معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - هاليوود و توطئة اسلامهراسي با شگرد نفوذ در ناخودآگاه

هاليوود و توطئة‌ اسلام‌هراسي با شگرد نفوذ در ناخودآگاه

سال چهارم، شماره چهارم، پياپي ١٦، پاييز ١٣٩٢

سيدحسين شرف‌الدين / استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني  [email protected]
 سيدمهدي گنجياني / سطح چهار حوزه علميه قم  ganji.٧٠٥٥٢@yahoo.com
دريافت: ١/١٢/١٣٩٢ـ پذيرش: ١٠/٤/١٣٩٣
چکيده
ظلم‌ستيزي دين اسلام و دفاع از حقوق مستضعفان، همواره براي غرب هزينه‌هاي سنگيني داشته است. طي سال‌هاي اخير، كه متأثر از انقلاب اسلامي ايران، موج بيداري اسلامي در جهان ايجاد گرديده، به‌صورت مضاعف وجود اسلام براي مستکبران جهاني غيرقابل تحمل شده است. ازاين‌رو، استکبار جهاني سعي کرده تا از راه‌هاي گوناگون، به‌ويژه از طريق سينما و صنعت فيلم و با محوريت سينماي جهان‌گستر «‌هاليوود»، ضرباتي بر اعتبار و جايگاه قدسي اين دين آسماني و هويت مسلمانان وارد کند. ‌هاليوود با تمرکز بر ضمير ناخودآگاه و شرطي‌سازي ذهن، ذائقة مخاطبان را به پذيرش باور‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌هاي مطلوب خود، به‌عنوان گفتمان غالب، و مخدوش ساختن آموزه‌ها و ايدئولوژي‌هاي ناهمسو با منافع استکبار جهاني، ترغيب و تشويق مي‌کند. موضوع اين نوشتار برجسته‌ساختن خصومت بيش از صد سالة آمريکا با اسلام و مسلمانان، از طريق سينماي ‌هاليوود با استفاده از شرطي‌سازي منفي اذ‌هان مخاطبان جهاني و نفوذ تدريجي در ناخودآگاه آنهاست. اين مهم با روش نشانه‌شناسي و تحليل محتواي مجموعه‌اي از فيلم‌هاي شناخته‌شده و پرآوازة منتخب در حوزه اسلام‌ستيزي صورت گرفته است. در اين نوشتار، به شيوة استفاده عملي‌ ‌هاليوود از فن «تداعي معاني» و «شرطي‌سازي» در ايجاد اسلام‌هراسي، بيشتر توجه شده است.

کليدواژه‌ها: اسلام، سينما، ‌هاليوود، شرطي، تداعي، ضمير، ناخودآگاه، خشونت.
 


مقدمه

مدت زيادي است که دولت آمريکا براي تسلط بر افکار عمومي ساير ملل، از ابزار‌هاي رسانه‌اي، به‌ويژه سينما، بهره‌ مي‌برد. در اين ميان، سينماي‌ ‌هاليوود، که بخش عمدة توليدات سينمايي آمريکا (ساليانه بيش از هزار حلقه فيلمwww.wiki.answers.com) ) را برعهده دارد، مأموريت يافته است در جهت بسط سلطة استکبار جهاني و امپرياليسم فرهنگي نوين، همسو با سياست خارجي دولت آمريکا و نظام سرمايه‌داري غرب، اقدامات فرهنگي لازم را به انجام رساند.

از عمده‌ترين فعاليت‌هاي سينمايي‌ ‌هاليوود، تبيين محوري «خودي» از «غيرخودي» است که در قالب دو مفهوم «خير» و «شر» يا «قهرمان» (protagonist) و «ضد قهرمان» (Antagonist) در داستان نمود پيدا‌ مي‌کند. اين تقسيم‌بندي معرف رسانه‌اي دو جبهة حق و باطل با محوريت سياست‌هاي توسعه‌طلبانه و منفعت‌جويانة نظام حاکم بر آمريکا است که در مصافي نابرابر و پايان‌ناپذير و در ميداني به پهناي همة جهان و افقي به گسترة همة تاريخ، در تقابل با يکديگر قرار گرفته‌اند. روشن است که نمايندة بلامنازع اين حق، امپريالسيم فرهنگي به رهبري آمريکا است. بر اين اساس، هرگاه يک تمدن، ملت يا يک جريان فکري به‌صورت کلي يا جزئي در موضعي مخالف با روند غالب فرهنگي، سياسي و اقتصادي غرب قرار گيرد ماشين تبليغاتي و تخريبگر استکبار جهاني به‌کار ‌افتاده، طرف مقابل را با انواع تهمت‌هاي تخريبي در اردوگاه شيطان و جبهة باطل جاي مي‌دهد.

يکي از جريان‌هاي فرهنگي پرنفوذ و قدرتمند، که در چند دهة اخير در مقابل تماميت‌خواهي غرب قد علم کرده، فرهنگ اسلامي با محوريت انقلاب اسلامي ايران است که با طرحي کاملاً متفاوت، برخي آرمان‌هاي متعالي همچون عقلانيت ارزشي و اخلاق‌محور، آزادي، عزتمندي، معنويت، عدالت، سعادت و تعالي انساني، ظلم‌ستيزي، استکبار‌گريزي، و ر‌هايي مظلومان و مستضعفان از يوغ مستکبران را در جهان مطرح ساخته و در سطح کشور نيز سعي کرده است تا حد امکان، زمينة تحقق عيني آنها را در مقياس ملي فراهم سازد. ظهور اين رقيب ايدئولوژيکِ داراي دواعي جهاني، نظام ليبراليستي زياده‌خواه و توسعه‌طلب غرب را، به‌ويژه در فضاي تک‌قطبي پس از سقوط مارکسيسم، خوش نيامده، و به انحاي گوناگون، در مقام مبارزة قهر‌آميز با آن برآمده است. بخش قابل‌توجهي از مبارزة نرم با اين مدعي نوظهور به بنگاه سينمايي «‌هاليوود» واگذار شده است.‌ ‌هاليوود نيز در پي اين مأموريت، از طريق محصولات متنوع رسانه‌اي و با بهره‌گيري از شگرد‌هاي آزمون‌شده، همچون «شرطي‌سازي منفي اذ‌هان و ضماير ناخودآگاه مخاطبان» وارد عمل گرديده است. ازجمله نتايج مقصود يا جلوه‌هاي بارز اين تهاجم فرهنگي، نامعقول و غيرانساني معرفي کردن برخي از آموزه‌هاي اعتقادي و آداب و مناسک ديني مسلمانان است. اتهامات واهي و مکرر استکبار جهاني به جمهوري اسلامي، مبني بر حمايت از تروريسم، نقض حقوق بشر، نقض حقوق اقليت‌ها، فقدان آزادي و دموکراسي، و حقوق مدني نمونه‌اي از واکنش شبه‌ديپلماتيک غرب به اقدامات جهاني ايران به‌عنوان طلايه‌دار اين فرهنگ متعالي است. بخشي از اين اتهامات در قالب نماد‌هاي تصويري رسانه‌اي‌ نمود يافته است. اين نوشتار تلاش كرده است اين تهاجم رسانه‌اي را تبيين و تشريح كند.

سؤال اصلي اين است که سينماي ‌هاليوود با چه شگرد‌هايي بدبيني نسبت به اسلام و مسلمانان را در ضمير ناخودآگاه مخاطب دروني مي‌کند؟

تأثير سينما و تصوير

تصوير جايگاه ويژ‌ه‌اي در دستگاه ادراکي و رواني انسان دارد. اگر پنج حس خود را به‌مثابة پنج دروازة ورودي روحمان تلقي کنيم، خواهيم ديد که در نتيجة ارتباط با محيط اطراف و پديده‌هاي پيراموني، در هر شبانه‌روز، بيش از سه چهارم اطلاعات دريافتي از طريق حس بينايي، يعني تصوير، به حوزة ادراکي ما وارد مي‌شود، و اين همان نقطة کانوني اثربخشي سينماست (ر.ک. دفلور و دنيس، ١٣٨٣، ص٥٧٩-٦٦٦؛ مک کوايل، ١٣٨٢، ص٣٦٠- ٣٧٤).

ترديدي نيست که تصوير متحرک، که مصداق بارز آن سينماست، يکي از تأثيرگذارترين ابزار‌هاي ارتباطي در دنياي امروز است. به بيان نيل پستمن، جامعه‌شناس آمريکايي، جهان امروز جهان تصوير است. تلويزيون به‌منزلة يك رسانة ديدارى و شنيدارى، زندگى انسان‌ها را تسخير كرده است. وي سه دوره براى انتقال معلومات ذكر مى‌كند: دورة اول، انتقال معلومات به وسيلة زبان است. دورة دوم، کتابت و نوشتن است. در اين دوره، كتاب حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى است. سومين دوره، دورة تصوير است كه تصوير سينمايى و تلويزيونى جاى دو موج قبلى نشسته است. او اين دوره را مربوط به عصر جديد‌ مي‌داند. از نگاه وي، يک ثانيه تصوير به‌ اندازة هزار حرف تأثيرگذار است؛ يعني ميزان تأثيرگذاري يک ثانيه تصوير برابر با چهار برگه ‌ است (پستمن، ١٣٨٦، ص ١١٠ـ١٢٠).

مواجهة دين و نهاد رسانه

وسايل ارتباط جمعي (راديو، تلويزيون، سينما و اينترنت) اينک از مهم‌ترين لوازم زندگي بشر به‌شمار مي‌آيند. آنها اکنون به يمن پيشرفت‌هاي شگرف فناورانه، بدون هيچ مانع و محدوديتي، مرز‌هاي جغرافيايي، فرهنگي و سياسي را در‌نورديده و از مهم‌ترين، فراگيرترين، پرنفوذترين و پرمصرف‌ترين منابع اطلاعاتي و معرفتي بشر محسوب مي‌شوند.

طي قرن بيستم، دين و رسانه روزبه‌روز ارتباط نزديک‌تري با يكديگر برقرارکردند. بخش اعظم آموزه‌ها و تجربه‌هاي مربوط به مذهب و معنويت، از طريق رسانه‌ها منتقل و دريافت مى‌شود (ر.ک. هوور، ١٣٨٨، ص٦٧-١١٨). نقش رسانه در انتقال و اشاعة پيام‌هاي ديني و متقابلاً نقش دين در بهره‌گيري از رسانه‌هاي نوين و تسهيل رابطة ‌ميان مردم با رسانه، ازجمله موضوعات محوري است که بخشي از دغدغه‌هاي ‌انديشمندان حوزه‌هاي علوم اجتماعى، علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگى، و مطالعات دين‌پژوهي را به خود اختصاص داده است. با ظهور رسانه‌هاى جديد و طرح نظريه‌هاى ارتباطى گوناگون و نيز شرايط اجتماعى خاص هر دوره، ديدگاه‌هاي متعددي در خصوص نحوة تعامل دين و رسانه در ميان اهل نظر، شكل گرفته است.

ترديدي نيست که رسانه‌هاي «مکتوب»، «صوتي» و «تصويري» در قابليت‌ها و ظرفيت‌ها و نيز کاستي‌ها و محدوديت‌ها، براي انتقال پيام‌هاي ديني تفاوت‌هاي محسوسي دارند. عطف توجه به همين ويژگي‌ها، خود يکي از دلايل طرح مواضع مختلف در ميان مروّجان و مبلّغان دين، براي استفاده از رسانه‌هاي نوظهور بوده است.

حسب شواهد تاريخي، قدمت بهره‌گيري دين از رسانه‌هاي نوظهور، به سال ١٩٢٠ برمي‌گردد که «اوانجلست‌ها» به‌منظور رساندن پيام کليسا به درون خانه‌ها، از رسانة صوتي راديو استفاده کردند (باهنر، ١٣٨٧، ص١٦٩). از آن زمان به بعد، همواره ميان کليسا و اصحاب رسانه، مباحثاتي در خصوص قوت‌ها و ضعف‌هاي عملي رسانه‌ها براي مأموريت تبليغي جريان داشته است. ورود رسانه‌هاي تصويري به دليل نمايشي کردن پيام‌ها، بهره‌گيري از نماد‌هاي ملموس و مشهود، جاذبه‌هاي زياد، قدرت تأثيرگذاري بالا، مصرف انبوه، و تأثيرهاي بالقوه مخرب بر فرهنگ ديني و نظام اعتقادي و ارزشي مؤمنان، دغدغه‌ها و خرده‌گيري‌هاي معطوف به نحوة تعامل دين و رسانه را به عرصه‌هاي جديدتري سوق داد. از آن تاريخ تاکنون، آثار متعددي متضمن ديدگاه‌هاي موافق و مخالف، به‌ويژه در خصوص پيامد‌هاي تخريبي اين نوع رسانه‌ها براي فرهنگ عمومي و نيز فرهنگ ديني، ارائه شده است. توجه دادن به نقش رسانه‌هاي تصويري، به‌ويژه تلويزيون، در سکولاريزه کردن فرهنگ و جامعه، از جملة اين ديدگاه‌هاي اعتراضي است. البته به‌رغم همة انتقادات، ضرورت بهره‌گيري دين از رسانه‌هاي نوين در تبليغ و ترويج پيام خود، امري گريزناپذير است (ر.ک. باهنر، ١٣٨٧، ص١٦٧-١٩٣؛ آويني، ١٣٩٠، ج١، ص١٤٩ـ٢٤٤؛ هوور و لاندباي، ١٣٨٥، ص٢٧ـ٤٧ و ٣٤٩ـ٣٧٨).

در اينکه رسانه از ذات و اقتضائات ذاتي مستقلي برخوردار بوده يا عاري از ذات و ذاتيات متعين همچون مرکب راهواري در خدمت انتقال هر بار معنايي (ازجمله دين) است، ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. در هر حال، بخشي از چالش رسانه‌هاى نوين ـ مثل تلويزيون و سينما ـ با دين، به اختلاف‌نظر در همين ويژگي بر‌مي‌گردد. در چند دهة اخير، تلاش‌هاي زيادى براى رفع يا توجيه اين چالش‌ها صورت پذيرفته، اگر‌چه هنوز هم برخي اختلاف‌نظر‌ها، به‌ويژه در‌ ميان پژوهشگراني که با رويکرد‌هاي ديني و به‌ويژه اسلامي به حوزة دين و رسانه وارد شده‌اند، وجود دارد (ر.ک:‌ حسيني، ١٣٨٦، ص١٣٥-١٤٨).

از جمله ‌انديشمندان داخلي، که در توضيح نسبت ميان دين و رسانه ديدگاه‌هاي در‌خور تأملي مطرح کرده، شهيد سيدمرتضي آويني است. او بار‌ها موافقت خود را با اين عبارت مشهور مک لو‌هان در باب فناوري نوين رسانه‌اي که «رسانه همان پيام است» اعلام داشته است. مک لو‌هان بر آن بود که رسانه‌هاي نوين حامل بار‌هاي ارزشي، نظام معنايي و مفهومي خاص خود هستند و به‌تدريج، آنها را بر کاربرانشان، حتي اگر خوا‌هان آن نباشند و آن را نپسندند، تحميل‌مي‌کنند. آويني نيز همانند مک لو‌هان، خنثا و بي‌طرف بودن فناوري‌هاي نوين، به‌ويژه فناوري‌هاي رسانه‌اي نظير سينما و تلويزيون را رد ‌مي‌کند.

از ديد وي، ما معمولاً ذات وسايل را ناديده گرفته، ساده‌لوحانه خيال ‌مي‌کنيم که از هر چيزي‌ مي‌توانيم هر طور که‌ مي‌خواهيم استفاده کنيم، و حال آنکه چنين نيست. تلويزيون و سينما ابزار و وسيله‌اي نيستند که هر کس هر طور بخواهد، آنها را به کار برد.

از نگاه آويني، رسانه‌هاي نوين مرکب‌هاي راهواري نيستند که در خدمت هر نوع کاربردي با هر اعتقاد و جهت‌گيري‌ قرار گيرند و تنها نياز به هي کردن داشته باشند. بي‌شک، اين ابزارها حامل بار‌هاي مفهومي و گرايش‌هاي خاصي هستند که طبعاً رابطة‌ مساوي با هر نوع عقيده و محتوايي ندارند، بلکه بعضي از عقايد و گرايش‌ها را به خوبي بر‌مي‌تابند و آنها را بازتاب‌ مي‌دهند و برخي ديگر را پس ‌مي‌زنند و براي همراهي با آنها بسيار بدقلقي و لگدپراني ‌مي‌کنند. براي مثال، برخي رسانه‌هاي تصويري همچون سينما با مضامين تفريح و سرگرمي و خشونت و سکس، نسبت بسيار روان‌تري در مقايسه با مضامين ديني و اخلاقي نظير جديت، حيا، عفاف، کفّ نفس، طمأنينه، قناعت که لازمة پرورش انسان و جامعة متدين و متخلق‌ هستند، دارند.

قالب‌هاي هنري غربي هر نوع پيام يا محتوايي را بر‌نمي‌تابند و کسي که‌ مي‌خواهد در سينما و تلويزيون عوالم غيب و حال و هواي معنوي انسان‌ها را به تصوير بکشد، بايد بر فن بسيار پيچيدة اين وسايل غلبه پيدا کند و گسترة کارآيي آنها را عميقاً بشناسد (ر.ک: آويني، ١٣٩٠، ج ١، ص١١ـ٢٨ و ٤٥ـ٨٠).

از نظر کساني همچون سيدحسين نصر، ذات مدرنيته و رسانه‌هاي آن با روحيه فردگرايي گره خورده و اين دو قابل تفکيک از يکديگر نيستند، درحالي‌که آموزه‌هاي ديني مؤيد تام و تمام تفکر فردگرايي نيست. به نظر وي، اروپا از عصر نوزايي به بعد، از تمدن سنتي مسيحي خود گسست و اين گسستن پيش از آنکه در زمينه‌هاي فلسفه و کلام يا در ساختار جامعه و هر زمينة ديگري انعکاس يابد، در هنر تجلي يافت (نصر، ١٣٧٦، ص ٣١). نيازي به ذکر نيست که بخش اعظم هنر [تصويري] جديد غربي بر مذهب اصالت فرد، ذهن‌گرايي، و محرک‌هاي رواني هنرمند منفرد مبتني است، نه بر معيار‌هاي الهي که تعالي‌دهندة هنرمند است (همان، ص ٣١٨).

علل اسلام‌هراسي غرب

در طول تاريخ، همواره ارتباط مستقيمي بين روند گسترش اسلام و اقدامات اسلام‌ستيزانه و اسلام‌هراسانه وجود داشته است. هرگاه روند گسترش اسلام، به‌ويژه در سرزمين‌هاي تحت سلطة فرهنگ غرب، شدت گرفته در واکنش به آن، تلاش‌ براي مخدوش کردن چهرة اسلام و مسلمانان نيز تشديد شده است.

اقدامات رسانه‌هاي غربي در فضاسازي منفي، با هدف مخدوش ساختن چهرة اسلام و مسلمانان، پديده‌اي نوين و بي‌سابقه نيست. سابقة تاريخي اين ماجرا به ابتداي رسالت پيامبر اكرمˆ و متعاقب نفوذ اسلام به مناطق تحت سلطة مسيحيت و يهود بر‌مي‌گردد. در جريان جنگ‌هاي صليبي، ورود استعمار کهن به سرزمين‌هاي اسلامي و ظهور پديدة شرق‌شناسي، نهضت‌هاي جهادي براي بيرون راندن استعمار کهن از اين سرزمين‌ها، و ورود استعمار نوين اين رويارويي در قالب‌ها و به اشکال ديگري تجديد شد. وقوع برخي تحولات دوران‌ساز در سال‌هاي اخير، اين تقابل را وارد مرحلة جديدي کرد. اين تحولات به اجمال عبارتند از:

الف. وقوع انقلاب اسلامي ايران

انقلاب اسلامي، نقش مهم و بي‌بديلي در ايجاد و تقويت خود‌آگاهي ديني در ميان مسلمانان و بازيابي هويت اسلامي ايفا کرد و زمينة بيداري اسلامي را در بسياري از مناطق جهان اسلام فراهم نمود. طبيعي است که اين بيداري و بازگشت به هويت اسلامي، بالقوه مي‌تواند منافع غرب در جهان اسلام را، که همواره در پرتو غفلت مسلمانان، استبداد داخلي و وابستگي حاکمان و رهبران اين کشور‌ها تأمين مي‌شده است، در معرض مخاطره و تهديد قرار دهد. بي‌شک، يکي از اصلي‌ترين دواعي و انگيزه‌ها براي رسانه‌هاي غرب‌محور كه سبب درگير شدن آنان در معرکة اسلام‌هراسي و اسلام‌ستيزي شده، از اين تحول و تبعات روشنگرانة آن سرچشمه گرفته است.

ب. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي

با فروپاشي شوروي (سابق) در سال١٩٨٩ و تک‌قطبي شدن جهان و پايان يافتن صوري جنگ سرد رسانه‌هاي غربي، به‌ويژه سينماي ‌هاليوود، براي پر کردن خلأ بيگانه‌هراسي ـ که همواره يکي از اهرم‌هاي ايدئولوژيک براي ايجاد هراس در جهان اسلام و ساير کشور‌هاي وابسته و اتحاد و يکپارچگي در ميان کشور‌هاي غربي استعمارگر بوده است ـ خطر اسلام را به‌عنوان يک قدرت نوظهور، جايگزين خطر کمونيسم کردند. جان گاليون، فرماندة نيرو‌هاي «ناتو»، مي‌گويد: «ما جنگ سرد را از روسية کمونيست برديم، حال‌ مي‌توانيم پس از يک كجروي هفتاد ساله، به نبرد واقعي خود، که قدمتي ١٤٠٠ ساله دارد و همانا رويارويي با اسلام است، بازگرديم» (يزدي‌نژاد، ١٣٨٧، ص ٩).

ساموئل‌هانتينگتون نيز، که از نظريه‌پردازان اسلام‌ستيز محسوب مي‌شود، در نظرية «برخورد تمدن‌ها» (١٩٩٣)، که به جهانِ پس از فروپاشي بلوک شرق نظر دارد، سخن از شکل‌گيري تمدن‌هاي نوظهور به ميان آورده است. وي از ميان تمدن‌هاي موجود، خطرناک‌ترين تمدن براي مواجهه با غرب را تمدن اسلامي مي‌داند. از ديد وي، جهان غرب بايد به‌گونه‌اي اين تمدن را مهار کند (‌هانتينگتون، ١٣٨٦، ص ١٧٩).

ج. وقوع حادثة تروريستي ۱۱سپتامبر

سومين موج اسلام‌هراسي، در پي وقوع حادثة ۱۱سپتامبر و انفجار‌هاي نيويورک و واشينگتن، به راه افتاد. جورج بوش پس از وقوع اين حادثه، اعلام کرد که جنگ‌هاي صليبي مجدداً شروع شده است (www.keyhannews.ir). فوکوياما، نظريه‌پرداز آمريکايي، يک ماه پس از اين واقعه، در مصاحبه‌اي با روزنامة گاردين تأکيد کرد که اسلام تنها نظام فرهنگي است که مدرنيتة غربي را تهديد مي‌کند. ويليام کوهن، وزير دفاع (سابق) آمريکا، نيز اعلام کرد که جنگ آمريکا و متحدانش با اسلام، جنگ چهارم جهاني است. وي دوران ٤٥ سالة جنگ سرد را به‌عنوان جنگ جهاني سوم، و نبرد بين تمدن غرب و اسلام را به‌عنوان جنگ چهارم معرفي مي‌کرد (ر.ک: سعيد، ١٣٧٨؛ رضايي‌يزدي، ١٣٨٦، ص ٢٢٩-٢٥١؛ fuller, ٢٠٠٤, p .١٤٥-١٤٩؛ سمتي، ‌١٣٨٥، ص ١٠٥-١٠٧).

شگرد‌هاي اسلام‌هراسي‌هاليوودي

در نظام رسانه‌اي غرب، به‌ويژه سينماي‌ هاليوود، همواره اين پيام کلي به ذهن و ضمير ناخودآگاه مخاطبان جهاني القا مي‌شود که سرچشمه تمام اعمال خشن، غيرانساني، تروريستي و اخلال در نظم جهاني و به‌طور کلي، هر رويداد غيرمنتظره‌اي که در جهان اتفاق مي‌افتد، مسلمانان هستند. مبناي اين کنش مسلمانان نيز ريشه در آموزه‌هاي مذهبي آنها، يعني اسلام دارد. اين رسانه‌ها براي القاي اين پيام، از شگرد‌هاي متعددي استفاده مي‌کنند و تاکنون در قالب صد‌ها فيلم، مجموعة تلويزيوني، پويانمايي و بازي‌هاي رايانه‌اي، به اين موضوع به‌طور مستقيم و غيرمستقيم توجه داده و اسلام و مسلمانان را با القاب و عناوين خاص، مسبب بسياري از وقايع اتفاق‌افتاده معرفي کرده‌اند.

ازجمله شگرد‌هاي تخريبي آنها، توسل به حربة انگ‌زني، توهين، تحقير و تمسخر صريح و ضمني است. روشن است که اين القائات به علت تنوع قالب‌ها، تکثر موضوعات، تنوع پردازش‌ها، تکرارپذيري و بهره‌گيري از ضمايم، به تدريج، به ضمير ناخودآگاه مخاطب نفوذ و رسوخ کرده، زمينة نوعي شرطي‌سازي ذهن و تداعي معاني را در نظام ادراکي او ايجاد مي‌کنند.

روش «تداعي معاني» و «شرطي‌سازي» ذهن، فرايندي است که در آن، مخاطب موضوعي را با موضوع ديگر پيوند مي‌دهد و مواجهة او با هر ايده، شخص، مسئله يا رويدادي، در صورت داشتن تناسبي اندک با ذخاير فکري و عناصر مألوف و معهود ذهني او، مي‌تواند همة آن ذهنيت را فعال سازد و به سطح خود‌آگاه هدايت کند. براي مثال، مخاطب ممکن است با استشمام بوي عطري خاص، به شخص، مکان يا واقعه خاصي منتقل شود، صرفاً به دليل آنکه قبلاً اين عطر را از آن شخص يا در آن مکان يا مقارن با وقوع واقعه‌اي خاص استشمام کرده است. بالاتر اينکه ممکن است ده‌ها خاطرة ديگر نيز از طريق اين استشمام، در ذهن او ـ صرفاً به دليل برخي تناسبات ذهني غالباً ناشناخته ـ تداعي شود. اين همبستگي ذهني ميان موضوعات گوناگون، فرد را به‌صورت ناخودآگاه در موقعيتي قرار مي‌دهد كه از ارتباط عيني يا ذهني با هر يک، به ديگري منتقل شود. اين تداعي، زمينة تفسير دريافت‌هاي بعدي را بر اساس ذهنيت‌هاي مرتکز قبلي نيز فراهم مي‌سازد.

مهم‌ترين قواعد «تداعي معاني»، که سينماي ‌هاليوود در ترويج فرهنگ اسلام‌هراسي از آن استفاده مي‌کند عبارت است از:

١. مجاورت يا همزماني: وقتي دو شيء يا دو رويداد از لحاظ زماني و مکاني مقارن با هم يا نزديک به هم باشند، همديگر را تداعي‌ مي‌کنند.

٢. مشابهت يا همانندي: امور مشابه باعث تداعي يکديگر ‌مي‌شوند. اين شباهت ‌مي‌تواند موضوعي، مفهومي يا واژگاني باشد.

٣. تضاد: تضاد و تقابل دو شيء نيز باعث تداعي يکي توسط ديگري مي‌شود.

٤. علّي و معلولي: دو چيز که داراي نسبت علّي و معلولي باشند موجب تداعي يکديگر خواهند شد (نسبت علّي و معلولي گاه ذيل نسبت مجاورت جاي داده مي‌شود).

به ادعاي «روان‌شناسي شناخت»، هر چيزي که انسان با حواس پنج‌گانة خود حس کند براي تحليل و بررسي‌، به قسمت ناهشيار ذهن انتقال يافته، به‌طور موقت يا دايم، در ضمير ناخودآگاه ذخيره مي‌شود. قدر مسلم اين است که اگر انسان با يک تجربة تلخ و به‌يادماندني در زندگي خود مواجه شود، خاطرة آن واقعة ناگوار در ذهن وي ثبت و ضبط خواهد شد. از اين پس، وي در هر زمان
و هر مکاني که با آن رويداد يا رويداد مشابه يا حتي توصيف نمادين آن توسط ديگران يا در
نتيجه مرور خاطرات خود با آن مواجه شود، ضمير ناخودآگاه او، خاطرة منفي ذخيره‌شدة مذکور را به ياد‌ مي‌آورد و به‌تبع آن، همة ذهنيات، احساسات، واکنش‌ها و آثار مرتبط با آن احضار شده، به قسمت هشيار ذهن انتقال مي‌يابد (ر.ک. ‌اندرسون، ١٣٨٠، ص٦٥-١٩٠؛ اتکينسون و ديگران، ١٣٨٥، ص ٢٥٥-٣١٥).

همان‌گونه که اشاره شد، برنامه‌هاي اسلام‌ستيز ‌هاليوود بر مبناي چهار اصل مهم شرطي‌سازي و تداعي معاني مبتني شده است. ‌هاليوود سعي دارد تا با گره زدن يک آموزه، شخصيت، ارزش، هنجار يا آرمان اسلامي با رفتار‌هاي خشن، غيرانساني، توجيه‌ناپذير و نفرت‌زا، موجبات تداعي اين دو و آثار متعاقب و قهري آن را در ذهن و نفس مخاطب فراهم آورد تا او هر بار با ديدن و يا شنيدن يکي، به‌صورت ناخودآگاه، به ديگري انتقال يافته، ذهن و روانش درگير شود.

نکتة پاياني اينکه نمونه فيلم‌هاي منتخب در اين مقاله براي تحليل، عمدتاً با محوريت چند ملاک همچون شهرت، مصرف بالا، برجستگي حضور موضوع موردنظر، صراحت بيان، و دسترسي آسان انتخاب شده‌اند.

١. شرطي‌سازي اذان با تصاوير و صدا‌هاي ناهنجار

يکي از اصوات قدسي و صدا‌هاي آسماني، که نزد همگان به‌عنوان آهنگ و صوت اختصاصي اسلامي معرفي و شناخته شده، بانگ ملکوتي «اذان» است. در فيلم‌هاي ‌هاليوودي متعدد، اين صوت آسماني، که هدف آن تذکر و ترغيب مؤمنان به اقامة نماز، امتثال بندگي و تعالي و تقرب معنوي ـ اخلاقي است، همراه با صحنه‌ها، تصاوير و اصوات نفرت‌انگيز، خشن و غيراخلاقي به تصوير کشيده شده تا طبق تحليل‌هاي ناخودآگاه، مخاطبان به هنگام شنيدن اذان، به کلمات، صحنه‌ها، اصوات و اعمال خشن و غيراخلاقي مقارن آن منتقل شوند، يا بعکس، با ديدن و شنيدن آنها، به صوت اذان انتقال يابند.

در جدول ذيل، پخش اذان در فيلم‌هاي ‌هاليوودي همراه با صدا‌ها و صحنه‌هايي که هنگام پخش اذان مقارنت يافته‌اند، درج شده است.

جدول (١): شرطي‌سازي اذان با تصاوير و صدا‌هاي ناهنجار توسط ‌هاليوود

نام فيلم

سال

صحن‌هايي كه هنگام ‌اذان در ‌حال ‌نمايش‌ است

صدايي‌ كه هنگام ‌اذان ‌در ‌حال پخش‌ است

حكومت ‌نظامي

١٩٩٨

هلي‌شات‌ از ‌مناره ‌مسجد‌ «و‌پن» ‌به‌ همراه ‌دور شدن‌ دوربين ‌بر ‌روي ‌آسمان خراش‌هاي نيويورك

صدايي ‌شبيه ‌ناله‌ يك زن ‌و ‌آهنگ ‌دلهر‌ه‌آور

سيريانا

٢٠٠٥

مأمور‌ شكنجه‌ شده‌ و‌ خون‌آلود آمريكايي‌ نقش ‌بر‌ زمين و تصوير رهبر روحاني «حزب‌الله»

صداي بوق ماشين‌ها بدون آهنگ

تسليم

٢٠٠٧

مأمور ‌آمريكايي در حال عبور از خيابان خلوت كه‌حمالي با خرش از‌ روبه‌روي او ‌مي‌آيد

صداي آنونس محيط و مكالمات

ربوده‌ شده (‌٢)

٢٠١٢

يك ‌شات از مسجد بزرگ استانبول و ورود تروريست‌هاي مسلمان براي‌ اولين بار

آهنگ دلهر‌ه‌آور

گنجة رنج

٢٠٠٩

خنثا كردن بمب و يك فضاي آشفته با كات‌هاي سريع و سردستي با لرزش

هشدار پليس با صداي خشن به همراه صداي بوق ‌و آهنگي‌ ممتد شبيه‌ بوق و آژير

مجموعة «دروغ‌ها»

٢٠٠٨

نماي‌ هوايي از شهر سامراء و تصوير مأمور آمريكايي در حال درازكش و شكنجه مسلمانان

آهنگي دلهر‌ه‌آور به همراه صداي پارس سگ

مجموعة «دروغ‌ها»

٢٠٠٨

نمايي از يك زباله‌دان خارج از شهر به همراه جسد يك مسلمان سني كه به دستور يك روحاني شيعه كشته شده و چند سگ كه بر روي جنازه هستند

آهنگي دلهر‌ه‌آور به همراه پارس سگ

خودي

١٩٩٩

تهيه‌كنندة آمريكايي برنامة خبري «مايك والاس» با چشماني بسته درحالي‌كه روبه‌روي شيخ فضل‌الله رهبر معنوي «حزب‌الله» نشسته است.

صداي آنونس و پارس سگ و بوق ماشين‌ها در خيابان به همراه آهنگي دلهر‌ه‌آور

قاتل زبده

٢٠١١

در اولين ورود دني قاتل حرف‌هاي به عمان با ساختمان‌هايي شبه خانة گلي با معماري اسلامي ‌در‌ خيابان‌هايي ‌بدون آسفالت و نيز براي نشان دادن ورود به عمان در دو صحنة ديگر

صداي قرآني كه از بلندگو پخش مي‌شود و همهمة مردم درحالي‌كه اثري از جمعيت نيست‌، به‌ همراه آهنگي دلهر‌ه‌آور؛ در دو صحنة ديگر فقط صداي آنونس وجود دارد.

شرايط

٢٠١١

تصاويري از همجنس‌بازي دو دختر مسلمان ايراني با لباس‌هاي عريان در حال شنا

آهنگ دلهر‌ه‌آور

فصل كرگدن

٢٠١٢

نمايي از يك مسجد و لخت شدن پسر مرد شاعر و زني كه سايه‌اش بر پردة اتاق افتاده در خانه‌اي غير از خانه‌ خودشان به همراه همسر شاعر ‌كه ‌در ‌حال ‌كشيدن ‌پرده‌ اتاق است و مرد شاعر كه نظاره‌گر ماجراست

صداي نفس نفس زدن مرد شاعر به سختي

تهران ‌من ‌براي ‌فروش

٢٠٠٩

مرضيه و دوستش بر بالاي كوهي مشرف بر تهران، نظاره‌گر تهران هستند و مرضيه بر سر تهران فرياد‌ مي‌كشد.

صداي آژير آمبولانس به همراه فرياد و ناله‌هاي زجرآور مرضيه

هيچ كس از گربه‌هاي ايراني خبر ندارد

٢٠٠٩

قدم زدن اشكان در راهرو‌هاي دادگستري

صداي آنونس محيط

بدون‌ دخترم ‌هرگز

١٩٩١

ورود يك روحاني به مسجد و گذاشتن نوار اذان به هنگام صبح و نمايش بلندگو‌ها و بيدار كردن محمود توسط پدرش براي اقامة نماز صبح و ناراحتي كتي از اين رسم

صداي عرعر خر

سنگ‌سار ‌ثريا ‌ميم

٢٠٠٨

تصويري از غروب آفتاب و چهرة مرموز علي، شوهر ثريا، كه فكر‌ مي‌كند يك آتو از ثريا گرفته است.

آهنگي غم‌انگيز

زنان ‌بدون‌ مردان

٢٠٠٩

فائزه و مونس در حال صحبت دربارة بكارت دختران و خودكشي كردن مونس با صداي اذان

صداي آنونس محيط و مكالمات و تظاهرات مردم در حمايت از مصدق

٣٠ دقيقه پس از نيمه شب

٢٠١٢

بيدار شدن مايا مأمور سيا از خواب با صداي اذان

صداي آنونس محيط

٣٠ دقيقه پس از نيمه شب

٢٠١٢

يكي از افراد بن لادن براي دستگيري فرج، پيام‌رسان ويژة بن لادن، توسط پليس پاكستان در‌ ميان جمعيت ر‌ها ‌مي‌شود.

صداي آنونس محيط