضدالدوله به ديدار او مى رفت. او مردى ميانه بالا, لاغر اندام و چهره اش سبزه و گندمگون بود.(١١)
همچنين يافعى در كتاب مرآة الجنان درباره شيخ مفيد نوشته است:
او عالم شيعه و صاحب تصانيف زياد و شيخ و پيشواى آنان است. به ابن معلم و مفيد معروف بود. در كلام, فقه و جدل بسيار زبر دست بود و با پيروان همه عقايد, با جلالت و عظمت مناظره مى كرد و در دولت بويهيان محترم بود.(١٢)
شاگرد نامدارش, نجاشى, افول اين ستاره دانش و ايمان را چنين وصف كرده است:
خدا او را بيامرزد, در سال ٤١٣ سه شب از ماه رمضان رفته, در گذشت, زاد روزش نيز روز ١١ ذيقعده سال ٣٣٦ بود. بر پيكر او شريف مرتضى, ابوالقاسم على بن الحسين, در ميدان اُشنان نماز خواند و با همه بزرگى آن ميدان, جاى براى مردم تنگ شد. او را در خانه اش دفنش كردند و بعد از چند سال, جنازه اش را به قبرستان قريش در جوار حضرت ابوجعفر ـ عليه السلام ـ منتقل كردند.(١٣)* فقه شيعه قبل از شيخ مفيد
روند تاريخى پيدايش, گسترش و بلوغ فقه شيعه را در طول تاريخ به طور كلى مى توان به دو مرحله و عصر تقسيم كرد: عصر تشريع: شامل مراحل نزول آيات قرآن مجيد و تشريع احكام از طريق سنّت معصوم. و عصر اجتهاد. عصر اجتهاد نيز به سه دوره متمايز تقسيم مى شود كه در هريك از آن دوره ها فقه اماميه از نظر روش اجتهاد و استنباط احكام و اسلوب فقاهت وضع و يژه اى داشته است اين سه دوره مهمّ, كه هر كدام نيز ادوار كوچكتر و مشربهاى فقهى متنوّعى را در بطن خود نهفته دارند عبارتند از:
١ـ دوره فقه تنصيصى
در اين دوره, فقه به صورت مجموعه اى از احاديث بود كه در ابواب مختلف مانند صلوة, صوم, زكات و غيره, گردآورى مى شد و در كتابهاى متعدّد توسط راويان و اصحاب ائمه معصومين و محدّثان شيعه تدوين يافته بود. محدثان و فقهاى شيعه پاسخ سؤالات شرعى را بر پايه اين نوشته ها مى دادند كه البته در گزينش روايات و تطبيق مسائل به مصاديق ويژه آنها اجتهاد نيز به عمل مى آمده است; ليكن به صورت ساده و بسيط و غير منسجم و نه به گونه اى كه بتوان گفت قواعد, اصول و نظام اجتهاد اصولى و استنباط احكام حاكميّت و رواج داشته باشد. از اين نظر كه در اين دوره مسائل فقهى به طور مستقيم منحصر به مضمون و مفهوم نصوص شرعى, يعنى آيات قرآن و احاديث با حفظ زنجيره سند آنها و بدون تصرّف در عباراتشان بوده است, ما آن را فقه تنصيصى و يا منصوص ناميده ايم. غلبه اين وضع در فقه اماميه تا پايان سده سوم هجرى ادامه داشته است.٢ـ دوره فقه تجريدى
در مرحله بعدى فقهاى اماميه بدين انديشه افتادند كه به تحوّل و پالايشى در فقه دست بزنند و به مسائل و نحوه تنظيم آن سامان بيشترى بدهند, اين بود كه در احاديث به اجتهاد پرداخته و طبق مدلول و مضمون آنها فتوا دادند و خود را مقيد به اين نساختند كه بطور كامل متن و سند احاديث را در كتابهايشان بياورند; بلكه فقط مضمون احاديث را آوردند و از اين رهگذر بود كه فقه را پالايش دادند و از سلسله سند احاديث و متن آن (تجريد) كردند و به همين دليل ما آن را (فقه تجريدى) ناميده ايم.
گويا تجريد فقه براى نخستين بار در يك كتاب جداگانه و جامع توسط ابن بابويه, پدر شيخ صدوق, صورت گرفته است. او كتاب الشرايع را براى فرزندش تصنيف نمود كه بزرگ اكنون در دست نيست; هر چند كه برخى از محقّقان احتمال مى دهند كه كتاب موسوم به فقه الرضا همان كتاب شرايع باشد.(١٤) ابن بابويه در سال ٣٢٩ در گذشت (١٥) و فرزندش شيخ صدوق, روش فقهى او را دنبال كرد و با همان شيوه كتابهاى ارزشمند المقنع و الهداية را تأليف نمود و بعد از آن نيز مدتها, فقهاى اماميه با همان روش كتاب فقهى مى نوشتند تا اينكه اين شيوه نيز در زمان شيخ مفيد و شاگرد نامدارش شيخ طوسى كاملاً متحول گرديد و روش جديدترى جايگزين آن شد. كتابهاى فقهى را كه با شيوه فقه تجريدى در سده هاى چهارم و پنجم تأليف يافته شده, طبق اصطلاح مرحوم آيت الله بروجردى, كتابهاى اصول متلقّاتى و يا مسائل متلقاتى مى نامند و بسيارى از فقهاى ما با فتاوى موجود در آنها برخوردى مانند معامله با حديث مى كنند.
البته بايد توجه داشت كه در دوره حاكميّت و رواج شيوه تجريد در فقه معدودى از فقهاى اماميه نيز بودند كه روش جامعتر و پيشرفته از آن را معمول مى داشتند كه فقيه بزرگ ابن ابى عقيل عمانى صاحب كتاب المتمسّك بحبل آل الرسول, و نيز ابن جنيد اسكافى, مؤلف كتابهاى تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة و الاحمدي فى فقه المحمدى براى ما شناخته شده اند. و از اين دونفر, گويا ابن جنيد به قياس عمل مى كرده است.٣ـ دوره فقه تفريعى
اصطلاح (فقه تفريعى) ريشه در احاديث معصومين دارد,(١٦) و از فقها, براى نخستين بار شيخ طوسى آن را به كاربرده و كتاب فقهى مفصل خود را به نام المبسوط, تفريعى نگاشته است.(١٧) منظور از فقه تفريعى اين است كه فقيه در مقام فتوا منحصراً به مضمون نصوص روائى بسنده نكند, بلكه بر پايه قواعد كلّى, (فروعات) و مسائل غير منصوص فقهى را نيز استنباط كند و راجع به آنها فتوا بدهد كه نام اين عمل فقهى, (تفريع فروع) است. از زمان نگارش كتاب مبسوط تا به اين تاريخ, فقه اماميه در چارچوب فقه تفريعى جاى گرفته و به رشد و تكامل و تنوع و گسترش خود ادامه داده است.* جايگاه شيخ مفيد در تاريخ فقه شيعه
شيخ مفيد در اواخر سده چهارم و اوايل سده پنجم همزمان با ضعف و فرسودگى كامل دستگاه خلاقت عباسيان و زمامدارى ظاهرى ألقادر بالله عباسى, تحصيلات خود را در بغداد به پايان برد و حوزه پر آوازه و پر بركت خود را در همانجا بنياد گذاشت. در آن زمان نفوذ و سلطنت واقعى خاندان بويه كه ايرانى و شيعه مذهب بودند, در تمام قلمرو خلافت شرقى گسترده بود. آنان علاوه بر ايران و شامات, بر عراق و مركز خلافت شهر بغداد نيز فرمانروايى داشتند و حكومت خليفه عباسى تشريفات ظاهريى بيش نبود. و اين, فرصت مغتنمى براى شيخ مفيد و ديگر علماى شيعه بود كه از جوّ تقيه بيرون آمده و مكتب اهل بيت پيامبر را در فقه, حديث و كلام گسترش دهند. در ميان بزرگان آن روز شيعه, گويا شيخ مفيد بيشترين بهره را از اين فرصت برد; به طورى كه بزرگ خاندان بويه, عضدالدّوله ديلمى, شخصاً به ديدار شيخ مفيد مى رفت و در بزرگداشت منزلت او كوشش مى كرد.
در آن زمان, بغداد بزرگترين مركز علمى و فرهنگى جهان بود و دانشهاى عقلى و نقلى و تجربى گوناگون در آن رواج داشت. پيروان مكتبهاى فكرى مختلف, بويژه مكتب كلامى اعتزال, در بغداد حضور و در دورن دستگاه خلافت نفوذ داشتند. رقابت فرهنگى و مذهبى شديد بر فضاى فكرى, سياسى و فرهنگى بغداد حكمفرما بود. شيخ مفيد با جلالت و شكوه فراوان با پيروان همه عقايد و افكار به مجادله و مناظره مى پرداخته و آنان را مغلوب مى كرده است. از مجادلات علمى و مذهبى او داستانهاى فراوانى مضبوط مانده است.(١٨) و به اين علت بود كه بر غم قدرت خاندان بويه و حمايت همه جانبه آنان از مفيد و انديشه تشيّع, رقيبان و دشمنان او جوّى آفريدند كه شيخ مفيد اجباراً چندين بار از بغداد تبعيد شد.
در آن شرايط, وضعيّت فرهنگى و فقهى شيعه اماميه نيز بسيار نابسامان و تأسفبار بود. چرا كه شيعيان آن روز وارث اقليّتى در جهان اسلام بودند كه در طول ساليان در از حكومت امويان و عباسيان شلاّق محكوميّت و مغلوبيّت خورده و از نظر فرهنگى با برچسب (رافضى) مطرود و منزوى شده بودند و در شرايط تقيه نتوانسته بودند با بحثهاى آزاد به فقه خود سازمان دقيقى دهند. از گذشته خود در فقه, دو مكتب فقه تنصيصى و فقه تجريدى نا بالغ را مى شناختند و حاكميّت با فقه نابسامان و ضعيف تنصيصى بود كه در معركه جدال مكتبها نمى توانست پاسخگوى مسائل مستحدثه و سؤالات تازه پيروان خود و اشكالتراشان مكاتب ديگر باشد.
در آن روزگار, در ميان جناح گسترده شيعى بغداد و ديگر نقاط جهان اسلام, انديشه شيعى از تشّتت فراوان اختلاف مشربهاى حديثى, كلامى و فقهى پيروان خود رنج مى برد. غلات كه خود را بنا حق به شيعه منصوب كرده بودند, گروه پرطرفدارى بودند كه ماهيّت انديشه و اهدافشان را خرافات و باورهاى شرك آلودتشكيل مى داد.
در مقابل غلات, محدّث و دانشمند پر آوازه شيعه, ابن غضائرى (حسين بن عبيدالله بن ابراهيم غضائرى) با شاگردان خود قرار داشت كه مى كوشيد از طريق تدوين قواعدى براى تنقيد روات و تضعيف آنان به مبارزه با غلات بر خواسته و از اين رهگذر سامانى به فقه و حديث شيعه بدهد. هر چند كه شيوه او در جاى خود مطلوب بود, ليكن توانايى لازم براى آن هدف بزرگ را نداشت.
دسته ديگرى از محدّثان و راويان شيعه نيز در بغداد بودند كه گويا از نظر پيروى عوام از آنان اكثريّت را تشكيل مى دادند. آنان در مقابل كسانى چون ابن غضائرى ممانعت و مقاومت مى كردند و از نظر تئورى نيز با غلات همسويى نداشتند; ليكن چون معيار و ضوابط مدوّنى براى تهذيب و بررسى احاديث در اختيارشان نبود, كارشان بر سليقه استوار بود,(١٩) و لذا از آفات فكر انحرافى غلّو و تفويض نيز كاملاً نبودند. در آن زمان, شيعه از فقه اجتهادى و عقلى فقط مشرب ابن ابى عقيل و ابن جنيد اسكافى را مى شناخت. از اين دو نيز مشبر ابن جنيد به خاطر مبنا قرار دادن قياس در فتوا نمى توانست طلاب و علماى اماميه را مجذوب كند. شيوه ابن ابى عقيل نيز توسط غلات و اخبارگرايان قشرى و ظاهر بين مورد هجوم بود.
در چنين وضعى بود كه شيخ مفيد حوزه تدريس خود را در كرخ بغداد پايه گذارى كرد و با در پيش گرفتن شيوه جديد در كلام و فقه و حديث, زمينه اتفاق نظر اماميه ر ادر مسائل مختلف فراهم آورد و شاگردانى در آن حوزه پرورش داد كه بعد از او, كلام, حديث و فقه شيعه را به طوور كلّى متحول ساختند و در تعميق گسترش و جاودان سازى آن مؤثّر واقع شدند. بدين ترتيب مى بينيم كه شيخ مفيد در برزخى ميان زوال نسبى فقه تنصيصى و آغاز افول فقه تجريدى قرار داشته است. يعنى درست زمانى كه از فقه تفريعى و اجتهادى مصداق بارزى جز فقه قياس آلوده ابن جنيد, استاد شيخ مفيد, چيز مهمّى در خارج وجود نداشت.
شيخ مفيد در چنين مقطع تاريخى حسّاس و اوضاع فكرى و فرهنگى آشفته و نابسامانى بود كه مشرب فقهى خود را بر پايه قواعد و اصول منظّمى پى ريزى كرد و فقه اجتهادى سالمى را سامان داد كه فقه تفريعى, مبسوط و گسترده شاگردش شيخ طوسى از آن تولد يافت. بسيارى از ابتكاراتى كه بنيادگذارى آن را به شيخ طوسى نسبت داده اند, اصل ابتكارش از شيخ مفيد است و شيخ طوسى فقط آنها را گسترش داده و كامل گردانيده است; مانند تخستين تصنيف در فقه خلاف, اقدام براى تأويل اخبار و جمع ميان مختلف آنها و غيره. بايد در بررسى تاريخ تحوّلات فقه شيعه راجع به ديدگاه رايج نسبت به شيخ مفيد تجديد نظر به عمل آيد.
تا اينجا شمايى از شخصيّت و زندگانى شيخ مفيد و نيز جايگاه او در مقاطع تاريخ فكر و فقه شيعى دانسته شد. اكنون به ترسيم كليّات مربوط به ويژگيهاى مشرب فقهى شيخ مفيد و نتيجه گيرى نهايى از اين بحث مى پردازيم.* ويژگيهاى عمده مشرب فقهى شيخ مفيد
شيخ مفيد را در تاريخ فقه اماميه مى توان آغازگر فقه تفريعى اجتهادى ناميد. او با روش حديثى و فقه تجريدى استادش شيخ صدوق به مقابله بر خواسته و آن را منسوخ گردانيد. چنانكه با فقه اجتهادى مبتنى بر قياس استاد ديگرش ابن جنيد اسكافى با سختگيرى افزونترى مخالفت نمود و با نفى آن دو روش فقهى, روش فقهى جديدى بنياد گذاشت كه فقه اجتهادى تفريعى نام دارد و با همّت شاگرد نامدارش شيخ طوسى هويّت يافته است.
شيخ مفيد براى تأسيس مشرب فقهى جديد خود, نخست متدلوژى فقه را كه اصول فقه ناميده مى شود مورد توجه قرار داد. او براى نخستين براى در ميان اماميه كتاب جامعى در دانش اصول فقه به نام أَلَتّذكِرَةُ بأصُولِ الفِقه تدوين نمود تا بر پايه آن ساختمان استوار فقهى را بنا كند.(٢٠)
اين اقدام جسورانه و اصلاحى شيخ مفيد در سازماندهى و جهتبخشى نظام فقهى شيعه و استوار سازى مبانى آن در ادوار بعدى بسيار مؤثر واقع شد و شاگردانش مانند سيد مرتضى علم الهدى و شيخ طوسى با نگارش كتابهايى چون الذريعة و عُدّة الأصول ابتكار او را دنبال كردند و روش فقهى را از آفات هرج و مرج راويان كم دانش و ظاهربين احاديث مصونيّت بخشيدند.
مى توان گفت با تدوين كليّات همه قواعد اصول فقه در يك كتاب توسط شيخ مفيد, شيوه فقهاى قبلى مانند شيخ صدوق و ابن جنيد متروك شده و اجتهاد فقهى شيعه چارچوب مشخصى پيدا كرد. با دقت در گزارشهاى يكى از شاگردان برجسته شيخ مفيد به نام نجاشى مى توان گفت كه شيخ مفيد نيز اصل اين نوع اجتهاد فقهى را از يكى از فقهاى قديمتر شيعه به نام ابن ابى عقيل (ابو محمد حسين بن على بن ابى عقيل حَذّاء عُمانى) الهام گرفته است. نجاشى در ضمن شرح زندگانى ابن ابى عقيل چنين گفته است:
حسن بن على بن ابى عقيل حَذّاء, فقيه و متكلمى مورد وثوق است.
او در فقه و كلام كتابهايى دارد كه يكى از آنها كتاب المتمسّك بِحَبلِ آلِ الرّسول است كه كتابى مشهور در ميان طائفه مى باشد. گفته شده است هر گاه حاجيان از خراسان [ايران, به عراق] آمده اند نسخه هايى از آن را جستجو كرده و خريده اند. من از استادم ابوعبدالله [شيخ مفيد] ـ كه رحمت خدا بر او باد ـ شنيدم كه اين مرد را بسيار مى ستود.(٢١) بنابراين شيخ مفيد تحت تأثير آثار و افكار ابن ابى عقيل بوده است و اين در حالى است كه او از روش فقهى و حديثى شيخ صدوق و ابن جنيد انتقادهاى شديد نموده است. تمايز مشرب فقهى شيخ مفيد نيز در پيوند با همين مسائل شكل گرفته است. برخى از ويژگيها و تمايزات روش فقهى شيخ مفيد به طور مشخص از اين قرار است:
١ـ دخالت دادن عقل در استنباط احكام
شيخ مفيد در مشرب فقهى خود به عقل اهميّت بنيادين مى داده و آن را به عنوان اينكه مدلولات عقلى حجيّت دارند, در استنباط فقهى دخيل مى دانسته. اين مطلب با سيرى در تأليفات شيخ مفيد قابل اثبات مى باشد; هر چند كه برخى از فضلا معتقدند از فقهاى اماميه (گروهى چون شيخ مفيد ارزش اندكى به عقل داده و معتقد بودند كه از عقل فقط براى فهم نصوص شرعى بايد بهره بردارى شود, و هرگز به آن به عنوان يك دليل فقهى و در كنار قرآن و سنّت عقيد نداشتند.)(٢٢), ليكن اين عقيده مبناى استوارى ندارد و متون به يادگار مانده از شيخ مفيد عملاً آن را نفى مى كند. آنچه شيخ مفيد در رساله اصول خود نوشته حاكى از اين است كه او محدوده دخالت عقل را در فقه در فهم معانى نصوص شرعى منحصر كرده  بوده است, ليكن با تفحص آثار او كاملاً مشهود است كه شيخ مفيد به مستقلاّت عقليه نظر دارد و حتى عقل را معيارى براى ردّ و قبول روايات معصومين ـ ع ـ مى داند.
مطلب شيخ مفيد در رساله اصوليش راجع به نقش عقل در فقاهت چنين است:
اصول و ريشه هاى احكام فقهى سه چيز است: كتاب خدا, سنّت پيامبر ـ ص ـ و سخنان
ائمه معصومين. و راههاى رسيدن به شناخت مطالب و محتواى آنچه در اين سه ريشه و منبع آمده نيز سه چيز است: اوّل عقل, دوّم علم لغت و زبان, سوم احاديث.)(٢٣)
البته اين نحوه از بيان منافى آن نيست كه بگوييم شيخ مفيد براى عقل در فقه دو كارآيى جداگانه قائل بوده است: يكى فهم برهانهاى قرآن و دلايل احادث, دوم فهم قضاياى مستقله اى كه عقل و شرع در داورى مشابه نسبت به آنها تلازم دارند. چنانكه وى در همين متن راجع به احاديث چنين نقش دو گانه اى را تصريح كرده اند: يكى اينكه از اصول ور ريشه هاى احكام فقهى است, ديگر اينكه راه معرفت نسبت به قرآن و سنّت و اقوال ائمه است. و اين مطلبى است كه اظهارات شيخ در موارد ديگر مؤيّد آن است. چنانكه در جايى مى بينيم او عقل را مانند قرآن به عنوان يكى از موازين و معيارهاى سنجش صحّت و سقم احاديث معصومين قرار داده و گفته است:
(اگر حديثى را يافتيم كه مخالف احكام عقل بود, آن را مردود مى شماريم, چون عقل به تباهى آن داورى كرده است.(٢٤)
آنچه در اين سخن مفيد راجع به نقش عقل در فقه و حديث آمده, بيش از فهم ظواهر و معانى نصوص و اخبار است, بلكه تصريح به حجيّت (حكم عقلى) دارد.
شيخ مفيد در رساله اجوبة المسائل السّرويه در پاسخ سؤال هشتم به استقلال (مدلولِ دليل عقلى) تصريح و بدان استناد كرده است. از او پرسيده اند:
چه مى فرماييد درباره كسى كه راه علم بر او بسته است و كتابهاى فقهي در اختيار اوست كه بر اساس روايات ائمه معصومين ـ ع ـ تصنيف شده و در مسائل فقهى اختلاف آشكارى در آنها هست; مانند آنچه شيخ ابوجعفر ابن بابويه ـ ره ـ در كتابهايش از روايات مسند از ائمه ـ ع ـ نقل كرده و آنچه شيخ على بن جنيد ـ ره ـ در كتابهايش مسائل فقهى را به گونه تجريد شده از زنجيره سندها ثبت نموده اند و اختلاف روشنى ميان اين دو هست; آيا جايز است به آراء ابن جنيد عمل شود و يا اينكه روايات مسند را بايد گرفت؟(٢٥)
شيخ مفيد جوابى به اين سؤال داده است كه از آن بر مى آيد او (عقل) را به عنوان دليل مستقل و جداگانه اى در كنار قرآن و سنّت براى احكام شرعى پذيرفته است. او نوشته است:
.بر هيچ كس جايز نيست كه همينطورى نسبت به حق قضاوت كند. آنچه از معناى كتاب خدا و سنّت و يا مدلولِ دليل عقلى در آن اختلاف پيدا شود, نبايد بدان عمل كرد; مگر بعد از كسب احاطه علمى كامل نسبت به آن و به دست آوردن توانايى كه منبع معرفت باشد.(٢٦)
از اين قبيل موارد كه در ضمن آنها شيخ مفيد به گونه آشكار و يا ضمنى و تلويحى به حجيّت دليل عقلى در مسائل شرعى, از احكام فقهى و مباحث كلامى و اعتقادى, تصريح كرده فراوان است كه پويندگان مى توانند نمونه هاى فراوانى از آن را در آثار شيخ مفيد به دست آورند(٢٧) ما در اينجا فقط يك نمونه ديگر از كتاب ارزشمند شيخ مفيد به نام مقنعه نقل مى كنيم تا خوانندگان توجه داشته با شد كه شيخ مفيد حتّى در كتاب صرفاً فتوائى و غير استدلالى خود, كه از جمله كتب مربوط به اصول و مسائل متلقات است و با آن همچون يك متن حديثى معامله مى شود, به حجيّت دليل عقلى در فقه استدلال كرده است. شيخ مفيد در بحث راجع به اين مسأله كه چرا علماى ما درباره مسائل خمس اين اندازه اختلاف نظر دارند, چنين گفته است:
علّت اختلاف اصحاب ما در اين باب به خاطر نبودن نص صريح اللفظ مى باشد. و عدم وجود نص صريح نيز ناشى از شدّت محنتى است كه [در دوران تقيه بر شيعه] وارد آمده است. اين از يك طرف; از طرف ديگر به مقتضاى عقل و روايت دليل اقامه شده بر اينكه در ملك ديگرى بدون اذن او نمى توان تصرف كرد و وديعه ها و حقوق را بايد به اهلش باز پس داد(٢٨) [و خمس نيز ملك و وديعه امام مسلمين در نزد ماست.]
٢ـ ردّ قياس
در فقه اهل سنّت, قياس يكى از اصول استباط است. امّا در روايات رسيده از ائمه معصومين ـ كه در حدّ تواتر اجمالى است ـ قياس در احكام فقهى بشدت محكوم شده است. (٢٩) طبق گزارش نجاشى, محمدبن احمد بن جنيد كه به ابن جنيد يا جنيدى و اسكافى نيز معروف است و از اساتيد شيخ مفيد بود, در فقه به قياس عمل مى كرده است. (٣٠) در آن مقطع, چنانكه از سؤال هشتم اهالى سارى از شيخ مفيد نيز استفاده مى شود(٣١), روش او در ميان شيعه موجب اختلاف گرديده بود. شيخ مفيد با احترام به ابن جنيد و دفاع از منزلت, تقوا و شخصيّت او(٣٢), با روش فقهى او در عمل به قياس و عمل به اخبار آحاد, بشدّت مخالفت و مبارزه مى كرد. او در رساله المسائل الصّاغانيه ضمن پاسخگويى به شبهات يكى از ناصبيهاى ضدّ شيعه, از تقوا و مقام معنوى ابن جنيد دفاع كرده, وليكن روش قياسى او را بشدّت مورد انكار قرار داده است:
اما اينكه تو, جنيدى را به نادانى نسبت داده اى, بايد بدانى كه راه دروغ و اسراف پيموده اى. او در كمبود علمى اين گونه نبود كه تو وصف كرده اى; هر چند كه در نزد ما شيعه, ابن جنيد در فقاهت و شناخت روايات به گونه كامل استوار نيست, با اين حال از اكثر پيشوايان شما كاملتر و در هوش و ذكاوت از آنان جلوتر است.
اما روش او در پذيرش قياس ـ كه مورد قبول ابو حنيفه و برخى ديگر از فقهاى عامه است ـ در نزد ما پذيرفته نيست. چون راجع به اين مسأله خبرى از حضرت صادق ـ ع ـ نرسيده است و ما اين شيوه ابن جنيد را بشدت مردود مى دانيم و براى همين خاطر است كه گروهى از علماى ما آثار و تأليفات او را متروك گذاشته اند و به مصنفات و اقوال او اعتنائى نمى كنند. و اين نشانه عدم رواج تقليد در ميان علماى اماميه, برغم پندار نادرست توست.(٣٣)
و در جاى ديگر مى گويد:
اما كتابهاى ابو على بن جنيد, او آنها را به احكامى آميخته و در آنها به ظن عمل كرده و روش مخالفين ما قياسِ پست را به كار بسته است, و از اين طريق, مسائل منقول از امامان ـ ع ـ و ديدگاههاى شخصى خود را درهم آميخته, و هر يك از اين دو را از همديگر جدا نساخته است; هر چند كه اگر هم آنها را از يكديگر جدا مى ساخت, باز در آثار او حجّتى نمى بود; زيرا او در نقل روايات به متواترها اعتماد نكرده, بلكه اخبار آحاد را تكيه گاه خود قرار داده است.(٣٤)
با اين حال شيخ مفيد به قياس و موارد و نحوه به كاربستن آن كاملاً آشنا بود. او در آثار فقهى خود در مقام ردّ اقوال مخالفين, گاهى به موارد قياس اشاره كرده است. مثلاً در (مقنعه) در بحث راجع به اهل ذمه و اينكه كداميك از پيروان مذاهب مى توانند در شمار اهل كتاب قلمداد گردند, گفته است:
اگر ما بوديم و عمل به قياس, مانويها و مزدكيهاى و ديصانيها, در نزد من به مجوسيّت نزديكتر از صائبين هستند. چون آنان در اصول مذاهبشان به اندازه اى با مجوسيّت نزديكى دارند كه نزديك است با هم مشتبه شوند.(٣٥)
باز شيخ مفيد در رساله صاغانيّه خود در مقام اثبات صحّت ديدگاه فقهى شيعه درباره اينكه اگر كسى سر مرده اى را ببرد يكصد دينار ديه دارد, كه مورد طعن يكى از مخالفان شيعه قرار گرفته بود, مى نويسد:
قياس در احكام در نزد ما حجّت نيست و هيچ علمى را نتيجه نمى دهد. اگر قياس حجيّت مى داشت در اينجا شاهد خوبى بود براى اثبات مدعاى ما. چون در جنين يكصد دينار هست مادامى كه روح بدان راه نيافته باشد, ميّت نيز بعد از مردن به حالت اول بر مى گردد و مانند جنين مى شود و حكم ديه او ديه جنين مى شود. ليكن از پيامبر و امام صادق و باقر ـ ع ـ روايت شده كه بريدن سر ميّت يكصد دينار است.(٣٦)
٣ـ اِلغاء خصوصيّت از ادّله
اصطلاح ديگرى در ميان فقها متأخّر شيعه رايج است كه بطور خلاصه آن را اِلغاء خصوصيّت مى نامند. اِلغاء خصوصيّت در ظاهر شباهت زيادى با (قياس) دارد, با وجود اين آن را نمى توان قياس ناميد و تفاوت ماهوى با آن دارد. طبق الغاء خصوصيّت اگر نصّ شرعي در خصوص شخص و يا امر معيّنى صادر شده باشد, با توجه به قرائن, اختصاص آن دليل بر آن مورد بخصوص را لغو ساخته و آن را به موارد مشابه و همسنخ تعميم مى دهيم. مثلاً احاديثى راجع به شكّ در نماز با اين تعبير است كه: (اگر مردى ميان دو, سه و چهار شك كند بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را به تشهد و سلام به پايان ببرد و سپس دو ركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نماز احتياط نشسته به جاى آورد). در اينجا از واژه (مرد) و يا عربى آن (رجل) الغاء خصوصيّت مى شود و اين وظيفه براى زنان نيز تعميم داده مى شود.
در روش شيخ مفيد از شيوه الغاء خصوصيّت نيز استفاده شده است. شيخ مفيد در كتابش به نام المسائل الصاغانية در اثبات صحّت اين نظر فقهى اماميه كه: اگر از مرد و زنى كافر و كتابى كه در دارالهجره زندگى مى كنند, زن اسلام بياورد و مرد در كفر خود باقى بماند, عقد زوجيّت آنان فسخ نمى شود وليكن آن مرد مادامى كه در حال كفر است نمى تواند در روز بر آن زن وارد شده و با او خلوت نمايد), چنين استدلال كرده است: مشابه آن در فقه اسلامى در نزد همه امت مردى است كه ظهار كرده باشد كه از همبسترى زن خود قبل از پرداخت كفاره محروم و ممنوع است ولى عقد زوجيّت آنان باقى است. و نيز زن حائض از اين موارد است كه خداوند فرموده: و لا تَقربَوُهُنَّ حَتّى يَطهرنَ(٣٧), كه طبق آن در زمان معيّنى مردان از همبسترى با زنان خود ممنوع شده اند ولى عقد زوجيّت در جاى خود باقى است.(٣٨)
بدين ترتيب مى بينيم كه شيخ مفيد از ادله مربوط به ظهار و حائض الغاء خصوصيت كرده و از آنها در اثبات يك مسأله فقهى ديگر نيز سود جسته است.٤ـ ردّ خبر واحد
شيخ مفيد و شمارى از شاگردان او خبر واحد را حجّت نمى دانستند. عدم حجيّت خبر واحد و بى ارزشى آن از نظر علم و عمل را بايد از اركان اساسى شيوه فقهى شيخ مفيد به شمار آورد. او بر مبناى همين شيوه بود كه با مشرب فقهى دو استاد بزرگ خود, شيخ صدوق و ابن جنيد, به مخالفت پرداخت و بر اين مبنا فقه جديد و علم كلام جديدى را پديد آورد كه در تعيين مسير انديشه و دانش شيعى در ادوار بعدى كارساز بود. سئوالى كه در اينجا پيش مى آيد اين است كه آيا شيخ مفيد به هيچ خبر واحدى در هيچ شرايطى عمل نمى كرد. و يا استثنائى نيز در كار او بود؟
از برخى عبارات چنين بر مى آيد كه وى هيچ خبر واحدى را نه در علم (عقايد) و نه در عمل (احكام) حجّت نمى داند, و فقط به اخبار متواتر ارزش قائل است, ليكن جملاتى در آثار او يافت مى شود كه طبق آنها مى توان گفت كه او خبر واحد همراه با قرائن دلالت كننده بر درستى خبر را كه اصطالحاً (خبر واحد محفوف به قرائن) ناميده مى شود, ارزشمند و قابل استناد مى دانسته است. اكنون گزيده اى از مطالب شيخ مفيد درباره اخبار آحاد را براى تأييد و تبيين ديدگاهى كه ياد كرديم, در اينجا مى آوريم. او در جايى مى گويد:
من مى گويم هيچ چيزى از خبرهاى واحد وجود ندارد كه علم [عقيده] و يا عملى [حكم فقهى] را واجب گرداند, و هيچ كس مجاز نيست در مسائل دين با خبر واحد, قطع حاصل كند. مگر آنكه همراه آن آشكارا چيزى باشد كه بر راستگويى راوى آن دلالت كند. و اين مذهب اكثريّت قاطع شيعه و شمار زيادى از معتزله و خوارج و گروهى از مرجئه است كه فقيه نمايان عامّه و پيروان شيوه رأى با آن مخالفند.)(٣٩)
هنگامى كه از او درباره مشرب فقهى شيخ صدوق و ابن جنيد مى پرسند, او در ضمن جواب طولانى خود مى گويد:
… آنچه ابوجعفر [شيخ صدوق], كه رحمت خدا بر او باد, نقل و روايت كرده, عمل كردن به همه آنها بر ما واجب نيست, چون آنها خبرهاى واحد هستند و از راههايى كه سخن ائمه با آن به اثبات مى رسد [تواتر] نقل و روايت نشده اند. براى اينكه خبرهاى واحد نه موجب علم مى شوند و نه موجب عمل, و اين روايات توسط كسانى نقل شده و به دست ما رسيده است كه بر آنان خطا و اشتباه جايز مى باشد; اصحاب حديث اين گونه نبوده اند كه فقط دانسته هاى قطعى خود را نقل كنند, بلكه آنان لاغر و چاق (درست و نادرست) را با هم در آميخته و نقل كرده اند. و… و اما ابن جنيد, … او ميان مطالب حاصل از قياس پست و رأى شخصى خود و مفاد روايات ائمه مرزى نگذاشته و آنها را درهم آميخته است و اگر اينها را جدا از هم نيز مطرح مى كرد, باز نظرش حجّت نبود, چون به اخبار متواتر اعتماد نكرده بلكه تكيه گاهش خبرهاى واحد بوده است. و…
اين است نظر من درباره آنچه در كتابهاى اين دو استاد درباره حلال و حرامِ احكام اسلام آمده است.(٤٠)
باز درباره رواياتى كه از طريق برخى از راويان شيعه مذهب درباره تحريف شدن قرآن نقل شده مى فرمايد:
ائمّه معصومين ـ ع ـ ما را از قرائت قرآن بر وفق مفاد آن روايات نهى فرموده اند; چون اينها خبرهاى واحد هستند.(٤١)
علاوه بر اينها در لابلاى كتابها و رساله هاى شيخ مفيد موارد فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه شيخ مفيد بى ارزشى خبر واحد در احكام فقهى را آشكارا بيان كرده است.(٤٢)٥ ـ استناد به علل طبيعى در برخى از احكام
در مشرب فقهى شيخ مفيد نكته ظريف و عجيب اين است كه ديده مى شود در برخى از موارد, آن بزرگوار به تعليل عقلى و طبيعى احكام فقهى پرداخته است. هر چند كه موارد آن بسيار اندك است, ولى صرف به كار بستن اين شيوه توسط شيخ مفيد آن هم در كتاب مقنعه كه حاوى مسائل متلقّات و فقه تجريدى است, اندكى عجيب است. در كتاب اطعمه مقنعه مى فرمايد:
طحال چهارپايان و وحوش خورده نمى شود, براى اينكه محل گرد آمدن خونهاى تباه شده است.(٤٣)
او در كتاب تصحيح الاعتقاد نيز, راه تشخيص حرمت برخى از چيزها را مستقلاً از آنِ عقل مى داند كه مى توان گفت بيان رقيق و ظريفى از (تعليل احكام به علل غير منصوصه) است كه قهراً تعليل عقلى و طبيعى نيز در آن جاى دارد.
سخن شيخ مفيد در اين باره چنين است:
اشياء در برابر حكم عقل بر دو گونه اند: يكى آنكه حرام بودن آن به حكم عقل آشكار است; و آن چيزهايى است كه عقل آنها را زشت شمرده و به لزوم اجتناب از آن فرمان داده است; مانند زشتى ستم كردن, سفاهت, بيهودگى و هرزگى. دسته ديگر از احكام اشياء آن است كه عقل در برابر آن ساكت مانده و درباره حرام يا حلال بودن آنها حكم نكرده است; ثبوت اين دسته از احكام از طريق سمع [قرآن و سنّت] است.(٤٤)
باز مى بينيم كه شيخ مفيد در كتاب احكام النساء خود درباره مكروه بودن شيرِ زنِ احمق و سفيه براى بچه شير خوار چنين فرموده است:
شير زنى كه احمق باشد مكروه است. براى اينكه شير او در وجود بچه آثار بد مى گذارد. همچنين شير زنان فاحشه مكروه است كه به بچه داده شود. چون اثرات بد آن بر وجود بچه شير خوار منتقل مى شود …(٤٥)٦ـ عمل به اجماع
در سده هاى نخستين و دوره هاى قديمتر اصطلاح اجماع در ميان شيعه رواج نداشته است. اهل سنّت, با تعريف خاصى كه از آن دارند, آن را يكى از منابع اجتهاد در فقه مى شمرند, ولى علماى شيعه از به كاربردن آن پرهيز داشتند. گويا شيخ مفيد نخستين فقيه شيعى است كه اين اصطلاح را در علم فقه و كلام بطور گسترده به كار برده و در استدلال بدان استناد جسته است; ليكن با تعريف ويژه اى كه از آن ارائه داده و مرزهاى اجماع شيعى با اجماع اهل سنّت را مشخص و متمايز ساخته است. تعريف او از اجماع چنين است:
به نظر من اجماع امت [يعنى شيعه و سنّى] به اين علت حجّيّت دارد كه در بردارنده قول معصوم و حجّت است روى همين اساس است كه اجماع شيعه بدون ديگران نيز بتنهايى حجيّت دارد. اصل در باب اجماع اثبات حق با گفته امام معصوم جانشين پيامبر ـ ص ـ است. و لذا اگر امام چيزى بگويد كه هيچ يك از مردم با او در آن باب موافقت نكنند, همان سخن بتنهايى حجيّت دارد و برهانى بسنده است.
علّت اينكه ما اجماع را از جهت انتساب آن به معصوم حجّت دانستيم اين است كه بدون امام ـ ع ـ امكان ندارد هيچگونه اجماعى حاصل شود. براى اينكه او در ميان امت جايگاهش از همگان بلندتر است و در نيكيها, گفتارها و كردارهاى نيكو و پسنديده بر همگان برترى دارد.
اين, مذهب و شيوه اهل امامت است و معتزله, مرجئه, خوارج و اهل حديث, از قدريّه و اهل اجبار, با آن مخالفند.(٤٦)
روى اين مبناست, شيخ مفيد فقه جديد خود را از استدلال به اجماع امّت و يا اجماع اماميه آكنده است, به گونه اى كه مى بينيم او حتّى در كتاب مقنعه, كه با روشى جز اين به نگارش آن پرداخته بوده, از استدلال و تمسّك به اجماع و تصريح به لفظ آن, خوددارى نكرده است. در كتاب صيد و ذبائح مقنعه مى نويسد:
(و ذبائح المرتدّين و إن إعتقدوا التسمية عليها محرّمة بالاجماع.)(٤٧) و در رساله أجوبة المسائل السرويّة مى گويد:
شيعه در زمينه فقه و شرايع رواياتى دارد كه گروه حقّه بر آن اجماع دارند, چنانكه اخبار ديگرى دارند كه در آن اختلاف نظر دارند. بر شخص خردمند با تدبير است كه موارد اجماعى آن را, چنانكه امام صادق ـ ع ـ نيز فرموده است, به كار بگيرد و در موارد اختلافى قبل از به دست آوردن دليل و برهان, توقف كند.)(٤٧)
بارزترين جايگاه كاربرد عملى اجماع در فقه توسط شيخ مفيد, كتاب الغويص فى الاحكام اوست كه در مسائل غامض و بعضاً معمّاً گونه فقه اماميه تصنيف شده است. در اين رساله گاهى در يك صفحه بيش از چهار بار به اجماع استناد شده است. در نخستين مسأله آن راجع به زنى كه بعد از شنيدن خبر وثوق آور مرگ شوهر خود عدّه شرعى نگاه داشته و سپس با مرد ديگرى ازدواج كرده, در حالى كه شوهر اول و اصلى او نمرده بوده است, پاسخى مى دهد و در پايان مى گويد: (و هذا الجواب على قول الكلّ و عليه الاجماع(٤٩)). يعنى آنچه گفتم مطابق نظر همگان است و بر آن اجماع وجود دارد.
صفحات گوناگون رساله (الغويص فى الاحكام) پر از اين نمونه هاست كه شيخ مفيد در آنها اجماع را دليل آورده و گفته است: ( و عليه الاجماع) يا (بالاجماع) و يا (هذا الجواب اجماع من الاماميّه عن آل الرسول ـ ص ـ و فيه بين العامّة اختلاف.)(٥٠)
چنانكه ملاحظه مى شود شيخ مفيد (اجماع) را به عنوان يك (دليل فقهى) مطرح كرده و در مقام فتوا نيز بدان استناد نموده است. از اينجاست كه بطلان قول مؤلف محترم كتاب (مبادى فقه و اصول) مبنى بر اينكه: (بحث از اجماع به عنوان يك دليل فقهى از سيد مرتضى آغاز شد و شيخ طوسى آن را تأييد كرد)(٥١), واضح مى گردد. بلكه بايسته است گفته شود كه اجماع را به عنوان يك دليل فقهى براى نخستين بار شيخ مفيد, استاد سيد مرتضى, مطرح نموده و به كار گرفته است و سيد مرتضى و شيخ طوسى دو شاگرد دنباله رو او بوده اند.* سبك نگارش فقهى شيخ مفيد
شيوه نگارش فقهى شيخ مفيد نسبت به كتابهاى پيشين فقه شيعه از جهاتى بسيار مهذّبتر, جامعتر و جالبتر است. او به عنوان فقيهى زبردست, كه زبان مادريش عربى است, مسائل فقهى را بسيار بليغ و استوار نوشته است. موجز نويسى و آوردن معانى زياد در قالب واژه هاى اندك و جمله هاى كوتاه هويّت اساسى نثر فقهى شيخ مفيد است. كتابهاى الأعلام و احكام النساء او نمونه هاى بارزى در اين زمينه به شمار مى رود; چنانكه كتاب مقنعه او نيز مى تواند نمونه زنده ديگرى بر اين مدّعى باشد. براى تعقيد و پيچيده نويسى در آثار فقهى شيخ مفيد با تفحص گسترده, نمونه هاى قابل استناد كمترى مى توان يافت.
آثار فقهى شيخ مفيد را به طور كلى به دو دسته مى توان تقسيم كرد:
١ـ آثار فتوائى,
٢ـ آثار استدلالى و احتجاجى.
او در آثار فتوايى خود. مانند مقنعه, مضامين احاديث را به بهترين صورت و رساترين الفاظ ريخته است كه استدلال و اظهار نظر شخصى در آنها نيست.هر چند نمى توان گفت اين قبيل آثار او كاملاً از استدلال و ذكر اقوال خالى است; چنانكه در كتاب مقنعه, كه ار كتب اصول متلّقاتى است, نمونه ها و موارد اندكى نيز هست كه محتواى آن غير از مضمون احاديث بوده و جنبه استدلالى و نظرى دارد; مانند بحث استدلالى و غير حديثى مفصل او در تعيين (اصناف اهل جزيه) كه در حدود دو صفحه و نيم آن بحث موجز و مفيد استدلالى است.(٥٢)
همچنين در (باب الزيادات) از كتاب الزكاة والخمس والجزيه به صورت (قيل) (گفته شده است) به اختلاف نظر موجود درباره ذمّي, كه مسلمان شود, اشاره كرده و به نقل آراء ديگران پرداخته(٥٣), و در جاى ديگرى از مقنعه نيز به اجماع استناد جسته(٥٤), و در جاى ديگرى از آن به بيان مشروح (اختلاف اصحاب) راجع به مصرف خمس و علل اين اختلاف پرداخته است.(٥٥) و همچنين در اول كتاب صيام با پرداختن به تفسير آياتى از قرآن مجيد در احكام روزه از روش معمول خود بيرون رفته است.(٥٥)
با همه اينها مى توان مدّعى شد كه شيخ مفيد در اين دسته از آثار قلمى خود به طور تقريب تا حدود نود و پنج درصد به اصول مبنا و روش اتخّاذى خود, از اول تا آخر كتاب, پايبند بوده است.
نثر و سبك نگارش شيخ مفيد در آثار فقهى احتجاجى و استدلالى خود, با حفظ اصول و مبانيِ كه دارد, در مجموع جنبه هجومى دارد و عناصرى از مسائل و روشهاى علم كلام در آن گنجانده شده و لذا نثر فقهى ويژه اى است كه صلابت كتب ادبى و جولانهاى فكرى و تشقيق شقوق كتابهاى كلامى و جدلى را همراه با آموزه ها و فروع فقهى يكجا در بر دارد; و اين خصوصيّتى است كه كتابهاى فقهى پيشين فاقد آن است. رساله ارزشمند المسائل الصاغانيّه او در اين زمينه نمونه قابل اشاره است. اين قبيل آثار شيخ مفيد خالى از اشاره به سوابق و تاريخچه مسائل و نظريات فقهى نيز نيست; چنانكه در برخى از موارد رساله اجوبة المسائل السّرويه مشهود است.(٥٦)
اما راجع به شيوه تبويب و تنظيم مسائل و فروعات در كتب فقهى مفيد, بايد بگوييم كه اغلب آثار او فاقد نظم ويژه اى مى باشد. زيرا آنها را در پاسخ به سئوالاتى نوشته كه به دست او رسيده بود و جوابها را بر اساس ترتيب سئوالات رسيده نگاشته است. ليكن او در كتابهايى مانند الاعلام, احكام النساء والمقنعه كه آنها را در پاسخ استفتائات ويژه اى ننوشته و بلكه با طرح خود تنظيم نموده, نظام خاص و تبويب ويژه اى مشهود است كه نشان دهنده فقه داراى چارچوب و منظم در نزد شيخ مفيد است. در اين زمينه براى شاهد آوردن كتاب (مقنعه) او از ديگر رساله هايش شايسته تر است. با مقايسه كتابهاى فقهى مندرج در مقنعه با محتويات كتاب تهذيب الشيعة لاحكام الشريعة استاد او ابن جنيد, كه عناوين كتابهاى داخل آن را نجاشى در رجال خود آورده, به كوشش شيخ مفيد براى مهذبتر و منظمتر كردن كتابها و مباحث فقهى با ادغام بيشتر آنها در همديگر, پى مى بريم.(٥٧)
مقنعه در سه بخش عمده سامان يافته است. بخش نخست آن درباره واجبات اعتقادى هر مسلمان است. هر چند كه اين مسائل تقليدى نيست, ليكن از باب تسهيل مقدمات آن براى همگان آنها را در اول كتاب خود جاى داده است. بخش دوم و اصلى كتاب, كتابهاى فقهى است كه با نظم ويژه اى دسته بندى شده است. شيخ مفيد اين بخش از كتاب مقنعه را به سى كتاب و هر كتاب را نيز مشتمل بر چندين باب تقسيم نموده و مسائل همسنخ را در درون يك كتاب قرار داده است. او بر خلاف فقهاى متأخر, هيچ تعريفى از مباحث فقهى, مانند طهارت, شفعه, لقطه و غيره, ارائه نداده است تا ببينيم ملدك تبويب فقهى او در ادغام و عدم ادغام مسائل و موضوعات همديگر چه بوده است. بخش پايانى و سوّم كتاب او دستورالعملى براى نوشتن اسناد عقود, ايقاعات و موضوعات فقهى ديگرى است كه در متن كتابش آمده است. مانند آيين نوشتن وصيتنامه, وقفنامه, اجاره نامه, عقد نامه, طلاقنامه, و كالتنامه, شركتنامه و غير كه مجموع آنها هفده عنوان است. هر چند كه اينها جزء فقه به شمار نمى آيد, ليكن آوردن آنها در درون كتابى فقهى توسط شيخ مفيد نشانگر توجه او به مسائل و مشكلات روز مردم و رسالت فقه در گشودن آنهاست كه در زمانهاى ديگر با معيار گسترده ترى مى تواند پيروى شود و در عين حال آن را مى توان از نمونه هاى دخالت فقيه در موضوعات محسوب نمود.
البته تنظيم و تبويب فقه بعد از شيخ مفيد توسط شاگرد نامدار او شيخ طوسى در كتاب مبسوط, كمال بيشترى پيدا كرد و به همان حال باقى نماند. چنانكه بعد از شيخ طوسى تا زمان ما نيز تحولات آن زياد بوده است, و البته نمى توان گفت تبويب موجود كنونى كارساز و مناسب مى باشد, بلكه فقه ما در حال حاضر نيز به تبويب جديدترى نيازمند است.* نو آوريهاى فقهى شيخ مفيد
نو آوريهاى اساسى شيخ مفيد در فقه كه موجب شكوفائى و ماندگارى در اعصار بعدى گرديد فراوان است, اكنون به برخى از موارد عمده آن اشاره مى كنيم:
١ـ (تأسيس اجتهاد اصولى):
چنانكه در اين نوشتار پيشتر گفتيم, او مشرب فقهى مبتنى بر حديثگرائى افراطى فقهاى قبلى از حمله شيخ صدوق و فقه مبتنى بر رأى شخصى و قياس مطرود ابن جنيد را منسوخ كرده و با در پيش گرفتن روش فقه الحديثى مبتنى بر تأويل و جمع اخبار متخالف و به ظاهر متعارض و پرهيراز به كار گرفتن اخبار آحاد عارى از قرائنِ صحّت و نيز با نگاشتن رساله اصول فقهى خود, عملاً فقه جديدى پايه گذارى كرده و اجتهاد صحيح را كه همان (اجتهاد اصولى) است در ميان اماميه تأسيس نمود. از اركان اجتهاد اصولى شيخ مفيد دخالت دادن اجماع و عقل در اجتهاد فقهى, طرد اخبار آحاد و تأويل مختلف الحديث را مى توان نام برد.
٢ـ (تأسيس فقه تطبيقى مذاهب اسلامى):
با توجه به نگارش بسيار ارزشمند كتاب (الخلاف) توسط شيخ طوسى بسيارى را گمان بر اين رفته كه او بنيادگذار فقه تطبيقى است. در حالى كه تأسيس اين شاخه از دانشهاى فقهى در ميان اماميه شيخ مفيد مى باشد. او كتاب ارزشمند (الأعلام) را در اين زمينه نوشته است. شيخ مفيد اين كتاب را بنابدرخواست يكى از بزرگان شيعه در آن زمان نوشته وليكن از او به صراحت نام نبرده است و فقط به ذكر (السيّد الشريف) درباره او اكتفا نموده است. گويا او همان (حسين بن موسى موسوى) پدر سيد رضى و سيد مرتضى مى باشد كه در آن ايام نقيب علويان بغداد بوده است. شيخ مفيد در مقدمه الاعلام چنين مى نويسد:
(اما بعد, خداوند تأييدات خود را بر آن سيد شريف مستدام بدارد و به او توفيق و استوارى عنايت فرمايد. اكنون من آنچه را كه نوشته بودند كه احكام فقهى مورد اتفاق اماميه را يكجا گرد آورده و مسائل فقهى مورد اتفاق همه اهل سنّت و يا برخى از فرقه هاى آنان بر خلاف اماميه را نيز

پاورقيها

١. ر. ك: انديشه هاى كلامى شيخ مفيد. صفحه ٣٦٧ مارتين مكدرموت. ترجمه احمد آرام. (تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل, ١٣٦٣).
٢. ر. ك: اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات. مقدمه شيخ الاسلام زنجانى. تعليق و تحشيه واعظ چرندابى. (قم, مكتبة الداورى). رجال النجّاشى. تصحيح سيد موسى شبيرى زنجانى. قم, انتشارات جامعه مدرسين, ١٤٠٧ق). ص ٤٠٢.
٣. همان.
٤. ر. ك: اعيان الشيعة: ج ٩, ص ٤٢, سيد محسن امين, چاپ بيروت.
٥. همان. ج ٩, ص ٤٢١.
٦. منظور از واژه غلام (جمع آن (غلمان)), در اينجا و موارد مشابه (تلميذ) و شاگرد است و نه بنده و برده. اين اصطلاح در دانش رجال و حديث بسيار رواج دارد و نمونه هاى آن زياد است. براى آگاهى بيشتر ر. ك: رجال الخاقانى. الشيخ على الخاقانى. تصحيح و تعليق محمد صادق بحرالعلوم. (قم, دفتر تبليغات اسلامى, ١٤٠٤ ق). ص ١٢١.
٧. ر. ك: مقدمه اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات. به قلم شيخ فضل الله شيخ الاسلام زنجانى. ص ٢٧.
٨. همان. ص ٢٩. مقدمه شيخ الاسلام زنجانى.
٩. ر. ك: رجال النجاشى, ص ٤٠٢ ـ ٣٩٩.
١٠. ر. ك: اعيان الشيعه. ج٩, ص ٤٢٤ـ ٤٢٣.
١١. همان. ص ٤٢٢.
١٢. همان.
١٣. رجال النجاشى. ص ٤٠٣ـ ٤٠٢
١٤. ر. ك: مبانى فقهى حكومت اسلامى. تأليف آية الله العظمى منتظرى. ترجمه نگارنده اين سطور. (نشر تفكر, ١٣٧١). ج٤, ص ٢٢٤.
١٥. ر. ك: رجال النجاشى. ص ٢٦٢.
١٦. علينا إلقاء الأصول و عليكم التّفريع.
١٧. ر. ك: المبسوط. ج١, ص ٢.
١٨. ر. ك: انديشه هاى كلامى شيخ مفيد. ص ١٢, ١٣, ١٨ و ١٩.
١٩. براى آگاهى از اين قبيل دسته بندى هاى فكرى ر. ك: گزيده تهذيب. ترجمه و تحقيق محمد باقر بهبودى. (انتشارات كوير. ١٣٧٠). ج١, ص ٥ ـ ٦.
٢٠. خلاصه اى از اين كتاب را يكى از شاگردان شيخ مفيد به نام ابوالفتح محمدبن على كراجكى در كتاب خود, كنزالفوائد, آورده است. كنزالفوائد در سال ١٣٢٣ هجرى قمرى در تهران چاپ سنگى شده است.
٢١. رجال النجاشى. ص ٤٨.
٢٢. ر. ك: مبادى فقه و اصول. دكتر عليرضا فيض, (چاپ پنجم: انتشارات دانشگاه تهران, ١٣٧١). ص ٤٥.
٢٣. كنزالفوائد كراجكى چاپ سنگى, ١٣٢٣ ق. ص ٨٧ ـ ٨٦. با تلخيص.
٢٤. تصحيح الاعتقاد. ضميمه اوائل المقالات. تصحيح و تعليق واعظ چرندابنى (قم, مكتبة الداورى). ص ٢٤٦ـ ٢٤٧.
٢٥. اجوبة المسائل السروية. ضميمه عِدُّة رسائل للشيخ المفيد. (چاپ دوّم: قم, مكتبة المفيد) ص ٢٢١ـ ٢٢٢.
٢٦. همان. ص ٢٢٢.
٢٧. از جمله ر. ك: اوائل المقالات. ص ١٩٦ و ١٩٨.
٢٨. المقنعة. تأليف شيخ مفيد. چاپ انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم. ص ٢٨٧.
٢٩. ر. ك اصول كافى ج١, كتاب فضل العلم, باب البدع و المقاييس.
٣٠. ر. ك: رجال النجاشى. ص ٣٨٨.
٣١. ر. ك: اجوبة المسائل السرويه: ص ٢٢١.
٣٢. ر. ك: عدة رسائل للشيخ المفيد. ص ٢٥٠. (در ضمن اجوبة المسائل الصاغانية).
٣٣. همان. ص. ٢٥٠ ـ ٢٥١.
٣٤. همان. ص ٢٣ ـ ٢٢٢.
٣٥. المقنعه. ص ٢٧٠.
٣٦. عدّة رسائل للشيخ المفيد. ص ٧٨ـ ٢٧٧.
٣٧. قرآن مجيد, سوره , آيه
٣٨. عدة رسائل للشيخ المفيد, المسائل الصاغانيه, ص٢٥٥.
٣٩. اوائل المقالات, ص ١٣٩.
٤٠. عدّة رسائل للشيخ المفيد, أجوبة المسائل السرويّة. ص ٢٣ـ ٢٢٢
٤١. همان مدرك. ص ٢٢٦.
٤٢. ر. ك: عدّه رسائل للشيخ المفيد, ص ٢٥٧ و ٢٦١.
٤٣. المقنعه, ص ٥٨٢.
٤٤. تصحيح الاعتقاد, ص ٢٤٤, ضميمه اوائل المقالات.
٤٥. احكام النساء, تأليف شيخ مفيد, باب احكام النساء فى الطلاق والفراق و وفاة الازواج, ذيل سوّمين فصل اين باب.
٤٦. اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات, ص ٣٩ـ ١٣٨.
٤٧. المقنعه, ص ٨٠ ـ ٥٧٩. يعنى: ذبائح مرتدّين از اسلام بالاجماع حرام است, هر چند كه در ذبح اعتقاد به ذكر نام خدا داشته باشند.
٤٨. عدّة رسائل اللشيخ المفيد, ص ٢٢٣.
٤٩. ر. ك: الغويص فى الاحكام, مسأله ١, باب مسائل النكاح, تأليف شيخ مفيد.
٥٠. ر. ك: همان مسأله ٥, ٨, ٩, ١٢, ١٣, ١٥, ١٧, ١٨ و غير اينها.
٥١. ر. ك: مبادى فقه و اصول, ص ٣٦, تأليف دكتر عليرضا فيض.
٥٢. ر. ك: المقنعه. ص ٢٧٢ـ ٢٧٠.
٥٣. ر. ك: همان. ص ٢٧٩.
٥٤. ر. ك: همان. ص ٥٨٠.
٥٥. ر. ك: همان. ٢٨٧ به بعد.
٥٦. ر. ك: همان. ص ٢٩٤.
٥٧. براى مطالعه رساله هاى اجوبة المسائل السروية والمسائل الصاغانية به كتاب (عدّة رسائل للشيخ المفيد) رجوع فرماييد.
٥٨. براى آگاهى از عناوين تشكيل دهنده محتواى كتاب گمشده ابن جنيد به نام (تهذيب الشيعه …) به رجال نجاشى, ص ٨٧ ـ ٣٨٥ (با مشخصات سابق) مراجعه كنيد.
٥٩. عدّة رسائل للشيخ المفيد, ص ٣١٨.
٦٠. ر. ك: اوائل المقالات, تصحيح الاعتقاد, ص ٢٤٥; عدّة رسائل للشيخ المفيد, أجوبة المسائل السرويّه, ص ٢٢٣.