معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - بررسي مباني اجتماعي نظريةمعرفت علوي

بررسي مباني اجتماعي نظريةمعرفت علوي

سال چهارم، شماره چهارم، پياپي ١٦، پاييز ١٣٩٢

حميد پارسانيا / دانشيار دانشگاه باقرالعلوم   [email protected]
 حسين اژدري‌ زاده / دانشجوي دكتري جامعه‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه   [email protected]
دريافت: ١٢/١٢/١٣٩٢ ـ پذيرش: ٥/٣/١٣٩٣
چكيده
برخلاف رويكرد سه‌بعدي حاكم بر جامعه‌شناسي موجود، اين مقاله ابعاد جامعه را چهاربعدي (خداوند، انسان، زمين، و پيوند) به تصوير مي‌كشد و با بهره‌گيري از سخنان حضرت علي(عليه‌السلام) به كمك روش «تحليل محتواي كيفي»، نشان مي‌دهد كه هر چهار بعد جامعه، با تفاوت‌هايي، به شكل طولي، بر فكر و روحيات انسان اثرگذارند. اثرگذاري خداوند متعال حتمي و قاطع بوده، در همة عوامل ديگر جاري و ساري است، هرچند در خصوص افعال اختياري انسان، اين اثرگذاري از مسير ارادة انساني، اعمال مي‌شود، اگرچه، همان‌جا نيز خداوند حضور دارد. در مرحلة بعد، اثرگذاري انسان قرار دارد كه به موجب اختيار و مسئوليتي كه دارد، بيشترين دخالت را در اين فرايند، پس از خداي متعال و در طول او ايفا مي‌كند. در مرحلة سوم، عوامل غيبي (فرشتگان و شيطان) قرار دارند، و سرانجام، در مرحلة چهارم، بايد به نقش عوامل طبيعي و اجتماعي در اين خصوص اشاره كرد.

كليدواژه‌ها:امام علي(عليه‌السلام)، نهج‌البلاغه، معرفت، جامعه، تعين اجتماعي معرفت.
 


مقدمه

بارها با افراد گوناگوني مواجه شده ايم كه نوع نگاه و رويكردشان به مسائل، متفاوت است. نگاه و رويكرد برخي از ايشان به جهان صرفاً مادي است، درحالي كه برخي ديگر جامع تر مي نگرند. برخي عقل حسابگر دارند و برخي قضا- قدري مي انديشند. گروهي جهان بيني باز دارند و گروهي بسته فكر مي كنند. شايد براي هر كس اين پرسش مطرح شود كه علت اين تفاوت ها را بايد در كجا جست؟

برخي دليل تفاوت نگاه را در ويژگي هاي طبيعي و مانند آن مي دانند. البته پذيرش اين سخن بدان معنا نيست كه ما از نقش عوامل ديگر(= بيروني) غفلت ورزيم. بسيار اتفاق مي افتد كه افرادي كه به لحاظ وراثت با هم متفاوتند، بر اثر روابط نزديكي كه در گروه، شبكه، سازمان، مؤسسه و مانند آن با هم داشته اند، مانند هم فكر مي كنند. چنين فكري ديگر فكر فرديِ ناشي از ژن و وراثت نمي تواند باشد. اين فكر را مي توان فكر گروهي، شبكه اي، سازماني، مؤسسه اي، و يا به تعبير قرآني، يك فكر حزبي دانست(روم: ۳۲؛ مؤمنون: ۵۲).

اين جستار مي خواهد نقش تأثيرگذار عوامل بيروني و اجتماعي را بر معرفت نشان دهد. اين پژوهش، براي كسب داده هاي خود، از منبع ديگري غير از تجربه (ابزار موسوم در علوم انساني) بهره گرفته است. منبع و ابزار كار در اين پژوهش، متون ديني و وحي است و به دليل گستردگي متون ديني، بر سخنان حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغهمتمركز شده ايم.

بيان مسئله

در جست وجويمباني اجتماعي نظرية معرفت علوي، مي خواهيم بدانيم كه علاوه بر عوامل وجودشناختي و انسان شناختي و مانند آن، آيا عوامل بيروني و اجتماعي نيز بر معرفت هاي انساني اثرگذارند؟ اين اثرگذاري در سخنان امام علي عليه السلام چگونه انعكاس يافته است؟ اين بررسي نظر خاصي به يك معرفت خاص ندارد و همه گونه معرفت را در قلمرو بحث خود مي داند و در نظر دارد تا معلوم كند كدام زمينه هاي اجتماعي در معرفت ها اثرگذار است. طبق سنّت موجود در جامعه شناسي معرفت، علاوه بر تأثير عوامل اجتماعي بر معرفت، نقش اين عوامل بر روحيات و صفات دروني انسان نيز بررسي مي شود، همچنين در مواردي به نقش معرفت ها و روحيات در پهنة اجتماعي نيز مي پردازد (توكل، ۱۹۸۷، ص ۵۰).

اهميت اين پژوهش كشف و استنباط يك نظرية معرفتي ـ اجتماعي علوي،گام برداشتن در جهت اسلامي سازي علوم انساني، و بومي سازي علوم انساني است.

پيشينه

ازجمله آثاري كه تاكنون در اين زمينه نگارش يافته، مي توان به مقالات جامعه شناسي معرفت و علم (پارسانيا، ۱۳۷۹)،زمينه هاي پذيرش رويكردي جامعه شناختي در حقوق اسلامي (عليزاده، ۱۳۸۴)، رابطة معرفت و جامعه از ديدگاه شهيد صدر (كلوري، ۱۳۸۵)، و نيز كتاب هاي (توكل، ۱۹۸۷)، (عليزاده و ديگران، ۱۳۸۳)، و (اژدري زاده، ۱۳۹۰) اشاره كرد.

پرسش اصلي اين پژوهش اين است امام علي عليه السلامكه در سخنان خود، معرفت ها را به كدام عوامل بيروني و اجتماعي پيوند داده اند؟و پرسش هاي فرعي اينكه آيا معرفت با محيط طبيعي پيوند دارد؟ آيا كنش هاي انسان در ايجاد يك گونة خاص از معرفت نقش دارد؟ نقش ساختارهاي اجتماعي در معرفت انسان چگونه است؟ نقش خداوند متعال در اين اثرگذاري چيست؟

روش تحقيق

روشي كه اين پژوهش از آن بهره برده روش تحليل محتواي كيفي است. اين روش از برخي جهات به روش اجتهادي نيز نزديك است (عليپور و حسني، ۱۳۸۹، ص ۵۲-۵۳). روش تحليل محتوا را مي توان دربارة انواع گوناگون پيام هاي مندرج در آثار ادبي، مقاله هاي روزنامه(دلاور، ۱۳۸۳، ص ۲۷۵-۲۷۶)، اسناد رسمي، خطابه ها، اعلاميه هاي سياسي، گزارش هاي اجتماعات، برنامه هاي شنيداري و ديداري و گزارش مصاحبه هاي نيمه رهنمودي به كاربست(كيوي و كامپنهود، ۱۳۷۳، ص ۲۲۲؛ كريپندورف، ۱۳۸۳، ۱۳-۲۵؛ فليك، ۱۳۸۸، ص ۶۳-۱۰۷).

چارچوب نظري بحث

شايد انديشه هاي اجتماعي متفكران مسلمان اصلي ترين پاية نظري اين جستار قلمداد شود. براي نمونه، فارابي در آراء اهل المدينة الفا ضلة، دربارة تقسيم جوامعسخن به ميان آورده است (فارابي، ۱۹۸۶، ص ۱۳۱-۱۳۶). ملاك اين تقسيم بندي وجود عقايد، تمايلات و گرايش هاي رايج و حاكم گوناگون در انواع جامعه دانسته شده است(همان، ص ۱۴۶ـ۱۴۸).به باور غزالي،اثرپذيري انديشة آدمي از شغل، گروه و صنفي كه در آن فعاليت دارد، جاي ترديد نيست و بنابراين، او به روحية ويژة بازاريان و نيز ويژگي فكري پادشاهان و بازرگانان اشاره مي كند(غزالي، ۱۴۰۹ق، ص ۱۰۰-۱۰۱).

از نظر مولوي، تكامل معنوي بشر صرفاً در بستر زندگي اين جهان ممكن است. در اين ميان، معارف جزئي، استبقاي حيات اين جهان و معارف قلمرو عقل كلي نيز رسيدن به مقامات معنوي را بر عهده گرفته اند(سليمي، ۱۳۷۶).

ابن خلدون در مباحث خود، به تحليل علمي، تجربي و علّي گونه هاي متفاوت پديده هاي اجتماعي پرداخته است. در اين مباحث، تعين پذيري معرفت از اجتماع نيز به صورتي واضح بررسي مي شود(توكل، ۱۹۸۷، ص ۵۵).

پايه هاي اجتماعي معرفت

معرفت هاي انسان داراي پايه هايي است. براساس بخشي از اين پايه ها، (پارسانيا و اژدري زاده، ۱۳۹۰) در فلسفة اسلامي، نفس انساني حقيقت واحدي است كه فراتر از افق عوامل طبيعي و اجتماعي قرار دارد. درعين حال، عقلِ جزئي از ابعاد مادي وجود انسان، اول از جهت نحوة وجود، و دوم از حيث بعد كاربردي معرفت هاي حسي و خيالي و همچنين نيازمندي هاي متكثّر و متفاوت زندگي و نيز توانايي هاي متفاوت افراد و اصناف آدميان در فرايند تقسيم اجتماعي كار اثر مي پذيرد.

براي آنكه محدودة كار در اين بحث معلوم شود، به يكي از آيات قرآن در اين خصوص توجه كنيد. خداوند مي فرمايد:إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره: ٣٠)؛ من در زمين جانشيني خواهم گماشت. اين آيه غير از دلالت بر اصل پديد آوردن اجتماع، عناصر آن اجتماع را نيز مشخص كرده است: انسان، زمين (طبيعت)، و پيوند. عنصر سوم عنصري انعطاف پذير و پوياست و جوامع را در ارتباط با آن، مي توان به جوامع داراي ساختار سه بُعدي و چهار بعدي دسته بندي كرد. در ساختار چهار بعدي، علاوه بر پيوند طبيعت و انسان با انسان، طرف چهارمي(خداي متعال) هم وجود دارد كه اگرچه در چارچوب جامعه نيست، اما يكي از پشتوانه هاي اصلي پيوند است(صدر، ۱۳۶۹، ص١٦٧ـ١٧٣). البته در كنار خداوند، از ديگر عوامل ماورايي نيز سخن به ميان خواهيم آورد.

اين بحث را بر اساس اين ساختار چهار بعدي تنظيم مي كنيم و ـ به ترتيب ـ نقش طولي خداوند(مرحلة اول)، انسان (مرحلة دوم)، عوامل غيبي (مرحلة سوم)، زمين و طبيعت، و انواع پيوندهاي انسان (مرحلة چهارم) را بر معرفت هاي انساني نشان مي دهيم:

۱. خداي متعال

از سخنان حضرت علي عليه السلام استفاده مي شود كه خداوند متعال نقش قاطعي، هم در روابط اجتماعي انسان و هم در صدور انديشه هاي وي دارد. اين نقش آفريني به حدي است كه در برخي عبارات، با حتميت و قطعيت ذكر شده است:خدا را از سست شدن اراده هاى قوى، گشوده شدن گره هاى دشوار، و درهم شكسته شدن تصميم ها شناختم(نهج البلاغه، ١٣٨٥، ح ٢٥٠). در سخني ديگر مي فرمايند: فرمان خدا قضاى حتمى... است... خدايا، حقيقت بزرگى تو را نمى دانيم، جز آنكه مى دانيم... موى پيشانى ها(زمام امور همه) به دست توست(همان، خ ۱۶۰).

اساساً در كلام حضرت علي عليه السلام، تقدير الهى چنان بر محاسبات ما چيره است كه تدبير، سبب آفت زدگى است(همان، ح٤٥٩). از نظر مولا علي عليه السلام، خداوند براى بندة خود، هرچند باسياست و سخت كوش و در طرح و نقشه نيرومند باشد، بيش از آنچه در علم الهى وعده فرموده است، قرار نخواهد داد، و ميان بنده، هرچند ناتوان و كم سياست باشد... حايلى نخواهد گذاشت(همان، ح٢٧٣).

البته نوع برخورد خداوند با انسان ها امتحان الهي است و براي آزمون ايشان، احياناً مشي آسان يا سخت را رقم مي زند:بسا احسان پياپى خدا، گناه كار را گرفتار كند و پرده پوشى خدا او را مغرور سازد... خدا هيچ كس را همانند مهلت دادن نيازموده است(همان، ح ٢٦٠). بدين روي، حتي نوع رفتار و برخورد خداوند با انسان مي تواند بر نوع تفكر و انديشه و عملكرد انسان ها اثرگذار باشد. البته در مواردي نيز وعده فرموده است كه اگر رابطة خود را با او اصلاح كنيم روابط اجتماعي ما را به سوي اصلاح پيش خواهد برد:كسى كه ميان خود و خدا را نيكو گرداند، خدا ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد(همان، ح ٤٢٣). اين نكته را نيز بايد درنظر داشت كه بسياري اوقات اثرگذاري معرفتي و روحي خداوند بر انسان به دليل لطف و مرحمتي است كه خود انسان زمينه اش را فراهم كرده است: هر كس دلى را شاد كند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد كه به هنگام مصيبت، چون آب زلالى بر او باريدن گرفته، تلخى مصيبت را بزدايد(همان، ح ٢٥٧).

۲.انسان

دومين عاملي كه در آية كريمة سابق محل توجه بود، انسان است. البته انسان ابعاد گوناگون جسمي، روحي و مانند آن دارد كه از اين ابعاد، فقط به مواردي مي پردازيم كه به مسائل اجتماعي و جامعه نزيك تر است. با اين وصف، اجمالاً، مسئوليت و اختيار انسان را يادآور مي شويم كه به موجب آن، انسان جانشين خداوند بر روي زمين است و خداوند در قبال اختياري كه در حوزة افعال اختياري به وي داده، وي را در قبال كارهايش مسئول و پاسخگو مي خواهد، در عين آنكه در همان جا خداوند نيز حضور دارد:شما را براى جهاد با دشمن بر انگيختم، اما كوچ نكرديد؛ حق را به گوش شما خواندم، ولى نشنيديد؛ و در آشكار و نهان شما را دعوت كردم، اجابت نكرديد؛ پند و اندرزتان دادم، قبول نكرديد(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ۹۷). از اين عبارات به خوبي استفاده مي شود كه حتي عامل سياسينمي تواند بر مخاطبان تأثير حتمي داشته باشد و آنچه در اين خصوص عامليت نهايي دارد، خود انسان است. همچنين دلالت دارد بر اينكه آنها مسئول رفتار خويش هستند و بايد در قبال آن پاسخگو باشند.

درهرحال، با فرض اين اصل، دربارة مهم ترين مسائل اجتماعي مربوط به انسان، مي توان به موضوعاتي مانند زبان، گفتار، و كنش و تعامل اين امور با معرفت و روحيات اشاره كرد.

الف. زبان و معرفت:به تعبير حضرت علي عليه السلام، گفتار از جملة اعمال است و بنابراين، بايد با همان وسواس اعمال با آن مواجه شد:هر كس بداند كه گفتار او نيز از اعمال او به حساب مى آيد جز به ضرورت سخن نمي گويد(همان، ح٣٤٩). همچنين گفتار(زبان) درون را نشان مي دهد: كسى چيزى را در دل پنهان نمي كند، جز آنكه در لغزش هاى زبان... آشكار خواهد گشت(همان، ح ٢٦). اين سخن دلالت دارد بر اينكه درون انسان، خود را در زبان و در قالب كلمات، كه اموري كاملاً اجتماعي اند و در جامعه و فرهنگ ساخته مي شوند، بروز مي دهد. انديشه و باطن خوب، زبان خوب را، و انديشه و باطن پليد، زبان و گفتار پليد را به دنبال دارد. اگر درون انسان تربيت نشده باشد نتيجه اش زبان بدون تربيت است و مي تواند به شدت گزنده باشد:زبان تربيت نشده، درنده اى است كه اگر رهايش كنى مى گزد(همان، ح٦٠).در مقابل، زبان تربيت شده مي تواند مفيد فايدة بسيارباشد و جامعة امني به ارمغان بياورد.

پس نقش اجتماعي زبان و گفتار حايز اهميت است و به تعبير حضرت علي عليه السلام، بسا سخن كه از حملة مسلحانه كارگرتر است(همان، ح ٣٩٤). البته زيادي استفاده از زبان، انسان را به پريشاني فكر مي كشاند:هر كس پرحرفى كند ياوه مى گويد، و آن كس كه بينديشد آگاهى مي يابد(همان، ن ۳۱)؛ يعني پرحرفي نقشي منفي در انديشة انسان دارد، و كم حرفي (و بيشترانديشي) نيروي آگاهي وي را مي افزايد. همچنين سخن زياد به دنبال خود، سلسله اي از امور را مي آورد، دست آخر عامل سقوط است:كسى كه زياد سخن مى گويد زياد هم اشتباه مي كند، و هر كس بسيار اشتباه كند، شرم و حيايش اندك است، و آنكه شرمش اندك باشد پرهيزگاري اش نيز اندك خواهد بود، و كسى پرهيزگاري اش اندك باشد دلش مرده است، و آنكه دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد كرد(همان، ح ٣٤٩).

ب. تعامل عمل و معرفت:گاهي عمل متوجه ديگران بوده، جنبة اجتماعي پيدا مي كند. در اينجا، تعامل ابعاد دروني انسان(معرفت، نيت، روحيه و...) را با چنين اعمالي را بررسي مي كنيم. اين بحث را از دو مسير معرفت به عمل و عمل به معرفت دنبال مي كنيم:

١. اثرگذاري معرفت بر عمل:در اينجا، ابتدا اثرگذاري معرفت ها(و روحيات و نيات) را بر رفتار انسان به شكل عام، و سپس، اثرگذاري اوصاف خاصي مانند تقوا و نفاق آن را نشان مي دهيم:

حضرت علي عليه السلام به نيت و فكر عنايت بسيار دارند و براي آن نقش بسزايي در عمل قايلند. براي نمونه، در خصوص اهميت نيت، معتقدند: شخص در صورت جدّيت، به صرف نيت، با عمل كننده ها شريك خواهد بود:آن كس كه از كار مردمى خشنود باشد، چونان كسى است كه همراه آنان بوده(همان، ح ١٥٤). در كلامي ديگر، بر آگاهي و اثر آن در كيفيت اعمال تأكيد شده است:عمل كنندة بدون آگاهى همچون رونده اى است كه بيراهه مى رود؛ هر قدر شتاب كند از هدفش دورتر مى ماند، و عمل كنندة از روى آگاهى همچون روندة بر راه راست است (همان، خ ۱۵۴).آن حضرت براي اينكه اهميت مسئله را بيشتر نشان دهند، در ادامة سخن خود، به گونه اي ديگر، آن را بيان مي كنند:بدان كه هر ظاهرى باطنى متناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاكيزه است، باطن آن نيز پاك و پاكيزه است، و آنچه ظاهرش پليد باشد، باطن آن نيز پليد است (همان، خ ۱۵۴). امام عليه السلام در ادامة سخن، عمل را به گياهي تشبيه مي كنند كه داراي ريشه و رويش است:آگاه باش! هر عملى رويشى دارد و هيچ روينده اى از آب بى نياز نيست. آب ها نيز گوناگونند. پس هر درختى كه آبيارى اش به اندازه و نيكو باشد شاخ و برگش نيكو و ميوه اش شيرين است، و آنچه آبيارى اش پاكيزه نباشد درختش عيب دار و ميوه اش تلخ است(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ۱۵۴). در اين سخنِ امام، ريشه هاي عمل در نيات و افكار و روحيات زشت و زيبا دنبال شده است.

در يكي از خطبه ها، آشكارا ثمرة نيت پليد را نشان مي دهند:چيزى جز درون پليد و نيت زشت، شما را از هم جدا نساخته است؛ نه يكديگر را يارى مى دهيد، نه خيرخواه يكديگريد و نه چيزى به يكديگر مى بخشيد و نه به يكديگر دوستى مى كنيد(همان، خ ١١٣). اثراتي كه نيت پليد مي تواند بر افراد جامعه ايجاد كند بسيار خطرناك است. براي اينكه بتوانيم از اين اثرات منفي دور بمانيم، بايد ابتدا درون خود را اصلاح كنيم؛ اصلاح نيت و آگاهي ثمرات متناسب با خود به همراه دارد:مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است با خبر بوديد... بر كردارتان اشك مى ريختيد و... تنها به كار خود مى پرداختيد، و به ديگرى توجهى نداشتيد. افسوس! آنچه را به شما تذكر دادند فراموش كرديد، و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد. گويا عقل از سرتان پريده است!(همان، خ ١١٦).

يكي از جاهايي كه مي توان نقش انديشه و صفات باطني بر رفتار(ازجمله رفتار اجتماعي) را نشان داد، جايي است كه حضرت امير عليه السلامبر عناوين ويژه اي تمركز مي كنند و متناسب با آن عنوان و صفت خاص، رفتارها و يا حتي انديشه ها و تفكرات و روحيات بخصوصي را مطرح مي نمايند. عناويني همانند پرهيزگاران، مؤمنان، منافقان، و اهل ذكر از آن جمله است. از اين عناوين،به دو عنوان پرهيزگاران و منافقان اشاره مي كنيم:

امام عليه السلام در خطبة همّام سيماي نظري و عملي پرهيزگاران را اينچنين ترسيم مي كنند:سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان فروتنى است... مردم از آزارشان در امان، تن هايشان لاغر، درخواست هايشان اندك، نفسشان عفيف، و دامنشان پاك است... در روز، دانشمندانى بردبار، و نيكوكارانى باتقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است... آرزويشان نزديك، لغزش هايشان اندك، قلبشان فروتن، نفسشان قانع، خوراكشان كم، كارشان آسان، دينشان حفظ شده، شهوتشان در حرام مرده و خشمشان فرو خورده است. مردم به خيرشان اميدوار، و از آزارشان در امانند... ستم كار خود را عفو مى كنند. به آنكه محرومشان ساخته است مى بخشند. به آن كس كه از ايشان بريده است مي پيوندند. از سخن زشت دور، گفتارشان نرم، بدى هايشان پنهان، و كار نيكشان آشكار است. نيكى هايشان به همه مي رسد و آزارشان به كسى نمى رسد... اگر به ايشان ستمى روا دارند صبر مى كنند تا خدا انتقامشان را بگيرد. نفسشان از دستشان در زحمت، ولى مردم از ايشان در آسايشند. براى قيامت، خود را به زحمت مى افكنند، ولى مردم را به رفاه و آسايش مى رسانند...(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ١٩٣).

در يك دسته بندي دوگانه، اين اوصاف را مي توان به دو دستة نظري و عملي تقسيم كرد. در حوزة نظري، محور اعتقادي پرهيزگاران اعتقاد و ايمان به خداوند متعال و روز قيامت است. در حوزة عملي، بسياري از آنچه فرمود در ارتباط با مردم و حسن معاشرت با ديگران است. البته بسياري از اعمالشان نيز در زمينة ارتباط با خداوند و يا با نفس خود است.

اما در بررسي نظري- عملي از منافقان، امام عليه السلام مي فرمايند: آنها گم راه و گم راه كننده اند، خطاكارند و به خطاكارى تشويق كننده اند، به رنگ هاى گوناگون ظاهر مى شوند، از ترفندهاى گوناگون استفاده مى كنند، براى شكستن شما از هر پناهگاهى استفاده مى كنند، و در هر كمين گاهى به شكار شما مى نشينند. قلب هايشان بيمار، و ظاهرشان آراسته است. در پنهانى راه مى روند، و از بيراهه ها حركت مى كنند. وصفشان دارو، و گفتارشان درمان، اما كردارشان دردى است بى درمان...(همان، خ ١٩٤).

۲. اثرگذاري عمل بر معرفت:پيراهن وصله دارى بر اندام امام بود.كسى پرسيد: چرا پيراهن وصله دار مى پوشى؟ حضرت فرمودند:دل با آن فروتن، و نفس رام مى شود، و مؤمنان از آن سرمشق مى گيرند(همان، ح ١٠٣). در اين كلام، امام، هم به تأثير نوع عمل(پوشيدن لباس وصله دار) بر خود اشاره فرمودند و هم به تأثير آن بر ديگران. البته لباس پوشيدن ممكن است از جهتي فردي تلقي شود، ولي بدون ترديد، جهات اجتماعي نيز در آن وجود دارد، و ازاين رو، امام عليه السلامآن عمل خود را سرمشق و منبعي معرفتي براي مؤمنان قلمداد نمودند.

در كلام حضرت، نكاتي وجود دارد كه دلالت مي كند بر اينكه با انجام برخي اعمال در جامعه، حتي مي توان پيام هاي معرفتي متفاوتي فرستاد. براي نمونه، مي فرمايند:بدكار را با پاداش دادن به نيكوكار آزار ده(همان، ح ١٧٧). يعني: عمل پاداش دادن درحالي كه اين پيام مستقيم را براي نيكوكار دارد كه موجب ترغيبش به عمل نيك مي شود، همين عمل اين پيام منفي را نيز براي بدكار دارد كه– مثلاً- وي لياقت چنين پاداشي را نداشته و ازاين رو، برايش زجرآور است. ايجاد رغبت و زجر- كه هر دو اموري باطني اند- توسط عمل اجتماعي پاداش دادن، مصداق بارزي از اثرگذاري عوامل اجتماعي بر روحيات و باطن است و معرفت هاي مرتبطي نيز به همراه دارد.

۳. عالم غيب

جامعه را چهار ركني و ركن چهارم آن را خداي متعال (و در كنار او، البته با تفاوت در مرتبه، عوامل غيبي و ماورايي ديگر) درنظرگرفتيم. در خصوص خداي متعال و نيز انسان، كه در مرتبة اول و دوم اولويت اثرگذاري است، مطالبي ذكر شد. سومين عامل اثرگذاري به لحاظ طولي و مرتبه، فرشتگان و شياطين هستند. بنا بر چهار ركني بودن جامعه، آنها نيز سهمي در اثرگذاري اجتماعي دارند. فرشتگان(عوامل رحماني) در جهت انجام فرامين الهي عمل كرده، بر انديشه و به دنبال آن، افعال انسان تأثير مي گذارند. البته اين گونه اثرگذاري عالَم غيب بر جامعة انساني اختصاص به جنبه هاي مثبت ندارد، بسياري از انسان ها متأثر از الهامات منفي شيطان و اعوان و انصار وي فكر و عمل مي كنند. حضرت امير عليه السلام در خطبة قاصعه، اين نقش اجتماعي شيطان را به خوبي ترسيم كرده است:شما را با فروكردن نيزه در چشم ها، بريدن گلوها، و كوبيدن مغزها پايمال كرد(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ١٩٢). معناي اين سخنان آن است كه شيطان حضوري جدّي در جامعه دارد و در بسياري از تصميم گيري هاي فردي و اجتماعي، از راه تصرفي كه در چشم ها و مغزها(منبع و ابزار معرفت) دارد، ايفاي نقش مي كند، اگرچه هم حضور و احاطة خداوند هميشه مفروض است و هم اختيار انسان همواره محفوظ نگه داشته مي شود.

۴.زمين

عامل ديگري كه مي تواند بر حوزة انديشه و عقلانيت انسان اثرگذار باشد، طبيعت و زميني است كه انسان در آن اسكان مي يابد. حضرت امير عليه السلامپيش از آغاز جنگ جمل، در نكوهش شهر بصره و مردم آن ديار چنين فرمودند:سرزمين شما به آب نزديك و از آسمان دور است. عقل هاى شما سست و افكار شما سفيهانه است(همان، خ ١٤). امام عليه السلام در كلامي ديگر، برخي بداخلاقي ها و صفات ناپسند را نيز به آن پيوند زده، فرمودند:آب آشاميدنى شما شور و ناگوار است. كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مى شود، و آن كس كه از شما دورى گزيند مشمول آمرزش پروردگار مى گردد (همان، خ ۱۳). در روايت ديگرى آمده است:خاك شهر شما بد بوترين خاك هاست؛ از همه جا به آب نزديك تر و از آسمان دورتر، و نه دهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است(همان، خ١٣). با وجود آنكه برخي از اين اوصاف معرفتي و اخلاقي معطوف به فرهنگ مردم بصره است و در آن ريشه دارد، اما سخنان امام عليه السلام حكايت از آن دارد كه اين ويژگي هاي محيط طبيعي نيز در آنها مؤثر بوده است و حتي مي تواند ريشة ويژگي هاي فرهنگي آنها قلمداد شود.

در حقيقت، مجموعه اي از مشخصات محيط طبيعى بصره علت برخي از ويژگي هاي فكري و روحي به شمار آمده است: آب شور، نزديكى به آب، كثافت و بدبويى زمين مجاور آب، و گودى زمين. اين موضوع به روشني، واقع نگرى اسلام را اثبات مى كند و تفسير طبيعى موجوديت انسانى را به طوررسمى، از معارف ضرورى قلمداد مي كند. تأثيرات محيط طبيعى اگر چه اصول بنيادين طبيعت انسان(انديشه و اراده) را دگرگون نمى سازد، ولى آداب و رسوم و قوانينى را به وجود مى آورد كه مى تواند شئون حيات مردم را رنگ آميزى و توجيه نمايد(جعفري، ۱۳۷۶، ج٣، ص ۱۶۹ـ١٧٢؛ مكارم شيرازي، ۱۳۷۵، ج١، ص ۵۱۷ـ٥١٩).

۵.پيوندها

از مباحث گذشته، مي توان دريافت كه انسان، مستقل از ديگران، داراي هويت ويژه است و براي خود در اجتماع انساني اصالت دارد، هرچند در ارتباط با خداوند، عين ربط به اوست. غير از سخنان گذشتة حضرت، بسياري ديگر از سخنان ايشان نيز نشان دهندة چنين امري است. براي نمونه، امام عليه السلام در يكي از سخنان خود، مي فرمايد:خداوند... رسولان خود را پى در پى اعزام كرد تا وفادارى به پيمان فطرت را از آنان بازجويند و... توانمندى هاى پنهان شدة عقل ها را آشكار سازند(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ۱). تأكيد اين سخن امام بر فطرت انسان(يعني هويت اختصاصي) است. البته اين يك سوي قضيه است. در كلمات امام، يك جهت ديگر نيز وجود دارد. اين جهت از هويت فردي فرامي رود و به هويت جمعي مي رسد.

الف. ضرورت زندگي اجتماعي:آنچه زمينة شكل گيري هويت جمعي را فراهم مي سازد اجتماعي است كه خود، محصول ضرورت زندگي جمعي گروه هاي گوناگون مردم است. درنظر امام عليه السلام، مردم از گروه هاى گوناگونى هستند كه اصلاح هريك جز با ديگرى امكان ندارد، و هيچ يك از گروه ها از گروه ديگر بى نياز نيست. از آن قشرها، لشكريان خدا، نويسندگان عمومى و خصوصى، قضات دادگستر، كارگزاران عدل و نظم اجتماعى، جزيه دهندگان، پرداخت كنندگان ماليات، تجّار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پيشه وران، و نيز طبقة پايين جامعه، يعنى نيازمندان و مستمندان هستند(همان، ن ٥٣). آميختگي گروه هاي مردم، ايشان را به سوي شكل دادن به يك حقيقت و هويت جديد سوق مي دهد كه از هويت فردي متمايز است اين هويت و حقيقت جديد در هر دو حيث مثبت و منفي بسيار قوي تر است(طباطبائي، بي تا، ج۴، ص ۹۷).

ب. وجود جمعي:دلايل فلسفي(طباطبائي، بي تا، ج۴، ص ۹۴ـ۹۸؛ رجبي و ديگران، ۱۳۸۲، ص ۱۵۰ـ۱۵۱) و نيز شواهد قرآني بسياري وجود دارد كه نشان مي دهد اجتماع ـ بر باطل يا حق ـ به گونه اي وجود جمعي ختم مي شود(طباطبائي، بي تا، ج۴، ص ۹۶؛ صدر، ۱۳۶۹، ص ۲۲-۲۵؛ مطهري، ۱۳۷۱، ج۲، ص۳۳۵-۳۴۰؛ اژدري زاده، ۱۳۹۰، ص ۱۰۹-۱۱۸). اين كلام مولا علي عليه السلام را مي توان در زمينة همين شواهد قلمداد نمود:اى مردم، همة افراد جامعه در خشنودى و خشم شريكند؛ چنان كه شترمادة ثمود را يك نفر دست و پا بريد، اما عذاب آن تمام قوم ثمود را گرفت؛ زيرا همگى آن را پسنديدند. خداوند سبحان مى فرمايد: ماده شتر را پى كردند و سرانجام، پشيمان شدند. سرزمين آنان چونان آهن گداخته اى كه در زمين نرم فرو رود، فريادى زد و فرو ريخت(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ٢٠١).

قريب همين مضمون را در اين كلام حضرت علي عليه السلام نيز مي توان ديد:آن كس كه از كار مردمى خشنود باشد، چونان كسى است كه همراه آنان بوده، و هر كس به باطلى روى آورد دو گناه بر عهدة اوست، گناه كردار باطل، و گناه خشنودى به كار باطل(همان، ح ١٥٤). شايد بتوان اين سخن امام عليه السلام در مورد شهادت حضرت زهراƒ را نيز مصداقي از همين موضوع به حساب آورد:به زودى، دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستم كارى بر او اجتماع كردند(همان، خ ۲۰۲). درحالي كه چند نفري اين كار را انجام دادند، اما امام عليه السلام آن را به امت پيامبر نسبت مي دهند.

ج. زن، زندگي و خانواده:شايد بتوان گفت: اولين قدم عملي براي ورود در يك هويت جمعي، تشكيل خانواده است(طباطبائي، بي تا، ج۴، ص ۹۲-۹۳). خانواده نخستين هستة تشكيل يك جامعة بزرگ است. اسلام اين اجازه را به زن و مرد داده است تا در جهت ميل طبيعي و غريزي جنسي خود، رفتار كنند و در قالب و چارچوب خاصي با يكديگر ارتباط نزديك داشته، يك جمع صميمي و خانوادگي تشكيل دهند. از نظر امام علي عليه السلام انسان نه تنها چنين اجازه اي دارد، بلكه به دليل آثار مثبت بسيار معرفتي و غيرمعرفتي، ورود در چنين اجتماعي برايش مطلوب نيز هست و موجب تكامل و سعادت حتي مؤمنان نيز مي شود(نهج البلاغه، ١٣٨٥، ح ٣٩٠).

اساساً گاهي براي كنترل انديشه، تنها راه ممكن و يا - دست كم- يكي از راه هاي مؤثر، در كنار همسر بودن است. اصحاب امام پيرامونش نشسته بودند كه زنى زيبا از آنجا گذشت. حاضران ديده به آن زن دوختند. امام فرمودند:ديدگان اين مردان به منظرة شهوت آميز دوخته شده و به هيجان آمده اند. هرگاه كسى از شما با نگاه به زنى به شگفتى آيد، با همسرش بياميزد كه او نيز زنى چون زن وى باشد(همان، ح٤٢٠).

با وجود اين آثار مثبتي كه ازدواج در كنترل شناختي و نيز هيجاني دارد، نگاه تيز و واقع بين امام عليه السلام آثار منفي ورود در چنين جمع پرجاذبه و گاه پرمشكلي را از نظر دور نداشته، هشدارهاي بسياري نسبت به دل مشغول هاي زندگي خانوادگي دارد. از جمله فرمودند:بيشترين اوقات زندگى را به زن و فرزندت اختصاص مده؛ زيرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند خدا آنها را تباه نخواهد كرد، و اگر دشمنان خدايند چرا غم دشمنان خدا را مى خورى؟(همان، ح ٣٥٢).

درگيري هاي زندگي چه بسا براي انسان دل مشغولي هايي به همراه داشته و گاهي باعث غم و غصة وي شود. در كلامي ديگر فرمودند:اندك بودن تعداد زن و فرزند يكى از دو آسايش است(همان، ح ١٤١). معناي اين سخن آن است كه زندگي خانوادگي و گرفتاري هاي آن بر روح و روان انسان اثرگذار است و مي تواند آسايش فكر و خيال انسان را از وي سلب كند. همچنين حضرت عليه السلام دربارة همين آثار منفي زندگي خانوادگي مي فرمايند:عيسي عليه السلام زنى نداشت كه او را فريفتة خود سازد، فرزندى نداشت تا او را غمگين سازد، مالى نداشت تا او را سرگرم كند(همان، خ ۱۶۰).

معناي تمامي اين سخنان البته اين است كه در بحث زن و زندگي و تشكيل خانواده، بايد اعتدال رعايت گردد تا هم انسان از فوايد بسيار آن بهره مند شود و هم مغلوب آثار منفي اش نگردد.

درهرحال، خانواده و نيز خانوادة بزرگ تر، يعني خويشان، نقش بسزايي در سعادت مادي و معنوي جامعه ايفا مي كنند. در اهميت جايگاه خانواده از حيث آثار معرفتي و روحي، همين بس كه يكي از دلايل موفقيت انبياي الهي بوده است:در آغوش خانوادة كريمى بزرگ شد(همان، خ ٩٤). قرارگاه پيامبرˆ بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف ترين پايگاه است(همان، خ ٩٦). امام عليه السلام در خصوص خويشاوندان نيز ضمن توصيه به گرامى داشتن ايشان(همان، ن ۳۱)، در خصوص آثار روحي آنها براي انسان خاطرنشان مي كنند:خويشاوندان انسان بزرگ ترين گروهى هستند كه از او حمايت مى كنند و اضطراب و ناراحتى او را مى زدايند، و در هنگام مصيبت ها نسبت به او، پرعاطفه ترين مردم هستند(همان، خ ۲۳).

د. دوستي و همنشيني:امام عليه السلام در خصوص انتخاب دوست و همنشين نيز تأكيدهاي بسياري دارند(همان، ن ۳۱؛ همو، ح٣٠٨). يك علت آن شايد تأثيري باشد كه اين عوامل بر حوزة شناختي و روحي انسان دارد.

حضرت امير عليه السلام در خصوص تأثير دوستان و همنشينيان، از جمله مي فرمايند:همنشينى با هواپرستان ايمان را به دست فراموشى مى سپارد، و شيطان را حاضر مى كند(همان، خ ۸۶). در كلامي ديگر مي فرمايند:از همنشينى با فاسقان بپرهيز كه شر به شر مى پيوندد(همان، ن ۶۹). اطلاق اين كلام دلالت دارد بر اينكه ويژگي هاي منفي فاسق، ازجمله انديشه هاي فاسقانة وي، در اثر دوستي و همنشيني به ديگران منتقل مي شود و بنابراين، براي آنكه انسان به اين ويژگي هاي منفي دچار نشود، يك راه اين است كه با چنين افرادي سروكار نداشته باشد. امام عليه السلام چنين سفارش هايي را حتي به دشمنان خود هم دارند. ايشان در نامه به عمروعاص مي نويسند:تو دين خود را پيرو دنياى كسى قرار دادى كه گم راهى اش آشكار است؛ پرده اش دريده، و افراد بزرگوار در همنشينى با او لكّه دار، و در معاشرت با او به سبك مغزى متهم مى گردند(همان، ن ٣٩).

ه‌ . قدرت و سياست:بحث را از مباحث جامعه شناختي خُرد(زبان، گفتار و كنش) آغاز كرديم و سپس به مباحث اجتماعي متوسط(گروه هاي خانوادگي و دوستي و همنشيني و مانند آن) پرداختيم. در ادامه، به مباحث جامعه شناختي كلان تر مي پردازيم. به دليل گستردگي، بر قدرت(سياست) و ثروت(اقتصاد) متمركز خواهيم شد:

١. قدرت و معرفت:در كلام مولا علي عليه السلام حوزة قدرت و سياست جايگاهي ويژه و محوري دارد(نهج البلاغه، ح ١٩٨؛ همو، خ ١١٩ و ۱۴۶). در بحث حاضر، آنچه اهميت دارد اين است كه حوزةمزبور در آگاهي و روحية اجتماعي نقشي ممتاز ايفا مي كند.

در نظر امام علي عليه السلام، قدرت عاملي براي استحكام و استواري معرفت است. اين استواري، هم نسبت به خود شخص و هم نسبت به ديگران نشان دادني است. بر همين مبناست كه مردم و مخاطبان بين رأي حاكم و ديگران تفاوت قايلند، در حاليكه به رأي ديگران چندان توجهي ندارند؛ رأي حاكم خريدار دارد:استوارى رأى با كسى است كه قدرت و دارايى دارد؛ با روى آوردن قدرت، روى آورد و با پشت كردن آن روى برتابد(همان، ح ٣٣٩). در اين سخن، دو عامل قدرت و ثروتي علت استواري رأي قلمداد شده است. اين سخن شاهدي است بر اينكه دو عامل قدرت و ثروت نقش اجتماعي بارزي در حوزة معرفتي و شناختي ايفا مي كنند.

علاوه بر اين، در نظر امام عليه السلام، در اين اثرگذاري، اگر قدرت همراه بااقتدار و صلابت باشد به آرامش رواني مردم ختم مي شود: امور اجتماعى آنان در ساية قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتى پايدار، آرام گرفتند(همان، خ ١٩٢). رسيدن مردم به آرامش رواني و روحي در اين كلام مولا عليه السلام، به قدرت و عزت حكومت اسلامي منوط شده است.

همچنين ويژگي هاي انديشة حاكم، به دليل سيطره اي كه دارد، نقش بسزايي در خصوصيات اوضاع زمانه و نيز نوع انديشه و تفكر مردم دارد. به تعبير امام عليه السلام، هرگاه انديشة سلطان تغيير كند زمانه دگرگون مي شود (همان، ن ۳۱).اين دگرگوني هم دربارة خصوصيات اجتماعي و هم خصوصيات انديشه اي مردم قابل تبيين است.

اگر حاكم كسي مثل حضرت علي عليه السلام باشد تغييرات مهم معرفتي و شناختي مانند خروج مردم از جهل، تعليم كتاب خدا و نيز آموزش انديشة استدلالي رواج خواهد يافت:كتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم، و آنچه را كه نمى شناختيد به شما شناساندم، و دانشى را كه به كامتان سازگار نبود جرعه جرعه به شما نوشاندم(همان، خ ١٨٠). چنين پيشوايي همچنين به دنبال آشكار كردن حقايق است:پيشواى شما چنان واقعيت ها را براى شما شكافت؛ چونان شكافتن مهره هاى ظريف، و حقيقت را از باطل چون شيرة درختى كه از بدنه آن خارج شود، بيرون كشيد(همان، خ ۱۰۸).

تفكر سياست مداراني همچون حضرت علي عليه السلام آن است كه مردم را به سوي امنيت رواني و اجتماعي سوق دهند:خدايا، تو مى دانى كه جنگ و درگيرى ما براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود، بلكه مى خواستيم... بندگان ستم ديده ات در امن و امان زندگى كنند(همان، خ ۱۳۱).

البته اين فضاي مثبت معرفتي و اجتماعي هميشگي نيست. ممكن است برخي از ويژگي هاي مثبت، همچون امنيت، با وجود حكومتي عادل يا ظالم، به طورنسبي برقرار شود، اما به تعبير پيشين امام عليه السلام، هرگاه انديشة سلطان تغيير كند، زمانه دگرگون مي شود (همان، ن ۳۱).ازاين رو، فضاي مسلط در زمان سلطة ظالمانة بني اميه، كه سلطان و نيز انديشة او متفاوت و فسادآلود بود، آلوده بود و به لحاظ معرفتي و نيز اجتماعي، تغييرات بسياري در آن، نسبت به پيش از آنبه وجود آمد:در آن روز، براى مردم نه عذرخواهى در آسمان و نه ياورى در زمين باقى خواهد ماند؛ زيرا نااهلان را به زمام دارى برگزيده ايد، و زمام دارى را به جايگاه دروغينى قرارداده ايد(همان، خ ۱۵۸).

حساسيت حضرت در خصوص انتخاب رهبر و خليفه، دقيقاً بر همين اساس قابل تحليل است؛ چراكه ويژگي هاي فكري و روحي وي به تدريج تأثير خود را بر كل جامعه نشان مي دهد و آنچه او در درون دارد در پهنة اجتماعي هويدا خواهد گشت:سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت ها و احكام مسلمانان ولايت و رهبرى يابد، و امامت مسلمانان را عهده دار شود، تا در اموال آنها حريص گردد، و نادان نيز لياقت رهبرى ندارد تا با نادانى خود، مسلمانان را به گم راهى كشاند. و ستم كار نيز نمى تواند رهبر مردم باشد، كه با ستم حق مردم را غصب و عطاهاى آنان را قطع كند؛ و نه كسى كه در تقسيم بيت المال عدالت ندارد؛ زيرا در اموال و ثروت آنان حيف و ميل مى كند و گروهى را بر گروهى مقدم مى دارد. و رشوه خوار در قضاوت نمى تواند امام باشد؛ زيرا براى داورى، با رشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال و حق را به صاحبان آن نمى رساند. و آن كس كه سنّت پيامبرˆ را ضايع مى كند لياقت رهبرى ندارد؛ زيرا امّت اسلامى را به هلاكت مى كشاند(نهج البلاغه، ١٣٨٥، خ ۱۳۱).

٢. آسيب شناسي معرفتي:حوزة سياست و قدرت اصولاً حوزة پرخطري است، هم براي خود حاكم و هم براي همنشينان وي: همنشين پادشاه شيرسوارى را ماند كه ديگران حسرت منزلت او را دارند، ولى خود مى داند كه در جاى خطرناكى قرار گرفته است(همان، ح ٢٦٣). وقتي براي همنشين چنين باشد براي خود وي نيز به مراتب خطرناك تر خواهد بود. البته اين خطر الزاماً بيروني و از ناحية اقدام به براندازي نيست، هرچند گاهي چنين هست.

فكر و روحيه اي كه بر حاكم سلطه مي يابد، مي تواند خطرناك ترين عامل هلاك كنندة حاكم و نيز اطرافيان وي باشد:كسى كه به نوايى رسيد تجاوزكار شد(همان، ح ٢١٦). هر كس قدرتي به دست آورد، زورگويى دارد(همان، ح ١٦٠). زورگويي و تجاوزگري نسبت به حقوق ديگران كمترين خطري است كه متوجه وي است. اما مشكلات به همين جا ختم نمي شود و صفات رذيلة بسياري مانند تكبّر و خودبزرگ بيني و تندروي در اثر ماهيت سلطه جوي حوزة سياست براي هر كس، جز معصوم عليه السلام، مي تواند بروز و ظهور كند و جز فضل و رحمت الهي راهي براي خلاصي از آن نيست.

كلام امام عليه السلام در اين باره چنين است:اگر با مقام و قدرتى كه دارى، دچار تكبّر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار، كه برتر از توست، بنگر كه تو را از آن سركشى نجات مى دهد، و تند روى تو را فرو مى نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند(همان، ن ٥٣).

اين مطالب را نيز دربارة خودشان فرمودند:خوش ندارم در خاطر شما بگذرد كه من ستايش را دوست دارم و خواهان شنيدن آن هستم. سپاس خدا را كه چنين نبودم! و اگر ستايش را دوست مى داشتم، آن را رها مى كردم؛ به خاطر فروتنى در پيشگاه خداى سبحان، و بزرگى و بزرگوارى كه تنها خدا سزاوار آن است(همان، خ ٢١٦).

درهرحال، اين سخنان ضمن توجه دادن به آثار منفي قدرت، به نقش خداوند متعال در مرحلة اول، و انسان در مرحلة بعد، و مقابله با آثار آن نيز توجه داده است.

و. اقتصاد و معيشت:معيشت يكي از مهم ترين عوامل اجتماعي اثرگذار بر معرفت و روحيات انسان است. اين عامل با غريزة گرسنگي مرتبط است. اين غريزه انسان را به طورمستقيم، با زمين و طبيعت و به شكل غيرمستقيم، با انسان هاي ديگر پيوند مي زند. انسان ها به دليل ميزان متفاوت دسترسي به طبيعت، به تدريج، در جايگاه هاي متفاوتي قرار مي گيرند. محصول اين وضعيت ظهور انسان هاي دارا و ندار يا غني و فقير در جامعه است. ظهور اين دو حالت در انسان، نگاه و نيز انديشة وي نسبت به خود و ديگران را تحت تأثير قرار مي دهد.

١. آثار روحي فقر و غنا:از نظر حضرت امير عليه السلام، هم نداري داراي آثار سوء رواني و معرفتي است و هم دارايي، و البته انسان اين اراده و اختيار را دارد كه به ياري خداوند متعال، از زير اين آثار سوء خود را برهاند.

در جهت بيان آثار منفي فقر و نداري، فقر را مرگ بزرگ(همان، ح ١٦٣) و نيز نياز را عامل اندوه(همان، خ ٨٢) مي دانند. شايد دليل آنكه نداري مرگ بزرگ خوانده شده آن است كه تهيدستى، مرد زيرك را در برهان، كند مى سازد(همان، ح ٣) و با اختلالي كه در عامل شناختي و عقلاني او ايجاد مي كند، نمي گذارد تا محاسبات ذهني را به درستي انجام دهد و بدين سان، عامل متمايز كنندة انسان از او سلب مي شود. در چنين صورتي، رفتارهاي منطقي نيز از وي انتظار نمي رود. ايشان چنين وضعيتي را، حتي براي فرزندان خود محتمل دانسته اند؛ به پسرشانمحمد حنفيّه اين گونه سفارش مي كنند:اى فرزندم، از تهيدستى بر تو هراسناكم؛ از فقر به خدا پناه ببر، كه فقر، دين انسان را ناقص، و عقل را سرگردان مي كند و عامل دشمنى است(همان، ح٣١٩). بدين روي، هشدار مي دهند:از يورش بزرگوار به هنگام گرسنگى... بپرهيز(همان، ح ٤٩).

مانند همين خطرات براي قشر ثروتمند نيز وجود دارد:كسى كه ثروتمند گردد فريب مى خورد(همان، خ ٨٢)؛ زيرا ثروت، ريشة شهوت هاست(همان، ح٥٨) و در فضاي شهواني، عقل انسان از مسير درست خارج مي شود و هر چيزي را - هرچند ناحق - مي پذيرد. علاوه بر اين، از مستى هاى نعمت(همان، خ ۱۵۱) نيز نمي توان غافل شد. نعمت ها انسان را مست مي كنند و عقل انسانِ مست تعطيل و آمادة پذيرش هر امر ناصوابي است. بدين روي، بايداز تهاجم انسان پست به هنگام سيرى پرهيز كرد(همان، ح٤٩).

از نظر مولا علي عليه السلام، انسان اين اختيار و توانايي را دارد و مي تواند با اين وضعيت منفي مقابله كند. توصية امام عليه السلامبه فقرا و اغنيا براي مقابله با اقتضائات اين دو حالت، آن است كه اينان به مديريت فقر و غنا بپردازند:چه نيكوست فروتنى توانگران در برابر مستمندان، براى به دست آوردن پاداش الهى. و نيكوتر از آن خويشتن دارى مستمندان برابر توانگران است، براى توكّل به خداوند(همان، ح ٤٠٦). در اين كلام، خاطرنشان شده درحالي كه اقتضاي ثروتمندي آن است كه انسان را غرور فراگيرد و به طغيان بپردازد و در برابر مستمندان استكبار ورزد، اما، در نگاه حضرت، انتظار مي رود كه ثروتمند بر خود مسلط باشد و از اين روحيه اجتناب ورزد و امري متفاوت با آن– يعني: تواضع در برابر مستمندان - را پيشة خود سازد. شايد اين كار، نشدني باشدمگر با درنظرگرفتن باري تعالي. همچنين درحالي كه اقتضاي نداري آن است كه مستمندان دست به دامان توانگران شوند، اما حضرت از آنان مي خواهد كه بر اين اقتضا چيره شده، با توكّل بر خداوند تعالي، خويشتن داري به خرج دهند. مانند همين امور را در كلام بعدي امام عليه السلام، نيز مي توان مشاهده كرد:پاك دامنى زيور تهيدستى، و شكرگزارى زيور بى نيازى(ثروتمندى) است(همان، ح٣٤٠)؛ درحالي كه اقتضاي نداري خروج از زي پاك دامني است، امام از آنها مي خواهد كه پاكدامن بمانند؛ و نيز درحالي كه اقتضاي بي نيازي كفر است، از ايشان مي خواهد تا شكرگزاري را زينت خود قرار دهند. مانند همين توصيه ايشان را در نامه به فرماندهان سپاه نيز مي توان مشاهده كرد:بر زمامدار واجب است كه اگر اموالى به دست آورد يا نعمتى مخصوص او شد دچار دگرگونى نشود و با آن اموال و نعمت ها بيشتر به بندگان خدا نزديك گردد و به برادرانش مهربانى بيشترى روا دارد(همان، ن ٥٠).

نتيجه گيري

مطالب گذشته را در چند بند خلاصه مي كنيم:

در اين جستار، تكية بر معرفي پايه هاي جامعه شناختي در همة سطوح خرد، متوسط و كلانِ نظرية معرفت علوي بودبيان گرديد كه همانند اثرگذاري پايه هاي ديگر، عوامل اجتماعي نيز مي تواند بر معرفت ـ به طور كلي ـ اثرگذار باشد.

برخلاف رويكرد سه بعدي حاكم بر جامعه شناسي موجود، ابعاد جامعه با نگاه به آية كريمه(بقره: ۳۰)، چهاربعدي(خداوند، انسان، زمين، و پيوند) تصوير كشيديم؛ سخنان مولا علي عليه السلام نشان داد كه هر چهار بعد جامعه بر فكر و روح انسان، به شكل طولي ـ با تفاوت هايي ـ اثرگذارند.

در درجة اول، خداوند متعال قرار دارد كه داراي اثرگذاري حتمي و قطعي است، و در خصوص اعمال اختياري انسان، ارادة تكويني الهي از مسير ارادة انسان مي گذرد و بنابراين، مسئوليتش نيز با انسان است، هرچند در همان حال، خداوند نيز حضور دارد. خداوند متعال(و نيز فرشتگان) علاوه بر دخالتي كه در اصل ايجاد انسان و نيز اجتماع داشته اند، به شكل هايگوناگون در جامعه حضور دارند: گاهي با دخالت در ابعاد نهفتة وجود انسان(اراده و تصميم) كه مي تواند شكل فردي و اجتماعي داشته باشد؛ زماني با نوع متفاوت برخورد خداوند با انسان ها براي آزمون ايشان كه مي تواند بر نوع تفكر و انديشه و عملكرد انسان ها اثرگذارد؛ دگرباره، با اصلاح روابط اجتماعي ما با ديگران و مانند آن. البته بسياري اوقات اثرگذاري معرفتي و روحي خداوند بر انسان به دليل لطف و مرحمتي است كه خود انسان زمينه اش را فراهم كرده است. همچنين خداوند لطف خود را هميشه از راه ارادة تكويني اعمال نمي كند. در بسياري از موارد، لطف الهي در ارادة تشريعي و با عمل به دستورات الهي نازل مي شود.

در درجة دوم اثرگذاري، انسان قرار دارد كه ارادة انساني در اين ميان، شاخص است. اموري مانند زبان، گفتار، و كنش و تعامل اين امور با معرفت و روحيات، از جمله مواردي است كه در اينجا قابل طرح است. گفتار و كردار انسان تعامل غيرقابل انكاري با شناخت ها و روحيات وي دارد و ويژگي هاي هريك مي تواند به ديگري انتقال يابد. اگر آبشخور گفتار و كردار، فكر و روحيه اي پليد(براي نمونه، منافقانه) باشد گفتار و كرداري متناسب با آن، و اگر پاك(براي نمونه، باتقوا) باشد، گفتار و كرداري متناسب بروز و ظهور مي يابد. البته با كنترل و مديريت زبان و كردار نيز مي توان تغييرات متناسبي در فكر و روحيه ايجاد كرد. اين تعامل را مي توان در سطح فردي و نيز جمعي به اشكال گوناگون به تصوير كشيد.

در درجة سوم، بايد از موجودات غيبي نظير فرشتگان ياد كرد كه مأموران خداي متعال هستند. اين را نيز بايد مدنظر داشت كه در كنار كمك هاي فرشتگان به انسان، شيطان(و اعوان و انصارش) در همة اوقاتي كه دربارة خدا، خود، طبيعت، و ديگران مي انديشيم، حضوري جدي دارند و مي كوشند تا گونه اي انحراف در او ايجاد نمايند.

در مرتبة چهارم، اثرگذاري عوامل طبيعي و نيز اجتماعي قرار دارد. يكى از جالب ترين مسائل علمى در جامعه شناسى،كه در كلام مولا علي عليه السلام مورد توجه قرار گرفته، تأثير محيط طبيعى(آب شور، نزديكى به آب، كثافت و بدبويى زمين مجاور آب،گودى زمين و مانند آن) در وضع روانى مردم است. اين امر يكى از دلايل روشني است كه واقع نگرى اسلام را اثبات مى كند و تفسير طبيعى موجوديت انسانى در كنار بعد روحي را به طوررسمى، از معارف ضرورى نشان مي دهد.

در كلمات امام عليه السلام، علاوه بر بعد فطري و فردي انسان، به بعد ديگري نيز توجه داده مي شود كه در اثر روابط اجتماعي و درهم تنيدن فكر و انديشه ها به وجود مي آيد. نيازهاي متفاوت انسان ضرورت زندگي اجتماعي را رقم مي زند، و اين نيز انسان ها را كنار هم قرار داده(پيوند)، يك هويت جديد به وجود مي آورد. شايد اولين قدم عملي براي ايجاد چنين پيوندهايي خانواده باشد. در سطح متوسط، از پيوندهاي مبتني بر دوستي و همنشيني مي توان سخن به ميان آورد. همچنين از پيوندهاي در سطح كلان، دو عامل ثروت و قدرت و روابط گسترده اي كه با محوريت آنها به وجود مي آيد، حائز اهميت بسيار است. انواع پيوندهاي انسان تأثيرهاي بسزايي بر روحيه و فكر انسان دارد.

شايان ذكر است كه همة اثرگذاري هاي مزبور در ساية احاطه و حضور باري تعالي صورت مي گيرد و همة عوامل يادشده پرتوي از وجود حضرت حق است.



منابع

نهج البلاغه، ۱۳۸۵، ترجمة محمّد دشتي، قم، جمال.

اژدري‌زاده، حسين،۱۳۹۰، جامعه شناسي معرفت در قرآن، قم، موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.

تميمي آمدي، عبدالواحد، بي تا، غررالحكم و دررالكلم، ترجمة محمدعلي انصاري قمي، تهران، بي جا.

پارسانيا، حميد، ۱۳۷۹، جامعه شناسي معرفت و علم، ذهن، ش۴، ص ۸۷- ۱۱۶.

پارسانيا، حميد و حسين اژدري زاده، ۱۳۹۰، تعين اجتماعي معرفت در نهج البلاغه، اسلام و علوم اجتماعي، ش ۶، ص ۷- ۴۷.

جعفري، محمدتقي، ۱۳۷۶، ترجمه وتفسيرنهج البلاغه،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

دلاور، علي، ۱۳۸۳، مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، تهران، رشد.

رجبي، محمود و ديگران، ۱۳۸۲، تاريخ تفكر اجتماعي در اسلام، تهران، سمت.

سليمي، علي، ۱۳۷۶، تطور اجتماعي معرفت از ديدگاه مولوي، حوزه و دانشگاه، ش ۱۱و۱۲، ص ۶۷-۸۹.

صدر، محمدباقر، ۱۳۶۹، سنت هاي اجتماعي و فلسفة تاريخ در مكتب قرآن، ترجمة حسين منوچهري، تهران، فرهنگي رجا.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، بي تا، الميزان في تفسيرالقرآن، قم، منشورات جامعه مدرسين.

عليپور، مهدي و حميدرضا حسني، ۱۳۸۹، پارادايم اجتهادي دانش ديني( پاد)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

عليزاده، عبدالرّضا و ديگران،۱۳۸۳،جامعه شناسي معرفت، قم، حوزه و دانشگاه.

عليزاده، عبدالرضا، ۱۳۸۴، زمينه هاي پذيرش رويكردي جامعه شناختي در حقوق اسلامي، حقوق، ش ۶۸، ص ۱۱۵- ۱۵۶.

غزالي، محمد، ۱۴۰۹، منهاج العابدين، بيروت، دارالجليل.

فارابي، محمدبن محمد، ۱۹۸۶، كتاب آراء اهل المدينه الفاضله، مقدمه و تعليق البير نصري نادري، بيروت، دارالمشرق.

فليلك، اووه، ۱۳۸۸، درآمدي بر تحقيق كيفي، ترجمة هادي جليلي، تهران، نشر ني.

كريپندرف، كلوس، ۱۳۸۸، تحليل محتوا، ترجمة هوشنگ نائبي، تهران، نشر ني.

كلوري، سيدرضا، ۱۳۸۵، رابطة معرفت و جامعه از ديدگاه شهيد صدر، ذهن، ش ۲۶، ص ۱۰۳-۱۲۲.

كيوي و كامپنهود، ۱۳۷۳، روش تحقيق در علوم اجتماعي، تهران، فرهنگ معاصر.

محمدامزيان، محمد، ۱۳۸۰، روش تحقيق علوم اجتماعي از اثبات گرايي تا هنجارگرايي، ترجمة عبدالقادر سواري، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه و المعهد العالمي للفكر الاسلامي.

مطهري، مرتضي، ۱۳۷۱، مجموعه آثار، قم، صدرا.

مكارم شيرازي، ناصر، ۱۳۷۵،پيام امام شرح تازه وجامعى برنهج البلاغه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

Tavakol, M,١٩٨٧,Sociology of Knowledge, Theoretical problems; Sterling Publishers private Limited.