بازكاوي علوم اجتماعي موجود، يكي از ضرورتهاي
اساسي براي تعالي و تكامل علوم اجتماعي، بوميسازي و اسلامي سازي آن در
جامعه اسلامي و كارآمدي بيشتر آن است. البته اين بازكاوي اختصاص به علوم
اجتماعي و فرهنگي ندارد و همه علوم انساني نيازمند اين بازكاوي هستند.
هر گونه مواجهه علمي با پديدههاي انساني و از جمله پديده علوم اجتماعي و
انساني موجود، مستلزم شناخت همه جانبه و تحليلي آن است. شناخت تحليلي همه
جانبه و بازكاوي علوم اجتماعي، راه را بر افراط و تفريطها و برخوردهاي
صرفاً احساسي و شعاري ميبندد و زمينه را براي فعاليت عالمانه و كارشناسانه
و مواجهه حكيمانه، كه مورد تأكيد بيانات وحياني و خرد ناب بشر است، فراهم
ميسازد. مواجهه غيرحكيمانه نه تنها با آموزههاي ديني و عقل خدادادي
سازگار نيست، بلكه بيش از آنكه كمك به تعالي علم و رشد و بالندگي و
بوميشدن آن كند، به ضرر علم، دين، فرهنگ و جامعه اسلامي ماست.
اين نوع مواجهه، سوء پيشينهاي براي بازسازي علوم اجتماعي و انساني ميشود،
راه را براي تلاشهاي بعد دشوار و گاه در مقطعي غيرممكن ميسازد و انگيزه
براي تلاشهاي علمي و ديني خردمندانه از بين ميبرد و چهره عالمانه دين را
مخدوش ميسازد.
اما مسئله اساسي در بازكاوي علوم اجتماعي رويكرد، ابعاد و هدف و جهتگيري
آن است. بازكاوي علوم اجتماعي در جامعه اسلامي يك فعاليت علمي با بصيرت
ديني و به تعبيري ديگر تلاش فكري ديني، با صبغه عالمانه در چارچوب فرهنگ
بومي اسلامي است. بيشك رويكرد چنين فعاليت و تلاشي بايد با رويكرد اعتلاء،
تكامل، غنابخشي، اتقان و كارآمدي علوم اجتماعي صورت پذيرد؛ زيرا مقتضاي
منطق دين و علم راستين جز اين نيست.
جهتگيري اين بازكاوي نيز شناخت درست و در حد توان جامع پديدههاي اجتماعي و
بهرهگيري از آن براي پيشرفت همراه با عدالت و معنويت و در افق جاودانگي
انسان و انسان جاودانه است. به عبارت ديگر، تأمين سعادت دنيوي و اخروي بشر
هدف اين بازكاوي است.
اما ابعاد بازكاوي سه محور اساسي را در بر ميگيرد: نخست بازكاوي علوم
اجتماعي از جهت مباني و زيرساختهايي كه اين علوم بر آن بنيان شدهاند.
بيشك علوم اجتماعي رايج در يك فضاي فكري ـ فرهنگي غيراسلامي و احياناً
ضداسلامي، بلكه ضدديني شكل گرفته و بر مباني، معرفتشناختي، هستيشناختي،
روششناختي، ارزششناختي، انسانشناختي و اجتماعشناختي ويژهاي استوار
گشته است. مبانياي كه بيشتر در انديشههاي فلسفي و اجتماعي غربي ريشه
دارد. يكي از ابعاد بازكاوي علوم اجتماعي كشف اين مباني و بررسي مقدار
اعتبار و اتقان آنها و سازگاري يا ناسازگاري آنها با مباني فلسفي و ارزشها
و فرهنگ اسلامي جامعه است.
بُعد ديگر بازكاوي، به درون مايه علوم اجتماعي موجود بر ميگردد. اين درون
مايهها اعم از مباحثي است كه در قلمرو نظريات خرد و كلان و مدلهاي تبيين و
بينش جامعهشناختي مطرح است و گستره آن مباحث جمعيتشناختي، مردمشناختي، و
فرهنگ و ارتباطات اجتماعي و ديگر دادههاي مطرح در انبوه آثار و تحقيقات
اجتماعي در بُعد نظري و كاربردي در بر ميگيرد. در بازكاوي علوم اجتماعي
اين درون مايهها، بايد تجزيه و تحليل شود و ميزان اعتبار و روايي آنها
مشخص گردد و همسويي و همسازي آن با هنجارها نمايان شود.
بُعد سوم بازكاوي، بازكاوي آرمان و ارزشهاي و نيز كارآمدي علوم اجتماعي
است. در دهههاي آغازين پيدايش علوم اجتماعي، نگرش آرماني و بهرهگيري عملي
و حتي جهتگيري كاربردي در علوم اجتماعي امري رايج و پسنديده در
تحقيقات و آثار علوم اجتماعي بود؛ موضوعي كه در جامعه علمي اسلامي، متفكران
اجتماعي اسلام از گذشته تاكنون از همين زاويه به مباحث اجتماعي
پرداختهاند. ولي در علوم اجتماعي موجود، پس از دهههاي نخستين، تحقيق
اجتماعيِ معطوف به اهداف كاربردي از پرونده علوم اجتماعي حذف و به عنوان
امر غيرعلمي منسوخ تلقي شد. در دوران اخير اين امر، بار ديگر از سوي اين
دانشمندان مورد توجه قرار گرفته و بر بيتوجهي گذشته نقدهاي جدي وارد شده
است. اين بازگشت را بايد مبارك دانست، ولي نگاه تنگ نظرانه دانشمندان غربي،
كه جهان را در همين جهان مادي محصور ميدانند و جهان معنويت و عالم فرا
طبيعت را خارج از قلمرو فعاليت خود ميدانند، افق ديد آنان را محدود ساخته
است. در اين بعد از بازكاوي علوم اجتماعي به بازكاوي آرمانها ارزشها و
بهرهوريهاي علوم اجتماعي و زمينههاي توسعه آن به افقهاي گستردهاي، كه
دين و فرهنگ اسلامي جامعه، پرداخته ميشود.
با اين سه بعد بازكاوي مرافق و زمينههاي تهذيب، تصحيح، تكامل، غنابخشي،
اعتباربخشي علمي و كارآمدي علوم اجتماعي شناسايي و با يك برنامه ريزي علمي و
كارشناسانه، زمينههاي اعتلاي علوم اجتماعي نشان داده ميشود و با اجراي
طرح عملياتي آن، كه مرحله نهايي تلاش علمي همدلانه و جهادي حوزه و دانشگاه
است، به دستاورديهاي عظيم و شگفت انگيزه علمي همانند دستاوردهاي انرژي
هستهاي و نانو و نظاير آن دست خواهيم يافت.
سردبير