نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٣ - ٥ تحليل مصلحت فرمان ذبح
بلكه كاملا آزاد و رها مىباشيم. مىپرسيم: آزادى از چه چيزى؟ مىگويند: آزادى از بندگى خدا! بندگى و عبوديت در قاموس پيشينيان و مردم چند قرن قبل معنا و جايگاه داشت. در اين عصر همان طور كه بردهها از بردگى و نوكرى اربابان خويش رها گشتند، ما هم از بندگى خدا آزاد شدهايم و خدا هيچ حقى نسبت به ما ندارد. خدا آن هنگام ربّ ما بود و مىتوانست به ما دستور دهد و ما ملزم به اطاعت او بوديم كه رابطه «ارباب ـ برده» وجود داشت، ولى اين رابطه در زمان ما به طور كلى منتفى شده است. بنابراين، در اين دوره، يعنى در عصر مدرنيته، استقلال و آزادى كامل خود را به دست آوردهايم. بدين صورت، همان خدايى كه در عالَم خيال و به دست خودمان آفريده بوديم، كُشتيم و ارزشها را در خويشتن تحقق بخشيديم و «خود» خداى خويشتن شده و حاكم بر سرنوشت خود گشتيم. خود قانون وضع مىكنيم و اجراى آن نيز به دست خودمان است و به طوركامل نيازى به خدا نداريم.
اين گرايش افراطىِ انسان محورى ـ به جاى خدا محورى ـ است. در مقابل اين گرايش، عقيده ديگرى هم وجود دارد. گرايش دوم، به طور كامل خدا را نفى نمىكند، بلكه او را به عنوان موجودى قبول دارد كه انسان در سختىها و افسردگىها به او پناه مىبرد و در يك معبد يا مسجد در مقابل او خم مىشود و دعا و نماز مىخواند. انسان از اين طريق، تسلى خاطر پيدا نموده و مقدارى از ناراحتى و غصههاى او كم مىشود. نقش «دين» به همين اندازه محدود مىگردد و در مسايل اجتماعى جايى براى دين وجود ندارد؛ چه اين كه از نظر آنان بشر در عصر جديد و دوره مدرنيته به بلوغ عقلانى رسيده و در چنين دورهاى يا اصلا نيازى به خدا ندارد و يا حداكثر براى راز و نياز و كاهش آلام و فشارهاى روحى و عصبى به او نيازمنديم. ديگر به خدا به عنوان يك قانونگذار در مسايل اقتصادى، اجتماعى، سياسى و بينالمللى حاجتى نيست. بشر امروز، غير از بشر ديروز است كه نيازمند خدا، پيامبر و وضع قانون بود.
كلام كسانى هم كه سوگمندانه مىگويند: «هنوز در ايران خدا نمرده است!» در همين راستا تفسير مىشود. اين افراد انتظار دارند روزى در ايران، خدا بميرد و فاتحه او هم خوانده شود. از نظر آنان اگر خدا در ايران بميرد، ديگر نيازى نداريم كه نظام خود را «نظام اسلامى» بدانيم. چه اسلامى؟! همان «حكومت جمهورى» كافى است و «جمهورى اسلامى» بايد برداشته شود. بنابراين، از نظر اين عده، هيچ نيازى نداريم بگوييم: مجلس شوراى اسلامى، شوراى اسلامى شهر، دانشگاه اسلامى و.... به چه علتى اينگونه مراكز بايد «اسلامى» باشند؟! خير، تنها