نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٣ - ٢ « بندگى» يا « بردگى» ؟
آورند، خطاب «عباد» شده و در زمره بندگان خاص خداوند قرار گرفتهاند: يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِى فِى عِبَدِى وَ ادْخُلِى جَنَّتِى[١]؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در ميان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو. اكنون كه به مقام رضا رسيدى، هم تو از خدا راضى هستى و هم خدا از تو راضى است؛ پس در زمره بندگان خدا وارد شو. بنابراين، در فرهنگ قرآن كريم، «بنده خدا» بودن نه تنها نكوهش و حقارت ندارد، بلكه دلالت بر عزت و افتخار مىباشد. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از عبادتهاى فراوان، سر به سجده مىگذاشت و عرض مىكرد: إِلَهِى كَفى بِى عِزاً أَن أَكونَ لَكَ عَبداً، وَ كَفى بِى فَخراً أَن تَكونَ لِىَ رَبّا[٢]؛ خدايا! اين عزّت مرا بس كه من بنده توأم، و اين فخر مرا بس كه تو پروردگار من هستى. بنابراين در فرهنگ اهلبيت(عليهم السلام) نيز «عبد بودن» بر حقارت و پستى انسان دلالت نمىكند.
اما شياطين عصر ما، همان كسانى كه خود را به نام «ملّى ـ مذهبى» يا «روشنفكران دينى» مطرح مىسازند، در اين مسأله نظرى بر خلاف قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) دارند و مطالب باطل و سست پايه خود در اين باره را در كتب و مجلات نوشته و در تيراژ زياد منتشر مىسازند. آنان تا بدانجا در سرازيرى سقوط قرار گرفتهاند كه مىگويند اصطلاحاتى نظير «عبد» يا «بنده» كه در آيات و روايات ما وجود دارد بر اساس فرهنگ حاكم در زمان گذشته و متناسب با اوضاع اجتماعى آن دوران به كار رفته است. در حكومتهاى پيشين، مانند حكومت فئوداليته، نظام «ارباب ـ برده» يا «ارباب ـ رعيتى» حاكم بود. مردم آن جامعه به طور مستقيم و همه روزه با مفهوم «برده يا نوكر» سر و كار داشتند و قرآن و پيامبر نيز با زبان همان روز با مردم سخن گفتهاند. از نظر اين روشنفكران، رابطه «عبد و مولا» كه بين «انسان و خدا» وجود دارد، متأثر از نظام اجتماعى آن زمان است. انسانهاى آن دوره، به طور ناخودآگاه نظير همان رابطهاى را كه بين ارباب و بنده انسانى و دنيايى وجود داشت بين «خود و خدا» در نظر گرفتند و او را به عنوان «ربّ الارباب» يا «خداى خدايان» ناميدند. امروزه كه انسانها داراى فرهنگ «مدرن» يا «فوق مدرن» هستند ديگر دوران آن مفاهيم گذشته و مسأله به كلى دگرگون شده است. بنابراين، جايى براى مفاهيمى مانند «عبد و مولا» وجود ندارد. اين مفاهيم منسوخ گشته و بايد آن را به تاريخ سپرد!
[١] فجر (٨٩)، ٢٧ـ٣٠. [٢] بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٤٠٠؛ خصال، ص ٤٢٠؛ كنز الفوائد، ج ١، ص ٣٨٦.